اللهم عجل الولیک الفرج 

باره تن امام - مطهرشناسی
جدیدترین مطالب

 

http://www.mortezamotahari.com/Images/Galleries/Pictures/Picture68333.jpg
دوازدهم اردیبهشت سالگشت شهادت آیت الله مرتضی مطهری است. شاید بتوان گفت تمام توجه و تلاش مطهری صرف پاسخ گویی به چالش های فکری موجود در جامعه در زمان حضور ایشان بود. تنوع کارهای فکری مطهری نشان گر خلأ های فکری در جامعه است. این تنوع را می توان در همه آثار ایشان یافت. کارهای فلسفی، بحث های جامعه شناختی و روان شناختی، مطالعات تفسیری و دینی، نوشته های تاریخی، داستان نویسی، آثار فقهی و عرفانی و سیاسی و اجتماعی مطهری همه در راستای نشر اندیشه های ناب دینی و دفاع از دین داری و دین ورزی بود.

در هنگامه ای که مکاتب فکری مختلف هجوم گسترده ای را به اندیشه دینی سامان داده بودند، مطهری یکه و تنها با کار فکری مداوم و مستمر به مقابله با افکار مغایر با اندیشه دینی پرداخت و موجبات رونق دین ورزی را در جامعه و نزد جوانان بیش از گذشته فراهم کرد. نوشته های ایشان همواره مطلوب و محدود جوانان و فرهیختگان جامعه بوده و هست.در ایام شهادت ایشان باید دریغ و تأسف خورد که امروزه بعضاً کسانی به تجلیل از مطهری می پردازند که کم تر به اندیشه ها و آثار ایشان وفادارند. فقدان وفاداری نه به دلیل کهنگی احتمالی پاره ای از مباحث ایشان، که به دلیل عدم تقید به نوع اندیشه ایشان است. برای مثال، فقدان درک و فهم آثار ایشان در زمینه مفهوم آزادی به خوبی نمایانگر عمق اختلافات فکری مطهری با کسانی است که امروزه بعضاً به تجلیل از ایشان مبادرت می ورزند و ایشان را به نفع جناح و گروه خود مصادره می کنند، بی آنکه هیچ علقه ای به مجموعه مباحث ایشان داشته باشند.

هدف از خلقت انسان رسيدن به خداوند است و راه رسيدن به خدا تربيت صحيح است.به فرموده حضرت امام خميني(ره) و مقام معظم رهبري(مد ظله العالي) آثار استاد مطهري بدون استثنا مفيد و قابل استفاده به خصوص براي نسل جوان و دانشجويان مي باشد و مي توان براي يافتن الگوي سبک زندگي اسلامي از آثار استاد بهره گيري کرد.شهيد مطهري با كسب علوم مختلف از اين علوم به عنوان ابزاري براي رفع مشكلات جامعه استفاده مي‌كرد. طهارت روح، تقوا، آزادي معنوي، خودسازي و اخلاص از بارزترين خصوصيات اخلاقي و رفتاري شهيد مطهري بود که وی با اين خصوصيات توانست خطرهاي موجود را شناخته و با شهامت عقايد خود را بيان كند.شناخت و معرفي امام خميني (ره) ، آيت‌الله بروجردي و آيت الله طباطبايي به جامعه روحانيت و مردم مرهون زحمات استاد مطهري بود.

كمتر كسي را در انقلاب داريم كه امام درتوصيفش اين چنين ويژگي هايي گفته باشد ، كم نظير در فنون مختلفه اسلام و قرآن كريم ، داراي فكري توانا در توضيح حقايق فلسفي ، داراي قلمي روان در تحليل مسائل اسلامي ، مشغول خدمت در تمام عمر، فرزند برومند و عالم جاودانه ، حاصل عمرم، پاره تنم و اينكه مطهري كه در طهارت روح و قوت ايمان و قدرت بيان ، كم نظير بود رفت و به ملكوت اعلي پيوست.شهيد مطهري دانشمندي فرزانه و آگاه به زمان بود كه با نکته سنجي و درايت ويژه خود توانست بدون هيچگونه تنشي به بسياري از شبهات گروه هاي مختلف و از جمله دانشگاهيان پاسخ دهد.

تلاش و كوشش مستمر براي رسيدن به هدف، وقت شناسي، شجاعت و ولايتمداري از جمله رموز موفقيت ايشان بوده است.شهيد مطهري هيچگاه جز براي دفاع از اسلام گام برنداشت، شهيد مطهري اسوه اخلاق و تفکر اسلامي بوده و پيشرفت علمي ايران اسلامي را در تمام زمينه‌ها بيمه کرده و در حقيقت ايشان حق حيات معنوي بر همه جامعه دارد.قرآن و اهل بيت در آثار شهيد مطهري محور تمام افکار و انديشه‌ها بوده و مطالعه آثار ايشان انسان را به لذت‌هاي معنوي و روحاني سوق مي‌دهد.

جریان‌شناسی و شناخت جریان‌های انحرافی و روش‌های برخورد مناسب با آن و همچنین خط‌شناسی و آسیب‌شناسی دینی از دیگر ویژگی‌های بارز این استاد شهید بود. از الزامات آسیب‌شناسی دینی، شجاعت است و عاملان باید هم بتوانند آسیب‌ها را به خوبی بشناسند و هم با شجاعت در حل آن مجاهدت به خرج دهند.
آنچه که ارزش‌های نظام و انقلاب اسلامی را ماندگار می‌کند پرداختن به مبانی فکری و اعتقادی عمیق این انقلاب است که روحانیت در این راستا نقش مهم دارند

شهيد مطهري كهنه نمي شود به دليل آنكه هر زمان به سراغ آنها مي روي فكر مي كني استاد در صحنه جامعه امروزي بود و با مشكلات را لمس كرده و اين كتابها را نوشته است.شهيد مطهري اخلاص در كار داشت و اصولي فكر مي كرد و با توجه به قلم رسا و پشتوانه عقلاني و ديني و بيان رسا آثارش ماندگار شد.بنا به فرموده مقام معظم رهبري جريان فكري اسلامي انقلاب و نظام اسلامي ما در بخش عمده اي متكي به تفكرات شهيد مطهري است بايد روي افكار شهيد مطهري ،كار فكري كرد.مبارزه آشكار با منافقين و خنثي كردن توطئه‌هاي دشمنان انقلاب از جمله اقدامات مبارزاتي و انقلابي شهيد مطهري بود. بايد پيام شهادت اين استاد گرانقدر را درك كنيم و راه و فكر ايشان را در زندگي خود ادامه دهيم لازم است جوان ها ، مخصوصاً آنهايي كه با معرفت سرو كار دارند مثل روحانيون ، معلمين،دانشجويان و نويسندگان با آثار شهيد مطهري ارتباط نزديك برقرار كنند و كتابهاي آن بزرگوار بخوانند.

[ چهارشنبه دهم اردیبهشت 1393 ] [ 18:3 ] [ ]
http://www.qiu.ir/Files/110/Image/General/1391/6/1/3a346f3589974dd296cd6c71b2ff9a3c.jpg
شهيد مطهري از اركان بي‌نظير نظام جمهوري اسلامي بود كه خدمت بسياري به جامعه اسلام كرده‌اند.ايشان از جمله افرادي بودند كه از لحاظ شخصيتي جامعيت منحصر به فرد داشته و در تمام شئون و ابعاد مورد نياز جامعه اسلام سرآمده بودند. شهيد مطهري از احتجاج و استدلال بي‌نظير برخوردار بوده و به همين دلايل است كه امام خميني در مورد ايشان گفته‌اند: پايه و ثمره عمر من شهيد مطهري است.

اين شهيد بزرگوار در تاليفات خود مانند پزشكي حاذق كه درد را رصد مي‌كند و نسخه را بر همان اساس ارائه مي‌دهد نياز را به جاي خواست در نظر مي‌گرفت. به همين دليل آثار ايشان با نيازمندي‌هاي گذشته و حال جامعه همخواني دارد.طبق فرمايش مقام معظم رهبري با توجه به حساسيت دشمنان به شخصيت شهيد مطهري و آثار ارزشمند ايشان لازمست جوانان نسبت به مطالعه آثار استاد اهتمام و توجه بيشتري نشان دهند تا تحقق هدف دشمن كه همانا دور كردن انديشه شهيد مطهري از جامعه و ذهن جوانان است با شكست مواجه شودمناسب‌ترين روز براي تجليل از اين قشر سالروز شهادت استاد مطهري است. انصافاً مطهري معلم به معناي واقعي كلمه بود و معلمين بايد در چنين روزي مورد عنايت مردم و جامعه قرار بگيرند.

آثار ارزشمند اين استاد گرانقدر و بيانات نوراني امام خميني(ره) و مقام معظم رهبري شخصيت شهيد مطهري(ره) راه نشان مي دهد.ارزش والاي شهيد مطهري به تزکيه و پاکي انديشه اوست در بيان جايگاه معلم همان بس که خداوند خودش را معلم معرفي مي کند و بايد توجه داشته باشيم که علم هماهنگ با معرفت خداست .مطهري هم مي آموخت و هم آموزه هايش را به ديگران منتقل مي کرد و ارزش والايش به تزکيه است و پاکي انديشه او .علم شهيد مطهري به روز بود و او عالم به زمان بود و هرکجا احساس مي کرد که مي بايست از اسلام دفاع کند وارد عمل مي شد و وظيفه ماست تا بيش از پيش بامطالعه کتب شهيد مطهري با انديشه هاي آن استاد بزرگوار آشنا شويم .

يکي از عواملي که شهيد مطهري(ره) را به مقام والاي علمي و عملي رساند، اساتيد والا و کم نظير حوزه هاي علميه بود که در رأس آنها امام خميني(ره)، آيت الله بروجردي، علامه طباطبايي و ... بودند و نفس هاي اين بزرگان بود که با آن ذخاير علمي و معنوي از شهيد مطهري(ره) اينچنين شخصيتي به وجود آورد.شهيد مطهري(ره) نظريه پرداز در علوم اسلامي بودند به گونه اي که امام خميني(ره) در مورد ايشان مي گويد که "نوشته هاي شهيد مطهري بدون استثنا روانبخش است."تحصيل در حضور اساتيد والامقام و کم نظير حوزه علميه، نظريه پردازي در علوم اسلامي، جامعيت، افتخارداشتن به لباس روحانيت و عالِم به زمان بودن از جمله ويژگي هاي شهيد استاد مطهري(ره) بود شهيد مطهري(ره) لباس روحانيت را بالاترين افتخار در طول عمر خودش مي دانست.

شهيد مطهري الگو و نماد نوآوري فرهنگي

در مبحث اسلام شناسي دو ابزار وجود دارد، يکي ابزار علمي است که شامل مباحث پژوهشي و تحقيقي مي شود و ديگري ابزار عملي است که هر دوي اين ابزارها در آثار و اعمال شهيد مطهري وجود داشت.در حقيقت شهيد مطهري آئينه تمام نماي ارزش ها و تربيت يافته محضر امام (ره) بود با قابليت هاي زياد هم در عرصه نوشتن وکتاب و هم در جنبه هاي عملي.وقتي گفته مي شود "متفکر شهيد"، در حقيقت يک فيلسوف به تمام معنا در ذهن متبلور مي شود. نسل جوان جامعه از آثار شهيد مطهري اطلاع چنداني ندارد در حالي که آثار آن شهيد بزرگوار بهترين منابع در حوزه هاي علوم انساني و اجتماعي بوده است.تعامل و همکاري نهاد هاي فرهنگي در تبيين جايگاه شهداي اهل قلم موثر و ضروري است.

شهيد مطهري انديشه هاي ناب ديني را به زبان روز، مباني محکم به نسل تحصيل کرده و روشنفکر عصر خويش که مورد تهاجم مکاتب الحادي و انواع ايسم هاي ساخته دست بشر مدرن بود، منتقل کرداستاد مطهري با تبيين مباني دين اسلام توانست به بخش اعظمي از دغدغه هاي فکري و سوالات نسل جوان زمان خويش پاسخ دهد، در واقع هنر شهيد مرتضي مطهري در كتاب ها، آثارش و گفتارش ارايه روش خلاقانه براي پاسخگويي به مسايل ديني، تربيتي و اجتماعي مي باشد که همين امر موجب ماندگاري نام و آثار ايشان شده است.

يکي از ويژگي هاي استاد شهيد مطهري اين است که استاد در نقطه تلاقي روشنفکري و دينمداري ايستاده و حلقه اي ميان سنت و مدرنيسم و الگويي مناسب براي ارزش هاي فکري و باورهاي ديني ايجاد کرد.تکيه بر عقلانيت به جاي احساسات از ديگر ويژگي‌هاي بارز شهيد مطهري مي باشد، به‌طوري‌که استاد شهيد مظهري به مباني فکري خويش باورمند بود و به صراحت اعلام کرد:«حاضرم يک کرسي درس و بحث به من طلبه دانش آموخته حوزه علميه قم و يک کرسي درس به يک کمونيست و توده اي بدهند تا مباني فکري يکديگر را نقد و بررسي کنيم و طرف مقابل حرف حق را بپذيرد.»اين ادعاي شهيد مطهري در آن عصر خفقان فکري حکايت از آزاد انديشي، تحکم مباني فکري و حقانيت آموزه هاي الهي و ديني دارد.امروزه اگرچه نسل ما از عصر استاد شهيد مطهري فاصله گرفته است، اما همچنان مطهري به‌عنوان يک الگوي فکري براي نسل جوان امروز است تا از باورهاي ديني و اعتقادي خويش با روش استاد مطهري دفاع کنند.

 

[ دوشنبه یکم اردیبهشت 1393 ] [ 18:3 ] [ ]
http://ts1.mm.bing.net/th?id=HN.608024114890279628&pid=1.7

علوم به تنهايي موثر و کارساز نيستند و زماني مفيد واقع مي شوند که در مسير خداشناسي قرارگيرند و استاد شهيد با اندشيه بلند خود توانست گنجينه علوم خود را در مسير خداشناسي و روشنگري به کار گيرد.شهيد مطهري به‌روز کننده فرهنگ اسلامي بود و مي‌توان گفت شالوده انقلاب اسلامي را آثار و انديشه‌هاي شهيد مطهري شکل داد.شهيد مطهري با ارائه استدلال در برابر شبهات و افکار التقاطي خدمت ارزشمندي به انقلاب و جمهوري اسلامي کرد و مي‌توان گفت: وي تئوريسين بنياد فرهنگي انقلاب اسلامي است.شهيد مطهري شخصيتي بود که بيش از هر فرد ديگري مورد توجه حضرت امام (ره) بود. مطهري نه تنها نسبت به مباني و اصول اسلام شناخت کافي داشت بلکه با دقت و تحقيق توانست آسيب هاي آن را شناسايي کرده و به رفع آنها بپردازد. شهيد مطهري با حضور آگاهانه، عارفانه وعالمانه به دنيا ثابت کرد که روحاني پرورش يافته در مکتب امام جعفر صادق (ع) با همه وجود و توان از اسلام ناب دفاع مي‌کند.

استاد مطهري مرد علم ، انديشه ، ايمان ، تلاش و ايثار در راه هدف آرماني و بلند خود بود مي توان گفت از ميان متفکرين اسلام شناس ، کمتر دانشمندي داشتيم که در رشته هاي مختلف مطالعه داشته و منابعي را به رشته تحرير درآورده باشد ، در اين ميان استاد مطهري يک استثناء بود که به علوم مختلف آشنايي کامل داشت و با تسلط در مورد آنها سخن گفته ، مطالب قوي و دقيق مي نوشت .شهيد مطهري با شناخت دقيق زمان خود ، مطابق با نيازهاي روز جامعه سخن مي گفت و قلم مي زد معرفي و تبيين شخصيت استاد مطهري براي قشر جوان جامعه و تشويق آنها به مطالعه کتابهاي وي ، ضرورتي است که در صورت غفلت از آن به دانش کشور ظلم شده است .علم ، دانش و آگاهي بالاي استاد مطهري و همچنين زمان شناسي و نيازسنجي دقيق وي ، از ويژگيهاي بارزي است که شهيد مطهري را به فردي برجسته تبديل کرده است .فکر ناب،سعه‌ي صدر، اخلاص، زمان شناسي و دشمن شناسي از شهيد مطهري شخصيتي بي نظير ساخته است. اکنون دانشجويان و طلاب علوم ديني بايد با بهره گيري از انديشه ها و الگوگيري از روش استاد مطهري با نفوذ دشمنان در افکار جوانان مبارزه کنند.

آنچه كه مطهري (ره) را مطهري كرد عمل مخلصانه او به آموخته‌هايش بود خصوصيت اول شهيد مطهري، علم فراوان و ارزشمند ايشان بود؛ ايشان با شناخت و تسلطي كه بر منابع اصلي در علوم مختلف اسلامي داشتند و با توجه به نيازها و واقعيات جامعه، پژوهش‌ها و كتاب‌هاي خود را تدوين مي‌كردند كه اين پژوهش‌ها و كتاب‌ها به علت نوآوري در سطح وسيعي در جامعه مورد استقبال قرار مي‌گرفت.

وي دومين ويژگي شهيد مطهري اخلاص بود شهيد مطهري براي كسب شهرت كتاب ننوشته است و پژوهش‌هاي وي بر اساس نياز حقيقي جامعه تدوين گرديده به نحوي كه كتاب‌هاي وي براي تمام اقشار جامعه مي‌تواند مورد استفاده قرار گيرد و حتي از دانش‌آموزان هم غافل نمانده و كتاب «داستان و راستان» وي كاري ماندگار و بي‌بديل است كه اين امر نمايانگر اخلاص وي بوده است.

سومين ويژگي استاد مطهري بصيرت بود شهيد مطهري بر اساس شناخت دقيق از اسلام و همچنين شناخت حقايق جامعه ايران و جهان اسلام تحت تأثير نا‌م‌ها و نحله‌هاي مختلف فكري و سياسي قرار نگرفت و با بصيرت لازم نيازها را تشخيص مي‌داد.شهيد مطهري در طول زندگاني خود در مواجهه با جريان‌هاي مختلف هيچ گاه ميدان را خالي نكرد و تنها به وظيفه خود عمل مي‌نمود و اين ثبات قدم و مقاومت در راه اسلام چهارمين ويژگي ناب شهيد مطهري بوده است.

مطهري مردي بود که با تهذيب و تلاش توانست قله هاي علم و معرفت را تصاحب کند و در زمينه هاي مختلف علمي صاحب نظر باشد.شهيد مطهري با رصد دقيق آسيب هاي پيرامون،به سراغ آنها مي رفت و با قلم و بيان خود آنها را تحليل مي کرد و جامعه را در مورد اين آسيب ها آگاهي مي داد.

يکي از امتيازات شهيد مطهري آشنايي به دروس دانشگاهي بود که اين امر باعث شد تا بتواند با حضور خود در حوزه و دانشگاه با جوانان ارتباط برقرار کرده و آنان را هدايت کند که امام خميني(ره) در اين خصوص فرمودند:"خدمتي که شهيد مطهري به نسل جوان و ديگران كرده است كمتر كسي انجام داده است." و ما امروز در آثار ايشان شاهد آن خدمات ارزنده هستيم.با توجه به اين خصوصيات بود كه رهبر کبير انقلاب تربيت چنين فرزنداني را به ملت ايران تبريك مي گويد و مي فرمايد:"من در تربيت چنين فرزنداني كه با شعاع فروزان خود مردگان را حيات مي بخشند و به ظلمت ها نور مي افشانند،به اسلام بزرگ،مربي انسان ها و به ملت اسلامي تبريک ميگويم."

شهيد مطهري مصداق بارز معلم بزرگ انقلاب اسلامي

مهم‌تر از اشخاص ، معلمين آنها هستند وهرچه شخصيت معلمين بزرگ‌تروكامل‌تر باشد شاگردان بزرگتري را مي‌توانند تربيت كنند .شهيد مطهري معلم بزرگ انقلاب اسلامي ودست پرورده بزرگترين معلم عصر حاضر بود وتوانست درميدان علم وعمل به خوبي بدرخشد وعلاقه‌مندان به معارف نوراني اسلام را بهره‌مند سازد. تعليم و تعلم از شئون الهي است و خداوند، اين موهبت را به پيامبران و اولياي پاک خويش ارزاني کرده است تا مسير هدايت را به بشر بياموزند و چنين شد که تعليم و تعلم به صورت سنت حسنه آفرينش درآمد. در اين مسير خطير، بزرگاني گام نهاده اند که نامشان بر تارک زمان مي درخشد ، شهيد مرتضي مطهري (رحمته الله) از همين طايفه مقدس است که در سنگر تعليم و تعلم، به قله هاي رفيعي دست يافت تا آنجا که معمار انقلاب اسلامي که خود معلمي بزرگ است همه آثارش را مفيد مي داند و بهره برداري از آنها را سفارش مي کند.

