X
تبلیغات

اللهم عجل الولیک الفرج 

باره تن امام - مطهرشناسی
جدیدترین مطالب

 

حمایت می کنیم

 

 

http://www.mihanbook.ir/wp-content/uploads/motahari-5-300x209.jpg

آثار این شهید بزرگوار بدون استثنا مجموعه ای ارزشمند و مفید برای همگان، به ویژه طلاب است که هدایت گران مردم در جامعه هستند.شهید مطهری اسلام شناس جامعی بودند این استاد شهید شناخت کاملی نسبت به زوایای مختلف اسلام ناب داشتند و با بهره گیری از این آگاهی، آثار ارزشمندی در این عرصه به وجود آوردند؛ این آثار می توانند بسیاری از نیازها و شبهات دینی افراد را پاسخ دهند.ابعاد مختلف اخلاقی و تربیتی از دیگر ویژگی های آثار شهید مطهری است که ممکن است در گذشته تاریخ افرادی باشند که آثار علمی فراوانی را به جای گذاردند، ولی آن چه شهیدمطهری را متمایز می کند، بعد اخلاقی و تربیتی ایشان است.

زمانی سخن و نکته اخلاقی افراد می تواند در انسان تأثیر بگذارد که خود شخص به این مباحث اهتمام داشته و آن را انجام دهد؛ شهید مطهری کسی بود که اصول اخلاقی و تربیتی را در زندگی خود جاری ساخته بود؛ از این رو مطالبی که در سخنان و آثار ایشان مطرح می گردد، از سوی افراد پذیرفته می شود. توجه دادن طلاب به آرا و اندیشه های شهید مطهری می تواند آن ها را در مسیر فکری این شهید بزرگوار قرار دهد؛ در این شرایط، طلاب می توانند راه او را ادامه داده و در تکمیل آثار این استاد شهید گام بردارند.یکی دیگر از مسایلی که باعث اهمیت یافتن آثار و اندیشه های شهید مطهری در حوزه می شود، قرار دادن کتاب های این شهید در سیستم آموزشی حوزه است، چراکه در حال حاضر طلاب برای شرکت در این طرح، باید اوقات فراغت خود را صرف این برنامه کنند؛ از این رو، ممکن است آن گونه که باید، نتیجه کامل نداشته باشد.

 

[ شنبه نهم فروردین 1393 ] [ 13:9 ] [ ]
http://www.askdin.com/gallery/images/594/1_4-1.jpg

ما شخصیت های بزرگی از جهت علمی، عرفانی و دینی همچون امام راحل (ره)، شهید مطهری و ... در کشورمان داریم که به درستی نتوانسته ایم آنان را به جهانیان معرفی کنیم و از این بابت مقصریم. در کشور بزرگ اسلامی اندونزی که استعمار به مدت 300 سال (از سال 1646 م تا 1947م) سعی در منحرف کردن آن از راه اسلام داشت، با استفاده از تعلیمات شهید مطهری، 200 میلیون مسلمان به وجود آمد و در این کشور همچنین مؤسسه شهید مطهری نیز تأسیس شد.

آیت الله مطهری در تمرکز بر عرفان و حکمت و همچنین در تأکید بر نقش فلسفه اسلامی و از همه مهمتر در رشد بیداری اسلامی نقش بسزایی داشت و بر ما واجب است که این بزرگ را خوب بشناسیم و به جهانیان بشناسانیم. اصلی ترین شاخصه هایی که در اندیشه استاد شهید مطهری می بینیم قرآنی بودن و اهل بیتی بودن وی است.

مطهری درحالی که به جدیدترین شبهات زمانه خود پاسخ می داد، به دنبال سؤالات دیگران نسبت به مکتب خود بود تا پیش از آنکه این پرسشها ربط اجتماعی پیدا کند بتواند در محافل علمی پاسخگوی آنها باشد.اندیشه سوسیالیست و کمونیست درحال تحت الشعاع قرار دادن زیربنای فکری جوانان ضربه زدن به آنها بود اما شهید مطهری برمبنای قرآن کریم، سیره اهل بیت و روایاتی موجود است، استفاده از حکمت الهی و اسلامی و با احیای زبان ساده فلسفه اسلام توانست از مواضع اسلام دفاع کنند.

یکی از بزرگترین شاخصه های شهید مطهری عقلانی بودن و عقلایی بودن مباحث وی بر مبنای قرآن و روایات پیامبر(ص) و اهل بیت (ع) است؛ برخی مدعی نسبت این عقلانی بودن به فلسفه یونان هستند؛ اما باید روشن کرد که در یونان قدیم آنچه که از نظر فلسفی ثبت شده حدود 22 مسئله بوده است اما در فلاسفه اسلامی حدود 700 مسئله یافتند که باید در عالم هستی پاسخ عقلایی و عقلانی قانع کننده برای آنها ارائه شود.

عقل گرایی به معنای تفکر عقلانی که اهل بیت برای ما به ارمغان گذاشته یکی از ویژگهای اصلی شهید مطهری است و با این روال توانستند به بسیاری از شبهات در کتابهای مختلف خود پاسخ داده و سؤالاتی که درباره مسائل مختلف وجود داشت چون دین و تفاوت فقهی زن و مرد در مسائل اجتماعی وجود دارد عقلانه ، مدبرانه و بانگاهی تیزبینانه پاسخ گفت.

این مسائل تمام نشانه های راز ماندگاری اندیشه های استاد شهید است. راز ماندگاری اندیشه های مطهری اتصال به حقیقت وحی و عقل است چرا که عقل و وحی هر دو ارمغانهای الهی برای هدایت انسان است. این بزرگترین درسی است که می توانیم از آن استفاده کنیم. موسوی هوایی با بیان این مطلب که اندیشه های شهید مطهری هیچگاه کهنه نمی شوند، تأکید کرد: باید این دو محور عقل و وحی را مدنظر قرار دهیم چرا که این دو چراغ راه مطهری و تمام آنهایی بودند که در آینده خواهند آمد و قصد دارند از مقام انسانی و الهی انسان در جامعه دفاع کنند.

اندیشه های شهید مطهری به دلیل عمق آن در معارف اسلام و آشنایی طولانی با فلسفه و عرفان اسلامی به اندیشه های ماندگار تبدیل شده استیکی از مسائل مهم در رابطه با اندیشه های وی به روز بودن شهید مطهری بوده است، وی درباره مسائل بسیار ضروری و مورد نیاز مردم و به ویژه نسل جوان آن زمان همواره مطالعه و تحقیق می کردند و به مسائل آنها پاسخ می دهد.

اگر کتابشناسی شهید مطهری را در نظر بگیرید مشاهده خواهید کرد که هر کتاب شهید  پاسخ به مسئله ای است که در آن زمان مطرح بوده است. وقتی مسئله حجاب، یا مسئله حقوق زن در جامعه مطرح بود وی کتاب حجاب و حقوق زن در اسلام را می نویسد.همزمان با ملی گرایی شدید در دوران قبل از انقلاب برخی مدعی ارزشهای ایران و برخی منکر این ارزشها شدند در آن زمان بود که شهید مطهری کتاب خدمات متقابل اسلام و ایران را می نویسد و زمانی که مشاهده می کند در ادبیات کودکان و نوجوانان داستانهای حقیقی وجود ندارد، کتاب داستان راستان را به رشته تألیف در می آورد.

شهید مطهری مسئله محور بوده است وقتی مسائل مورد نیاز جامعه مطرح می شد تمام آنها را با مطالعه و تحقیق نسبت به جنبه به روز بودن مسئله و عمق آن مسئله در مطالعات اسلامی پاسخ می داد. مسائلی که در آن دوران مطرح کرده هنوز هم به روز و جدید است که در آن میان می توان به روز بودن مسئله حقوق زن در اسلام، عدل الهی ، هویت ایرانی و اسلامی، خدمات متقابل اسلام و ایران اشاره کرد.شهید مطهری مسائل روز را سرسری و سطحی بررسی نمی کرد، از این رو کتابهای وی تا امروز ماندگار شده و همچنان به روز و کارآمد هستند.شهیدمطهری از تمایل دانشجویان برای یادگیری مطالبی درباره عرفان، فلسفه و منطق اسلامی مطلع بود، از این رو کتابهای کوچکی در رابطه با آشنایی این مباحث منتشر کرد، کتابهایی که هنوز هم جایگزین آن وجود ندارد .

 

 

[ شنبه نهم فروردین 1393 ] [ 13:8 ] [ ]

پدر مرتضي، شيخ محمد حسين مطهري که پس از تحصيلات علوم ديني در عتبات عراق در زادگاه خويش به ترويج و تبليغ مذهب تشيع مشغول بود، انساني فاضل، پرهيزگار و از شخصيت هاي مورد تکريم اقشار گوناگون جامعه به شمار مي‌رفت و شهيد مطهري از دوران کودکي تزکيه و پرورش‌هاي معنوي را از وي آموخت. مقام معظم رهبري حضرت آيت اللّه العظمي خامنه‌اي او را چنين معرفي کرده‌اند:پدر ايشان جزو روحانيوني بود که از جنبه هاي معنوي و زهد و تقوا يک فرد ممتاز بود. خود مرحوم مطهري عميقاً به پدرشان ارادت مي‌ورزيد و احترام پدرش را در حدّ زياد و کم نظير نگه مي‌داشت، بارها مي‌گفت: انس به عبادت، ذکر و اخلاق اسلامي را از پدرم ياد گرفتم.

در سيزدهم بهمن 1288 ش، 12 جمادي الاول 1338 ق در شهر فريمان واقع در 75 کيلومتري جنوب شهر مقدس مشهد در خانواده‌اي که عِطر زهد و قناعت از آن ساطع و نور تقوا آن را منوّر ساخته بود کودکي ديده به جهان گشود که مرتضي ناميده شد.

پدر مرتضي، شيخ محمد حسين مطهري که پس از تحصيلات علوم ديني در عتبات عراق در زادگاه خويش به ترويج و تبليغ مذهب تشيع مشغول بود، انساني فاضل، پرهيزگار و از شخصيت هاي مورد تکريم اقشار گوناگون جامعه به شمار مي‌رفت و شهيد مطهري از دوران کودکي تزکيه و پرورش‌هاي معنوي را از وي آموخت. مقام معظم رهبري حضرت آيت اللّه العظمي خامنه‌اي او را چنين معرفي کرده‌اند:

پدر ايشان جزو روحانيوني بود که از جنبه هاي معنوي و زهد و تقوا يک فرد ممتاز بود. خود مرحوم مطهري عميقاً به پدرشان ارادت مي‌ورزيد و احترام پدرش را در حدّ زياد و کم نظير نگه مي‌داشت، بارها مي‌گفت: انس به عبادت، ذکر و اخلاق اسلامي را از پدرم ياد گرفتم.

شهيد مطهري در مقدمه کتاب داستان راستان نوشته است: «اين اثر ناچيز را به پدر بزرگوارم آقاي شيخ محمد حسين مطهري که اولين بار ايمان و تقوا و راستي معظم له مرا به راه راست آشنا ساخت اهدا مي‌کنم.»

امام خميني در سال 1326 ش به دعوت شهيد مطهري به نريمان آمد، وي در اين سفر به قدري نسبت به شيخ محمد حسين مطهري ارادت پيدا کرد که هر وقت شهيد مطهري را مي‌ديد مي‌پرسيد احوال آقا چگونه است و بعدها با اين زاهد وارسته مکاتباتي داشت و در سال 1393 ق مطابق آذر 1350 که اين مرد تقوا دار فاني را وداع گفت امام اين ضايعه را به آيت اللّه مطهري تسليت گفت.

مادر شهيد مطهري که سکينه نام داشت، قلبش از محبت نسبت به خاندان عترت موج مي زد شهيد مطهري هر وقت به نريمان مي‌آمد هنگام روبرو شدن با مادرش، بر دستانش بوسه مي‌زد و به فرزندانش نيز توصيه مي‌کرد چنين کنند.

 

شوق دانش اندوزي

مرتضي پس از طي ايّام طفوليّت، نزد پدر به آموختن پرداخت، در همين سنين شش يا هفت سالگي با علاقه شگفتي به مکتب خانه فريمان رفت تا برخي مقدمات عربي و فارسي را فرا بگيرد.

بيش از دوازده بهار از عمرش نگذشته بود که شور و شوق دروني وي را به سوي حوزه علميه مشهد کشانيد و پس از چهار سال تحصيل در اين حوزه، عليرغم مبارزه شديد رضاخان با روحانيت و عليرغم مخالفت دوستان و نزديکان، براي تکميل تحصيلات خود عازم حوزه علميه قم مي‌شود.

شهيد مطهري در حجره اي از مدرسه فيضيه قم سکونت گزيد و زندگي ساده و عاري از تکلّف اما سرشار از عزّت و قناعت را پيش گرفت، بعد از تشکيل خانواده نيز در روند زندگي او تغييري مشهود رخ نداد و تنها حجره اش به اتاقي استيجاري مبدّل گشت. در قم مرتضي با دقت، نظم و همّتي ستودني به آموختن علوم اسلامي مبادرت ورزيد.

در دوره اقامت پانزده ساله خود در قم از محضر مرحوم آيت الله العظمي بروجردي (در فقه و اصول) و حضرت امام خميني (به مدت 12 سال در فلسفه ملاصدرا و عرفان و اخلاق و اصول) و مرحوم علامه سيد محمد حسين طباطبائي (در فلسفه : الهيات شفاي بوعلي و دروس ديگر) بهره مي گيرد. قبل از هجرت آيت الله العظمي بروجردي به قم نيز استاد شهيد گاهي به بروجرد مي رفته و از محضر ايشان استفاده مي کرده است.

مطوّل را نزد آيت اللّه شهيد صدوقي فرا گرفت، شرح لمعه را از محضر آيت اللّه مرعشي نجفي بياموخت، هم چنين از استاداني چون آيات محترم: سيد صدرالدين صدر، سيد محمد رضا گلپايگاني، سيد محمد تقي خوانساري، سيد محمد حجت کوه کمره اي، سيد محمد محقق يزدي معروف به داماد و ميرزا مهدي آشتياني در معقول و منقول بهره مند گرديد.

مولف شهيد مدتي نيز از محضر مرحوم آيت الله حاج ميرزا علي آقا شيرازي در اخلاق و عرفان بهره هاي معنوي فراوان برده است.

 

 

ورود به دنياي نهج البلاغه

شهيد مطهري در خصوص شاگردي در محضر اين استاد مي‌گويد: در سال 1320 ش که براي اولين بار به اصفهان رفتم هم مباحثه گراميم که اهل اصفهان بود به من پيشنهاد کرد در مدرسه صدر عالم بزرگي است که نهج البلاغه تدريس مي‌کند بيا برويم به درس او، اين پيشنهاد براي من سنگين بود، طلبه اي که کفاية الاصول مي خواند چه حاجت دارد که به پاي تدريس نهج البلاغه برود. اما چون ايّام تعطيل بود پذيرفتم...ديدم با مردي از اهل تقوا و معنويت روبرو هستم که به قول طلّاب از کساني است که شايسته است از راههاي دور بار سفر ببنديم و فيض محضرش را دريابيم... دست مرا گرفت و وارد دنياي نهج البلاغه کرد...از آن پس چهره نهج البلاغه در نظرم عوض شد، مورد علاقه ام قرار گرفت و محبوبم شد، درک محضر او را همواره يکي از ذخائر گرانبهاي عمر خودم مي شمارم و شب و روزي نيست که خاطره اش در نظرم مجسّم نگردد، يادي نکنم و نامي نبرم و ذکر خيري ننمايم، به خود جرأت مي دهم و مي گويم او به حقيقت يک عالم رباني بود.

 

در محضر خورشيد

با حضور در درس اخلاق امام(ره)، استاد شيفته ايشان مي‌شود چنانکه خودش  اظهار مي دارد:

اگر چه در آغاز مهاجرت به قم هنوز از مقدّمات فارغ نشده بودم امّا درس اخلاق که وسيله شخصيت محبوبم در هر پنج شنبه گفته مي شد و در حقيقت درس معارف و سير و سلوک بود چنان مرا به وجد مي آورد که تا دوشنبه و سه شنبه هفته بعد خودم را شديداً تحت تأثير آن مي يافتم.

بخش مهمي از شخصيت فکري و روحي من در آن درس و سپس در درس هاي ديگري، که طي دوازده سال از آن استاد الهي فرا گرفتم، انعقاد يافت و همواره خود را مديون او دانسته و مي دانم راستي که او روح قدس الهي بود.

در سال 1329 ش استاد مطهري به حوزه درسي علامه سيد محمد حسين طباطبايي شتافت و مبحث الهيات از شفاي بوعلي سينا را نزد او آموخت. اين مفسّر عاليقدر درس خصوصي ديگري را شروع کرده بود که در شب هاي پنج شنبه و جمعه تشکيل مي گرديد و در آن جمعي از اهل فضل چون شهيد مطهري، امام موسي صدر و شهيد دکتر بهشتي حضور داشتند محصول اين جلسه پر فيض مجموعه مطالبي تحت عنوان اصول فلسفه و روش رئاليسم است که سهم شهيد مطهري در آفرينش اين اثر برجستگي ويژه‌اي دارد.(جرعه هاي جان بخش، ص 128 - 129)

علامه طباطبايي اظهار داشته است: مطهري هوش فوق العاده اي داشت، علاوه بر تقوا وجهات اخلاقي بافراست بود و هرچه مي گفتم هدر نمي رفت، وقتي ايشان به درسم مي آمد از شدت شعف و شوق حالت رقص پيدا مي کردم، در مباحث و مقالات اصول فلسفه و روش رئاليسم هم يگانه کسي که از همه جهت مطمئن بودم حرفم را هدر نمي دهد ايشان بودند، مقداري که گذشت پاورقي بر مطالب مزبور را آغاز کرد زيرا مقاله ها مجمل و فشرده بود و ما مي خواستيم بازگردند و مطلب روشن تر شود و کسي که بتواند اين معنا را عهده دار گردد مطهري بود.(مطهري مطهر انديشه ها، ج 2، ص 685)

 

تدريس و فعاليت هاي ارشادي

مطهري پس از ازدواج با دختر آيت اللّه روحاني  در سال 1331 که از علماي خراسان به دلايلي که ظاهر آن ها برخي مشکلات اقتصادي بود به تهران هجرت نمود.

استاد مطهري از ابتداي ورود به تهران به پرتو افشاني، سازندگي فکري و معنوي تشنگان معارف ناب قرآن و عترت پرداخت و در مدرسه مروي آموزش فلسفه اسلامي را به صورت تطبيقي و مقايسه‌اي آغاز کرد.

 سخنراني‌هاي روشنگر و مفيد استاد همزمان با تدريس حکمت در تهران آغاز گرديد، او توجه بسياري به حل شبهات و پاسخگويي سؤالات موجود درباره معارف اسلامي داشت و با مطالعه، تحقيق، دقت، همت و اخلاص در اين راستا توفيقات مهمي بدست آورد.

در سال 1333 ش استاد مطهري تدريس در دانشگاه تهران را شروع کرد و در دانشکده معقول و منقول (الهيات و معارف اسلامي) بيش از بيست سال به نبردي عالمانه با جهل مادي گري و غرب گرايي و خودباختگي پرداخت و به شيوه اي حکيمانه و خردمندانه و با استناد به قرآن و حديث به دفاع از فرهنگ اسلامي پرداخت و حقايق باحلاوتي از آيين اسلام را تبيين نمود رفتارش با دانشجويان به قدري صميمي بود که آنان را مشتاق خويش ساخته بود، استاد در مقاطع کارشناسي، کارشناسي ارشد و دکترا، کليات علوم اسلامي، فلسفه شامل شرح منظومه، الهيات، شفا، مقاصد الفلاسفه غزالي و آثار ديگري در اين عرصه و نيز تاريخ فلسفه، تاريخ مجادلات اسلامي، روابط فلسفه و عرفان و... را تدريس کرد.(گلشن ابرار، ج 2، ص 802.)

در سال 1336 ش به همّت جمعي از دانشوران حوزه علميه از جمله شهيد دکتر محمد جواد باهنر نشريه مکتب تشيع شروع به فعاليت کرد که استاد مطهري با اين نشريه همکاري علمي و ارشادي داشت، بعد از تأسيس انجمن اسلامي پزشکان در سال هاي 1337 و 1338 ش استاد مطهري چراغ فروزان اين تشکّل گرديد و زماني که سردي و تاريکي ناشي از اختناق سياسي و روش هاي مبتذل رژيم پهلوي همه جا را فرا گرفته بود، به دل ها حرارت بخشيد و اذهان را روشنايي داد، در سال 1346 آن شهيد که سال هاي متمادي آرزوي تأسيس مؤسسه‌اي علمي و فرهنگي را داشت تا بتواند جوابگوي نيازهاي فکري جامعه باشد و به نشر و تبليغ معارف اسلامي بپردازد. سرانجام به کمک محمد همايون و حجت الاسلام و المسلمين سيد علي شاهچراغي مؤسسه حسينيه ارشاد را تأسيس کرد. او با شور و حرارت و آگاهي و درايت براي برنامه‌ريزي در اين نهاد فرهنگي اهتمام وافر از خود نشان داد و ضمن آن که شخصاً در آن جا بيانات ارزشمندي ارائه داد، شخصيت هاي دانشور، متفکر و صاحب نظري فراخواند تا در حسينيه ارشاد به سخنراني بپردازند اگرچه برخي سطحي نگري‌ها سبب شد استاد از ادامه فعاليت در اين مرکز فرهنگي استعفا دهد.

 

فصل مبارزه با استبداد پهلوي

شهيد مطهري در دوران تحصيل هم فکر و يار و ياور سازمان اسلامي و انقلابي فدائيان اسلام بود.(يادنامه استاد مطهري، ج1، ص 339 - 340.) در ماجراي 15 خرداد 1342 شهيد مطهري به دليل ارتباط نزديک با گروههاي گوناگون جامعه، به هدايت قيام مردم تهران پرداخت، رژيم استبدادي به دنبال سخنراني آن شهيد بر ضد شخص شاه در شب پانزدهم خرداد، ايشان را در همان شب دست گير و روانه زندان کرد که به دنبال پيگيري علما و اصرار مردم بر نظام ديکتاتوري پهلوي ناگزير گرديد وي را پس از چهل و سه روز آزاد کند.(زندگي نامه و انديشه هاي استاد شهيد مرتضي مطهري، سيد حسين اسحاقي، ص 11.)

بعد از قيام 15 خرداد و آزادي مطهري و امام خميني و نيز علماي ديگر، تشکيلاتي به نام هيأت هاي مؤتلفه پديد آمد که با اتحاد و انسجام هيأت هاي مذهبي شکل گرفت و اعضايش نيروهاي مخلص و فداکار و تابع ولي فقيه بودند، مؤسسين اين تشکل از امام خواستند براي هدايت آنان در فکر و عمل نمايندگاني معين کند که امام خميني آيت اللّه مطهري را که از قبل با اين هيأت ها رابطه اي تنگاتنگ داشت به عنوان يکي از نمايندگان خويش معرفي کرد.

شهيد آيت اللّه مطهري بعد از يک دوره فعاليت هاي سياسي در هيأت هاي مؤتلفه به تلاش هاي فرهنگي اقبال نشان داد، با اين حال همچنان پيگير مسايل سياسي گرديد، البته انتخاب اين استراتژي بر آن بود که مردم از مبارزه نا اميد نگردند و با تلاش هاي فکري و فرهنگي روحيه مخالفين رژيم تقويت شود.

در سال 1353، شهيد مطهري پس از ستايش تلاش هاي امام موسي صدر در لبنان و اين که از طريق وي مي توان براي امام خميني مبالغي فرستاد چنين اظهار نظر مي نمايد: اکنون تمام راهها را بر روي ما بسته اند، بايد براي بيداري افکار و هدايت جوانان طرق ديگري انتخاب کنيم و نگذاريم جوش و خروش ها يکباره خاموش گردند و من فکر مي کنم که چه راهي را بايد در پيش گيريم و بر همين اساس بود که جلسات درس و بحث خود را در قم هفته اي دو روز براي طلّاب داير کرد.

نطق تاريخي ايشان بر ضد صهيونيسم در عاشوراي اسفند 1348 در حسينيه ارشاد به دستگيري وي انجاميد، هم چنين وقتي رژيم در سال 1350 ش حسينيه ارشاد را تعطيل کرد، هرچند استاد از عضويت در هيأت مديره اين کانون استعفا داده بود، چند روزي دستگير و محبوس گشت، بعد از تعطيلي حسينيه، استاد پايگاه خود را به مسجد الجواد انتقال داد و در آن جا ضمن امامت و اداره مسجد نشست هاي تفسيري و بحث هاي علمي در آن داير کرد. پس از چندي رژيم شاه، مسجد الجواد را تعطيل کرد و استاد سخنراني هاي خود را بيشتر در مسجد جاويد و ارک برگزار مي کرد. کتاب انسان کامل محصول سخنراني هاي وي در مسجد جاويد است. سرانجام در سال 1354 ش رژيم او را ممنوع المنبر کرد.(خاطرات آيت الله طاهري خرم آبادي)

 

جبهه مبارزاتي و فرهنگي گسترده شهيد مطهري

تلاش هاي فرهنگي استاد مطهري براي تثبيت مسئله حجاب خود يک تلاش مبارزاتي و سياسي عليه رژيم پهلوي بود، بي‌ترديد يکي از پيش زمينه هاي انقلاب اسلامي مبحث حجاب بود و شرکت زنان در تظاهرات پرشور سال 1357 تهران و ديگر شهرستان ها با حفظ پوشش کامل و خصوص چادر کمر رژيم را شکست و اين به برکت کوشش هاي فرهنگي شهيد مطهري و ديگر علماي شيعه بود.

از ديگر فعاليت هاي فرهنگي و سياسي شهيد مطهري پرداختن به بحث ارتباط دين با مليت بود که در آن زمان از مهم ترين و جاري ترين مباحث فکري به شمار مي رفت و در حالي که رژيم و روشنفکران وابسته به دربار مي کوشيدند دين را از مليّت ايراني تفکيک کنند و تاريخ فرهنگ اسلامي ايران را نفي کنند و باستان گرايي و اسطوره سازي قبل از اسلام را ترويج نمايند شهيد مطهري کتاب خدمات متقابل اسلام و ايران را تأليف کرد و هويّت ايران بعد از اسلام را به برکت روي آوردن ايرانيان به اسلام، سرشار از معرفت، دانش، بصيرت و شکوفايي علمي و فرهنگي معرفي نمود و نقش ايرانيان را در گرايش مردم ديگر کشورها به اسلام و نيز تلاش مردم ايران در بنيان گذاري تمدن اسلامي را به اثبات رسانيد. مباحث وي در تبيين جهان بيني اسلامي، نقد مارکسيسم و انديشه هاي التقاطي و انحرافي از ديگر فعاليت هاي فرهنگي سياسي ايشان است. اتخاذ چنين شيوه هاي فکري از سوي علامه شهيد مطهري به معناي فاصله گرفتن از ميدان مبارزه و سياست نبود بلکه خود اقدامي زيربنايي براي شکل دادن به فلسفه مبارزه بود، با نگاهي به آثار ايشان مي‌توان دريافت که غالب آثار و موضوعات سخنراني وي مسائل و مباحثي بود که اقشار جامعه به ويژه جوانان متدين و اهل مبارزه و مقاومت در بُعدِ عقايد، مسايل اجتماعي و سياسي با آن ها درگير بودند و شهيد مطهري تلاش مي کرد ديدگاه اسلام را درباره آن ها بيان کند.

جلسه هاي مداوم آيت اللّه مطهري با روحانيان مبارز تهران، موضوعي نبود که از چشم ساواک مخفي باشد به همين دليل در گزارش ساواک آمده است: نکته اي که در طول دو جلد پرونده مطهري مشهود است معاشرت و ارتباط نزديک وي با ساير وعاظ ناراحت و روحانيون سابقه دار مي باشد.(استاد شهيد به روايت اسناد ساواک، ص 255.)

 شرکت وي در مسجد هدايت و اقامه نماز به جاي آيت اللّه طالقاني و اظهار مطالبي که در گزارش هاي ساواک تحريک آميز و انتقادي بوده، نشان مي‌دهد که علامه مطهري در وراي تلاش هاي فرهنگي خود که در عين حال با هدف حفظ اصالت ديني و ارزش هاي معنوي انجام مي داد، از عرصه‌هاي سياسي غفلت نداشت.

يکي از افراد ساواک در گزارشي از سخنراني مطهري نوشت: اطمينان دارم که سخنراني اخير ايشان بر مبناي مشخّص و معيّني انتخاب گرديده و در لفّافه مسايل ديني همان شعارها و مسايل مورد توجه (امام) خميني و پيروانش را ابراز مي‌کند.(همان، ص 216)

ارتشبد نصيري رئيس وقت ساواک در سال 1349 ش درباره شهيد مطهري و يکي از هم فکرانش چنين دستور داد: اين دو نفر را بايد هميشه مراقبت نماييد عناصري غير صالح و هميشه در جبهه منحرفين (!؟) قرار گرفته اند.(همان، ص259)

 

مبارزه با صهيونيسم

يکي از مهم‌ترين اقدامات سياسي شهيد مطهري تلاش براي اتحاد جهان اسلام و حمايت از موضوع فلسطين بود. او پس از آتش زدن مسجد الاقصي در 30 مرداد 1348 توسط صهيونيست‌ها، فعاليت خود را براي دفاع از آوارگان و مظلومين سرزمين فلسطين پي گرفت و در سال هاي 1348 و 1349 ش، حسابي مشترک به نام ايشان، علامه طباطبايي و سيد ابوالفضل زنجاني افتتاح شد که ساواک حساسيّت زيادي بر آن نشان داد و اسناد آن موجود است، در اين حال ساواک پول‌هاي جمع آوري شده را از آنان مطالبه کرد با پيشنهاد شيخ فضل اللّه محلاتي آنان براي فريب ساواک، قبوضي براي تحويل اين پول ها به شريعتمداري، از او گرفتند اما مبالغ جمع‌آوري شده را شهيد محلاتي به مکّه برد و در آن جا تحويل فلسطيني ها داد.(جريان‌ها و سازمان‌هاي مذهبي ايران، ص 320، خاطرات شهيد محلاتي، ص 78.)

آن شهيد در سال 1348 در حسينيه ارشاد در سخنراني خود تحت عنوان کارنامه ما در امر به معروف و نهي از منکر.(39) به تفصيل از مظلوميت مردم فلسطين و لزوم کمک به آنان ياد کرد، دفاع وي از آن مسلماناني که سرزمينشان توسط اشغالگران قدس غصب گرديده بود، مورد انتقاد برخي قشري گرايان و افراد مرتجع که ديدگاههاي موهومي را به نام دين تبليغ مي کردند، برانگيخت و چنين شايعه کردند که فلسطيني ها ناصبي هستند و بدتر از يهود و نيز چنين اشاعه دادند که در مسجدالجواد که پايگاه فکري و فرهنگي شهيد مطهري بود در اذان «اشهد انّ عليا ولي اللّه» را نمي گويند.(40) شهيد مطهري از اين سخن ها به شدت برآشفت و بر ضد شايعات بي اساس مزبور سخنراني کرد و خاطرنشان ساخت:

يک وقتي شايع بود اين فلسطيني‌ها ناصبي هستند، ناصبي يعني دشمن علي(ع) که کافر و نجس است، هيچ فکر نمي‌کنند که اين حرفي است که يهودي ها جعل کرده اند. در هر جايي يک حرفي جعل مي‌کنند براي اين که احساس هم دردي نسبت به فلسطيني ها را از بين ببرند.(آشنايي با قرآن، شهيد مطهري، ج 4، ص 32، پاورقي.)

 

ستيز با آفت هاي ديانت

در دهه هاي اخير امواج گوناگوني از خصايص فرهنگي و تمدني غرب وارد جامعه ايران گرديد و شکل آشفته اي به خود گرفت و اوضاع جامعه هم سيري رو به زوال را از نظر فرهنگ و تمدن سپري مي کرد جبهه متفکران ديني هم آمادگي لازم براي برخورد طبيعي با افکار و انديشه هاي وارداتي را نداشت در چنين برهه مشوّشي روشفنکران و تحصيل کرده هايي که دچار حقارت و خود کم بيني بودند از يک سو چنين نابساماني هايي را به حساب سنت هاي مذهبي و هويت فرهنگي مي گذاشتند و از طرف ديگر نسبت به فرهنگ غرب هم يک نوع شيفتگي داشتند و سيماي تمدن و فرهنگ اروپايي را درخشان تلقي مي کردند.

البته حکومت رضاخان اين گونه بدبيني ها نسبت به ارزش ها، سنت ها و شعائر مذهبي را شدت بخشيد و حتي به دين ستيزي روي آورد و در قالب ساختارهاي حکومتي چنين نبردي را به اجرا درآورد و در حالي که عالمان ديني تحت فشار سياسي بودند و برخي به مناطق دور افتاده تبعيد و عدّه‌اي در زندان به سر مي‌بردند و گروهي نيز به شهادت رسيدند هجوم به بنيان‌هاي عقيدتي از سوي تشکيلات ديکتاتوري سازمان يافته تر، گسترده تر و قوي‌تر گرديد.

موقعي که استاد شهيد مرتضي مطهري در خط مقدم جبهه‌هاي فرهنگي دفاع از اسلام قرار گرفت با چند جريان روشنفکران غرب زده، مارکسيسم و جريان الحاد و مادي گرايي، جريان هاي التقاطي و جريان تحجر و جمود در برخي از لايه هاي جامعه مذهبي روبرو بود در اين حال آن علامه وارسته بدون واهمه از تهديدها و فشارها براي دفاع از تفکر اسلامي کمر همّت بر بست و دست به احياگري زد.

آري شهيد مطهري در برابر خطر تحريف دين، خاکريزي زد که مخالفين و برخي تنگ نظران به ظاهر خودي نتوانستند از آن عبور کنند، يا بايد او را از پاي در مي آوردند و يا راهشان را کج مي کردند و بر مي گشتند و آنها شقّ اول را برگزيدند، شهادت بود که او را از زير بمباران تبليغاتي و ترورهاي شخصيتي خلاص کرد.

وقتي ليبرال‌ها و کمونيست‌ها که فضاي حاکم بر محافل روشنفکري در قبضه آنان بود ذهن دانشجويان را شرطي مي‌کردند که با شنيدن نام دين به ياد خرافات بيفتند و از کلمه جهاد و دفاع، خشونت را در اذهان تداعي کنند و از عرفان به تعاليم تخديري صوفيان و از امر به معروف و نهي از منکر و احساس تکليف در برابر جامعه، بوي تجاوز به حقوق بشر به مشامشان برسد و آزادي را معادل نفي شريعت تلقي کنند و اسلام را تجزيه کردند و هر تکه‌اي را متحجرين و روشنفکر مآب‌ها با رويکردي‌هاي دنيازدگي و غرب‌زدگي در سردخانه هاي جناحي و محافل ويژه خود مي گذاشتند تا وقتي مناسب آنها را به مصرف برسانند، شهيد مطهري از راه سر رسيد و اين بت هاي فکري و فرهنگي را در هم شکست و اجازه نداد کسي به نام نو انديشي، محتواي معرفتي ايمان را درهم بريزد و نيز به نام اصلاح طلبي ارزش هاي عالي ديني و شعارهاي شعورآفرين تشيع را زير سؤال ببرد.

با دلي سرشار از ايمان و پارسايي و در حالي که مسلّح به حکمت، معرفت و عرفان ناب بود از سطح جماعت مقدس مآب ها، مرتجعين و روشنفکران گام هايي فراتر نهاد و يک تنه تحولي شگفت بوجود آورد. البته عدّه‌اي قشري و کم داني هم بودند که برايش موانعي بوجود آوردند آنان که هرگونه اجتهادي را بدعت مي دانند و اصول گرايي و تکيه بر ارزش هاي الهي را با تحجّر و جمود اشتباه مي کنند.(تساهل در حوزه نظر و عمل از ديدگاه استاد شهيد مطهري، حسن رحيم پور ازغدي، مجله مسجد، سال 17، ش 133، دي 1378، ص 94 - 95،)

 

شهادت استاد مطهري توسط خوارج انقلاب

اکبر گودرزي رئيس گروه فرقان اهل روستاي دوزان از توابع شهرستان اليگودرز، متولد 1335 ش، مدتي در حوزه علميه خوانسار، قم و تهران درس خواند، وي مدتي در درس تفسير آيت اللّه حسن سعيد در چهل ستون مسجد جامع تهران شرکت مي‌کرد، مرحوم سعيد وقتي مشاهده کرد وي افکار انحرافي دارد، او را از جلسه اش اخراج نمود. از آن پس گودرزي در مدرسه حاج شيخ عبدالحسين تهران بيتوته کرد ولي از سال 1356 ش آن جا را ترک نمود و از لباس طلبگي بيرون آمد و در اين سال کلاس هاي تفسير قرآن خود را در مناطق گوناگون تهران برگزار کرد و نيروهاي خود را از همين جلسات جذب مي نمود، بدين گونه موفق شد گروه انحرافي فرقان را تشکيل دهد.

گروه فرقان در آستانه پيروزي انقلاب اسلامي ايران توسط سلاح هايي که از پادگان‌هاي فتح شده به دست مردم، در اختيار گرفته بودند، به عمليات نظامي روي آوردند اين تشکيلات آميخته به افکار التقاطي و آلودگي‌هاي اعتقادي در اختيار جوان بيست و پنج ساله اي بود که براي حدود بيست جزء قرآن، بيست جلد تفسير نوشته، شرحي بر صحيفه سجاديه هم نگاشت، کتابي نيز در شرح دعاي عرفه و برخي اذکار و زيارات به رشته تحرير درآورد، کتاب پرحجمي تحت عنوان توحيد و ابعاد گوناگونش توسط وي نوشته شد، غالب اطلاعيه ها و نشريات گروه فرقان نيز توسط وي تحرير مي گرديد.

مطالبي که وي انتشار مي داد سخت بي پايه، مخلوط و حاوي برداشت هاي مادّي از آيات قرآن، روايات و مضامين ادعيه و زيارات بود. لبه تيز حملات فرقان در تمامي آثار و موضع گيري ها مستقيماً متوجه روحانيت متعهد و علماي مبارز و در رأس آنان متفکر شهيد آيت اللّه مطهري بود. آنان با همان نگرش هاي باطل و درک هاي انحرافي اقدام به صدور حکم اعدام شخصيت هاي اصلي نظام اسلامي مي نمودند.

استاد مطهري که همواره در برابر انحرافات فکري افراد و گروههاي سياسي بسيار حساس بود نمي توانست در برابر اين مرداب ضلالت بي تفاوت بماند و سکوت در اين باره را روا نمي دانست ديدگاههاي خود را درباره تفکرات گروه فرقان در پيش گفتار چاپ هشتم کتاب «علل گرايش به مادي گري» به نام «ماترياليسم در ايران» ابراز نمود و بي گمان آن مقاله يکي از علل اثر گذار در ترور آن فرزانه فداکار بود.

سرانجام با تأييدهاي سازمان منافقين از کارنامه گروه فرقان و نيز حمايت اربابان خارجي چنانچه در اسناد لانه جاسوسي مدارکي در اين راستا بدست آمد در روز سه شنبه يازدهم ارديبهشت 1358 ساعت ده و بيست دقيقه شب، استاد مطهري به دست نهروانيان انقلاب اسلامي يعني گروه گمراه و خيانتکار فرقان به شهادت رسيد.

با وقوع اين حادثه اسف بار غم و ماتم سراسر ايران را فرا گرفت و امام در پيام مهمي به مناسبت شهادت اين فرزند معنوي و فکري خويش که او را محصول عمر خويش مي‌دانست يک روز عزاي عمومي اعلام کرد و خود در مدرسه فيضيه قم به اين مناسبت مجلس سوگواري برپا نمود. پيکر شهيد مطهري بنا به فرمان امام در قم و در جوار بارگاه حضرت فاطمه معصومه(س) دفن گرديد و اين روز به نام روز معلّم نامگذاري شد.

[ جمعه بیست و هشتم تیر 1392 ] [ 13:0 ] [ ]

1. تولد: 13 بهمن 1298 ه‍ .ش. مطابق با 12 جمادی الاولی 1338 ه‍ .ق. در فریمان در یک خانواده اصیل روحانی.

2. ورود به مکتب خانه: پس از دوران طفولیت.

3. ورود به حوزه علمیه مشهد: 1312 ه‍ .ش. (14 سالگی)

4. بازگشت به فریمان: 1314 ه‍ .ش. (16 سالگی)

5. ورود به حوزه علمیه قم: 1316 ه‍ .ش. (18 سالگی)

6. اساتید: آیت الله العظمی بروجردی (در فقه و اصول)، امام خمینی (به مدت 12 سال در فلسفة ملاصدرا، عرفان، اخلاق و اصول)، علامه طباطبایی (در فلسفه الهیات شفای بوعلی)، آیت الله سیدمحمد محقق داماد (در فقه)، آیت الله محمد حجت (در اصول) آیت الله میرزاعلی آقا شیرازی (در اخلاق و عرفان).

7. ازدواج: 1329 ه‍ .ش. (31 سالگی)

8. مهاجرت از قم به تهران: 1331 ه‍ .ش. (33 سالگی)

9. تدریس در دانشکده الهیات دانشگاه تهران: 1334 ه‍ .ش. (36 سالگی)

10. تأسیس حسینیة ارشاد: 1346 ه‍ .ش. (48 سالگی)

11. استعفا از وضعیت هیئت مدیرة حسینیة ارشاد: 1349 ه‍ .ش. (51 سالگی)

12. ممنوع المنبر شدن: 1353 ه‍ .ش. تا پیروزی انقلاب اسلامی. ( 55 سالگی)

13. تأسیس جامعة روحانیت مبارز تهران: سال 1355 ه‍ .ش. ( 57 سالگی)

14. شهادت: ساعت بیست و دو و بیست دقیقة سه شنبه یازدهم اردیبهشت ماه 1358 ه‍ .ش. (60 سالگی)

جلوه های استادی در سلوک استاد مطهری(ره)

گردآوری و تدوین: حسین خسروی

1. تولد

مادر استاد: «در زمانی که استاد مطهری را هفت ماهه حامله بودم، در خواب دیدم که در مسجد «فریمان» نشسته ام. یک دفعه دیدم که خانم بسیار محترم و مقدسی، با مقنعه وارد شدند و دو خانم دیگر دنبال ایشان می آمدند. در حالی که گلاب پاشهایی را در دست داشتند. آن خانم مجللی که جلوی آن دو خانم بودند به آنان گفتند: «گلاب بریزید.»؛ و آنان روی سر تمام خانم ها، گلاب پاشیدند. وقتی به من رسیدند، سه دفعه روی سر من گلاب ریختند. ترس، مرا فرا گرفت که نکند در امور دینی و مذهبی ام کوتاهی کرده باشم. ناگزیر مجبور به سؤال کردن شدم. از آن خانم پرسیدم: چرا روی من سه دفعه گلاب پاشیدند؟ ایشان در جواب گفتند: به خاطر آن جنینی که در رحم شما است. این بچه، به اسلام، خدمت های بزرگی خواهد کرد.

(بر فراز اندیشه، ص21)

2. در خانواده

همسر استاد: در مدت 29 سال زندگی با ایشان، همیشه با یک حالت تواضع و آرامش با من رفتار می کردند. با صدای متین و چهره خندان، به طوری که من با یک ارادت خاصی کار می کردم و علاقه شدید ایشان به من و محبتهایی که می کردند، به من در انجام کارهای منزل رغبت عجیبی می بخشید.

تا کسی با ایشان برخورد نداشت، اخلاق ایشان را درک نمی کرد. او مراد و خانواده مرید ایشان بودند. او معنویتی از خود باقی گذاشت و رفت. عجیب تیزبین و دوراندیش بودند. به طوری که آنچه ما در آئینه نمی دیدیم، او در خشت خام می دید. تقوای عجیبی داشت؛ در مدت 29 سال زندگی که با ایشان داشتم، حتی نیم ساعت بی وضو نبودند. همیشه می گفت با وضو باشید، وضوی دائمی خوب است.

مناجات های شبانه و نمازهای شب ایشان، حالت عجیبی داشت؛ خدا را شکر می کنم بعد از مطهری زحمت تربیت بچه ها را ندارم. چون این قدر با تقوا هستند که اصلاً زحمتی برای تربیت آنها ندارم.

(مصلح بیدار، ج1، ص37)

3. استاد از زبان خانواده و بستگان

الف) به طبیعت علاقة وافر داشت و گاه ساعت ها در نقاط با صفا می نشست و تفکر می کرد.

ب) شبها قبل از خواب حدود بیست دقیقه قرآن می خواند.

ج) نسبت به فرائض فرزندان نظارت دقیق داشت.

د) به فقرا و مستمندان کمک می کرد؛ به طوری که برخی موارد آن بعد از شهادتش آشکار شد.

ر) در برخورد با انحرافات فکری، از جوّ حاکم بر اجتماع واهمه ای نداشت. جو ناسالم را می شکست؛ و گاه با دوستان نزدیک خود نیز مخالفت می کرد.

ز) از جوانی علاقة وافری به شهادت داشت و به افراد می سپرد تا در این باره برایش دعا کنند.

و) از شهرت و مرید پروری گریزان بود.

ه‍( برای پدر و مادر و نیز اساتید خویش احترام وصف ناپذیری قائل بود.

ی) بسیار متین و پر هیبت بود؛ و در عین حال در موارد لزوم مزّْاح و نکته پرداز بود.

(شیخ شهید،ص56)

4. استاد از نگاه اساتید و یاران

علامه طباطبایی(ره)

علاوه بر مسألة تقوا و انسانیت و جهات اخلاقی که انصافاً داشت، یک هوش فراوانی هم داشت و هر چه می گفتم، هدر نمی رفت. مطمئن بودم که هدر نمی رود. این عبارت، عبارت خوبی نیست: بنده وقتی که ایشان به درسم می آمدند، حالت رقص پیدا می کردم؛ ‍‍]حالت] شوق و شعف. به جهت اینکه انسان می داند هر چه بگوید هدر نمی رود و محفوظ است.

(مصلح بیدار، ج2،ص278-277)

مقام معظم رهبری

ایشان همیشه، وقت خواب مقید بودند به خواندن قرآن. نیمه شب صدای ایشان را می شنیدم که در هنگام تهجد و خواندن نماز شب گریه می کردند.

اتاق خود ایشان هم یک وضعیت خاصی داشت، که مشخص می کرد توجهات ایشان را. یک الله بود که با نئون سبز، یا با این شب نماها نوشته شده بود و فقط در شب و تاریکی جلوه داشت و مشخص می کرد که استاد همان نیمه شب ها که مشغول ذکر خدا هستند، ذهنشان هم به یاد خداست، می خواهند از همۀ حواس خود نیز استفاده کنند، تا یاد خدا را هر چه بیشتر در خودشان زنده کنند.

(مصلح بیدار، ج2، ص317-316)

حجت الاسلام محدثی

انسان مؤدب و متواضعی بودند. «بنده که طلبة ناقابلی بودم، هر بار در فریمان خدمت ایشان بودم، ایشان دو زانو می نشستند و خیلی با دقت به حرفهایم گوش می دادند.»

حجت الاسلام فاکر

حرف شاگرد را می شنید و به او اجازه عقده گشایی می داد، اگر وقت نبود، بعد از درس می نشست و گوش می کرد. این خصیصه در مقام تحقیق، بیشتر از مقام تدریس ایشان نقش داشت.

حجت الاسلام شریعتمداری

برخورد خشونت آمیز نداشت، برای رفع اشکال، سعی می کردند بیان خود را محکم کنند. نه اینکه با ادای کلمات خشن و احیاناً توهین آمیز، طرف مقابل را ساکت نمایند.

دکتر حداد عادل

به اندازه سه برابر یک استاد رسمی دانشگاه تدریس می کردند.

شهید آیت الله قدوسی

کثرت مطالعه ایشان همه ما را به اعجاب می آورد به تعبیر خودش، خود را زندانی کرده بود، گاه می شد یک هفته از منزل بیرون نمی آمد و اگر کاری در پیش نبود و دیگران مانع نمی شدند، تمام وقت خود را وقف نوشتن و تحقیق می کرد.

آیت الله سبحانی

از استاد سؤال شد که شما چقدر مطالعه و تحقیق می کنید. استاد در پاسخ گفتند: در حد مرگ.

علی تاج الدینی

به استادان خود بسیار احترام می گذاشتند و در دانشگاه نیز با همکاران بسیار خوب رفتار می کردند و حتی با آنان که معلوم بود با ایشان دشمنی دارند، احترام می گذاشتند.

استاد می گوید: علت انکار و اعراض بسیاری از افراد تحصیلکرده، این است که مفاهیم مذهبی و دینی را به طرز صحیحی به آنان تعلیم نداده اند. در واقع آنچه آنان انکار می کنند، مفهوم واقعی خدا و دین نیست. بلکه چیز دیگری است. باید کوشید تا اصول و مبانی مذهبی، به صورت صحیح و واقعی خود به افراد تعلیم داده شود.

(بر فراز اندیشه از ص251 تا ص269)

دکتر جلال الدین مجتبوی

راه و روش فکری و ویژگی های فعالیت های علمی استاد چنین بود:

1. کنجکاوی و تحقیق و مطالعه دقیق و وسیع در مسائل اجتماعی و اعتقادی مورد اعتنا، و ابتلای مردم.

2. حفظ امانت در نقل و بیان عقاید مخالف.

3. ظرفیت و امادگی برای شنیدن و خواندن همه نظریات و اقوال فلسفی و اجتماعی و دینی.

4. داشتن ابتکار در طرح و حل مشکلات و مسائل اقتصادی و کلامی .... و به کار بردن روش برهانی و حفظ موازین عقلی در اثبات عقاید اصولی اسلام.

5. ساده و قابل فهم ساختن مسائل و مطالب فلسفی و ... .

6. ایمان استوار به یافته های اعتقادی خود بر مبنای استدلال.