شهيد مطهري نماد يک معلم واقعي است و بايد مسير تفکر آن مجاهد را سر مشق خود قرار دهيم.امروز معلمان ما وظيفه سختي به عهده دارند و همواره بايد براي تقويت مباني ديني حرکت کنند.بر ماست تا از روش‌هاي نوين علوم و متدهاي روز براي ناکام کردن اين توطئه ها تلاش کنيم، معلمان و دبيران بايد در ترويج تفکرات و ايده‌هاي روشني بخش استاد مطهري و منويات مقام معظم رهبري در مدارس و جامعه کوشا باشند.شهيدمطهري عمق و ساده نويسي، تعبد و تعقل را با هم دارا بود و با اين که ريشه در سنت داشت اما در زمان حال مي زيست و در حقيقت وي شخصيتي حوزوي و هم دانشگاهي بود و اين ها همه از جمله ترکيباتي است که به آساني در يک نفر به دست نمي آيد.شرافت و مرتبت معلم زماني اهميت دارد كه بتواند شأن خداوند و پيامبران را در وجود خود محقق سازد و پيوند انسان به هدف متعالي خلقت يعني عبادت را برقرار سازد، لذا در اين تعريف شهيد مرتضي مطهري يكي از آن معلمان راستين است كه اولاً با نگاه تركيبي به همه معارف بشري نظر مي كند و ثانيا تمامي تلاشهاي علمي و عملي را مقدمه اي براي عبادت مي داند و در اين راه به مرحله سوم دينداري راه مي يابد و با شهادت، عبادت عملي و علمي خود را كامل مي سازد .

استاد مطهري الگوي بي بديل اساتيد ، دانشجويان ،معلمان و مربيان متعهد برجسته اسلامي است.اين دانشمند جهان اسلام و بشريت توانست با ژرف انديشي و جامع نگري، خدمات برجسته اي به مکتب اسلام ارائه کند.شهيد مطهري الگوهاي کمال و اخلاص و نماد واقعي حماسه آفريني در جبهه فرهنگي و علمي است تفکر شهيد مطهري براي تمام نسل ها روشنگر است و استفاده از آثار برجسته ي اين متفکر بزرگ اسلامي براي همه افراد بخصوص دانشجويان ضروري و لازم است.آثار اين فيلسوف بر اساس مقتضاي زمان به رشته تحرير در آمده است و باگذشت زمان هنوز هم درمحافل علمي و مراکز دانشگاهي مورداستفاده قرار مي گيرد.

استاد مطهري غرور علمي را زير پا گذاشت و با نبوغ علمي و قدرت عميق تفکر و تعمق خود در برابر همگان تواضع و فروتني داشت و اين بايد الگويي براي همگان بخصوص دانشجويان و اساتيد باشد.شهيد مطهري در طول عمر با برکت خويش ثمرات زيادي را براي اسلام به وجود آوردند و جامعه ما را سرشار از عقايد اسلامي کرد.جامعه ما به دنبال الگوهايي چون شهيد مطهري است امروز ما وظيفه داريم تا شخصيت ايشان را تبيين و براي مردم الگوسازي نماييم، اما وظيفه مهمتر آن است که خودمان نيز در اين مسير قدم نهاده و در اموري که در آن احساس نياز مي کنيم تلاش نماييم.

اين شهيد بزرگوار استعدادهاي بسياري داشتند که اگر مي خواست يک زندگي بدون دغدغه و مقام بالاي علمي داشته باشد برايش به سادگي محيا بود اما در آن زمان نسبت به اسلام و اهل بيت (ع) احساس مسئوليت کردند و پاي در مسيري گذاشتند که مي دانستند انتهاي آن شهادت است. امروز ما نيز بايد از احساس مسئوليت شهيد مطهري درس بگيرم و ببينيم جامعه به چه ضرروت هايي نياز دارد تا در آن جهت قدم برداريم. جامعه ما روز به روز اقبال خود را به انديشه او نشان مي دهد و انديشه شهيد مطهري همواره در جامعه ما مطرح بوده است چرا كه سخنان و نوشته هاي ايشان با عصر حاضر همخواني زيادي دارد.

[ دوشنبه یکم اردیبهشت 1393 ] [ 18:1 ] [ ]
http://esmaeily.persiangig.com/image/Shahid%20Motahari/Demo%20Shahid%20Motahari.jpg

استاد شهيد مرتضي مطهري از جمله علمايي است كه با وعظ و خطابه، تاليف کتب و مقالات علمي مذهبي در بسط و ترويج ايدئولوژي برتر ديني پيش از انقلاب و هم چنين با مبارزات و مجاهدت هاي فراوان در پيروزي انقلاب اسلامي ايران نقش خود را به عنوان عالم و متخصص در حوزه ديني و انسان شناسي ايفا کرد. ايشان در هر برهه اي از زمان که فضاي غبار آلود فتنه، توطئه و شبهه افکني برپا مي شد با سلاح اصول و روش هاي منطقي و مستدل به ميدان مي آمد و جايي براي سوء استفاده معاندان ديني نمي گذاشت. از ديگر خصوصيات شهيد مطهري را مي توان، معلم و استادي دلسوز، مبارزي نستوه و مجاهد، معلم شهيد، متکلم، فيلسوف، اسلام شناس، مفسر قرآن و يکي از نظريه پردازهاي جمهوري اسلامي ايران برشمرد.

امروز با گذشت  چندین سال از شهادت ايشان به دست مزدوران گروهک فرقان که تاب تحمل روشنگري هاي ايشان را نداشتد و وي را براي خود تهديد مي دانستند؛ همچنان گفتارهاي اين دانشمند عظماي اسلام نقشه راه مسلمانان و حتي ديگر ملل آزاده جهان به شمار مي رودابعاد شخصيتي شهيد مطهري هنوز به طور تمام و کمال شناخته نشده و آن گونه شايسته است به نسل امروز انتقال داده نشده است. در راستاي درک بيشتر ابعاد شخصيتي اين انديشمند برجسته ضروري است مجمعي جهاني به منظور شناخت ابعاد شخصيتي اين گونه عالمان و مجاهدان جهان اسلام جهت آشنايي و درک بيش از بيش جوانان و نسل هاي نو تشکيل شود.

در زماني که اسلام التقاطي توسط منافقان در حال گسترش بود، شهيد مطهري افکار اسلام ناب محمدي (ص) را ترويج و گسترش دادند.شهيد مطهري از جمله شحصيت‌هايي هستند که حضرت امام بدون استثناء آثار او را مفيد و آموزنده معرفي کرده اند.اين شخصيت بزرگ با عنايت به استعداد ذاتي و حس مسئوليت پذيري به آن موقعيت درخشاني رسيدند که مطابق با نياز جامعه دست به قلم برد و از اينجا بايد فهميد که شرط معلمي احساس مسئوليت مي باشد.

ايمان و اخلاص و نياز سنجي عامل ماندگاري و تأثيرگذاري آثار شهيد مطهري است و هرچه زمان مي گذرد انديشه هاي تابناک وي عالَم علم را روشن مي کند .شهيد مطهري شخصيتي جامع است که در تمامي رشته‌هاي علمي در اوج قرار گرفت و در عرصه‌هاي مختلف تاثيرگذار بوده است.حضرت امام خميني(ره) فرمود آثار شهيد مطهري بدون انتشار آموزنده است و اين امتياز بزرگ براي آن شهيد بزرگوار محسوب مي‌شود.افکار و انديشه‌هاي شهيد مطهري زيربناي شکل‌گيري انقلاب و آثار ارزنده آن فيلسوف متفکر منشور فرهنگي انقلاب به حساب مي‌آيد.

شهيد مطهري داراي خصوصيات منحصر به فردي بود که مهمترين آنها جامعيت ايشان بود به طوريکه در همه صحنه هاي علمي و نظري حضور فعال داشتند. يکي از بهترين و مؤثرترين اقشار اجتماعي، معلمان و اساتيد و مربيان هستند، که با نور علم و معرفت خويش جامعه را هدايت و روشنايي مي بخشند. وي در ادامه گفت: در حقيقت آموزه هاي معلم همانند قطرات باران دلهاي تشنه را سيراب و استعدادها را شکوفا مي کند

شهيد مطهري(ره) همچون شمعي با سوختن خود راه را براي پويندگان دانش، فضيلت و اخلاق روشن کرد و شهادت براي او رويايي بود كه آن بزرگوار به آن رويا و آرزو دست يافت و توسط ايادي منافق و دست نشانده استکبار ناجوانمردانه به شهادت رسيد. امروز برکات مجاهدت فرهنگي و علمي شهيد مطهري در جامعه اسلامي بخوبي نمايان است. گفتار و نوشتار آن دانشمند بزرگ سرمايه هاي مادي و معنوي ما در عرصه فرهنگي مي باشد کتب ارزشمند بسياري از اين متفکر بزرگ برجاي مانده که منبع بسيار مهمي براي پويندگان علم و دانش است. بهترين و شايسته‌ترين تجليل از اين شهيد بزرگوار، ترويج آثار و افکار ايشان است.

[ دوشنبه یکم اردیبهشت 1393 ] [ 17:59 ] [ ]
http://th03.deviantart.net/fs71/PRE/i/2010/173/f/4/shahid_motahari_by_tarhmazhabi.jpg

شهيد مطهري (ره) يک شخصيت هميشه زنده تاريخ انقلاب اسلامي بودشخصيت شهيد مطهري، در پنچ بعد بود که در کمتر کسي جمع مي‌شوند:طلبگي و حوزوي بودن: ايشان تا آخر عمر شريف خود طلبه ماندند و اين روحيه را در خود نگه‌ داشتند، ارتباط با دانشگاه و نسل جوان و به طور کل با انسان معاصر و دنياي جديد: به اذعان خود ايشان، در کتاب عدل الهي، همواره دغدغه فکريشان، حل معضلات و پاسخ به نيازهاي فکري جامعه بود، پيوند دو بعد بالا با يکديگر: استاد شهيد برخلاف عده‌اي از اساتيدکه داراي ابعاد مختلفي بودند و پيوسته رنگ عوض مي کردند، ايشان با درايت کامل ارتباط بسيارخوبي بين حوزه علميه و دانشگاه ايجاد کردند، زندگي و درگيري با شبهات و پرسش‌ها: او با شبهات مطرح در جامعه زندگي و خودش را با آنها درگير مي‌کرد؛ هم براي جواب به آنها، هم براي نحوه انتقال و طرح جواب‌ها؛ يعني علاوه بر يافتن پاسخ‌هاي مناسب، به دنبال طرح مسائل به بهترين بيان بود، قدرت انتقال فوق‌العاده: او مسائل را با حفظ وزانت علمي آن‌قدر روان و روشن مطرح مي‌کردکه مطلب را به راحتي به مخاطب انتقال مي‌داد.

شهيد مطهري گرچه در فلسفه و عرفان سرآمد بود و مسير اجتهاد مصطلح حوزه ها را طي كرده بود، و خطيبي توانا و موثر بود و در تفسير و علوم نقلي دقت نظر ارزشمندي داشت، اما تمايز فوق العاده وي آن بود كه پس از آنكه در خود سازي و قوت علمي مراحل لازم را پشت سر گذاشت، خويشتن را در ميدان نيازهاي جامعه قرار داد و با مسئله هاي عصر خود همراه شد.آثار آن استاد شهيد نماينگر آن است كه او شجاعانه و فروتنانه و با منطق علمي به سراغ نياز زمانه رفت و چون ديد كه نسل كودك و نوجوان در قالب قصه و رمان هاي ديني مي تواننند الگويابي كنند داستان راستان را نوشت و هنگامي كه دريافت برخي ايرانيت را در برابر اسلام مطرح كرده اند، خدمات متقابل ايران و اسلام را نگاشت.

مطهري با مشاهده هجمه تفكر الحادي كمونسيتي در قالب حزب توده كتاب قلسفه و روش رئاليسم علل گرايش به ماديگري را ارائه كرد مطهري مظهر نو انديشي و زمان شناسي مكتب اسلام در برابر هجمه هاي فكري و فرهنگي بيگانه بود. استادشهيد پاره تن امام بود و حاصل عمرش محسوب مي شد، وي مدافع دين و شريعت بود و کمر همت بسته بود تا کيان اسلام ناب را صيانت کند و باتکيه بر توانايي هاي علمي، عقيدتي و فلسفي خود از هرگونه شبهه و سؤال در حوزه دين استقبال مي کرد و اين امر را موجب پويايي و انتشار هرچه بيشتر اسلام مي دانست.

 

[ یکشنبه سی و یکم فروردین 1393 ] [ 18:0 ] [ ]
http://www.mihanbook.ir/wp-content/uploads/motahari-5-300x209.jpg
مطهري با شمشير قلم و بيان و با منطق و استدلال، با انحرافات شجاعانه مبارزه کرد و پندارهاي غلط منحرفان را باطل ساخت و تلاش هاي دين ستيزان و معاندان اسلام را به يأس مبدل ساخت و با تقديم جان، راهش را تداوم بخشيد و با خون سرخش پاي صفحات مبارزاتش را امضا کرد.او معلمي بود آشنا به علوم اهلبيت(عليهم السلام) بودکه در لحظه لحظه عمر شريفش، معارف ناب محمدي (ص)از قلم و بيان او تراوش مي کرد و منتشر مي شد. استفاده و تحقيق در آثار شهيد مطهري منتج به وسعت ديد و راه گشاي جوانان است.

شهيد مطهري به طبيعت علاقه وافر داشت و گاه ساعتها در نقاط با صفا مي نشست و تفکر مي کرد.استاد شهيد مطهري نماز شب را هميشه بپا مي داشت،در حين بيان مطالب علمي ، آنچنان بود که از اطراف غافل مي شد. شهيد مطهري شبها قبل از خواب حدود بيست دقيقه قرآن مي خواند،نسبت به انجام فرائض فرزندان نظارت دقيق داشت، به فقرا و مستمندان کمک مي کرد به طوري که برخي موارد آن بعد از شهادتش آشکار شد.مطالب قابل توجه را در هر فرصت مناسب و به طور منظم يادداشت مي کرد، در حاشيه کتابهايي که مطالعه مي کرد ، عنوان يا خلاصه مطالب و يا اشکالات وارده را مي نوشت، در برخورد با انحرافات فکري از جو حاکم بر اجتماع واهمه اي نداشت ، جو ناسالم را مي شکست و گاه با دوستان نزديک خود نيز در بيان حق در مي آميخت .

شهيد مطهري از جواني علاقه وافري به شهيد شدن داشت و به افراد مي سپرد تا در اين مورد برايش دعا کنند،براي پدر و مادر و اساتيد خود احترام وصف ناپذيري قائل بود،صداي گريه بلند او هنگام خواندن روضه سيدالشهدا، مناجات شبانه و فوت پدر و مادر مشاهده مي شد، بعد از نماز مغرب و عشا ، سجده هاي طولاني داشت، از شهرت و مريد پروري گريزان بود .استاد مطهري از تظاهر چه در امور عبادي و چه در امور اجتماعي و سياسي بشدت پرهيز داشت، بسيار متين و پر هيبت بود و در عين حال در موارد لزوم مزاح و نکته پرداز بود،به دستگيريهاي خداوند ايمان داشت و در شرايطي که دشمنانش کار را بر او سخت مي کردند صبور و اميدوار به امدادهاي الهي بود .

شهيد مطهري منشا خدمات بزرگي در عرصه علمي و اجتماعي بود.اين استاد بزرگوار، به لحاظ علمي، انديشه ها و ايدئولوژي اسلامي را در طول حيات پر برکتش، از طريق تدريس، سخنراني و تاليف کتاب ارائه داد و به لحاظ اجتماعي در مبارزه با انديشه هاي انحرافي سرسختانه عمل کرد.حضرت امام خميني(ره) آثار و زبان استاد شهيد را آموزنده و موعظه و نصايح او را که از قلبي سرشار از ايمان و عقيده نشات گرفته بود را براي همه سودمند مي خواندند.استاد مطهري با علوم و فنون مختلف اسلام و قرآن کريم آشنايي کامل داشت و اين علوم را به زباني ساده اما در عين حال پخته و استوار بيان مي کرد.مطهري کسي است که با دو بال علم و ايمان در سرتاسر عمر خود حرکت و هيچ گاه از مسير حق منحرف نشد.

 

[ شنبه سی ام فروردین 1393 ] [ 18:0 ] [ ]
http://ts1.mm.bing.net/th?id=HN.608053329262084211&pid=1.7
مرتضي مطهري فيلسوف، متکلم و مفسر قرآن، عضو هيئت موتلفه اسلامي و از نظريه‌پردازان نظام جمهوري اسلامي ايران بود ، مطهري يکي از پرکارترين نويسندگان و عالمان مسئول دين در دوران معاصر است.مطهري از نگاه آثارش بيش از هر چيز يک متکلم يعني مدافع عقايد دين با استفاده از عقل است. تلاش شهيد مطهري براي اين بود كه رفع شبهه كند.اگر شخصي شبهه اي در مورد مسائل و معارف اسلامي دارد تنها كتابهايي كه مي تواند راه گشا باشد آثار شهيد مطهري است. با توجه به اين که، مطهري اين دفاع کلامي را به حوزه هاي اجتماعي نيز گسترش داده و بررسي آثار وي بهترين بيانگر حساسيتهاي اجتماعي روحانيون و انديشمندان شيعي در مذهب در عصر ماست. مخاطب قرار دادن جوانان، يک اصل مهم بود و اين در آثار مطهري و علي شريعتي ، برد و گسترش بيشتري يافته است.

مطهري در امر سازماندهي دين و مساله اصلاح طلبي در داخل، روحانيت و مرجعيت فعال بود و يکي از نويسندگان کتاب «مرجعيت و روحانيت » (1340) پس از فوت بروجردي است.او همچنين سعي داشت که بر تبليغات و نگرشهايي که جدايي اسلام و ايران را تشويق مي کردند، با نگارش کتاب «خدمات متقابل اسلام و ايران » پاسخ بدهد.مطهري در دفاع از جنبه هاي اعتقادي - اجتماعي اسلام ابايي نداشت که در نقش مقاله نويس در مجله «زن روز» در دوران حکومت محمد رضا شاه ظاهر شود.اين مجله در ميان اهل دين، چهره موجهي نداشت، ولي مطهري در اين مجله به مسائل زنان پرداخت.دو اثر مهم مطهري در امر حقوق زنان و چهره اجتماعي آنان «نظام حقوق زن در اسلام » و «مساله حجاب » است.

مبارزه با الحاد و نفوذ اعتقادي مارکسيسم يکي ديگر از جنبه هاي کلامي مطهري را تشکيل مي داد، در سال ۱۳۴۸ به خاطر صدور اعلاميه‌اي با امضاي وي و علامه طباطبايي و سيد ابوالفضل موسوي زنجاني مبني بر جمع اعانه براي کمک به آوارگان فلسطيني و اعلام آن طي يک سخنراني ضداسرائيلي در حسينيه ارشاد دستگير شد و مدت کوتاهي در زندان تک‌سلولي به سربرد، از سال ۱۳۴۹ تا ۱۳۵۱ برنامه‌هاي تبليغي مسجدالجواد را زير نظر داشت و غالباً خود سخنران اصلي بود تا اينکه آن مسجد و به دنبال آن حسينيه ارشاد تعطيل گرديد و بار ديگر مطهري دستگير و مدتي در بازداشت قرار گرفت، پس از آن مطهري سخنراني‌هاي خود را در مسجد جاويد و مسجد ارک و غيره ايراد مي‌کرد، بعد از مدتي مسجد جاويد نيز تعطيل گرديد. در حدود سال ۱۳۵۳ ممنوع‌المنبر گرديد و اين ممنوعيت تا پيروزي انقلاب اسلامي ادامه داشت.

شهيد مطهري آثار و تاليف‌هاي خود را پس از رسيدن به مقام ملايي و استادي به نگارش درآورده كه اين مهم يكي از ويژگي‌هاي آثار اين شهيد والامقام است.در نظر گرفتن نيازهاي روز جامعه در تاليف‌ها، نوشتن مطالب پس از مطالعه عميق و كامل و رعايت تقواي همه جانبه از ديگر امتيازها و ويژگي‌هاي آثار شهيد مطهري می باشد به همين علت است كه آثار شهيد مطهري زنده و پويا است.آثار شهيد مطهري به قدري اثرگذار و مطلوب سات كه امام راحل همه آثار اين علامه شهيد را تاييد كرد.سخن‌ها، آثار و تأليف‌هاي استاد مطهري براي همه نسل‌ها طراوت و تازگي دارد.شهيد مطهري در عرصه‌هاي اجتماعي،‌ فرهنگي، حكمت، سياست، اسلام‌شناسي و علم اخلاق با بينش بسيار بالا توانست حكومت طاغوت را به زبوني بكشاند.استاد مطهري چهره نفاق را به جامعه معرفي كرد و مانع گسترش اسلام التقاطي در جامعه شد كه اين مهم موجب آزادانديشي ديني در قشر فرهيخته و انديشمند شد.امام خميني(ره) در رابطه با شهيد مطهري گفت: رابطه شهيد مطهري و امام خميني (ره) با آن حضرت رابطه مريدي و مرادي بود و به هم اعتماد كامل داشتند.

امروز كه استكبار براي براندازي نظام اسلامي از طرق مختلف به صورت آشكار اقدام كرده است نياز به انديشمنداني مانند شهيد مطهري و تبيين افكار اين شهيد بيش از پيش احساس مي‌شود.آثار اين شهيد بزرگوار بايد در دانشگاه‌ها و مدارس وارد دروس شود تا نسل جوان بيشتر از گذشته با انديشه‌هاي اين شهيد والامقام آشنا شوند.توجه به شخصيت زندگي و انديشه‌هاي شهيد مطهري نبايد تنها به يك روز و هفته خلاصه شود بلكه اين مهم بايد توسط نويسندگان، دستگاه‌هاي فرهنگي و تبليغي و رسانه‌ها در طول سال مورد توجه قرار گيرد.

 

[ جمعه بیست و نهم فروردین 1393 ] [ 18:1 ] [ ]
http://www.askdin.com/gallery/images/23148/1_motahari-wide.jpg

آثار شهيد مطهري مشق امروز انقلاب اسلامي است و جويندگان دانش و معرفت به آن تمسک مي‌جويندشهادت استاد مطهري به عنوان مغز متفکر کشور مسئله تفکر را هيچگاه از بين نبرد و مسير و آثار قلمي و لساني وي امروز همواره مشعلي فروزان براي جويندگان راه حقيقت و طالبان دانش است مقام معظم رهبري در ديداري خطاب به فرهنگيان فرمودند که اگر خواستار اين هستند که کار تعليمي شما مورد رضاي الهي قرار گرفته و سودمند باشد،همواره دانش‌آموزان را متدين بار آورده و آنها را خوب تربيت کنيد.شهادت معلم دلسوز و متفکر آيت‌الله مطهري که به نام روز معلم نامگذاري شده است از مناظر مختلف داراي پيام و اثرات است.

شهيد مطهري به عنوان حاصل عمر و پاره تن امام (ره) بود و در طهارت روح،قوت ايمان و قدرت بيان کم‌نظير شمرده مي‌شد، آثار قلمي و زبان استاد مطهري آموزنده بوده و نصايح وي براي هر عارف و انسان علاقمندي سودمند است.ابتکار و توليد علم و فکر،شجاعت در بيان و قلم،درک نيازهاي زمان و شناخت شبهات روز،سه فضيلت و امتياز منحصر به‌ فرد شهيد مطهري به حساب مي‌آيد.تعابيري که امام راحل(ره) در رابطه با شاگرد شهيد خويش استاد مطهري بيان فرمودند بسيار ارزشمند و همانند گنجينه‌اي گران‌بها به حساب مي‌آيد.

براي ترويج تفکر شهيد استاد مطهري که بنا به فرموده خودش که گفته است:«بنده از حدود بيست سال پيش که قلم به دست گرفته مقاله يا کتاب نوشته‌ام تنها چيزي که در تمام نوشته‌هايم آن را هدف قرار داده‌ام،حل مشکلات و پاسخگوئي به سؤالاتي است که در زمينه مسائل اسلامي در عصر ما مطرح است» بايد براي تحقق فرهنگ اسلامي و بزرگان در جامعه تلاش کرد و همت به خرج داد.استاد شهيد مرتضي مطهري يكي از بارزترين، موفق ترين و پيشروترين متفكران اسلامي در عصر جديد است كه در گستردگي فكر، درك زمان، توجه به واقعيات و آشنايي با مباني ديني سرآمد هم عصران خويش بود.بدون شك استاد مطهري جايگاه ويژه اي در تاريخ معاصر ايران دارد، استادشهيد توانست ايمان ديني را به گونه اي ارائه كند كه از هر جهت پاسخگوي معضلات بشر عصر كنوني باشد.جامعيت شخصيت استاد مطهري بيشتر از آن است كه بتوان او را به راحتي شناخت و شناساندن او نيز آسان نخواهد بود، ولي چه بايد كرد كه بي‌اعتنا ازكنار اقيانوس شخصيت او گذشتن نيز، كاري خردمندانه نيست،چراكه روزگار ما به شناخت اسوه هايي چون شهيد مطهري به شدت نيازمند است .

«مقام معظم رهبري ضمن سفارش فراوان به کاوش در شناخت شخصيت شهيد مطهري،وي را يکي از خطوط، ناب‏گرايي در فهم و ارايه ي اسلام عنوان مي کند که شايد بتوان آن را بزرگ‏ترين و دشوارترين هنر شهيد مطهري شمرد.»شهيد مطهري يک دانشمند و فقيه بود، معلمان نيز بايد راه شهيد مطهري را در پيش گيرند و از هيچ کوششي براي تربيت فرزندان اين آب و خاک دريغ نورزند.طبق روايت، فلسفه اصلي بعثت پيامبر اعظم صلي‌الله‌عليه‌وآله تعليم بوده و معلمي شغل انبياست از اين رو معلمين و دانش‌آموزان بايستي با درك اين موضوع نگاه ويژه‌اي به جايگاه تعليم و تعلم داشته باشند. بايد زمينه لازم براي آشنايي جوانان و به ويژه دانش آموزان با انديشه ها و آثار اين شهيد بزرگوار فراهم شود.فهم و شناخت اسلام ناب مستند، هوشمندي و بصيرت وافر در شناسايي جريان‏هاي منحرف و آلوده، شجاعت و بي‏پروايي در برخورد با جريان‏ها، سه خصوصيتي شاخص ايشان بودند.همين مطلب باعث شد که به شخصيت چند بُعدي و کم نظير استاد فرزانه ي شهيد ما، جنبه‏اي استثنايي ‏بخشيده شود.

مرحوم مطهري جزو کساني بودکه قبل از شروع مبارزات نيز در اين ميدان نقش مهمي داشته است.نقش ايشان در انديشه ي اسلامي، يک نقش بارزي بود؛يعني کم نظير يا بي‏نظير بود و بهترين کتاب‏ها، آن هم در حجم بسيار زياد در زمينه ي انديشه ي سالم و استوار اسلامي را مرحوم مطهري فراهم کرده است.:مرحوم مطهري با دو ابزار و با دو وسيله مي‏توانست تفاهم و نزديکي بين دو قشر روحانيون و تحصيل کرده ‏هاي جديد را به وجود بياورد که يکي تلاش عملي و ديگري غناي شخصيت خود ايشان بود.نقش شهيد مطهري، در خنثي سازي توطئه ي جدايي دانشگاه و حوزه بسيارچشم‏گير و انکارناپذير است. ايران هميشه حرفي نو براي گفتن به دنيا دارد و اين باعث مي گردد ملت هاي دنيا به دولت هاي خود فشار آورند تا به سياست هاي به حق ايران توجه نمايند و اين تنها به برکت تفکراتي همچون تفکرات شهيد مطهري و رشادتهاي فرزندان اين مملکت مي باشد.

 

[ پنجشنبه بیست و هشتم فروردین 1393 ] [ 18:2 ] [ ]
http://www.mihanbook.ir/wp-content/uploads/motahari-5-300x209.jpg


 شخصیّت کم‌نظیر شهید مطهری در 2 بعد اساسی علم و تقوا از برجستگی ویژه‌ای برخوردار بوده و از این نظر شخصیّت ایشان همیشه زنده بوده و هیچ‌گاه فراموش نمی‌شود.با اشاره به وابستگی شخصیّت استاد شهید مطهری به اسلام عزیز و خدمات ارزندۀ ایشان به علوم و معارف دینی، میتوان گفت ترویج افکار و آرای شهید مطهری ؛ ترویج اسلام بوده است همه حقیقت وجودی مردان بزرگی همچون شهید مطهری قابل درک و کشف نیست و بخشی از شخصیت جامع آنان پنهان است.شهید مطهری، ظرفیت ها و قابلیت های فراوانی داشت که از نگاه اهل فن اگر از قم به تهران هجرت نمی کرد و رشته فقاهت را ادامه می داد به یکی از مراجع برجسته شیعه مبدل می شد.

تقدیر خداوند تبارک و تعالی این گونه رقم خورد که این مجاهد شهید با ورود به عرصه دانشگاه، فتح جبهه جدیدی را آغاز کند.این شهید وارسته در دوران طاغوت که خفقان ستمشاهی حاکم بود، بخوبی از مظلومان دفاع می کرد.شهید مطهری در سال ۴۴ با صلابت در مقابل ظالمان ایستاد و با سخنان پرمحتوا و موثرش با تمام وجود از ملت مظلوم و ستمدیده فلسطین حمایت کرد.

ˈغیرت دینیˈ از جمله ویژگی های برجسته استاد شهید مطهری بود این مجاهد شهید نسبت به ارزشها تعصب خاصی داشت. آثار کلامی استاد شهید مطهری به چندین زبان زنده دنیا ترجمه و بویژه مورد استقبال اندیشمندان کشورهای اروپایی قرار گرفته است،رکات وجودی این شخصیت بزرگوار مجانی نصیب کسی نمی شود. این فیوضات و برکات معلول علتی است چون کسی که از دنیا رفته هر روز آثار و برکاتش بیشتر شکوفاتر می شود.

منشا این برکات از نظر کارشناسی توحیدی و معرفتی در این است که شهید مطهری با تمام وجود با اخلاص و پاک بود و در کارها و جهاد علمی اش به غیر از تقرب به خداوند سبحان، هیچ فکر دیگری نمی کرد.آثار این شهید بزرگوار بدون استثنا مجموعه ای ارزشمند و مفید برای همگان، به ویژه طلاب است که هدایت گران مردم در جامعه هستند.شهید مطهری اسلام شناس جامعی بودند این استاد شهید شناخت کاملی نسبت به زوایای مختلف اسلام ناب داشتند و با بهره گیری از این آگاهی، آثار ارزشمندی در این عرصه به وجود آوردند؛ این آثار می توانند بسیاری از نیازها و شبهات دینی افراد را پاسخ دهند.ابعاد مختلف اخلاقی و تربیتی از دیگر ویژگی های آثار شهید مطهری است که ممکن است در گذشته تاریخ افرادی باشند که آثار علمی فراوانی را به جای گذاردند، ولی آن چه شهیدمطهری را متمایز می کند، بعد اخلاقی و تربیتی ایشان است.

زمانی سخن و نکته اخلاقی افراد می تواند در انسان تأثیر بگذارد که خود شخص به این مباحث اهتمام داشته و آن را انجام دهد؛ شهید مطهری کسی بود که اصول اخلاقی و تربیتی را در زندگی خود جاری ساخته بود؛ از این رو مطالبی که در سخنان و آثار ایشان مطرح می گردد، از سوی افراد پذیرفته می شود. توجه دادن طلاب به آرا و اندیشه های شهید مطهری می تواند آن ها را در مسیر فکری این شهید بزرگوار قرار دهد؛ در این شرایط، طلاب می توانند راه او را ادامه داده و در تکمیل آثار این استاد شهید گام بردارند.یکی دیگر از مسایلی که باعث اهمیت یافتن آثار و اندیشه های شهید مطهری در حوزه می شود، قرار دادن کتاب های این شهید در سیستم آموزشی حوزه است، چراکه در حال حاضر طلاب برای شرکت در این طرح، باید اوقات فراغت خود را صرف این برنامه کنند؛ از این رو، ممکن است آن گونه که باید، نتیجه کامل نداشته باشد.

 

[ چهارشنبه بیستم فروردین 1393 ] [ 13:9 ] [ ]
http://www.askdin.com/gallery/images/594/1_4-1.jpg

ما شخصیت های بزرگی از جهت علمی، عرفانی و دینی همچون امام راحل (ره)، شهید مطهری و ... در کشورمان داریم که به درستی نتوانسته ایم آنان را به جهانیان معرفی کنیم و از این بابت مقصریم. در کشور بزرگ اسلامی اندونزی که استعمار به مدت 300 سال (از سال 1646 م تا 1947م) سعی در منحرف کردن آن از راه اسلام داشت، با استفاده از تعلیمات شهید مطهری، 200 میلیون مسلمان به وجود آمد و در این کشور همچنین مؤسسه شهید مطهری نیز تأسیس شد.

آیت الله مطهری در تمرکز بر عرفان و حکمت و همچنین در تأکید بر نقش فلسفه اسلامی و از همه مهمتر در رشد بیداری اسلامی نقش بسزایی داشت و بر ما واجب است که این بزرگ را خوب بشناسیم و به جهانیان بشناسانیم. اصلی ترین شاخصه هایی که در اندیشه استاد شهید مطهری می بینیم قرآنی بودن و اهل بیتی بودن وی است.

مطهری درحالی که به جدیدترین شبهات زمانه خود پاسخ می داد، به دنبال سؤالات دیگران نسبت به مکتب خود بود تا پیش از آنکه این پرسشها ربط اجتماعی پیدا کند بتواند در محافل علمی پاسخگوی آنها باشد.اندیشه سوسیالیست و کمونیست درحال تحت الشعاع قرار دادن زیربنای فکری جوانان ضربه زدن به آنها بود اما شهید مطهری برمبنای قرآن کریم، سیره اهل بیت و روایاتی موجود است، استفاده از حکمت الهی و اسلامی و با احیای زبان ساده فلسفه اسلام توانست از مواضع اسلام دفاع کنند.

یکی از بزرگترین شاخصه های شهید مطهری عقلانی بودن و عقلایی بودن مباحث وی بر مبنای قرآن و روایات پیامبر(ص) و اهل بیت (ع) است؛ برخی مدعی نسبت این عقلانی بودن به فلسفه یونان هستند؛ اما باید روشن کرد که در یونان قدیم آنچه که از نظر فلسفی ثبت شده حدود 22 مسئله بوده است اما در فلاسفه اسلامی حدود 700 مسئله یافتند که باید در عالم هستی پاسخ عقلایی و عقلانی قانع کننده برای آنها ارائه شود.

عقل گرایی به معنای تفکر عقلانی که اهل بیت برای ما به ارمغان گذاشته یکی از ویژگهای اصلی شهید مطهری است و با این روال توانستند به بسیاری از شبهات در کتابهای مختلف خود پاسخ داده و سؤالاتی که درباره مسائل مختلف وجود داشت چون دین و تفاوت فقهی زن و مرد در مسائل اجتماعی وجود دارد عقلانه ، مدبرانه و بانگاهی تیزبینانه پاسخ گفت.

این مسائل تمام نشانه های راز ماندگاری اندیشه های استاد شهید است. راز ماندگاری اندیشه های مطهری اتصال به حقیقت وحی و عقل است چرا که عقل و وحی هر دو ارمغانهای الهی برای هدایت انسان است. این بزرگترین درسی است که می توانیم از آن استفاده کنیم. موسوی هوایی با بیان این مطلب که اندیشه های شهید مطهری هیچگاه کهنه نمی شوند، تأکید کرد: باید این دو محور عقل و وحی را مدنظر قرار دهیم چرا که این دو چراغ راه مطهری و تمام آنهایی بودند که در آینده خواهند آمد و قصد دارند از مقام انسانی و الهی انسان در جامعه دفاع کنند.

اندیشه های شهید مطهری به دلیل عمق آن در معارف اسلام و آشنایی طولانی با فلسفه و عرفان اسلامی به اندیشه های ماندگار تبدیل شده استیکی از مسائل مهم در رابطه با اندیشه های وی به روز بودن شهید مطهری بوده است، وی درباره مسائل بسیار ضروری و مورد نیاز مردم و به ویژه نسل جوان آن زمان همواره مطالعه و تحقیق می کردند و به مسائل آنها پاسخ می دهد.

اگر کتابشناسی شهید مطهری را در نظر بگیرید مشاهده خواهید کرد که هر کتاب شهید  پاسخ به مسئله ای است که در آن زمان مطرح بوده است. وقتی مسئله حجاب، یا مسئله حقوق زن در جامعه مطرح بود وی کتاب حجاب و حقوق زن در اسلام را می نویسد.همزمان با ملی گرایی شدید در دوران قبل از انقلاب برخی مدعی ارزشهای ایران و برخی منکر این ارزشها شدند در آن زمان بود که شهید مطهری کتاب خدمات متقابل اسلام و ایران را می نویسد و زمانی که مشاهده می کند در ادبیات کودکان و نوجوانان داستانهای حقیقی وجود ندارد، کتاب داستان راستان را به رشته تألیف در می آورد.

شهید مطهری مسئله محور بوده است وقتی مسائل مورد نیاز جامعه مطرح می شد تمام آنها را با مطالعه و تحقیق نسبت به جنبه به روز بودن مسئله و عمق آن مسئله در مطالعات اسلامی پاسخ می داد. مسائلی که در آن دوران مطرح کرده هنوز هم به روز و جدید است که در آن میان می توان به روز بودن مسئله حقوق زن در اسلام، عدل الهی ، هویت ایرانی و اسلامی، خدمات متقابل اسلام و ایران اشاره کرد.شهید مطهری مسائل روز را سرسری و سطحی بررسی نمی کرد، از این رو کتابهای وی تا امروز ماندگار شده و همچنان به روز و کارآمد هستند.شهیدمطهری از تمایل دانشجویان برای یادگیری مطالبی درباره عرفان، فلسفه و منطق اسلامی مطلع بود، از این رو کتابهای کوچکی در رابطه با آشنایی این مباحث منتشر کرد، کتابهایی که هنوز هم جایگزین آن وجود ندارد .

 

 

[ شنبه نهم فروردین 1393 ] [ 13:8 ] [ ]

استاد مطهری همواره راه‌حل‌های متناسب با اقتضائات موجود علمی و فکری جامعه ارائه می داد.شهید مطهری آگاهی عمیق و همه‌جانبه‌ای نسبت به مشکلات فکری موجود داشت، یعنی متفکری بود که به دنبال پاسخگویی به مشکلات جامعه بود و هم مشکلات را از نزدیک و اصولی می‌شناخت و می‌دانست که باید به چه چیزی پاسخ داده شود. یکی از ویژگیهای استاد این بود که راه‌حل‌های متناسب با اقتضائات موجود علمی و فکری جامعه ارائه می داد. شهید مطهری متفکری است که هم به مشکلات آگاه بود و هم راه‌حل‌های جامعی برای این مسائل و مشکلات داشت. گستره بحث‌هایی هم که استاد مطهری داشت متنوع بود که نشان می‌دهد او با توجه به دغدغه و حوزه فکری و علائق و آشنایی با مشکلات توانسته ایده‌ها و پاسخ‌های جدیدی را به مسائل و نیازهای معاصر ارائه دهد.

یکی از شیوه‌هایی که شهید مطهری داشته، مواجهه چهره به چهره با مخاطب بوده است. حضور و مواجهه ایشان با طیف دانشجو و حضور در کلاس‌های درس و سخنرانی‌های عمومی که داشتند یکی از شیوه‌های ایشان بود که آموزه‌های دینی را به نسل نو منتقل کند.مطهری درصدد این بود که خلأیی را از جامعه برطرف کند و پرسشی را پاسخ دهد و راه‌حلی را پیش پا بگذارد و برایش مهم نبود که این مشکل در چه حوزه ای باشد.