7. فکری حکیمانه و جامع داشت. علم و تقوا را توأماً می خواست. معتقد بود که انسان با دو بال آگاهی و پاکی می تواند پرواز کند و به کمال حقیقت برسد. در عین تعلق خاطر به معنویت، اندیشة مسائل اجتماعی و سیاسی از ذهنش دور نمی شد.

(مصلح بیدار، ج2، ص271-269، به نقل از دکتر جلال الدین مجتبوی)


[ جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1392 ] [ 14:50 ] [ ]

شهید مطهری الگویی به تمام معنا است که در ادای امانتش از هیچ کوششی دریغ نکرد و جان پاکش را در ادای رسالت معلمی تقدیم کردسالروز معراج استاد شهید علامه مطهری را روز معلم نامیدن، ترسیم طرحی از اراده و ایمان و اخلاص برای تلاش و تکاپو در تربیت انسان و هدایت دلسوزانه اوست که سرمشق معلمان مخلص میهن اسلامی ماستشهادت استاد شهید آیت‌الله مرتضی مطهری و روز معلم یادآور جایگاه والای علم و معرفت و مقام والای استاد و معلم در تفکر دینی اسلام و نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران است و نخستین معلم و مربی انسان، خالق و آفریدگار وی است، خداوندی که آدمی را به خواندن فرا می‌خواند و با قلم صنع از یک سو و بیان بلیغ از سوی دیگر، بشریت را از وادی جهالت و حیرت به عالم تفکر و معرفت به اوج ملکوت بر می‌کشد.اختصاص یک روز به عنوان روز معلم به طور قطع جنبه نمادین دارد تا در این روز با بررسی ابعاد شخصیت استاد شهید، حکیم و معلم نمونه مسیر تعلیم و تربیت اسلامی بازشناسی شود چرا که اندیشه‌های ناب و سترگ آن شهید ارجمند یاری‌دهنده انقلاب و ملت ایران در صحنه جنگ نرم و میدان‌های نبرد فکری، فرهنگی و اعتقادی با استکبار جهانی معرفی شده است.شهید استاد مرتضی مطهری اسلام‌شناسی دقیق و فیلسوفی خلاق و مبتکر در حوزه‌های اخلاق، فقه و حکمت و مروج اندیشه‌های ناب، عمیق و جاودانه بود و گوهر اندیشه‌های شهید مطهری همواره بر تارک تاریخ می‌درخشد و با ظرفیت‌ها و قابلیت‌های منحصر به فرد خویش می‌تواند در بستر زمان در ساحت یک نهضت فکری زنده و کهنه‌گی‌ناپذیر حرکت و از یک سو نیازهای اندیشمندان و متفکران هر عصر در ساخت بنیان‌های اعتقادی جامعه اسلامی را مرتفع و از سوی دیگر به مثابه یک حقیقت همیشه جاری با نسل‌های گوناگون و مقتضیات زمان ارتباط عمیق و سرنوشت ساز برقرار کند.پاس ارج نهادن به مقام زن مسلمان و اکرام جایگاه واقعی بانوان در رشد و تعالی دینی و فکری شکر می‌کنیمیقین داریم که زن به عنوان انسان یعنی اشرف مخلوقات، توانایی رسیدن به مراتب والای معنوی و روحانی در کنار تخصص علمی و عملی را داراست و نوع نگاه مادی و انحرافی غرب به آن ذره‌ای از اراده الهی در تکامل بیش از پیش آن نمی‌کاهد و در همه حال دستورات دینی اسلام که بهترین نسخه برای هدایت صحیح جهانیان است را سرمشق و الگو قرار می‌دهد.


[ سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1392 ] [ 13:10 ] [ ]

دغدغه‌هاي تربيتي آيت‌الله مطهري كه موجب مي‌شد به تبعيت از پيامبر گرامي اسلام (ص) همچون طبيبي سيار در محفل دانشجويان، مهندسان، پزشكان، رسانه‌ها و حتي عرصه قصه‌نويسي براي كودكان با شور و شوق حضور يابد و نيز پاسخ‌هاي روزآمد ايشان به شبهات و برداشت عميق و جامع‌شان از اسلام و تربيت اسلامي، همه و همه نشان شهادت را براي آن بزرگوار به ارمغان آورد و معلمان كشورمان هم اين افتخار را يافتند كه شهيد مطهري را الگوي خويش قرار دهند.امسال ايام بزرگداشت معلم، با ولادت حضرت فاطمه سلام الله عليها، تقارن و تيمن يافته است و با توجه به اينكه بيش از نيمي از جمعيت معلمان را خواهران گرانقدر تشكيل مي‌دهند، فرصت مغتنمي فراهم آمده است تا با تمسك به سيره آن حضرت، الگوي تربيت اسلامي براي عموم فرهنگيان، خصوصا بانوان معلم، بازخواني و تبيين شود. همچنين همزماني مراسم تجليل از مقام شامخ معلم با برگزاري اجلاس بين‌المللي علما و بيداري اسلامي در تهران و رهنمودهاي بلندنظرانه مقام معظم رهبري در اين اجلاس، انگيزه پيدايش اين پرسش مي‌شود كه در طليعه ظهور تمدن اسلامي در جهان و با توجه به نقش پيشگام ايران در اين تغيير ساختار نظام سياسي جهان، رسالت معلم در جامعه ما چيست؟ در پاسخ به اين پرسش است كه جايگاه رفيع و مسئوليت خطير معلم در افق آينده آشكار مي‌گردد و ضرورت تربيت فرزندان اين مرز و بوم با تراز نقش آفرينان تمدن اسلامي روشن مي‌شود. پس از پيروزي شگفت‌انگيز انقلاب اسلامي در ايران كتاب تاريخ با سرعتي غير قابل تصور ورق مي‌خورد و سلسله‌ها و نظام‌هاي سكولاريستي و استبدادي يكي پس از ديگري منقرض مي‌شوند و نهضت بيداري اسلامي در كشورهاي مسلمان هر روز بالنده‌تر مي‌شود و در عين حال شعارهاي عدالتخواهانه و اخلاق‌مدارانه آن، هويت نظام سلطه جهاني را به چالش كشيده است و در يك كلام:

"اكنون اسلام از حاشيه‌ معادلات اجتماعي و سياسي جهان خارج شده و در مركز عناصر تعيين كننده حوادث عالم جايگاهي برجسته و نمايان يافته است." (1)  در چنين شرايطي كه اسلام حضور خود را در جهان اعلام و تثبيت كرده و سكولاريسم و ماديت غرب را به مصاف طلبيده است، واژه‌ها نيز در دفاع از بار مفهومي خويش به نوعي در تقابل با يكديگر قرار گرفته‌اند و در عرصه آموزش و پرورش، تعليم و تربيت اسلامي به عنوان مطالبه و الگوي مطلوب مدرسه‌داري در تمدن اسلامي، روياروي حاكميت چند صد ساله تعليم و تربيت غير ديني و سكولاريستي قد علم كرده است. زيرا همچنان كه مقام معظم رهبري نيز اشاره فرمودند نظام تعليم و تربيت رسمي از لوازم اين تمدن‌سازي است و در پيشواز تحقق تمدن اسلامي بود كه تدوين سند "تحول بنيادين" در آموزش و پرورش براساس فلسفه تعليم و تربيت اسلامي از سال 1385 آغاز شد و خوشبختانه اينك به تصويب شوراي عالي انقلاب فرهنگي رسيده است و همچنين سند "برنامه‌ درسي‌ ملي" جمهوري اسلامي ايران براي نخستين بار با نگاهي بومي، طراحي، تهيه و تصويب شد و اين اسناد برخلاف گذشته، معلم را تنها يك سوادآموز نمي‌انگارد بلكه رسالت معلم را پرورش عقل، ايمان،‌علم، عمل و اخلاق در دانش‌آ‌موزان مي‌داند، تا بسترساز ارتباط آ‌نان در چهار ساحت خود، خدا، خلق و خلقت باشد (2) و در مجموع معلم را چنين معرفي مي‌كند:

"معلم و مربي به فردي اطلاق مي‌شود كه رسالت خطير "تربيت" دانش‌آموزان را در نظام تعليم و تربيت رسمي عمومي بر عهده دارد." (3)

با اين نگاه در نظام اسلامي،‌معلمي يك شغل نيست، يك مقام و منزلت است و در حقيقت معلم الگوي تربيت اسلامي است كه بايد زمينه پرورش كليه نيازها و استعدادهاي فطري دانش‌آموزان را فراهم سازد و يكي از اين نيازها تربيت سياسي نسل آينده براساس باور به ارزش‌هاي اسلام و انقلاب اسلامي مي‌باشد. در سال 1392 كه به عنوان سال "حماسه سياسي و حماسه اقتصادي" نامگذاري شده است حضور پرشور معلمان در خلق حماسه سياسي و برگزاري انتخاباتي با شكوه ضمن به نمايش گذاشتن ظرفيت اجتماعي آنان در دفاع از نظام مردم‌سالاري ديني حركتي درس‌آ‌موز براي دانش‌آموزان‌شان خواهد بود.


پي نوشتها:

1-سخنراني مقام معظم رهبري در اجلاس

2-سند برنامه درسي ملي

3-سند تحول

[ یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1392 ] [ 17:47 ] [ ]

در جستجوی یوسف زهرای اطهرم

در آرزوی بوسه بر این حوض کوثرم

من تشنه ی نگاه توام صاحب الزمان

من زنده ام به یاد تو در عمق باورم

هر شام با دعای فرج صبح میکنم

با نقشه ی هجوم بر این قوم کافرم

آماده ام که بجنگم کنار تو

من بنده ی خدایم و مجنون حیدرم

با هر چه شد چه به شمشیر یا زبان

من در جهاد حق چه به میدان و منبرم

دین طهورمان به طهارت رسید باز

از شیوه ی تفکر تو ای مطهری

ظاهر گرایی آفت دینمان شده است

آری کجاست همچو تویی ای مطهری

" آری تو مرتضی و علی هم شریعتی "

اینگونه ساده است تحوّل مطهری

در پرتوی عنایت مهدی فاطمه (عج)

آری چه ساده دین شود احیا مطهری

روح خدا که نام خمینی گرفته بود

جمع است با روان شما ای مطهری

آسان بود که بنیه ظالم فنا رود

از آه و اشک مردم و خطِّ مطهری

کاخی که زور بنا کرد روی کوخ

شد منهدم زخون جوانان ،مطهری

حقا معلمی ؛به تو از من درود باد

شاید رسم به خاک رهت ای مطهری

این کس که نام حنیف بر خود گرفته است

خواهان وصل راه تو است ای مطهری


ادامه مطلب
[ شنبه هفتم اردیبهشت 1392 ] [ 11:9 ] [ ]

ملاك اخلاقي بودن چيست؟

فعل اخلاقي يك معيار مورد قبول همه ندارد، يعني هر مكتبي بر حسب جهان‌بيني و اصول خود فعل اخلاقي را چيزي مي‌داند که ممکن است با آنچه ديگران مي‌دانند مخالف باشد، بعضي‌ها معقدند که فعل اخلاقي فعل است که از وجدان انسان سرچشمه مي‌گيرد و وجدان همان است که در فطرت هرکس وجود دارد،‌کانت شديداً معتقد است به اينکه وجدان اخلاقي در انسان وجود دارد. فلسفه عملي او از فلسفه نظريش اهميت بيشتري دارد.

آيا "من" يا "خود" شخص تغيير پيدا مي کند؟

بعضي از سلول‌هاي بدن دائماً مي‌ميرند و به جاي آنها سلول‌هاي نو مي‌آيند آنهايي که نمي‌ميرند بدنشان دائماً در حال عوض شدن است، بدن که طبيعت است دائماً در حال عوض شدن مي‌باشد ولي من تکامل و فزوني پيدا مي‌کند، اما عوض نمي‌شود و من ديگري به جاي او نمي‌آيد.

منبع : کتاب فلسفه اخلاق

فرق تربيت و اخلاق چيست؟

تربيت مفهوم پرورش و ساختن را مي‌‌رساند و بس. از نظر تربيت فرقي نمي‌کند که تربيت چگونه باشد و براي چه هدفي باشد، يعني در مفهموم تربيت قداست نخوابيده که بگوئيم «تربيت» يعني کسي را که آن طور پرورش بدهند که يک خصائص مافوق حيوان پيدا کند، بلکه تربيت جاني هم تربيت است. و اين کلمه در مورد حيوانات نيز اطلاق مي‌شود، اما در مفهوم اخلاقي قداست نهاده شده است، و لهذا کلمه «اخلاق» را در مورد حيوان به کار نمي‌برند. مثلاً وقتي اسبي را تربيت مي کنند، نمي‌گويند که به او اخلاق تعليم مي‌دهند،فن تربيت وقتي گفته مي‌شود که منظور مطلق پرورش اخلاق باشد، به هر شکل، اين ديگر تابع غرض ماست، که طرف را چگونه و براي چه هدفي پرورش دهيم، و اما درباره اخلاقي هرکاري که انسان آن را به حکم ساختمان طبيعي‌اش انجام دهد، فعل طبيعي است و فعل اخلاقي فعل غيرطبيعي است.

انسان در چه سني تربيت پذير است؟

روحيه انسان در ابتدا حکم ماده شل و قابل انعقادي مثل گچ را دارد که ابتدا که آن را در آب مي‌ريزند شل است و بعد سفت مي‌شود. وقتي اين ماده شل است آن را در هر قالبي بريزيم به همان شکل درمي‌آيد. مي‌توان آن را به صورت انسان درآورد يا به صورت خوک يا خرس. در هر قالبي که بريزيم همين که سرد شد همان شکل را مي‌گيرد و سفت مي‌شود. مي‌گويند روح انسان در زمان کودکي حالت قابل انعطافي دارد و مانند همان ماده شل است و هرچه انسان بزرگتر شود قابليت انعطاف آن کمتر مي‌شود. اين که گفته‌اند:«العلم في‌الصغرکالنقش‌في‌الحجر» اختصاص به علم ندارد، بلکه بايد گفت:«التدبير في‌الصغرکالنقش‌في‌الحجر» البته علماي امروز هم به تربيت دوران کودکي بيشتر اهميت مي‌دهند. بچه‌اي که در کودکستان است از بچه دبستان و بچه دبستان از بچه نوجوان و نوجوان از دبيرستان از جوان دانشگاهي جنبه پذيرشش بيشتر است.

منبع : کتاب تعليم و تربيت استاد مطهري


تكيه گاه تعليم و تربيت اسلامي چيست؟

تكيه گاه تعليم و تربيت اسلامي عمل است. اسلام بشر را متوجه اين نكته مي كند كه هر چه هست عمل است. سرنوشت انسان را عمل او تشكيل مي دهد. اين يك طرز تفكر واقع بينانه و منطقي و منطبق با ناموس خلقت است. قرآن كريم راجع به عمل چه قدر صحبت كرده باشد، خوبست؟ و چه قدر تعبيرات رسا و زيبايي در اين زمينه دارد، مثلاً "و ان ليس للانسان الا ما سعي" (1) براي بشر هر آنچه كه كوشش كرده است، نيست. يعني سعادت بشر درگرو عمل اوست. "فمن يعمل مثقال ذره خيراً يره و من يعمل مثقال ذره شراً يره"(2) اگر هر كس به اندازه وزن يك ذره كار خير بكند، آن كار خير او از بين نخواهد رفت. به او خواهد رسيد و اگر به اندازه وزن يك ذره كار بد بكند، از ميان نخواهد رفت و به او خواهيد رسيد. اين تعليم يكي از بزرگترين تعليمات براي حيات يك ملت است. وقتي يك ملت فهميد كه سرنوشتش به دست خودش است. سرنوشت او را عمل خودش تعيين مي كند، آن وقت متوجه علم و نيروي خودش مي شود ، متوجه اينكه هيج چيز به درد من نمي خورد مگر عمل و نيروي من كه صرف فعاليت و سعي مي شود. اين خودش عامل بزرگي است براي حيات. شما اگر مي‌‌بينيد در صدر اسلام، مسلمين آنقدر جنبش و جوشش داشتند، چون يكي از اصول افكارشان همين بود. آنها اين تعليم را كه از سرچشمه گرفته بودند، هنوز منحرف نکرده بودند، فكرشان اين بود كه هر چه من عمل و سعي مي كنم و هر چه كه مي‌جنبم، (البته عمل يك مسلمان اختصاص به عمل جوارح ندارد، بلكه نيت او هم بايد صحيح باشد، ايمانش هم بايد صحيح باشد)،‌فقط همين است كه به درد من مي خورد و جز اين، چيز ديگري نيست.... اين چه قدر به انسان اعتماد به نفس مي دهد، چقدر انسان را متكي به نيروي خودش مي كند؟! از جمله تعليمات اسلام كه در همان صدر اسلام كم و بيش آسيب ديد و هرچه گذشت اين آسيب زيادتر شد. همين مسئله است.
1- سوره نجم آيه 39
2- سوره زلزله آيه 8-7

منبع:کتاب تعليم و تربيت اثر استاد مطهري صفحه 96-95


آيا تفكر بدون تعليم وتعلم امكان پذير است يا نه؟

تفكر بدون تعليم و تعلم امكان پذير نيست. مايه اصلي تفكر ، تعليم و تعلم است و اينكه در اسلام دارد كه تفكر عبادت است غير از اين است كه تعلم عبادت است. اين دو مسأله است. ما يكي در باب تعليم و تعلم داريم كه تعليم عبادت است، تعلم عبادت است و يكي در باب تفكر داريم كه تفكر عبادت است، و آنچه در باب تفكر درايم بيشتر است از آنچه كه در باب تعلم داريم. مثلاً "افضل العباده التفكر"(1) "لا عباده كالتفكر" (2) "يا كان اكثر عباده ابي در التفكر". (3) و در اين زمينه البته خيلي هست، و اين غير از مسأله تعلم است . در تفكر گذشته از نتيجه اي كه انسان از فكر خود مي گيرد، فكر خود را رشد مي دهد، در قرآن راجع به تفكر و تعقل مطلب زياد داريم و خيلي موارد داريم كه قرآن دعوت به تفكر و تعقل كرده است.
1- در كافي جلد 2 صفحه 55 به اين صورت است: افضل العباده ادمان التفكر في الله و في قدرته...
2- امالي طوسي جلد 1 صفحه 145: هيچ عبادتي مانند تفكر نيست. 3- بحار جلد 71 صفحه 323: بيشترين عبادت ابوذر تفكر بود.

منبع:کتاب تعليم و تربيت اثر استاد مطهري صفحه 26-25


[ سه شنبه بیستم فروردین 1392 ] [ 13:6 ] [ ]

منطق شهيد چيست؟

منطق شهيد، منطق سوختن و روشن كردن است، منطق حل شدن و جذب شدن در جامعه براي احياي جامعه است، منطق دميدن روح به اندام مردة ارزش‌هاي انساني است، منطق حماسه‌آفريني است. منطق دورنگري بلکه بسيار دورنگري است.

منبع : كتاب قيام و انقلاب مهدي


راز بقاء نهضت امام حسين (ع) چيست؟

نهضت امام حسين (ع) از طرفي منطقي است، بعد عقلي دارد و از ناحية‌ منطق حمايت مي‌شود، و از طرف ديگر در عمق احساسات و عواطف راه يافته است، ائمه‌اطهار (ع) را به گرية بر امام حسين (ع) سخت توصيه کرده‌اند، حکيمانه‌بارترين دستورها را داده‌اند. منبع : کتاب قيام و انقلاب مهدي

اخلاق چيست؟

اخلاق ريشه در وجدان انسان دارد، اين سخن هم راست است، هم راست نيست. راست است به اين معني كه واقعاً قلب انسان اينها را به او الهام مي كند. اما راست نيست به اين معني كه انسان خيال بكند وجدان حسي است مستقل از حس خداشناسي،‌ و كارش اين است كه براي ما تكليف معين مي‌كند، بدون اينكه مكلفي را به ما شناسانده باشد. ملكف هم خودش است، خودش مستقلاً‌ براي ما تكليف معين مي‌‌كند،‌ و ما بايد تكليف او را بشناسيم.

آيا اخلاق زيبائي است؟

عقل از مقوله ادراك است، نه از مقوله احساس. روح انسان ساخته شده است كه فقط زيبايي معنوي يك سلسله كارها مثل راستي،‌ امانت، ايثار، عفت را درك كند. اين نظر اشتباه است. او ناآگاهانه آن كل زيبائي،‌ منبع و اصل زيبائي را که ذات مقدس پروردگار است، درك مي‌كند و در نتيجه خواسته‌ها و طريق رضاي او را كه طريق سعادت است زيبا مي‌بيند.

منبع : كتاب بيست گفتار



ادامه مطلب
[ سه شنبه بیستم فروردین 1392 ] [ 13:3 ] [ ]

انیس روز نادانیم و خورشید دفتر خاطرات مدرسه ام ،ای معلم نامت بر تارک زمان می درخشد و همچون چراغی بر همگان نور می دهی سپاس به خاطر همه گذشتگی هایت.نامت که به گوشم می رسد به یاد تمام شیطنت هایم در روزهای مدرسه آرام می گیرم روزهایی که تخته سیاه با گچ های رنگی هنوز جای خود را به وایتبرد های ماژیک دار نداده بود وزنگ تفریح برای خودمان می شدیم یک پا نقاش و خدا می داند چه بلایی سر گچ های نو می آوردیم.

و تو ای معلم صبور و متینم با تمام وجودت در مقابل ناسپاسی هایم تاب می آوردی و هر آنچه از علم نیاز داشتم با تمام وجودت به من می آموختی روزهایی که قدر دان وجودت نبودم و حالا امروز آنچه دارم خاطرات خوبی هایت و نکته های ظریف تجربه ات است که بر تار و پود جانم خود را نشان می دهد.

از زمانی که تکریم مقام معلم در 12 اردیبهشت ماه هر سال تعیین شده یک جمله معروف از اکثر معلمان با عنوان ˈبهترین هدیه دانش آموزان خوب درس خواندن آن هاستˈرا بارها و باراها شنیده ایم اما هر بار نیز برای اکثرمان جمله قابل قبولی در مقابل انواع هدیه های قابل خرید نبوده است.از آنجایی که معلمی شغل انبیا است کار این افراد ارزشمند جامعه بسیار سخت و مهم است و معلمانی در این عرصه به تربیت دانش آموزان موفق دست خواهند یافت که بهترین شیوه تدریس و مدیریت کلاس را انتخاب و پیاده سازی کنند.

امروزه با وجود ایجاد تغییرات عمیق در نظام آموزش و پرورش و تغییر در سیاست ها و برنامه ریزی های آموزشی، بعضی از معلمان در رویارویی با مسائل و مشکلات آموزشی فاقد توانایی های لازم و اساسی هستند و از روش های قدیم و مهارت های سنتی و انفرادی برای اداره ی کلاس خود استفاده کنند که این امر باعث کندی شکل گیری فرایند یاددهی- یادگیری و آسیب پذیری امر آموزش شده است.

تحقیقات بی شمار نشان داده اند، بعضی از مشکلات اخلاقی و اجتماعی نوجوانان ماحاکی از جذاب نبودن محیط مدرسه و کلاس درس و کشمکش های این گونه دانش آموزان بامعلمان و در نتیجه افت تحصیلی آنان بوده است.وجود مدیریت کارآمد معلمان وایجاد شرایط لازم برای تسهیل در امر یادگیری در کلاس درس که مطابق نیازها و ویژگیهای فراگیران باشد، لازمه ی جامعه ی امروزی و راه گشای بسیاری از مشکلات نوجوانان است.

بعضی عقیده دارند، مدیریت کلاس درس فقط با حفظ نظم و انضباط قابل طرح است،اما مدیریت کلاس درس سخنی بس فراتر از آن است.معلم موفق کسی است که کلاس درس را به گونه ای آماده سازد تا پاسخ گوی تمامی چالشها در طول تدریس باشد.معلم باید توانایی های خود را بشناسد، روش تدریس خود راارزیابی کند و اگر روش ها قدیمی و کهنه باشند روش پویا و زنده ای را پیش گیرد تاروحیه ی خلاقیت و نوآوری را در نهاد دانش آموزان شکوفا سازد.

یک آموزگار باید روش های برخورد با مشکلات درس را بشناسد و راهبردی را اتخاذ کند که فرایند یاددهی- یادگیری را مختل نسازد و مشکلات جزئی کلاس ، به مشکلات کلی و وخیم تبدیل نشود.معلم باید رفتاری داشته باشد که دانش آموختگان کلاس درس مسائل آموزشی و مشکلات رفتاری خود را در محیطی آرام و سرشار از محبت و غیر تهدیدآمیز حل کنند.معلمان علاوه بر کسب مهارت های مربوط به هنر معلمی، یعنی تسلط بر کلاس و داشتن مهارت های آموزشی باید واکنش ها و راهبردهای معین دیگری را نیز برای اداره کلاس درس یاد بگیرند.مطالعات متعدد نشان داده است، معلم کارآمد و فعال معلمی است که می تواند بر اساس توانایی خود، به هدف های مورد نظر یادگیری و نیز دو مهارت مدیریت اداره کلاس و تدریس کارآ دست یابند.

مهم ترین دغدغه ی معلمان مبتدی از اداره ی کلاس و یا به تعبیری مدیریت اداره کلاس درس ناشی می شود.برقراری نظم و کنترل کلاس و تدریس موفق مجموعه نگرانی های این گونه معلمان است بنابراین آگاهی از مفهوم مدیریت کلاس و راهبردهای آن، راهی برای رفع این نگرانی هاست.

مدیریت کلاس درس ایجاد شرایط لازم برای تحقق یادگیری است و بر این اساس می توان استنتاج کرد مهارت های مدیریت کلاس درس سنگ بنای کل موفقیت در تدریس است که این امر به ویژه در کلاس های درس مدرسه های ایران که مملو از دانش آموزانی است که گاهی شمار آنان بالاتر از حد استاندارد است، ازاهمیت ویژه ای برخوردار است.معلمان با بررسی هدف ها و مؤلفه های مدیریت کلاس درس تأمل در مورد کلاس های خود بازدید از کلاس های دیگر همکاران و گفت وگو با کارشناسان نگرشی همه جانبه درمورد مدیریت کلاس پیدا می کنند.

[ پنجشنبه پانزدهم فروردین 1392 ] [ 15:27 ] [ ]

بی­شک نقش ممتاز استاد شهید مرتضی مطهری، در تحوّلات فکری، سیاسی و اجتماعیِ نیم قرن اخیر ایران را نمی توان انکار کرد. شخصیت سیاسی و حیات اجتماعی این بزرگمرد، حدیثی خواندنی دارد. گروهی ناآگاه، او را به عافیت طلبی و به دور از سیاست متهم کردند و ساواک شاه او را «روحانی افراطی» می شناخت و مبارزان مجاهد، او را مغز متفکر نهضت اسلامی می دانستند.با این همه، استاد شهید، شخصیت جامعی داشت که «حاصل عمر»  امام شد.  اکنون با مروری کوتاه به حرکت سیاسی روحانیت و تبیین راهبرد مبارزات حضرت امام قدس سره در عصر کنونی، جایگاه استاد در نهضت انقلاب اسلامی را، از دهه چهل به بعد، بررسی می کنیم سپس با بیان سیر حرکت مبارزاتی آن شهید والامقام نشان خواهیم داد که او به واقع حاصل عمر امام و فرزند خلف آن یگانه دوران بود.

روحانیت و مبارزه

بررسی تحولات سیاسی، اجتماعی ایرانِ معاصر نشان می دهد که چهار نیروی عمده؛ مذهب، روشنفکری، دولت و بیگانه در این عرصه فعال بوده اند. در این میان، نیروی مذهب از اهمیت بسزایی برخوردار بوده است، به طوری که می توان گفت اساسی ترین نیروی سازنده تاریخ معاصر ایران، همین نیروی مذهب و ظرفیت بالای مذهب تشیع بوده است. در تمامی حوادث سیاسی اجتماعی ایران، روحانیت نقش محوری داشته و رهبری حرکت های مردمی را عهده دار بوده است. میرزای شیرازی، میرزای نایینی، آخوند خراسانی، شیخ شهید فضل الله نوری، شهید مدرس، آیت الله کاشانی و حضرت امام خمینی قدس سره هم از جمله رهبران شاخص دینی هستند که در این دوره، خواسته های دینی مردم را رهبری کردند و حرکت های سیاسی اجتماعی آنان را سامان بخشیدند.

سنخ شناسی روحانیت

به دنبال درگذشت مرحوم آیت الله بروجردی، در سال ۱۳۴۰، روحانیت در ایران وضعیت جدیدی یافت و حرکت های سیاسی آنان، شکل تازه ای به خود گرفت. یکی از عوارضِ از دست رفتن مرجعیتِ واحد این بود که نیروی بالقوه روحانیت را حول چند محور، با دیدگاههای متفاوت پراکنده ساخت و اختلافات سلیقه ای و گاه مبنایی در میان روحانیون را در معرض دید قرار داد. در این دوره، گونه های مختلف و طیف های رنگارنگی از روحانیت، از مرتبطین به دربار تا مبارزان مسلّح و جسور، در مقابل حکومت قابل مشاهده است. در یک تقسیم بندی کلّی می توان روحانیتِ این دوره را به دو گروه عمده تقسیم کرد:

۱.      سیاست گریزان

گروهی از روحانیت در این دوره، یا به اعتقادِ جدایی دین از سیاست و مشروع ندانستن مبارزه روآوردند. طیف وسیعی از روحانیت در این مقطعِ تاریخی، در این گروه بوده اند. اگر طیف ساکت، خاموش و بی تفاوت را نیز در این گروه جای دهیم اکثریت روحانیت شیعه در دهه چهل، در این گروه جمع بوده اند.

۲.      سیاست پذیران

گروه اقلیتی از روحانیت شیعه در این دوره، سیاست پذیر بودند. این گروه در عین قلّت و کمی تعداد، در سایه رهبریِ شخصیت بی نظیر حضرت امام قدس سره با قدرت درخشیدند و در اندک زمانی نه تنها حوزه و روحانیت، بلکه اقشار مختلف مردم را نیز تحت تأثیر خود قرار دادند.حضرت امام، اگر چه قبل از درگذشت مرحوم آیت الله بروجردی، شخصیتی سیاسی و نیز از اساتید مبارز حوزه علمیه بود و محافل گرم علمی داشت اما رحلت آیت الله بروجردی وضعیت جدیدی را به وجود آورد و موجب شد که او بیش از گذشته و این بار از جایگاه مرجعیت بدرخشد.

راهبرد مبارزاتی امام

در دوران رژیم شاهنشاهی در ایران، مخالفان حکومت و مبارزان سه شیوه و راهبرد مبارزاتی را برگزیدند: بسیاری از مبارزان، به ویژه دین مداران و متدینان در مقابل اعمال ضدّ دینی و رفتارها ضدّ ملی حکومتِ وقت، استراتژی منفی اتخاذ کرده بودند؛ این گروه کوشیدند از طریق عدم همکاری با رژیم، تحریم برخی از کالاها و یا عدم اجرای برخی از قوانین و تمرّد از مقررات، نارضایتی خود را از نظام شاهنشاهی ابراز نمایند.

گروهی دیگر، که عمدتاً غیر روحانی بودند، تلاش داشتند با پذیرش اصلِ حکومت و قانون اساسی، مبارزات خود را در سطح جزئیات، برای اصلاح امور از طریق مبارزه پارلمانی پی گیری کنند.

برخی از گروه ها نیز سیاست مبازره مسلّحانه را در مقابله با رژیم حاکم، برگزیدند.

اما روش مبارزاتی حضرت امام قدس سره با نتایجی که به بار آورد نشان داد که از تمام شیوه های پیشگفته متمایز بوده است. استراتژی مبارزاتی حضرت امام ضمن رویاروییِ صریح، شفّاف و شجاعانه سیاسی با اصل نظام سلطنتی، به ویژه شخص حاکم و حکومت های استعماری حمایت کننده، برای زمینه چینی تشکیل حکومت اسلامی بر راهبرد فرهنگی متمرکز شد. امام پیوسته کوشیدند مبارزات خود را بر بستر آگاهی بخشی و تعمیق اندیشه های دینی پی ریزی نمایند.

این استراتژی مبارزاتی بر محورهای زیر متمرکز بود:

-         تربیت شاگردان صالح و نیروهای مناسب برای مبارزه ای پی گیر و همه جانبه.

-         جذب نخبگان جامعه و همراه کردن آنان با مبارزه ای دینی از طریق معرفی صحیح اسلام سیاسی اصلاح گر و مبارز.

-         آگاهی بخشی به اقشار مختلف مردم از طریق تبلیغ دین، با شیوه های رایج حوزوی و امکانات مذهبی.

-         وسرانجام تشکیل حکومت بر مبنای اندیشه سیاسی اسلام.

این شیوه مبارزاتی، از یک سو به جهت اعتقاد به عدم مشروعیت رژیمِ حاکم و از سوی دیگر پرهیز از هر نوع شتاب و ناپختگی در مبارزه، شیوه مبارزه پارلمانی و مسلحانه را خود به خود طرد کرده، و راهبرد مبارزه منفی را در درون خود جای داد.

محاسبه فاصله مطهّری تا انقلاب

اینکه نقطه عزیمت استاد شهید به دنیای سیاست از کجا و چگونه بوده، دقیقاً مشخص نیست، امّا مسلم است که او در سال ۱۳۱۶ شمسی برای ادامه تحصیل وارد قم شده و در همان ایام با بی نظیرترین شخصیت سیاسی الهی قرن، در قالب ارتباطات حوزوی و استاد و شاگردی آشنا و شیفته او شده است. او خود دلدادگی و تأثیرپذیری اش از حضرت امام را این گونه ترسیم می کند:

«پس از مهاجرت به قم، گمشده خود را در شخصیتی دیگر یافتم... اگر چه در آغاز مهاجرت به قم، هنوز از «مقدمات» فارغ نشده بودم و شایستگی ورود در «معقولات» را نداشتم، اما درس اخلاقی که وسیله شخصیت محبوبم در هر پنج شنبه و جمعه گفته می شد و در حقیقت درس معارف و سیر و سلوک بود، نه اخلاق به مفهوم خشک علمی، مرا سر مست می کرد. بدون هیچ اغراق و مبالغه ای، این درس مرا آنچنان به وجد می آورد که تا دوشنبه و سه شنبه هفته بعد خودم را به شدت تحت تأثیر آن می یافتم. بخش مهمی از شخصیت فکری و روحی من در آن درس و سپس در درسهای دیگری که در طی دوازده سال از آن استاد الهی فرا گرفتم انعقاد یافت و همواره خود را مدیون او دانسته و می دانم. راستی که او «روح قدس الهی» بود”

چنانکه خود استاد تصریح کرده است، بخش مهمی از شخصیت فکری و روحی و علمی و اخلاقی او در ارتباط با حضرت امام شکل گرفته است. جالب است که تأثیر این درس اخلاق امام، منحصر به مطهّری نبود. او حوزه را در آستانه تحول قرار داد و مورد حساسیت ویژه ساواک رضاخانی نیز قرار گرفت.

ارتباط این چنینی با امام، به علاوه استعداد ذاتی و خلاقیت روحی که در استاد وجود داشت، حدود سالهای ۱۳۲۵ شمسی یک تحول روحی و فکری عمیقی را در ایشان پدید آورد و با پایه ریزی یک طرح اساسیِ فکری در او، زمینه ساز سیاست پذیری و اندیشه ورزی استاد در حوزه فکر و عمل سیاسی شد:

«یادم هست در زمانی که در قم تحصیل می کردم، یک روز خودم و تحصیلاتم و راهی را که در زندگی برای تحصیل انتخاب کرده ام، ارزیابی می کردم، با خود حساب می کردم که آیا اگر به جای این تحصیلات، رشته ای از تحصیلات جدید را پیش می گرفتم بهتر بود یا نه؟... آن ایام تازه با حکمت الهی اسلامی آشنا شده بودم و آن را نزد استادی (که بر خلاف اکثریت به اتفاق مدعیان و مدرّسان این رشته صرفاً یک سلسله محفوظات نبود، بلکه الهیات اسلامی را واقعاً چشیده و عمیق ترین اندیشه های آن را دریافته بود و با شیرین ترین بیان، آنها را بازگو می کرد) می آموختم. لذت آن روزها و مخصوصاً بیانات عمیق و لطیف و شیرین استاد از خاطره های فراموش ناشدنی عمر من است... خلاصه یک طرح اساسی در فکرم ریخته شده بود که زمینه حل مشکلاتم در مسایل الهی بود... در این وقت فکر کردم، دیدم اگر در این رشته نبودم و فیض محضر این استاد را درک نمی کردم، همه چیز دیگرم چه از لحاظ مادی و چه از لحاظ معنوی ممکن بود بهتر از این باشد که هست. همه آن چیزهایی که اکنون دارم داشتم و لا اقل مثل و جانشین و احیاناً بهتر از آن را داشتم. اما تنها چیزی که قطعاً نه خودِ آن را و نه جانشین آن را داشتم همین طرح فکری بود با نتایجش، الآن هم بر همان عقیده ام” این، اوج تأثیر پذیری ایشان از امام است که برای او یک طرح اساسی فکری به ارمغان آورده بود و همه نتایجی که از عمر با برکت مطهری پدید آمد، حاصل این طرح فکری است. به همین خاطر حضرت امام نیز در اولین پیام به مناسبت شهادت استاد از ایشان به مرحوم شهید مطهری پیش از آنکه یک مبارز سیاسی به معنای رایج آن باشد، یک فیلسوف سیاسی و «قوه عاقله» نهضت اسلامی بود؛ لذا همانگونه که امام در آغاز نهضت از میان استراتژی های مبارزاتی، برای بستر سازی مناسب یک انقلاب همه جانبه، راهبرد فرهنگی و اندیشه سازی را برگزیده بود مطهری نیز چنین کرد.عنوان «فرزند بسیارعزیز» و «حاصل عمر» خویش یاد می کند.

بدین ترتیب مطهری در زمره روحانیان سیاست پذیر و البته متفاوت از انقلابیون دیگر، تحت رهبری حضرت امام قرار می گیرد و از این دوره ذهن او متوجه مشکلات اساسیِ فکری، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی جامعه شده، در متن تحولات قرار می گیرد. از این زمان است که مطهری در طرح اصلاحی حوزه، بعنوان پیش زمینه احیای تفکّر اصیل اسلامی، با عده ای از علمای طراز اول حوزه؛ از جمله حضرت امام، مشارکت می کند، با فداییان اسلام ارتباط برقرار می نماید و پس از مهاجرت به تهران، نبض تفکّر اسلامی را در مجامع دانشگاهی، در قالب استراتژی فرهنگی در دست می گیرد و این روند تا دم شهادت ادامه می یابد.

[ چهارشنبه چهاردهم فروردین 1392 ] [ 12:34 ] [ ]

مقاله حاضر می کوشد، به شبهه ای که برخی درباره غیرمبارز و غیرانقلابی بودن شهید مطهری مطرح کرده و می کنند، پاسخ دهد . البته آیت الله مشکینی به آن پاسخ کوتاه و کلی داده اند، ولی ما بر آنیم پاسخی مفصلتر بر پایه خاطراتی که از مبارزان برجای مانده است، ارائه دهیم . آیت الله مشکینی در این باره گفته اند: یکی از اشکالاتی که بعضیها می گیرند، این است که می گویند ایشان (شهید مطهری) در مبارزات شرکت نکردند، در صورتی که ایشان از همان اول با آیت الله خمینی هماهنگ و هم صدا بودند و روابطشان با ایشان برقرار بود و کارهای سری می کردند . وقتی که امام در نجف بودند، با ایشان روابط داشتند . وقتی هم که امام در پاریس بودند، ایشان به دیدن آیت الله خمینی می رفتند . در پانزده خرداد 42 وقتی آیت الله خمینی را بازداشت کردند، ایشان هم از کسانی بودند که بازداشت شدند . (2)

درآمد

واعظزاده خراسانی، مبارزات عقیدتی و سیاسی شهید مطهری را در سه محور: جبهه سیاسی و مبارزه با رژیم، جبهه مبارزه با طرفداران اسلام سنتی، جبهه مبارزه با همرزمان خام، خلاصه کرده است . ولی به نظر می آید، گستره تاثیر شهید مطهری بر پیدایش انقلاب اسلامی، بسیار گسترده تر از این موارد است . با مروری بر بعضی از خاطرات همرزمان آن شهید بزرگوار، در محورهای زیر می توان به عمق تاثیر وی بر وقوع انقلاب اسلامی پی برد: مطهری و رهبری نهضت امام خمینی رحمه الله، مطهری و تشکلهای انقلابی و مبارزاتی، مطهری و مبارزان در راه خدا، مطهری و حضور در دیگر عرصه های مبارزه (3) .

ما به طور مشروح به هر یک از این محورها می پردازیم و برای هر مورد، شواهدی از یاران امام رحمه الله نقل می کنیم:

الف) مطهری و رهبری نهضت

1 - تبعیت از رهبری: «آیت الله طاهری خرم آبادی در این باره می گوید: «نکته ای که می خواهم یادآوری کنم، این است که اگر چه دارالتبلیغ کارش را بعد از تبعید امام شروع کرد، اما آن رونقی که باید می گرفت، پیدا نکرد و آخرش هم به جایی نرسید; چون مهر تایید امام به مساله دارالتبلیغ زده نشد و از این مؤسسه این مطلب انتزاع می شد که یک حرکتی است در مقابل امام و نهضت امام، مخصوصا این که مقدمات آن مصادف بود با مخالفت امام و همان زمانی که امام تبعید شدند . اینها یک سری مسائل را تداعی می کرد که اینجا یک مرکزی است در برابر نهضت و در برابر امام . در هر حال یک جوی نسبت به دارالتبلیغ پیدا شده بود که هر کس می خواست به آنجا برود انگشت نما می شد، می گفتند این شخص دارالتبلیغی است، یک نوع سرافکندگی برای او در پی داشت . چند سال بعد که به مرحوم استاد مطهری اصرار کرده بودند که یک درس در آنجا برقرار کند، ایشان با امام مشورت کرد و از امام اجازه گرفت و پس از کسب اجازه از امام بود که به آنجا رفت والا همین طوری خودش برای تدریس به دارالتبلیغ نرفت; یعنی با این که مساله، آن شدت و حدت خودش را از دست داده بود و جنبه عادی پیدا کرده بود و یک مؤسسه ای شده بود برای تربیت مبلغ، ولی باز شهید مطهری در برابر اصرار آنها به تنهایی تصمیم نگرفته بود و از طریق نامه یا پیام با امام مشورت کرده بود . امام هم فرموده بود که رفتن شما مانعی ندارد و اجازه داده بودند .» (4)

البته مرحوم مطهری در نجف اشرف مکررا با امام به گفتگو نشست و حتی جلوس و دید و بازدید خود را با موافقت حضرت امام در بیرونی ایشان گذاشت; مساله ای که صرفا در مورد شهید مطهری اتفاق افتاد و نشان دهنده عمق علاقه مندی و احترامی بود که امام نسبت به مرحوم مطهری ابراز می داشتند .