جای خوشحالی است که تلاش های زیادی در باب اندیشه های مطهری صورت گرفته، اما همچنان اندیشه سیاسی این استاد مورد غفلت قرار گرفته استاندیشه مطهری مجموعه ای از نکته ها نیست، بلکه مباحث شهید مطهری از انسجامی کاملاً منطقی و روشی برخوردار است.استاد مطهری سعی در ترویج آزاداندیشی داشت و مهمترین دغدغه وی تبدیل امر شخصی و فردی آزاداندیشی به امری اجتماعی و سازمانی بود تا خلاءهای جامعه برطرف شود.مبانی اندیشه آزادی در تفکرات استاد مطهری از ویژگی های خاص استاد است.اگر فرض را بر این بگذاریم که استاد مطهری در علوم انسانی موفق بوده است، بدین علت است که استاد مطهری فیلسوف است و فلسفه او متعالیه می باشد. فلسفه متعالیه توانست ظرفیت های استاد مطهری را در همه زمینه ها شکوفا سازد؛ زیرا این فلسفه متاثر از عرفان، قرآن، برهان و مجموع آموزه های دینی و کلامی ماست.

بحث های مطهری سرشار از مفاهیم آزادی است. وی به آزادی معنوی و آزادی اجتماعی اشاره می کند و جای تاسف است که به رغم تمام تلاش هایی که درباره استاد مطهری می شود، اندیشه سیاسی او مغفول مانده است.

اگر فرض را بر آن بگذاریم که استاد مطهری در مباحث علوم انسانی موفق بوده باید پذیرفت که این امر به مبانی فکری او بر می گردد. مطهری بیش از هر چیز یک فیلسوف است و فلسفه او فلسفه متعالیه است و با همه مباحثی که در همه حوزه های اجتماعی مطرح می کنند، ناشی از همین فلسفه است.

چیزی که ظرفیت های سیاسی، اجتماعی را در اندیشه استاد مطهری شکوفا کرد از همین حکمت متعالیه ناشی می شود که متاثر است سه عامل قرآن، عرفان، و برهان است. بحث های مطهری سرشار از مفاهیم آزادی است. وی به آزادی معنوی و آزادی اجتماعی اشاره می کند و جای تاسف است که برغم تمام تلاش هایی که درباره استاد مطهری می شود، اندیشه سیاسی او مغفول مانده است. مطهری به مثابه یک فرد آزاد اندیش بود و قصد داشت این تفکر را رواج دهد و مترصد این بود که این امر شخصی را به یک امر سازماندهی شده تبدیل کند.


[ دوشنبه یازدهم آذر 1392 ] [ 1:41 ] [ ]



جای شخصیت جامعی که مورد اجماع همه اقشار باشد، همچنان خالی است، اما البته بعید می‌دانم که در مورد شخصیت مطهری هم چنین اجماعی وجود داشته است. ایشان هم قبل از انقلاب و هم بعد از انقلاب منتقدان و مخالفانی داشته و افرادی همیشه با اندیشه ایشان مخالف بوده اند؛ البته ایشان بعد از شهادتش شاید از یک وضعیت بهتری نسبت به دیگر اندیشمندان برخوردار شده است.تأکید بر تعقل‌گرایی، درگیری و رویارویی با مسائل دنیای معاصر و فلسفه جدید، تسلط کامل به اندیشه‌های اسلامی، آزاداندیشی، آگاهی از وضع مردم و دغدغه اصلاح امور جامعه از ویژگی‌های شخصیتی شهید مطهری به شمار می‌رود که حتی دارا بودن بخشی از این ویژگی‌ها کافی است که از یک فرد، شخصیتی ممتاز بسازد.اکنون جامعه ایران نیازمند اندیشمندانی است که با تفکر عمیق، احاطه به علوم مختلف به مسائل دنیای معاصر بیندیشند و مشکلات و مسائل آن‌را حل کنند. در گفت‌وگو با دکتر شریف لک زایی عضو هیئت علمی پژوهشکده علوم و اندیشه سیاسی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی به بررسی ابعادی از اندیشه شهید مطهری پرداختیم که اکنون از نظر شما می‌گذرد. «آزادی و دانش»، «توزیع و مهار قدرت در نظریه ولایت فقیه»، «بررسی تطبیقی نظریه‌های ولایت فقیه»، مجموعه چند جلدی «سیاست متعالیه از منظر حکمت متعالیه» و ... ازجمله مهم‌ترین آثار اوست.


استاد شهید مطهری ویژگی‌های علمی و شخصیتی زیادی داشت. از یک منظر، متفکر و فیلسوفی بود که در حوزه مکتب فلسفی متعالیه قلم می‌زد و سخنرانی می کرد و بحث‌هایش را مطرح می‌ساخت. بنابراین جنبه تفکرش مهم است و اینکه نسبت به مسائل اجتماعی و مباحث علمی که در جامعه وجود دارد دغدغه دارد؛ به خصوص مسائل فکری که در جامعه آن زمان مطرح بوده و علی‌القاعده از یک متفکر انتظار می‌رود که به این مسائل، مشکلات فکری و علمی و دغدغه‌ها واکنش نشان دهد. بنابراین ویژگی بسیار مهم شهید مطهری این بود که متفکر بسیار ارجمند و عالی‌قدری است که در جهان اسلام و تشیع نمونه‌های کمی از آنها وجود دارد که در زمانه خودشان پاسخگوی نیازهای جامعه خودشان باشند.

از طرف دیگر شهید مطهری، آشنایی و آگاهی بسیار عمیقی با مشکلات جامعه دارد. با توجه به اینکه ایشان در بطن جامعه زندگی می‌کرد بنابراین آگاهی عمیق و همه‌جانبه‌ای نسبت به مشکلات فکری و فرهنگی و اخلاقی موجود داشت. از این رو هم متفکری است که به دنبال پاسخگویی به مشکلات جامعه بود و هم مشکلات را از نزدیک و اصولی با یک عمق و غنای کافی می‌شناخت و می‌دانست که باید به چه چیزی پاسخ داده شود.

سومین ویژگی ایشان ارائه راه‌حل‌های متناسب با اقتضائات موجود علمی و فکری جامعه است. مطهری هم متفکر است و هم به مشکلات آگاه است و هم اینکه راه‌حل‌های جامع‌نگرایانه‌ای نسبت به این مسائل و مشکلات دارد که با تفکر عمیق فلسفی و دینی به حل این مشکلات و رفع دغدغه های موجود برمی‌خیزد.

استاد مطهری دارای «مسأله» در مسائل اجتماعی و مباحث فکری بود. این موضوع ایشان را به نوعی در بطن جامعه قرار می‌داد و آن را به صورت متفکر دغدغه‌مند در می‌آورد که سعی می‌کند مشکلات فکری موجود را حل کند و در واقع از این منظر به راه‌حل‌هایی دست یابد و جامعه را رهنمون شود.

گستره بحث‌هایی هم که استاد مطهری داشت متنوع بود که نشان می‌دهد ایشان با توجه به دغدغه و حوزه فکری و علائق و آشنایی با مشکلات توانسته ایده‌ها و پاسخ‌های جدیدی را در پاسخ به مسائل و نیازهای معاصر ارائه دهد که می‌توان اینها را در موضوعات و مباحث مختلفی مشاهده و ملاحظه کرد؛ ازجمله به خصوص در مباحث فلسفی.

همچنین استاد مطهری به بسط حکمت متعالیه در جریان مباحثات روزمره فکری پرداخت و مسائل نوپدیدی را از این منظر مورد نظر قرار داد و مروج، مفسر و شارح حکمت متعالیه در دوران معاصر بود. به ویژه شرح اصول فلسفه و روش رئالیسم اثر گران سنگ علامه طباطبایی در این زمینه قابل اشاره است. از طرف دیگر ایشان به بحث‌های اجتماعی مانند مسائل زنان هم توجه داشت و بر آن بود به پرسش‌هایی که در این عرصه وجود داشت پاسخ دهد. کتاب مسأله حجاب و کتاب نظام حقوق زن در اسلام گویای این توجه و حضور است. همچنین در مسائل اخلاقی و مباحث فلسفه اخلاق هم حضور خوبی دارد و تقریباً در فضای اندیشه اسلامی برای اولین بار این بحث‌ها را طرح می‌کند؛ اگرچه این بحث‌ها باید تکمیل شود و بسط پیدا کند که البته این موضوع تا اندازه ای هم اتفاق افتاده است. ایشان حتی در مباحث اقتصادی هم وارد شده و سعی داشت که نگاهی فلسفی به مباحث اقتصادی داشته باشد و از منظر یک متفکر دینی و فیلسوف به این مباحث نگاه نماید تا خلأها را جبران کند.

مباحث مختلفی وجود دارد که نشان دهنده ویژگی‌های ممتاز شخصیت شهید مطهری است که به ویژه در نَوَردیدن عرصه‌های نوپدید و پاسخگویی به مسائل جدید انسان معاصر در صدر همه اینهاست که ایشان توانست با عمق نگاه خودش به این بحث‌ها، مسائل و مشکلات توجه کند و راه‌حل‌هایی را ارائه دهد که همچنان در مواردی از آنها بهره می‌گیریم و برخی از آنها به منزله ورود ما به این مباحث است.افرادی مانند شهید مطهری اساتید برجسته‌ای داشتند. برای مثال ایشان هم شاگرد حضرت امام(ره) و هم شاگرد علامه طباطبایی بود. علامه طباطبایی و امام خمینی(ره) هر دو جزو سرآمدان اندیشمندان دوره معاصر محسوب می‌شوند. حضرت امام(ره) به عنوان یک حکیم و فقیه و عارف بسیار برجسته توانست تحول بزرگی را در ایران و جهان ایجاد نماید. به غیر از این موارد، اساتید برجسته‌ای در فقه و اصول فقه، حکمت اسلامی و فلسفه اسلامی و خصوصاً در مباحث عرفانی داشتند. اینها اساتیدی بودند که با نفس رحمانی و خودساخته‌ خودشان توانستند بر روی شاگردان خود تأثیر بگذارند. اگرچه در این میان تلاش‌ها، کوشش‌ها و زحمات خودشان هم مؤثر بوده است.

شهید مطهری از عمق علمی و دانشی به ویژه در آموزه‌های دینی و دانش‌های اسلامی برخوردار بود و آثارش هم نشان‌دهنده این است که در حوزه‌های دانشی مختلفی ازجمله فلسفه، فقه، کلام و تفسیر قرآن کریم تبحر زیادی داشته و در حوزه‌های عرفانی و دانشی جدید هم حرف‌هایی برای گفتن داشته که نقد مکاتب رقیب بیشتر با همین پشتوانه و از همین منظر بوده است. از طرف دیگر اندیشه‌های شهید مطهری بر پایه و بنیاد فلسفه متعالیه استوار است. ایشان با فهم و هضم حکمت متعالیه بر آن است تا در پاسخگویی به مسائل و نیازهای انسان مسلمان معاصر از آن استفاده کند. البته انتظاری که از عالمان دینی وجود دارد هم این است که در حوزه‌های مختلف دانشی تبحر داشته باشند. اگر امروزه دانش‌های اسلامی و اسلامی شدن علوم انسانی مطرح می‌شود، این در حقیقت با چنین پشتوانه و پیشینه¬ای که در تفکر اسلامی هم وجود دارد مطرح می شود.یکی از شیوه‌هایی که شهید مطهری داشته، مواجهه چهره به چهره با مخاطب بوده است. حضور و مواجهه ایشان با طیف دانشجو و حضور در کلاس‌های درس و سخنرانی‌های عمومی که داشتند، یکی از شیوه‌های حضور ایشان در جامعه بوده است که آموزه‌های دینی را به نسل نو منتقل کند. البته این تمام روش ایشان نبود و مطهری از دیگر روش ها نیز برای مواجهه با مخاطب بهره می گیرد. مطهری آثار مکتوب اعم از کتاب و مقاله هم دارد و از این شیوه هم برای پیشبرد اهداف خودش بهره برد. امروزه حوزه‌های جدیدی در عرصه رسانه و ارتباطات مشاهده می‌کنیم که مسلماً اگر شهید مطهری بود از همه این عرصه‌ها برای اینکه بتواند اندیشه‌های ناب اسلامی که از درونش می‌جوشید را منتقل کند، استفاده می‌کرد تا بتواند بخشی از مشکلات جامعه را پاسخ دهد.

شاید این امر انتظار به‌جایی باشد که طبیعتاً در این قسمت باید برخورد چهره به چهره زیاد باشد؛ اگر توقعی باشد و خواسته‌ای وجود داشته باشد باید برآورده شود. ضمن اینکه همان طور که اشاره شد استاد مطهری از همه این شیوه‌ها استفاده کرد و یکی از این شیوه‌ها و ظرفیت‌ها هم طبیعتاً حضور رو در رو با جوانان و بررسی مشکلات آنان و پاسخ به پرسش ها و نیازهای فکری و دینی و فرهنگی آنان بوده است.

البته این بحث باید به شکل ساختاری و رفتاری و به خصوص نرم‌افزاری هم توجه شود. ناگفته نماند مسأله به مشکلاتی هم برمی‌گردد که علوم انسانی در کشور دچار آنهاست و ما نیازمند آن هستیم تا پالایشی در این بخش صورت گیرد. رسانه‌ها هم باید به وظیفه خودشان عمل کنند. در حوزه ها و دانشگاه‌ها هم باید فضایی برای تضارب آرا و گفت‌و‌گو و اندیشیدن و ارائه این اندیشه به دیگران وجود داشته باشد؛ بخش مکتوب هم باید مورد توجه قرار گیرد و نباید از آن غفلت شود. شاید این خواسته به حقی باشد. شاید امروزه از طرف عالمان درجه اول ارتباط کمتری به صورت رو در رو با مخاطبان وجود داشته باشد. باید ظرفیتی وجود داشته باشد تا این ارتباط رو در رو به وجود بیاید. البته همیشه مقتضیات و الزاماتی وجود دارد که نمی‌توان آنها را نادیده گرفت. اما استاد مطهری این کار را کرده است. مطهری از همه ظرفیت‌ها استفاده کرد تا بتواند به اهداف متعالی خود برسد.باید به این موضوع توجه کرد که جای شخصیت جامعی که مورد اجماع همه اقشار باشد، همچنان خالی است، اما البته بعید می‌دانم که در مورد شخصیت مطهری هم چنین اجماعی وجود داشته است. ایشان هم قبل از انقلاب و هم بعد از انقلاب منتقدان و مخالفانی داشته و افرادی همیشه با اندیشه ایشان مخالف بوده¬اند؛ البته ایشان بعد از شهادتش شاید از یک وضعیت بهتری نسبت به دیگر اندیشمندان برخوردار شده است.

باید این موضوع را در نظر گرفت که مطهری در فضایی که فکر می‌کرد، درصدد این بود که خلأیی را از جامعه برطرف کند و بتواند پرسشی را پاسخ دهد و راه‌حلی را پیش پا بگذارد و برایش مهم نبود که این مشکل در حوزه فلسفی، حوزه کلامی، حوزه اخلاقی، حوزه مسائل زنان و یا اقتصاد و یا حتی در حوزه داستان‌نویسی باشد. هر جا خلأیی وجود داشت مطهری هم برای پاسخ گویی حاضر بود. مطهری حرکت می‌کرد و در جنب‌و‌جوش بود و می‌خواست آن خلأیی که مشاهده کرده است برطرف شود و به نیازی پاسخ گفته شود. مطهری ویژگیهای خاصی داشت که در کمتر اندیشمندی می توان سراغ گرفت. طبیعی است که هیچ دو اندیشمند و صاحب نظری را نمی توان یافت که دارای ویژگی های مشابه و نزدیکی باشند. البته امروزه خیلی از صاحب‌نظران و اندیشمندان در حوزه‌های خاصی صاحب‌نظر هستند و باید در همین حوزه‌ها از آنها انتظار و توقع داشته باشیم تا بتوانند پاسخگو و رافع نیازهای انسان و جامعه معاصر باشند.

مطهری متأثر از نیازها و اقتضائات زمانه صرفاً خودش را در یک حوزه محصور نکرد؛ اگرچه جزو علائقش بود که دانش های جدید را بشناسد و طرح‌هایی هم در این زمینه داشت که در آثار ایشان به خصوص در کتاب‌هایی که درباره انقلاب اسلامی از ایشان منتشر شده و یا مصاحبه‌هایشان آشکار است، البته در طول سال های بعد از پیروزی انقلاب اسلامی هم کارهایی علمی خوبی صورت گرفته، اما چون فضای نیازها گسترده است و خلأهای زیادی وجود دارد، باید کارهای بیشتر و گسترده‌تری در این زمینه صورت گیرد.

طبیعتاً نقش شهید مطهری را باید به یاد آورد و تأسف خورد که شخصیت جامعی مانند ایشان وجود ندارد تا بتواند همه نیازهای جامعه و قشر جوان را پاسخ دهد. تأکید می کنم که کارهای زیادی صورت گرفته که لازم است بسط و گسترش پیدا کند تا به نقطه مطلوب برسیم، اما همچنان بیش از هر زمانی نیازمند امثال شهید مطهری هستیم.


[ شنبه یازدهم آبان 1392 ] [ 1:46 ] [ ]

مردان بزرگ در طول تاریخ با گام های استوار خود سنگلاخ مسیر تکامل را هموار ساختند و از گردنه های هول انگیز و خطرناک آن عبور کردند و پرچم کرامت و عزّت انسانی را بر فراز قلّه های ایمان و دانش به اهتزاز در آوردند.

استاد مطهری از معدود عالمانی است که علم و حکمت و عرفان را به هم آمیخته و از وجود خویش چهره ای نورانی و تابناک برای جامعه ظلمت زده زمان خود ساخت. شناخت ابعاد شخصیت این شهید آگاه و مرد اندیشه و عمل برای تمام دین داران، آزاد مردان و به ویژه نسل جوان سازنده و حرکت آفرین است.

آشنایی اجمالی

استاد شهید مرتضی مطهری، فرزند شیخ محمد حسین مطهری در 13 بهمن 1298 ه . ش. در شهرستان فریمان در یک خانواده اصیل روحانی متولد شد.

او در 12 سالگی جهت فراگیری علوم اسلامی عازم مشهد مقدس شد. مطهری در مدت پنج سال اقامت خود در مشهد دروس مقدماتی و ادبیات عرب را با جدیت تمام فرا گرفت.

عشق به تکمیل تحصیلات، آموختن فلسفه الهی و عرفان اسلامی او را در سال 1319 به حلقه شاگردان فقیه عالی قدر و عالم ربانی حضرت امام خمینی «ره» در قم کشانید.

او در سال 1323 در درس آیت الله العظمی بروجردی حضور پیدا کرده و در سال 1325 به محضر حاج میرزا علی آقا شیرازی تشرف یافت. شهید مطهری در سال 1329 در جلسه درس علامه طباطبایی شرکت جست. این استاد فرزانه بعد از تکمیل تحصیلات خویش در سن 33 سالگی و در سال 1331 به تهران هجرت نمود و بعد از دو سال اقامت در تهران به تدریس در دانشکده الهیات و معارف اسلامی دانشگاه تهران مشغول شد. در سال 1334 با مجامع اسلامی و کانون های مذهبی همکاری نمود و ایراد سخنرانی های علمی و نگارش کتاب را در متن برنامه های خود گنجانید.

آیت الله مطهری در 15 خرداد 1342 به جرم شرکت در نهضت اسلامی ایران دستگیر و به زندان شهربانی انتقال یافت. او در سال 1343 به صلاحدید و امر حضرت امام خمینی با جمعیت های مؤتلفه اسلامی به همکاری پرداخت. این متفکر دور اندیش در سال 1346 برای انسجام بخشیدن به فعالیت های فرهنگی خود با کمک چند تن از یاران صمیمی خویش به تأسیس حسینیه ارشاد اقدام کرد.

در سال 1348 به جرم صدور اعلامه ای مبنی بر جمع آوری اعانه برای آوارگان فلسطینی از طرف رژیم شاه دستگیر و در سال 1354 از حضور بر منابر به دلیل سخنرانی های انقلابی ممنوع شد. در سال 1355 از دانشگاه الهیات کنار گرفت و در همان سال در نجف اشرف به محضر امام خمینی مشرف شد.