2 - علاقه مندی به رهبری: یکی از نزدیکان بیت حضرت امام در نجف اشرف می گوید: «بسیاری از افرادی که در رابطه با مسائل ایران، عراق و یا جهان اسلام می خواستند با امام ملاقات و گفتگو کنند و از دیدار ایشان در نجف اشرف واهمه و هراس داشتند - چون شایع بود که منزل امام و رفت و آمدهای افراد در آن جا، تحت مراقبت و کنترل عوامل سفارت ایران و رژیم بعث عراق قرار دارد - با استفاده از ازدحام و شلوغی کربلا و سهل الوصول بودن ملاقات با ایشان، ترجیح می دادند در کربلا با امام دیدار و گفتگو داشته باشند; مثلا اولین ملاقات و گفتگوی آیت الله شهید مطهری رحمه الله با معظم له در کربلا بود . البته مرحوم مطهری در نجف اشرف مکررا با امام به گفتگو نشست و حتی جلوس و دید و بازدید خود را با موافقت حضرت امام در بیرونی ایشان گذاشت; مساله ای که صرفا در مورد شهید مطهری اتفاق افتاد و نشان دهنده عمق علاقه مندی و احترامی بود که امام نسبت به مرحوم مطهری ابراز می داشتند .» (5)

3 - طرف مشورت رهبری: «نکته ای را که باید در اینجا توضیح بدهم، این مطلب است که در جریان نهضت، پیشنهادهای فراوانی از سوی افراد به حضرت امام ارائه می شد . امام این پیشنهادها را تجزیه و تحلیل کرده و در نهایت تصمیم می گرفتند که به آن پیشنهاد عمل کنند یا خیر . پیشنهاد با مشورت تفاوت دارد، اگر چه ممکن است در همان پیشنهاد هم یک نوع مشاوره و تبادل نظری وجود داشته باشد . تاسیس و تشکیل کمیته های انقلاب اسلامی را برای حراست از نظام نوپای اسلامی، مرحوم شهید مطهری به امام پیشنهاد کرد .» (6)

4 - حلقه وصل رهبری: «از آن زمان به بعد همواره ارتباط بین امام و حوزه علمیه قم و مدرسین و علما و روحانیون مبارز انقلابی، بیشتر شد . در تهران آیت الله مطهری و چند نفر با امام مع الواسطه در ارتباط بودند و آنها بودند که پیغامها را به کل افراد انقلابی در سطح تهران می رساندند . پیامها معمولا در قم گرفته می شد . اما یک سالی را که در ترکیه بودند ارتباطی با خارج نداشتند . اما در زمانی که در عراق بودند تا پیروزی انقلاب ولو با واسطه ارتباط برقرار می کردند . افراد می رفتند پیامها را شفاهی از امام می گرفتند و می آمدند و عمل می کردند و یا به وسیله مکاتبه و یا نامه ارتباط انجام می شد، اما در واقع، این ارتباط وجود داشت . بدون تشبیه بگویم دوران تبعید امام از ترکیه به عراق، تا سال 57 و بازگشت امام به ایران، تقریبا مثل غیب صغرای ولی عصر (روحی له الفداء) بود که ملت ایران در میان خودشان امام را نداشتند، اما کسانی که نایب امام بودند، وکیل و رابط بین امام و مردم بودند، هر چند که این وکالت و نیابت نبود، اما مردم می دانستند و می شناختند که اینها افراد مورد اعتماد امام هستند و از این طریق رهنمودها و پیامها را می گرفتند و عمل می کردند .» (7)

ب) مطهری و مبارزه سیاسی

1 - نظارت بر مبارزه: «برخی از طلاب و جوانانی که از دوستان دوران مبارزه ما هستند، در حال حاضر هم ارتباط خود را با انقلاب و نظام قطع نکرده اند، تعدادی از آنها در مجمع نمایندگان طلاب مشغول فعالیت هستند . یک بار هم به خاطر دارم که جمعی را در مدرسه فیضیه راجع به مسائل مربوط به مجلس شورای اسلامی، تشکیل دادیم . در این برنامه که هر هفته جمعه ترتیب می یافت، عده ای از همان دوستان قدیمی دوران مبارزه، به طور مرتب شرکت می کردند . محور اصلی همه تشکلها در تهران مستقر بودند و زیر نظر بزرگانی همچون شهید مطهری و شهید بهشتی اداره می شد که در حال حاضر، بازماندگان آنها جامعه روحانیت مبارز را عهده دار هستند . در مقابل روحانیون مبارز و انقلابی ما، آخوندهایی بودند که چوب لای چرخ انقلاب می گذاشتند و در صدد کارشکنی بودند . رژیم هم به این امر وقوف داشت . بنابراین، روحانیون مجاهد را به نقاطی تبعید می کرد که در آنجا آخوندهای موافق رژیم یا مخالف امام، یافت شوند و وجود چنین افرادی در یک محل، بزرگترین مانع بر سر راه هواداران انقلاب بود .» (8)

2 - انسجام بخشی به مبارزه: «امام پیامی به من دادند که برای آیت الله مطهری برسانم . این پیام در دو محور بود: مطلب اول در ارتباط با تشکل و انسجام هرچه منظمتر جامعه روحانیت مبارز در تهران و شهرستانها بود که ارتباط اینها با هم نزدیکتر و فشرده تر شود و مطلب دوم در ارتباط با آگاه کردن مردم و توجه دادن آنها به این نهضت که یک نهضت اسلامی است و همواره روحانیت باید در صحنه باشد و روحانیت، مبارزه جریانها و گروه های دیگر را جلو نیندازد و خود روحانیت، نهضت و انقلاب را رهبری کند . علت این که امام این پیام را به آیت الله مطهری فرستاد، این بود که بدون تردید، ایشان یکی از کسانی بود که در ارتباط با جامعه تهران محوریت داشت . اگر چنانچه هسته های اصلی جامعه روحانیت مبارز را پنج یا ده نفر در نظر بگیریم، شهید مطهری از افراد شاخص جامعه روحانیت بود . البته افراد دیگری نظیر شهید بهشتی و آقای هاشمی رفسنجانی و کسان دیگری نیز بودند، اما عنایتی که امام به شهید مطهری داشت، به نظرم بیش از دیگران بود . امام شهید مطهری را از لحاظ بینش اسلامی و قاطعیت او در رابطه با مواضع اصولی و اسلامی و مکتبی خوب می دانست .» (9)

3 - ارتباطدهی به مبارزه: «تصور ما این بود که هم با انتشار مقالات متنوع این نشریه (مکتب تشیع) که در آن، همه ابعاد عبادی و سیاسی و اجتماعی اسلام مطرح بود، افکار مردم را آماده می کنیم و هم شبکه ای را در اختیار داریم که به هنگام نیاز می توانیم از آن بهره برداری کنیم . شبکه ای تنظیم شد - علاوه بر شبکه طبیعی حسینیه ها، مسجدها و هیاتهای مذهبی - که دفتری در قم داشت و در آن اسامی نمایندگیها و همه کسانی که با ما رابطه مالی داشتند ثبت می شد، بدون آن که دستگاه ظنین شود و با حساسیت سیاسی ما را تعقیب کند . ما از همین وسیله برای طرح مساله فلسطین که می رفت به فراموشی سپرده شود، استفاده کردیم، ضمن آن که از این طریق ارتباطمان با بیرون (فراسوی مرزها) ایجاد و تقویت شد . در داخل هم روابط خوبی با مذهبیهای جبهه ملی، آیت الله طالقانی، مهندس بازرگان و ... پیدا کردیم . در این زمینه آیت الله شهید آقای مطهری نقش بسیار مؤثری داشتند .» (10)

4 - هدایت در عرصه مبارزه: «آقای مطهری در تحصن دانشگاه نیز نقش اساسی داشتند . یادم می آید شبی که در مدرسه رفاه جمع شده بودیم که چه باید بکنیم و چه نباید بکنیم، پیشنهاد یک تحصن مطرح شد . دکتر بهشتی، آقای مطهری، آقای خامنه ای و خیلی های دیگر بودند . قرار شد فردا در دو نقطه شهر اجتماع شود، یکی در بهشت زهرا و دیگری در میدان آزادی . احتمال می رفت که امام بیایند و به بهشت زهرا بروند . از طرف دیگر احتمال می رفت که مردم از میدان آزادی به طرف فرودگاه حرکت کنند ... بعضی از دوستان اعتقاد داشتند تحصن (باید) در مسجد امام فعلی (مسجد شاه سابق) کنار بازار باشد . اما آقای مطهری گفتند که تحصن در دانشگاه باشد و بالاخره هم همان شد ... آن تحصن، درآمدن امام خیلی مهم بود . حکومت ناچار شد که راه را باز کند و دو روز بعد، امام تشریف آوردند . وقتی هم که امام تشریف آوردند، آقای مطهری با اتومبیل رفتند به فرودگاه و تا بهشت زهرا در کنار امام بودند . در طول اقامت امام در مدرسه رفاه تا زمان رفتن ایشان به قم نیز در کنار ایشان نقش مؤثری داشتند .» (11)

ج) مطهری و مبارزان در راه خدا

1 - ارکان مبارزه و مبارزان: «مرحوم شهید مطهری بدون شک یکی از ارکان مبارزه در هنگام اوجگیری آن در تهران بود و نیز یکی از دو - سه نفر افرادی که امام نهایت اطمینان و اعتماد را در اداره قضایای ایران و تهران - که مرکز همه مسائل بود - به ایشان داشتند . هنگامی که من از تبعید برگشتم، آمدم به تهران و بعد به مشهد رفتم . باز بعد از مدت کوتاهی به تهران آمدم و با ایشان در ارتباط بودم تا این که در هفته های آخر قبل از پیروزی انقلاب که شورای انقلاب تشکیل شده بود، ایشان پیغام داد که من فورا به تهران بیایم . در آن موقع به مناسبت ماه محرم رفته بودم مشهد و اقامتم در آنجا دو - سه هفته ای طول کشیده بود . ایشان پیغام داد که با من کاری دارد . باز دو - سه روز دیگر تاخیر شد، مجددا ایشان پیغام داد و مؤکدا خواست من بیایم . به تهران آمدم، به من اطلاع داد که امام دستور فرموده اند بنده هم جزو شورای انقلاب باشم ... مرحوم شهید مطهری بینش عمیقی داشت; یعنی عمق طبیعی و فکری ایشان در میدان سیاست هم آشکار می شد . همین عمق و امانت شهید مطهری بود که باعث می شد امام به ایشان در معرفی و شناسایی افراد، بیش از همه اطمینان کنند . تعدادی از اشخاصی که امام آنها را در شورای انقلاب یا بعضی از مسؤولیتهای دیگر گماشتند، با معرفی آقای مطهری و به خاطر اطمینانی بود که امام به آقای مطهری داشتند و انصافا هم بحق بود .» (12)

2 - سنت تشویق گری مبارزان: «در دو مورد، آقای مطهری - بر سر مسائل عقیدتی - به من تبریک گفت: یکی، به خاطر همین نقدی که به کتاب فلسفه تاریخ دکتر پیمان نوشته بودم، که پس از آزادی از زندان به من گفتند: «وقتی دیدم شما این اشکالات آن کتاب را مطرح کردید، خیلی خوشحال شدم . چون فکر می کردم که بینش روشن فکری و مادی حاکم بر زندان، هر کسی را تحت تاثیر قرار می دهد .» دوم، پس از دریافت خبر بحث ما با بهرام آرام بود، که در خاطرات گذشته به آن اشاره کردم . در آستانه سفر به خارج از کشور، وقتی بحث طولانی شد، او - که با بی ادبی و با ژست قهرمانی خاصی نشسته بود و حرف می زد - گفت: «ما مگر با شاه مبارزه نمی کنیم؟» من گفتم: «بله » گفت: «شما هم با شاه مبارزه می کنید؟» گفتم: «بله » گفت: «پس ما یک نقطه مشترک داریم . به خاطر آن، نباید کمک به ما را قطع کنید .» در اینجا من گفتم: «ما با شاه مبارزه می کنیم تا خدا را جایگزین کنیم . شما می خواهید استالین را به جای شاه بنشانید . ما به مبارزه ای که نتیجه آن نشستن استالین به جای شاه باشد، کمک نمی کنیم .» این برخورد صریح با یک فرد مسلح خشن، در شرایطی که در تصفیه عقیدتی، چند همرزم خود را کشته بود و ممکن بود در عصبانیت دست به هر اقدامی بزند، برای آقای مطهری خیلی جالب بود .» (13)

3 - ژرف نگری به ابعاد مبارزه: «فراموش نمی کنم که در آن روزها به مدرسه مروی - پیش از شروع مبارزه در مرحله جدید - برای کاری رفته بودم که با آقای مطهری صحبت کنم . ایشان به من فرمودند: «این دفعه مثل گذشته نیست . مبارزه بسیار دشوار است . اینها رفته اند در جلد اصلاحات عمیق اجتماعی و شعارهایی را مطرح کرده اند که رد آن، کار مشکلی است .» واقعیت هم همین بود . اگر کسی می گفت اصلاحات ارضی نه، از آن مفهوم گیری می شد که به طرفداری از سرمایه داران و مالکین بزرگ موضع گیری کرده است . این برداشت در واقع درست نبود . معلوم بود که ما با سرمایه داران و مالکان بزرگ مخالفیم و راهمان از آنها جداست . کسی مخالف فروش سهام کارخانه های دولتی و یا غیر دولتی به کارگران نبود . مخالف با ملی شدن جنگلها از نظر ما معنی نداشت . برنامه ریزی حساب شده ای بود با شعارهایی جالب و پرجاذبه که رژیم تصور می کرد در برابر آن، زبان روحانیت بسته است و اگر در مخالفت حرفی بزنند، از چشم مردم می افتد . تحلیل رژیم این بود که پایگاه اصلی روحانیت در روستا و در میان طبقات ضعیف و محروم جامعه است و با گرفتن این پایگاه ها روحانیت را ساقط می کنند .» (14)

4 - مساعدت فکری به مبارزان: «پس از مدت کوتاهی که از اقامت ما در زندان کرمانشاه گذشت، آهسته آهسته با محیط زندان آشنا شدیم . یک هفته بعد از اقامت به ما «هواخوری » دادند و اجازه یافتیم که روزی یک بار به حیاط پایین برویم و چرخی بزنیم . در آنجا من با یکی از منافقین که کار مبارزه با دستگاه ستمشاهی را با اهداف غیرمذهبی دنبال می کرد، آشنا شدم و سر صحبت را باز کردیم . بحث کاملا حالت تند و طلبگی به خود گرفت و به هر چیز که به فرهنگ و دین و اعتقادات مربوط می شد، راه یافت . من به دلیل آن که کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم مرحوم علامه طباطبایی را با توضیحات شهید مطهری خوانده بودم، آمادگی خوبی برای بحثهای اعتقادی داشتم . گاه آنقدر گرم مناظره و مباحثه می شدیم که متوجه اتمام وقت هواخوری و تاریک شدن هوا نمی شدیم . گاه زندانبانان به ما می گفتند: «همه به سلولهایشان رفته اند، چرا شما نمی روید؟» اینجا بود که از آن زندانی منافق ! خداحافظی می کردم و قرار می گذاشتیم تا باقی صحبتها را در دیدار بعد ادامه دهیم .» (15)

5 - رفع ابهام از مبارزه: «در خصوص اعدام حسنعلی منصور و مشابه او، در مجموع آنگونه که اطلاعات بنده اجازه می دهد، از سوی مرحوم آیت الله میلانی قدس سره در مشهد صادر می شد . آن مرحوم کسی بود که حضرت امام در بسیاری از مسائل انقلاب، او را قبول داشت . مرحوم میلانی در ردیف آیات عظام و هدایت کنندگان انقلاب بود . افرادی که در نماز یا درس ایشان شرکت می کردند، بوضوح متوجه می شدند که حساب او از حساب سایر مراجع مستقر در مشهد جداست . بنده چندبار توفیق داشتم که در حلقه درس ایشان شرکت کنم و مشاهده می کردم که صفوف جلوی شاگردان، بیشتر از افراد انقلابی تشکیل می شود و به نظر می رسید که حضور برخی از آنها در درس تنها برای تحکیم موقعیت ایشان است . در قضایای مربوط به اعدام سرسپردگان رژیم، نوعا با ایشان مشورت و در قالب استفتا خواسته می شد تا مشکل شرعی ترورهایی از این دست، برطرف شود . ایشان هم به راحتی و با مراجعه به مبانی شان تصمیم می گرفتند و فتوای لازم را صادر می کردند، اما در خصوص گرفتن مجوز اعدام از شخص حضرت امام، بنده شک دارم . البته حضرت امام برای شهیدان گرانقدر مطهری و بهشتی، احترام ویژه قائل بودند و راهنمایی های آنان را قابل قبول می دانستند . چه بسا در برخی موارد، که برای گرفتن مجوز مزبور، دسترسی به امثال آیت الله میلانی میسر نبوده است، از طریق شهید مطهری و شهید بهشتی، رفع اشکال شرعی می شده است .» (16)

6 - تصمیم گیری قاطع مبارزاتی: «در جلسات روحانیت مبارز مثلا پیرامون سخنرانی، برنامه ریزی و صحبت می شد . از جمله از سال 56 به بعد، زمانی که شور انقلابی پیدا شد و شهادت آقا مصطفی پیش آمد و جلسات هفتم و چهلم گرفته شد و راهپیمایی هایی در شهرهای مختلف انجام شد، در جلسه ها بحث و مذاکره صورت می گرفت و سرانجام به یک جمع بندی می رسیدند . کسی که معمولا در تصمیمیات حرف آخر را می گفت، معمولا شهید مطهری یا شهید بهشتی بود ... یادم است که در یکی از جلسات، اواخر سال 56 یا اوایل سال 57 بود که از طرف گروه ها و جریانات ملی مذهبی، مانند نهضت آزادی تلاش می شد که ائتلافی بین نهضت آزادی و جامعه روحانیت مبارز صورت گیرد . از طرف نهضت آزادی; بازرگان و دکتر سحابی پیگیری می کردند و از این طرف، بعضی از آقایان، موافق بودند، اما در اقلیت بودند . جلسه ای در منزل شهید مفتح برقرار بود که اتفاقا دکتر سحابی هم شرکت کرده بود و کار به جایی رسید که ائتلاف جامعه روحانیت و نهضت آزادی منتفی گردید .» (17)

د) مطهری در همه میدان های مبارزه

1 - همکاری در پخش اطلاعیه ها: «امام علاوه بر آن سخنرانی، یک اعلامیه بسیار تندی هم در خصوص همین مساله کاپیتولاسیون صادر کردند . در آن اعلامیه از جمله، افسران و کادر ارتش را مورد خطاب قرار دادند که چرا غیرت ندارید؟ چرا ساکت نشسته اید؟ چرا به جوش نمی آیید؟ دارند بر سر شما می زنند . البته این تعبیرات از بنده است . امام در این اعلامیه پرده از روی خیانت ننگین شاه در ارتش برداشت و فرمود: «آیا ملت ایران می داند که افسران ارتش به جای سوگند به قرآن مجید، سوگند به کتاب آسمانی که به آن اعتقاد دارم، یاد کردند؟» اطلاعیه مفصل ایشان که تقریبا یک صفحه بزرگ بود، در یک شب و به طور شگفت انگیزی در تهران پخش شد که وحشت و نگرانی رژیم را دوچندان کرد . آن شب این اطلاعیه چون خطابش به ارتش هم بود، به درجه داران، افسران و تیمسارهای ارتش و وزرا رسید و همین طور در کوچه و خیابان بین مردم عادی پخش شد . عامل توزیع این اطلاعیه، نیروهای هیات مؤتلفه بودند که بعد از 15 خرداد به طور مخفیانه تشکیل شده بود . برخی از دوستان مانند دکتر بهشتی و استاد مطهری در هیات مؤتلفه بودند .» (18)

2 - مطهری و قیام سال 42: «ما هم در حال خفا بودیم و هر روز جایمان را عوض می کردیم و هر شب در منزل یکی از دوستان جمع می شدیم . اخبار و گزارشات شهرهای دیگر نیز کم کم به گوشمان می رسید . از تهران خبر رسید که آقای فلسفی را که شب عاشورا در یک سخنرانی پرشور دولت را استیضاح کرده بود، بازداشت کردند . گروهی از علما و وعاظ تهران را نیز دستگیر کردند که آقای مکارم شیرازی و مرحوم شهید مطهری نیز جزء دستگیر شدگان بودند . عده ای دیگر از آقایان تهران برای بررسی اوضاع، جلسه ای می گیرند که نیروهای پلیس می ریزند داخل این جلسه و یکجا حدود سی نفر از علمای پیرمرد را دستگیر می کنند . البته بیشتر آنها را پس از چند روزی آزاد کردند، ولی افرادی مثل آقای فلسفی، شهید مطهری، آقای مکارم و عده ای که در ایام عاشورا سخنرانی کرده بودند و دارای نقش زیادی در حرکت پانزده خرداد بودند، تا یکی دو ماه در حبس نگه داشتند . (19)

3 - بازداشتها و زندانها: زندان موقت شهربانی در واقع زندانی بود که جمع بیشتری در آنجا زندانی بودند; هم از علمای تهران و هم از علما و شخصیتهای شهرستانهای مختلف، که آنجا محلی بود که بازداشتیهای آن شامل کسانی می شد که بازجویی را پس داده یا می خواستند با قرار آزاد شوند یا این که پرونده شان به دادگاه ارجاع شود . ما که به زندان موقت شهربانی رفتیم، دیدیم که چهل نفر آنجا زندانی هستند که با ما نه نفر، چهل و نه نفر شدیم . در زندان موقت شهربانی شخصیتهای زیادی زندانی بودند . تا آنجایی که به یاد دارم، شهید بزرگوار آیت الله مطهری رضی الله عنه شهید بزرگوار دانشمند محترم آقای هاشمی نژاد و دو آقازاده مرحوم حاج شیخ عباس قمی محدث بزرگوار و معروف، آقای اعتمادزاده یکی از وعاظ تهران و خطیب محترم و دانشمند آقای فلسفی و از زنجان; امام جمعه زنجان و مرحوم طباطبایی قمی واعظ که او هم از سادات و داماد مرحوم حاج شیخ عباس قمی بود و ایشان از منبریهای معروف بود .» (20)

4 - نفی خط انحراف: «ما اختلافاتی داشتیم البته در بین خود روحانیون - من همه مسائل را نمی توانم بگویم - ولیکن بینشهای مختلف وجود داشت . بعضی بینششان مثل شهید مطهری بود . ایشان معتقد بودند که ما باید از حالا همه آنهایی را که یک نوع انحراف فکری دارند کنار بگذاریم . حتی در مورد جریانات منافقین و موضع گیریهایی که آنها در زندان علیه آیت الله منتظری و مرحوم آیت الله طالقانی و سایر روحانیون داشتند، اعلامیه ای تنظیم و قرار شد ما موضع خودمان را در مقابل آنان مشخص کنیم و آنها را محکوم کنیم . متاسفانه بسیاری، این فکر را نپسندیدند و آن اعلامیه ای هم که تنظیم شده بود، منتشر نشد . یا در ارتباط با جبهه ملی و نهضت آزادی اختلاف نظر بود . طرز فکر ما با طرز تفکر آنها نمی خواند . مرحوم مطهری، بخصوص یک مقدار موضع گیری داشت در مقابل اینها و بیشتر با جبهه ملی، ولی بعضی دوستان دیگر معتقد بودند که باید با اینها همکاری داشت .» (21)

5 - مطهری در حسینیه ارشاد: «در زمان حاکمیت طاغوت و موج اشاعه فحشا و تباهی در ایران، تعدادی از متدینین متمول که عده قابل توجهی از آنها در شمال شهر تهران سکونت داشتند، به نظرشان رسید که خوب است محل مناسبی را برای تبلیغات اسلامی در نظر بگیرند و به فعالیت در این رابطه بپردازند . تنی چند از دوستان متمول مرحوم آیت الله شهید مطهری رضی الله عنه در میان آن جمع بودند . این افراد در جلسات سیار مرحوم مطهری شرکت می کردند و تحت برنامه ایشان بودند . قصد آنها این بود که محل مزبور ترجیحا مسجد نباشد تا خانمها و آقایان بتوانند در تمام ایام و همه حالات در آنجا شرکت کنند . از سوی دیگر محلی باشد که به اصطلاح دارای تالار سخنرانی و مجهز به امکانات صوتی و وسائل پیشرفته آن روز باشد تا قابلیت جذب افرادی را که به این جنبه ها اهمیت می دهند، داشته باشد . جای مزبور با همت افراد یاد شده تاسیس و به نام «حسینیه ارشاد» نامگذاری شد . مرحوم شهید مطهری در شمار کسانی بودند که در این حسینیه به طرح مباحثی در موضوعات مختلف پرداختند . شیوه ارائه مطالب آن مرحوم بسیار شفاف و مجاب کننده بود و در روشن کردن اذهان جوانان نسبت به مسائل انقلاب نیز نقش تعیین کننده داشت . طولی نکشید که جلسات حسینیه بسیار پر جمعیت گردید . برای این که جلسات آنجا از تنوع سخنران برخوردار گردد، تصمیم بر این شد که از افرادی همچون دکتر شریعتی برای ایراد سخن، دعوت نمایند .» (22)

6 - جذب نسل جوان و روشن فکر: «حضرت امام رحمه الله با عنایت خاصی، موضوع ارتباط خود و حوزه ها را با محیطهای علمی، فرهنگی، دانشگاهی و نسل جوان در دستور کار قرار دادند و با ارسال نامه و پیام برای نشستها، کنفرانسها و اجتماعات آنان در اروپا، آمریکا و هندوستان و تکثیر و ارسال آن به داخل کشور و توزیع در دانشگاه های داخل، عملا حوزه و روحانیت را با نسل جوان و طبقه روشن فکر متعهد پیوند زدند و آنان را درگیر مسایل فرهنگی، سیاسی و اجتماعی این نسل نو و پرقدرت نمودند . دانشگاهیان نیز وقتی جذبه و کشش خدایی حضرت امام رحمه الله را از قلب حوزه های علوم اسلامی با تمام وجود و عواطف خود احساس کردند، به این کانون نور و آسمانی متمایل شده و روی آوردند . در این میان، نقش شاگردان ارزشمند و پرورش یافتگان مکتب امام رحمه الله، همچون آیات بزرگوار: مطهری، مفتح، بهشتی، موسی صدر، سعیدی، هاشمی نژاد، دکتر باهنر و ... دیگر بزرگان در میان دانشگاه ها و مجامع و محافل روشن فکری و نسل جوان، بر کسی پوشیده نیست . آنان در کنار حرکت فراگیر امام، پاسخگوی سؤالات و نیازهای فکری، سیاسی و اعتقادی این قشر بودند .» (23)

7 - شعاع تاثیرگذاری مطهری: «مدتی بعد از آن، به زندان بوشهر منتقل شدم . رئیس زندان، از شاگردان شهید آیت الله مطهری قدس سره بود . بنابراین، با ما با احترام برخورد می کرد و اتاق بهتری را در آنجا برای ما در نظر گرفت . زندان بوشهر در واقع یک خانه قدیمی بزرگ بود که وضع رقت باری داشت . من در یکی از اتاقها با یک قاتل تبعیدی همنشین بودم ! ظواهر اتاق خوب بود و از یک پتو به عنوان فرش در آنجا استفاده می شد . سه - چهار روز بعد رئیس زندان ما را صدا کرد و گفت: «عده ای زندانی در اتاق روبرو هستند و به من گفتند: این آشیخ بیاید پیش ما . من هم راحتی شما را می خواهم، هر جا راحت ترید، می توانید اقامت کنید .» من عرض کردم: «آنها چه کاره اند؟» گفت: «فرقی نمی کند، آن آقا قاتل بود و اینها قاچاقچی!» من سری به اتاق جدید زدم و احساس کردم ساکنین آن، اهل نماز و دعا و روزه هستند . اینجا بود که موافقت کردم همنشین قاچاقچی های تبعیدی باشم! معتقدم که همین حضرات قاچاقچی سهم بسزایی در تهیه کتاب آیات الاحکام دارند ! من هر بار که می خواستم در امور روزمره به آنها کمک کنم - مثلا سبزی خوردن را پاک کنم - می گفتند: «نه، تو به کارت برس .» من هم مجدانه به کار تدوین آیات الاحکام پرداختم و تمام وقتم به این کار مصرف می شد . انصافا کار پربرکتی بود .» (24)

8 - موضع گیری در قبال دولت بازرگان: «راجع به دولت موقت یادم است یک تعبیری مرحوم شهید مطهری می کرد، می گفت: هر دولتی یک اسمی دارد، یک دولت اسم خودش را دولت آشتی ملی گذاشته بود . حالا من عین جمله ایشان را یادم نیست ولی مضمون آن، این بود که ایشان می گفت اگر یک اسم بخواهند برای این دولت موقت بگذارند باید بگذارند دولت بی عرضه ها . یک هم چنین تعبیری می کرد ایشان، همیشه اعتراض داشت به دولت موقت . البته شدت و ضعف داشت، بعضی این طور بودند . در قبل از انقلاب هم ایشان روی اینها خیلی حساسیت و موضع گیری داشت، روی منافقین خیلی موضع گیری داشت . مرحوم شهید مطهری که اصل جامعه روحانیت هم ایشان بود و مرحوم شهید بهشتی و روی اینها خیلی حساب می شد، در جامعه خیلی حساسیت روی اینها داشتند و در مورد هر فردی که یک نوع انحراف فکری از اسلام اصیل داشت، ایشان حساسیت داشت . روی گروه فرقان حساسیت داشت . یادم هست جلسه ای داشتیم که ایشان جزوه اینها را آورده بود و می گفت: اینها آخر ما را می کشند و نابود می کنند; خطر، اینها هستند . در مورد منافقین هم می گفت: خطر اینها هستند، ما از دشمن خارجی نباید زیاد بترسیم . در این مسائل جامعه روحانیت هماهنگی داشت، در عین حالی که خیلی هماهنگ نبود با دولت موقت . (25)

نکته پایانی

ظاهرا با طرح خاطرات و دیدگاه های برخی از همرزمان شهید، دیگر شبهه ای در مبارز بودن مطهری باقی نمانده باشد . ولی شاید تحلیلی که جناب آقای رفسنجانی از مطهری ارائه می کند، می تواند دلیل متقن دیگری بر مبارز بودن معلم شهید باشد: «شاید بی جهت هم نبود که ایشان (مطهری) اولین شهید از میان ما بود . با توجه به این که همه می دانند ایشان فرد هیجانی، پرخاشگر، غوغا آفرین نبود، بلکه آرام و متین و شمرده حرکت می کرد، طبعا دیرتر نیز باید مورد توجه دشمن قرار بگیرد، اما این که اول سراغ ایشان رفتند، نشانه شناخت دقیق دشمنان از ایشان و همین طور عمق کارشان بود . بنابراین، دشمنان وقتی تصمیم گرفتند حرکت انقلاب را بی محتوا کنند، اولین کسی را که می بایستی می زدند، ایشان بود . مطهری به مثابه اولین خاکریز و اولین دیوار اسلام در نظر دشمنان جلوه گر شده بود و طبعا همه تلاششان متوجه شکستن این سد عظیم بود ... با شهادت آقای مطهری، نفاق و شرک و کفر و الحاد و به طور کلی استکبار از این جنایت خشنود شد، اما برای ما این اثر را داشت که ملت و جامعه ما را بیدار کرد . اهداف مطهری را خون و کتابها و گفته هایش به انجام می رسانند . بنابراین، شهید مطهری استوانه انقلاب و شاگرد بسیار فهمیده ای برای امام و آیینه بسیار خوبی برای انتقال افکار امام و واسطه خوبی برای انتقال اسلام به مردم بود و امروز هم خون و آثارش ترکیب بسیار مقدسی برای تداوم انقلاب است .» (26)

پی نوشت:

1) عضو هیات علمی پژوهشکده تحقیقات اسلامی و مدرس دانشگاه .

2) حمیدرضا سید ناصری و امیر ستوده، پاره ای از خورشید، ذکر، تهران، 1378، ص 432 .

3) همان، صص 498 - 489 .

4) محمد رضا احمدی، خاطرات آیت الله طاهری خرم آبادی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، تهران، 1377، ج 1، ص 305 .

5) علی اکبر محتشمی، خاطرات سید علی اکبر محتشمی، سازمان تبلیغات اسلامی، تهران، 1376، ص 121 .

6) محمدرضااحمدی، پیشین، ص 113 .

7) علی پناهی، خاطرات مرحوم حجة الاسلام موحدی ساوجی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، تهران، 1381، ص 115 .

8) محمد یزدی، خاطرات آیت الله محمد یزدی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، تهران، 1380، ص 207 .

9) علی پناهی، پیشین، ص 210 .

10) محسن هاشمی، هاشمی رفسنجانی: دوران مبارزه نشر ذره، تهران، 1376، ص 113 .

11) حمیدرضا سید ناصری و امیر رضا ستوده، پیشین، ص 253 (خاطرات سید حسن طاهری خرم آبادی) .

12) همان (خاطرات مقام معظم رهبری از شهیدمطهری) .

13) محسن هاشمی، پیشین، ص 313 .

14) همان، ص 131 .

15) محمد یزدی، پیشین، ص 248 .

16) همان، ص 180 .

17) علی پناهی، پیشین، ص 202 .

18) محمد رضا احمدی، پیشین، ص 318 .

19) همان، ص 232 .

20) علی پناهی، پیشین، ص 78 .

21) حمید روحانی، خاطرات و مبارزات شهید محلاتی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، تهران، 1376، ص 100 .

22) محمد یزدی، پیشین، ص 224 .

23) علی اکبر محتشمی، پیشین، ص 141 .

24) محمد یزدی، پیشین، ص 111 .

25) حمید روحانی، پیشین، ص 137 .

26) حمیدرضا سید ناصری و امیر رضا ستوده، پیشین، ص 529 .

[ پنجشنبه یکم فروردین 1392 ] [ 14:59 ] [ ]

کلماتی قصار از کلام استاد

شهید مطهری
قرآن در پیوند انسان با خدا زیباترین بیانها را آورده است خدای قرآن برخلاف خدای فلاسفه یک موجود خشک و بی روح و بیگانه با بشر نیست ؛ خدای قرآن از رگ انسان به انسان نزدیکتر است .

 

کلماتی قصار از کلام استاد

 

فقیه فرزانه و متفکر بزرگ استاد شهید مرتضی مطهری, آثار قلمی و زبانیِ عالمانه و محققانه بسیاری را در حوزه های مختلف علوم و معارف اسلامی از خود به یادگار گذاشته که بیانگر اندیشه های بلند و ابداع و نوآوری های ارزنده و راه گشای ایشان است.

 

در این مقاله کلماتی قصار از استاد شهید مطهری خدمت شما بیان خواهد شد.

 

-          مکتب واقع بین و واقع گرای اسلام ، اقتصاد را زیربنا نمی داند اما نقش اساسی آن را نیز نادیده نمی گیرد .( ده گفتار / ص 309)

-          شعر فارسی و نثر فارسی در طول دوازده قرن، از مضامین قرآن و حدیث به شدت متأثر بوده است اغلب مضامین عالی عرفانی و موعظه ای فارسی ، تحت تأثیر قرآن و سنت راه تعالی را طی کرده است .  (مجموعه آثار ، ج 14 / ص 581)

 

-          جنبش تنباکو را علمای ایران آغاز کردند و با دخالت زعیم بزرگ مرحوم حاج میرزا حسن شیرازی به پیروزی نهایی رسید .(نهضت های اسلامی / ص55)

 

-          بشر امروزی از نظر علمی و فکری پا به جایی نهاده که آهنگ سفر افلاک کرده و سقراطها و افلاطونها باید افتخار شاگردی اش را بپذیرند اما از نظر روح و خوی و منش ، یک « زنگی مست تیغ بران به دست » بیش نیست .

( سیری در سیره نبوی /ص 14)

 

-          در مقابل قدرت علمی و فنی بشر ، هیچ دژ تسخیرناپذیری جز روح و نفس آدمی وجود ندارد .

(سیری در سیره نبوی /ص 13)

 

-          اسلام خود بنیانگذار یک تمدن عظیم است ودر تاریخ افتخارآمیز خود دانشگاه ها به وجود آورد ودانشمندان نابغه به جهان تحویل داد و به علم و تمدن کمک فراوان کرد .

(سیری در سیره نبوی /ص20)

 

-          زنده ترین امواج اجتماعی ، امواج و جنبشهای دینی است ؛ پیوند این امواج و این نهضتها با جوهر حیات وفطرت زندگی از هر چیز دیگر اصیل تر است .

(سیری در سیره نبوی / ص 24 )

 

-          وقت آن است که غرب مانند همه زمانهای دیگر با همه تقدمی که در علوم و صنایع دارد فلسفه زندگی را از شرق بیاموزد .

(اخلاق جنسی /ص 28)

 

-          اگر روح اجتماعی وجود داشته باشد وجامعه زنده و جاندار باشد بدون شک در آن جامعه همدردی و همکاری وجود دارد .

(حکمتها و اندرزها /ص 229)

 

-          شناخت صحیح شرط اول رشد است ؛ باید ببینیم آیا از وجود امکاناتی که خداوند تبارک و تعالی در اختیار ما قرار داده و سرمایه هایی که در طول تاریخ پیدا کرده ایم آگاهی داریم .

( امدادهای غیبی در زندگی بشر/ ص 135)

 

-          اقبال در عین فراگیری علوم و فنون غربی از هر گونه غربگرائی و شیفتگی نسبت به «ایسم » های غربی ، مسلمانان را برحذر می داشت .

(نهضتهای اسلامی / ص 48)

-          قرآن در پیوند انسان با خدا زیباترین بیانها را آورده است خدای قرآن برخلاف خدای فلاسفه یک موجود خشک و بی روح و بیگانه با بشر نیست ؛ خدای قرآن از رگ انسان به انسان نزدیکتر است .

( وحی و نبوت /ص 93)

 

-          برای یک ملت هیچ موهبتی بالاتر از شخصیت نیست اگر همه مواهب و ابزارهای زندگی را از ملتی بگیرند و شخصیتش محفوظ باشد غمی نیست .

(یادداشتهای استاد مطهری ، ج9 /ص 51)

 

-          اگر خداوند به وسیله بعضی از افراد بشر جلو بعضی دیگر را نگیرد خرابی وفساد همه جا را می گیرد ارتشی که وظیفه اش جلوگیری از تجاوز است ، وجودش لازم و ضروری است.

(جهاد /ص 16 )

 

-          اگر در عرصه خلاقیت و سازندگی ، زمینه را «انسان » فرض کنیم هیچ هنرمندی و صنعتگری به پای پیامبران نمی رسد .

(سیری در سیره نبوی / ص 12 )

 

-          در میان عوامل فساد اخلاق و تضعیف روحیه و در میان عواملی که در زندگی ایجاد بدبختی وناتوانی می کنند ، چیزی به اندازه تنعم و نازپروردگی مؤثر نیست .

(بیست گفتار /ص 193)

 

-          ایمان پیوند ادراکی با حقیقت است ایمان یعنی تسلیم یعنی خدا آگاهی مقرون به گرایش و تسلیم در پیشگاه حق.

-          انقلاب ایجاد کردن از انقلاب نگه داشتن سهل تر است.

-           شناختن, همان دانستن است.

 

-           عشق انسان را می رساند به مرحله ای که می خواهد از معشوق, خدائی بسازد و از خود بنده ای، او را هستی مطلق بداند و خود را در مقابل او نیست و نیستی حساب کند.

-           زهد برداشت کم برای بازدهی زیاد است.

 

-            زن آفریننده عشق است و عشق آفریننده مرد و مرد آفریننده تاریخ . ناظر به نقش مستقیم زن در سازندگی تاریخ است.

 

-           زنان در طول تاریخ تنها مولد و زاینده مردان و پرورش دهنده جسم انها نبوده اند، بلکه الهام بخش و نیرو دهنده و مکمل مردانگی آنها بوده اند.

 

-          اطراف کلمه شهید را هاله ای از قدس و تعالی احاطه کرده است.

-          حسین (ع) سنگر عمل صالح است نه سنگر گناهکاری.

-          کلید شخصیت حسین (ع) حماسه است، شور است، عظمت است، صلابت است، ایستادگی و حق پرستی است.

-          تقوا محدودیت نیست، مصونیت است.

 

-          پرستش نوعی رابطه خاضعانه و ستایشگرانه است که انسان با خدای خود برقرار می کند.

-          خودباختگی یعنی تزلزل شخصیت.

[ جمعه هجدهم اسفند 1391 ] [ 12:27 ] [ ]

آیا می دانید كه شهید مطهری...
 

1. نامه خود به پدر بزرگوارش را با خطاب «روحی فداك» (جانم فدای تو باد) آغاز می نمود.
2. استاد سه شب قبل از شهادت، پیامبراكرم صلی الله علیه وآله وسلم را در خواب می بیند در حالی كه استاد در كنار امام خمینی ایستاده بودند. پیامبر پس از روبوسی با امام، استاد را در آغوش گرفته و لبهای ایشان را می بوسند. (ناقل این خاطره كه همسر استاد هستند فرموده اند:) من گفتم: ان شاءالله پیامبر گفته های شما را تأیید كرده اند. و استاد فرمود: «مطمئنّم به زودی اتفاق مهمّی برای من رخ می دهد.»
3. استاد پس از ترور و شهادت سرلشكر قرنی فرموده بود: «بعد از قرنی نوبت من است». محمد فرزند ایشان می گوید: خوشحالی ایشان در روزی كه شب آن روز به شهادت رسیدند، طوری بود كه هرگز نمونه آن را ندیده بودم.
4. شاگرد یكی از عرفا دقیقاً همزمان با شهادت استاد (ساعت 11 شب) در خواب می بیند قبری را نشان می دهند و می گویند: زیارت كنید. می پرسد: قبر كیست؟ می گویند: قبر آقای مطهری است. بعد ایشان را عروج می دهند و به جای وسیعی می برند. در آنجا تخت نورانی ای را نشان می دهند كه بسیار زیبا بوده و عده ای دورش می گشته و صلوات می فرستاده، می گفتند: این، جای اولیاءالله است. و در همین وقت آقای مطهری وارد شده، روی آن تخت می نشیند و می گویند: «از خدا یك مقام عالی می خواستم، به من مقامی متعالی عنایت فرمود.»
5. استاد بارها به دانشجویان می گفتند: «دانشگاه به منزله مسجد است. سعی كنید بدون وضو وارد دانشگاه نشوید.» و خود نیز به یكی از دانشجویان گفته بودند: «من هیچ وقت بدون وضو وارد كلاس نمی شوم.»
6. حدود 45 سال پیش در اوّلین جلسه ای كه در كلاس درس نهج البلاغه استاد حاضر شدم، توصیه زیادی برای نماز شب كردند و متذكّر شدند كه یكدیگر را در نماز شب دعا كنیم. بعد گفتند: «من از شما می خواهم كه دعایی كه در حقّ من می كنید، این باشد كه من با شهادت از دنیا بروم.»
7. بعد از آنكه من ایشان را در جریان امر مریضی كه در بیمارستان خوابیده و پدرش وضع مالی خوبی نداشت، قرار دادم، استاد به من پول دادند تا او را مرخّص كنم و فرمودند: «هر وقت از این مریض ها دیدی، به من بگو.»
8. استاد بود كه متن خیر مقدم بازگشت امام در 12 بهمن 57 را تهیه و قرائت نمود. استاد این متن را این گونه آغاز كرد: «جاءالحق و زهق الباطل انّ الباطل كان زهوقاً»، «اَلا انّ حزب الله هم الغالبون»
ای روح خدا و ای ابراهیم بت شكن اسلام و ای بنده پاكباز حق و ای جان عزیز ملت ایران! به عرض برسانم كه:
رواق منظر چشم من، آشیانه توست كرم نما و قدم نه كه خانه، خانه توست
9. استاد در نوشته ای كه پس از شهادت در جیب لباس ایشان یافت شد، این نكات را برای در میان گذاردن با امام قدس سره یاد داشت كرده بودند: نماز جمعه - تشكیلات روحانیت و خطر حزب - مسأله امر به معروف و نهی از منكر - پیشنهاد حجاب استاندارد - تسهیلات ازدواج - تعلیم فنون جنگی برای افراد 18 سال تا 40 سال و...
10. استاد خویشتن خویش را مرهون امام می دانست، در این رابطه می نویسند:
«پس از مهاجرت به قم، گمشده خود را در شخصیتی دیگر یافتم. فكر كردم كه روح تشنه ام از این شخصیت سیراب خواهد شد... درس اخلاقی كه به وسیله شخصیت محبوبم در هر پنجشنبه و جمعه گفته می شد و در حقیقت درس معارف و سیر و سلوك بود، نه اخلاق به مفهوم خشك علمی، مرا سرمست می كرد. بدون هیچ اغراق و مبالغه ای، این درس مرا آنچنان به وجد می آورد كه تا دوشنبه و سه شنبه هفته بعد خودم را شدیداً تحت تأثیر آن می یافتم. بخش مهمّی از شخصیت من در آن درس و سپس درسهای دیگری كه طی دوازده سال از استاد الهی ام فراگرفتم، انعقاد یافت و همواره خود را مدیون او دانسته و می دانم. راستی كه او روح قدس الهی بود...»
بارها می گفتند: «من نسبت به امام، حالتی چون مولوی نسبت به شمس دارم. تأثیر تعلّم در محضر ایشان زایدالوصف است.»
11. استاد در سال 1334 با دو تن از دوستان خویش قرار می گذارند كه هریك ماهیانه مبلغی روی هم بگذارند تا بتوانند مؤسّسه ای فرهنگی تأسیس نمایند. مطابق این قرار، آقای طباطبائی 300 ریال، آقای قائنی 1000 و استاد 150 ریال در ماه تعهّد كرده اند.
12. استاد وضعیت زندگی اش را در نامه ای خطاب به پدر خویش چنین توصیف كرده اند (تاریخ 5 / 7 / 44):
«خدا را شكر می كنم در زندگی محتاج نیستم، روزی كفاف دارم، به سلامتی و بهداشت خودم و فرزندانم می رسم، وظائف دینی خود را به لطف خدا انجام می دهم، به كار تحصیل و تربیت فرزندانم رسیدگی می كنم، من بر كار مسلّطم نه كار بر من. علی الظّاهر در جریان زندگی مظالمی به گردنم نمی آید، نانی كه می خورم، نان كار و زحمت است، آبرو و احترامم محفوظ است.»
13. كتاب «داستان راستان» از سوی كمیسیون ملّی یونسكو در ایران، برنده جایزه یونسكو شده است. (در سال 1344)
14. استاد شرط موافقت خویش با طبقه ای جدید - كه به تعبیر ایشان در فرهنگ جدید غربی پرورش یافته و مطالعات و علایق اسلامی دارند - را (در سال 50) چنین مطرح نموده اند:
«این طبقه می توانند حلقه ارتباط فرهنگ غربی و فرهنگ اسلامی واقع شوند ولی مشروط به این كه برنامه هایی كه به وسیله این طبقه اجرا می شود، تحت نظارت و كنترل دقیق افرادی باشد كه در فرهنگ اسلامی پرورش یافته اند و در علوم اسلامی تخصّص یافته اند. و اگر این نظارت به طور دقیق و جدّی صورت نگیرد، زیان این گونه افراد و برنامه هایی كه اجرا می كنند، از سودش بسی بیشتر است.»
15. استاد از پدر خویش چنین یاد می كنند:
«از وقتی یادم می آید، این مرد بزرگ و شریف هیچ وقت نمی گذاشت و نمی گذارد كه وقت خوابش از سه ساعت از شب گذشته تأخیر بیفتد. شام را سر شب می خورد و سه ساعت از شب گذشته می خوابد و حدّاقل دو ساعت به طلوع صبح مانده و در شبهای جمعه از سه ساعت به طلوع صبح مانده، بیدار می شود و حدّاقل قرآنی كه تلاوت می كند یك جزء است و با چه فراغت و آرامشی نماز شب می خواند... اینها دل را زنده می كند.»
16. استاد طیّ نامه ای به فرزندش چنین توصیه می نماید:
«در انتخاب دوست و رفیق فوق العاده دقیق باش كه مارخوش خطّ و خال فراوان است، همچنین در مطالعه كتابهایی كه به دستت می افتد... حتّی الامكان از تلاوت روزی یك حزب قرآن كه فقط پنج دقیقه طول می كشد، مضایقه نكن و ثوابش را هدیه روح مبارك حضرت رسول اكرم صلی الله علیه وآله وسلم بنما كه موجب بركت عمر و موفقیت است. ان شاءالله.»
17. استاد در مورد آزادی عقیده می گفتند: «انقلاب اسلامی اگر بخواهد جلو آزادی عقیده را بگیرد، شكست می خورد... البته فرق است میان فكر و عقیده، عقیده ممكن است پایه فكری داشته باشد و ممكن است چنین نباشد و مثلاً از آباء و اجداد رسیده باشد. عقیده ای كه پایه فكری ندارد و از یك اندیشه ناشی نشده است، نمی تواند آزاد باشد و به شدّت باید با آن مبارزه كرد. مثل نحوست سیزده و خرافات و... خلاصه اینكه فریب و نیرنگ، قرآن و نهج البلاغه را وسیله قراردادن، آزاد نیست؛ ولی تفكّر، آزاد است و هركس باید بتواند فكر خود را عرضه كند و در بازار افكار و اندیشه های مختلف است كه ارزش تفكّر اسلامی آشكار می شود.»
18. استاد در پاسخ دانشجویی كه از برنامه زندگی ایشان سؤال كرده بود، فرمودند:
«وقتم در زندگی تنظیم شده است؛ یكی، دو ساعت برای سخنرانی، وقت مشخّصی برای مطالعه و حتی یكی، دو ساعت برای بچه ها كه به درسشان برسم و با آنها بازی كنم. بالاخره بچه ها هم حق دارند. من برای بچه ها ارزش قائلم. در موقع مشخّصی كه باید با بچه ها باشم، حتی اگر كار مهمّی داشته باشم، ترجیح می دهم كه آن دو، سه ساعت به بچه ها و درس و مشقشان برسم.»
امام در هیچ حادثه ای از حوادث انقلاب مانند ترور استاد ناراحت نشدند،... وقتی با مقدّمه چینی های زیاد، خبر را به امام دادیم؛ امام منقلب شدند و دستشان را محكم به محاسنشان می كشیدند و می فرمودند: «مطهری، مطهری، مطهری...
19. استاد برای آنكه فضای دینی دانشكده الهیّات (قبل از انقلاب) با ورود زنان بی حجاب آسیب نبیند، قبل از شروع كنكور اختصاصی، تعداد زیادی روسری تهیه كرده و به نگهبان های در جنوبی و شمالی داده و فرمودند:
«به هر داوطلب زن كه بدون حجاب می آید، یكی از این روسری ها را هدیه كنید تا سر و گردن خود را با آن بپوشاند و بدون حجاب به دانشكده ای كه بسان یك مكان مقدّس اسلامی است، در نیاید.»
(این كار در این زمان ممكن است ساده به نظر برسد اما در آن روزگار می توانست خطرات و دشواری هایی در پی داشته باشد.)
20. (بنا به نقل همسر استاد) ایشان قبل از خواب 20 دقیقه الی نیم ساعت قرآن می خواندند و حدود ساعت 10 می خوابیدند. از 5/2 بعد از نیمه شب به نماز شب و مناجات می ایستادند. مناجاتهای عجیبی داشتند... در 24 ساعت حتی نیم ساعت بی وضو نبودند. همیشه می گفتند: «با وضو باشید. وضوی دائمی خوب است.»
21. حاج سیّد احمد خمینی قدس سره فرموده بودند: امام در هیچ حادثه ای از حوادث انقلاب مانند ترور استاد ناراحت نشدند،... وقتی با مقدّمه چینی های زیاد، خبر را به امام دادیم؛ امام منقلب شدند و دستشان را محكم به محاسنشان می كشیدند و می فرمودند: «مطهری، مطهری، مطهری...»
22. استاد در مورد اندیشه اش در این مورد كه اگر به جای تحصیل در علوم حوزوی، رشته ای از تحصیلات جدید را پیش می گرفت، چه می شد؟ چنین می فرماید:
«... در این وقت فكر كردم، دیدم اگر در این رشته نبودم و فیض محضر این استاد (به تعبیر آقای حجةالاسلام احمدی یزدی، منظور حضرت امام است.) را درك نمی كردم، همه چیز دیگرم چه از لحاظ مادی و چه از لحاظ معنوی ممكن بود بهتر از این باشد كه هست، اما تنها چیزی كه واقعاً نه خود آن را و نه جانشین آن را داشتم، همین طرح فكری بود با نتایجش. الآن هم بر همین عقیده ام.»
23. استاد در مورد تحوّلات روحی خویش می نویسد:
«از سنّ سیزده سالگی این دغدغه در من پیدا شد و حسّاسیت عجیبی نسبت به مسائل مربوط به خدا پیدا كرده بودم... چنان در این اندیشه ها غرق بودم كه شدیداً میل به «تنهایی» در من پدید آمده بود. وجود هم حجره را تحمّل نمی كردم. حجره فوقانی عالی را به نیم حجره ای دخمه مانند تبدیل كردم كه تنها با اندیشه های خودم به سر برم. در آن وقت نمی خواستم در ساعات فراغت از درس و مباحثه، به موضوع دیگری بیندیشم...»
24. استاد در مورد امام می نویسد:
«من كه قریب دوازده سال در خدمت این مرد بزرگ تحصیل كرده ام، باز وقتی كه در سفر اخیر به پاریس به ملاقات و زیارت ایشان رفتم چیزهایی از روحیه او درك كردم كه نه فقط بر حیرت من، بلكه بر ایمانم نیز اضافه كرد. وقتی برگشتم، دوستانم گفتند: چه دیدی؟ گفتم: چهار تا «آمَنَ» دیدم: آمَنَ بهدفه...، آمَنَ بسبیله...، آمَنَ بقوله... و آمَنَ بربّه...»
25. استاد هدف از نوشتن كتابهای خود را چنین بیان كرده اند:
«این بنده از حدود بیست سال پیش كه قلم به دست گرفته، مقاله یا كتاب نوشته ام، تنها چیزی كه در همه نوشته هایم آن را هدف قرار داده ام، حلّ مشكلات و پاسخگویی به سؤالاتی است كه در زمینه مسائل اسلامی در عصر ما مطرح است... هجوم استعمار غربی با عوامل مرئی و نامرئی اش از یك طرف، و قصور یا تقصیر بسیاری از مدّعیان حمایت از اسلام از سوی دیگر، سبب شده كه اندیشه های اسلامی مورد هجوم و حمله قرار گیرد. بدین سبب، این بنده وظیفه خود دیده است تا در حدود توانایی در این میدان انجام وظیفه نماید.»
26. استاد بینش خود در مورد روحانیت را چنین خلاصه می نماید:
«این بنده كه همه افتخارش این است كه در سلك این طبقه منسلك است و خوشه چینی از این خرمن به شمار می آید و در خانواده ای روحانی رشد و نما یافته و در حوزه های علوم دینی عمر خویش را به سر برده، تا آنجا كه به یاد دارد، از وقتی كه توانسته اندكی در مسائل اجتماعی بیندیشد، در اطراف این موضوع - سازمان روحانیت و مشكلات و راه حلّ آن - فكر می كرده است.»
27. جناب آقای خاتمی - رئیس جمهور محترم - در مورد مبارزه استاد با ملّی گرایی با اشاره به كتاب «خدمات متقابل اسلام و ایران» این كلام را از استاد نقل می نماید: «همه می دانیم كه در این اواخر افراد بی شمار تحت عنوان دفاع از ملّیت و قومیت ایرانی مبارزه وسیعی را علیه اسلام آغاز كردند و در زیر نقاب مبارزه با عرب و عربیّت، مقدّسات اسلام را به باد اهانت گرفته اند. آثار این مبارزه با اسلام را كه در ایران، در كتاب ها، روزنامه ها، مجلاّت هفتگی و غیره (قبل از انقلاب) می بینیم، نشان می دهد یك امر اتفاقی و تصادفی نیست، یك نقشه حساب شده است و منظوری در كار است.»
28. آقای فخرالدین حجازی می نویسد: «آنچه در مطهری تحسین آمیز بود، مرزداری او بود. او كاملاً از مرز مكتبی اسلام دفاع می كرد و اگر تجاوزی به این مرز می دید فریاد می كشید. كسانی بودند كه به نام اسلام سخنانی زیبا می گفتند و گروهی انبوه را جذب می كردند. ولی او خطر تهمت ها را می پذیرفت و بر ضدّ جریانی كه به وجود آمده بود، یك تنه برخاست و گفت: «آنچه اسلام ناب است باید گفته شود و نویسنده باید احاطه به مسائل اسلامی داشته باشد. شیوایی سخن دلیل نیست، محتوا باید صحیح باشد.»
29. مرحوم علاّمه طباطبایی فرمودند: «مرحوم مطهری هوش فوق العاده ای داشت و حرف از او ضایع نمی شد. وقتی كه ایشان در جلسه درسم حاضر می شدند (این عبارت، عبارت خوبی نیست، ولی مقصود را بیان می كند = تعبیر خود علامه) بنده از شوق و شعف، حالت رقص پیدا می كردم، به جهت اینكه می دانستم هرچه بگویم، هدر نمی رود و محفوظ است.»
30. حجةالاسلام سید محمدباقر حجّتی می نویسد:
«مدّت بسیار زیادی، ساعات تدریس استاد، از هنگام طلوع فجر تا مدّتی پس از طلوع آفتاب بود. ایشان قبل از اذان از منزل پیاده راه می افتادند و پس از اقامه نماز دوگانه بامدادان درس را آغاز می نمودند.»
31. مقام معظّم رهبری می فرمایند:
«من به حال آقای مطهری غبطه می خورم. این لطفی كه خداوند در حقّ ایشان كرد واقعاً چیز عجیبی است. خدای متعال به ایشان لطف كرده بود و استادان، شخصیت ها و بزرگانی را كه خیلی كم اتفاق می افتد كه انسان در مدّت عمرش یكی دو تا از آنها را ببیند، دیده بود.»
32. شهید محلاّتی به عنوان نمونه ای از مخالفت شدید استاد با ملّی گرایان، نظر ایشان را در مورد دولت موقّت چنین عنوان كرده اند:
«هركدام از دولت های گذشته اسمی داشتند، مثلاً دولت آشتی ملّی و... من دولت موقّت را «دولت كودن ها» می نامم. اینها آنقدر بی شعورند و به حدّی غرور بر وجودشان مسلّط شده كه خود را در مقابل امام، صاحب نظر می دانند.»
شهید محلاّتی می فرماید:
«آن زمان كه حتّی بعضی از روحانیان به خاطر جنبه های سیاسی، با منافقین كنار می آمدند، ایشان در جامعه روحانیت مبارز گفتند:
«ما باید اعلامیه بدهیم و موضع خود را نسبت به اینها مشخّص كنیم. خطر، اینها هستند! ما از دشمن خارجی نباید زیاد بترسیم.»
33. استاد وقتی در سنّ بیست سالگی برای دیدن آیةالله شاه آبادی به مسجد جمعه تهران رفته بودند، متوجّه می شود دو نفر باهم صحبت می كنند و یكی از آنها می گوید: چند سالی كه از شهرستان به تهران آمدیم، حال اگر هیچ استفاده ای نكردیم ولی لااقل توحیدی از این مرد (شاه آبادی) آموختیم. سپس استاد می گویند:
«همیشه فكر می كنم كه چقدر خوب است برای انسان كه بتواند لااقل یك نفر را زنده كند و احیاء كند.»
34. استاد می فرمودند:
«در نوجوانی شخصی مرا نصیحت می كرد كه به سراغ طلبگی نروم. حدود 18 سال بعد پس از انتشار «اصول فلسفه» در حالی كه او نماینده مجلس شده بود و تغییر حالی هم پیدا كرده بود، كلّی تعریف و تمجید می كرد، همان جا در دلم خطور كرد: تو همان كسی هستی كه مرا نصیحت می كردی دنبال این حرفها نرو. اگر آن موقع حرف تو را گوش می كردم، الآن یك پشت میز اداره نشین بودم.»
35. استاد از تملّق بیزار بود و برخورد می كرد. خود ایشان می فرمود:
«وقتی در شیراز یكی از اساتید قبل از سخنرانی برای معرّفی من مطالبی مطرح كرد و در ضمن آنها گفت: «من این جمله را با كمال جرأت می گویم. اگر برای آن، لباس روحانیت افتخار است؛ فلانی، افتخارِ لباس روحانیت است.» آتش گرفتم از این حرف و مقداری حرف زدم و رو كردم به آن شخص كه: آقای فلان! این چه حرفی بود؟ من چه كسی هستم؛ من در تمام عمرم یك افتخار بیشتر ندارم، آن هم همین عمّامه و عباست. من كیستم كه افتخار باشم؟ این تعارفهای پوچ چیست كه به همدیگر می كنیم؟!»
36. مجتبی، فرزند استاد می گوید: روزی به ایشان گفتم: پدرجان! چرا شما با اینكه میز و صندلی هست، بیشتر اوقات برای كار علمی از آن استفاده نمی كنید؟ ایشان فرمودند:
«میز و صندلی به درد دانشگاهیان و روشنفكران می خورد، ما با خوی و خصلت طلبگی انس گرفته ایم. آن كارها با روحیه ما آخوندها جور در نمی آید.»
37. مقام معظّم رهبری به عنوان نمونه ای از هیجانات عرفانی و معنوی استاد می فرمایند:
«حدود سالهای 52 و 53 بود كه استاد به مناسبتی می گفتند: «من مایلم فرصتی پیدا كنم و كارهای دانشگاهی و درسی را كنار بگذارم و بروم قم.» و تعبیری كه می كردند این بود كه «خدا را ببینم» یا مثلاً به «لقای حق برسم» و یا تعبیری شبیه این...»
38. ایشان با دیوان حافظ و اشعار عرفانی مأنوس بود. با قرآن انس زیادی داشت و در تعدادی از سفرها دیده بودم تا مقداری قرآن نمی خواند، نمی خوابید و یك شب كه در منزل ما بود، نصف شب از صدای گریه ایشان خانواده ما بیدار شده بود. اتاق ایشان هم وضعیت خاصّی داشت كه توجّهات ایشان را مشخّص می كرد. در اتاقشان یك تابلوی «الله» بود كه با نئون سبز نوشته شده، عكسی هم از استاد بود و فقط در شب و در تاریكی جلوه داشت و مشخّص می كرد استاد همان نیمه شبها كه مشغول ذكر خداست، می خواهد از همه حواس خود نیز استفاده كند. عكسی هم از استاد نهج البلاغه شان مرحوم میرزا علی آقای شیرازی در اتاقشان گذاشته بودند.
39. مرحوم میرزا جواد آقا تهرانی با آن همه عظمتِ شخصیت، در مورد استاد فرمودند:
«من برخی از سخنرانی های آن مرحوم را از رادیو گوش می دهم و استفاده می كنم. این سخنرانی ها و كتاب های او بهترین معرّف شخصیت اوست. «عطر آن است كه ببوید، نه آنكه عطّار بگوید»، هیچ تعریفی جایگزین بیانات خود آن مرحوم نمی شود.»
40. برخی ویژگی های استاد از زبان نزدیكان و آشنایان:
1. همیشه با وضو بود و به این كار توصیه می كرد.
2. به طبیعت، علاقه وافر داشت و گاه ساعت ها در نقاط با صفا به تفكّر می نشست.
3. نماز شب را به پا می داشت.
4. نسبت به انجام فرائض فرزندان نظارت دقیق داشت.
5. شبها قبل از خواب، حدود بیست دقیقه قرآن می خواند.
6. به فقرا و مستمندان كمك می كرد به طوری كه برخی مواردِ آن بعد از شهادتش آشكار شد.
7. از جوانی علاقه وافر به شهادت داشت و به افراد می سپرد تا در این باره برایش دعا كنند.
8. صدای گریه بلند او هنگام خواندن روضه سیّد الشّهداعلیه السلام، مناجات و فوت پدر و مادرش مشاهده شد.
9. از شهرت و مرید پروری گریزان بود.
10. برای پدر و مادر و استاد خویش احترام وصف ناپذیری قائل بود.
[ جمعه هجدهم اسفند 1391 ] [ 11:59 ] [ ]

ه صداقت سپیده دم میخواند،
تا نهایت انسان را
عریان دریابیم،
می آمد،
ـ در نقطه های مبهم شك و اشك ـ
اسرار اشراقی و رستن را
برسینه مینوشت و نمی رفت
و چشم نمیبست،
فاتح دیدهها بود...
سال پنجاه و هفت؛ انقلاب شعله ور شده است و ذهن و زبان جامعه در تصرف شور و حال حماسی است، فرقی نمیكند كه باشی و از چه صنف و چه فرقه ای؟ جوان یا پیر، روحانی یا دانشگاهی، روشنفكر یا عامی، مذهبی یا غیر مذهبی... تب سیاست چنان بالاست كه بازار تفكر و فلسفه و حكمت و عرفان را از رواج و رونق انداخته است، كتابهای فلسفی و تئوریك آن مایه به كار می آیند كه ویترین سیاست را تكمیل كنند !
در این میانه «استاد مرتضی مطهری» وضعیتی یگانه دارد، او كه سنگربان بیدار تفكر دینی است، گر چه آنی از تكالیف انقلابی اش غافل نمیشود، بیش و پیش از هر چیز، به رصد جریانهای فكری قد بر افراشته است.
چاپ هشتم «علل گرایش به مادیگری» بناست تا در چنین حال و هوایی به جامعه تقدیم شود. استاد نوشتن مقدمه ای ـ نسبتآ ـ مبسوط را بر این چاپ ضرورت میبیند. خلاصه مقدمه از این قرار است كه تفكر ماتریالیستی ـ پس از پنجاه سال تلاش بی ثمر ـ با تشبث به دو نیرنگ نو به میدان آمده است؛ یكی «تحریف شخصیتها» و دیگری «تفسیر مادی آیات قرآن با حفظ پوشش ظاهری آنها» و این هر دو برای مسخ و مصادره فرهنگ دینی و معنوی به نفع مادی گری .
استاد برای پرهیز از كلی گویی به مصداقها می پردازد، با ذكر سه شاهد مثال، كه تامل در زوایای هر یك از آنها روشنگری های بسیار به ارمغان می آورد. اگر استاد مجال می یافت، بی تردید بازخوانی مصداقها و تحلیل جوانب ماجرا گستره ای فراتر از یك مقدمه مییافت اما شاید احساس پایان مجال و درك و دریافت نزدیكی هنگام كوچ ابدی او را وا می دارد كه به اغتنام فرصت در اندازه های یك مقدمه سطرهایی هوشمندانه را به یادگار بگذارد، تا بعد... اما فرصت بعدی در كار نیست و استاد چند ماه پس از این مقدمه به شهادت می رسد. بر این سطرها درنگی میكنیم.
2
شاهد مثال نخست، پیش درآمد «احمد شاملو» بر دیوان خواجه شیراز است كه بنا بر روایت استاد مطهری، تحریف شخصیت معنوی حافظ و مصادره او به نفع الحاد را نشانه گرفته است؛ «یكی از شاعران به اصطلاح نو پرداز، اخیراً دیوان لسان الغیب خواجه شمس الدین محمد شیرازی را با یك سلسله اصلاحات كه داستان «شَدُرُ سنا» را به یاد می آورد، به چاپ رسانیده و مقدمه ای بر آن نوشته است، مقدمه خویش را این چنین آغاز میكند :
«به راستی كیست این قلندر یك لاقبای كفر گو كه در تاریكترین ادوار سلطه ریا كاران زهد فروش، در ناهار بازار زهد نمایان... یك تنه وعده رستاخیز را انكار میكند، خدا را عشق و شیطان را عقل میخواند و شلنگ انداز و دست افشان میگذرد كه :
این خرقه كه من دارم در رهن شراب اولی
وین دفتر بی معنی غرق میناب اولی...
... و یا آشكارا به باور نداشتن مواعید مذهبی اقرار میكند
... كیست این «كافر» كه چنین به حرمت در صف پیغمبران و اولیاء اللهش مینشانند.»(1)
استاد مطهری میتواند با تمسك به شان فیلسوفانه و فقیهانه خود پرداختن به مقدمه یك دیوان شعر را دون شان خود داشته و سكوت اختیار كند، یا آن كه با پشتوانه قرار دادن شور و حال انقلابی و اسلامی مردم مسلمان با حكم به تكفیر شاعر غائله را فیصله دهد، یا آن كه ـ دست كم ـ با طعن بر رگه هایی از ملامتیگری او شخصیت اش را به چالش بكشاند، رگه هایی پر رنگ كه خود شاعر نو پرداز از ابراز آن ابایی نداشت. اما استاد «زمان شناسانه» شان متفكرانه خود را پاس می دارد كه مقام نقد فكر و تضارب آراء از مقام تكفیر و ناسزا جداست و در دفاع از دین و معنویت و ادب و عرفان میتوان ـ و باید ـ به اخلاق و ادب پای بند بود و دهان به دشنام نیالود كه التزام به این دو به هیچ روی نشان فقدان حمیت و غیرت دینی نیست.
از سوی دیگر، استاد مطهری «شاگرد برجسته» علامه بی بدیل طباطبایی بزرگ است كه با حافظ انسی عمیق دارد و گذشته از روایت شاگردان برجسته روحانی ایشان، روایت «سید حسین نصر» در زندگینامه خود نوشته اش و روایت «داریوش شایگان» در زیر آسمانهای جهان، حكایت دلدادگی و دلبری شگفت علامه در آفاق مهر ورزی به لسان الغیب است. با چنین پیشینه ای، «استاد مطهری» در مجال محدود یك مقدمه جدی میكوشد تا با تكیه بر استدلال و آوردن ابیات متعدد از شعر حافظ و استناد به اقوال معاصران حافظ درباره شخصیت او، سستی خوانش و تاویل امثال «شاملو» را آشكار سازد، ضمن آن كه با حسرتمندی از كوتاهی مجال، به سلسله گفتارهای دانشكده الهیات درباره «عرفان حافظ» اشاره كرده و آرزو میكند كه به تنظیم و نشر یادداشتهای بیشتراش در این باره توفیق یابد.(2)
3
شاملو ـ البته ـ در سالهای بعد با بیان تاویلهای شگفت و تحلیلهای جنجالی از شعر سعدی و شاهنامه فردوسی نشان داد كه با نگاهی ژورنالیستی و خام دستانه ـ از این جنس ـ هیچ گونه همدلی را در شاعران و ادیبان نوپردازی كه با متون كلاسیك ادب فارسی انس و آشنایی دارند، بر نمی انگیزد. بل به عكس، چنان كه در ماجرای حكیم طوس دیدیم، اعتراض صریح بسیاری از ادیبان و روشنفكران و حتی دوستان و شیفتگان خویش را نیز برانگیخت، از خیل آن اعتراضها، تعابیر «مهدی اخوان ثالث» شاعر نامدار معاصر بیشتر در یادها ماند.
به علاوه، گذشت سه دهه از این ماجرا بر آن قاعده بنیادین مهر تا كید زد كه هر متن و تاویلی ـ در فرجام ـ باید از سنخیت برخودار باشند و در رویكردهای هرمنوتیك ،نمیتوان هر تاویلی را بر هر متنی تحمیل كرد و به یقین، برخی از متنها از پذیرش برخی و بسیاری تاویلها امتناع میكنند؛ هم از این روست كه متنی از جنس شعر حافظ ـ هرگز ـ تاویل های ماتریالیستی را بر نمیتابد؛ به دیگر سخن، چنین تاویلی از شعر حافظ همان قدر راه به بیراهه میبرد كه تاویل عرفانی و معنوی از شعر «الف با مداد»! و در یك كلام، ضرورت بازخوانی و تحلیل های نو از متون كهن ـ هرگز ـ به منزله مجوز ارائه تاویل های معارض با ذات و بن مایه متن نخواهد بود.
4
شاهد مثال دیگر ـ در مقدمه استاد مطهری بر كتاب «علل گرایش به مادیگری» كتابی است به نام «حلاج»، نویسنده این كتاب هم شاعری است نوپرداز و سمتگیری ایشان در روی آوردن به «حلاج» در تداوم همان پروژه «تحریف شخصیتهاست» كه به تعبیر استاد «كوششی است تا از این راه یعنی تحریف شخصیتهای مورد احترام، اذهان را متوجه مكتب و فلسفه خود بنمایند». تفاوت این كتاب با كتاب پیش در این است كه در نوشته ای مفصل با صراحت و تاكیدی دو چندان بر متد دیالكتیك ماركسیستی به مصادره حلاج مینشیند، استاد مطهری مینویسد: «یكی دیگر از شخصیتهایی كه اخیراً مادی مسلكان برای توجیه خود دست به تعریف او زده اند، حسین بن منصور حلاج است. حلاج یك شخصیت جنجال انگیز در جهان اسلام است... برخی مادی مسلكان معاصر خواسته اند از «حلاج» یك مادی منكر خدا بسازند كه نه تنها اعتقاد به خدا نداشته است، به هیچ وجه هم نمیخواسته با ادعای حلول خدا در خود، به خدا رسیدن و خدا شدن خود را تبلیغ كند، بلكه میخواسته اندیشه انكار خدا را تبلیغ كند... طبق نظر این مدعیان، حلاج نه تنها یك ماتریالیست تمام عیار بوده، منطقاً نیز از منطق دیالكتیك پیروی میكرده است، یعنی ماتریالیسم او، ماتریالیسم دیالكتیك بوده و همان فلسفه و منطق را داشته كه هزار سال بعد از او ماركس وانگلس با تكیه بر ماتریالیسم فویر باخ و منطق هگل در جهان علم كردند... كتابی اخیراً به نام حلاج منتشر شده... این كتاب مدعی است كه حلاج در دوره آخر عمر خود یك ماتریالیست تمام عیار بوده و مدعی است كه افكار مترقی ماتریالیستی حلاج همه در آن عده از آثار او بوده كه سوزانده شده و اثری از آنها در دست نیست. آنچه بر دوره الحاد او دلالت دارد، «انا الحق» گفتن او و یا اشعار معروف «اُقْتُلُونی یا ثقاتی ان فی قَتْلی حیاتی» است كه به اصطلاح، مفهومی دیالكتیكی دارد زیرا زندگی را در درون مرگ جستجو میكند.»(3)
5
نیرنگ دیگری كه استاد مطهری در این مقدمه بیدار گرانه به آن اشاره می كند، «تفسیر مادی از قرآن» است؛ نمونه دیگری از دستاویزهای تبلیغی مادی گرایان برای مسخ مفاهیم دینی و مبارزه با مذهب با تمسك به شیوه قدیمی «مذهب علیه مذهب» البته در جامه و جمالی نو؛
«ماتریالیسم در ایران، دریكی دو سال اخیر، به نیرنگ تازه ای بسی خطرناكتر از «تحریف شخصیتها» دست یازیده است و آن «تحریف آیات قرآن» و تفسیر مادی محتوای آیات با حفظ پوشش ظاهری الفاظ است... من ترجیح می دهم در مطالبی كه میخواهم تذكر دهم خود این نویسنده و یا نویسندگان را كه فرض ما فعلاً بر این است كه اغفال شده اند و قصد خیانتی در كار نیست، مخاطب قرار دهم.
عزیزان من... كی و كجا وضع تفسیر مفسر آنچنان بوده كه شما نوشته اید؟ آیا تاریخ را با چشم به هم گذاشتن و خطا به سرائی میتوان رقم زد؟... از نظر شما... تمام مسائل قرآن بر محور انقلاب و فلسفه انقلاب است، خداوند حزب تشكیل داده و حزب خدا، همه نیروهای متكامل جهان، دارای هر عقیده و مذهب میباشند... شما از وجدان انقلاب و صداقت انقلابی دم می زنید. همان وجدان و صداقت انقلابی شما را به گواهی میطلبم.»()4
در ادامه، با نقل قولهای متعددی از جزوه ای كه گروه فرقان به نام تفسیر منتشر كرده اند، دیدگاه های آنان را به چالش میكشد، در این جزوه تفسیری، با مهارتی محیرالعقول مفاهیمی چون دنیا، آخرت، ایمان، غیب، نماز و از همه مهمتر خداوند تفسیر به رای شده و مفاهیم دیالكتیكی ماركسیستی براساس متد تفسیر انقلابی بیرون كشیده میشود و استاد با تاكید بر آن كه آن زمان هنوز برایشان معلوم نشده كه نویسندگان آن تفسیر عجیب و غریب اغفال شده اند یا آن كه عاملانه قصد خیانت در سر دارند، آنها را با تعبیر «عزیزان من» مورد خطاب قرار می دهند كه شگفتا، اندكی بعد با واژگانی از جنس گلوله پاسخ میگیرند! فرقان و فرقانیان و آدمهای همسو در آن سالها، كتابها و جزوه های متعددی با رویكرد تفسیر ماتریالیستی از قرآن منتشر كردند. ماجرای فكری این طیف میتواند دستمایه پژوهشی مفصل قرار گیرد كه با تحلیل وبازشناسی و ریشه یابی و درنگ بر پی آمدهای چنین رویكردی مایه روشنگری راه دوستداران اندیشه اصیل دینی گردد، به علاوه، راه را بر بازگشت دوباره رویكردهایی هم سنخ با آن را در فضای اندیشگی جامعه مسدود كند.
6
زندگی فرهنگی و فكری استاد «مرتضی مطهری» سرشار از این دست فرازهای زیباست اما در این جا دوست دارم بر این نكته تاكید كنم كه گرچه آن آینه دار خرد و روشنی را در فلسفه و فقه و تفسیر و كلام و اصول شانی پر ارج و والا ست، اما برای من و امثال من در دنیای پر تنش امروز ـ كه شاهد ظهور نه به نوعی موجها و جریانها و نحله های گونه گونیم ـ آن بخشش از زندگی پر بركت ایشان جذابتر است كه به حضور هوشمندانه در زمان و زمانشناسی مربوط میشود، شاید در مجالی دیگر به جلوههای دیگری از داد و ستد فكری و تعامل فرهنگی استاد با شخصیتها و جریانهای فكری بپردازم اما به اجمال اشاره میكنم به، نحوه تعامل ایشان با شخصیت هایی چون مهندس بازرگان، دكتر سحابی، دكتر شریعتی، دكتر زرین كوب، دكتر معین، آیت الله صالحی نجف آبادی، دكتر سید حسین نصر و ماجارهای فكری جذابی چون ماجرای مجله زن روز و نوشتن مجموعه مقالات نظام حقوق زن در اسلام، نقد ایشان بر فیلم پورونوگراف آن روزگار، ماجرای كتاب مسئله حجاب و پاسخهای استاد به دیدگاه های متحجرانه یكی از فضلا، قضیه كتاب سوزی ایران و مصر و شكلگیری خدمات متقابل اسلام و ایران، قصه دانشكده ادبیات و چالش با آریانپور، حكایت «داستان راستان» و چشیدن ملامت ظاهر بینان پرت افتاده از زمان و همین گونه شیوه حضورشان در عرصه مبارزه سیاسی كه از مجموعه این حركت میتوان به روح والا، دل دردمند و سر پرشور و جان سرشار از خرد ورزی و زمانشناسی آن عاشق غریب و آن فرزانه فقید پی برد كه با تمام توش و توان، به علم و عمل و صدق و صفا و عشق ورزی در روزگار غربت دین به مرزبانی آفاق اسلام اصیل برخاسته اند، اسلام زلال و بی غبار كه نه به تحجر و پیرایه و خرافه تن می دهد نه به مسخ و استحاله و التقاط.
جالب این است كه استاد ـ در گفتاری مشهور ـ از دو طیف «منافقان زیرك» و «زاهدان احمق» یاد میكنند كه در طول تاریخ براساس اصیل تاخته اند. با این همه، از دو نكته مهم نباید غفلت ورزید؛
اول آن كه نباید با اغراقها و مبالغه ها، بزرگان را در مقام معصوم نشاند و راه را بر نقد تفكر، متد فكری و بررسی نقصها و كاستیهای محتمل بست. هر گونه اغراق درباره انسانهای والا ـ در هر عرصه ای ـ در مرتبت نخست، ظلم به خود آن شخصیت هاست، و در مرتبت بعد ظلم به انسانیت و حق پرستی. گناه محبان غالی كه از مبغضان و دشمنان قسم خورده نیست !
نكته دیگر آن كه، هر گونه تلاشی در مصادره فرزانگانی نظیر استاد مطهری به نفع جناحها دستههای سیاسی ـ در واقع ـ خیانتی است به مطهری و آرمان و ایمانش؛ فرو كاستن و تقلیل و تنازل اندیشه های والای اوست به سطح نازل تنازعات و روز مرگی هایی كه در بسیاری از موارد ـ به تعبیرحضرت روح الله ـ ریشه در نفس پرستی و شرك دارند.
7
فارغ از داوری درباره همه این ماجراهای فرهنگی و فكری، جنس مواجهه استاد با چنین قضایایی ـ در نوع خود ـ درس آموز است و از جمله درسها این كه در روزگار نو و در مواجهه با صورتهای نو به نو از تردید و تشكیك و انكار، به جای طرد و تكفیر باید پرسشها و شكها و انكارهای نهفته در این رویكردها را شكافت و به آن پاسخ روشن و مسئول داد و به جای زخمی كردن افراد ـ كه اغلب برانگیختن عنادها وعصبیتها را در پی دارد ـ باید به ریشه ها، زمینه ها و جریانها پرداخت تا راه، خضوع در برابر حقیقت مسدود نگردد.
به علاوه، باید از استاد فقید آموخت كه دانشوران دردمند ـ خود ـ به سراغ پرسش ها و تردیدها می روند، كه پرسشگران این روزگار، بیشتر و پیشتر از پرسشگری سودای پاسخ در سر دارندو عجول تر از آنند كه پرسشها را در كوره درنگها و دانشوری ها و رجوع به عالمان به پاسخی اصیل برسانند،به تعبیری بهتر، عالمان ژرف نگر ـ خود ـ پرسشهای خفته و نهفته را باور میكنند كه طبیبان دوار و دریاب اند!
سخن آخر آن كه اكنون سی سال از كوچ مطهری گذشته است، بسیاری از مخاطبان او در ماجراهای فكری ـ نیز ـ در گذشته اند جریانهای فكری ـ اما ـ هم چنان در آمد و شدند؛ با تفسیرهای محیر العقولتر از دین و عرفان و ادبیات، این بار اما بُن مایههای ماتریالیستی از قبله شرقی رو برگردانده و سر و دل به آرمان شهر غربی سپرده اند .
اكنون از این چشم انداز زمانی، به روشنی میتوان دید كه آن شیخ شهید نماد «عقل سرخ» است و این تعبیر به گمان من ـ با سویههای اشراقی و ایرانی اش ـ زیباترین و موجزترین تعبیری است كه زندگی و مرگ استاد «مرتضی مطهری» را بیان میتواند كرد.
راستی را، اكنون غیاب چشمان بیدار و درخشنده آن «عقل سرخ» بیشتر حس میشود ؛ روز به روز بیشتر و بیشتر !
موجهای همهمه و تشویش...
سطرهای دغدغه و تردید...
خطهای دل فریب شكست...
به همین سادگی
ـ آری ـ
ما مرغان درنگ و رنگ
در حاشیه غبار و رؤیا غنودیم،
وقتی آن سیمرغ بی قرار
به قاف ابد در آویخت ؛
شوریده
در بارانی سرخ...

پی نوشتها:

1ـ علل گرایش به مادیگری، ص .15
2ـ این پنج گفتار بعدها در كتابی با نام «عرفان حافظ» منتشر شد.
3ـ علل گرایش به مادیگری، ص .26
4ـ همان، ص .24

[ جمعه هجدهم اسفند 1391 ] [ 11:55 ] [ ]

دستی بر آفتاب

گلچینی از سخنان شهید مطهری

عظمت امام خمینی ( ره)

این مرد [ امام خمینی ] درست نمونه علی (ع) است . درباره علی (ع) گفته اند که در میدان جنگ به روی دشمن لبخند می زند و درمحراب عبادت از شدت زاری بیهوش می شود و ما نمونه او را در این مرد می بینیم . ( از کتاب پیرامون انقلاب اسلامی )

 

عظمت انقلاب اسلامی ایران

در میان این کودتا ها و شبه انقلاب ها ، انقلاب اسلامی ایران یک انقلاب به تمام معنی واقعی است که در واقع اگر قرار باشد نظیری برای آن پیدا کنیم شادی بتوانیم انقلاب صدر اسلام را مثال بزنیم . ماهیت انقلابی این انقلاب ، از بسیاری از انقلاب های اصیل در تاریخ اصیل تر است . در این انقلاب توده مردم یک سرزمین ، اکثریت افراد یک ملت ، از زن و مرد و پیر و جوان با دست خالی اما با روحیه ای انقلابی علیه یک رژیم قدرتمند قیام کردند و به پیروزی رسیدند . ( از کتاب پیرامون انقلاب اسلامی )

 

همبستگی دین و سیاست

کار اساسی این است که مردم ایمان پیدا کنند که مبارزه سیاسی یک وظیفه شرعی و مذهبی است . تنها در این صورت است که تا رسیدن به هدف از پای نخواهند نشست . مردم در غفلتند که از نظر اسلام ، سیاست از دین و دین از سیاست جدا نیست . پس همبستگی دین و سیاست را باید به مردم تفهیم کرد . ( از کتاب نهضت های اسلامی در صد ساله اخیر )

 

وابستگی دین و سیاست ؟!

همبستگی دین به سیاست به معنی وابستگی دین به سیاست نیست ، بلکه به معنی وابستگی سیاست به دین است . ( از کتاب نهضت های اسلامی صد سال اخیر )

 

اتحاد اسلام در مقابل ملیت پرستی

رواج اندیشه قومیت پرستی و به اصطلاح ناسیونالیسم که به صورت های پان عربیسم ، پان ایرانیسم – پان ترکیسم – پان هندوئیسم و غیره در کشورهای اسلامی با وسوسه استعمار تبلیغ شد و همچنین قطعه قطعه کردن سرزمین اسلامی به صورت کشورهای کوچک و قهرا رقیب ، همه برای مبارزه با آن اندیشه ریشه کن کننده استعمار ، یعنی « اتحاد اسلام » بوده و هست . ( از کتاب نهضت های اسلامی در صد سال اخیر )

ضرورت آفت زدایی در نهضت

اگر رهبری یک نهضت به آفت ها توجه نداشته باشد یا در آفت زدایی سهل انگاری نماید قطعا آن نهضت عقیم یا تبدیل به ضد خود خواهد شد و اثر معکوس خواهد بخشید . ( از کتاب نهضت های اسلامی در صد ساله اخیر )

 

ایمان مذهبی

ایمان مذهبی تنها یک سلسله تکالیف برای انسان علیرغم تمایلات طبیعی تعیین نمی کند بلکه جهان را در نظر انسان تغییر می دهد . ( از کتاب انسان و ایمان )

 

نقش ایمان در بهبود روابط اجتماعی

آن چیز که بیش از هر چیز حق را محترم ، عدالت را مقدس ، دلها را به یکدیگر مهربان و اعتقاد متقابل را میان افراد برقرار می سازد ، تقوا و عفاف را تا عمق وجدان آدمی نفوذ می دهد ، به ارزشهای اخلاقی اعتبار می بخشد و همه افراد را مانند اعضای یک پیکر به هم پیوند می دهد و متحد می کند ، ایمان مذهبی است . ( از کتاب انسان و ایمان )

 

ضرورت راهنمایی نسل جوان

ریشه بیشتر انحرافات دینی و اخلاقی نسل جوان را در لابلای افکار و عقاید آنان باید جستجو کرد . فکر این نسل از نظر مذهبی آنچنانکه باید راهنمایی نشده است . اگر مشکی در راهنمایی این نسل باشد بیشتر در فهمیدن زبان و منطق او  و  روبرو شدن با او ، با منطق و زبان خودش است و در این وقت است که هر کسی احساس میکند این نسل بر خلاف آنچه ابتدا به نظر می رسد لجوج نیست و آمادگی زیادی برای دریافت حقایق دینی دارد . ( از کتاب مساله حجاب )

 

برهنگی به عنوان یک بیماری

احساس می شود گذشته از انحرافات عملی فراوانی که در زمینه حجاب بوجود آمده است این مساله و سایر مسائل مربوط به زن وسیله ای شده در دست یک عده افراد نا پاک و مزدور صفت که از این پایگاه علیه دین جار و جنجال تبلیغاتی راه بیاندازند . بدون شک بیماری برهنگی بیماری عصر ماست . دیر یا زود این پدیده به عنوان یک بیماری شناخته خواهد شد . ( از کتاب مساله حجاب )

 

استقلال فرهنگی

ثبات انقلاب وابسته به استقلال فرهنگی است . ما اگر مکتب مستقل خودمان را ارائه نمی کنیم حتی با اینکه رژیم را ساقط کرده ایم و حتی با این فرض که استقلال سیاسی و استقلال اقتصادی را بدست آورده ایم ، اگر به استقلال فرهنگی دست نیابیم ، شکست خواهیم خورد  و نخواهیم توانست انقلاب را به ثمر برسانیم . ( از کتاب عدل الهی )

 

عدالت

حقیقت این است که ایمان به خداوند از طرفی زیر بنای اندیشه عدالت و حقوق ذاتی مردم است و تنها با اصل قبول خداوند است که میتوان وجود ذاتی و عدالت واقعی را به عنوان دو حقیقت مستقل از فرضیه ها و قراردادها پذیرفت و از طرف دیگر بهترین ضامن اجرای آنهاست . ( از کتاب سیری در نهج البلاغه )

 

حفظ دستاوردهای انقلاب

اصلی که در بسیاری موارد صدق می کند این است که نگهداشتن یک موهبت از بدست آوردنش اگر نگوییم مشکل تر مطمئنا آسانتر نیست . قدما می گفتند جهان گیری از جهان داری ساده تر است و ما باید بگوییم انقلاب ایجاد کردن از انقلاب نگهداشتن سهل تر است . ( از کتاب پیرامون انقلاب اسلامی )

 

یاد خدا تنها مایه آرامش جان

ایمان هم یکی از حوائج فطری و تکوینی است و بلکه حاجت است و هر وقت به سرچشمه ایمان و معنا رسیدیم و نور خدا را مشاهده کردیم و خدا را در روح و جان خود دیدیم و مشاهده کردیم آن وقت است که معنای ساعدت و لذت و بهجت را درک می کنیم . ( از کتاب حکمت ها و اندرزها )

 

راه سعادت

منتهای سعدت همین است که آدمی در ناحیه عقل و فکر دارای محکم ترین اطمینان ها و در ناحیه احساسات و قلب دارای پاک ترین نیت ها و در ناحیه عمل نیکوترین عمل ها باشد . زندگی پاک و سعادت بخش همین است . ( از کتاب حکت ها و اندرزها )

 

عدل یا جود ؟ « العدل افضل ام الجود ؟ »

عدالت قانونی است عام و مدیر و مدبری است کلی و شامل ، که همه اجتماع را در بر میگیرد و بزرگراهی است که همه باید از آن بروند . اما جود و بخشش یک حالت استثنایی و غیر کلی است که نمی شود  رویش حساب کرد . اساسا جود اگر جنبه قانونی و عمومی پیدا کند و کلیت یابد دیگر جود نیست . ( از کتاب سیری در نهج البلاغه )

 

اسلام دین با گذشت و آسان

یکی از چیزهایی که به موجب آن اسلام همه را جذب می کند ، همین سهولت و سماحت این دین است . پیغمبر فرمود یک نفر مبلغ باید مبلغ سماحت و سهولت این دین باشد ، کاری بکند که مردم به دین تشویق و ترغیب بشوند . ( از کتاب سیری در سیره نبوی )

 

انسان از نظر قرآن

از نظر قرآن انسان موجودی است که توانایی دارد جهان را مسخر خویش سازد و فرشتگان را به خدمت بگمارد و هم می تواند به اسفل سافلین سقوط کند . این خود انسان است که باید تصمیم بگیرد و سرنوشت نهایی خویش را تعیین نماید . ( از کتاب انسان در قرآن )

 

حجاب و شرافت زن

شرافت زن اقتضا می کند هنگامی که از خانه بیرون می رود متین و سنگین و باوقار باشد ، در طرز رفتار و لباس پوشیدنش هیچگونه عمدی که باعث تحریک و تهییج شود به کار نبرد ، زباندار لباس نپوشد ، زباندار راه نرود ، زباندار و معنی دار به سخن خود آهنگ ندهد . ( از کتاب مساله حجاب )

 

حق و باطل در جهان هستی

- در حکمت الهی اصالت در هستی با حق است ، با خیر است ، با حسن و کمال و زیبایی است ، باطل ها ، شرور ، و نقص ها و زشتی ها در نهایت امر و در تحلیل نهایی به نیستی منتهی می شوند نه به هستی ها .

- باطل حق را با شمشیر خود حق می زند ، پس باطل نیروی حق ر ابه خدمت گر فته است . این همان نیروی حق است که او از آن استفاده می کند . ( از کتاب حق و باطل )

 

عقل غربال کننده

یکی از بارزترین صفات عقل برای انسان همین تمیز و جدا کردن است . جدا کردن سخن راست از سخن دروغ ، سخن ضعیف از سخن قوی ریال سخن منطقی از سخن غیر منطقی و خلاصه غربال کردن . عقل آنوقت برای انسان عقل است که به شکل غربال دربیاید ، یعنی هر چه را که وارد می شود سبک سنگین کند ، غربال کند ، آنهایی را که بدرد نمی خورد دور بریزد و به درد خور ها را نگاه دارد. ( از کتاب تعلیم و تربیت در اسلام )

تاثیر ناپذیری از قضاوت دیگران

یکی از مسائلی که مربوط به تربیت عقلانی است این است که قضاوت های مردم درباره انسان نباید برای او ملاک باشد . ( از کتاب تعلیم و تربیت در اسلام )

 

دین تنها ضامن اجرای اخلاق

تجربه نشان داده است ، آنجا که دین از اخلاق جدا شده ، اخلاق خیلی عقب مانده . هیچیک از مکاتب اخلاقی غیر دینی در کار خود موفقیت نیافته اند . قدر مسلم اینست که دین لا اقل به عنوان یک پشتوانه برای اخلاق بشر ضروری است . ب ههر نسبت که دین و ایمان ضعیف گردیده عملا دیده شده است که اخلاق بشر پائین آمده . اینست که برای ایمان – لااقل به عنوان پشتوانه برای اخلاق اگر نگوئیم تنها ضامن اجرای آن – باید ارزش فوق العاده قایل شویم . ( از کتاب تعلیم و تربیت در اسلام )

 

اخلاق ، عدالت ، ایمان

اگر ایمان پیدا شود اخلاق و عدالت پا برجا می شود ، اخلاق و عدالت بدون ایمان مذهبی مثل نشر اسکناس بدون پشتوانه است . ( از کتاب گفتارهای معنوی )

 

نهضت حسینی عامل شخصیت یافتن جامعه اسلامی

اگر شهادت صرفا یک جریان حزن آور می بود ، اگر صرفا این می بود که به ناحق خونی ریخته شده است و به تعبیر دیگر نفله شدن یک شخصیت می بود ولو شخصیت بسیار بزرگی ، هرگز چنین آثاری را به دنبال خود نمی آورد . شهادت حسین بن علی (ع) از ان جهت این آثار را به دنبال خود آورد که به تعبیری که عرض کردیم ، نهضت او یک حماسه بزرگ اسلامی و الهی بود ، این داستات تنها یک مصیبت ، یک خیانت و یک ستمگری از جانب عده ای جنایتکار و ستمگر نبود بلکه یک قهرمانی بسیار بسیار بزرگ از طرف همان کسانی بود که خیانتها را بر او وارد کردند . ( از متاب حماسه حسینی جلد اول )

 

اسلام

اسلام صراط مستقیم انسانیت است . انسان متمدن به همان اندازه به آن نیازمند است که انسان نیمه وحشی . و به انسان پیشرفته همان اندازه نجات و سعادت می بخشد که به انسان ابتدایی . ( از کتاب نهضت های اسلامی در صد سال اخیر )

 

آنانی را که علی از خود راند

علی ، دو طبقه را سخت دفع کرد : 1- منافقان زیرک 2- زاهدان احمق .

همین دو درس ، برای مدعیان تشیع او کافی است که چشم باز کنند و فریب منافقان زیرک را نخورند . تیزبین باشند و ظاهر بینی را رها کنند ، چرا که جامعه تشیع در حال حاضر سخت به این دو درد مبتلا است .

 

مبارزه با احمق

باید توجه داشت که هراندازه احمق زیاد باشد ، بازار نفاق داغ تر است . مبارزه با احمق و حماقت ، مبارزه با نفاق نیز هست ، زیرا احمق ، ابزار دست منافق است . قهرا مبارزه با احمق و حماقت ، خلع سلاح کردن منافق و شمشیر از دست منافق گرفتن است .

 

 معیار حق و باطل

حق را با میزان قدر و شخصیت افراد نمی شود شناخت . این صحیح نیست که تو اول شخصیت هایی ر امقیاس قرار دهی و بعد حق و باطل را با این مقیاس ها بسنجی . اشخاص نباید مقیاس حق و باطل قرار گیرند . این حق و باطل است که باید معیار اشخاص و شخصیت آنان باشند .( از کتاب حماسه حسینی )

 

 زن و تاریخ

زن ، آفریننده عشق است و عشق ، آفریننده مرد و مرد ، آفریننده تاریخ . ( از کتاب پیرامون انقلاب اسلامی )

 

 چگونه کشورت را بهترین کنی ؟

اگر میخواهی در نزد ملل جهان ارزش پیدا کنی که هم بلوک شرق روی تو حساب کند و هم بلوک غرب ، سرنوشت تو ر ااو در اختیار نگیرد و برای تو تصمیم نگیرد ، امر به معروف و نهی از منکر داشته باش ، همبستگی همدردی داشته باش ، اخوت و برادری اسلامی را زنده کن ، از بی خبری پرهیز کن ، از ضعف پرهیز کن . ( حماسه حسینی )

 

 شرط موفقیت

صبر و حوصله است که دوست قدیمی ظفر و موفقیت است ، در اثر صبر و حوصله است که نوبت ظفر می رسد . اگر صبر و استقامت و حوصله باشد ، بی استعدادترین افراد هم ولو در یک زمان طولانی به هدف خواهند رسید . ( حکمت ها و اندرزها )

 

وظیفه مرثیه خوانها

باید کسانی که مرثیه خوانی می کنند ، توجه داشته باشند به فلسفه قیام سید الشهدا و به فلسفه دستوراتی که ائمه اطهار درباره عزاداری داده اند . بی جهت دستوری نداده اند . باید فلسفه قیام سید الشهدا و هم فلسفه عزا داری آن حضرت را به مردم بگویند و مردم را آگاه کنند . ( کتاب ده گفتار )

 

 اشک ریختن برای امام حسین (ع)

 اگر اشکی که برای امام حسین (ع)  می ریزیم ، در مسیر هماهنگی روح ما باشد ، پرواز کوچکی است که روح ما با روح حسین می کند . اگر ذره ای از همت او ، ذره ای از غیرت او ، ذره ای از تقوای او ، ذره ای از توحید او در ما بتابد و چنین اشکی را چشم ما جاری شود ، آن اشک بی نهایت قیمت دارد .

 

 هجوم اندیشه های غربی

من به عنوان یک فرد مسئول به مسئولیت الهی ، به رهبران عظیم الشان نهضت السلامی که برای همه شان احترام فراوان قایلم ، هشدار می دهم وبین خود و خدای متعال اتمام حجت میکنم که نفوذ ونشر اندیشه های بیگانه به نام اندیشه اسلامی و با مارک اسلامی اعم از آنکه روی سوء نیت و یا عدم سوء نیت صورت گیرد ، خطری است که کیان اسلام را تهدید می کند . ( نهضت های اسلامی در صد ساله اخیر )

 

 

برقراری عدالت اجتماعی

 من تاکید می کنم اگر انقلاب ما در مسیر برقراری عدالت اجتماعی پیش نرود ، مطمئنا به نتیجه نخواهد رسید و این خطر هست که انقلاب دیگری با ماهیت دیگری جای آن را بگیرد . ( پیرامون انقلاب اسلامی )

 

 راه مبارزه با انحرافات نسل جوان

راه مبارزه این خطر تحریم و منع نیست . مگر می شود تشنگانی را که برای جرعه ای آب له له می زنند از نوشیدن آب موجود به عذر اینکه آلوده است منع کرد ؟ این ما ( رهبران دینی ) هستیم که مسئولیم ، ما به قدر کافی در زمینه های مختلف اسلامی به زبان روز عرضه نکرده ایم . اگر ما به قدر کافی آب زلال عرضه کرده بودیم ، به سراغ آبهای آلوده نمی رفتند . راه مبارزه ، عرضه داشتن صحیح این مکتب در همه زمینه ها با زبان روز است . ( نهضت های اسلامی در صد ساله اخیر )

 

 روحانیت بای دروشت بینانه گام بردارد

اگر روحانیت ما هرچه زودتر نجنبد و گریبان خود را از چنگال عوام خلاص و قوای خود را جمع و جور نکند و روشن بینانه گام برندارد ، خطر بزرگی از ناحیه اصلاح طلبان بی علاق ه به دیانت متوجهش خواهد شد . امروز این ملت تشنه اصلاحات نابسامانی ها است و فردا تشنه تر خواهد شد .

 

 چرا فقط فقه و اصول ؟

حوزه های علمیه ما که امروز این چنین شور و هیجان و فعالیت اجتماعی یافته اند ، باید به مسئولیت عظیم علمی و فکری خود آگاه کردند . باید کارهای علمی و فکری خود را ده برابر کنند . باید بدانند که اشتغال منحصر به فقه و اصول رسمی جوابگوی مشکلات نسل معاصر نیست . ( نهضت های اسلامی در صد ساله اخیر )

 

 

تنها نیروی محافظ معتقدات اسلامی

من به جوانان و طرفداران اسلام هشدار می دهم ، که خیال نکنند را ه حفظ معتقدات اسلامی ، جلوگیری از ابراز عقیده دیگران است . از اسلام فقط با یک نیرو میشود پاسداری کرد و ان علم است و ازادی دادن به افکار مخالف و مواجهه صریح و روشن با آنها . ( پیرامون انقلاب اسلامی )

 

 علت هدم موفقیت ما

یکی از علل عدم موفقیت ما مردم به اصلاح جامعه خود ، همین است که هر فردی آنگاه که به خودش نگاه میکند و به اعمال خودش نظر می افکند ، عینک خوش بینی به چشم می زند و آنگاه که به دیگران و اعمال دیگران نظر می کند عینک بدبینی و بد گمانی ، و نتیجه این است که هیچ کس خود را تقصیر کار نمی داند و چنین می پندارد که تقصیر به دیگران است . ( ده گفتار )

 

 آزادی

- من اعلام میکنم که در رژیم جمهوری اسلامی هیچ محدودیتی برای افکار وجود ندارد و از به اصطلاح کالانیزه کردن اندیشه ها خبری و اثری نخواهد بود ، همه باید آزاد باشند که حاصل اندیشه ها و تفکرات اصلیشان را عرضه کنند البته تذکر میدهم که این امر سوای توطئه و ریا کاری است . توطئه ممنوع است ، اما عرضه اندیشه های اصیل ازاد . ( پیرامون انقلاب اسلامی )

- هر کس باید فکر و قلم وبیانش آزاد باشد و تنها در چنین صورتی است که انقلاب اسلامی ما ، راه صحیح پیروزی را ادامه خواهد داد. ( پیرامون انقلاب اسلامی )

-  اگر در جامعه ما ، محیط آزاد برخورد آراء و عقاید  به وجود بیاید به طوری که صاحبان افکار مختلف بتوانند حرفهایشان را مطرح کنند و ما هم در مقابل ، آراء و نظریات خودمان را مطرح کنیم ، تنها در چنین زمینه  سالمی  خواهد بود که اسلام هر چه بیشتر رشد می کند . ( پیرامون انقلاب اسلامی )

 

انسان کامل

 انسان کامل یعنی انسانی که قهرمان همه ارزشهای انسانی است ، در همه میدانهای انسانیت قهرمان است . ( شیخ شهید )

 

جهان بینی اسلامی

ما باید نشان دهیم جهان بینی اسلامی نه با جهان بینی غرب منطبق است و نه با جهان بینی شرق و به هیچ کدامشان وابسته نیست . (شیخ شهید )

 

وابسته به عقیده

در مکتب پیامبران ، انسان بیش از اینکه وابسته به منافع باشدوابسته به مسلک و ایمان است ، در حقیقت در این مکتب فکر و عقیده زیر بناست . ( شیخ شهید )

 

 جایگاه مکتب اسلام

یگانه مکتبی که صلاحیت رهبری بشر را دارد اسلام است . وقت آن است که غرب مانند همه زمانهای دیگر با همه تقدمی که در علوم و صنایع دارد ، فلسفه زندگی را از شرق بیاموزد .

 

 واژگون شدن حقایق دین

دین مقدس اسلام یک دین ناشناخته است  حقایق این دین تدریجا در نظر مردم واژگون شده است و علت اساسی گریز از مردم ، تعلیمات غلطی است که به این نام داده می شود ، این دین مقدس در حال حاضر بیش از هر چیز دیگر از ناحیه برخی از کسانی که مدعی حمایت از آن هستند ، ضربه و صدمه می بیند بدین سبب این بنده وظیفه خود می دانم که در حدود توانایی در این میدان انجام وظیفه کنم . ( کتاب عدل الهی )

 

 تلازم علم و دین

اگر ما می خواهیم دین صحیح داشته باشیم ، اگر می خواهیم از فقر رهایی یابیم ، اگر میخواهیم از مرض نجات پیدا کنیم ، اگر میخواهیم عدالت در میان ما حکمفرما باشد ، اگر می خواهیم آزادی و دموکراسی داشته باشیم ، اگر می خواهیم جامعه ما بر خلاف حال حاضر به امور اجتماعی علاقه مند باشد ، منحصرا راهش علم است و علم ، آن علمی که عمومیت داشته باشد و از راه دین وبه صورت یک جهاد مقدس در آید . اگر ما این جهاد مقدس را شروع نکنیم ، دنیا خواهد کرد و ثمره اش را هم خود آنها خواهند برد ، یعنی دیگران خواهند آمد و ملت ما را از گرداب جهالت نجات خواهند داد و خدا می داند که آن وقت این کوتاهی ما ، چه لطمه بزرگی به پیکر اسلام وارد خواهد کرد . شکی نیست که علم به تنهایی ضامن سعادت جامعه نیست . جامعه دین و ایمان لازم دارد . همان طوری که ایمان هم اگر مقرون به علم نباشد مفید نیست بلکه وبال است و اسلام نه عالم بی دین می خواهد نه جاهل دین دار . ( کتاب ده گفتار )

 

 شهید

-  دو شخصیت مصلح و عارف را اگر ترکیب کنند و از آن ها یک انسان بوجود بیاورند ، شهید به وجود می آید . یکی به کر خود ارزش و ابدیت و جاودانگی می بخشد و آن عالم یا فیلسوف است . یکی دیگر به فن و هنر یا صنعت خودش ارزش و ابدیت و جاودانگی می بخشد . اما شهید با خون خود و در حقیقت به تمام وجود هستی خود ارزش ابدیت و جاودانگی می بخشد . در حقیقت ، هر گروه دیگر به قسمتی از مایملک خود جاودانگی می بخشند ، اما شهید به تمام مایملک خود .