استاد مطهری برای تمرکز بخشیدن به فعالیت های روحانیت در سال 1356 جامعه روحانیت مبارز تهران را پایه گذاری نمود و بالاخره در سال 1357 ضمن سفر به پاریس مسئول تشکیل شورای انقلاب اسلامی از طرف امام خمینی «ره» گردید. این استاد فرزانه بعد از 60 سال عمر با برکت و سراسر افتخار در 11 اردیبهشت سال 1358 به دست گروه فرقان به درجه رفیع شهادت نایل گردید. در این فرصت نگاهی به ویژگی های اخلاقی این بزرگمرد تاریخ معاصر می اندازیم:

تهجد و تعبّد

خلوت های عارفانه و عبادت های عاشقانه، یکی از مهم ترین عوامل موفقیت در زندگی یک انسان مسلمان می باشد. اقامه نماز شب و به یاد خدا بودن در تمام مراحل زندگی، انسان را در تحصیل علم، حل مشکلات و کسب اخلاص و تهذیب نفس یاری نموده و به سوی کمال سوق می دهد. اگر یک مسلمان از لذت های مادی کاسته و به لذّت های عمیق معنوی روی آورد از آرامش روحی و روانی برخوردار شده و با اراده ای استوار در مقابل امواج مشکلات و سختی های زندگی سربلند و موفق بیرون خواهد آمد.

استاد مطهری آن چنان از لذّت های معنوی سحر سرمست می شد که ندای نماز شب وی دیگران را نیز متأثر می ساخت. حضرت آیت اللّه خامنه ای در این مورد می فرماید: مرحوم مطهری یک مرد اهل عبادت، اهل تزکیه اخلاق و روح بود. من فراموش نمی کنم ایشان وقتی مشهد می آمد، خیلی از اوقات به منزل ما وارد می شد، گاهی هم ورودشان در منزل خویشاوندان همسرشان بود. هر شبی که ما با مطهری بودیم، این مرد نیمه شب تهجدِ با آه و ناله داشت. یعنی نماز شب می خواند و گریه می کرد، به طوری که صدای گریه و مناجات او افراد را از خواب بیدار می کرد... بله، ایشان نصف شب نماز شب می خواند، همراه با گریه، با صدایی که از آن اتاق می شد آن را شنید!... هر شب قبل از این که بخوابد گاهی در رختخواب و گاهی هم قبل از ورود به رختخواب قرآن می خواند.

هر گنج سعادت که خدا داد به حافظ

از یمن دعای شب و ورد سحری بود

تواضع

تواضع یکی از خصلت های زیبای انسانی است. خداوند متعال در کلام وحی فروتنی را یکی از نشانه های بندگان شایسته و صالح شمرده است. شهید مطهری که یکی از این بندگان کمال یافته الهی است، در طول زندگی پر بارش خود را به این صفت زیبای انسانی آراسته بود.

در این جا به عنوان نمونه، خاطره ای را از تواضع ایشان که خود نقل کرده است، مرور می کنیم:

در دانشگاه شیراز از من دعوت کرده بودند برای سخنرانی، در آن جا اساتید و حتی رئیس دانشگاه هم بودند؛ یکی از اساتید آن جا که قبلاً طلبه بود و بعدا رفت آمریکا تحصیل کرد و دکتر شد و آمد و واقعا هم مرد فاضلی هست، مأمور شده بود که مرا معرفی کند.

آمد پشت تریبون ایستاد. جلسه هم خیلی پر جمعیت و با عظمت بود، یک مقدار معرّفی کرد: «من فلانی را می شناسم، حوزه قم چنین، حوزه قم چنان و...» بعد در آخر سخنانش این جمله را گفت: «من این جمله را با کمال جرئت می گویم، اگر برای دیگران لباس روحانیت افتخار است، فلانی افتخار لباس روحانیت است».

آتش گرفتم از این حرف. ایستاده سخنرانی می کردم، عبایم را هم قبلاً تا می کردم و روی تریبون می گذاشتم، مقداری حرف زدم، رو کردم به آن شخص، گفتم: آقای فلان! این چه حرفی بود که از دهانت بیرون آمد؟! تو اصلاً می فهمی چه داری می گویی؟! من چه کسی هستم که تو می گویی فلانی افتخار این لباس است. با این که من آن وقت دانشگاهی هم بودم و به اصطلاح ذو حیاتین بودم، گفتم: آقا من در تمام عمرم یک افتخار بیشتر ندارم، آن هم همین عمامه و عباست. من کی ام که افتخار باشم؟... ما را اگر اسلام بپذیرد که اسلام افتخار ما باشد؛ اسلام اگر بپذیرد که به صورت مدالی بر سینه ما باشد، خیلی هم ممنون خواهیم شد، ما شدیم مدالی بر سینه اسلام؟!.

غیرت و حساسیت دینی

نگاهی گذرا به آثار و گفته های مرحوم مطهری غیرت دینی و حساسیت او را در مسائل اسلامی بر ما روشن می کند. او در تمام لحظات زندگی اش خود را موظف می دانست که از کیان اسلام دفاع کند.

الف) حساسیت در عرصه های فرهنگی

آیت اللّه شیخ ابوالقاسم خزعلی می گوید: ایشان از نوشته های منحرفانه ای که به نام اسلام نشر می یافت، رنج می بردند. در ایّامی که حکم تبعید مرا صادر کرده بودند و من در گوشه ای از کوی کن مخفی شده بودم، ایشان مرا پیدا کردند و به آن جا آمدند و با بزرگواری در آن ایّام سخت اظهار محبّت کردند. به ایشان گفتم: «چه می نویسید؟» گفتند: درباره بعضی از مطالب غرب زده ها که به نام اسلام نشر می دهند. گفتم: «من در این باره چیزی یافته ام». با عطش عجیبی سراغ آن را گرفتند. کتاب را به ایشان دادم و با اشتیاق آنرا گرفتند. بعد گفتم: «استاد! اگر عیب هایی دارند که می نویسید، هنری را هم که دارند بنویسید تا بدانند منصفید و خیال نکنند که مهاجمید».

گفتند: بنای من است که اگر هنری هم دارند بنویسم، ولی به اسلام دارد حمله می شود، به اسلام دارند ضربه می زنند؛ به نام اسلام دارد مطالبی گفته می شود که بر خلاف اسلام است.

ب) حمایت از فدائیان اسلام

حمایت و هماهنگی استاد مطهری با فدائیان اسلام یکی دیگر از نمونه های غیرت دینی اوست؛ چرا که فدائیان اسلام تبلور غیرت دینی در عصر رواج فحشا و بی بند و باری در رژیم پهلوی بودند.

نویسنده محقق آقای دوانی که از نزدیک با روحیات استاد مطهری آشنا بوده است، می گوید: «شهید مطهری با فدائیان اسلام و افکارشان هماهنگ بود. بارها از شهید نواب شنیدم که با احترام از آقای مطهری یاد می کرد و از احوال او جویا می شد. استاد مطهری که گاهی در جلسات فدائیان اسلام شرکت می کرد، در بعضی از جلسات خطاب به نواب می فرمود:

«در حسن نیت و شور دینی و پاکی هدف شما و رفقایتان شکی نیست». ایشان در ادامه می گوید: تا آن جا که به یاد دارم، شهید مطهری تا آخر هم به یاد فدائیان بود.

ج) تذکر مستقیم

آقای هادی جوان می گوید: استاد مطهری در سال 1349 در تالار دانشکده پزشکی دانشگاه مشهد، تحت عنوان «اسلام و مقتضیات زمان» سخنرانی داشتند. بنده نیز در آن جلسه حضور داشتم. چند تن از دانشجویان دختر، بدون حجاب در آن سخنرانی شرکت کرده بودند. مرحوم استاد مطهری به محض دیدن آن صحنه، بسیار ناراحت شدند و گفتند: «من در تهران به آقای دکتر رامیار گفته بودم که اگر قرار باشد سخنران جلسه من باشم، باید وضع از این بهتر باشد، این چه وضعی است که این جا دارد؟».

د) اقدامات عملی

دکتر علی مطهری در رابطه با حساسیت شدید استاد مطهری نسبت به گروه های مخالف و ضد اسلامی می گوید: «در راهپیمایی عظیم عاشورای سال 57 تهران، در بین راهپیمایان، مینی بوسی حرکت می کرد، که در بالای آن رهبر گروه فرقان و یکی از اعضای برجسته سازمان مجاهدین خلق (منافقین) که هر دو لباس روحانیت بر تن داشتند، مشغول تشریح آرم سازمان مجاهدین خلق برای مردم بودند. عده ای از افراد آگاه و بیدار، موضوع را به اطلاع چند تن از روحانیون رساندند. آن ها از مداخله منع کردند و گفتند: در این شرایط صلاح نیست درگیری ایجاد شود. سرانجام موضوع را به اطلاع استاد شهید رساندند، ایشان با صراحت گفتند:

«به هر قیمتی شده باید این آرم را پائین بیاورید، اینها برای آینده برنامه های خطرناکی دارند.»

اخلاص

استاد مطهری سراپا در عشق به اسلام و دفاع از ارزش های اسلامی می سوخت. او قبل از این که عالم یا معلم خوبی باشد، انسانی معتقد، با ایمان و با تقوا بود. اعمال و رفتار وی دقیقا مصداق کامل «اِنَّ صَلاتی وَ نُسُکی وَ مَحْیایَ وَ مَماتی لِلّهِ رَبِّ العالَمینَ»؛ «نماز و تمام عبادات من، و زندگی و مرگ من همه برای پروردگار جهانیان است»، بود.

شهید مطهری چون تمام کارهایش را برای خدا انجام می داد، هیچ گاه به دنبال شهرت نبود.

فرزند ایشان در مورد اخلاص استاد مطهری می گوید: «عنوان همیشگی نویسنده بر روی کتاب هایشان «مرتضی مطهری» بود و اجازه نمی دادند کلمه هایی مثل استاد و غیره قبل از اسمشان آورده شود.»

از شهرت به شدت پرهیز داشتند. با این که تشکیل دهنده هسته مرکزی شورای انقلاب بودند، در روزنامه ها چندان نامی از ایشان آورده نمی شد، و وقتی از ایشان می پرسیدیم که: چرا اسمی از شما نیست و از اکثریت دست اندرکاران انقلاب کم و بیش نامی هست؟

ایشان می گفتند: من کاری را که باید انجام بدهم، انجام می دهم. هر چه نامم کمتر مطرح شود، آسوده ترم. سعی من بر این است که در غیر موارد ضروری در اجتماعات عمومی مطرح نشوم.

نکات آموزنده

در این بخش 12 ویژگی از رفتار شهید مطهری را که می تواند به عنوان دستور العملی سازنده برای اهل ایمان و معنویت و دانش و مشعلی راه گشا برای هدایت افراد قرار گیرد، از زبان نزدیکان و آشنایان آن شهید نقل می کنیم:

1. همیشه با وضو بود و به این کار توصیه می کرد؛

2. به طبیعت علاقه شدیدی داشت و گاه ساعت ها در نقاط با صفا می نشست و فکر می کرد؛

3. همیشه نماز شب را به پا می داشت و به این خاطر شب ها زودتر می خوابید؛

4. در موقع بیان مطالب علمی آن چنان تمرکز حواس داشت که از اطراف غافل می شد؛

5. شب ها قبل از خواب 20 دقیقه قرآن می خواند؛

6. در مورد انجام فرائض دینی فرزندانش نظارت دقیق داشت؛

7. به فقرا و مستمندان کمک می کرد، به طوری که برخی مواردِ آن بعد از شهادتش آشکار شد؛

8. مطالب قابل توجه را در فرصت های مناسب و به طور منظم یادداشت می کرد؛

9. در هنگام روضه برای سید الشهداء (علیه السلام) و مناجات های شبانه صدای گریه اش بلند می شد؛

10. او آن چنان به خداوند ایمان داشت، که در شرایط سخت زندگی به امدادهای غیبی چشم دوخته و از خداوند مدد می خواست؛

11. برای پدر و مادر و اساتید خویش احترام وصف ناپذیری قایل بود؛

12. در امور عبادی، اجتماعی و سیاسی از تظاهر کردن به شدت پرهیز می کرد.

نسیم عطرآگین شهادت

استاد مطهری سه شب قبل از شهادت خویش، رؤیای صادقانه ای داشته و بشارت عطر آگین شهادت را از آن استشمام نموده بود. آن شهید وارسته داستان رؤیای معنوی اش را بعد از بیداری در همان شب چنین بازگو نمود: در خواب دیدم که من و آقای خمینی در خانه کعبه مشغول طواف بودیم، که ناگهان متوجه شدم حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) به سرعت به من نزدیک می شوند. همین طور که حضرت نزدیک می شدند، برای این که به آقای خمینی بی احترامی نکرده باشم، خود را کنار کشیدم و به آقای خمینی اشاره کردم و گفتم: «یا رسول اللّه! آقا از اولاد شمایند. حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) به آقای خمینی نزدیک شدند، با ایشان روبوسی کردند و بعد به من نزدیک شدند و با من روبوسی کردند. بعد لب هایشان را بر روی لب های من گذاشتند و دیگر بر نداشتند و من از شدت شعف از خواب پریدم، به طوری که داغی لب های حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) را بر روی لب هایم حس می کنم.»

ایشان بعد از کمی سکوت ادامه داد:

«من مطمئنم که به زودی اتفاق مهمّی برای من رخ می دهد.»

سخن در مورد صفات پسندیده و والای آن شهید عزیز بسیار است و در این مجال نمی گنجد و ما این نوشته را با کلامی از حضرت امام خمینی «ره» درباره استاد مطهری به پایان می بریم:

«او در عمر کوتاه خود اثرات جاویدی به یادگار گذاشت، که پرتوی از وجدان بیدار و روح سرشار از عشق به مکتب بود.» و در فرازی دیگر فرمود: «مطهری که در طهارت روح و قوت ایمان و قدرت بیان کم نظیر بود، رفت و به ملأ اعلی پیوست، لکن بدخواهان بدانند که با رفتن او شخصیت اسلامی و علمی و فلسفی اش نمی رود.»

پی نوشت ها:

1. سرگذشت های ویژه، ص 88.

2. حماسه حسینی، ج 2، صص 288 - 290.

3. پاره ای از خورشید، ص 297.

4. همان، ص 307.

5. همان، ص 172.

6. همان، صص 117 و 118.

7. همان، ص 144.

8. لمعاتی از شیخ شهید، ص 48، با تلخیص.

9. پاره ای از خورشید، ص 106.

10و11. لمعاتی از شیخ شهید، ص 9.

[ پنجشنبه هجدهم مهر 1392 ] [ 23:17 ] [ ]

پدر مرتضي، شيخ محمد حسين مطهري که پس از تحصيلات علوم ديني در عتبات عراق در زادگاه خويش به ترويج و تبليغ مذهب تشيع مشغول بود، انساني فاضل، پرهيزگار و از شخصيت هاي مورد تکريم اقشار گوناگون جامعه به شمار مي‌رفت و شهيد مطهري از دوران کودکي تزکيه و پرورش‌هاي معنوي را از وي آموخت. مقام معظم رهبري حضرت آيت اللّه العظمي خامنه‌اي او را چنين معرفي کرده‌اند:پدر ايشان جزو روحانيوني بود که از جنبه هاي معنوي و زهد و تقوا يک فرد ممتاز بود. خود مرحوم مطهري عميقاً به پدرشان ارادت مي‌ورزيد و احترام پدرش را در حدّ زياد و کم نظير نگه مي‌داشت، بارها مي‌گفت: انس به عبادت، ذکر و اخلاق اسلامي را از پدرم ياد گرفتم.

در سيزدهم بهمن 1288 ش، 12 جمادي الاول 1338 ق در شهر فريمان واقع در 75 کيلومتري جنوب شهر مقدس مشهد در خانواده‌اي که عِطر زهد و قناعت از آن ساطع و نور تقوا آن را منوّر ساخته بود کودکي ديده به جهان گشود که مرتضي ناميده شد.

پدر مرتضي، شيخ محمد حسين مطهري که پس از تحصيلات علوم ديني در عتبات عراق در زادگاه خويش به ترويج و تبليغ مذهب تشيع مشغول بود، انساني فاضل، پرهيزگار و از شخصيت هاي مورد تکريم اقشار گوناگون جامعه به شمار مي‌رفت و شهيد مطهري از دوران کودکي تزکيه و پرورش‌هاي معنوي را از وي آموخت. مقام معظم رهبري حضرت آيت اللّه العظمي خامنه‌اي او را چنين معرفي کرده‌اند:

پدر ايشان جزو روحانيوني بود که از جنبه هاي معنوي و زهد و تقوا يک فرد ممتاز بود. خود مرحوم مطهري عميقاً به پدرشان ارادت مي‌ورزيد و احترام پدرش را در حدّ زياد و کم نظير نگه مي‌داشت، بارها مي‌گفت: انس به عبادت، ذکر و اخلاق اسلامي را از پدرم ياد گرفتم.

شهيد مطهري در مقدمه کتاب داستان راستان نوشته است: «اين اثر ناچيز را به پدر بزرگوارم آقاي شيخ محمد حسين مطهري که اولين بار ايمان و تقوا و راستي معظم له مرا به راه راست آشنا ساخت اهدا مي‌کنم.»

امام خميني در سال 1326 ش به دعوت شهيد مطهري به نريمان آمد، وي در اين سفر به قدري نسبت به شيخ محمد حسين مطهري ارادت پيدا کرد که هر وقت شهيد مطهري را مي‌ديد مي‌پرسيد احوال آقا چگونه است و بعدها با اين زاهد وارسته مکاتباتي داشت و در سال 1393 ق مطابق آذر 1350 که اين مرد تقوا دار فاني را وداع گفت امام اين ضايعه را به آيت اللّه مطهري تسليت گفت.

مادر شهيد مطهري که سکينه نام داشت، قلبش از محبت نسبت به خاندان عترت موج مي زد شهيد مطهري هر وقت به نريمان مي‌آمد هنگام روبرو شدن با مادرش، بر دستانش بوسه مي‌زد و به فرزندانش نيز توصيه مي‌کرد چنين کنند.

 

شوق دانش اندوزي

مرتضي پس از طي ايّام طفوليّت، نزد پدر به آموختن پرداخت، در همين سنين شش يا هفت سالگي با علاقه شگفتي به مکتب خانه فريمان رفت تا برخي مقدمات عربي و فارسي را فرا بگيرد.

بيش از دوازده بهار از عمرش نگذشته بود که شور و شوق دروني وي را به سوي حوزه علميه مشهد کشانيد و پس از چهار سال تحصيل در اين حوزه، عليرغم مبارزه شديد رضاخان با روحانيت و عليرغم مخالفت دوستان و نزديکان، براي تکميل تحصيلات خود عازم حوزه علميه قم مي‌شود.

شهيد مطهري در حجره اي از مدرسه فيضيه قم سکونت گزيد و زندگي ساده و عاري از تکلّف اما سرشار از عزّت و قناعت را پيش گرفت، بعد از تشکيل خانواده نيز در روند زندگي او تغييري مشهود رخ نداد و تنها حجره اش به اتاقي استيجاري مبدّل گشت. در قم مرتضي با دقت، نظم و همّتي ستودني به آموختن علوم اسلامي مبادرت ورزيد.

در دوره اقامت پانزده ساله خود در قم از محضر مرحوم آيت الله العظمي بروجردي (در فقه و اصول) و حضرت امام خميني (به مدت 12 سال در فلسفه ملاصدرا و عرفان و اخلاق و اصول) و مرحوم علامه سيد محمد حسين طباطبائي (در فلسفه : الهيات شفاي بوعلي و دروس ديگر) بهره مي گيرد. قبل از هجرت آيت الله العظمي بروجردي به قم نيز استاد شهيد گاهي به بروجرد مي رفته و از محضر ايشان استفاده مي کرده است.

مطوّل را نزد آيت اللّه شهيد صدوقي فرا گرفت، شرح لمعه را از محضر آيت اللّه مرعشي نجفي بياموخت، هم چنين از استاداني چون آيات محترم: سيد صدرالدين صدر، سيد محمد رضا گلپايگاني، سيد محمد تقي خوانساري، سيد محمد حجت کوه کمره اي، سيد محمد محقق يزدي معروف به داماد و ميرزا مهدي آشتياني در معقول و منقول بهره مند گرديد.

مولف شهيد مدتي نيز از محضر مرحوم آيت الله حاج ميرزا علي آقا شيرازي در اخلاق و عرفان بهره هاي معنوي فراوان برده است.