-   در اسلام واژه ای است که قداست خاصی دارد . اگر با مفاهیم اسلامی آشنا باشد و در عرف خاص اسلامی این کلمه را تلقی کند احساس میکند که هاله ای از نور این کلمه را فرا گرفته است و آن ، کلمه شهید است . این کلمه در همه عرف ها توأم با قداست و عظمت است .

-  مثل شهید مثل شمع است که خدمتش از نوع سوخته شدن و فانی شدن و پرتو افکندن است تا دیگران در این پرتو که به بهانه نیستی او تمام شده بنشینند و آسایش ببینند و کار خویش را انجام دهند . آری شهدا شمع محفل بشریتند ، سوختند و محفل بشریت را روشن کردند . ( از کتاب قیام و انقلاب مهدی عج )

 

 حافظ

امروز چرا حافظی به وجود نمی آید ؟ آیا دیگر قریحه ها خشک شده است که حافظی نباشد ؟ خیر ! دلیلی ندارد که قریحه ها خشک شده باشد ، بلکه روح ها در مسیر دیگری است . یعنی روح حافظ دیگر وجود ندارد تا اثری مثل حافظ و حتی مثل جامی به وجود آورد . ( از کتاب تماشاگه راز ، عرفان حافظ )

 

  تقوا ، محدویدت یا مصونیت  ؟

در نهج البلاغه بر این معنی تاکید شده که تقوا حفاظ و پناهگاه است نه زنجیز و زندان و  محدویت . بسیارند کسانی که میان « مصونیت » و « محدودیت » فرقی نمی نهند و با نام آزادی و رهایی از قید و بند به خرابی حصار تقوا قتوا می دهند .

قدر مشترک پناهگاه و زندان « مانعیت » است اماپناهگاه مانع خطر هاست ف وزندان مانع بهره برداری از موهبتها و استعدادها . ( کتاب سیری در نهج البلاغه )

 

 

منطق اسلام

ولی از نظر اسلام ، رابطه انسان و جهان از نوع رابطه زندانی و چاه و در چاه افتاده نیست ، بلکه از نوع 1- رابطه کشاورز است با مزرعه ، ویا 2- اسب دونده با میدان مسابقه ، و یا 3- سوداگر با بازار تجارت ، و یا 4- عابد با معبد است . دنیا از نظر اسلام محل تربیت انسان و جایگاه تکامل او است .  ( کتاب سیری در نهج البلاغه )

 

 

علم

- اساسا این تقسیم درستی نیست که ما علوم را بدم رشته تقسیم کنیم : علوم دینی و علوم غیر دینی ، تا این توهم برای بعضی پیش بیاید که علومی که اصطلاحا علوم غیر دینی نامیده می شود از اسلام بیگانه اند . جامعیت و خاتمیت اسلام اقتضا میکند که هر علم مفید و نافعی را که برای جامعه اسلامی لازم و ضروری است علم دینی بخوانیم .

- هر علمی که بحال اسلام و مسلمین نافع است و برای آنها لازم است آن را باید از علوم دینی شمرد ، و اگر کسی خلوص نیت داشته باشد و برای خدمت به اسلام و مسلمین آن علم را تحصیل میکند مشمول اجر و ثوابهاییکه در تحصیل علم گفته شده هست ، مشمول این حدیث هست که « فرشتگان بزیر پای طالبان علم پر می نهند » اما اگر خلوص نیت در کار نباشد تحصیل هیچ علم ولو یاد گرفتن ایات قرآن باشد اجر و ثوابی ندارد . ( کتاب رهبری نسل جوان ، قسمت فریضه علم)

 

کشورهای عقب مانده اسلامی

شما در دنیا در میان همه کشورهای دینا مگر کشور های خیلی خیلی وحشی ، اگر بروید کشورهای اسلامی عقب مانده ترین و منحط ترین کشورها است ، نه تنها خیال بکنید در صنعت عقب هستند ، در همه چیز ، در علم عقب هستند ، در اخلاق عقب هستند ، در انسانیت و معنویت عقب هستند این باید چجور باشد ، یا باید بگوییم اساسا اسلام یعنی همان حقیقت اسلام در مغز و روح این ملت ها هست ولی خاصیت اسلام این است که ملت ها را عقب می برد ، دشمنان دین هم بزرگترین حربه تبلیغاتی آنها همین انحطاط فعلی مسلمین است ، ویا باید اعتراف کنیم که حقیقت اسلام بصورت اصلی در مغز و روح ما موجود نیست بلکه این فکر اغلب در مغزهای ما بصورت مسخ شده موجود است ، توحید ما توحید مسخ شده است ، نبوت ما نبوت مسخ شده است ، ولایت ما ولایت مسخ شده است اعتقاد به قیامت ما کم و بیش همینطور ، تمام دستورهای اصولی اسلام در فکر ما همه تغییر شکل داده ، در دین صبر هست ، زهد هست ، تقوی هست ، تمام همه اینها بدون استثنا بصورت مسخ شده در ذهن ما موجود است ... ( کتاب رهبری نسل جوان قسمت احیا فکر دینی )

[ جمعه هجدهم اسفند 1391 ] [ 11:30 ] [ ]

میل به جاودانگی و نفرت از فنا و نابودی از خواسته های فطری انسانهاست؛ عده ای برای رسیدن به آن در پی ذکر و وِردند و عده ای هم به دنبال اکسیر و آب حیات می گردند تا از آن بنوشند و جاودانه شوند.


معلم
در معارف دینی برای پاسخ به این خواسته فطری راهکارهایی بیان شده است. اکسیری که قرآن برای بقا ارائه می کند خدایی شدن است.

كُلُّ شَیْ‏ءٍ هالِكٌ إِلاَّ وَجْهَه‏؛ غیر از او هر چه باشد، فى نفسه هالک و باطل است، مگر آن چیز كه وجه خدا و منسوب به اوست‏.(1)

 آن کس که نشست و برخاست، گفت و شنود، فکر و عمل و تمام شئونش خدایی شد و رنگ خدا گرفت به آن حیات جاودان دست یافته است.

در این جنس از حیات، مرگ به معنای فنا و نابود شدن معنا ندارد و مرگی که هم که پزشک برایش گواهی صادر می کند تنها یک انتقال است از این سرا به سرایی دیگر؛ همان که امام حسین علیه السلام فرمود:

فَمَا الْمَوْتُ إِلَّا قَنْطَرَة ...؛ مرگ چیزى نیست جز پلى كه شما را از سختى و آسیب مى‏گذراند و به بهشتی عظیم و نعمتهاى جاودان مى‏رساند.(2)

آنکه تمام شئونش خدایی شد باقی می ماند به بقای الهی و می شود «بقیة الله» از این روست که ما در زیارت آل یاسین، امام عصر(عج) را «بقیة الله» خطاب کرده و می گوییم: «السَّلَامُ عَلَیْكَ یَا بَقِیَّةَ اللَّهِ» و آنگاه بر یکایک شئون و بر تمام حرکات و سکنات آن حضرت سلام عرض می کنیم:

السَّلَامُ عَلَیْكَ حِینَ تَقْعُدُ ... سلام بر تو هنگامی که می نشینی؛ هنگامی که می ایستی؛ هنگامی که قرائت می کنی؛ هنگامی که تبیین می کنی؛ هنگامی که نماز می خوانی و قنوت می گیری؛ هنگامی که به رکوع می روی و سجده می کنی؛ هنگامی که الله اکبر و لا اله الا الله می گویی؛ هنگامی که حمد گفته و استغفار می کنی؛ هنگامی که ...

و این منحصر در آخرین امام و حجت الهی نیست؛ بلکه هر کس که اینگونه شد بقیة الله است؛ سایر ائمه و حضرات معصومین علیهم السلام نیز همگی بقیة الله اند.  

روز قیامت، خداوند عزّ و جلّ مردم را در یك زمین مسطّح گرد هم مى‏آورد، و ابزارهای سنجش اعمال بر پا مى‏شود. وقتی خونهاى شهیدان با مركّب(جوهر قلم) دانشمندان سنجیده شود، وزن مركب دانشمندان بر خونهاى شهیدان راجح و سنگین تر است

با این توضیح روشن می شود که چرا قرآن کریم علمای وارسته و دانشمندان الهی را که به وظیفه و رسالت شرعی خود عمل کرده و جامعه را از فساد و انحراف حفظ می کنند «اولوا بقیه؛ صاحبان بقا» خوانده است.(3)

و با همین توضیحات معنای این روایت هم روشن می شود که امیرالمومنین علیه السلام فرمود:

الْعُلَمَاءُ بَاقُونَ مَا بَقِیَ الدَّهْر؛ تا دنیا دنیاست عالمان نیز هستند؛ یعنی مرگ و نیستی و نبودی شامل حال آنان نمی شود. کسی که برای خدا درس خواند و برای خدا به دانسته هایش عمل کرد و برای خدا تلاش کرد تا آموخته ها و یافته های خود را به دیگران بیاموزد در آسمانها به بزرگی یاد می شود.

امام صادق علیه السلام فرمود:

مَنْ تَعَلَّمَ لِلَّهِ وَ عَمِلَ لِلَّهِ وَ عَلَّمَ لِلَّهِ دُعِیَ فِی مَلَكُوتِ السَّمَاوَاتِ عَظِیماً(4)؛ بی شک کسی که در آسمانها از او به بزرگی یاد شود، نام و یاد و اندیشه او در دنیا گُم نشود و هرگز بر شخصیت او گَرد کهنگی، مرگ و نابودی ننشیند.با این مبنای قرآنی و روایی ما ادعا می کنیم و در واقعیت بیرونی هم می بینیم که افرادی همچون حضرت امام (ره)، علامه طباطبایی(ره) و علمایی از این دست لابه لای ورقهای تاریخ نماندند و شخصیت علمی و عملی آنها به گونه ای در بین مردم در جریان است که اگر کسی نداند گمان می کند ایشان اکنون زنده اند و جامعه را رهبری می کنند.

بی تردید یکی از این شخصیتهای باقی و به واقع ماندگار، آیت الله مرتضی مطهری است که چون برای خدا آموخت و برای خدا عمل کرد و برای خدا تلاش کرد تا علم خود را به جامعه منتقل کند مصداق بقیة الله و نمونه ای از عالمانی است که امیرالمومنین علیه السلام آنها را باقی می نامد.

السَّلَامُ عَلَیْكَ حِینَ تَقْعُدُ ... سلام بر تو هنگامی که می نشینی؛ هنگامی که می ایستی؛ هنگامی که قرائت می کنی؛ هنگامی که تبیین می کنی؛ هنگامی که نماز می خوانی و قنوت می گیری؛ هنگامی که به رکوع می روی و سجده می کنی؛ هنگامی که الله اکبر و لا اله الا الله می گویی؛ هنگامی که حمد گفته و استغفار می کنی؛ هنگامی که ...

این استاد بزرگ، تمام عمر بابرکت خود را صرف فراگیری و تربیت خود و دیگران کرد و با تمام توان تلاش کرد تا به وظیفه خود که تعلیم و هدایت مردم بود به بهترین شکل ممکن عمل کند.

زمانی که امواج مارکسیسم و کمونیسم و عقاید الحادی و التقاطی و اسلام زدایی به سوی افکار مسلمانان این جامعه روان شدند و با شبهه و حرفهای جدید و جذاب اندیشه مردم به خصوص جوانان این مرز و بوم را در معرض خطر قرار دادند این شهید مطهری ها بودند که با تمام توان و قوا به میدان آمدند و توانستند با مدد الهی راه را از بی راهه جدا کنند و با دلیلهای محکم و استوار در مقابل این موج و موج سواران بایستند و از مرزهای اندیشه ناب اسلامی محافظت کنند.

در روایتی امام صادق علیه السلام فرمود:

إِذَا كَانَ یَوْمُ الْقِیَامَةِ جَمَعَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ النَّاسَ فِی صَعِیدٍ وَاحِدٍ وَ وُضِعَتِ الْمَوَازِینُ فَتُوزَنُ دِمَاءُ الشُّهَدَاءِ مَعَ مِدَادِ الْعُلَمَاءِ فَیَرْجَحُ مِدَادُ الْعُلَمَاءِ عَلَى دِمَاءِ الشُّهَدَاء؛ روز قیامت، خداوند عزّ و جلّ مردم را در یك زمین مسطّح گرد هم مى‏آورد، و ابزارهای سنجش اعمال بر پا مى‏شود. وقتی خونهاى شهیدان با مركّب(جوهر قلم) دانشمندان سنجیده شود، وزن مركب دانشمندان بر خونهاى شهیدان راجح و سنگین تر است.(5)

چرا که در تبلیغ، گسترش و حمایت از دین، سعی عالمان دینی به مراتب بیش از مجاهدت ها و جانفشانی رزمندگان اسلام تاثیرگذار بوده و چه بسا آن جانفشانی ها مرهون تبلیغ و تعلیم آن عالمان دینی بوده است.

درود خدا بر مطهری ها و شهریاری ها که هم در عرصه علم درخشیدند و هم در عرصه شهادت برگی را به نام خود ورق زدند. این است رمز بقاء و جاوانگی که برای خدا زندگی کنی، برای خدا فرا بگیری و آموزش دهی و چه سعادتی که با شهادت از این سرا به سرای دیگر قدم نهی .

 

پی نوشت ها :

1. ترجمه المیزان، ج16، ص135

2. معانی الاخبار، ص289

3. آیه 116 / هود علیه السلام

4. امالی شیخ طوسی(ره)، ص167

5. امالی شیخ صدوق(ره)، ص168

[ پنجشنبه هفدهم اسفند 1391 ] [ 12:43 ] [ ]

اشاره:
مردان بزرگ و دوران ساز تاريخ، آنان كه با حضور در برهه اي از زمان، بر انديشه ها و ديدگاههاي نسل معاصر خود و نيز بر نسلهاي آينده تأثير گذاشته اند و جهان بيني و شناخت آنها را دگرگون ساخته و مناظر تازه اي را در برابر آنان گشوده اند، كساني بوده اند كه در يك، يا چند بعد از ابعاد وجودي خويش، برتري و امتياز چشمگيري نسبت به همگنان داشته و به واسطه شدت نور و پرتوي كه در آن ابعاد از خود ساطع ساخته اند، جلوه و فروغ ديگران را بي مقدار نموده و نورشان را بي اثر و شخصيتشان را در محاق قرار داده اند.سرسلسله اين گروه از انسانها و مايه افتخار همه ايشان، پيامبرانند و ديگران در اين سلسله تا آنجا كه به آنان نزديك شده اند، از سايرين اوج بيشتري گرفته و نمود چشمگيرتري يافته اند. استاد شهيد آية ا... مطهري(قدس سره)، در زمره آن گروه از برگزيدگان جامعه بشري است كه با تأسي به پيامبران و امامان و علما و بزرگان دين، نه فقط در يك جنبه، كه در ابعاد گوناگون وجودي، رشد و بالندگي داشته است. او استاد و معلمي مبرز، محققي توانا و موشكاف، متكلمي بصير و غيرتمند، فيلسوفي عميق انديش و صاحب رأي و مصلحي پرشور و روشن بين بود. از اين رو، شناخت چنين شخصيتي، جز با نگاهي ولو گذرا به فراز و نشيبهاي حيات او، ميسر نيست.
در اين مجال اندك سعي شده تا در گفتگو با محقق گرانقدر شيعه، آية ا... جعفر سبحاني، شمه اي از اين حديث مفصل، بازگو شود.

* استاد، در آغاز لطفاً از آشنايي با شهيد آية ا... مطهري بگوييد و از علت و اسبابي كه به اين آشنايي منجر شد...

** بنده در سال 1325 وارد حوزه علميه قم شدم و در آن زمان سطوح عاليه، يعني مكاسب و رسائل را مطالعه مي كردم. در آن زمان حضرت امام(ره)، درس خارجي را براي چند نفر شروع كرده بودند كه مهمترين آنها آية ا...مطهري بود، من چون به حضرت امام(ره) از قبل علاقه داشتم و از طريق كتاب «كشف الاسرار» با افكار ايشان آشنا شده بودم، خيلي كنجكاو بودم كه شاگردان ايشان را هم بشناسم و در آن زمان اطلاع يافتم كه آقاي مطهري به درس حضرت امام مي روند و شاگرد ممتاز ايشان هستند. اولين بار ايشان را از اين طريق شناختم و بعد شناسايي ما به دوستي تبديل شد. هنگامي كه مرحوم علامه طباطبايي(ره) در سال 1331 درسي را با عنوان «اصول فلسفه» شروع كرد، و به تطبيق فلسفه اسلامي با فلسفه هاي غربي و فلسفه ماركسيسم پرداختند، در جلسه اي كه تشكيل دادند، يكي از اعضاي آن، مرحوم شهيد مطهري بود و در آن جلسه نيز كه ما مدتها شركت مي كرديم، آن جا دوستي ما بيشتر شد و همديگر را بهتر شناختيم؛ يعني بنده ايشان را بهتر و بيشتر شناختم. بعدها كه به پاي درس حضرت امام(ره) مي رفتيم، از آن جا كه ايشان هم قبل از ما در جلسات درس امام شركت مي كردند، در اين جلسات و درسها هم با هم بوديم. البته ايشان شاگرد برجسته حضرت امام(ره) بودند و ما در رديفهاي بعدي قرار داشتيم. در جلسات شبهاي پنج شنبه و جمعه كه علامه طباطبايي برقرار مي كرد، رفت و آمد زيادي داشتيم تا وقتي كه شهيد مطهري قم را براي تدريس در تهران ترك كردند، دوستي ما هم البته كم و بيش برقرار بود و با هم رفت و آمد داشتيم. گاهي به منزل ايشان مي رفتيم و گاهي هم ايشان به قم تشريف مي آوردند و تبادل فكري و فرهنگي داشتيم. مثلاً ايشان پيشنهاد مي كرد كه فلان موضوع را شما بنويسيد و گاهي لطفها و مرحمتهاي ديگري به ما داشتند. دوستي ما همچنان برقرار بود و با پيروزي انقلاب اسلامي، ابعاد بيشتري به خود گرفت. البته از آغاز نهضت امام(ره) در سال 1342 و قبل از آن، رفت و آمد شهيد مطهري به قم زياد شده بود و ما هم به تهران رفت و آمد داشتيم. در همين دوران بود كه مرحوم علامه طباطبايي به من فرمودند كه كتاب «اصول فلسفه» ايشان را به عربي ترجمه كنم و من علاوه بر ترجمه اين كتاب، پاورقي هاي آن را كه آقاي مطهري نوشته بودند هم به عربي برگرداندم كه تا حدي مورد قبول آنان واقع شده بود. خلاصه دوستي ما در اواخر خيلي مستحكم تر بود و بيشتر جنبه هاي علمي را با هم مطرح مي كرديم.

* موفقيت استاد مطهري را در طي كردن سطوح مختلف علمي در حوزه علميه قم به چه صورتي مي ديديد و اساساً شيوه ها و روش علمي ايشان در دروس و طي مدارج تحصيلي چگونه بود؟

** به نظر من، ايشان از دو نظر فوق العاده موفق بودند. اولاً استعداد شايسته اي داشتند، هم از حيث فهم و هم مسأله را به خوبي درك مي كردند و هم بعد از درك، مي توانست آن مسأله را تجزيه و تحليل كند، كه ما به آن تصرف مي گوييم. اغلب اين سه خصلت تواماً در افراد جمع نمي شود. گروهي و يا اكثراً حافظه خوبي ندارند و يا حافظه دارند، ولي فهم درستي از موضوعات ندارند و يا هر دو را دارند، ولي تصرف ندارند. اندكي از مردم هستند كه هر سه خصلت را داشته باشند؛ يعني هم حافظه خوبي دارند و هم مي فهمند و بعد از فهميدن تحليل مي كنند. مرحوم استاد مطهري اين سه كمال را از نظر استعداد در خودجمع كرده بود. اين يك موضوع و دوم آنكه ايشان بيشتر فكر مي كرد و كمتر حرف مي زد. ايشان كه به درس حضرت امام(ره) تشريف مي آوردند و ما هم مي رفتيم، فقط هفته اي يك بار در درس حضرت امام(ره) حرف مي زدند، اما همان يك مرتبه اي كه سخن مي گفتند، مطلب خودشان را ثابت مي كردند و ما حس مي كرديم كه ايشان سعي دارد حضرت امام(ره) را قانع نمايد كه اين اشكال من، اشكال به حقي است و يا دست كم در حدي هست كه مطرح شود و براي آن جوابي داده شود. البته ديگران هم بودند كه خيلي صحبت مي كردند، ولي ايشان كمتر حرف مي زد و بيشتر فكر مي كرد. و اين دو نكته مثبت در رويه هاي علمي مرحوم مطهري، بيشتر از همه به چشم مي خورد. البته يك موفقيت ديگر ايشان هم اين بود كه وقتي به تهران تشريف بردند، در اوضاع تهران گم نشدند. خيلي ها از حوزه قم مي رفتند تهران و اغلب آنها هنگامي كه مي رفتند، حوزه را فراموش مي كردند و در حقيقت در آن وضع خاص تهران و زندگي در آن هضم مي شدند و جنبه هاي علمي براي آنها در درجه دوم اهميت بود. ولي ايشان كه رفتند، از اين لحاظ هيچ فرقي با زماني كه در قم بودند، نكردند؛ يعني همان علم و دانش و مطالعه برايشان در درجه اول بود و مسايل ديگر در درجه دوم اهميت قرار داشت، كه وضع زندگي شان عوض نشد و رشته كار علمي شان قطع نگرديد و هيچ فرقي با زمان زندگي در حوزه نكردند. از اين لحاظ هم ايشان موفقيت خوبي در قسمتهاي علمي داشت.

* با توجه به مدت زمان طولاني كه شما با شهيد مطهري ارتباط و آشنايي داشته ايد، نقش استاد را در صحنه مبارزات عقيدتي، با افكار و جريانهاي انحرافي و التقاطي، چگونه يافتيد؟

** بايد اذعان كرد كه ايشان حقيقتاً مردي منظم و كاملاً مستقيم بود، واقعاً در مسايل اسلامي خوب فكر مي كرد و خالق متعال ذوق سليمي به ايشان داده بود، كه از استقامت برخوردار بود.
آن شهيد، اكثريت مسلمانان را از بيان خود، چه در مسايل عقيدتي، چه در مسايل اصولي و چه در مباحث فقهي، راضي مي كرد. ايشان به خاطر استقامتي كه داشت، وقتي كتابها را مطالعه مي كرد، از روش كتاب وجمله بنديهاي آن و الفاظي كه كتاب به كار برده بود و نتايجي كه مي خواست بگيرد، خيلي سريع تشخيص مي داد كه اين آقا يا اسلام را نفهميده و يا مغرضانه اين كتاب را نوشته است و در حقيقت اولين بار، مطهري بود كه كلمه «التقاط» را در ميان حوزه و جاهاي ديگر مطرح مي كرد و مثلاً مي گفت كه فلان شخص التقاطي فكر مي كند.
از ويژگيهاي ارزنده استاد مطهري اين بود كه ايشان تا حد زيادي نسبت به مكتبهاي موجود اطلاع داشت و آنها را مي شناخت. از مكتب ماديگري شناخت كافي داشت، از مباني مكتب اسلام اطلاع داشت و مسيحيت را هم خوب مي شناخت. اين خصيصه استاد موجب مي شد كه ايشان، كساني را كه مي خواستند به طور معجوني فكر كنند و بنويسند، شناسايي كرده و اعلام كند كه چگونه بعضي ها تلاش دارند چيزي را درست كنند و تحويل مردم دهند كه در آن هم اسلام باشد، هم مسيحيت باشد، هم ماديگري و هم سوسياليزم. اطلاعات وسيع مرحوم مطهري سبب مي شد كه ايشان بفهمد كدام فكر و يا كدام كتاب التقاطي و كدام يك اصيل است.

* به نظر شما، نقشي كه شهيد مطهري در پي ريزي بنيانهاي فكري انقلاب اسلامي داشتند، چه بود؟

** واقع امر اين است، از آن روزي كه حضرت امام(ره) در نيمه مهر ماه سال 1341، اين انقلاب را شروع و پي ريزي كردند، ايشان با حضرت امام(ره) همكاري داشت. من خودم گاهي نامه هايي كه ايشان مي فرستاد، نامه هاي خصوصي كه از همان روز اول مي فرستاد، در ايام همه پرسي و غير آن، و يا نامه هايي را كه براي بعضي از ما ارسال مي كرد، اغلب مي ديدم. همه آنها نشان مي داد كه ايشان چه همكاريهايي را در كنار حضرت امام دارند. البته ايشان شاگرد امام بودند و از آن بزرگوار بهره هاي فراواني برده بودند. ولي آنچنان نبود كه امام(ره) روي افكار ايشان حساب نكنند، مطهري، انسان خوش فكر و بسيار خوش برخوردي بود.
ارتباط ايشان و نامه هايي كه به شكل متقابل با امام(ره) رد و بدل مي كردند، حتي در زماني كه امام(ره) به تركيه و از تركيه به نجف تشريف برده بودند، هرگز قطع نشد. او توسط كساني كه مسافر بودند، گاهي نامه مي فرستاد و يا پيام مي داد و ارتباط را حفظ مي كرد و در مقابل، نامه ها و پيغامهايي را در خصوص وضعيت نهضت از امام(ره) دريافت مي كرد. ايشان نقش مفيد و مؤثري در به اصطلاح پختن انقلاب و پي ريزي بنيانهاي فكري آن داشت.

* به عنوان شخصيتي كه از نزديك با استاد شهيد مراوده داشته ايد، مايليم اندكي از فضايل اخلاقي ايشان را براي ما تبيين كنيد.

** مطهري مرد خدا بود، يعني اگر تشخيص مي داد، مسأله اي حق است، محال بود كه آن را اظهار نكند و يا از آن دفاع ننمايد. اگر هم در مجلسي شخصي حضور مي داشت كه خيلي كوچكتر از ايشان بود، چنانچه تشخيص مي داد كه حرف او حق است، از او دفاع مي كرد و او را مي پذيرفت. ارزش ترويج حق براي او از همه چيز بيشتر بود. نكته ديگر از فضايل اخلاقي ايشان، اين است كه شهيد مطهري، فرد جامعي بود. در صفات متقين داريم: «رهبان بالليل و اسد في النهار» (شبها راهبند و روزها شير بيشه كار و تلاشند).
ايشان وقتي در مجامع و مجالس علمي بود، به صورت يك عالم، فيلسوف و يا فقيه بحث مي كرد. وقتي مجلس علمي تمام مي شد و محفل، محفل انس بود، هم مانند يك انسان واقعي و با همه كساني كه چه به لحاظ سني و چه از جنبه هاي علمي، از او كمتر بودند، صميمانه مأنوس مي شد و جلسه مي گرفت و صحبت مي كرد. يعني انساني بود كه مي توانست خودش را تطبيق دهد، در عين حال كه عالم و متفكر بود، در مقام تفكر مي توانست يك جور باشد و در مقام انس و جلسات ديگر هم به شكل ديگر باشد.
در موقع نويسندگي، نويسنده خوبي بود. در تحليل، تحليلهاي زيبايي داشت، در فلسفه متفكر بود، در مسايل سياسي صاحب نظر بود و در عين حال، يك عارف كامل بود كه واقعاً اگر بخواهيم بعد از حضرت امام خميني(ره) و علامه طباطبايي(رضوان ا...) افرادي را معرفي كنيم كه به خوبي دنباله رو حقيقي آنها و از دست پروردگان آنها باشند، يقيناً استاد شهيد مطهري يكي از آنها بود.

* يكي از روشهايي كه استاد در زندگي اجتماعي- سياسي خود داشتند، برخورد متناسب با مقتضيات زمان بوده است. شما اين مشي را در روش زندگي آن بزرگوار، چگونه ارزيابي مي كنيد؟

** البته مقصود از مقتضيات زمان، اين است كه با حفظ اصول، لباسها عوض شود. مراد از مقتضيات اين نيست كه زمان، اصول را عوض كند، اصول هيچ وقت عوض نخواهند شد، ولي لباسها عوض مي شوند. بيانها تغيير مي كنند. مثلاً وقتي ايشان دست به قلم گرفت و كتاب نوشت، نيازها را احساس كرد و طبق نيازهاي جامعه، كتاب نوشت. بعضي ها مي نويسند براي اينكه معلومات خودشان را بعد از خودشان به يادگار بگذارند، اين هم البته بسيار كار خوبي است، ولي ايشان هر چه نوشته است، با يك نياز روبرو بوده و همان نياز را از طريق نوشتن كتاب برطرف كرده است. ايشان ضرورت زمان را درك مي كرد و مطابق ضرورتها گام برمي داشت. تعبيري كه امام صادق(ع) درباره مردان بزرگ دارند، اين است كه: «مردان بزرگ، هيچ وقت غافلگير نمي شوند، كسي كه آگاه به زمان باشد، در حوادث دچار اشتباه و خطا نخواهد شد.» او دردها را شناخته بود و دنبال درمان دردها بود. همين كتابي كه ايشان درباره خانواده نوشته اند و مدتي هم در يكي از نشريات چاپ شد، از نمونه اينهاست. مخالفان، مقاله مي نوشتند، ايشان هم مقاله مي نوشت و هر دو در كنار هم بودند و هر كسي كه چند شماره از اين مقالات را مطالعه مي كرد، درمي يافت كه مرحوم مطهري از نظر نويسندگي و معلومات، چه تفاوتهايي با نويسنده مخالف دارد.

* از ميان مجموعه علوم اسلامي كه در حوزه علميه متداول است، گرايش استاد مطهري، و ميل باطني و دروني ايشان به سمت كدام يك از اين علوم بيشتر بود؟

** ايشان انسان متفكري بود. به مسايلي كه تفكر در آنها عنصر بارزي است، گرايش بيشتري داشت و لذا در بحثهاي كلامي و فلسفي، بيش از علوم ديگر مي توانست خود را نشان بدهد و كتاب بنويسد. حتي در ميان فقه و اصول، به اصول بيشتر گرايش داشت تا فقه، زيرا اصول جنبه تفكرش بيش از فقه است، لذا به موضوعاتي كه جنبه تفكري داشت و نياز به استدلال و برهان در آنها بيشتر بود، گرايش بيشتري از خود نشان مي دادند.

* با توجه به تأكيداتي كه حضرت امام(ره) نسبت به زنده نگه داشتن آثار شهيد مطهري داشتند، براي تحقق هر چه بهتر و بيشتر اين امر، و به منظور حفظ آثار استاد و ادامه خط و راه فكري ايشان، چه پيشنهادي داريد؟

** كتابهايي كه مرحوم مطهري به يادگار گذارده اند، انصافاً همه آنها به تعبير حضرت امام(ره)، بدون استثنا كتابهاي خوبي است، ولي در اين ميان، سه كتاب ايشان اهميت بيشتري دارد. يكي «عدل الهي» است، كه واقعاً يك كتاب ابتكاري است، و در مقام برهان و قانع كردن طرف مقابل، يك معجزه به شمار مي رود و از اعجاز علمي برخوردار است. ديگري كتاب «حقوق زن» است كه كتاب بسيار خوبي است و ايشان تحليلهاي بسيار خوبي در آن كتاب ارايه داده اند و سومي هم پاورقي هايي است كه بر كتاب «اصول فلسفه» نگاشته اند. اگر بشود كتابهاي ايشان به زبانهاي زنده دنيا عرضه شود، اين بيشتر اهميت دارد. البته تعدادي از كتابهاي ايشان ترجمه شده است، برخي را سازمان تبليغات ترجمه كرده است، ولي كتابهاي بزرگ و قطور ايشان به زبانهاي ديگر ترجمه نشده است. كتاب «عدل الهي» ترجمه شده است و خوب است. اصول فلسفه را كه ايشان پاورقي زده اند، اگر افراد مسلط و فلسفه دان ترجمه كنند، ارزشمند است.
[ یکشنبه دهم دی 1391 ] [ 15:7 ] [ ]

اشاره:
مردان بزرگ و دوران ساز تاریخ، آنان كه با حضور در برهه ای از زمان، بر اندیشه ها و دیدگاههای نسل معاصر خود و نیز بر نسلهای آینده تأثیر گذاشته اند و جهان بینی و شناخت آنها را دگرگون ساخته و مناظر تازه ای را در برابر آنان گشوده اند، كسانی بوده اند كه در یك، یا چند بعد از ابعاد وجودی خویش، برتری و امتیاز چشمگیری نسبت به همگنان داشته و به واسطه شدت نور و پرتوی كه در آن ابعاد از خود ساطع ساخته اند، جلوه و فروغ دیگران را بی مقدار نموده و نورشان را بی اثر و شخصیتشان را در محاق قرار داده اند.سرسلسله این گروه از انسانها و مایه افتخار همه ایشان، پیامبرانند و دیگران در این سلسله تا آنجا كه به آنان نزدیك شده اند، از سایرین اوج بیشتری گرفته و نمود چشمگیرتری یافته اند. استاد شهید آیة ا... مطهری(قدس سره)، در زمره آن گروه از برگزیدگان جامعه بشری است كه با تأسی به پیامبران و امامان و علما و بزرگان دین، نه فقط در یك جنبه، كه در ابعاد گوناگون وجودی، رشد و بالندگی داشته است. او استاد و معلمی مبرز، محققی توانا و موشكاف، متكلمی بصیر و غیرتمند، فیلسوفی عمیق اندیش و صاحب رأی و مصلحی پرشور و روشن بین بود. از این رو، شناخت چنین شخصیتی، جز با نگاهی ولو گذرا به فراز و نشیبهای حیات او، میسر نیست.
در این مجال اندك سعی شده تا در گفتگو با محقق گرانقدر شیعه، آیة ا... جعفر سبحانی، شمه ای از این حدیث مفصل، بازگو شود.

* استاد، در آغاز لطفاً از آشنایی با شهید آیة ا... مطهری بگویید و از علت و اسبابی كه به این آشنایی منجر شد...

** بنده در سال 1325 وارد حوزه علمیه قم شدم و در آن زمان سطوح عالیه، یعنی مكاسب و رسائل را مطالعه می كردم. در آن زمان حضرت امام(ره)، درس خارجی را برای چند نفر شروع كرده بودند كه مهمترین آنها آیة ا...مطهری بود، من چون به حضرت امام(ره) از قبل علاقه داشتم و از طریق كتاب «كشف الاسرار» با افكار ایشان آشنا شده بودم، خیلی كنجكاو بودم كه شاگردان ایشان را هم بشناسم و در آن زمان اطلاع یافتم كه آقای مطهری به درس حضرت امام می روند و شاگرد ممتاز ایشان هستند. اولین بار ایشان را از این طریق شناختم و بعد شناسایی ما به دوستی تبدیل شد. هنگامی كه مرحوم علامه طباطبایی(ره) در سال 1331 درسی را با عنوان «اصول فلسفه» شروع كرد، و به تطبیق فلسفه اسلامی با فلسفه های غربی و فلسفه ماركسیسم پرداختند، در جلسه ای كه تشكیل دادند، یكی از اعضای آن، مرحوم شهید مطهری بود و در آن جلسه نیز كه ما مدتها شركت می كردیم، آن جا دوستی ما بیشتر شد و همدیگر را بهتر شناختیم؛ یعنی بنده ایشان را بهتر و بیشتر شناختم. بعدها كه به پای درس حضرت امام(ره) می رفتیم، از آن جا كه ایشان هم قبل از ما در جلسات درس امام شركت می كردند، در این جلسات و درسها هم با هم بودیم. البته ایشان شاگرد برجسته حضرت امام(ره) بودند و ما در ردیفهای بعدی قرار داشتیم. در جلسات شبهای پنج شنبه و جمعه كه علامه طباطبایی برقرار می كرد، رفت و آمد زیادی داشتیم تا وقتی كه شهید مطهری قم را برای تدریس در تهران ترك كردند، دوستی ما هم البته كم و بیش برقرار بود و با هم رفت و آمد داشتیم. گاهی به منزل ایشان می رفتیم و گاهی هم ایشان به قم تشریف می آوردند و تبادل فكری و فرهنگی داشتیم. مثلاً ایشان پیشنهاد می كرد كه فلان موضوع را شما بنویسید و گاهی لطفها و مرحمتهای دیگری به ما داشتند. دوستی ما همچنان برقرار بود و با پیروزی انقلاب اسلامی، ابعاد بیشتری به خود گرفت. البته از آغاز نهضت امام(ره) در سال 1342 و قبل از آن، رفت و آمد شهید مطهری به قم زیاد شده بود و ما هم به تهران رفت و آمد داشتیم. در همین دوران بود كه مرحوم علامه طباطبایی به من فرمودند كه كتاب «اصول فلسفه» ایشان را به عربی ترجمه كنم و من علاوه بر ترجمه این كتاب، پاورقی های آن را كه آقای مطهری نوشته بودند هم به عربی برگرداندم كه تا حدی مورد قبول آنان واقع شده بود. خلاصه دوستی ما در اواخر خیلی مستحكم تر بود و بیشتر جنبه های علمی را با هم مطرح می كردیم.

* موفقیت استاد مطهری را در طی كردن سطوح مختلف علمی در حوزه علمیه قم به چه صورتی می دیدید و اساساً شیوه ها و روش علمی ایشان در دروس و طی مدارج تحصیلی چگونه بود؟

** به نظر من، ایشان از دو نظر فوق العاده موفق بودند. اولاً استعداد شایسته ای داشتند، هم از حیث فهم و هم مسأله را به خوبی درك می كردند و هم بعد از درك، می توانست آن مسأله را تجزیه و تحلیل كند، كه ما به آن تصرف می گوییم. اغلب این سه خصلت تواماً در افراد جمع نمی شود. گروهی و یا اكثراً حافظه خوبی ندارند و یا حافظه دارند، ولی فهم درستی از موضوعات ندارند و یا هر دو را دارند، ولی تصرف ندارند. اندكی از مردم هستند كه هر سه خصلت را داشته باشند؛ یعنی هم حافظه خوبی دارند و هم می فهمند و بعد از فهمیدن تحلیل می كنند. مرحوم استاد مطهری این سه كمال را از نظر استعداد در خودجمع كرده بود. این یك موضوع و دوم آنكه ایشان بیشتر فكر می كرد و كمتر حرف می زد. ایشان كه به درس حضرت امام(ره) تشریف می آوردند و ما هم می رفتیم، فقط هفته ای یك بار در درس حضرت امام(ره) حرف می زدند، اما همان یك مرتبه ای كه سخن می گفتند، مطلب خودشان را ثابت می كردند و ما حس می كردیم كه ایشان سعی دارد حضرت امام(ره) را قانع نماید كه این اشكال من، اشكال به حقی است و یا دست كم در حدی هست كه مطرح شود و برای آن جوابی داده شود. البته دیگران هم بودند كه خیلی صحبت می كردند، ولی ایشان كمتر حرف می زد و بیشتر فكر می كرد. و این دو نكته مثبت در رویه های علمی مرحوم مطهری، بیشتر از همه به چشم می خورد. البته یك موفقیت دیگر ایشان هم این بود كه وقتی به تهران تشریف بردند، در اوضاع تهران گم نشدند. خیلی ها از حوزه قم می رفتند تهران و اغلب آنها هنگامی كه می رفتند، حوزه را فراموش می كردند و در حقیقت در آن وضع خاص تهران و زندگی در آن هضم می شدند و جنبه های علمی برای آنها در درجه دوم اهمیت بود. ولی ایشان كه رفتند، از این لحاظ هیچ فرقی با زمانی كه در قم بودند، نكردند؛ یعنی همان علم و دانش و مطالعه برایشان در درجه اول بود و مسایل دیگر در درجه دوم اهمیت قرار داشت، كه وضع زندگی شان عوض نشد و رشته كار علمی شان قطع نگردید و هیچ فرقی با زمان زندگی در حوزه نكردند. از این لحاظ هم ایشان موفقیت خوبی در قسمتهای علمی داشت.

* با توجه به مدت زمان طولانی كه شما با شهید مطهری ارتباط و آشنایی داشته اید، نقش استاد را در صحنه مبارزات عقیدتی، با افكار و جریانهای انحرافی و التقاطی، چگونه یافتید؟

** باید اذعان كرد كه ایشان حقیقتاً مردی منظم و كاملاً مستقیم بود، واقعاً در مسایل اسلامی خوب فكر می كرد و خالق متعال ذوق سلیمی به ایشان داده بود، كه از استقامت برخوردار بود.
آن شهید، اكثریت مسلمانان را از بیان خود، چه در مسایل عقیدتی، چه در مسایل اصولی و چه در مباحث فقهی، راضی می كرد. ایشان به خاطر استقامتی كه داشت، وقتی كتابها را مطالعه می كرد، از روش كتاب وجمله بندیهای آن و الفاظی كه كتاب به كار برده بود و نتایجی كه می خواست بگیرد، خیلی سریع تشخیص می داد كه این آقا یا اسلام را نفهمیده و یا مغرضانه این كتاب را نوشته است و در حقیقت اولین بار، مطهری بود كه كلمه «التقاط» را در میان حوزه و جاهای دیگر مطرح می كرد و مثلاً می گفت كه فلان شخص التقاطی فكر می كند.
از ویژگیهای ارزنده استاد مطهری این بود كه ایشان تا حد زیادی نسبت به مكتبهای موجود اطلاع داشت و آنها را می شناخت. از مكتب مادیگری شناخت كافی داشت، از مبانی مكتب اسلام اطلاع داشت و مسیحیت را هم خوب می شناخت. این خصیصه استاد موجب می شد كه ایشان، كسانی را كه می خواستند به طور معجونی فكر كنند و بنویسند، شناسایی كرده و اعلام كند كه چگونه بعضی ها تلاش دارند چیزی را درست كنند و تحویل مردم دهند كه در آن هم اسلام باشد، هم مسیحیت باشد، هم مادیگری و هم سوسیالیزم. اطلاعات وسیع مرحوم مطهری سبب می شد كه ایشان بفهمد كدام فكر و یا كدام كتاب التقاطی و كدام یك اصیل است.

* به نظر شما، نقشی كه شهید مطهری در پی ریزی بنیانهای فكری انقلاب اسلامی داشتند، چه بود؟

** واقع امر این است، از آن روزی كه حضرت امام(ره) در نیمه مهر ماه سال 1341، این انقلاب را شروع و پی ریزی كردند، ایشان با حضرت امام(ره) همكاری داشت. من خودم گاهی نامه هایی كه ایشان می فرستاد، نامه های خصوصی كه از همان روز اول می فرستاد، در ایام همه پرسی و غیر آن، و یا نامه هایی را كه برای بعضی از ما ارسال می كرد، اغلب می دیدم. همه آنها نشان می داد كه ایشان چه همكاریهایی را در كنار حضرت امام دارند. البته ایشان شاگرد امام بودند و از آن بزرگوار بهره های فراوانی برده بودند. ولی آنچنان نبود كه امام(ره) روی افكار ایشان حساب نكنند، مطهری، انسان خوش فكر و بسیار خوش برخوردی بود.
ارتباط ایشان و نامه هایی كه به شكل متقابل با امام(ره) رد و بدل می كردند، حتی در زمانی كه امام(ره) به تركیه و از تركیه به نجف تشریف برده بودند، هرگز قطع نشد. او توسط كسانی كه مسافر بودند، گاهی نامه می فرستاد و یا پیام می داد و ارتباط را حفظ می كرد و در مقابل، نامه ها و پیغامهایی را در خصوص وضعیت نهضت از امام(ره) دریافت می كرد. ایشان نقش مفید و مؤثری در به اصطلاح پختن انقلاب و پی ریزی بنیانهای فكری آن داشت.

* به عنوان شخصیتی كه از نزدیك با استاد شهید مراوده داشته اید، مایلیم اندكی از فضایل اخلاقی ایشان را برای ما تبیین كنید.

** مطهری مرد خدا بود، یعنی اگر تشخیص می داد، مسأله ای حق است، محال بود كه آن را اظهار نكند و یا از آن دفاع ننماید. اگر هم در مجلسی شخصی حضور می داشت كه خیلی كوچكتر از ایشان بود، چنانچه تشخیص می داد كه حرف او حق است، از او دفاع می كرد و او را می پذیرفت. ارزش ترویج حق برای او از همه چیز بیشتر بود. نكته دیگر از فضایل اخلاقی ایشان، این است كه شهید مطهری، فرد جامعی بود. در صفات متقین داریم: «رهبان باللیل و اسد فی النهار» (شبها راهبند و روزها شیر بیشه كار و تلاشند).
ایشان وقتی در مجامع و مجالس علمی بود، به صورت یك عالم، فیلسوف و یا فقیه بحث می كرد. وقتی مجلس علمی تمام می شد و محفل، محفل انس بود، هم مانند یك انسان واقعی و با همه كسانی كه چه به لحاظ سنی و چه از جنبه های علمی، از او كمتر بودند، صمیمانه مأنوس می شد و جلسه می گرفت و صحبت می كرد. یعنی انسانی بود كه می توانست خودش را تطبیق دهد، در عین حال كه عالم و متفكر بود، در مقام تفكر می توانست یك جور باشد و در مقام انس و جلسات دیگر هم به شكل دیگر باشد.
در موقع نویسندگی، نویسنده خوبی بود. در تحلیل، تحلیلهای زیبایی داشت، در فلسفه متفكر بود، در مسایل سیاسی صاحب نظر بود و در عین حال، یك عارف كامل بود كه واقعاً اگر بخواهیم بعد از حضرت امام خمینی(ره) و علامه طباطبایی(رضوان ا...) افرادی را معرفی كنیم كه به خوبی دنباله رو حقیقی آنها و از دست پروردگان آنها باشند، یقیناً استاد شهید مطهری یكی از آنها بود.

* یكی از روشهایی كه استاد در زندگی اجتماعی- سیاسی خود داشتند، برخورد متناسب با مقتضیات زمان بوده است. شما این مشی را در روش زندگی آن بزرگوار، چگونه ارزیابی می كنید؟

** البته مقصود از مقتضیات زمان، این است كه با حفظ اصول، لباسها عوض شود. مراد از مقتضیات این نیست كه زمان، اصول را عوض كند، اصول هیچ وقت عوض نخواهند شد، ولی لباسها عوض می شوند. بیانها تغییر می كنند. مثلاً وقتی ایشان دست به قلم گرفت و كتاب نوشت، نیازها را احساس كرد و طبق نیازهای جامعه، كتاب نوشت. بعضی ها می نویسند برای اینكه معلومات خودشان را بعد از خودشان به یادگار بگذارند، این هم البته بسیار كار خوبی است، ولی ایشان هر چه نوشته است، با یك نیاز روبرو بوده و همان نیاز را از طریق نوشتن كتاب برطرف كرده است. ایشان ضرورت زمان را درك می كرد و مطابق ضرورتها گام برمی داشت. تعبیری كه امام صادق(ع) درباره مردان بزرگ دارند، این است كه: «مردان بزرگ، هیچ وقت غافلگیر نمی شوند، كسی كه آگاه به زمان باشد، در حوادث دچار اشتباه و خطا نخواهد شد.» او دردها را شناخته بود و دنبال درمان دردها بود. همین كتابی كه ایشان درباره خانواده نوشته اند و مدتی هم در یكی از نشریات چاپ شد، از نمونه اینهاست. مخالفان، مقاله می نوشتند، ایشان هم مقاله می نوشت و هر دو در كنار هم بودند و هر كسی كه چند شماره از این مقالات را مطالعه می كرد، درمی یافت كه مرحوم مطهری از نظر نویسندگی و معلومات، چه تفاوتهایی با نویسنده مخالف دارد.

* از میان مجموعه علوم اسلامی كه در حوزه علمیه متداول است، گرایش استاد مطهری، و میل باطنی و درونی ایشان به سمت كدام یك از این علوم بیشتر بود؟

** ایشان انسان متفكری بود. به مسایلی كه تفكر در آنها عنصر بارزی است، گرایش بیشتری داشت و لذا در بحثهای كلامی و فلسفی، بیش از علوم دیگر می توانست خود را نشان بدهد و كتاب بنویسد. حتی در میان فقه و اصول، به اصول بیشتر گرایش داشت تا فقه، زیرا اصول جنبه تفكرش بیش از فقه است، لذا به موضوعاتی كه جنبه تفكری داشت و نیاز به استدلال و برهان در آنها بیشتر بود، گرایش بیشتری از خود نشان می دادند.