 

 

ورود به دنياي نهج البلاغه

شهيد مطهري در خصوص شاگردي در محضر اين استاد مي‌گويد: در سال 1320 ش که براي اولين بار به اصفهان رفتم هم مباحثه گراميم که اهل اصفهان بود به من پيشنهاد کرد در مدرسه صدر عالم بزرگي است که نهج البلاغه تدريس مي‌کند بيا برويم به درس او، اين پيشنهاد براي من سنگين بود، طلبه اي که کفاية الاصول مي خواند چه حاجت دارد که به پاي تدريس نهج البلاغه برود. اما چون ايّام تعطيل بود پذيرفتم...ديدم با مردي از اهل تقوا و معنويت روبرو هستم که به قول طلّاب از کساني است که شايسته است از راههاي دور بار سفر ببنديم و فيض محضرش را دريابيم... دست مرا گرفت و وارد دنياي نهج البلاغه کرد...از آن پس چهره نهج البلاغه در نظرم عوض شد، مورد علاقه ام قرار گرفت و محبوبم شد، درک محضر او را همواره يکي از ذخائر گرانبهاي عمر خودم مي شمارم و شب و روزي نيست که خاطره اش در نظرم مجسّم نگردد، يادي نکنم و نامي نبرم و ذکر خيري ننمايم، به خود جرأت مي دهم و مي گويم او به حقيقت يک عالم رباني بود.

 

در محضر خورشيد

با حضور در درس اخلاق امام(ره)، استاد شيفته ايشان مي‌شود چنانکه خودش  اظهار مي دارد:

اگر چه در آغاز مهاجرت به قم هنوز از مقدّمات فارغ نشده بودم امّا درس اخلاق که وسيله شخصيت محبوبم در هر پنج شنبه گفته مي شد و در حقيقت درس معارف و سير و سلوک بود چنان مرا به وجد مي آورد که تا دوشنبه و سه شنبه هفته بعد خودم را شديداً تحت تأثير آن مي يافتم.

بخش مهمي از شخصيت فکري و روحي من در آن درس و سپس در درس هاي ديگري، که طي دوازده سال از آن استاد الهي فرا گرفتم، انعقاد يافت و همواره خود را مديون او دانسته و مي دانم راستي که او روح قدس الهي بود.

در سال 1329 ش استاد مطهري به حوزه درسي علامه سيد محمد حسين طباطبايي شتافت و مبحث الهيات از شفاي بوعلي سينا را نزد او آموخت. اين مفسّر عاليقدر درس خصوصي ديگري را شروع کرده بود که در شب هاي پنج شنبه و جمعه تشکيل مي گرديد و در آن جمعي از اهل فضل چون شهيد مطهري، امام موسي صدر و شهيد دکتر بهشتي حضور داشتند محصول اين جلسه پر فيض مجموعه مطالبي تحت عنوان اصول فلسفه و روش رئاليسم است که سهم شهيد مطهري در آفرينش اين اثر برجستگي ويژه‌اي دارد.(جرعه هاي جان بخش، ص 128 - 129)

علامه طباطبايي اظهار داشته است: مطهري هوش فوق العاده اي داشت، علاوه بر تقوا وجهات اخلاقي بافراست بود و هرچه مي گفتم هدر نمي رفت، وقتي ايشان به درسم مي آمد از شدت شعف و شوق حالت رقص پيدا مي کردم، در مباحث و مقالات اصول فلسفه و روش رئاليسم هم يگانه کسي که از همه جهت مطمئن بودم حرفم را هدر نمي دهد ايشان بودند، مقداري که گذشت پاورقي بر مطالب مزبور را آغاز کرد زيرا مقاله ها مجمل و فشرده بود و ما مي خواستيم بازگردند و مطلب روشن تر شود و کسي که بتواند اين معنا را عهده دار گردد مطهري بود.(مطهري مطهر انديشه ها، ج 2، ص 685)

 

تدريس و فعاليت هاي ارشادي

مطهري پس از ازدواج با دختر آيت اللّه روحاني  در سال 1331 که از علماي خراسان به دلايلي که ظاهر آن ها برخي مشکلات اقتصادي بود به تهران هجرت نمود.

استاد مطهري از ابتداي ورود به تهران به پرتو افشاني، سازندگي فکري و معنوي تشنگان معارف ناب قرآن و عترت پرداخت و در مدرسه مروي آموزش فلسفه اسلامي را به صورت تطبيقي و مقايسه‌اي آغاز کرد.

 سخنراني‌هاي روشنگر و مفيد استاد همزمان با تدريس حکمت در تهران آغاز گرديد، او توجه بسياري به حل شبهات و پاسخگويي سؤالات موجود درباره معارف اسلامي داشت و با مطالعه، تحقيق، دقت، همت و اخلاص در اين راستا توفيقات مهمي بدست آورد.

در سال 1333 ش استاد مطهري تدريس در دانشگاه تهران را شروع کرد و در دانشکده معقول و منقول (الهيات و معارف اسلامي) بيش از بيست سال به نبردي عالمانه با جهل مادي گري و غرب گرايي و خودباختگي پرداخت و به شيوه اي حکيمانه و خردمندانه و با استناد به قرآن و حديث به دفاع از فرهنگ اسلامي پرداخت و حقايق باحلاوتي از آيين اسلام را تبيين نمود رفتارش با دانشجويان به قدري صميمي بود که آنان را مشتاق خويش ساخته بود، استاد در مقاطع کارشناسي، کارشناسي ارشد و دکترا، کليات علوم اسلامي، فلسفه شامل شرح منظومه، الهيات، شفا، مقاصد الفلاسفه غزالي و آثار ديگري در اين عرصه و نيز تاريخ فلسفه، تاريخ مجادلات اسلامي، روابط فلسفه و عرفان و... را تدريس کرد.(گلشن ابرار، ج 2، ص 802.)

در سال 1336 ش به همّت جمعي از دانشوران حوزه علميه از جمله شهيد دکتر محمد جواد باهنر نشريه مکتب تشيع شروع به فعاليت کرد که استاد مطهري با اين نشريه همکاري علمي و ارشادي داشت، بعد از تأسيس انجمن اسلامي پزشکان در سال هاي 1337 و 1338 ش استاد مطهري چراغ فروزان اين تشکّل گرديد و زماني که سردي و تاريکي ناشي از اختناق سياسي و روش هاي مبتذل رژيم پهلوي همه جا را فرا گرفته بود، به دل ها حرارت بخشيد و اذهان را روشنايي داد، در سال 1346 آن شهيد که سال هاي متمادي آرزوي تأسيس مؤسسه‌اي علمي و فرهنگي را داشت تا بتواند جوابگوي نيازهاي فکري جامعه باشد و به نشر و تبليغ معارف اسلامي بپردازد. سرانجام به کمک محمد همايون و حجت الاسلام و المسلمين سيد علي شاهچراغي مؤسسه حسينيه ارشاد را تأسيس کرد. او با شور و حرارت و آگاهي و درايت براي برنامه‌ريزي در اين نهاد فرهنگي اهتمام وافر از خود نشان داد و ضمن آن که شخصاً در آن جا بيانات ارزشمندي ارائه داد، شخصيت هاي دانشور، متفکر و صاحب نظري فراخواند تا در حسينيه ارشاد به سخنراني بپردازند اگرچه برخي سطحي نگري‌ها سبب شد استاد از ادامه فعاليت در اين مرکز فرهنگي استعفا دهد.

 

فصل مبارزه با استبداد پهلوي

شهيد مطهري در دوران تحصيل هم فکر و يار و ياور سازمان اسلامي و انقلابي فدائيان اسلام بود.(يادنامه استاد مطهري، ج1، ص 339 - 340.) در ماجراي 15 خرداد 1342 شهيد مطهري به دليل ارتباط نزديک با گروههاي گوناگون جامعه، به هدايت قيام مردم تهران پرداخت، رژيم استبدادي به دنبال سخنراني آن شهيد بر ضد شخص شاه در شب پانزدهم خرداد، ايشان را در همان شب دست گير و روانه زندان کرد که به دنبال پيگيري علما و اصرار مردم بر نظام ديکتاتوري پهلوي ناگزير گرديد وي را پس از چهل و سه روز آزاد کند.(زندگي نامه و انديشه هاي استاد شهيد مرتضي مطهري، سيد حسين اسحاقي، ص 11.)

بعد از قيام 15 خرداد و آزادي مطهري و امام خميني و نيز علماي ديگر، تشکيلاتي به نام هيأت هاي مؤتلفه پديد آمد که با اتحاد و انسجام هيأت هاي مذهبي شکل گرفت و اعضايش نيروهاي مخلص و فداکار و تابع ولي فقيه بودند، مؤسسين اين تشکل از امام خواستند براي هدايت آنان در فکر و عمل نمايندگاني معين کند که امام خميني آيت اللّه مطهري را که از قبل با اين هيأت ها رابطه اي تنگاتنگ داشت به عنوان يکي از نمايندگان خويش معرفي کرد.

شهيد آيت اللّه مطهري بعد از يک دوره فعاليت هاي سياسي در هيأت هاي مؤتلفه به تلاش هاي فرهنگي اقبال نشان داد، با اين حال همچنان پيگير مسايل سياسي گرديد، البته انتخاب اين استراتژي بر آن بود که مردم از مبارزه نا اميد نگردند و با تلاش هاي فکري و فرهنگي روحيه مخالفين رژيم تقويت شود.

در سال 1353، شهيد مطهري پس از ستايش تلاش هاي امام موسي صدر در لبنان و اين که از طريق وي مي توان براي امام خميني مبالغي فرستاد چنين اظهار نظر مي نمايد: اکنون تمام راهها را بر روي ما بسته اند، بايد براي بيداري افکار و هدايت جوانان طرق ديگري انتخاب کنيم و نگذاريم جوش و خروش ها يکباره خاموش گردند و من فکر مي کنم که چه راهي را بايد در پيش گيريم و بر همين اساس بود که جلسات درس و بحث خود را در قم هفته اي دو روز براي طلّاب داير کرد.

نطق تاريخي ايشان بر ضد صهيونيسم در عاشوراي اسفند 1348 در حسينيه ارشاد به دستگيري وي انجاميد، هم چنين وقتي رژيم در سال 1350 ش حسينيه ارشاد را تعطيل کرد، هرچند استاد از عضويت در هيأت مديره اين کانون استعفا داده بود، چند روزي دستگير و محبوس گشت، بعد از تعطيلي حسينيه، استاد پايگاه خود را به مسجد الجواد انتقال داد و در آن جا ضمن امامت و اداره مسجد نشست هاي تفسيري و بحث هاي علمي در آن داير کرد. پس از چندي رژيم شاه، مسجد الجواد را تعطيل کرد و استاد سخنراني هاي خود را بيشتر در مسجد جاويد و ارک برگزار مي کرد. کتاب انسان کامل محصول سخنراني هاي وي در مسجد جاويد است. سرانجام در سال 1354 ش رژيم او را ممنوع المنبر کرد.(خاطرات آيت الله طاهري خرم آبادي)

 

جبهه مبارزاتي و فرهنگي گسترده شهيد مطهري

تلاش هاي فرهنگي استاد مطهري براي تثبيت مسئله حجاب خود يک تلاش مبارزاتي و سياسي عليه رژيم پهلوي بود، بي‌ترديد يکي از پيش زمينه هاي انقلاب اسلامي مبحث حجاب بود و شرکت زنان در تظاهرات پرشور سال 1357 تهران و ديگر شهرستان ها با حفظ پوشش کامل و خصوص چادر کمر رژيم را شکست و اين به برکت کوشش هاي فرهنگي شهيد مطهري و ديگر علماي شيعه بود.

از ديگر فعاليت هاي فرهنگي و سياسي شهيد مطهري پرداختن به بحث ارتباط دين با مليت بود که در آن زمان از مهم ترين و جاري ترين مباحث فکري به شمار مي رفت و در حالي که رژيم و روشنفکران وابسته به دربار مي کوشيدند دين را از مليّت ايراني تفکيک کنند و تاريخ فرهنگ اسلامي ايران را نفي کنند و باستان گرايي و اسطوره سازي قبل از اسلام را ترويج نمايند شهيد مطهري کتاب خدمات متقابل اسلام و ايران را تأليف کرد و هويّت ايران بعد از اسلام را به برکت روي آوردن ايرانيان به اسلام، سرشار از معرفت، دانش، بصيرت و شکوفايي علمي و فرهنگي معرفي نمود و نقش ايرانيان را در گرايش مردم ديگر کشورها به اسلام و نيز تلاش مردم ايران در بنيان گذاري تمدن اسلامي را به اثبات رسانيد. مباحث وي در تبيين جهان بيني اسلامي، نقد مارکسيسم و انديشه هاي التقاطي و انحرافي از ديگر فعاليت هاي فرهنگي سياسي ايشان است. اتخاذ چنين شيوه هاي فکري از سوي علامه شهيد مطهري به معناي فاصله گرفتن از ميدان مبارزه و سياست نبود بلکه خود اقدامي زيربنايي براي شکل دادن به فلسفه مبارزه بود، با نگاهي به آثار ايشان مي‌توان دريافت که غالب آثار و موضوعات سخنراني وي مسائل و مباحثي بود که اقشار جامعه به ويژه جوانان متدين و اهل مبارزه و مقاومت در بُعدِ عقايد، مسايل اجتماعي و سياسي با آن ها درگير بودند و شهيد مطهري تلاش مي کرد ديدگاه اسلام را درباره آن ها بيان کند.

جلسه هاي مداوم آيت اللّه مطهري با روحانيان مبارز تهران، موضوعي نبود که از چشم ساواک مخفي باشد به همين دليل در گزارش ساواک آمده است: نکته اي که در طول دو جلد پرونده مطهري مشهود است معاشرت و ارتباط نزديک وي با ساير وعاظ ناراحت و روحانيون سابقه دار مي باشد.(استاد شهيد به روايت اسناد ساواک، ص 255.)

 شرکت وي در مسجد هدايت و اقامه نماز به جاي آيت اللّه طالقاني و اظهار مطالبي که در گزارش هاي ساواک تحريک آميز و انتقادي بوده، نشان مي‌دهد که علامه مطهري در وراي تلاش هاي فرهنگي خود که در عين حال با هدف حفظ اصالت ديني و ارزش هاي معنوي انجام مي داد، از عرصه‌هاي سياسي غفلت نداشت.

يکي از افراد ساواک در گزارشي از سخنراني مطهري نوشت: اطمينان دارم که سخنراني اخير ايشان بر مبناي مشخّص و معيّني انتخاب گرديده و در لفّافه مسايل ديني همان شعارها و مسايل مورد توجه (امام) خميني و پيروانش را ابراز مي‌کند.(همان، ص 216)

ارتشبد نصيري رئيس وقت ساواک در سال 1349 ش درباره شهيد مطهري و يکي از هم فکرانش چنين دستور داد: اين دو نفر را بايد هميشه مراقبت نماييد عناصري غير صالح و هميشه در جبهه منحرفين (!؟) قرار گرفته اند.(همان، ص259)

 

مبارزه با صهيونيسم

يکي از مهم‌ترين اقدامات سياسي شهيد مطهري تلاش براي اتحاد جهان اسلام و حمايت از موضوع فلسطين بود. او پس از آتش زدن مسجد الاقصي در 30 مرداد 1348 توسط صهيونيست‌ها، فعاليت خود را براي دفاع از آوارگان و مظلومين سرزمين فلسطين پي گرفت و در سال هاي 1348 و 1349 ش، حسابي مشترک به نام ايشان، علامه طباطبايي و سيد ابوالفضل زنجاني افتتاح شد که ساواک حساسيّت زيادي بر آن نشان داد و اسناد آن موجود است، در اين حال ساواک پول‌هاي جمع آوري شده را از آنان مطالبه کرد با پيشنهاد شيخ فضل اللّه محلاتي آنان براي فريب ساواک، قبوضي براي تحويل اين پول ها به شريعتمداري، از او گرفتند اما مبالغ جمع‌آوري شده را شهيد محلاتي به مکّه برد و در آن جا تحويل فلسطيني ها داد.(جريان‌ها و سازمان‌هاي مذهبي ايران، ص 320، خاطرات شهيد محلاتي، ص 78.)

آن شهيد در سال 1348 در حسينيه ارشاد در سخنراني خود تحت عنوان کارنامه ما در امر به معروف و نهي از منکر.(39) به تفصيل از مظلوميت مردم فلسطين و لزوم کمک به آنان ياد کرد، دفاع وي از آن مسلماناني که سرزمينشان توسط اشغالگران قدس غصب گرديده بود، مورد انتقاد برخي قشري گرايان و افراد مرتجع که ديدگاههاي موهومي را به نام دين تبليغ مي کردند، برانگيخت و چنين شايعه کردند که فلسطيني ها ناصبي هستند و بدتر از يهود و نيز چنين اشاعه دادند که در مسجدالجواد که پايگاه فکري و فرهنگي شهيد مطهري بود در اذان «اشهد انّ عليا ولي اللّه» را نمي گويند.(40) شهيد مطهري از اين سخن ها به شدت برآشفت و بر ضد شايعات بي اساس مزبور سخنراني کرد و خاطرنشان ساخت:

يک وقتي شايع بود اين فلسطيني‌ها ناصبي هستند، ناصبي يعني دشمن علي(ع) که کافر و نجس است، هيچ فکر نمي‌کنند که اين حرفي است که يهودي ها جعل کرده اند. در هر جايي يک حرفي جعل مي‌کنند براي اين که احساس هم دردي نسبت به فلسطيني ها را از بين ببرند.(آشنايي با قرآن، شهيد مطهري، ج 4، ص 32، پاورقي.)

 

ستيز با آفت هاي ديانت

در دهه هاي اخير امواج گوناگوني از خصايص فرهنگي و تمدني غرب وارد جامعه ايران گرديد و شکل آشفته اي به خود گرفت و اوضاع جامعه هم سيري رو به زوال را از نظر فرهنگ و تمدن سپري مي کرد جبهه متفکران ديني هم آمادگي لازم براي برخورد طبيعي با افکار و انديشه هاي وارداتي را نداشت در چنين برهه مشوّشي روشفنکران و تحصيل کرده هايي که دچار حقارت و خود کم بيني بودند از يک سو چنين نابساماني هايي را به حساب سنت هاي مذهبي و هويت فرهنگي مي گذاشتند و از طرف ديگر نسبت به فرهنگ غرب هم يک نوع شيفتگي داشتند و سيماي تمدن و فرهنگ اروپايي را درخشان تلقي مي کردند.

البته حکومت رضاخان اين گونه بدبيني ها نسبت به ارزش ها، سنت ها و شعائر مذهبي را شدت بخشيد و حتي به دين ستيزي روي آورد و در قالب ساختارهاي حکومتي چنين نبردي را به اجرا درآورد و در حالي که عالمان ديني تحت فشار سياسي بودند و برخي به مناطق دور افتاده تبعيد و عدّه‌اي در زندان به سر مي‌بردند و گروهي نيز به شهادت رسيدند هجوم به بنيان‌هاي عقيدتي از سوي تشکيلات ديکتاتوري سازمان يافته تر، گسترده تر و قوي‌تر گرديد.

موقعي که استاد شهيد مرتضي مطهري در خط مقدم جبهه‌هاي فرهنگي دفاع از اسلام قرار گرفت با چند جريان روشنفکران غرب زده، مارکسيسم و جريان الحاد و مادي گرايي، جريان هاي التقاطي و جريان تحجر و جمود در برخي از لايه هاي جامعه مذهبي روبرو بود در اين حال آن علامه وارسته بدون واهمه از تهديدها و فشارها براي دفاع از تفکر اسلامي کمر همّت بر بست و دست به احياگري زد.

آري شهيد مطهري در برابر خطر تحريف دين، خاکريزي زد که مخالفين و برخي تنگ نظران به ظاهر خودي نتوانستند از آن عبور کنند، يا بايد او را از پاي در مي آوردند و يا راهشان را کج مي کردند و بر مي گشتند و آنها شقّ اول را برگزيدند، شهادت بود که او را از زير بمباران تبليغاتي و ترورهاي شخصيتي خلاص کرد.

وقتي ليبرال‌ها و کمونيست‌ها که فضاي حاکم بر محافل روشنفکري در قبضه آنان بود ذهن دانشجويان را شرطي مي‌کردند که با شنيدن نام دين به ياد خرافات بيفتند و از کلمه جهاد و دفاع، خشونت را در اذهان تداعي کنند و از عرفان به تعاليم تخديري صوفيان و از امر به معروف و نهي از منکر و احساس تکليف در برابر جامعه، بوي تجاوز به حقوق بشر به مشامشان برسد و آزادي را معادل نفي شريعت تلقي کنند و اسلام را تجزيه کردند و هر تکه‌اي را متحجرين و روشنفکر مآب‌ها با رويکردي‌هاي دنيازدگي و غرب‌زدگي در سردخانه هاي جناحي و محافل ويژه خود مي گذاشتند تا وقتي مناسب آنها را به مصرف برسانند، شهيد مطهري از راه سر رسيد و اين بت هاي فکري و فرهنگي را در هم شکست و اجازه نداد کسي به نام نو انديشي، محتواي معرفتي ايمان را درهم بريزد و نيز به نام اصلاح طلبي ارزش هاي عالي ديني و شعارهاي شعورآفرين تشيع را زير سؤال ببرد.

با دلي سرشار از ايمان و پارسايي و در حالي که مسلّح به حکمت، معرفت و عرفان ناب بود از سطح جماعت مقدس مآب ها، مرتجعين و روشنفکران گام هايي فراتر نهاد و يک تنه تحولي شگفت بوجود آورد. البته عدّه‌اي قشري و کم داني هم بودند که برايش موانعي بوجود آوردند آنان که هرگونه اجتهادي را بدعت مي دانند و اصول گرايي و تکيه بر ارزش هاي الهي را با تحجّر و جمود اشتباه مي کنند.(تساهل در حوزه نظر و عمل از ديدگاه استاد شهيد مطهري، حسن رحيم پور ازغدي، مجله مسجد، سال 17، ش 133، دي 1378، ص 94 - 95،)

 

شهادت استاد مطهري توسط خوارج انقلاب

اکبر گودرزي رئيس گروه فرقان اهل روستاي دوزان از توابع شهرستان اليگودرز، متولد 1335 ش، مدتي در حوزه علميه خوانسار، قم و تهران درس خواند، وي مدتي در درس تفسير آيت اللّه حسن سعيد در چهل ستون مسجد جامع تهران شرکت مي‌کرد، مرحوم سعيد وقتي مشاهده کرد وي افکار انحرافي دارد، او را از جلسه اش اخراج نمود. از آن پس گودرزي در مدرسه حاج شيخ عبدالحسين تهران بيتوته کرد ولي از سال 1356 ش آن جا را ترک نمود و از لباس طلبگي بيرون آمد و در اين سال کلاس هاي تفسير قرآن خود را در مناطق گوناگون تهران برگزار کرد و نيروهاي خود را از همين جلسات جذب مي نمود، بدين گونه موفق شد گروه انحرافي فرقان را تشکيل دهد.

گروه فرقان در آستانه پيروزي انقلاب اسلامي ايران توسط سلاح هايي که از پادگان‌هاي فتح شده به دست مردم، در اختيار گرفته بودند، به عمليات نظامي روي آوردند اين تشکيلات آميخته به افکار التقاطي و آلودگي‌هاي اعتقادي در اختيار جوان بيست و پنج ساله اي بود که براي حدود بيست جزء قرآن، بيست جلد تفسير نوشته، شرحي بر صحيفه سجاديه هم نگاشت، کتابي نيز در شرح دعاي عرفه و برخي اذکار و زيارات به رشته تحرير درآورد، کتاب پرحجمي تحت عنوان توحيد و ابعاد گوناگونش توسط وي نوشته شد، غالب اطلاعيه ها و نشريات گروه فرقان نيز توسط وي تحرير مي گرديد.

مطالبي که وي انتشار مي داد سخت بي پايه، مخلوط و حاوي برداشت هاي مادّي از آيات قرآن، روايات و مضامين ادعيه و زيارات بود. لبه تيز حملات فرقان در تمامي آثار و موضع گيري ها مستقيماً متوجه روحانيت متعهد و علماي مبارز و در رأس آنان متفکر شهيد آيت اللّه مطهري بود. آنان با همان نگرش هاي باطل و درک هاي انحرافي اقدام به صدور حکم اعدام شخصيت هاي اصلي نظام اسلامي مي نمودند.

استاد مطهري که همواره در برابر انحرافات فکري افراد و گروههاي سياسي بسيار حساس بود نمي توانست در برابر اين مرداب ضلالت بي تفاوت بماند و سکوت در اين باره را روا نمي دانست ديدگاههاي خود را درباره تفکرات گروه فرقان در پيش گفتار چاپ هشتم کتاب «علل گرايش به مادي گري» به نام «ماترياليسم در ايران» ابراز نمود و بي گمان آن مقاله يکي از علل اثر گذار در ترور آن فرزانه فداکار بود.

سرانجام با تأييدهاي سازمان منافقين از کارنامه گروه فرقان و نيز حمايت اربابان خارجي چنانچه در اسناد لانه جاسوسي مدارکي در اين راستا بدست آمد در روز سه شنبه يازدهم ارديبهشت 1358 ساعت ده و بيست دقيقه شب، استاد مطهري به دست نهروانيان انقلاب اسلامي يعني گروه گمراه و خيانتکار فرقان به شهادت رسيد.

با وقوع اين حادثه اسف بار غم و ماتم سراسر ايران را فرا گرفت و امام در پيام مهمي به مناسبت شهادت اين فرزند معنوي و فکري خويش که او را محصول عمر خويش مي‌دانست يک روز عزاي عمومي اعلام کرد و خود در مدرسه فيضيه قم به اين مناسبت مجلس سوگواري برپا نمود. پيکر شهيد مطهري بنا به فرمان امام در قم و در جوار بارگاه حضرت فاطمه معصومه(س) دفن گرديد و اين روز به نام روز معلّم نامگذاري شد.

[ جمعه بیست و هشتم تیر 1392 ] [ 13:0 ] [ ]

1. تولد: 13 بهمن 1298 ه‍ .ش. مطابق با 12 جمادی الاولی 1338 ه‍ .ق. در فریمان در یک خانواده اصیل روحانی.

2. ورود به مکتب خانه: پس از دوران طفولیت.

3. ورود به حوزه علمیه مشهد: 1312 ه‍ .ش. (14 سالگی)

4. بازگشت به فریمان: 1314 ه‍ .ش. (16 سالگی)

5. ورود به حوزه علمیه قم: 1316 ه‍ .ش. (18 سالگی)

6. اساتید: آیت الله العظمی بروجردی (در فقه و اصول)، امام خمینی (به مدت 12 سال در فلسفة ملاصدرا، عرفان، اخلاق و اصول)، علامه طباطبایی (در فلسفه الهیات شفای بوعلی)، آیت الله سیدمحمد محقق داماد (در فقه)، آیت الله محمد حجت (در اصول) آیت الله میرزاعلی آقا شیرازی (در اخلاق و عرفان).

7. ازدواج: 1329 ه‍ .ش. (31 سالگی)

8. مهاجرت از قم به تهران: 1331 ه‍ .ش. (33 سالگی)

9. تدریس در دانشکده الهیات دانشگاه تهران: 1334 ه‍ .ش. (36 سالگی)

10. تأسیس حسینیة ارشاد: 1346 ه‍ .ش. (48 سالگی)

11. استعفا از وضعیت هیئت مدیرة حسینیة ارشاد: 1349 ه‍ .ش. (51 سالگی)

12. ممنوع المنبر شدن: 1353 ه‍ .ش. تا پیروزی انقلاب اسلامی. ( 55 سالگی)

13. تأسیس جامعة روحانیت مبارز تهران: سال 1355 ه‍ .ش. ( 57 سالگی)

14. شهادت: ساعت بیست و دو و بیست دقیقة سه شنبه یازدهم اردیبهشت ماه 1358 ه‍ .ش. (60 سالگی)

جلوه های استادی در سلوک استاد مطهری(ره)

گردآوری و تدوین: حسین خسروی

1. تولد

مادر استاد: «در زمانی که استاد مطهری را هفت ماهه حامله بودم، در خواب دیدم که در مسجد «فریمان» نشسته ام. یک دفعه دیدم که خانم بسیار محترم و مقدسی، با مقنعه وارد شدند و دو خانم دیگر دنبال ایشان می آمدند. در حالی که گلاب پاشهایی را در دست داشتند. آن خانم مجللی که جلوی آن دو خانم بودند به آنان گفتند: «گلاب بریزید.»؛ و آنان روی سر تمام خانم ها، گلاب پاشیدند. وقتی به من رسیدند، سه دفعه روی سر من گلاب ریختند. ترس، مرا فرا گرفت که نکند در امور دینی و مذهبی ام کوتاهی کرده باشم. ناگزیر مجبور به سؤال کردن شدم. از آن خانم پرسیدم: چرا روی من سه دفعه گلاب پاشیدند؟ ایشان در جواب گفتند: به خاطر آن جنینی که در رحم شما است. این بچه، به اسلام، خدمت های بزرگی خواهد کرد.

(بر فراز اندیشه، ص21)

2. در خانواده

همسر استاد: در مدت 29 سال زندگی با ایشان، همیشه با یک حالت تواضع و آرامش با من رفتار می کردند. با صدای متین و چهره خندان، به طوری که من با یک ارادت خاصی کار می کردم و علاقه شدید ایشان به من و محبتهایی که می کردند، به من در انجام کارهای منزل رغبت عجیبی می بخشید.

تا کسی با ایشان برخورد نداشت، اخلاق ایشان را درک نمی کرد. او مراد و خانواده مرید ایشان بودند. او معنویتی از خود باقی گذاشت و رفت. عجیب تیزبین و دوراندیش بودند. به طوری که آنچه ما در آئینه نمی دیدیم، او در خشت خام می دید. تقوای عجیبی داشت؛ در مدت 29 سال زندگی که با ایشان داشتم، حتی نیم ساعت بی وضو نبودند. همیشه می گفت با وضو باشید، وضوی دائمی خوب است.

مناجات های شبانه و نمازهای شب ایشان، حالت عجیبی داشت؛ خدا را شکر می کنم بعد از مطهری زحمت تربیت بچه ها را ندارم. چون این قدر با تقوا هستند که اصلاً زحمتی برای تربیت آنها ندارم.

(مصلح بیدار، ج1، ص37)

3. استاد از زبان خانواده و بستگان

الف) به طبیعت علاقة وافر داشت و گاه ساعت ها در نقاط با صفا می نشست و تفکر می کرد.

ب) شبها قبل از خواب حدود بیست دقیقه قرآن می خواند.

ج) نسبت به فرائض فرزندان نظارت دقیق داشت.

د) به فقرا و مستمندان کمک می کرد؛ به طوری که برخی موارد آن بعد از شهادتش آشکار شد.

ر) در برخورد با انحرافات فکری، از جوّ حاکم بر اجتماع واهمه ای نداشت. جو ناسالم را می شکست؛ و گاه با دوستان نزدیک خود نیز مخالفت می کرد.

ز) از جوانی علاقة وافری به شهادت داشت و به افراد می سپرد تا در این باره برایش دعا کنند.

و) از شهرت و مرید پروری گریزان بود.

ه‍( برای پدر و مادر و نیز اساتید خویش احترام وصف ناپذیری قائل بود.

ی) بسیار متین و پر هیبت بود؛ و در عین حال در موارد لزوم مزّْاح و نکته پرداز بود.

(شیخ شهید،ص56)

4. استاد از نگاه اساتید و یاران

علامه طباطبایی(ره)

علاوه بر مسألة تقوا و انسانیت و جهات اخلاقی که انصافاً داشت، یک هوش فراوانی هم داشت و هر چه می گفتم، هدر نمی رفت. مطمئن بودم که هدر نمی رود. این عبارت، عبارت خوبی نیست: بنده وقتی که ایشان به درسم می آمدند، حالت رقص پیدا می کردم؛ ‍‍]حالت] شوق و شعف. به جهت اینکه انسان می داند هر چه بگوید هدر نمی رود و محفوظ است.

(مصلح بیدار، ج2،ص278-277)

مقام معظم رهبری

ایشان همیشه، وقت خواب مقید بودند به خواندن قرآن. نیمه شب صدای ایشان را می شنیدم که در هنگام تهجد و خواندن نماز شب گریه می کردند.

اتاق خود ایشان هم یک وضعیت خاصی داشت، که مشخص می کرد توجهات ایشان را. یک الله بود که با نئون سبز، یا با این شب نماها نوشته شده بود و فقط در شب و تاریکی جلوه داشت و مشخص می کرد که استاد همان نیمه شب ها که مشغول ذکر خدا هستند، ذهنشان هم به یاد خداست، می خواهند از همۀ حواس خود نیز استفاده کنند، تا یاد خدا را هر چه بیشتر در خودشان زنده کنند.

(مصلح بیدار، ج2، ص317-316)

حجت الاسلام محدثی

انسان مؤدب و متواضعی بودند. «بنده که طلبة ناقابلی بودم، هر بار در فریمان خدمت ایشان بودم، ایشان دو زانو می نشستند و خیلی با دقت به حرفهایم گوش می دادند.»

حجت الاسلام فاکر

حرف شاگرد را می شنید و به او اجازه عقده گشایی می داد، اگر وقت نبود، بعد از درس می نشست و گوش می کرد. این خصیصه در مقام تحقیق، بیشتر از مقام تدریس ایشان نقش داشت.

حجت الاسلام شریعتمداری

برخورد خشونت آمیز نداشت، برای رفع اشکال، سعی می کردند بیان خود را محکم کنند. نه اینکه با ادای کلمات خشن و احیاناً توهین آمیز، طرف مقابل را ساکت نمایند.

دکتر حداد عادل

به اندازه سه برابر یک استاد رسمی دانشگاه تدریس می کردند.

شهید آیت الله قدوسی

کثرت مطالعه ایشان همه ما را به اعجاب می آورد به تعبیر خودش، خود را زندانی کرده بود، گاه می شد یک هفته از منزل بیرون نمی آمد و اگر کاری در پیش نبود و دیگران مانع نمی شدند، تمام وقت خود را وقف نوشتن و تحقیق می کرد.

آیت الله سبحانی

از استاد سؤال شد که شما چقدر مطالعه و تحقیق می کنید. استاد در پاسخ گفتند: در حد مرگ.

علی تاج الدینی

به استادان خود بسیار احترام می گذاشتند و در دانشگاه نیز با همکاران بسیار خوب رفتار می کردند و حتی با آنان که معلوم بود با ایشان دشمنی دارند، احترام می گذاشتند.

استاد می گوید: علت انکار و اعراض بسیاری از افراد تحصیلکرده، این است که مفاهیم مذهبی و دینی را به طرز صحیحی به آنان تعلیم نداده اند. در واقع آنچه آنان انکار می کنند، مفهوم واقعی خدا و دین نیست. بلکه چیز دیگری است. باید کوشید تا اصول و مبانی مذهبی، به صورت صحیح و واقعی خود به افراد تعلیم داده شود.

(بر فراز اندیشه از ص251 تا ص269)

دکتر جلال الدین مجتبوی

راه و روش فکری و ویژگی های فعالیت های علمی استاد چنین بود:

1. کنجکاوی و تحقیق و مطالعه دقیق و وسیع در مسائل اجتماعی و اعتقادی مورد اعتنا، و ابتلای مردم.

2. حفظ امانت در نقل و بیان عقاید مخالف.

3. ظرفیت و امادگی برای شنیدن و خواندن همه نظریات و اقوال فلسفی و اجتماعی و دینی.

4. داشتن ابتکار در طرح و حل مشکلات و مسائل اقتصادی و کلامی .... و به کار بردن روش برهانی و حفظ موازین عقلی در اثبات عقاید اصولی اسلام.

5. ساده و قابل فهم ساختن مسائل و مطالب فلسفی و ... .

6. ایمان استوار به یافته های اعتقادی خود بر مبنای استدلال.

7. فکری حکیمانه و جامع داشت. علم و تقوا را توأماً می خواست. معتقد بود که انسان با دو بال آگاهی و پاکی می تواند پرواز کند و به کمال حقیقت برسد. در عین تعلق خاطر به معنویت، اندیشة مسائل اجتماعی و سیاسی از ذهنش دور نمی شد.

(مصلح بیدار، ج2، ص271-269، به نقل از دکتر جلال الدین مجتبوی)


[ جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1392 ] [ 14:50 ] [ ]
فرهنگ در حوزه ی دین ، فقط در رفتن به مناطق محروم و برگزاری همایش ها ، جشنواره ها و … منحصر نمی شود ، بلکه نوشتن کتاب ، انجام سخنرانی های گوناگون و آگاه کردن اقشار مختلف درباره ی موضوعات مختلف دینی نیز در حوزه ی فرهنگ گنجانده می شود و در این زمینه، استاد شهید مرتضی مطهری چنان عمل کرده اند که هنوز کتاب ها و سخنرانی های ایشان می تواند منبع درس برای اقشار مختلف قرار گیرد و این یعنی فرهنگ و البته ماندگار در نوع خود . به عنوان مثال از ایشان بالغ بر پنجاه کتاب با موضوعات مختلف اجتماعی ، سیاسی و فرهنگی و … و صدها ساعت سخنرانی ضبط شده به یادگار مانده است .
شهید مطهری درباره ی موضوع فرهنگ در کتاب ها و سخنرانی های متعدد خود به مطالبی اشاره کرده اند در کتاب حماسه ی حسینی ، با بیان موضوع آزادی ، آزادی انسان و … به شکل منسجم و پیوسته با ارایه ی تعریفی دقیق از فرهنگ و جداسازی این کلمه از دیگر کلمات مشابه، به ویژگی های فرهنگیان پرداخته اند . در این نوشتار فقط به مروری بر نگاه ایشان در باب فرهنگ می پردازیم . شهید مطهری (ره) بیش از هر چیز به آسیب شناسی کلمه ی فرهنگ که به گونه های مختلف در قرآن به کار رفته و معنای خاص خود را دارد اشاره می کند :
بد بختانه این کلمه در عرف امروز سرنوشت شوم یعنی منحوس و منفوری پیدا کرده است و در واقع فریبکاری و اغفال برای به خورد مردم دادن یک کالا .
البته این کاربرد نادرست واژه موجب نمی شود، از معنای درست کلمه غافل شویم و کم کم کلمه را از دایره ی واژگان ارزشمند دینی خارج سازیم ، بلکه لازم است، ضمن توضیح معنای فرهنگ به کلمات مشابه آن ، که حداقل در فارسی مانند عرف ، ارزش و … به (چارچوب ) معنی می شود ، اشاره کرد . کلمه ی عرف و فرهنگ در امورات اجتماعی و مادی به کار می رود مانند فرهنگ عمومی و … ، عرف به چارچوب های فقهی گفته می شود که به صورت مستقیم بازخورد فقهی دارد و یک امر معنوی است .
از طرف دیگر، رعایت و انجام امورات زندگی در جامعه، همسو با فرهنگ تبین شده و توجه به آن وظیفه ی هر مسلمانی است و مسلمانان باید بحدّی برسند که احساس کنند هر کدام به نوبه ی خود باید حامل پیام فرهنگ اسلامی باشند ، با امر به معروف و نهی از منکر که این نیز یک وظیفه ی عمومی است تفاوت دارد ، زیرا فرهنگ در مرحله ی اولیه و پایه (شناخت و شناساندن ) ولی امر به معروف و نهی از منکر در مرحله ی اجرا و عمل است .
برای این که فرهنگ به شکل موفقی برای مخاطب تبین شود باید چهار شرط وجود داشته باشد .
۱. عقلی بودن فرهنگ و نیرومندی محتوای آن ، فرهنگ باید با عقل و فرهنگ بشر سازگاری داشته باشد، تا جاذبه ی عقل انسان آن را به سمت خود بکشاند . اگر یک فرهنگ صرفاً احساسی باشد ، دیگر دوام همیشگی نخواهد داشت . اگر چه حدیث «الاسلام یعلو و لا یعلی علیه» (یعنی اسلام برتری پیدا می کند و چیزی بر اسلام غلبه نمی کند )یکی از عوامل سازنده ی فرهنگ تبلیغ می باشد. شهید مطهری، صریحا در این باره می گوید : ” واقعا عجیب است ! وقتی به خودمان نگاه می کنیم ، می بینیم از نظر دستگاه تبلیغاتی واقعا در حد صفر هستیم ” .
۲. کیفیت و متد و اسلوب رساندن پیام فرهنگ ؛ انتخاب روش تبلیغ موثر در فرهنگ، باید در برگیرنده ی چند ویژگی باشد ، مانند مبین بودن فرد فرهنگی ، یعنی با سطح فکری مخاطب هماهنگی داشته باشد .۳. وسایل و ابزارهای فرهنگی ، در انتخاب وسایل نباید گفت: چون هدف مقدس است، پس از هر راهی می توان این کار را انجام داد ، بلکه باید از وسایل مقدس و حداقل از وسایل مشروع در این راه استفاده کرد .۴. شخصیت خاص حامل فرهنگ ، افراد فرهنگی باید نسبت به اسلام شناخت داشته باشند .
در آخر لازم است یاد آور شویم که نگاه عمیق شهید مطهری به بحث فرهنگ در واقع بازخورد ده ها سال کنکاش و جستجوی وی در زمینه ی فرهنگ بوده است ، چرا که آسیب شناسی و بیان راه کارهای (فوق الذکر) نشان از ظرفیت بالای فرهنگی ایشان در امر فرهنگ می باشد .
این نگاه عمیق ایشان است که توانسته است تا سه دهه بعد از شهادت ایشان و بیش تر از نیم قرن بعد از بیان این موارد ، هنوز بوی تازگی از آثار ایشان به مشام برسد ، به طوری که چهره ی ایشان را بین المللی کرده و همچنان در طرح درس دانشگاه های سراسر جهان می باشد . باشد که راه ایشان تداوم پیدا کند .