* با توجه به تأكیداتی كه حضرت امام(ره) نسبت به زنده نگه داشتن آثار شهید مطهری داشتند، برای تحقق هر چه بهتر و بیشتر این امر، و به منظور حفظ آثار استاد و ادامه خط و راه فكری ایشان، چه پیشنهادی دارید؟

** كتابهایی كه مرحوم مطهری به یادگار گذارده اند، انصافاً همه آنها به تعبیر حضرت امام(ره)، بدون استثنا كتابهای خوبی است، ولی در این میان، سه كتاب ایشان اهمیت بیشتری دارد. یكی «عدل الهی» است، كه واقعاً یك كتاب ابتكاری است، و در مقام برهان و قانع كردن طرف مقابل، یك معجزه به شمار می رود و از اعجاز علمی برخوردار است. دیگری كتاب «حقوق زن» است كه كتاب بسیار خوبی است و ایشان تحلیلهای بسیار خوبی در آن كتاب ارایه داده اند و سومی هم پاورقی هایی است كه بر كتاب «اصول فلسفه» نگاشته اند. اگر بشود كتابهای ایشان به زبانهای زنده دنیا عرضه شود، این بیشتر اهمیت دارد. البته تعدادی از كتابهای ایشان ترجمه شده است، برخی را سازمان تبلیغات ترجمه كرده است، ولی كتابهای بزرگ و قطور ایشان به زبانهای دیگر ترجمه نشده است. كتاب «عدل الهی» ترجمه شده است و خوب است. اصول فلسفه را كه ایشان پاورقی زده اند، اگر افراد مسلط و فلسفه دان ترجمه كنند، ارزشمند است.
[ شنبه هجدهم آذر 1391 ] [ 11:32 ] [ ]

وابستگي به اعتقاد و ارزشي كه در گذشته پديد آمده و استمرار يافته است و يا علاقه مندي به يك موضوع و گزاره تاريخي بدون انطباق آن با مقتضيات زمان، هر چند كه داراي بار ارزشي مثبت باشد، باعث مي شود كه جامعه در زمان خود زندگي نكند، شرايط زمان خود را درك ننمايد و از فرآيندهاي مثبت تجربه بشري بازماند. اين خسارت آن گاه جبران ناپذير مي شود كه تاريخ استمرار مي يابد و با زواياي زندگي جامعه گره مي خورد؛ اما پيشوايان فكري و اعتقادي جامعه، شرايط زمان را نمي شناسند و ناخواسته مردم را در عصر باستان نگه مي دارند.
در اين ميان وجود افرادي ضروري است كه تضاد پنداري علم و دين را پاسخ گفته و انطباق گزاره تاريخي را با شرايط جديد بيان و تبيين كنند؛ زيرا اگر انديشه و ارزشي كه خاستگاه تاريخي دارد و بايد استمرار يابد، با هر شرايطي تطبيق نكند و در هر زماني نو و تازه نباشد، محكوم به نابودي است و وظيفه پيشوايان ديني و فكري جامعه است كه اين موضوع را تحقق بخشند. بدون چنين شناخت و توانمندي، نمي توان راهنما و هدايتگر جامعه بود. تحقق اين امر دانايي گسترده، اراده قوي، عزم استوار و بيان نيرومندي لازم دارد كه در آوردگاه انديشه جديد حضور يابد و سخن بگويد. چنين انساني در جاري حيات حضور يافته، دين را در متن زندگي قرار داده و دين مداران را در جاري زمان جاي داده و قافله را در راستاي ضرورت زمان حركت داده و در تقابل انديشه ها به گفتگو نشسته است، براي هر نيازي طرحي آماده نموده و براي هر سؤال و شبهه اي پاسخي روشن دارد.
در تقابل انديشه و فلسفه نمي توان با ابزاري غير از آن پيش رفت. بايد دين را در قالب انديشه اي نو عنوان نمود و نيازمندي انسان مدرن قرن بيست و يكم را نسبت به دين تبيين كرد. مگر نه اين است كه دين اسلام جاودانه است و اين جاودانگي به معناي پويا بودن اين دين در همه شرايط است؟
بنابراين اجتهاد مستمر و تهجد پايدار و بينش قوي و زهد واقعي مي خواهد كه هم دين را بشناسد و هم شرايط زمان را و هم قدرت انطباق داشته باشد. پيشواي ديني بايد بداند كه در چه شرايطي و با چه كساني و چگونه و در چه موضوع و گزاره اي سخن مي گويد.
مخاطبان سخن او به چند دسته تقسيم مي شوند، چه شرايط فكري، روحي، اخلاقي و چه پيش فرضهايي در ذهن و فكر خود دارند. جايگاه او در انديشه مخاطبان چيست و چگونه بايد با آنان سخن گفت و كدام سخن در عمق جان آنان اثر مي گذارد.
ويژگي استاد مطهري كه او را جاودانه ساخت همين بود كه از اجتهاد و تجهد و زهد و شناخت آگاهانه از دين و شرايط زمان و مكان و مخاطبان و نيازمنديهاي آنان آگاهي داشت. از بينش روشن و قلم و بيان زيبا بهره مند بود و با مخاطبان خود به زبانشان سخن مي گفت. در مقاله حاضر تلاش شده با بررسي شرايط زماني برخي از آثار و تأليفات آن شهيد فرزانه و حضور آگاهانه او در جاري زمان مورد اشاره و تأكيد قرار گيرد.

***

اگر چه پس از شهادت استاد، اندكي حجاب معاصرت به كنار رفت و پرتوي از چهره درخشان و ملكوتي استاد نمايان شد، اما هيهات كه او آن چنان كه بود و هست، شناخته نشد.
گستردگي ابعاد وجودي اين شخصيت عظيم الشأن الهي چنان است كه جز اعتراف به عجز و ناتواني، از درك عظمت استاد، راهي براي ما نمي ماند، اما:
آب دريا را اگر نتوان كشيد
هم به قدر تشنگي بايد چشيد
لذا در اينجا برآنيم تا بعدي از ابعاد گسترده فعاليت چشمگير و تلاش خستگي ناپذير الهي اين شهيد بزرگوار را در حد توان خود، نه در شأن او بازگو نماييم.
استاد شهيد هرگز آنچه را كه «مي دانست» ننوشت تا بدين وسيله درمعرفي خويش سخن گفته باشد، بلكه آنچه را كه «لازم» بود، به رشته تحرير مي كشيد. درست به مثابه چراغ هدايتي كه خود مي سوزد تا بزرگراه هموار توحيد، براي ره يافتگان و گمشدگان روشن و روشن تر گردد.
او ترسيم چهره واقعي و بي پيرايه اسلام اصيل را وجهه همت عالي خويش قرار داده بود. جالب اينجاست كه استاد هرگز به انفعال پناهنده نشد و نوشته هايش هرگز ناظر به جنبه هاي سلبي و نقدي و يا پاسخگويي صرف به سؤالات مخالفان نبود، بلكه طرح مسأله در آثار استاد شهيد به گونه اي است كه عموماً مخالفان در موضع انفعال قرار گرفته و به جاي حمله به اسلام اصيل، مجبور به دفاع از عقايد خويش مي گردند.
در اين ارتباط بود كه تمامي آنان كه از عرضه بي پيرايه اسلام فقاهتي بيمناك بودند، به مصداق «الكفر ملة واحده» دست به دست يكديگر داده و سه جبهه صوري را كه واقعيت اصلي آن، يك جريان كفرآميز حق ستيز بود، در مقابل استاد شهيد به وجود آوردند. استاد كه خود با درايت تمام، معرف و افشاگر اين جريان بود، چنين مي گويد: «امپرياليسم و كمونيسم، مانند دو تيغه يك قيچي هستند كه اگر چه در ظاهر با هم تضاد دارند؛ اما در واقع هر دو براي قطع يك ريشه به حركت درمي آيند.»
آري، رژيم منحوس پهلوي از يك طرف و ماركسيستها و مسلمانان چپ زده منافق از جانب ديگر، در عين تضاد ظاهري، با هدف واحدي كه چيزي جز محو و مسخ اسلام اصيل نبود، به حركت درآمدند.
استاد شهيد با هوشياري خاص خود كه مصداق كامل «ان تتقوا ا... يجعل لكم فرقانا» بود و با دقت و وقت شناسي كه بايد از ويژگيهاي او به شمار آورد، براي حق، نه براي خود به حذف و امحاي اين جريانها پرداخت و انصافاً كه خوب از عهده برآمد.

***

آنجا كه موج غربزدگي و خودباختگي چون طوفاني كوبنده، دانشگاه را در منجلاب فساد فكري غرق مي كرد و ارزشهاي اصيل اسلامي همچون لباسهاي دست و پاگير و مانع پيشرفت، يكي بعد از ديگري از تن دانشگاه كنده مي شد؛ استاد شهيد با قامتي استوار، مردانه قيام كرد و در دانشگاه سنگر گرفت و بدين ترتيب براي نخستين بار اسلام را كه تنها چيزي بود كه در دانشگاه مطرح نبود، به پيكر نيمه جان آن تزريق كرد.
چنين شد كه نقشه شوم جدايي دانشگاه از حوزه كه در واقع جدايي از اسلام بود، نقش بر آب شد و اكنون اين پيوند مديون اوست و پايه هاي پل پيوند «فيضيه و دانشگاه» بر كتابها وانديشه هاي استاد استوار است.
آري، آن گاه كه موج شرق زدگي و كفر و ماترياليسم در پوشش فريبنده، جوانان را به سوي الحاد سوق مي داد و ماترياليسم ديالكتيك با يدك كشيدن عنوان «علمي» قشر جوان و تحصيلكرده را كه بي خبر از ترفندهاي به اصطلاح «علمي- فلسفي» بود، مي فريفت، استاد شهيد با انتشار پاورقيهاي روشنگر خود بر كتاب «اصول فلسفه و روش رئاليسم» علامه فقيد طباطبايي(ره) چنان تار و پود اين اباطيل را بر باد داد كه گويي سحر فرعوني به اعجاز موسي، باطل شده است.
و آن گاه كه استاد شهيد ريشه خلا ء مكتبي را در آموزش غلط كودكان دبستاني يافت و آينده اسلام و ملت را در خطر ديد؛ «داستان راستان» را تأليف نمود. و هنگامي كه خيرخواهانه! به او گفتند، مگر بيكار بودي اين كتابها را نوشتي؟ و كتاب را به نام خود ننويس كه ارزش تو پايين مي آيد؛ اصرار مي كرد كه حتماً بايد اين دو جلد به نام خودش منتشر شود؛ زيرا در بند اين قيود نبود و فقط به اسلام و به حقيقت مي انديشد.
و آن گاه كه نظام ستمشاهي مي رفت تا با تبليغات مسموم خود، لباس عفت از پيكر زنان به در آورد و با تهي كردن آنان از ارزشهاي والاي اسلامي، از ايشان كالايي بسازد تا زيربناي خانواده ويران گردد . استاد شهيد با درك اين خطر عظيم، كتاب «نظام حقوق زن در اسلام» را به رشته تحرير در مي آورد و خطاب به زن مسلمان مي گويد:
«اگر در جايي تو بايد حق خود را به چنگ آوري و بخواهي «زن» باشي، آنجا اسلام است، نه جاي ديگر»
و بدين ترتيب، بار ديگر انوار پرفروغ اسلام از سطر سطر كتابهاي استاد تابيدن گرفت و از پرتو آن، خفاشان كوردل هراسيدند و به سوراخها خزيدند و به بركت آن، نهالي در اين سرزمين كاشته شد كه در سالهاي بعد درخت تناور انقلاب اسلامي گرديد.
و آن گاه كه جامعه روشنفكر دانشگاهي در گرداب جبر و اختيار پيچ و تاب مي خورد، استاد شهيد با نوشتن كتاب «انسان و سرنوشت» اين گرداب را به جويباري راهوار مبدل كرد.و آن گاه كه شكم گرايان ضد طبقه با تئوري «ادوار طبقاتي علمي!» دوران مذهب را به پايان رسيده مي انگاشتند، استاد عالمانه ندا داد كه: «خورشيد دين هرگز غروب نمي كند.»
و آن گاه كه رژيم مزدور آمريكايي طعم سيلي پانزدهم خرداد را چشيد و با چشمان خون گرفته، مزورانه مي كوشيد تا «مليت» را جايگزين «اسلام» نمايد و با استعانت از مستشرقين كاسه ليس، «اسلام ايراني» را در قالبهاي نهضت شعوبي، تصوف، زبان پارسي، ادبيات ملي، و حتي تشيع عرضه نمايد و چنين وانمود مي كرد كه اين در مقابله با «اسلام تحميلي» و «اسلام غربي» شكل گرفته است.
استاد شهيد با تلاش خستگي ناپذير و كوشش مداوم، «خدمات متقابل اسلام و ايران» را نوشت و كلام خود را چون پتكي بر فرق اين خائنان مزدور كوبيد.
و آن گاه كه رژيم منحوس پهلوي در ادامه ترفندهاي تبليغي -تحقيقي! خود، مسلمانان صدر اسلام را تازيان وحشي و غارتگران و كتاب سوزان بي تمدن معرفي مي نمود تا به طور ضمني اسلام، ضد علم و ارتجاعي قلمداد شود، استاد شهيد با نگاهي ژرف و قلمي توانا، «كتاب سوزي در ايران و مصر» را به نگارش درآورد و بدين ترتيب تحقيق و تبليغ آنان را باطل كرد.
و آن گاه كه زاهدان احمق، خواسته يا ناخواسته در پشتيباني از منافقان زيرك، با جذب جوانان فعال و روشن ضمير، آنان را به تشكيلات انجمني هدايت مي كردند و نيروهايشان را به هدر مي دادند؛ استاد «ختم نبوت» را نوشت و بدين ترتيب اتمام حجت كرد كه اين همه جنجال چرا؟!
و آن گاه كه شرق و غرب جهانخوار با ايادي خود از درون و برون، سخن از «آزادي زن» مي گفتند تا حجاب اين سنگر هميشه مقاوم و اين سلاح هميشه برنده زن مسلمان را بي اثر نمايند و از زن مسلمان، آن بسازند كه ديديم، استاد شهيد، محققانه «مسأله حجاب» را به نگارش درآورد و در اين مقام نيز عده اي كوته بين گفتند: ننويس كه باعث فحشا مي شود! و استاد در پاسخ آنان گفت: من مصلحت را در گفتن حقيقت مي دانم.
و آن گاه كه مستشرقين شرقي و غربي جنگ زرگري به راه انداخته بودند تا با به كارگيري يك حيله قديمي نسبت به ساحت مقدس پيامبر(ص) ايجاد شك و شبهه نمايند و اين سؤال را مطرح مي كردند كه آيا پيامبر اسلام(ص)، علم خود را از علماي يهودي فراگرفته يا از علماي نصراني؛ آن استاد بزرگوار «پيامبر امي» را مي نويسد و حيله هاي كهنه اين قلم به دستان مزدور را نقش بر آب مي كند.
و آن گاه كه در يك حركت دو سويه و منافقانه ضمن تحريف دين اسلام، آن را دين زهد و فراموشي دنيا معرفي كردند و در عين حال افسار گسيختگي، شهوت و خوك صفتي دنياي غرب را به عنوان معيار ارزش عرضه مي نمودند، خامه حقيقت نگار استاد «اخلاق جنسي» را ترسيم كرد و به آنان گفت كه: آيا خود مي كشي و تعزيه مي خواني؟!
و آن گاه كه درماندگان مبارزه با توحيد ازچپ و راست شروع به سنگ اندازي در اين صراط هموار مستقيم نمودند و اصلي از اصول؛ يعني عدل را مورد پرستش قرار دادند، استاد شهيد با برافروختن چراغ «عدل الهي» براي نخستين بار، اثر مدون و جامعي را در اين زمينه خلق نمود.
و آن گاه كه حتي پس از چهارده قرن، هنوز پيوند نامبارك زاهدان احمق و منافقان زيرك در پرده تاريك تاريخ پوشيده بود و رژيم خائن پهلوي از اين پيوند بهره مي گرفت و در پنهان كردن آن مي كوشيد، استاد با نوشتن «جاذبه و دافعه علي(ع)» پرده ها را كنار زد.
و آن گاه كه استاد با نگاه عميق و انديشه شگرف خود، لزوم «ولايت فقيه» و اثبات نقلي و عقلي آن را به عنوان يك اصل اصيل در ارتباط با آينده مي ديد، «ولاهاو ولايتها» را نوشت.
و آن گاه كه بار ديگر ماترياليسم جان تازه اي گرفته بود و اروپا نيز ظاهراً به عنوان دشمن ماترياليسم، بهترين خدمات را به آن نموده بود و اين افكار در داخل سرزمين ما نيز رسوخ كرده بود؛ استاد «علل گرايش به ماديگري» را نوشت و با شيوه ارشادي، علل مثبت گرايش به ماترياليسم را كه همان نارساييهاست مورد تحليل و بررسي قرار داد و با بررسي و ژرف انديشي، نارسايي را از كليسا و از اروپا، نه از مذهب و از اسلام عنوان نمود و عجز ماترياليسم را از برخورد با انديشه استوار اسلام آشكار كرد؛ بدين ترتيب چراغي فرا راه فريب خوردگان قرار داد و اين شيوه ارشادي تأثير عظيم خود را به گونه اي شگرف باقي گذارد.
و آن گاه كه علي(ع) و نهج البلاغه گرانقدرش غريب مانده بودند؛ استاد شهيد با نگارش «سيري در نهج البلاغه» چشمه جوشاني از درياي معرفت مولا بر بستر افكار جامعه جاري ساخت و تشنگان را سيراب كرد و اين آغازي بود كه نهج البلاغه به عنوان نهج البلاغه مطرح گردد.
و آن گاه كه تحقيقات شگرف فلاسفه در توحيد، يعني ركن ركين جهان بيني توحيدي جز در بين خواص جايي نداشت و چه بسيار روشنفكران مسلمان از اروپا بازگشته كه خدا را فقط در ترموديناميك جستجو مي كردند، استاد با انتشار پنج جلد پاورقيهاي خود بر كتاب «اصول فلسفه و روش رئاليسم» باب تازه اي را از معرفت حق بر عامه جويندگان طريق توحيد گشود.
و آن گاه كه منافقان زيرك و التقاطيون مسلمان نما در التقاط اسلام و ماترياليسم، اسلام را رو به قبله قرباني نمودند و از حركت جوهري صدرايي، حركت ديالكتيكي و از تضاد صدرايي، تضاد ديالكتيكي را با نيروي جهل و فريب استخراج نمودند، استاد با نوشتن «اصل تضاد و حركت در فلسفه اسلامي» افسون آنان را باطل كرد.
و آن گاه كه در پيوند عملي حوزه و دانشگاه لازم آمد تا متون حوزوي به زبان شيوا در دانشگاه تدريس شود، استاد شهيد «منطق و فلسفه و كلام و عرفان واصول و فقه» را به رشته تحرير درآورد.
و آن گاه كه انتظار مخدر، همراه با سحر «بينش ابزاري» جامعه و روشنفكرانش را فلج كرده بود، استاد چون هاتف صبحگاهي ندا در داد و «قيام و انقلاب مهدي(عج)» را از ديدگاه فلسفه تاريخ نگاشت.
و آن گاه كه ماركسيسم در ايران از اينكه ايدئولوژي طبقه محروم قرار گيرد؛ مأيوس شد و از دريچه علم وارد افكار روشنفكران و دانشگاهيان شد، استاد شهيد با نگاهي ژرف و تواني شگرف به «بررسي ماركسيسم» نشست و چشمهاي بسته آنان را به ياري حق باز كرد.
و آن گاه كه شناخت به عنوان زيربنا و پايه جهان بيني عنوان شد و منافقين و ديگر يارانشان با لفاظي و مردم فريبي كوشيدند تا با به كارگيري لغات، فرهنگ جديد را همراه با محتواي متعفن و غير توحيدي، به خورد جوانان ساده دل بدهند، استاد شهيد در كانون توحيد به شناخت «شناخت» مي نشيند و درست در همين هنگام است كه آمريكا و رژيم جيره خوارش به كمك «رفقا» مي آيند و استاد را پس از 10 جلسه درس ممنوع المنبر مي نمايند تا متاع متعفن «رفقا» فروش رود و بوي مشمئزكننده آن آشكار نشود.
و آن گاه كه نسل جوان بي خبر از تاريخ خونين و پربار اسلامي، اساساً اسلام را به عنوان نيروي محرك و ايدئولوژي يك نهضت باور نداشت تا چه رسد به اينكه به تحليل نهضتهاي اسلامي بنشيند و نقاط ضعف و قوت آن را تشخيص دهد، استاد با علم و تعهدي كه ويژه خود اوست، كتاب «نهضتهاي اسلامي در صد ساله اخير» را مي نگارد و همه آنچه را كه لازم بود؛ به يك باره عرضه مي نمايد.
و آن گاه كه در اوج درگيريهاي فكري و گرايشهاي مختلف ايدئولوژيك، ضرورت تدوين جهان بيني توحيدي و ترسيم كلي خطوط چهره جهان از ديدگاه اسلام لازم شد، استاد شهيد «مقدمه اي بر جهان بيني توحيدي» را نوشت كه شامل: انسان و ايمان، جهان بيني توحيدي، انسان در قرآن، وحي و نبوت، معاد يا زندگي اخروي و... مي شد و در اين مسير بود كه به هنگام خيانت منافقين مسلمان نما كه مي كوشيدند تا اسلام را بر ماركسيسم، مستضعف را بر پرولتاريا، توان را بر كاپيتال، معاد را بر جامعه سوسياليستي و كمونيستي تطبيق دهند، استاد شهيد «جامعه و تاريخ» را خلق كرد و چون سدي مانع اين كجروي شد.
و سرانجام... آن گاه كه التقاط اوج مي گرفت و روشنفكران مزدور، عامل تهي ساختن مذهب از محتوا بودند و با ظاهري اسلامي، به دريوزگي از مكاتب الحادي مي پرداختند تا با آميزش اسلام و ماترياليسم، التقاط را در چهره «ماركس» ارايه دهند، اين استاد شهيد (رضوان ا... تعالي عليه) بود كه با آگاهي از عمق فاجعه، توحيد ناب و خالص را چون زرهي پولادين در مقابل اين سلاح كشنده قرار داد... و سرانجام در اين راه بود كه مقدمه «علل گرايش به ماديگري» را با خون مطهر خود نوشت... بدين ترتيب كارنامه قطوري از فداكاري و ايثار خلق شد كه از سطر سطر آن اين ندا به گوش مي رسد كه:
كار براي خود كردن «نفس پرستي» است.
كار براي خلق كردن «بت پرستي» است.كار براي خدا و خلق كردن «شرك و دوگانه پرستي» است.
كار خود و كار خلق براي خدا كردن «توحيد و خداپرستي» است.

***

سلام و درود خدا بر تو اي شهيد شاهد كه هر جا حديثي از دانش و دانشمند و سخني از علم و تقوا رفته است، آيينه تمام نماي آني.
اي شهيدي كه مرغ انديشه ات قرون و اعصار را در نورديد و از زمان فراتر رفت؛ اي كه بر دو بال علم و تقوا نشستي و به ملكوت اعلي پيوستي.
اي كه زندگيت، چراغي پرفروغ، شهادتت افتخار، و خونت حيات بخش قلب پرتپش مكتب بود.
اي كه علمت اسطوره، عملت نمونه، كلامت روح افزا و تقوايت الگو بود.
اي پاره تن امام! از تو چه توان گفت كه هر كس پاره تن خويش را بهتر شناسد.
آري، چه مي توان گفت كه اين نه اشك ديدگان است كه در فراق تو مي ريزد كه اشك شمع وجود ماست كه در هجران تو مي سوزد.
[ یکشنبه بیست و یکم آبان 1391 ] [ 11:13 ] [ ]

وابستگي به اعتقاد و ارزشي كه در گذشته پديد آمده و استمرار يافته است و يا علاقه مندي به يك موضوع و گزاره تاريخي بدون انطباق آن با مقتضيات زمان، هر چند كه داراي بار ارزشي مثبت باشد، باعث مي شود كه جامعه در زمان خود زندگي نكند، شرايط زمان خود را درك ننمايد و از فرآيندهاي مثبت تجربه بشري بازماند. اين خسارت آن گاه جبران ناپذير مي شود كه تاريخ استمرار مي يابد و با زواياي زندگي جامعه گره مي خورد؛ اما پيشوايان فكري و اعتقادي جامعه، شرايط زمان را نمي شناسند و ناخواسته مردم را در عصر باستان نگه مي دارند.
در اين ميان وجود افرادي ضروري است كه تضاد پنداري علم و دين را پاسخ گفته و انطباق گزاره تاريخي را با شرايط جديد بيان و تبيين كنند؛ زيرا اگر انديشه و ارزشي كه خاستگاه تاريخي دارد و بايد استمرار يابد، با هر شرايطي تطبيق نكند و در هر زماني نو و تازه نباشد، محكوم به نابودي است و وظيفه پيشوايان ديني و فكري جامعه است كه اين موضوع را تحقق بخشند. بدون چنين شناخت و توانمندي، نمي توان راهنما و هدايتگر جامعه بود. تحقق اين امر دانايي گسترده، اراده قوي، عزم استوار و بيان نيرومندي لازم دارد كه در آوردگاه انديشه جديد حضور يابد و سخن بگويد. چنين انساني در جاري حيات حضور يافته، دين را در متن زندگي قرار داده و دين مداران را در جاري زمان جاي داده و قافله را در راستاي ضرورت زمان حركت داده و در تقابل انديشه ها به گفتگو نشسته است، براي هر نيازي طرحي آماده نموده و براي هر سؤال و شبهه اي پاسخي روشن دارد.
در تقابل انديشه و فلسفه نمي توان با ابزاري غير از آن پيش رفت. بايد دين را در قالب انديشه اي نو عنوان نمود و نيازمندي انسان مدرن قرن بيست و يكم را نسبت به دين تبيين كرد. مگر نه اين است كه دين اسلام جاودانه است و اين جاودانگي به معناي پويا بودن اين دين در همه شرايط است؟
بنابراين اجتهاد مستمر و تهجد پايدار و بينش قوي و زهد واقعي مي خواهد كه هم دين را بشناسد و هم شرايط زمان را و هم قدرت انطباق داشته باشد. پيشواي ديني بايد بداند كه در چه شرايطي و با چه كساني و چگونه و در چه موضوع و گزاره اي سخن مي گويد.
مخاطبان سخن او به چند دسته تقسيم مي شوند، چه شرايط فكري، روحي، اخلاقي و چه پيش فرضهايي در ذهن و فكر خود دارند. جايگاه او در انديشه مخاطبان چيست و چگونه بايد با آنان سخن گفت و كدام سخن در عمق جان آنان اثر مي گذارد.
ويژگي استاد مطهري كه او را جاودانه ساخت همين بود كه از اجتهاد و تجهد و زهد و شناخت آگاهانه از دين و شرايط زمان و مكان و مخاطبان و نيازمنديهاي آنان آگاهي داشت. از بينش روشن و قلم و بيان زيبا بهره مند بود و با مخاطبان خود به زبانشان سخن مي گفت. در مقاله حاضر تلاش شده با بررسي شرايط زماني برخي از آثار و تأليفات آن شهيد فرزانه و حضور آگاهانه او در جاري زمان مورد اشاره و تأكيد قرار گيرد.

***

اگر چه پس از شهادت استاد، اندكي حجاب معاصرت به كنار رفت و پرتوي از چهره درخشان و ملكوتي استاد نمايان شد، اما هيهات كه او آن چنان كه بود و هست، شناخته نشد.
گستردگي ابعاد وجودي اين شخصيت عظيم الشأن الهي چنان است كه جز اعتراف به عجز و ناتواني، از درك عظمت استاد، راهي براي ما نمي ماند، اما:
آب دريا را اگر نتوان كشيد
هم به قدر تشنگي بايد چشيد
لذا در اينجا برآنيم تا بعدي از ابعاد گسترده فعاليت چشمگير و تلاش خستگي ناپذير الهي اين شهيد بزرگوار را در حد توان خود، نه در شأن او بازگو نماييم.
استاد شهيد هرگز آنچه را كه «مي دانست» ننوشت تا بدين وسيله درمعرفي خويش سخن گفته باشد، بلكه آنچه را كه «لازم» بود، به رشته تحرير مي كشيد. درست به مثابه چراغ هدايتي كه خود مي سوزد تا بزرگراه هموار توحيد، براي ره يافتگان و گمشدگان روشن و روشن تر گردد.
او ترسيم چهره واقعي و بي پيرايه اسلام اصيل را وجهه همت عالي خويش قرار داده بود. جالب اينجاست كه استاد هرگز به انفعال پناهنده نشد و نوشته هايش هرگز ناظر به جنبه هاي سلبي و نقدي و يا پاسخگويي صرف به سؤالات مخالفان نبود، بلكه طرح مسأله در آثار استاد شهيد به گونه اي است كه عموماً مخالفان در موضع انفعال قرار گرفته و به جاي حمله به اسلام اصيل، مجبور به دفاع از عقايد خويش مي گردند.
در اين ارتباط بود كه تمامي آنان كه از عرضه بي پيرايه اسلام فقاهتي بيمناك بودند، به مصداق «الكفر ملة واحده» دست به دست يكديگر داده و سه جبهه صوري را كه واقعيت اصلي آن، يك جريان كفرآميز حق ستيز بود، در مقابل استاد شهيد به وجود آوردند. استاد كه خود با درايت تمام، معرف و افشاگر اين جريان بود، چنين مي گويد: «امپرياليسم و كمونيسم، مانند دو تيغه يك قيچي هستند كه اگر چه در ظاهر با هم تضاد دارند؛ اما در واقع هر دو براي قطع يك ريشه به حركت درمي آيند.»
آري، رژيم منحوس پهلوي از يك طرف و ماركسيستها و مسلمانان چپ زده منافق از جانب ديگر، در عين تضاد ظاهري، با هدف واحدي كه چيزي جز محو و مسخ اسلام اصيل نبود، به حركت درآمدند.
استاد شهيد با هوشياري خاص خود كه مصداق كامل «ان تتقوا ا... يجعل لكم فرقانا» بود و با دقت و وقت شناسي كه بايد از ويژگيهاي او به شمار آورد، براي حق، نه براي خود به حذف و امحاي اين جريانها پرداخت و انصافاً كه خوب از عهده برآمد.

***

آنجا كه موج غربزدگي و خودباختگي چون طوفاني كوبنده، دانشگاه را در منجلاب فساد فكري غرق مي كرد و ارزشهاي اصيل اسلامي همچون لباسهاي دست و پاگير و مانع پيشرفت، يكي بعد از ديگري از تن دانشگاه كنده مي شد؛ استاد شهيد با قامتي استوار، مردانه قيام كرد و در دانشگاه سنگر گرفت و بدين ترتيب براي نخستين بار اسلام را كه تنها چيزي بود كه در دانشگاه مطرح نبود، به پيكر نيمه جان آن تزريق كرد.
چنين شد كه نقشه شوم جدايي دانشگاه از حوزه كه در واقع جدايي از اسلام بود، نقش بر آب شد و اكنون اين پيوند مديون اوست و پايه هاي پل پيوند «فيضيه و دانشگاه» بر كتابها وانديشه هاي استاد استوار است.
آري، آن گاه كه موج شرق زدگي و كفر و ماترياليسم در پوشش فريبنده، جوانان را به سوي الحاد سوق مي داد و ماترياليسم ديالكتيك با يدك كشيدن عنوان «علمي» قشر جوان و تحصيلكرده را كه بي خبر از ترفندهاي به اصطلاح «علمي- فلسفي» بود، مي فريفت، استاد شهيد با انتشار پاورقيهاي روشنگر خود بر كتاب «اصول فلسفه و روش رئاليسم» علامه فقيد طباطبايي(ره) چنان تار و پود اين اباطيل را بر باد داد كه گويي سحر فرعوني به اعجاز موسي، باطل شده است.
و آن گاه كه استاد شهيد ريشه خلا ء مكتبي را در آموزش غلط كودكان دبستاني يافت و آينده اسلام و ملت را در خطر ديد؛ «داستان راستان» را تأليف نمود. و هنگامي كه خيرخواهانه! به او گفتند، مگر بيكار بودي اين كتابها را نوشتي؟ و كتاب را به نام خود ننويس كه ارزش تو پايين مي آيد؛ اصرار مي كرد كه حتماً بايد اين دو جلد به نام خودش منتشر شود؛ زيرا در بند اين قيود نبود و فقط به اسلام و به حقيقت مي انديشد.
و آن گاه كه نظام ستمشاهي مي رفت تا با تبليغات مسموم خود، لباس عفت از پيكر زنان به در آورد و با تهي كردن آنان از ارزشهاي والاي اسلامي، از ايشان كالايي بسازد تا زيربناي خانواده ويران گردد . استاد شهيد با درك اين خطر عظيم، كتاب «نظام حقوق زن در اسلام» را به رشته تحرير در مي آورد و خطاب به زن مسلمان مي گويد:
«اگر در جايي تو بايد حق خود را به چنگ آوري و بخواهي «زن» باشي، آنجا اسلام است، نه جاي ديگر»
و بدين ترتيب، بار ديگر انوار پرفروغ اسلام از سطر سطر كتابهاي استاد تابيدن گرفت و از پرتو آن، خفاشان كوردل هراسيدند و به سوراخها خزيدند و به بركت آن، نهالي در اين سرزمين كاشته شد كه در سالهاي بعد درخت تناور انقلاب اسلامي گرديد.
و آن گاه كه جامعه روشنفكر دانشگاهي در گرداب جبر و اختيار پيچ و تاب مي خورد، استاد شهيد با نوشتن كتاب «انسان و سرنوشت» اين گرداب را به جويباري راهوار مبدل كرد.و آن گاه كه شكم گرايان ضد طبقه با تئوري «ادوار طبقاتي علمي!» دوران مذهب را به پايان رسيده مي انگاشتند، استاد عالمانه ندا داد كه: «خورشيد دين هرگز غروب نمي كند.»
و آن گاه كه رژيم مزدور آمريكايي طعم سيلي پانزدهم خرداد را چشيد و با چشمان خون گرفته، مزورانه مي كوشيد تا «مليت» را جايگزين «اسلام» نمايد و با استعانت از مستشرقين كاسه ليس، «اسلام ايراني» را در قالبهاي نهضت شعوبي، تصوف، زبان پارسي، ادبيات ملي، و حتي تشيع عرضه نمايد و چنين وانمود مي كرد كه اين در مقابله با «اسلام تحميلي» و «اسلام غربي» شكل گرفته است.
استاد شهيد با تلاش خستگي ناپذير و كوشش مداوم، «خدمات متقابل اسلام و ايران» را نوشت و كلام خود را چون پتكي بر فرق اين خائنان مزدور كوبيد.
و آن گاه كه رژيم منحوس پهلوي در ادامه ترفندهاي تبليغي -تحقيقي! خود، مسلمانان صدر اسلام را تازيان وحشي و غارتگران و كتاب سوزان بي تمدن معرفي مي نمود تا به طور ضمني اسلام، ضد علم و ارتجاعي قلمداد شود، استاد شهيد با نگاهي ژرف و قلمي توانا، «كتاب سوزي در ايران و مصر» را به نگارش درآورد و بدين ترتيب تحقيق و تبليغ آنان را باطل كرد.
و آن گاه كه زاهدان احمق، خواسته يا ناخواسته در پشتيباني از منافقان زيرك، با جذب جوانان فعال و روشن ضمير، آنان را به تشكيلات انجمني هدايت مي كردند و نيروهايشان را به هدر مي دادند؛ استاد «ختم نبوت» را نوشت و بدين ترتيب اتمام حجت كرد كه اين همه جنجال چرا؟!
و آن گاه كه شرق و غرب جهانخوار با ايادي خود از درون و برون، سخن از «آزادي زن» مي گفتند تا حجاب اين سنگر هميشه مقاوم و اين سلاح هميشه برنده زن مسلمان را بي اثر نمايند و از زن مسلمان، آن بسازند كه ديديم، استاد شهيد، محققانه «مسأله حجاب» را به نگارش درآورد و در اين مقام نيز عده اي كوته بين گفتند: ننويس كه باعث فحشا مي شود! و استاد در پاسخ آنان گفت: من مصلحت را در گفتن حقيقت مي دانم.
و آن گاه كه مستشرقين شرقي و غربي جنگ زرگري به راه انداخته بودند تا با به كارگيري يك حيله قديمي نسبت به ساحت مقدس پيامبر(ص) ايجاد شك و شبهه نمايند و اين سؤال را مطرح مي كردند كه آيا پيامبر اسلام(ص)، علم خود را از علماي يهودي فراگرفته يا از علماي نصراني؛ آن استاد بزرگوار «پيامبر امي» را مي نويسد و حيله هاي كهنه اين قلم به دستان مزدور را نقش بر آب مي كند.
و آن گاه كه در يك حركت دو سويه و منافقانه ضمن تحريف دين اسلام، آن را دين زهد و فراموشي دنيا معرفي كردند و در عين حال افسار گسيختگي، شهوت و خوك صفتي دنياي غرب را به عنوان معيار ارزش عرضه مي نمودند، خامه حقيقت نگار استاد «اخلاق جنسي» را ترسيم كرد و به آنان گفت كه: آيا خود مي كشي و تعزيه مي خواني؟!
و آن گاه كه درماندگان مبارزه با توحيد ازچپ و راست شروع به سنگ اندازي در اين صراط هموار مستقيم نمودند و اصلي از اصول؛ يعني عدل را مورد پرستش قرار دادند، استاد شهيد با برافروختن چراغ «عدل الهي» براي نخستين بار، اثر مدون و جامعي را در اين زمينه خلق نمود.
و آن گاه كه حتي پس از چهارده قرن، هنوز پيوند نامبارك زاهدان احمق و منافقان زيرك در پرده تاريك تاريخ پوشيده بود و رژيم خائن پهلوي از اين پيوند بهره مي گرفت و در پنهان كردن آن مي كوشيد، استاد با نوشتن «جاذبه و دافعه علي(ع)» پرده ها را كنار زد.
و آن گاه كه استاد با نگاه عميق و انديشه شگرف خود، لزوم «ولايت فقيه» و اثبات نقلي و عقلي آن را به عنوان يك اصل اصيل در ارتباط با آينده مي ديد، «ولاهاو ولايتها» را نوشت.
و آن گاه كه بار ديگر ماترياليسم جان تازه اي گرفته بود و اروپا نيز ظاهراً به عنوان دشمن ماترياليسم، بهترين خدمات را به آن نموده بود و اين افكار در داخل سرزمين ما نيز رسوخ كرده بود؛ استاد «علل گرايش به ماديگري» را نوشت و با شيوه ارشادي، علل مثبت گرايش به ماترياليسم را كه همان نارساييهاست مورد تحليل و بررسي قرار داد و با بررسي و ژرف انديشي، نارسايي را از كليسا و از اروپا، نه از مذهب و از اسلام عنوان نمود و عجز ماترياليسم را از برخورد با انديشه استوار اسلام آشكار كرد؛ بدين ترتيب چراغي فرا راه فريب خوردگان قرار داد و اين شيوه ارشادي تأثير عظيم خود را به گونه اي شگرف باقي گذارد.
و آن گاه كه علي(ع) و نهج البلاغه گرانقدرش غريب مانده بودند؛ استاد شهيد با نگارش «سيري در نهج البلاغه» چشمه جوشاني از درياي معرفت مولا بر بستر افكار جامعه جاري ساخت و تشنگان را سيراب كرد و اين آغازي بود كه نهج البلاغه به عنوان نهج البلاغه مطرح گردد.
و آن گاه كه تحقيقات شگرف فلاسفه در توحيد، يعني ركن ركين جهان بيني توحيدي جز در بين خواص جايي نداشت و چه بسيار روشنفكران مسلمان از اروپا بازگشته كه خدا را فقط در ترموديناميك جستجو مي كردند، استاد با انتشار پنج جلد پاورقيهاي خود بر كتاب «اصول فلسفه و روش رئاليسم» باب تازه اي را از معرفت حق بر عامه جويندگان طريق توحيد گشود.
و آن گاه كه منافقان زيرك و التقاطيون مسلمان نما در التقاط اسلام و ماترياليسم، اسلام را رو به قبله قرباني نمودند و از حركت جوهري صدرايي، حركت ديالكتيكي و از تضاد صدرايي، تضاد ديالكتيكي را با نيروي جهل و فريب استخراج نمودند، استاد با نوشتن «اصل تضاد و حركت در فلسفه اسلامي» افسون آنان را باطل كرد.
و آن گاه كه در پيوند عملي حوزه و دانشگاه لازم آمد تا متون حوزوي به زبان شيوا در دانشگاه تدريس شود، استاد شهيد «منطق و فلسفه و كلام و عرفان واصول و فقه» را به رشته تحرير درآورد.
و آن گاه كه انتظار مخدر، همراه با سحر «بينش ابزاري» جامعه و روشنفكرانش را فلج كرده بود، استاد چون هاتف صبحگاهي ندا در داد و «قيام و انقلاب مهدي(عج)» را از ديدگاه فلسفه تاريخ نگاشت.
و آن گاه كه ماركسيسم در ايران از اينكه ايدئولوژي طبقه محروم قرار گيرد؛ مأيوس شد و از دريچه علم وارد افكار روشنفكران و دانشگاهيان شد، استاد شهيد با نگاهي ژرف و تواني شگرف به «بررسي ماركسيسم» نشست و چشمهاي بسته آنان را به ياري حق باز كرد.
و آن گاه كه شناخت به عنوان زيربنا و پايه جهان بيني عنوان شد و منافقين و ديگر يارانشان با لفاظي و مردم فريبي كوشيدند تا با به كارگيري لغات، فرهنگ جديد را همراه با محتواي متعفن و غير توحيدي، به خورد جوانان ساده دل بدهند، استاد شهيد در كانون توحيد به شناخت «شناخت» مي نشيند و درست در همين هنگام است كه آمريكا و رژيم جيره خوارش به كمك «رفقا» مي آيند و استاد را پس از 10 جلسه درس ممنوع المنبر مي نمايند تا متاع متعفن «رفقا» فروش رود و بوي مشمئزكننده آن آشكار نشود.
و آن گاه كه نسل جوان بي خبر از تاريخ خونين و پربار اسلامي، اساساً اسلام را به عنوان نيروي محرك و ايدئولوژي يك نهضت باور نداشت تا چه رسد به اينكه به تحليل نهضتهاي اسلامي بنشيند و نقاط ضعف و قوت آن را تشخيص دهد، استاد با علم و تعهدي كه ويژه خود اوست، كتاب «نهضتهاي اسلامي در صد ساله اخير» را مي نگارد و همه آنچه را كه لازم بود؛ به يك باره عرضه مي نمايد.
و آن گاه كه در اوج درگيريهاي فكري و گرايشهاي مختلف ايدئولوژيك، ضرورت تدوين جهان بيني توحيدي و ترسيم كلي خطوط چهره جهان از ديدگاه اسلام لازم شد، استاد شهيد «مقدمه اي بر جهان بيني توحيدي» را نوشت كه شامل: انسان و ايمان، جهان بيني توحيدي، انسان در قرآن، وحي و نبوت، معاد يا زندگي اخروي و... مي شد و در اين مسير بود كه به هنگام خيانت منافقين مسلمان نما كه مي كوشيدند تا اسلام را بر ماركسيسم، مستضعف را بر پرولتاريا، توان را بر كاپيتال، معاد را بر جامعه سوسياليستي و كمونيستي تطبيق دهند، استاد شهيد «جامعه و تاريخ» را خلق كرد و چون سدي مانع اين كجروي شد.
و سرانجام... آن گاه كه التقاط اوج مي گرفت و روشنفكران مزدور، عامل تهي ساختن مذهب از محتوا بودند و با ظاهري اسلامي، به دريوزگي از مكاتب الحادي مي پرداختند تا با آميزش اسلام و ماترياليسم، التقاط را در چهره «ماركس» ارايه دهند، اين استاد شهيد (رضوان ا... تعالي عليه) بود كه با آگاهي از عمق فاجعه، توحيد ناب و خالص را چون زرهي پولادين در مقابل اين سلاح كشنده قرار داد... و سرانجام در اين راه بود كه مقدمه «علل گرايش به ماديگري» را با خون مطهر خود نوشت... بدين ترتيب كارنامه قطوري از فداكاري و ايثار خلق شد كه از سطر سطر آن اين ندا به گوش مي رسد كه:
كار براي خود كردن «نفس پرستي» است.
كار براي خلق كردن «بت پرستي» است.كار براي خدا و خلق كردن «شرك و دوگانه پرستي» است.
كار خود و كار خلق براي خدا كردن «توحيد و خداپرستي» است.

***

سلام و درود خدا بر تو اي شهيد شاهد كه هر جا حديثي از دانش و دانشمند و سخني از علم و تقوا رفته است، آيينه تمام نماي آني.
اي شهيدي كه مرغ انديشه ات قرون و اعصار را در نورديد و از زمان فراتر رفت؛ اي كه بر دو بال علم و تقوا نشستي و به ملكوت اعلي پيوستي.
اي كه زندگيت، چراغي پرفروغ، شهادتت افتخار، و خونت حيات بخش قلب پرتپش مكتب بود.
اي كه علمت اسطوره، عملت نمونه، كلامت روح افزا و تقوايت الگو بود.
اي پاره تن امام! از تو چه توان گفت كه هر كس پاره تن خويش را بهتر شناسد.
آري، چه مي توان گفت كه اين نه اشك ديدگان است كه در فراق تو مي ريزد كه اشك شمع وجود ماست كه در هجران تو مي سوزد.
[ دوشنبه هشتم آبان 1391 ] [ 16:21 ] [ ]

مرد عرفان و عمل

شرح مختصر زندگانی مولف شهید

استاد شهید آیت الله مطهری در 13 بهمن 1298 هجری شمسی در فریمان  واقع در 75 کیلومتری شهر مقدس مشهد در یک خانواده اصیل روحانی چشم به جهان می گشاید. پس از طی دوران طفولیت به مکتبخانه رفته و به فراگیری دروس ابتدایی  می پردازد. در سن دوازده سالگی به حوزه علمیه مشهد عزیمت نموده و به تحصیل مقدمات علوم اسلامی اشتغال می ورزد. در سال 1316 علیرغم مبارزه شدید رضاخان با روحانیت و علیرغم مخالفت دوستان و نزدیکان، برای تکمیل تحصیلات خود عازم حوزه علمیه قم می شود در حالی که به تازگی موسس گرانقدر آن آیت الله العظمی حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی دیده از جهان فروبسته و ریاست حوزه را سه تن از مدرسان بزرگ آن آیات عظام سید محمد حجت، سید صدرالدین صدر و سید محمد تقی خوانساری به عهد گرفته اند.

در دوره اقامت پانزده ساله خود در قم از محضر مرحوم آیت الله العظمی بروجردی (در فقه و اصول) و حضرت امام خمینی ( به مدت 12 سال در فلسفه ملاصدرا و عرفان و اخلاق و اصول) و مرحوم علامه سید محمد حسین طباطبائی (در فلسفه : الهیات شفای بوعلی و دروس دیگر) بهره می گیرد. قبل از هجرت آیت الله العظمی بروجردی به قم نیز استاد شهید گاهی به بروجرد می رفته و از محضر ایشان استفاده می کرده است. مولف شهید مدتی نیز از محضر مرحوم آیت الله حاج میرزا علی آقا شیرازی در اخلاق و عرفان بهره های معنوی فراوان برده است. از اساتید دیگر استاد مطهری می توان از مرحوم آیت الله سید محمد حجت ( در اصول) و مرحوم آیت الله سید محمد محقق داماد (در فقه) نام برد. وی در مدت اقامت خود در قم علاوه بر تحصیل علم، در امور اجتماعی و سیاسی نیز مشارکت داشته و از جمله با فدائیان اسلام در ارتباط بوده است. در سال 1331 در حالی که از مدرسین معروف و از  امیدهای آینده حوزه به شمار می رود به تهران مهاجرت می کند. در تهران به تدریس در مدرسه مروی و تألیف و سخنرانی های تحقیقی می پردازد. در سال 1334 اولین جلسه تفسیر انجمن اسلامی دانشجویان توسط استاد مطهری تشکیل می گردد. در همان سال تدریس خود در دانشکده الهیات و معارف اسلامی دانشگاه تهران را آغاز می کند. در سال های 1337 و 1338 که انجمن اسلامی پزشکان تشکیل می شود .استاد مطهری از سخنرانان اصلی این انجمن است و در طول سالهای 1340 تا 1350 سخنران منحصر به فرد این انجمن می باشد که بحث های مهمی از ایشان به یادگار مانده است.

کنار امام بوده است به طوری که می توان سازماندهی قیام پانزده خرداد در تهران و هماهنگی آن با رهبری امام را مرهون تلاش های او و یارانش دانست. در ساعت 1 بعد از نیمه شب روز چهارشنبه پانزده خرداد 1342 به دنبال یک سخنرانی مهیج علیه شخص شاه به وسیله پلیس دستگیر شده و به زندان موقت شهربانی منتقل می شود و به همراه تعدادی از روحانیون تهران زندانی می گردد. پس از 43 روز به دنبال مهاجرت علمای شهرستان ها به تهران و فشار مردم، به همراه سایر روحانیون از زندان آزاد می شود.

پس از تشکیل هیئتهای موتلفه اسلامی، استاد مطهری از سوی امام خمینی همراه چند تن دیگر از شخصیت های روحانی عهده دار رهبری این هیئت ها می گردد. پس از ترور حسنعلی منصور نخست وزیر وقت توسط شهید محمد بخارایی کادر رهبری هیئت های موتلفه شناسایی و دستگیر می شود ولی از آنجا که قاضی یی که پرونده این گروه تحت نظر او بود مدتی در قم نزد استاد تحصیل کرده بود به ایشان پیغام می فرستد که حق استادی را به جا آوردم و بدین ترتیب استاد شهید از مهلکه جان سالم بدر می برد. سنگینتر می شود. در این زمان وی به تألیف کتاب در موضوعات مورد نیاز جامعه و ایراد سخنرانی در دانشگاه ها، انجمن اسلامی  کردن محتوای نهضت اسلامی پزشکان، مسجد هدایت، مسجد جامع نارمک و غیره ادامه می دهد. به طور کلی استاد شهید که به یک نهضت اسلامی معتقد بود نه به هر نهضتی، برای اسلامی کردن محتوای نهضت تلاش های ایدئولوژیک بسیاری نمود و با اقدام به تأسیس حسینیه ارشاد نمود و با کجروی ها و انحرافات مبارزه سرسختانه کرد. در سال 1346 به کمک چند تن از دوستان اقدام به تأسیس حسینیه ارشاد نمود به طوری که می توان او را بنیانگذار آن موسسه دانست. ولی پس از مدتی به علت تکروی و کارهای خودسرانه و بدون مشورت یکی از اعضای هیئت مدیره و ممانعت او از اجرای طرح های استاد و از جمله ایجاد یک شورای روحانی که کارهای علمی و تبلیغی حسینیه زیر نظر آن شورا باشد سرانجام در سال 1349 علیرغم زحمات زیادی که برای آن موسسه کشیده بود و علیرغم امید زیادی که به آینده آن بسته بود در حالی که در آن چند سال خون دل زیادی خورده بود از عضویت هیئت مدیره آن موسسه استعفا داد و آن را ترک گفت.

در سال 1348 به خاطر صدور اعلامیه ای با امضای ایشان و حضرت علامه طباطبایی و آِیت الله حاج سید ابوالفضل مجتهد زنجانی مبنی بر جمع اعانه برای کمک به آوارگان فلسطینی و اعلام آن طی یک سخنرانی در حسینیه ارشاد دستگیر شد و مدت کوتاهی در زندان تک سلولی به سربرد. از سال 1349 تا 1351 برنامه های تبلیغی مسجدالجواد را زیر نظر داشت و غالباً خود سخنران اصلی بود تا اینکه آن مسجد و به دنبال آن حسینیه ارشاد تعطیل گردید و بار دیگر استاد مطهری دستگیر و مدتی در بازداشت قرار گرفت. پس از آن استاد شهید سخنرانی های خود را در مسجد جاوید و مسجد ارک و غیره ایراد می کرد. بعد از مدتی مسجد جاوید نیز تعطیل گردید. در حدود سال 1353 ممنوع المنبر گردید و این ممنوعیت تا پیروزی انقلاب اسلامی ادامه داشت.

اما مهمترین خدمات استاد مطهری در طول حیات پر برکتش ارائه ایدئولوژی اصیل اسلامی از طریق درس و سخنرانی و تألیف کتاب است. این امر خصوصاً در سال های 1351 تا 1357 به خاطر افزایش تبلیغات گروه های چپ و پدید آمدن گروه های مسلمان چپ زده و ظهور پدیده التقاط به اوج خود می رسد. گذشته از حضرت امام، استاد مطهری اولین شخصیتی است که به خطر سران سازمان موسوم به « مجاهدین خلق ایران » پی می برد و دیگران را از همکاری با این سازمان باز می دارد و حتی تغییر ایدئولوژی آنها را پیش بینی می نماید. در این سال ها استاد شهید به توصیه حضرت امام مبنی بر تدریس در حوزه علمی قم هفته ای دو روز به قم عزیمت نموده و درس های مهمی در آن حوزه القا می نماید و همزمان در تهران نیز درس هایی در منزل و غیره تدریس می کند. در سال 1355 به دنبال یک درگیری با یک استاد کمونیست دانشکده الهیات! زودتر از موعد مقرر بازنشسته می شود. همچنین در این سالها استاد شهید با همکاری تنی چند از شخصیتهای روحانی، «جامعه روحانیت مبارز تهران» را بنیان می گذارد بدان امید که روحانیت شهرستان ها نیز به تدریج چنین سازمانی پیدا کند. 

گرچه ارتباط استاد مطهری با امام خمینی پس از تبعید ایشان از ایران به وسیله نامه و غیره استمرار داشته است ولی در سال 1355 موفق گردید مسافرتی به نجف اشرف نموده و ضمن دیدار با امام خمینی درباره مسائل مهم نهضت و حوزه های علمیه با ایشان مشورت نماید. پس از شهادت آیت الله سید مصطفی خمینی و آغاز دوره جدید نهضت اسلامی، استاد مطهری به طور تمام وقت درخدمت نهضت قرار می گیرد و در تمام مراحل آن نقشی اساسی ایفا می نماید. در دوران اقامت حضرت امام در پاریس، سفری به آن دیار نموده و در مورد مسائل مهم انقلاب با ایشان گفتگو می کند و در همین سفر امام خمینی ایشان را مسؤول تشکیل شورای انقلاب اسلامی می نماید. هنگام بازگشت امام خمینی به ایران مسؤولیت کمیته استقبال از امام را شخصاً به عهده می گیرد و تا پیروزی انقلاب اسلامی و پس از آن همواره در کنار رهبر عظیم الشأن انقلاب اسلامی و مشاوری دلسوز و مورد اعتماد برای ایشان بود تا اینکه در ساعت بیست و دو و بیست دقیقه سه شنبه یازدهم اردیبهشت ماه سال 1358 در تاریکی شب در حالی که از یکی از جلسات فکری سیاسی بیرون آمده بود یا گلوله گروه نادان و جنایتکار فرقان که به مغزش اصابت نمود به شهادت می رسد و امام و امت اسلام در حالی که امیدها به آن بزرگمرد بسته بودند در ماتمی عظیم فرو می روند.

[ سه شنبه هجدهم مهر 1391 ] [ 11:28 ] [ ]

ايشان جزو آن اشخاص معدودى است كه روحش با خانواده‏اش مرتبط است. بعضى اين گونه‏اند. بعضى هم نه! آدمهاى خوبى هم هستند؛ اما منقطع مى‏شوند. ان‏شاءاللَّه كه هر چه بگذرد، از پيشرفتِ شما فرزندان صالح خود، خوشحالتر هم خواهد شد.
عرض مى‏كنم كه شما راجع به مرحوم مطّهرى، نكته خيلى خوبى را بيان كرديد. بعضى، وقتى كه از دست مى‏روند، آدم يك چيز از دست داده است؛ امّا بعضى، وقتى از دست مى‏روند، آدم چند چيز از دست مى‏دهد. شهيد مطّهرى از آن كسانى بود كه وقتى او را از دست داديم، چند چيز را از دست داديم. شايد اغلب شما، با ايشان معاشرتى نداشتيد؛ جز خانم و صبايا كه طبعاً بيشتر با ايشان ارتباط داشتند. شايد آن مقدارى كه ما با ايشان اُنس و حشر داشتيم، شما نداشتيد. وقتى كه ايشان شهيد شد، يك انسان شايسته و برجسته از دست رفت و از جمهورى اسلامى گرفته شد....
... آقاى مطّهرى، جسم و شخصيتى حقيقى بود كه مى‏گفت «جسم من و دست من كه افتخارى ندارد.» منِ واقعى آقاى مطّهرى، يعنى آن كسى كه همه افتخارات مالِ اوست. مجموعه فكر، مَنِش، راه، تصميم و تشخيص است كه حقايق و افتخارات را تشكيل مى‏دهد. ما بايد براى بزرگداشت آقاى مطّهرى، اين حقايق را احيا، تبيين و ابقا كنيم. خوشبختانه بزرگداشت الان به اين سمت كشانده مى‏شود. خوب؛ روى كتابها و افكارشان، هر چه مى‏توانيد، كار كنيد. در سالهاى گذشته من البته هميشه چيزهايى به اين مناسب گفته‏ام؛ كه اين كارها بشود. باز هم به نظر مى‏آيد كه خيلى كار مى‏شود كرد. خوب؛ كتابهاى آقاى مطّهرى را شما نگاه كنيد؛ همه مطالبِ اين كتابها يكسان نيستند. چند نوع مطلب است. در اين كتابها، مطلب تكرارى هم هست. خيال نكنيد كه كتابهاى آقاى مطّهرى، هر سطرش يك حكمت است! بعضى مطالب تكرارى است و بعضى چندان قوى نيست. يعنى ايشان داعى نداشته كه مطلبى نبوده است و حالا او بخواهد بيان كند.
آقاى مطّهرى، اين‏جاها شناخته نمى‏شود؛ بلكه آن‏جا شناخته مى‏شود كه مى‏خواهد مطلبى را تحقيق كند. آن وقت پيداست كه ايشان كيست. و الّا يك مطلب عادّى را، همه يك طور مى‏گويند. يك محقّق هم مثل يك آدم معمولى، حرفِ سطحى مى‏زند. مطالب عادّى و تكرارى، جزو اختصاصات آقاى مطهرى نيست.
يك بخش از مطالب، مطالب فلسفى و فنّىِ محض است كه ايشان در زمينه‏هاى مباحث فلسفى بيان كرده است. اين كارها، كارهاى علمى است و ارزش علمى، حوزه‏اى و به‏اصطلاح، دانشگاهى دارد. يك بخش هم مسائل اسلامى است؛ يعنى آن چيزى كه امروز اسلام به آنها احتياج دارد. من بارها گفته‏ام كه «فكر صاعد و رايج امروز انقلاب، فكر فلان و فلان نيست؛ فكر آقاى مطّهرى است.» آن روز كه آقاى مطّهرى اين حرفها را مى‏زد، به دهنها مزه نمى‏كرد. شما كه نبوديد. ما، آن زمان بوديم. ما و امثال ما، هر كتابى از آقاى مطّهرى منتشر مى‏شد، مى‏خوانديم و استفاده مى‏كرديم. امّا در فاهمه عموم، اين‏گونه نبود و حرفهاى برّاقتر، براى آنها جالب بود. آن حرفها، الان مثل حباب تركيده و هيچ اثر و خبرى از آنها نيست؛ اما حرفهاى آقاى مطّهرى، حرفهايى است كه امروز، اين بنا براساس آنهاست. ايدئولوژى اين بنا، حرفهاى ايشان است. توى حرفهاى آقاى مطّهرى بگرديد، اينها را استخلاص كنيد. البته، اين يك فكر قوى مى‏خواهد و كار همه كس نيست....
... برويد سراغ اين قضيه. تا به حال چاپ و نشر كرديد، استخلاص كرديد؛ خوب است. لابد ايشان باز هم چيزهايى دارد كه بخواهيد چاپ كنيد. امّا حالا برويد حرفهاى ايشان را به عنوان يك متفكّر اسلامى بررسى كنيد، نه يك فيلسوف كه فلسفه بلد است. خوب؛ ايشان «منظومه» را شرح كرد. حرفهاى معمولى كه حالا ايشان گاهى دارد، يا بينشى كه در فهم بعضى از مسائل مشكله، مثل قضا و قدر و جبر و اختيار، دارد، خوب عيبى ندارد؛ اينها بحثهاى تقريباً فنّى است. امّا ايشان يك بخش مسائلى دارد كه مسائل اسلامى است. حالا من اگر بخواهم مثلاً مثال بزنم، بگذاريد از آن دورترين و در حقيقت پايين‏ترين افكار ايشان در اين زمينه مثال بزنم؛ چون براى خود من، بسيار جالب بوده است. ايشان در سال 41 سخنرانيهاى «گفتار ماه» را دارد كه لابد شما ديده‏ايد و بارها خوانده‏ايد. ايشان دو سخنرانى درباره «تقوا» دارد. شما مراجعه كنيد و ببينيد بعد از سال 41، درباره تقوا - الان از سال 41 سى و دو سال مى‏گذرد - چه كسى بهتر از ايشان حرف زده است؟! اين، وقتى است كه آقاى مطّهرى، تازه گل مى‏كرده است. گل كردن آقاى مطهرى در زمينه مفاهيم اجتماعى، از آن‏جا شروع شده است. .


ادامه مطلب
[ شنبه هشتم مهر 1391 ] [ 16:25 ] [ ]

انقلابها ارادی هستند

نظریه انقلاب و تحولات اجتماعی از دیدگاه استاد مطهری

 

تعریف مطهری از «انقلاب اجتماعی» همان تعریفی است که پیش از این برای «تغییر اجتماعی» ارائه شد. در تعریف شهید مطهری از انقلاب اجتماعی، ویژگی های ذیل لحاظ شده است:

شهید مطهری
 

1- انقلاب عبارت است از تغییر بنیادی در جامعه؛

2- بنابراین انقلاب نوعی طغیان علیه وضع موجود است؛

3- انقلاب تلاش و جهاد برای برقراری وضع مطلوب است؛

4- انقلاب از یک ایدئولوژی و مکتب ارزشی برخوردار است؛

5- ایدئولوژی متناسب با انقلاب، مکتبی است که عنصر انکار و نفی و طرد وضع نامطلوب در متن تعلیماتش قرار داشته باشد.(1)

به نظرآیت الله مطهری وقتی تمام ویژگی های انقلاب با هم جمع شود، انقلاب اتفاق می افتد.

از نکته های دیگری که استاد مطهری در مفهوم انقلاب مدنظر قرار داده و لازم است در آن دقت شود، بحث ارادی بودن انقلاب ها و تکاملی بودن انقلاب هاست. توضیح این که درباره ی انقلاب های سیاسی و اجتماعی، دو دیدگاه کلان وجود دارد: یکم، دیدگاهی که معتقد است انقلاب ها به دلایل ساختاری اتفاق می افتند و به تعبیر خانم اسکاچپول انقلاب ها می آیند و نه این که ساخته شوند.(2) این دیدگاه از اکثریت برخوردار است. دوم؛ دیدگاه بعضی از دانشمندان علوم اجتماعی و از جمله استاد مطهری است که انقلاب ها را ارادی می دانند. نکته ی دیگر این که آقای مطهری فقط به تغییراتی که جنبه ی تکاملی داشته باشد – و این از دیدگاه دینی ایشان برخاسته است – انقلاب می گوید. بنابراین به نظر ایشان تغییرات از قبیل انقلاب 1917 روسیه، انقلاب نیست، بلکه «ارتجاع» و عقب گرد است.(3)

به نظرآیت الله مطهری وقتی تمام ویژگی های انقلاب با هم جمع شود، انقلاب اتفاق می افتد

از نظر سطوح انقلاب نیز مطهری دقت های ویژه ای دارد. به نظر او «انقلاب یا فردی است یا اجتماعی، یعنی یا فرد انقلاب می کند و یا جامعه». انقلاب فردی نیز یا حیوانی است یا انسانی؛ چنان که دگرگونی اجتماعی نیز یا تکاملی است که «انقلاب» نامیده می شود و یا در جهت سقوط است که «ارتجاع» گویند. به نظر مطهری «توبه» نوعی انقلاب انسانی و فردی است؛ توبه، انقلاب وجدان اخلاقی و انسانی انسان علیه حیوانیت و درنده خویی اوست. انقلاب های فردی اقسام متعددی دارد: گاهی خشمی است، یعنی ناشی از عقده های درونی است؛ بعضاً جاه طلبانه است؛ گاهی فکری و فرهنگی است و گاهی وجدانی و فطری و الهی. اما از آن جا که مطهری ارادی بودن و تکامل را در تعریف انقلاب لحاظ کرده است، انقلاب های خشمی و جاه طلبانه را انقلاب نمی داند.(4)

پاورقی ها:

1- همان، پیرامون جمهوری اسلامی، ص 141.

2- درباره ی دیدگاه ساختار گرایان و به ویژه خانم اسکاچپول ر.ک: مصطفی ملکوتیان، سیری در نظریه های انقلاب؛ تدا اسکاچپول، دولتها و انقلابهای اجتماعی، ترجمه سید مجید روئین تن؛ هم چنین تدا اسکاچپول، «حکومت تحصیلدار»، مجموعه مقالات رهیافت های نظری بر انقلاب اسلامی، به کوشش بعدالوهاب فراتی. در این مقاله گویا خانم اسکاچپول از نظریه ی ارائه شده در کتاب خود، درابهر ی انقلاب اسلامی صرف نظر کرده است و اعتراف می کند که انقلاب اسلامی ساخته شد، در حالی که به نظر می رسد هم چنان چنبه های ساختاری نظریه ی خویش را حفظ کرده است.

3- همان، پیرامون جمهوری اسلامی، ص 142.

4- همان، ص 142- 148.

[ شنبه هجدهم شهریور 1391 ] [ 11:51 ] [ ]

چکیده

شناخت منطق نظری و عملی امامان علیهم السلام ، یعنی کشف اصول و قواعد حاکم بر تفکر و اندیشه و رفتار و عملکردهای ایشان، به ویژه در حوزه ی اجتماعی، نه تنها ما را با شخصیت هایی که عصاره و خلاصه ی قرآن هستند، آشنا می سازد، بلکه کاربرد عینی آن در زندگی فردی و اجتماعی مسلمانان و الگو بودن آنان را نشان می دهد، که ضرورت جدی دارد.

استاد مطهری آغازگر نگاهی نو به سیره ی امامان علیهم السلام می باشد که در این مقاله کوشش شده است روش شناسی استاد در این زمینه تبیین شود.

........................ ص 59 .........................

رویکرد جامع گرایانه ی استاد که ترکیبی از نگاه عقلانی و عرفانی است، امامان را نه کارشناسان دینی در حد مجتهدان برجسته، بلکه کارشناسان و اسلام شناسانی از جانب خدا و نیز انسان های کامل معنوی مورد نیاز بشر، به ویژه مسلمانان و شیعیان، بازخوانی می نماید.

به همین دلیل استاد به دنبال کشف اصول و قواعد زندگی آنان می باشد و بر این اساس به شیوه ی تطبیقی تعارضات ظاهری عملکرد آنان را تفسیر نموده و خطوط استراتژی آنان را تبیین می نماید. نگاه پویای استاد موجب زنده بودن و کاربردی نمودن این مباحث را فراهم می نماید.

استاد در کنار این مباحث کلیدی به آسیب شناسی برداشت های غلط از سیره نیز توجه دارد. شیوه ی استاد همچون شیوه ی مصلحان و احیاگران فکر دینی در سده ی معاصر می باشد. این روش می تواند الگوی مطالعات دین پژوهی محققان حوزوی و دانشگاهی قرار گیرد تا راه ناتمام استاد ادامه یابد و گام های فراتر برداشته شود.

واژگان کلیدی: سیره، امام (امامان علیهم السلام )، امامت، اصول و قواعد.

مقدمه

بررسی اصولی و روش شناسی موضوع امامت و سیره ی امامان علیهم السلام از منظر استاد مطهری از مبرم ترین مسؤولیت ها و از جدی ترین نیازهای کنونی حوزه های علمیه و دانشگاه ها می باشد. این حرکت نه تنها ما را به شناخت عمیق اندیشه های اسلام رهنمون می شود و موجب گسترش دین شناسی و دین پژوهی می گردد، بلکه پژوهشگران و محققان را به تکمیل و ادامه ی راه آن استاد فرزانه تشویق می نماید.

سیره در آثار استاد مطهری

ممکن است گمان شود بحث از سیره در مجموعه ی آثار استاد همان سیری در

.............................. ص 60 ..............................

سیره ی نبوی و سیری در سیره ی ائمه اطهار علیهم السلام و حماسه ی حسینی و همچنین رهبری و امامت و ختم نبوت و... باشد، ولی با تأمل و دقت بیشتر می توان فهمید استاد در بسیاری دیگر از آثارش و در لابلای کتاب هایش علاوه بر سیره ی عملی، سیره ی نظری آنها را مورد بررسی قرار داده است. از جمله در کتاب های: اسلام و مقتضیات زمان، انسان و سرنوشت، جاذبه و دافعه ی علی علیه السلام ، سیری در نهج البلاغه، تعلیم و تربیت در اسلام، فلسفه ی اخلاق، انسان کامل، مسأله ی حجاب، نظام حقوق زن در اسلام می توان مشاهده نمود.

اهداف سیره

به نظر می رسد اهداف استاد از طرح سیره ی پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمه علیهم السلام متعدد بوده است. یکی فهم و بازخوانی شخصیت پیامبر صلی الله علیه و آله و امامان علیهم السلام و دیگر ارائه ی تصویری نسبتا جامع، به عنوان الگوی مسلمانان، همچنین درک و فهم صحیح کتاب الهی، زیرا آنها خود قرآن ناطق هستند و دیگر آنکه عملکرد و موضع گیری های آنها تصویر حقیقی از اصول و مبانی اسلام است و سرانجام آنها به عنوان معلمان و مربیان بشریت متکی بر اصول و روش های تعلیم و تربیتی خاص بوده اند. کشف سبک، متد، اصول و قواعد ثابت و متغیر زندگی آنها، مبین هویت اسلام، شیعه و آن شخصیت ها می باشد، همچنین موجب هویت بخشیدن به مسلمانان می شود، زیرا آنها قهرمانان بزرگ اندیشه و تفکر مکتبی جهانی هستند. امروز نه تنها مسلمانان، بلکه جهانیان نیازمند شناخت آن شخصیت ها می باشند.

1 ) شناخت متدولوژی (سبک شناسی) معصومین علیهم السلام

استاد در ابتدا از اهمیت سبک سخن می گوید و اینکه شاعران مانند فردوسی، مولوی، حافظ و سعدی هر کدام سبک ویژه ای دارند و سبک در شعر و نثر واقعیتی انکارناپذیر است. سپس به حیطه ی هنر وارد می شود که هنر نیز

............................... ص 61 ..............................

سبک های گوناگون دارد، و حتی معماری نیز دارای سبک های خاص خود می باشد. سپس وارد حوزه ی فلسفه و اندیشه می شود که فلاسفه و اندیشمندان سبک های نظری خاص خود را دارند و چنین نوشته است:

یک عالم سبکش سبک استدلالی و قیاسی است، یعنی در همه ی مسائل از منطق ارسطویی پیروی می کند، ... یکی دیگر سبکش سبک تجربی است، مثل بسیاری از علمای جدید، ... یک نفر سبکش عقلی است، دیگری سبکش نقلی است، مانند مرحوم مجلسی ... یکی سبکش ... دیالکتیکی است ... یکی سبکش استاتیک است. (مطهری، 1369 ، 50)

استاد پس از بحث در مورد سبک های نظری به سبک های عملی می پردازد و انواع آنها را به اختصار بیان می نماید و می نویسد:

رهبرهای اجتماعی و سیاسی، بعضی، اساسا سبکشان ... فقط زور است ... بعضی دیگر در سیاست و اداره ی امور بیش از هر چیزی به نیرنگ و فریب اعتماد دارند و... (مطهری، 1369 ، 53)

سپس استاد تصریح می نماید که منظور از سیره ی معصومین علیهم السلام همان سبک عملی آنهاست که گاه از آن به منطق عملی در برابر منطق نظری تعبیر می نماید.

در نظر اول این طور به ذهن متبادر می شود که منظور استاد آن است که منطق عملی یا سیره ی عملی معصومین علیهم السلام در اصول یکسان است، ولی با دقت در مجموعه ی نوشته های استاد می توان نتیجه گرفت که استاد آنها را به دو نوع اصول ثابت و متغیر تقسیم می کند، که اصول ثابت در همه ی شرایط و مقتضیات زمانی، واحد است، ولی اصول متغیر متناسب با شرایط زمانی تغییر می کند. نتیجه ی کاربردی آن چنین می شود که اگر شرایط ما مانند پیامبر صلی الله علیه و آله بود باید به آن اصول عمل نمود و اگر شرایط، همچون زمان امام علی علیه السلام است، باید به اصول دوران ایشان عمل نمود. به تعبیر دیگر در شرایط امام حسن علیه السلام باید با اصل صلح به صحنه آمد و در شرایط امام حسین علیه السلام با اصل جهاد.

مهم آن است که انسان، با توجه به سبک پیامبر صلی الله علیه و آله و امامان علیهم السلام و حتی پیامبرانی که قرآن آنها را معرفی می نماید و شرایط متنوع آنها سبک کار و

............................ ص 62 ............................

زندگی خود را مشخص نماید و به قول استاد از کسانی نباشد که دمدمی مزاجند و به هر طرف متمایل می شوند و یا فاقد سبک هستند. انسان های بزرگ صاحب سبک اند و انسان های آگاه، سبک انسان های بزرگ را آگاهانه انتخاب می کنند، ولی بسیاری فاقد سبک هستند.

2 ) کشف اصول و قواعد سیره ی معصومین علیهم السلام

استاد بر مبنای تفکر خود از مفهوم سیره و با توجه به اینکه یکی از منابع شناخت، سیره ی پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمه علیهم السلام می باشد و با توجه به آیه ی لَقَدْ کانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ1 که پیامبر صلی الله علیه و آله را الگو معرفی می نماید، به دنبال شناخت قوانین حاکم بر شخصیت فردی و اجتماعی آنهاست و می نویسد:

همین طور که سخن پیغمبر صلی الله علیه و آله معنی دارد و برای یک معنی ادا شده است، رفتارهای پیغمبر صلی الله علیه و آله هم همه معنی و تفسیر دارد ... پس همین طور که گفتار پیغمبر صلی الله علیه و آله نیاز به تعمق و تفسیر دارد، رفتار پیغمبر صلی الله علیه و آله هم نیاز به تعمق و تفسیر دارد ... رفتار پیغمبر ما صلی الله علیه و آله آنقدر عمیق است که از جزیی ترین کار ایشان می شود قوانین استخراج کرد. (مطهری، 1369 ، 44 و 47)

استاد با واکاوی واژه ی سیره، به نکته ای اشاره می کند که نگاه به تاریخ پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمه علیهم السلام را تغییر می دهد و آنچه تاکنون به نام سیره نوشته شده را به معنای واقعی درست نمی داند:

سیر یعنی حرکت، رفتن، راه رفتن. سیره یعنی نوع راه رفتن، سیره بر وزن فِعلَه است و فعله در زبان عربی دلالت می کند بر نوع ... و این نکته ی دقیقی است. سیر یعنی رفتن، رفتار، ولی سیره نوع و سبک رفتار. آنچه مهم است شناختن سبک رفتار پیغمبر صلی الله علیه و آله است. (مطهری، 1369 ، 48)

به نظر می رسد از دیدگاه استاد، سبک، عام و کلی است و شامل اصول و قواعدی است و در ذیل سبک شناسی پیامبر صلی الله علیه و آله ، به اصول گوناگون تصریح نموده است.

سیره نویسان زندگی پیامبر صلی الله علیه و آله ، که همان تاریخ نویسان هستند، تاکنون یا غالبا

........................... ص 63 ......................

سیر و رفتار و کارهای پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمه علیهم السلام را نوشته اند و به اصطلاح تاریخ نقلی را منتقل کرده اند و یا اینکه بعضی به تحلیل و تعلیل آن پرداخته اند، که در اصطلاح تاریخ تحلیلی می گویند، ولی استاد اولین بار است که از تاریخ زندگی پیامبر و امامان علیهم السلام به دنبال کشف اصول، قواعد و سبک و متد آنها می باشد.

این اصلی است که افرادی در دنیا هستند و پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله در رأس آنهاست که دارای سیره و منطق عملی هستند، دارای یک سلسله معیارها هستند که از آن معیارها تخلف نمی کنند، یعنی شرایط اجتماعی، اوضاع اقتصادی و موقعیت های طبقاتی، قادر نیست آن اصول را از آنها بگیرد. (مطهری، 1369 ، 88)

استاد در این بیان می خواهد بگوید، اولاً همه ی انسان ها دارای سبک و متد و منطق عملی نیستند، و ثانیا پیامبران و امامان به دلیل عصمت از سبک، یعنی از اصولی واقعی و درست برخوردارند، پس می توانند الگو باشند.

استاد سپس به طرح سؤال و چالشی پرداخته و به پاسخ هم می پردازد، که شیعه چهارده رهبر دارد و هر یک راه و رسم های گوناگون دارند و نوعی حیرت و گمراهی و هرج و مرج برای پیروانش، یعنی شیعیان، به وجود می آورد و در پاسخ می نویسد:

این طور نیست و نقطه ی قوت شیعه در همین است ... ما اگر یک پیشوای معصوم داشته باشیم که بیست سال یا سی سال در میان ما باشد و یا یک پیشوا داشته باشیم که 250 سال در میان ما باشد، البته اگر تنها بیست سال در میان ما باشد آنقدرها تحولات و پیچ و خم ها و تغییرها و موضوع های مختلف پیش نمی آید که ما عمل آن پیشوا و طرز مواجه شدن آن پیشوا را با صورت های مختلف و شکل های مختلف موضوعات ببینیم و در نتیجه استاد بشویم و مهارت پیدا کنیم که ما هم در این دنیای متغیر چگونه مواجه شویم و در این زندگی متغیر چگونه اصولی کلی دین را با موضوعات مختلف و متغیر تطبیق کنیم. (مطهری، 1367 ، 14 و 16)

استاد با ذکر مثال سطح زندگی اقتصادی پیامبر صلی الله علیه و آله و امام علی علیه السلام که متفاوت

......................... ص 64 ..........................

از سطح زندگی امام صادق علیه السلام بوده است، و اینکه بین این دو روش اختلاف اصولی نیست، زیرا پیامبر صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام با توجه به مقتضیات زمان که سطح زندگی مردم پایین بود و از طرفی حاکم بودند، برخلاف امام صادق علیه السلام ، آن طور زندگی می کردند، نه اینکه معیار و اصول واحدی برای زندگی در همه ی دوران ها باشد.

و سپس در حل تعارضات سیره ی معصومین علیهم السلام یک ملاک کلی ارائه می دهد و چنین می گوید:

علیهذا یکی از طرق حل تعارضاتی که در سیرت های مختلف است، به اصطلاح حل عرفی و جمع عرفی است که از راه اختلاف مقتضیات زمان است. حتی در حل تعارضات قولی نیز این طریق را می توان به کار برد. (مطهری، 1367 ، 19)

البته استاد به این نکته نیز توجه می دهد که یک عده مسائل، که دستورهای کلی الهی است، تغییرناپذیر است و ناشی از مصالح کلی و عالی بشریت است و در واقع مشترک بین همگان است. به هر حال انسان ها نیازمند اصول و قواعد و معیارهایی هستند که خود تشخیص دهند که در هر شرایطی چگونه آنها را به کار گیرند و از کدام استفاده کنند. برخی از آنها همواره اصول ثابتی هستند و برخی از آنها اصول متغیر متناسب با شرایط هستند که بین آنها نوعی رابطه ی ارگانیک و منطقی وجود دارد.

3 ) مقایسه و تطبیق موضع گیری امامان علیهم السلام و شرایط آنها ب یکدیگر

یکی از شیوه های نوین تحلیل، شیوه ی تطبیقی و مقایسه ای است. در این شیوه موارد مشابه و موارد متفاوت بررسی می شود و دلایل عملکردهای گوناگون بهتر فهمیده می شود و گاه به قرینه تفاوت ها و تشابه ها و ویژگی های آن پدیده، که مورد غفلت قرار گرفته بود، تکمیل می گردد. عناصر کلیدی و اصولی که معیار هستند از شرایط و مقتضیات موردی تفکیک می شود. راه حل های موردی و راه

.......................... ص 65 ......................

حل های کلی و عام بهتر شناخته می شود و نتایج کوتاه مدت از نتایج بلند مدت مشخص می شود. نتایج کوتاه مدت معمولاً با مقتضیات و شرایط مرتبط است و نتایج بلند مدت به معیارها و اصول کلی ارتباط دارد.

حتی می توان اصول ثابت و روح کلی یک موضوع را از اصول متغیر تفکیک نموده، رفتار را از معیار رفتار یا سیر را از سیره تشخیص داد و، شاید از همه مهم تر، محقق را توانمند می سازد تا هسته و روح حقایق را از پوسته و ظواهر متغیر آن بازشناسی نماید.

نمونه هایی از این مقایسه ها در سیره ی پیامبر صلی الله علیه و آله و امامان علیهم السلام در آثار استاد را می توان چنین ذکر کرد:

تفاوت های میان وضع علی علیه السلام و وضع پیغمبر صلی الله علیه و آله یکی این بود که پیغمبر با مردم کافر یعنی با کفر صریح، با کفر مکشوف و بی پرده روبرو بود، با کفری که می گفت من کفرم؛ ولی علی علیه السلام با کفر زیرپرده، یعنی با نفاق روبرو بود، با کفری روبرو بود که هدفشان همان هدف کفار بود، اما زیر پرده ی اسلام. در زیر پرده ی قدس و تقوا، در زیر لوای قرآن و ظاهر قرآن. تفاوت دوم این بود که در دوره ی خلفا، مخصوصا در دوره ی عثمان، آن مقداری که باید و شاید دنبال تعلیم و تربیتی را که پیغمبر صلی الله علیه و آله گرفته بود نگرفتند. فتوحات اسلامی زیادی صورت گرفت ... اگر دست به جهاد و فتوحات هم باید زد، به تناسب توسعه ی فرهنگ اسلامی و ثقافت اسلامی است. (مطهری، 1367 ، 30)

و در جای دیگر به نحوی سؤال و چالشی را در مقایسه شرایط امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام و عملکرد هر کدام مطرح می کند:

مقایسه ای به عمل می آید میان صلح امام حسن علیه السلام با معاویه و جنگیدن امام حسین علیه السلام با یزید ... به نظر می رسد برای کسانی که زیاد در عمق مطلب دقت نمی کنند، این دو روش متناقض است ... و اساسا امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام دو روحیه ی مختلف داشته اند ... یا این مربوط به شرایط مختلف است. شرایط در زمان امام حسن علیه السلام یک جور ایجاب می کرد و در زمان امام حسین علیه السلام جور دیگری. (مطهری، 1367 ، 56)

...................... ص 66 .......................

و در مورد دیگر مقایسه ی حاکمان و شرایط مردم و ملت های گوناگون و شرایط فرهنگی بین امام صادق علیه السلام و امام حسین علیه السلام می نماید:

زمان حضرت صادق علیه السلام با زمان امام حسین علیه السلام از زمین تا آسمان تفاوت داشت. زمان امام حسین علیه السلام یک دوره ی اختناق کامل بود ... برعکس، در زمان امام صادق علیه السلام در اثر همین اختلافات سیاسی و همین نهضت های فرهنگی آنچنان زمینه ای فراهم شد که نام چهار هزار شاگرد برای حضرت در کتب ثبت شده است، لهذا اگر ما فرض کنیم که حضرت صادق علیه السلام در زمان خودش از نظر سیاسی در همان شرایطی بود که امام حسین علیه السلام بود - در صورتی که این طور هم نیست - از یک جهت دیگر تفاوت زیاد میان موقعیت آنها بود ... امام حسین علیه السلام اگر شهید نمی شد ... یک وجود معطل در خانه بود ... ولی امام صادق علیه السلام شهید نشدنش یک نهضت علمی و فکری را در دنیای اسلام رهبری کرد. (مطهری، 1367 ، 138)

استاد در جای دیگر می نویسد:

نظیر شبهه ای که در مسأله ی صلح امام حسن علیه السلام هست، در اینجا هم هست، با این که ظاهر امر این است که این ها در عمل متناقض و متضاد است، زیرا امام حسن علیه السلام خلافت را رها کرد ... یعنی کار را واگذاشت و رفت، و در اینجا (ولایتعهدی امام رضا علیه السلام ) قضیه برعکس است، قضیه واگذاری نیست، تحویل گرفتن است، برحسب ظاهر. (مطهری، 1367 ، 195)

و در جای دیگر مبنای مقایسه شخص و شرایط و مردم نیستند، بلکه جایگاه و مقام مورد مقایسه قرار می گیرد:

اینجا وضع امام حسن علیه السلام یک وضع خاصی است، یعنی خلیفه ی مسلمین است که یک نیروی طاغی و یاغی علیه او قیام کرده است. کشته شدن امام حسن علیه السلام در این وضع، یعنی کشته شدن خلیفه ی مسلمین و شکست مرکز خلافت، امام حسین علیه السلام وضعش وضع یک معترض بود، در مقابل حکومت موجود؛ اگر کشته می شد کشته شدنش افتخارآمیز بود. (مطهری، 1367 ، 84)

........................... ص 67 ..............................

به نظر می رسد استاد اساسا شیوه مقایسه کردن را از آموزه های دینی و سخنان امامان علیهم السلام آموخته باشد، از جمله جایی که امام حسن علیه السلام صلح خود را با صلح حدیبیه مقایسه می کند و یا جایی که استاد با نقل حدیثی مقایسه ای را آورده است و الهام بخش ایشان بوده است.

امام حسن عسکری علیه السلام (در مسأله ی وصیت) همان کاری را کرد که حسین بن علی علیه السلام کرد. حضرت امام حسین علیه السلام وصی واقعی اش علی بن الحسین علیه السلام بود، ولی مگر بسیاری از وصایای خودش را در ظاهر به خواهرش زینب علیه السلام نکرد؟ عین این کار را امام حسن عسکری علیه السلام کرد. وصی او در باطن این فرزندی است که مخفی است، ولی در ظاهر وصی خودش را این زن با جلالت (جده) قرار داده است. (مطهری، 1367 ، 250)

البته وصی ظاهری مقابل وصی واقعی نیست، بلکه باید از چنان جایگاه و عظمت علمی و معنوی و روحی برخوردار باشد که به نوعی بتواند قائم مقام او باشد و ملاحظه می کنیم هم زینب علیه السلام و هم جده علیه السلام ، هر دو، از جلالت و بزرگواری و عظمت برخوردار بوده اند.

در اینجا ملاحظه می کنید وصی ظاهری گاه جایگزین وصی باطنی می شود، ولی بدان معنا نیست که وصی ظاهری دارای جایگاه و مقام بلندی باشد، بلکه این مقایسه نشان می دهد که جده علیه السلام همانند زینب علیه السلام دارای مقام بلند بوده است.

4 ) تبیین استراتژی امامان علیهم السلام

یافتن معادله ای که حرکت ها و مواضع گوناگون امامان علیهم السلام را با توجه به اصول و معیارها توضیح دهد و تعارضات و تناقضات را تحلیل نماید، عمده ترین کاری است که استاد در بحث های سیره ی امامان علیهم السلام بدان پرداخته است.

ایشان می نویسد:

اشتباه است اگر ما خیال بکنیم روش سایر ائمه با روش امام حسین علیه السلام در این جهت اختلاف و تفاوت داشته است، ... تفاوت در این است که شکل مبارزه فرق می کند. (مطهری، 1367 ، 170)

............................ ص 68 .......................

از منظر استاد، جهاد امام حسین علیه السلام ، صلح امام حسن علیه السلام ، کار فرهنگی امام صادق علیه السلام ، همکاری امام علی علیه السلام با خلفا و... شکل های گوناگون مبارزه و حرکت و موضع گیری امامان علیهم السلام است. این خط مشی یا شکل مبارزه و یا اصطلاحا استراتژی، بستگی به شرایط زمان دارد و البته اصول و معیارها تغییرناپذیر است.

این است که مقتضیات زمان می تواند در شکل مبارزه تأثیر بگذارد. هیچ وقت مقتضیات زمان در این جهت نمی تواند تأثیر داشته باشد که در یک زمان سازش با ظلم جایز نباشد، ولی در زمان دیگر سازش با ظلم جایز باشد. خیر! سازش با ظلم هیچ زمانی و در هیچ مکانی و به هیچ شکلی جایز نیست، اما شکل مبارزه ممکن است فرق کند. (مطهری، 1367 ، 171)

البته به طور قطع منظور استاد فقط موضع گیری سیاسی امامان علیهم السلام نیست، بلکه استراتژی امامان علیهم السلام همه جانبه است. به عنوان نمونه استاد می نویسد:

شما دو سنت را در میان همه ی ائمه می بینید ... یکی عبادت و خوف از خدا و خداباوری است؛ یک خداباوری عجیب در وجود این هاست. از خوف خدا می گریند، و می لرزند، گویی خدا را می بینند و قیامت را می بینند، بهشت را می بینند، جهنم را می بینند ... سنت دوم ... همدردی و همدلی با ضعفا، محرومان و بیچارگان و افتادگان است ... اصلاً رسیدگی به احوال ضعفا و فقرا برنامه این هاست. (مطهری، 1367 ، 183)

استاد نه تنها مبنای قیام امام حسین علیه السلام را امر به معروف و نهی از منکر می داند، بلکه پذیرش ولایتعهدی امام رضا علیه السلام را نیز بر مبنای امر به معروف و نهی از منکر می داند و آن را به عنوان یک معیار و قاعده می نمایاند، که فقط شکل امر به معروف و نهی از منکر متفاوت می شود، نه اصل آن.

به نمونه هایی از نوشته های استاد توجه کنید:

اگر از او (امام حسین علیه السلام ) تقاضای بیعت هم نمی کردند، باز قیام می کرد و اگر مردم کوفه دعوت نمی کردند، باز قیام می نمود. آن مسأله چه بود؟ مسأله ی امر به معروف و نهی از منکر. (مطهری، 1367 ، 91)

......................... ص 69 .......................

و در جای دیگر استاد تصریح می نماید که ممکن است برای اجرای امر به معروف و نهی از منکر نیاز به قیام باشد. عوامل آن علاوه بر تحلیل حرام و تحریم حلال، می تواند بدعت، پایمال شدن حقوق عمومی و ظلم زیاد باشد.

عوامل خاصی که ایجاب می کند قیام امر به معروف را، به قرار ذیل است:

الف - موروثی کردن حکومت و خلافت...

ب - نقض مواد صلح امام حسن علیه السلام با معاویه و.... (مطهری، 1377، 163)

استاد در مورد قبولی ولایتعهدی امام رضا علیه السلام می نویسد:

اگر تمکن از امر به معروف و نهی از منکر - که امر به معروف و نهی از منکر در واقع یعنی خدمت - متوقف باشد بر قبول پست از ناحیه ی ظالم، پذیرفتن آن واجب است. منطق هم همین را قبول می کند. زیرا اگر بپذیرید می توانید در جهت هدفتان کار کنید و خدمت نمایید، نیروی خودتان را تقویت و نیروی دشمنان را تضعیف کنید. (مطهری، 1367 ، 236)

استاد در جای دیگر به اصلی ترین خطوط استراتژیک امامان علیهم السلام اشاره می نماید، که عبارت است از:

الف - امر به معروف و نهی از منکر؛

ب - نشر و تبیین علم؛

ج - زهد و احسان و خدمت به خلق؛

د - عبادت و معنویت؛

ه - رسیدگی به فقرا و محرومان؛

و - الگوی اخلاقی بودن.

ائمه ی اطهار اول امر به معروف و نهی از منکر می کردند. شدیدترین آن قیام حسینی بود. ثانیا به نشر علم می پرداختند و نمونه اش مکتب امام صادق علیه السلام بود ... . ثالثا، از همه بالاتر، تقوای عملی و زهد و ایثار و احسان به خلق خدا بود. رابعا شب زنده داری ها به عبادت داشتند. خامسا رسیدگی به احوال ضعفا بود. سادسا اخلاق فاضله ی اسلامی از عفو و جود و تواضع بود. دیدن آنها مردم را به یاد معنویت های اسلام و پیغمبر می انداخت. (مطهری، 1376 ، 33)

...................... ص 70 .....................

می توان خطوط و محورهای اصلی استراتژی امامان علیهم السلام را در چهار محور زیر خلاصه کرد:

الف - موضع گیری فرهنگی و علمی؛

ب - موضع گیری سیاسی - اجتماعی؛

ج - موضع گیری اقتصادی و توجه به عدالت اقتصادی؛

د - توجه به عبادت، معنویت و اخلاق.

موارد فوق امروز نیاز جوامع اسلامی، به ویژه جامعه ی نوپای انقلابی ما، می باشد و این استراتژی مبرم ترین مسؤولیت های مسلمان است.

5 ) بررسی ویژگی های زمان امامان علیهم السلام

استاد همواره در بدو بررسی سیره ی امام به نوعی به ویژگی های زمانی آنها پرداخته، شرایط جامعه ی اسلامی، شرایط حاکمان، وضعیت دشمنان داخلی و خارجی اسلام، موقعیت اجتماعی، موقعیت فرهنگی، موقعیت سیاسی و گاه موقعیت اقتصادی را نیز بررسی نموده است. واقعیت این است که بدون بررسی این مؤلفه ها امکان تحلیل عملکرد امامان علیهم السلام و تبیین استراتژی مخالفان و دشمنان آنها میسر نیست.

به نمونه های زیر توجه نمایید:

زمان حضرت صادق علیه السلام از نظر اسلامی یک زمان منحصر به فرد است، زمان نهضت ها و انقلاب های فکری است، بیش از نهضت ها و انقلاب های سیاسی ... . یک قرن و نیم از ابتدای ظهور اسلام و نزدیک یک قرن از فتوحات اسلامی می گذرد، دو سه نسل از تازه مسلمان ها از ملت های مختلف وارد جهان اسلام شده اند ...، ملت هایی که هر کدام یک ثقافت و فرهنگی داشته اند، وارد دنیای اسلام شده اند. نهضت سیاسی یک نهضت کوچکی در دنیای اسلام بود، نهضت های فرهنگی زیادی وجود داشت و بسیاری از این نهضت ها اسلام را تهدید می کرد. (مطهری، 1367 ، 137)

با این مقدمه، که با ذکر ادله ی عقلی و تاریخی همراه است، استاد مهم ترین

............................. ص 71 ..........................

نقش و مسؤولیت امام صادق علیه السلام را نقش و مسؤولیت فرهنگی ایشان می داند، که مهم تر از نقش سیاسی ایشان در این شرایط است. زیرا فضای اجتماعی چنین نیازی را می طلبد.

استاد، سپس به جریان های فکری این دوره پرداخته و چنین می نویسد:

زنادقه در این زمان ظهور کردند که خود داستانی هستند ...، مسأله ی تصوف به شکل دیگری پیدا شده بود. همچنین فقهایی پیدا شده بودند که فقه را بر یک اساس دیگر - رأی و قیاس و غیره - به وجود آورده بودند، یک اختلاف افکاری در دنیای اسلام پیدا شده بود که نظیرش قبلش نبود، بعدش هم پیدا نشد. (مطهری، 1367 ، 137)

و سپس ابعاد گوناگون آن را توضیح داده و می نویسد:

جنگ عقاید داغ می شود ... اولاً در زمینه ی خود تفسیر و قرائت آیات قرآنی بحث هایی شروع می شود ... از آن بالاتر در تفسیر و بیان معانی قرآن بود ... از این ها بالاتر نحله های فقهی بود ... از همه ی این ها داغ تر بحث های کلامی بود ... از همه خطرناک تر پیدایش طبقه ای به نام زنادقه بود ... جریان دیگر ... جریان خشکه مقدسی متصوفه است ... خوارج و مرجئه هر یک نحله ای بودند. (مطهری، 1367 ، 146-144)

در واقع بی توجهی به این شرایط و عدم استفاده از فرصت های پیش آمده، نوعی مسؤولیت الهی دارد و عدم توجه به آن، فرصت ها را به تهدیدها تبدیل می نماید.

6 ) طرح دیدگاه های گوناگون و حتی مخالفان

استاد در بررسی موضوعات، حتی در سیره ی ائمه، به طرح دیدگاه های گوناگون و حتی مخالفان می پردازد و آنها را نقد و بررسی می نماید؛ البته دیدگاه های تاریخی که مطرح شده است، نه دیدگاه های فرضی و عقلی ممکن.

در موضوع مأمون و امام رضا علیه السلام و مسأله ی ولایتعهدی چنین می نویسد:

فرض دیگر - که این فرض خیلی بعید نیست چون امثال شیخ مفید و شیخ

....................... ص 72 .......................

صدوق آن را قبول کرده اند - این است که مأمون در ابتدای امر صمیمیت داشت، ولی بعد پشیمان شد ... احتمال دیگر این است که اساسا مأمون در این قضیه اختیاری نداشته، و ابتکار از مأمون نبوده است، بلکه ابتکار از فضل بن سهل ذوالریاستین، وزیر مأمون بوده است ... جرجی زیدان [همچنین ادوارد براون [یکی از کسانی است که معتقد است ابتکار از فضل بن سهل بود ... احتمال دیگر این است که ابتکار از خود مأمون بود و مأمون از اول صمیمیت نداشت و به خاطر یک سیاست ملک داری این موضوع را مد نظر گرفت. آن سیاست ... جلب نظر ایرانی ها بود ... . بعضی برای این سیاست مأمون علت دیگری گفته اند و آن فرونشاندن قیام های علویین است ... . احتمال دیگر در باب سیاست مأمون، که ابتکار از خودش بوده و سیاستی در کار بوده، خلع سلاح کردن خود حضرت رضا علیه السلام است. (مطهری، 1367 ، 203 و 209)

استاد سپس با توجه به مباحث تاریخی این موضوع، که شبهات فراوان دارد، با یک شیوه ی اصولی موضوع را مورد بررسی قرار می دهد و آن اینکه باید مسلمات تاریخی را از شبهات تفکیک نمود تا بتوان نتیجه گیری کرد:

بهتر این است که ما مسأله را از وجهه ی حضرت رضا علیه السلام بررسی کنیم. اگر از این وجهه بررسی کنیم، مخصوصا اگر مسلمات تاریخ را مد نظر بگیریم، به نظر من بسیاری از مسائل مربوط به مأمون هم حل می شود. (مطهری، 1367 ، 210)

استاد در مورد شبهات در مورد عملکرد امام رضا علیه السلام به دنبال مدارک تاریخی و تحلیل مسلمات تاریخی است، که مخالفان را نیز مجاب نماید و چنین می نویسد:

از نظر روایات شیعی در اینکه مأمون حضرت رضا علیه السلام را مسموم کرد شکی نیست، ولی از نظر برخی مورخین این طور نیست. مورخ اروپایی این حرف را قبول نمی کند، او مدرک تاریخی را مطالعه می کند ... اغلب مورخین اهل تسنن ... نوشته اند حضرت آمد در طوس مریض شد و فوت کرد ... این بود

...................... ص 73 .................

که من خواستم با منطقی غیر از منطق شیعه نیز در این زمینه صحبت کرده باشم. (مطهری، 1367 ، 243)

استاد بر مبنای یکی از اصول کلامی با منطق مخالفان به پاسخ آنها می پردازد که مورد تردید آنها نباشد.


ادامه مطلب
[ سه شنبه بیستم تیر 1391 ] [ 12:49 ] [ ]

تحولات در عالم انسانی از ابتدای تاریخ رقم خورده است و شخصیت‌هایی در رقم خوردن آن مؤثر بوده‌اند، خاطرنشان كرد: در عصر ما به تصدیق بسیاری از علما بزرگترین تحول در جامعه انسانی، پیروزی انقلاب اسلامی ایران است.

مصباح یزدی با اشاره به پیش‌بینی امام خمینی(ره) مبنی بر گسترش بركات انقلاب در سطح جهان، گفت: اكنون شاهد گسترش این بركات هستیم و ان‎شاءالله این بركات به ثمر خواهد نشست.


وی امام خمینی(ره) را اولین شخصیت تأثیرگذار در انقلاب اسلامی ایران عنوان كرد و ادامه داد: اگر بخواهیم در كنار ایشان افراد مؤثری در انقلاب درنظر بگیریم مهمترین عامل برای بررسی كسانی هستند كه در آگاهی بخشی مؤثر بودند.


مدیر مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) با بیان اینكه در انقلاب عوامل متعددی مؤثر بودند و انقلاب اسلامی ایران برپایه ارزش‌های الهی شكل گرفت، تصریح كرد: انقلاب اسلامی ایران قابل مقایسه با سایر انقلاب‌هایی كه در جهان رخ داد، نیست؛ مهمترین شعار انقلاب‌های دیگر آزادی بود كه برای دستیابی به آن حاضر به تحمل هر سختی بودند اما اگر این شعار آزادی را با ارزش‌های انقلاب مقایسه كنیم درخواهیم یافت كه این شعار در برابر دیگر شعارهای انقلاب ما جزئی بود.


مصباح یزدی اضافه كرد: آزادی مطلق معنا و مفهوم ندارد؛ آزادی مطلق برای حیوانات است و در واقع آزادی‌ای ارزشمند است كه در راستای تعالی انسان باشد.


وی آزادی با مفهوم گفته شده را یك شعار جزئی انقلاب اسلامی ایران خواند و گفت: شعار انقلاب اسلامی ایران تحقق تعالی انسانی در سایه نظام اسلامی بود.


مدیر مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) با بیان اینكه همه انقلاب‌ها با تمامی اهدافشان به دنبال پیشرفت مادی آن هم در حدی كه در آن موفق شدند، بوده‌اند، تصریح كرد: انقلاب اسلامی ایران فراتر از زندگی دنیایی بود و آثار اخروی‌اش بزرگتر از آثار دنیوی‌اش است؛ در این انقلاب تمام اقشار مؤثر بودند اما نقش همه مساوی نبود.


مصباح یزدی اضافه كرد: برای اینكه دریابیم چه‎كسی نقش مؤثری در پیروزی انقلاب داشته است، باید دید چه‎كسانی بیشتر بر این پیشرفت و تعالی انسانی كمك كردند.


وی شهید مطهری را یكی از مهمترین و اثرگذارترین شخصیت‌هایی دانست كه به تصدیق دوست و دشمن در فضای فكری انقلاب نقش مؤثری داشته و اظهار داشت: مطهری با توجه به عمر محدودش بعد از انقلاب، پایه فكری و ایدئولوژیك انقلاب را با نوشته‌ها، مصاحبه‌ها و سخنرانی‌هایش پایه‌گذاری كرد.


وی ادامه داد: كسانی بعد از شهید مطهری راه ایشان را ادامه دادند اما مطهری پیشتاز بود و البته همین مطهری نیز شاگرد امام خمینی(ره) به شمار می‌رفت.


مصباح یزدی با طرح این سؤال كه چرا دشمن قبل از همه سراغ مطهری رفت، اظهار داشت: دشمن می‌دانست مهمترین اقدامات برای روشنگری مبانی عقیدتی و ترویج فرهنگ اسلامی توسط مطهری انجام می‌شود؛ به همین دلیل مطهری را مورد هدف قرار داد.


مدیر مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) به دانشجویان توصیه كرد كه كتاب‌های مطهری را بخوانند و خطاب به دانشجویان در جلسه گفت: قدر آثار مطهری را بدانید زیرا ارزش این آثار از معادن اورانیوم بیشتر است

[ یکشنبه هجدهم تیر 1391 ] [ 12:10 ] [ ]

اندیشه پیروزی نهایی نیروی حق و صلح و عدالت بر نیروی باطل و ستیز و ظلم ، گسترش جهانی ایمان اسلامی استقرار كامل و همه جانبه ارزشهای انسانی ، تشكیل مدینه فاضله و جامعه ایده آل و بالاخره اجرای ، این ایده عمومی و انسانی بوسیله حضرت مهدی(عج) اندیشه ای است كه كم وبیش همه فرق و مذاهب اسلامی با تفاوتها و اختلافهایی بدان معتقدند.

 

 

 

 

 

 

10-2) انقلاب و تحولات اجتماعی از دیدگاه شهید مطهری

مهمترین دیدگاهی كه استاد مطهری در زمینه عامل تحرك تاریخ مورد نقد و بررسی قرار داده است ، از این قرار است  :

(1) خون و نژاد : طبق این نظریه ، عامل اساسی پیش برنده رویدادها ، تغییرات و تحولات اجتماعی و در یك كلمه تاریخ به معنای تمام هستی ، نژادها هستند ؛ زیرا بعضی نژادها و خونها استعداد فرهنگ آفرینی و تمدن گستری دارند و برخی ندارند . كنت گوبینو ، دانشمند فرانسوی ، طرفدار مشهور این نظریه در تاریخ معاصر جهان است . مطهری درباره این نظریه می گوید كه این نظریه مشكلی را حل نمی كند، زیرا معلوم نیست چرا زندگی انسان یا نژادی از انسان متحول است و زندگی حیوان این چنین نیست . این كه عامـل یك نژاد باشد یا همه نژادها ،راز تاریخ را نمی گشاید . در عین حال مطهری به صورت یك احتمال ، اصل تفاوت نژادها و استعدادها را انكار نمی كند .

(2) شرایط اقلیمی و جغرافیایی : بر اساس این نظریه عامل سازنده تمدن و بوجود آورنده فرهنگ و تولید كننده صنعت و در یك كلام ، عامل تغییر و تحولات اجتماعی و غیر اجتماعی ، محیط و شرایط اقلیمی و جغرافیایی است ، منتسكیو از طرفداران این نظریه محسوب می شود . وی بر همین اساس ، تنوع نظامهای سیاسی به سلطنتی ، استبدادی و جمهوری را تبیین كرده است . مطهری در نقد این نظریه می نویسد : پرسش اصلی همچنان به قوت خود باقی است كه مثلاً چرا زنبور عسل یا سایر حیوانات كه در همان مناطق مشابه انسانها زندگی می كنند ، فاقد تحرك تاریخی هستند ؟ عامل اصلی كه سبب اختلاف و تفاوت در نحوه زیست این دو جاندار شده است چیست ؟ نتیجه اینكه منتسكیو نیز نتوانسته است عامل تحرك را به درستی توضیح دهد .

(3) نظریه الهی : بر طبق این نظریه ، آنچه در زمین پدید می آید ، امری آسمانی است كه بنا بر حكمتی بر زمین فرود آمده است . پس آنچه تاریخ را جلو می برد و دگرگون می سازد ، اراده خداوند است . بوسوئه ، مورخ و اسقف مسیحی ، از طرفداران این نظریه به شمار می رود . به نظر استاد مظهری این نظریه از نظریه های دیگر بی ربطتر است ، زیرا مگر فقط تاریخ جلوه گاه مشیت الهی است ؟ تمام هستی جلوه گاه مشیت الهی است و نسبت به مشیت الهی به همه اسباب و علل جهان و تمامی موجودات علی السویه است .

(4) نوابغ و قهرمانان : بر اساس این دیدگاه ، تغییر و تحولات معلول عملكرد و خلاقیت نوابغ است . نوابغ و قهرمانان افراد استثنایی هر جامعه هستندكه قدرت خارق العاده ای از نظر عقل و اراده ، ذوق و ابتكار دارند و هر گاه در جامعه ای پدید آیند ، آن جامعه را از نظر فنی ، علمی ، اخلاقی ، سیاسی و نظامی به جلو می برند . و به رفاه و سعادت نزدیك می كنند . بر این اساس ، اكثریت افراد بشر ، فاقد ابتكار ، دنباله رو و مصرف كننده هستند . كارلایل انگلیسی از پیشگامان این نظریه است .

به نظر استاد مطهری ، این نظریه هم نمی تواند چرایی تغییرات و تحولات و حركت تاریخ را نشان دهد ، زیرا علاوه بر قهرمانان و نوابغ ، در تمام افراد بشر ، كم و بیش ، استعداد و خلاقیت و ابتكار وجود دارد ، بنابراین همه افراد و دست كم اكثریت افراد بشر می توانند در حركت تاریخ سهیم باشند ، البته سهم نوابغ و قهرمانان بیشتر است . 

(5) اقتصاد و شیوه تولید : بر طبق این نظریه ، تمام شئون اجتماعی هر قوم و ملتی ، اعم از حوزه های فرهنگی ، مذهبی ، سیاسی و نظامی جلوه گر شیوه تولید و روابط تولیدی آن جامعه است . تغییرات و تحـولات در بنیاد اقتصادی جامعه است كه جامعه را از  بیخ و بن زیر و رو می كند و جلو می برد . كارل ماركس و انگلس از مشهورترین طرفداران این نظریه هستند .

استاد مطهری جلد دوم فلسفه تاریخ را تماماً به نقد این نظریه پرداخته است . به نظر مطهری بنیادها و لوازم این نظریه تماماً مردود هستند . از جمله مبانی و لوازم این نظریه كه استاد نقد و ردكرده است عبارتند از : تقدم ماده بر روح ، تقدم كار بر اندیشه ، تقدم جامعه شناسی انسان بر روانشناسی او ، تقدم جنبه مادی جامعه بر جنبه معنوی آن . مطهری بر عكس ، معتقد به تقدم روح بر ماده ، تقدم نیازهای معنوی بر نیازهای مادی ، تقدم اندیشه بر كار ، تقدم روانشناسی بر جامعه شناسی او و تقدم جنبه معنوی جامعه بر جنبه مادی آن است .

(6) اختراعات و تكنولوژی : برخی از متفكران ، تكنیك را عامل اصلی تحولات و تغییرات معرفی كرده اند و ممفورد و هانری ژان از اندیشمندان طرفدار این نظریه هستند .

 

به نظر استاد مطهری شاید نتوان این مورد را یك عامل مستقل به حساب آورد ، مگر اینكه كسی بگوید در میان دانشهای بشری ، دانشهایی سبب تحول و تحرك تاریخ شده اند كه طبیعی بوده اند علوم طبیعی و همچنین ریاضیات ، تا حدی كه در طبیعت می توان آن را پیاده كرد ، روی دانشهای دیگر در این جهت تأثیری نداشته اند . كه البته این هم سخن درستی نیست ، زیرا نیمی از تمدن و فرهنگ بشر مادی است و نیمی انسانی و معنوی.[1]

استاد مطهری هیچ یك از نظریات فوق را به تنهایی نمی پذیرد .

11-2) نظریه انقلاب و تحولات اجتماعی از دیدگاه استاد مطهری :

در تعریف مطهری از انقلاب اجتماعی ، ویژگیهای ذیل لحاظ شده است  :[2]

ـ انقلاب عبارتست از تغییر بنیادی در جامع ؛

ـ انقلاب نوعی طغیان علیه وضع موجود است ؛

ـ انقلاب تلاش و جهاد برای برقراری وضع مطلوب است ؛

ـ انقلاب از یك ایدئولوژی و مكتب ارزشی برخوردار است ؛

ـ ایدئولوژی متناسب با انقلاب ، مكتبی است كه عنصر انكار و نفی و طرد وضع نامطلوب در متن تعلیماتش قرار داشته باشد . به نظر مطهری وقتی تمام ویژگیهای انقلاب با هم جمع شود ، انقلاب اتفاق می اُفتد . از نكته های دیگری كه استاد در مفهوم انقلاب مد نظر قرار داد ، و لازم است در آن دقت شود ، بحث ارادی بودن انقلابها و تكاملی بودن انقلابهاست .بنابراین به نظر ایشان تغییراتی از قبیل انقلاب 1917 روسیه انقلاب نیست ، بلكه ارتجاع و عقب گرد است 1 .[3]

از نظر سطوح انقلاب نیز مطهری دقت های ویژه ای دارد . به نظر او « انقلاب یا فردی است یا اجتماعی ، یعنی یا فرد انقلاب می كند یا جامعه » . انقلاب فردی نیز یا حیوانی است یا انسانی ، چنانكه دگرگونی اجتماعی نیز یا تكاملی است كه « انقلاب » نامیده می شود و یا در جهت سقوط است كه « ارتجاع » گویند . به نظر مطهری « توبه » نوعی انقلاب انسانی و فردی است ؛ توبه ، انقلاب وجدان اخلاقی و انسانی انسان علیه حیوانیت و درنده خویی اوست . انقلابهای فردی اقسام متعددی دارد 2:[4]

ـ گاهی خشمی است ، یعنی ناشی از عقده های درونی است ؛

ـ بعضاً جاه طلبانه است ؛

ـ گاهی فكری و فرهنگی است ؛

ـ گاهی وجدانی و فطری و الهی .

 

اما از آنجا كه مطهری ارادی بودن و تكامل را  در تعریف انقلاب لحاظ كرده است ، انقلابهای خشمی و جاه طلبانه را انقلاب نمی داند . تا كنون مفهوم و انواع تحولات و تغییرات فردی و اجتماعی ( تكاملی و ارتجاع ) از نظر استاد مطهری روشن شده است . حال عوامل تغییر و انقلاب و ارتجاع از نگاه او را مورد كاوش و بررسی قرار می دهیم.  مطهری قائل به « نظریه فطرت » است . بر اساس نظریه فطرت به طور مختصر انسان دارای ویژگیهایی است كه به  موجب آنها زندگیش در حال تكامل و پیشرفت و تغییر و تحول دائمی است ، مهمترین این خصایص به قرار زیر است:

ـ كسب ، جمع و حفظ تجارب و آموخته های دیگران و استفاده از آنها ؛

ـ یادگیری از راه بیان و قلم ؛

ـ مجهز بودن به نیروی ابتكار و عقل ؛

ـ میل ذاتی و علاقه فطری به نوآوری .[5]

 

این استعدادها و قابلیتها نیروهایی هستند كه انسان را به جلو می رانند ، از این روست كه حیوان در جا می زند و زندگی یكنواختی دارد ،در حالی كه انسان پیش میرود و زندگیش به طور دائمی در حركت و تغییر است . فطرت كمال جوی انسان پیوسته انسان را وادار می كند تا به آن چه رسیده است اكتفا نكند و قانع نشود وبدنبال كشف و دستیابی به افق های جدید و نو باشد .

 

استاد مطهری در بخش تحولات اجتماعی اعتقاد به تكامل عمومی دارد ، یعنی به نظر ایشان هستی و تاریخ به طور كلی به سوی حق و پیشرفت حق و غلبه روز افزون حق بر باطل در حال حركت است ؛

او می نویسد :

 « اندیشه پیروزی نهایی نیروی حق و صلح و عدالت بر نیروی باطل و ستیز و ظلم ، گستدش جهانی ایمان اسلامی استقرار كامل و همه جانبه ارزشهای انسانی ، تشكیل مدینه فاضله و جامعه ایده آل و بالاخره اجرای ، این ایده عمومی و انسانی بوسیله حضرت مهدی(عج) اندیشه ای است كه كم وبیش همه فرق و مذاهب اسلامی با تفاوتها و اختلافهایی بدان معتقدند» .[6]

 

به نظر مطهری تضادهای اجتماعی ریشه در تضادهای موجود در درون انسانها دارد. او ضمن نفی نظریه ماركس كه تضادهای اجتماعی را ناشی از تضادهای طبقاتی و اقتصادی می داند ، او معتقد است كه نبرد حق و باطل ریشه در درون انسانها دارد . به نظر مطهری ، میان جنبه های زمینی و خاكی و جنبه های آسمانی و مأوایی انسان ، یعنی میان غرایز متمایل به پایین كه هدفی جز یك امر فردی و محدود و موقت ندارد و غرایز متمایل به بالا كه می خواهد از حدود فردیت خارج شود ، تضاد وجود دارد .

 

نبرد درونی انسان خوا ناخواه ، به نبرد میان گروههای انسانها كشیده می شود ، یعنی نبرد میان انسان كمال یافته و آزادی معنوی بدست آورد ، از یك طرف و انسان منحط در جا زده و حیوان صفت از طرف دیگر . به تعبیر دیگر نبرد میان انسان پست منحرف حیوان صفت كه ارزشهای انسانی اش مرده و چراغ فطرتش خاموش گشته است . به تعبیر قرآن ، نبرد میان جندالله و حزب الله با جندالشیطان و حزب الشیطان.[7]

مطهری با توجه به این نبرد ، آینده جهان را دارای ویژگیهای زیر می داند  :

(1)      پیروزی نهایی صلاح و تقوا و صلح و عدالت و آزادی و صداقت بر زور و استكبار و استعباد و ظلم و اختناق و فریب ؛

(2)      حكومت جهانی واحد ؛

(3)      عمران و آبادانی تمام كره زمین ؛

(4)      رسیدن بشر به خردمندی كامل و پیروی از فكر و دین ، آزادی از زندانهای طبیعت و اجتماع و غرایز حیوانی ؛

(5)      حداكثر بهره برداری از مواهب طبیعتی ؛

(6)      برقراری مساوات كامل میان انسانها در ثروت ؛

(7)   منتفی شدن و از بین رفتن كامل مفاسد اخلاقی از قبیل ربا ، شرب خمر ،‌ خیانت ، دزدی ، آدمكشی و خالی شدن روان انسانها از عقده ها و كینه ها ؛

(8)      از بین رفتن جنگ و برقراری صلح و صفا و محبت و تعاون ؛

(9)      سازگاری انسان و طبیعت .[8]

 

بنابراین مطهری متفكری است كه به آینده خوشبین است و آینده را از امروز بهتر می داند ، چنانكه امروز را نیز بهتر از دیروز می داند .مطهری ضمن اینكه جهان را در حال حركت و رو به جلو می بیند ، این نكته را قبول دارد كه ممكن است در بخشهایی از این كره خاكی انسانهایی سقوط كنند و در نتیجه برخی جوامع به انحطاط و ارتجاع گرفتار شوند . اما معتقد است كه نمی شود تمام  انسانها در یك زمان نسبت به قبل از آن ، عقب تر رفته باشند.

 

در یك جمع بندی می توان گفت ، به نظر مطهری انسان با دو بال به جلو حركت می كند ؛ یكی بال آگاهی و دیگری بال اراده ، احساس شرف و كرامت و به عبارت دیگر ، بال اخلاق و ایمان . اگر انسان دو بال را داشته باشد ، حركتش تكاملی است و اگر نداشته باشد حركتش ارتجاعی خواهد بود  . در مجموع می توان چهار عامل عدالت یا بی عدالتی ، اتحاد یا تفرقه ، فسق و فجور و فساد اخلاقی یا ایمان و تقوا و پاكدامنی و اجرا یا ترك امر به معروف و نهی از منكر را از عوامل اصلی مؤثر در اعتلا یا انحطاط ، تكامل یا ارتجاع و صعود یا سقوط تمدنها و دولتها و جوامع تلقی كرد .

 

12-2 تحولات سیاسی ـ اجتماعی ایران از دیدگاه شهید مطهری

در آثار استاد مطهری تحلیل های مختلفی درباره تحولات و تغییرات ، جنبش ها و قیام ها و نهضتها و انقلابهای سیاسی ـ اجتماعی در دوران گذشته و معاصر ایران وجود دارد كه در اینجا فرصت پرداختن به همه آنها نیست . از این رو فقط برای نمونه ، تحلیل او از انقلاب اسلامی و آسیب شناسی آن را به اجمال بررسی می كنیم .

 

سقوط محمد رضا پهلوی و استقرار جمهوری اسلامی را با توجه به جنبه تكاملی آن و تغییر بنیادها در آن و نیز وجود مشخصه های ارادی بودن ، نفی وضع موجود و استقرار وضع مطلوب ، ایدئولوژی اسلامی و رهبری دینی ، می توان انقلاب اجتماعی نامید .

از نظر مطهری مهمترین عواملی كه سبب وقوع انقلاب اسلامی در ایران شد از این قرار است:

(1)      استبداد خشن و وحشی و سلب آزادیهای قانونی ؛

(2)      نفوذ و سلطه استعمار جدید ، یعنی آمریكای جهانخوار ؛

(3)      معارضه با دین و تلاش برای دور نگهداشتن سیاست از دین ؛

(4)      كوشش برای بازگرداندن ایران به ارزشهای پیش از اسلام و تلاش برای احیای شعارهای مجوسی و محو شعارهای اسلامی ، از قبیل باستان گرایی و تغییر تاریخ هجری به شاهنشاهی ؛

(5)      قلب و تحریف میراث گرانقدر اسلامی و صادر كردن شناسنامه جعلی برای این فرهنگ به نام فرهنگ ایرانی ؛

(6)      تبلیغ و اشاعه ماركسیسم دولتی ؛

(7)      كشتارهای بیرحمانه ، زندانها و شكنجه ها و تبعیدهای غیر قانونی و وحشیانه ؛

(8)      تبعیض و ازدیاد روز افزون شكاف طبقاتی علیرغم ادعای اصلاحات ؛

(9)      تسلط عناصر غیر مسلمان در دستگاههای دولتی ؛

(10)       نقض آشكار قوانین و مقررات دین مبین اسلام ؛

(11)       مبارزه با ادبیات فارسی ، كه حافظ و نگهبان روح اسلامی ایران است ، به بهانه حذف واژه های بیگانه عربی ؛

(12)       قطع ارتباط با كشورهای اسلامی و برقرار كردن ارتباطات وثیق با دولتهای غیر مسلمان از قبیل اسراییل و آمریكا ؛[9]

 

عوامل فوق را می توان در سه گروه كلی تقسیم كرد :

(1)      عواملی كه جنبه مادی دارند ؛

(2)      عللی كه ناظر بر جریحه دار شدن غرور انسانی هستند ؛

(3)   عواملی كه مربوط به جریحه دار شدن عواطف اسلامی اند كه علل اخیر بیشترین سهم را در پیروزی انقلاب اسلامی داشتند .

 

به نظر استاد مطهری علاوه بر عوامل فوق ، دو عامل دیگر در این پدیده مؤثر بودند :

« یكی سرخوردگی از لیبرالیسم غربی و دیگری ناامیدی از سوسیالیسم شرقی . این جاست كه نقش آگاهی و بازگشت به خویشتن ملت مسلمان ما و احساس كرامت ذاتی و دریافت خود و فلسفه خود از سوی این مردم مشخص می شود » . [10]

 

با توجه این كه هیچ تضمینی وجود ندارد كه یك فرد یا جامعه ، حركت تكاملی خود را بدون وقفه ادامه دهد ، از این رو مطهری هشدار می دهد، بطوری كه پس از گذشت بیش از دو دهه از استقرار نظام جمهوری اسلامی ، هنوز هم آسیب شناسی مطهری از جامعیت و دقت و عمق لازم برای توجه دست اندركاران جمهوری اسلامی برخوردار است . در این باره مطهری به دو دسته از عوامل توجه كرده است:

(1) عواملی كه شرط تداوم انقلاب محسوب می شود ؛

(2) عواملی كه آفت انقلاب هستند .[11]

 

گروه اول عواملی هستند كه بی توجهی به آنها موجب به خطر افتادن انقلاب می شود ، مهمترین این موارد از این قرار است  :

(1)      عدالت اجتماعی ؛

(2)      استقلال فرهنگی ؛

(3)      معنویت ؛

(4)      آزادی تفكر و عقیده ؛

(5)      اتحاد ؛

(6)      استقلال روحانیت

(7)      حضور فعال روحانیت در جامعه ، در عین حفظ قداست ؛

(8)      توجه به نیازهای مردم و تأمین آنها ؛

(9)      آفت شناسی و آفت زدایی ؛

(10)   حفظ رهبری و اطاعت از رهبری و ایمان وخلوص و صراحت در رهبری[12]

 

از عوامل دسته دوم ، یعنی آفات برای انقلاب ، می توان به موارد زیر اشاره كرد:

(1) ترك صحنه از سوی انقلابیون كه ممكن است به صورت اختیاری و یا قهری انجام پذیرد . ترك اختیاری به این صورت كه انقلاب و جنبش را تمام شده بدانند و یا اینكه احساس خستگی كنند. مطهری برای نمونه به نهضت های پیشین ، از جمله نهضت مشروطه استناد می كند . ترك قهری و اجباری ممكن است از طریق ترور فیزیكی افراد ذی نفوذ ، ترور شخصیت افراد ذی نفوذ و توجه به نیروهای متخصص غیر متعهد اتفاق بیفتد .

(2) رخنه فرصت طلبها ، اعم از افرادسودجو و یا دشمنان خارجی و داخلی ؛

(3) نفوذ اندیشه های بیگانه از سوی دشمنان و یا دوستان نادان ؛

(4) تجدد گرایی افراطی ؛

(5) ابهام در طرحهای آینده و بی پاسخ گذاشتن سؤالات و شبهات .

 

مطالعه و بررسی پدیده تغییر و تحول و جهات تكاملی و ارتجاعی آن و نیز  سرعت آن از نظر شدت و ضعف و میزان تداوم آن و همین طور علل و عوامل آن برای هر ملت و جامعه زنده ای ضروری است ، هم باید مبدأ حركت را بشناسیم و هم مقصد و پایان راه را ، هم متحرك را باید شناخت و هم محرك یا محركها را ؛ هم مسیر را باید شناسایی كنیم و هم زمانی را كه برای طی مسافت میان مبدأ و مقصد باید سپری كرد . استاد مطهری متفكری بود كه انسان را شناخت ؛ انسانی كه متحرك این مسیر است و محركها را نیز كه در درون خود او قرار دارند ، به درستی شناسایی كرد و با توجه به تنوع محركها و قدرت محركها ، جهت گیری آنها را نیز تشخیص داد و در نتیجه توانست در مسیر تعالی و انحطاط و تكامل و ارتجاع را شناسایی كند و به دیگران بشناساند. [13]

 

 

 

پی نوشتها :



[1] همان ، ص 232 .
 

[2] همان ، ص 237 .

[3] مطهری ، مرتضی ، « پیرامون جمهوری اسلامی » تهران : ‌انتشارات صدرا ، 1364 .ص 142 .

[4] لكزایی، پیشین ، ص 239 .

[5] مطهری، پیرامون جمهوری اسلامی ، ص 142 .

[6] مطهری ، مرتضی ، « قیام و انقلاب مهدی » تهران:  انتشارات صدرا ، 1361 .ص 5 .

[7] همان ، ص 40 ، 41 .

[8] همان ، ص 61 ، 58 .

[9] مطهری ، مرتضی ، « بررسی اجمالی نهضت های اسلامی در صد ساله اخیر » تهران: انتشارات صدرا ، 1377 .ص 74 ، 72 .

[10] مطهری ، پیرامون انقلاب اسلامی ،صص 118 ، 117 .

[11] لك زدایی ، پیشین، ص 245 .

[12] همان ، ص 245 .

[13] - همان ، ص 246 .

[ شنبه بیستم خرداد 1391 ] [ 12:51 ] [ ]

شهید مطهری پس از روشن کردن بنای متدولوژیک بحث خود به ایجاد بنیادهای فلسفی بحث پرداخته و سپس وارد حوزه ی اجتماع و فرهنگ شده و در نهایت به نتیجه سیاسی می رسد. بنابراین در بحث اندیشه های سیاسی ایشان نیز باید این روال را مد نظر قرار داد. بدون شک تکمیل بحث در قالب مقاله ای کوتاه وافی به مقصود نخواهد بود اما امیدواریم این مقاله به عنوان مدخلی بر کارهای بیش تر در زمینه ی افکار و آثار آن شهید بزرگوار مثمر ثمر باشد.

  شهید مطهری از معدود فلاسفه بزرگ اسلامی است که به گونه ای نظام مند در باب اندیشه و ابعاد مختلف فلسفی، اجتماعی، متدولوژیک (روش شناخت) دینی، فرهنگی و سیاسی آن کار کرده و بنیانی را گذاشته است که در آینده هم چنان راه گشای دوست داران مباحث فلسفی – اندیشه ای جهان اسلام خواهد بود . شهید مطهری پس از روشن کردن بنای متدولوژیک بحث خود به ایجاد بنیادهای فلسفی بحث پرداخته و سپس وارد حوزه ی اجتماع و فرهنگ شده و در نهایت به نتیجه سیاسی می رسد.

بنابراین در بحث اندیشه های سیاسی ایشان نیز باید این روال را مد نظر قرار داد. بدون شک تکمیل بحث در قالب مقاله ای کوتاه وافی به مقصود نخواهد بود اما امیدواریم این مقاله به عنوان مدخلی بر کارهای بیش تر در زمینه ی افکار و آثار آن شهید بزرگوار مثمر ثمر باشد روش شناسی شهید مطهری در زمینه روش شناسی یک مشرب منعطف را دنبال کرده است . نه خود را به قیاس محدود می کند و نه این که اسیر استقرا و اسلوب تجربی می شود .

 او معتقد است انسان باید جایگاهش را بشناسد و بداند در کجا از اسلوب تجربی استفاده کند و کجا به قیاس بپردازد . این شیوه ی غیر تعصب آمیز روش شناختی ، بنیادی بر اندیشه های شهید مطهری می گذارد که سیر تفکرات فلسفی تا اندیشه های سیاسی ایشان را به گونه ای دل نشین قابل فهم و پذیرش می کند . شهید در ارتباط عقل و دین نیز تلاش می کند تا عقل را در راه تحلیل مسایل دینی به کار گیرد و علاوه بر تکیه بر عقل روشن اندیش ، ضعف های عصر روشنگری غرب در نگاه تک بعدی به عقل را با توسل به اصول و احکام دینی برطرف سازد (1) . مراحل بالاتر در نگاه روشی و تحلیل فلسفی – سیاسی شهید مطهری با کشف ریشه های تاریخی مسایل فلسفی آغاز می شود .

سپس مباحث مطرح نزد فلاسفه مورد بررسی قرار می گیرد و آن گاه در قالب مطالعه ی تطبیقی ، موضوعات با توجه به نظرات فلسفی و سیاسی اندیشه مندان غیر مسلمان و عمدتاً با توجه ویژه به سیر اندیشه در غرب مورد بحث قرار می گیرد .

 شهید مطهری در مباحث خود به نوعی آسیب شناسی و موردیابی مسایل سیاسی و دیگر مسایل مبتلا به جوامع اسلامی و جامعه ی ایران پرداخته و مطالعه ی موردی خود را بر روی موضوعات و مسایل مزبور سامان می دهد (2) . بنیادهای فلسفی در رابطه ی فرد و جامعه ، شهید مطهری معتقد است که « جامعه » بسان یک موجود زنده است که از حیات واقعی برخوردار می باشد . به اعتقاد ایشان « قرآن برای جوامع ، سرنوشت مشترک ، نامه ی عمل مشترک ، فهم و شعور ، طاعت و عصیان معنی ندارد و قرآن همان طور که برای فرد حیات و موت قائل است واقعاً برای جامعه نیز حیاتی ، موتی و روحی قائل است (3) » این نگاه شهید مطهری به جامعه برخلاف نگاه های ابزار گرایانه ی اندیشه ی غرب بعد از عصر روشن اندیشی به آن می باشد . در جامعه ی مکانیکی غرب ، فرد اصل است و جامعه مصنوع او . اما در اندیشه ی شهید مطهری ، فردیک موجود اجتماعی است که باید در اجتماع زندگی کند وگرنه منقرض خواهد شد .

 در واقع جامعه محل تحقق شخصیت فرد است . به همان نسبت جامعه نیز از افراد آن شخصیت می گیرد . چنین نگاهی نیز فارغ از تعصبات دو مکتب فردگرایی و جامعه گرایی (ایندیویدوالیسم و سوسیالیسم) شکل می گیرد و با نگاهی ویژه به نظریه ی فطرت در اسلام تقویت شده است (4) . در کل در نظریه ی تکامل اجتماعی انسان ، شهید مطهری فطرت انسانی را اصل گرفته و معتقد است در قالب روابط مبتنی بر اخلاق فردی و اجتماعی ، ایمان به هدف خلقت و بعثت انبیا ، انسان می تواند مراحل تکامل را در جامعه ی اسلامی طی نماید . این نگرش هر گونه یاس و بدبینی نسبت به سرشت بشر و آینده ی بشریت را رد کرده و بانقد دگماتیسم موجود در مکاتب مارکسیسم ، اگزیستانسیالیسم و علم گرایی منبعث از اندیشه های لیبرالی و روشن اندیشی همراه است
[ پنجشنبه هجدهم خرداد 1391 ] [ 12:25 ] [ ]

12 اردیبهشت که به مناسبت روز شهادت استاد شهید مرتضی مطهری به "روز معلم" نامگذاری شده است را برای پرداختن به مقام و رسالت معلم غنیمت شمرده و در حد وسع خویش به آن می پردازم.

ابتدا یادآور می شوم که اگر چه هنوز نتوانستم با پارادوکس حزن شهادت استاد مطهری و جشن نکوداشت مقام معلم مصالحه کنم، اما قابلیتهای جاودانه این استاد شهید، آنچنان در ترفیع مقام معلم تاثیرگذار بوده و هست که من حسن این نکوداشت را فراتر از حزن حادثه شهادت و عمدتاً در اوج والایی مقام استاد شهید جستجو می کنم.

تردید نباید کرد که مقام رفیع معلم در کشور ما نیازمند به برخورداری از یک الگوی تمام عیار و ماندگار بود و در همین رابطه موجودی تاریخی خود را پیوسته مرور می کرد، اما به الگوی جوابگوی همه انتظارات دست نمی یافت و به همین خاطر، معلمی که به تعبیر امام راحل، شغل انبیاست در کشور ما فاقد یک جلوه انبیائی بود!

معلمی که مربی انسانها و سازنده نسل آینده ساز جامعه و طراح فکری و سازنده ذهنیتی جامعه پیش روست و می توان او را معمار معیارها و محور باورها دانست که با پردازش دانش ها و گزینش ارزش ها، تجلی توانایی های عملی و تعالی سرمایه های عقلی را رقم می زند!

فلذا مطهری کامل ترین الگویی است که در این راستا تمامی آرمانها و ایده آلهای فکری و معنوی و عملی را رکورد زده و در بالاترین سطوح سکوهای استانداردهای جهانی به جلوه درآمده و با اقتدار تمام پرچم پرافتخار تدریس را در میادین علم آموزی و جهل زدائی به احتزاز درآورده است و از این رو می توان با صراحت و صلابت هر چه تمامتر ادعا کرد که مطهری ماندگارترین معلم و استاد در نظام آموزشی ماست!

علیهذا معلمان عزیز می توانند با افزایش توجه به هر یک از ابعاد شخصیتی شهید مطهری و الگوپذیری هوشمندانه از متدهای رفتاری و گفتاری و پنداری ایشان، متواضعانه و شجاعانه به تطبیق و ترمیم موجودیت فردی خویش پرداخته و نقائص و کاستی های احتمالی موجود را با مهارت ورزی های حرفه ای انطباق جوئی های تجربی، به بهترین شکل ممکن مرتفع سازند.

حکمت ها و اندیشه های مطهر و تابناک شهید مطهری، نه تنها برای مدرسان و معلمان و مربیان نظام آموزشی، بلکه برای همه فرهیختگان و نخبگان جامعه، چراغ راه و یک الگوی راهبردی و راهگشاست و هیچکس نمی تواند خود را از انوار افکار بلندش، غنی و بی نیاز حس کرده و از آثار ارزشمند ایشان فاصله گرفته و راهش را جدا کند!

امام راحل تمام آثار شهید مطهری اعم از کتبی و لسانی را بسیار با ارزش دانسته و تأئید کرده و بر استفاده از آنها توسط نسل حاضر و نسلهای آینده در مدارس و دانشگاهها و حوزه های علمیه تأکید ورزیدند و از این منظر، شهید مطهری نه تنها برای سنگرنشینان تدریس، بلکه برای همه مراکز علمی و فرهنگی و اعتقادی و اجتماعی و اقتصادی، یک الگوی بلامنازع و کامل است، زیرا ویژگی بزرگ ایشان، تنوع توانایی های علمی و حضور در سقف اندیشه های متنوعی است که در آثارش به آنها می پردازد.

لازم به ذکر است که رهبری معظم انقلاب نیز به تأسی از امام راحل همواره بر استفاده از منابع عظیم فکری شهید مطهری در تمامی مراکز علمی از جمله دانشگاهها و مدارس دینی و نیز رسانه ملی و سایر اماکن علمی، مؤکداً تأکید داشته و دارند و در این راه رهنمودهای متعددی نیز در سخنرانی های عمومی و اختصاصی ارائه فرمودند که برخی از آنها اجرائی شده و برخی نیز در شرف اقدام اند.

در پایان انتظار می رود که ضمن پیگیری مطالبات صنفی معلمان، بسترها و زمینه های لازم برای تمتع هر چه بیشتر اهالی علم و ایمان از این سرچشمه خروشان دانش الهی و بشری فراهم شده تا نسل آینده با چشم انداز حکمت مطهر به اکتساب علم و دانش و مهارت، مبادرت ورزد.

[ یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391 ] [ 9:16 ] [ ]

حكمت حكايتي ز لب دلرباي توست
جان كلام در سخن جانفزاي توست

اشراق اگر به مدرسه نوري فكنده است

آن نور، نور شعله چشم‌هاي توست

دست شفا نجات نبخشد به درد و رنج

داروي درد عشق به دارالشفاي توست

حاجت به فهم شرح اشارات شيخ نيست

تا چشم ما به چشم اشارت‌نماي توست

با عقل سرخ، هستي و مستي به هم نساخت

خون جاي باده قسمت جام بلاي توست

يك قصه بيش نيست غم عشق و اين عجب

كز هر زبان كه مي‌شنوم، ماجراي توست

«عادل» بگو چگونه دم از عشق مي‌زني

آنجا كه آفتاب برآيد نه جاي توست

غلامعلی حداد عادل

مجاهد شهيد مطهر 
اي مجاهد شهيد مطهر   مرتضي را چون آيينه مظهر
     
اي شهيد ره حكمت و علم   خون تو حافظ دين و دفتر
     
در عزاي تو اي بحر تقوا   ديده در خون دل شد شناور
     
گريه بر ناله ره بسته و غم   مي گدازد دلم را به مزمر
     
خامه لرزد در كف من از غم تو   چون سرايم ماجراي ماتم تو
     
در شگفتم من چه گويم خدايا   تا كه غم نشكند داغ من را
     
در عزاي جانگزايت   سينه سوزد چو كانون اخگر
     
بشكند دست آن كس كه بر كند   زين چمن آن درخت تناور
     
حيف از آن نوبهارآفرين باد   كز خزان ستم گشته پرپر

هر شب و روز ديده بارد گوهر پاك
از غم تو اي اميد خفته در خاك

     
خشم امت ز سوگ تو جوشيد   بي تو رهبر سيه جامه پوشيد
     
خود نميري كه مردن تو را نيست   زنده‌اي زنده تا صبح محشر
     
نقش هر دفترت زندگي ساخت   زندگي از تو زايد مكرر

اي خطيب دلنواز نكته پرداز
عندليب نغمه ساز كرده پرواز

     
اي دريغا! مكتب از علم   جانفزا نكته هايت ز منبر
     
در غم تو من چه گويم   زان كه اين گونه فرموده رهبر:
     
حاصل عمر من رفته از دست   پاره‌ي قلب من رفته از بر
     
رفتي و مانده داغ تو در دل   رفتي و مانده ياد تو در سر

شاعر: حميد سبزواري

روح مطهر
از آسمان عرفان، تابنده اختری رفت   وز کنج علم و ایمان، ارزنده گوهری رفت
     
سرباز پیشتازی از خیل عشقبازان   از صفحه ی شجاعت یکتا دلاوری رفت
     
استاد علم و حکمت، جوینده ی حقیقت   از کرسی فصاحت، والا سخنوری رفت
     
دُرّ گرانبهایی از بحر فضل و دانش   از بوستان تقوا سرو و صنوبری رفت
     
گوینده ی شهیری، ارزنده فیلسوفی   روحانی فقیهی، فرهنگ گستری رفت
     
مرد جهاد و تقوا، وارسته ای ز دنیا   شب زنده پارسایی، روح مطهری رفت
     
سرچشم ی معارف از علم و فضل و بینش   دانشوری توانا، استاد اکبری رفت
     
« عدل الهی » او خورشید جاودانی است   تا ملک جاودانی با چهر انوری رفت
     
فرمود امام امت پژمرده نوگل من   از دست رهبر افسوس فرزند دیگری رفت
     
«وحی و نبوت» او سرچشمه ی معانی است   از مرتضی به دوران مرآت و مظهری رفت
     
با گریه گفت رهبر: او پاره ی تنم بود   صد حیف کز کنارم رزمنده یاوری رفت
[ جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 13:34 ] [ ]
........ مطالب قدیمی‌تر >>

درباره وبلاگ

 


خلود، تقدير روشني است که جز بر صحيفه وسعت يافتگان، رقم نخواهد خورد.
مي شناسيمش؛ نه از نام سبزي که در عرصه ابلاغ و تبليغ و شکوه به جا گذاشته؛ نه فقط از نسيم روح انگيزي که صفحات داستان راستانش را نوازش مي دهد؛ نه فقط با انديشه اي تابناک که «آزادي معنوي» را تفسير مي کند؛ نه از شفايتي که بر «سيره ائمه اطهار عليهم السلام» رقم مي زند؛ نه فقط در «فلسفه حجاب» و نه در هيچ يک از واژه هايي که قلم تابناک استاد را به اذهان باير زمان، رويش مي دهد.
مي شناسيمش؛ فقط از عشقي که به حقيقت در وجودش مشعشع بود و تلالؤ داشت .

فرهنگ مطهري


آرام بود و بي ادعا که خاصيت کوه، همين است . درست مثل باراني است که حرمت بيابان را پاس مي دارد و به شن هاي
گر گرفته صحرا، اخم نمي کند . مظهر اخلاق بود و جريان دهنده شکوه اهل بيت در بستر خويش . بي جهت نيست اگر رمز تطهير قلم را در فرهنگ مطهري بجوييم .

اولين اصل عاشقي


بيداري، اولين و مستحکم ترين اصل عاشقي اش بود و رساترين فريادي که از حنجره توفاني او؛ جان زمانه را طنين مي داد . رمز حيات را بيداري مي دانست و رمز بيداري را عشق.

سلام بر او که...!


چه کسي گفته با يک انفجار در عالم ماده، مي توان دانشمندي را از ملتي گرفت؟!
اين شايعه اي بيش نيست که با ذره ذره کردن جسمي، مي شود شهيد ساخت . استاد، از روز قلم به دست گرفتن، شهيد شده بود و از لحظه شهادتش، جاودانگي يافت.
سلام بر او که مرز اتصال دهنده اش تا خدا، فقط قلم بود و انديشه!
سلام بر قلم، آن گاه که در دست دانشمندي متعهد، به قيامي عابدانه، لبيک گويد!

بادهاي مسموم تفکرات التقاطي و انحرافي، نهال هاي ايمان را مي شکست و آفت ترس و ترديد، به ريشه نو پاي جوانان چنگ مي زد. اسلام، محجوب ابرهاي سياه جهل و غفلت بود و انقلاب، جولانگاه گرگ هاي گرسنه اي که دندان طمع براي قدرت و سياست تيزکرده بودند .
اگر استاد مطهري نبود، خورشيد اسلام، سرد مي شد و ديگر در آفاق ظلماني مکاتب ايدئولوژي هاي کفر آميز، نشاني از نور دين، در دل هاي طالبان حقيقت باقي نمي ماند . استاد مطهري ستاره اي از منظومه درخشان آن پير فرزانه بود که همچون شهابي، راه خروج از ظلمت به سوي نور را بر جويندگان آزاد انديش گشود.

از نور، جز نور زاييده نمي شود


از نور جز نور زاييده نمي شود. نور حکمت استاد مطهري، همچون صاعقه اي ناگهاني، خرمن جهان بيني دشمنان اسلام و انقلاب را به آتش کشاند و داعيه داران مکاتب غرب زده، همچون عقرب هاي گرفتار در آتش، به نيش زهر آلود دشمني خويش، از پاي در آمدند. آن کس که تفاوت نور و ظلمت را مي شناسد، مي داند که در آن خفقان و انجماد فکري و فرهنگي آغازين انقلاب که نسل جوان، ميان هزاران حزب و فرقه سرگردان بود، «نورانيت فکري» و «عمق دانش» و «طهارت روح» مطهري، سبب ساز جريان انديشمندي شد که به شکوفايي و آزاد انديشي جان هاي تشنه انجاميد.
خدمتي که استاد به انقلاب اسلامي کرد، ريشه در قيام حسيني عليه السلام دارد که اگر نهضت کربلا نبود، دين محمدي صلي الله عليه و آله ، در هجوم تحريفات و انحرافات و بدعت هاي طاغوتيان، تکه تکه مي شد. خون استاد مطهري ، حيات انقلاب اسلامي را تثبيت کرد و پايداري و ثبات حکومت ديني را تضمين.

چراغ راه انديشمندان بي چراغ


شهادت، از نور مطهري نکاست، بکه بر تلالؤ و درخشش آن، جلوه بيشتري بخشيد؛ آن چنان که سال ها مي گذرد، نسل ها تغيير مي کند، اما هنوز کتاب هاي او، تجديد چاپ مي شود . تفکرات او، راه گشاي انديشمندان بي چراغ است.
هنوز نديده ام عالم متفکر و آزاده اي که آن روح آسماني، او را پاره تن خويش بنامد و آثار زرينش را بي هيچ کم و کاستي، انسان ساز، گران قدر و ارزشمند بداند.
خداوند، روح استاد مطهري را قرين حضرت ابا عبد الله عليه السلام فرمايد که در رگ هاي منجمد و يخ زده دين، در ميان جوانان صدر انقلاب، خون تازهاي دميد.
آنگاه که آب گل‌آلود میشد

و گوهری ناب در میان مصنوعاتی رخشنده

گم شدن می‌نمود،

مردی فرزانه به آب زد.

کاوید و پژوهید

با هر گونه فشاری که روا گشت، نلغزید

و دیری نپایید

که گهر بر کف و از آب برون خاست

چرخید و نشان داد

در پرتوِ خورشید

کیان دُرّ یگان را ...



عهدی که در باغ

هر علفی سبز، غرضمند و کانا

ادعای کهن درختی را داشت که شیرین میوه‌های بهشتی را خواهد داد

مردی قلم داس کرد و آستین بالا زد

هرزه‌ها را چید و باغبانی گرفت

و گلستان را زنده کرد و چمن را دوباره آراست

در نبود بلبلی گلشیفته، خود به نغمه‌سرایی پرداخت

که انسان چیست و کاملش کیست

یعنی که هر کس به کسی نازد، ما هم به علی نازیم

و گل را نباید از بستان جدا کرد و سوا دید.

از وحی و نبوت

تا حجاب و توحید

هر چه را جای خود آورد و نشانید.

در قوت و عزت، امکان بقا دید

چون کبر و کژی را نتوان کرد بسی پند و نصیحت ...

استادِ مطهردل اگر نیست، کلامش

در سینه این ملت آزاده جوان است

راهی که همی رفت، همان نهجِ کرامت

باشد که ز «فردین» بود این بوسه به پایش

عقل غربال كننده

يكي از بارزترين صفات عقل براي انسان همين تميز و جداكردن است . جدا كردن سخن راست از دورغ و سخن ضعيف از سخن قوي و سخن منطقي از سخن غير منطقي و خلاصه غربال كردن است . عقل آن وقت براي انسان عقل است كه به شكل غربال در بيايد ، يعني هر چه را كه وارد مي شود سبك، سنگين كند ، غربال كند ، آنهايي را كه به درد نمي خورد دور بريزد و بدرد خورها را نگاه دارد .

ستایش عشق

قدر مسلم این است كه بشر عشق را ستایش می‏كند ، یعنی یك امر قابل‏ ستایش می‏داند ، در صورتی كه آنچه از مقوله شهوت است قابل ستایش نیست‏ . مثلا انسان شهوت خوردن یا میل به غذا كه یك میل طبیعی است دارد . آیا این میل از آن جهت كه یك میل طبیعی است هیچ قابلیت تقدیس پیدا كرده‏ ؟ تا به حال شما دیده‏اید حتی یك نفر در دنیا بیاید میلش را به فلان غذا ستایش كند ؟ عشق هم تا آنجا كه به شهوت [ جنسی ] مربوط باشد ، مثل‏ شهوت خوردن است و قابل تقدیس نیست ، ولی به هر حال این حقیقت ، تقدیس شده است و قسمت بزرگی از ادبیات دنیا را تقدیس عشق تشكیل‏ می‏دهد .

فرق عشق با هوس از دیدگاه شهید مطهری

میان آنچه عشق نامیده می‏شود و به قول ابن سینا " عشق عفیف " ، و آنچه به صورت هوس و حرص و آز و حس تملك در می‏آید - با اینكه هر دو روحی و پایان ناپذیر است - تفاوت بسیار است . عشق ، عمیق و متمركزكننده نیروها و یگانه پرست است واما هوس ، سطحی و پخش كننده نیرو ومتمایل به تنوع و هرزه صفت است . (

همانطور كه در گذشته گفتیم : عشق ، عمیق و متمركز كننده نیروها و تقویت كننده نیروی تخیل و یگانه‏پرست است ، و اما هوس ، سطحی و پخش‏ كننده نیروها و متمایل به تنوع و تفنن و هرزه صفت است .

این نوع از عطش كه هوس نامیده می‏شود ارضاء شدنی نیست . اگر مردی در این مجرا بیفتد ، فرضا حرمسرائی نظیر حرمسرای هارون الرشید و خسرو پرویز داشته باشد پر از زیبا رویان كه سالی یك بار به هر یك نوبت نرسد ، باز اگر بشنود كه در اقصی نقاط جهان یك زیباروی دیگر هست ، طالب آن‏ خواهد شد . نمی‏گوید بس است دیگر

حجاب و شرافت زن

شرافت زن اقتضا می کند هنگامی که از خانه بیرون می رود متین و سنگین و باوقار باشد ، در طرز رفتار و لباس پوشیدنش هیچگونه عمدی که باعث تحریک و تهییج شود به کار نبرد ، زباندار لباس نپوشد ، زباندار راه نرود ، زباندار و معنی دار به سخن خود آهنگ ندهد .

صراط مستقیم در مورد فعالیت زن در اجتماع

صراط مستقیم باریك‏ است،كمی از این طرف برویم پرت می‏شویم ، كمی از آن طرف برویم هم پرت‏ می‏شویم ، اندكی به نام عفت و عصمت و پاكی ، زن را بكشانیم به گوشه‏ صندوقخانه ها ، پرت شده ایم ، یك ذره به نام دخالت خانمها در اجتماعات و فعالیتها حریم ( در " مسئله حجاب " این حدود كاملا مشخص شده ) را بشكنیم نیز از آن طرف افتاده ایم‏ شركت ملازم با اختلاط نیست شركت ملازم با نوعی التذاذ جنسی از یكدیگر بردن نیست........منطق اسلام یك منطق معتدل است

 

آمار وب