[ جمعه بیستم اردیبهشت 1392 ] [ 2:19 ] [ ]

شهید مطهری الگویی به تمام معنا است که در ادای امانتش از هیچ کوششی دریغ نکرد و جان پاکش را در ادای رسالت معلمی تقدیم کردسالروز معراج استاد شهید علامه مطهری را روز معلم نامیدن، ترسیم طرحی از اراده و ایمان و اخلاص برای تلاش و تکاپو در تربیت انسان و هدایت دلسوزانه اوست که سرمشق معلمان مخلص میهن اسلامی ماستشهادت استاد شهید آیت‌الله مرتضی مطهری و روز معلم یادآور جایگاه والای علم و معرفت و مقام والای استاد و معلم در تفکر دینی اسلام و نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران است و نخستین معلم و مربی انسان، خالق و آفریدگار وی است، خداوندی که آدمی را به خواندن فرا می‌خواند و با قلم صنع از یک سو و بیان بلیغ از سوی دیگر، بشریت را از وادی جهالت و حیرت به عالم تفکر و معرفت به اوج ملکوت بر می‌کشد.اختصاص یک روز به عنوان روز معلم به طور قطع جنبه نمادین دارد تا در این روز با بررسی ابعاد شخصیت استاد شهید، حکیم و معلم نمونه مسیر تعلیم و تربیت اسلامی بازشناسی شود چرا که اندیشه‌های ناب و سترگ آن شهید ارجمند یاری‌دهنده انقلاب و ملت ایران در صحنه جنگ نرم و میدان‌های نبرد فکری، فرهنگی و اعتقادی با استکبار جهانی معرفی شده است.شهید استاد مرتضی مطهری اسلام‌شناسی دقیق و فیلسوفی خلاق و مبتکر در حوزه‌های اخلاق، فقه و حکمت و مروج اندیشه‌های ناب، عمیق و جاودانه بود و گوهر اندیشه‌های شهید مطهری همواره بر تارک تاریخ می‌درخشد و با ظرفیت‌ها و قابلیت‌های منحصر به فرد خویش می‌تواند در بستر زمان در ساحت یک نهضت فکری زنده و کهنه‌گی‌ناپذیر حرکت و از یک سو نیازهای اندیشمندان و متفکران هر عصر در ساخت بنیان‌های اعتقادی جامعه اسلامی را مرتفع و از سوی دیگر به مثابه یک حقیقت همیشه جاری با نسل‌های گوناگون و مقتضیات زمان ارتباط عمیق و سرنوشت ساز برقرار کند.پاس ارج نهادن به مقام زن مسلمان و اکرام جایگاه واقعی بانوان در رشد و تعالی دینی و فکری شکر می‌کنیمیقین داریم که زن به عنوان انسان یعنی اشرف مخلوقات، توانایی رسیدن به مراتب والای معنوی و روحانی در کنار تخصص علمی و عملی را داراست و نوع نگاه مادی و انحرافی غرب به آن ذره‌ای از اراده الهی در تکامل بیش از پیش آن نمی‌کاهد و در همه حال دستورات دینی اسلام که بهترین نسخه برای هدایت صحیح جهانیان است را سرمشق و الگو قرار می‌دهد.


[ سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1392 ] [ 13:10 ] [ ]
شهید مرتضی مطهری در عمر پربرکت خود، مجموعه‌ی گسترده‌ای از مسائل و موضوعات مورد نیاز جامعه‌ی زمان خود را مورد توجه قرار داده و به آن‌ها پرداخته است. این موضوعات گسترده‌ی وسیعی از مسائل نظیر مسائل اعتقادی که آن استاد بزرگوار در کتب و مباحثی چون مجموعه‌ی جهان‌بینی اسلامی، عدل الهی و...، بررسی آرا و نظریه‌های موجود در علوم اجتماعی و انسانی غرب و نقد آن‌ها از منظر اندیشه‌ی دینی، که کتاب‌هایی چون فلسفه‌ی تاریخ، تاریخ و جامعه از دیدگاه قرآن و... ماحصل بحث‌های استاد پیرامون آن‌هاست، پاسخ به شبهات و هجمه‌های روشن‌فکران سکولار و ضددین آن عصر به برخی از اعتقادات، ارزش‌ها و احکام دینی، که کتاب‌هایی چون اسلام و مقتضیات زمان، مسئله‌ی حجاب و نظام حقوق زن در اسلام و.. را می‌توان در این دسته جای داد، نقد جریان متنفذ مارکسیستی، که جریان روشنفکری دانشگاهی به دنبال آن بود و نیز مجموعه‌ای از مباحث فلسفی، اخلاق و... را در برمی‌گیرد.

این گستره‌ی وسیع در کنار منطق قوی و مستدل آن شهید بزرگوار به علاوه‌ی زبان سهل و فهم آسان مطالب بیان‌شده از سوی ایشان باعث شده است که کتاب‌های ایشان بعد از گذشت سال‌ها، همچنان منبع و مرجعی مناسب طیف علاقه‌مند به این مباحث و جویندگان معارف دینی باشد.

علی‌رغم همه‌ی آنچه مطرح شد و علی‌رغم اینکه نکته که نویسنده بر آن تأکید دارد که بسیاری از نوشته‌ها و گفتارهای شهید مطهری به‌ویژه در حوزه‌های مباحث اعتقادی و اسلام‌شناسی از وثاقت و قوت بی‌نظیری بهره‌مند است، اما لازمه‌ی امروز انقلاب اسلامی و مقتضیات زمانی و مکانی آن ایجاب می‌کند تا ضمن نقد و گذر از برخی از مباحث ایشان در برخی از حوزه‌ها، آن مباحث در سطحی بالاتر و وسیع‌تر مورد بررسی قرار گیرد.

رهبر معظم انقلاب بارها در دیدارهای مختلف خود بر جایگاه و شخصیت علمی آن علامه‌ی عزیز تأکید نموده‌اند و همگان را بر تطور آثار ایشان ترغیب و توصیه نموده‌اند. اما بر این مهم تأکید داشته‌اند که این مطالعه و تعمق نباید به ایستایی منجر گردد.

«... من لازم می‌دانم و بارها هم این نکته را گفته‌ام که همه‌ی طلاب و همه‌ی اهل منبر، یک دور آثار آقای مطهری را بخوانند. مرحوم شهید مطهری (رضوان‌اللَّه‌علیه) گرایش سلوکی و معنوی هم داشت؛ یک مقدار متأثر از مصاحبت و شاگردی امام، یک مقدار متأثر از مصاحبت و شاگردی مرحوم علامه‌ی طباطبایی، یک مقدار هم بعدها با بعضی از اهل دل و اهل حال مأنوس و آشنا شده بود. ایشان اهل گریه و تضرع و دعای نیمه‌شب بود؛ بنده از نزدیک اطلاع داشتم. در آثار ایشان این رشحه‌ی معنوی، توحیدی و سلوک کاملاً مشهود است. یکی از کارهای لازم در حوزه‌ها مطالعه‌ی آثار ایشان است.

جوانان عزیز ما باید با آثار شهید مطهری آشنا شوند. اگر بنده می‌خواستم برنامه‌ی حوزه‌ی علمیه‌ی قم را بنویسم، بلاشک یکی از مواد برنامه را این می‌گذاشتم که کتاب‌های آقای مطهری خوانده شود، خلاصه‌نویسی شود و امتحان داده شود. البته در این آثار هم نباید متوقف شد. من به دست‌اندرکاران برگزاری همایش "حکمت مطهر" که در تهران با من ملاقات داشتند، همین نکته را یادآوری کردم؛ گفتم در آقای مطهری متوقف نشوید. این، نهایت کار نیست؛ مرحله‌ای از کار است که گردونه‌ها و گیتی‌هاست، ملک آن جهانی را. گفت:

یک عمر می‌توان سخن از زلف یار گفت‌ در بند آن نباش که مضمون نمانده است

این‌قدر حرف هست برای گفتن. دریای آب شیرینِ بی‌نهایت قرآن و حکمت قرآنی این‌قدر مطلب دارد که هرچه شما بنوشید، هرچه ذخیره کنید و هرچه بردارید، کم نمی‌شود و تکراری هم نمی‌شود. مبنا را تفکرات شهید مطهری بگذارید و کارهای بعدی را روی آن بنا کنید.»[۱]

شهید مطهری و مقتضیات زمان و مکان

شهید مطهری در طرح دیدگاه خود درباره‌ی احکام و قوانین اسلام، به‌ویژه در ابعاد اجتماعی آن، آن را در مقابل دیدگاه دو دسته از افراد طرح می‌کند. در یک سوی این میدان، رویکردی وجود دارد که احکام و قوانین اسلام را با رویکردی اخباری و مرتجعانه و فارغ از مسائل و نیازمندی‌های مبتنی بر مقتضیات زمان و مکان طرح می‌کنند و در رویکرد مقابل جریان‌های روشنفکری سکولار و ضد دینی قرار دارند که گستره‌ی مقتضیات زمان و مکان را آن‌قدر وسعت می‌دهند که دین اسلام و احکام و قوانین آن را تنها متناسب با مقتضیات زمانی و مکانی جامعه‌ی شبه‌جزیره‌ی عربستان ۱۴۰۰ سال پیش قلمداد می‌کنند و جایی و شأنی بر آن در جامعه‌ی نوین در نظر نمی‌آورند.

شهید مطهری اما با تقسیم‌‌بندی احکام و قوانین اسلام به دو دسته‌ی ثابت و متغیر، که اولی فارغ از تغییرات زمانی و دیگری متغیر و متناسب با تغییرات اجتماعی است، سعی در پاسخ به این مسئله دارد.

با استفاده از این مسئله و مطالعه‌ی تاریخ تطور و تکامل معارف شیعه، می‌توان دریافت که عاملان شیعی در هر عصر و متناسب با مقتضیات زمان و مکان و مسائل و چالش‌ها و موضوعاتی که با آن‌ها مواجه بوده‌اند، به تحقیق بعد یا ابعادی از دین همت گماشته و به‌تدریج، دامنه و گستره‌ی تحقق اهداف دینی را در جامعه گسترانده‌اند. بر اساس همین مقتضیات زمانی و مکانی و پاسخ‌گویی به آن‌ها و بهره‌گیری مناسب از معارف دینی در کنار نگاه متناسب و منطبق بر واقعیت به تحولات و مقتضیات اجتماعی بوده است که سلسله‌ی عالمان و زعیمان شیعه توانسته‌اند با حفظ اقلیت شیعه در ابتدای عصر غیبت، با وسعت بخشیدن به مجموعه‌ی معارف آن، در بیش از ده قرن، جمعیت شیعیان را به حدی برسانند که توانایی تشکیل حکومت را در آن‌ها ایجاد کنند.

در حقیقت، عملکرد عالمان شیعه در تمامی این اعصار بر این استوار بوده که با فهم مقتضیات زمانی و مکانی و درک اوضاع و شرایط اجتماعی و دخالت دادن آن‌ها در موضوع و محتوای معرفتی، که به جامعه عرضه کرده‌اند، سعی داشته‌اند تا مدیریت این تحولات را در یک نگاه کلان و بلندمدت بر عهده گیرند که اوج تبلور این استراتژی را می‌توان در پیروزی انقلاب اسلامی و قرار گرفتن زعیم شیعه در مصدر مدیریت و تحولات اجتماعی مشاهده کرد.

البته نکته‌ای که در باب این تحول و توسعه در معارف شیعه قابل ذکر است اینکه این تحولات، به‌ویژه آنجا که تحولات عظیم و در اصطلاح فلسفه‌ی علم و جامعه‌شناسی معرفت «تحول پارادایمی» بود، مبتنی بر نقد عالمان پیشین و در پاره‌ای از موارد حتی کنار گذاشتن روش‌شناسی آنان در طرح معارف دینی بوده است. به عنوان مثال، می‌توان از تحول روش‌شناختی فقه شیعه از فتوا دادن به خبر واحد به اجتهاد بر اساس استدلال اشاره داشت که ابن ادریس حلی آن را رقم زده است. شهید مطهری، که یکی از رموز موفقیتش و جایگاه امروزی‌اش مرهون سنت نقد منطقی‌اش است، در تمجید ابن ادریس، عنوان می‌کند: «از فحول علمای شیعه است، به حریت فکر معروف است. صولت هیبت جدش شیخ طوسی را شکست. نسبت به علما و فقها تا سرحد اهانت، انتقاد می‌کرد.»(۱)

درباره‌ی ابن ادریس حلی گفتنی است که او در مقدمه‌ی کتاب «السرائر الحاوی التحریر الفقاری» که یکی از مستندات و منابع فقهی مشهور است، به‌شدت بر فتوا دادن بر خبر واحد، که ظاهراً پیش از این در میان فقیهات شیعه رایج بوده است، می‌تازد و می‌گوید خبر واحد نه موجب علم است و نه عمل و عمل باید مطابق علم باشد. خبر واحد خبر گمانی است و هیچ اثری ندارد. وی سپس با تأکید می‌گوید: «فقط به ادله‌ی علمی فتوا می‌دهم؛ به سیاه‌نوشته‌ها و گفته‌های دور از حق توجه نمی‌کنم و از هیچ‌کس جز دلیل روشن و برهان قاطع، تقلید نخواهم کرد.(۲)

از کنار هم گذاشتن این دو نکته، که از قضا علاوه بر آنکه شهید مطهری آن‌ها را در نظر مورد توجه قرار داده و آن‌ها را سنت علمی عالمان شیعه، به‌عنوان رمز موفقیت معرفی کرده و پویایی فقه شیعه را مرهون انطباق آن بر مقتضیات زمان و مکان و جریان نقد و تکامل روش‌شناسی عالمان شیعه قلمداد کرده است، بلکه خود ایشان نیز در عمل به آن‌ها پایبند بوده است؛ یعنی از سویی آرا و اندیشه‌های عالمان زمان حال و گذشته و جریان فکری حوزوی و دانشگاهی را مورد نقادی قرار داده، بلکه سعی نموده‌ آرای خود را متناسب با مقتضیات زمانی و مکانی آن عصر و به‌ویژه مسائل و موضوعاتی که جامعه به آن‌ها مبتلا بوده است، ارائه نماید و اساساً غیر از این نمی‌توانست باشد.

امروز با گذشت بیش از ۳۰ سال از طرح برخی از مسائل و بررسی عالمانه‌ی آن مسائل از سوی شهید مطهری و علی‌رغم اذعان به این نکته که مجموعه‌ی معارف بر‌جای‌مانده از شهید مطهری همچنان منبعی عظیم برای حوزه و دانشگاه و عالمان حوزوی و دانشگاهی و حتی در سطح عمومی جامعه است، اما جاری کردن دو صنعت نقادی و توجه به مقتضیات زمان و مکان نسبت به این ذخایر عظیم علاوه بر آنکه لازمه‌ی تحول و تکامل آن‌ها را فراهم می‌آورد، بلکه از مقتضیات تکامل انقلاب اسلامی و حرکت رو به جلوی آن نیز به‌شمار می‌آید.

هر متفکری که سعی در گسترش دانش بشری دارد، در چارچوب مفاهیم موجود در گستره‌ی اجتماعی‌ای که در آن زیست می‌کند و برای پاسخ‌گویی به نیازهای جامعه‌ی پیرامون خود و رفع مسائل آن می‌اندیشد و این مسئله ما را وا می‌دارد تا در مواجهه با آرای گذشتگان خود، علی‌رغم شأن والا و بزرگی علمی‌شان، تلاش خود را برای به‌روزسازی معرفت متناسب با نیازهای امروزمان تلاش نمایم.

شهید مطهری در زمانه‌ای زیست می‌کند که همچنان دین ‌ـ‌علی‌رغم همه‌ی پیشروی‌ها و گسترده شدن در عرصه‌ی حیات اجتماعی در طول چندین قرن‌ـ‌ همچنان از قدرت سیاسی به دور بوده و در مقابل مورد هجوم سیاسی و به‌ویژه معرفتی پارادایم‌ها و دستگاه‌های معرفتی رقیب که مهم‌ترین آن‌ها پارادایم مدرنیته در قالب دو ایدئولوژی مارکسیتی و لیبرالی است. این شرایط عملاً دین را در موضعی دفاعی قرار می‌دهد و عالمان دینی پیشرو و از آن جمله شهید مطهری را وا می‌دارد تا ضمن دفاع از کیان اعتقادات دینی و مبانی اعتقادی آن ‌ـ‌که همچنان که در ابتدای این گفتار آمد بخشی از عملکرد علمی استاد شهید مرتضی مطهری معطوف به این مسئله تدوین شده است‌ـ‌ سعی دارند تا به نقد آنچه پارادایم‌های رقیب به‌عنوان حقیقت مطرح می‌کنند و دین را امری خارج از آن یا تاریخ گذشته به حساب می‌آورند نیز بپردازند.

نکته‌ی مهم در این میان این است که سرعت تکامل پارادایم‌ها و گفتمان‌های رقیب، که تحت عنوان «پیشرفت» و «توسعه» در لوای مدرنیته مقبولیتی عام یافته و در گستره‌ی جهانی پیگیری شده و می‌شود، ‌به نسبت تکامل و پیشرفت دلخواه و مطلوب دین، که حتی در مصدر تدارک سیاست جامعه نیز قرار نداشته و به‌شدت تحت فشار قرار دارد و مجموعه‌ی معارف اجتماعی آن در ابتدای راه تدوین و نظریه‌پردازی قرار دارد، بیشتر بوده و این خود به انفعال دین و عالمان دینی در مقابل گزاره‌ی «پیشرفت» گفتمان مدرن می‌انجامد؛ که البته علی‌رغم گذشت بیش از سه دهه از عمر انقلاب اسلامی این انفعال در برابر پیشرفت مدرنیته، همچنان این انفعال در موضع بسیاری از عالمان دانشگاهی و حتی حوزوی ما موجود است.

این مسئله باعث می‌شود تا موضع شهید مطهری در آن عصر در مواجهه با علم و تکنولوژی، به‌عنوان ابزارهای پیشرفت از منظر مدرنیته حداقلی و در مقابل داعیه طردکننده‌ی گفتمان رقیب و روشن‌فکران آن مبنی بر تعلق دین به گذشته‌ی بشریت و تعارض آن با علم و پیشرفت، عدم تعارض میان علم و دین و حتی تناسب و انطباق میان علم و دین باشد. پاسخی که امروزه از یک‌سو با توجه به تحولات معرفت‌شناختی در جامعه‌ی مدرن و به چالش کشیده شدن علم و معرفت علمی، که ابتدای آن از زمان حیات شهید مطهری نیز آغاز شده است و با خدشه به اعتبار معرفت علمی همراه بوده است و از سوی دیگر درک علمی تعارض علم و دین به‌ویژه در حوزه‌های علوم اجتماعی و انسانی در تجربه‌ی سی‌وچند‌ساله‌ی انقلاب اسلامی، نمی‌تواند پاسخی کارآمد و راهگشا برای ما باشد.

امروزه، پاسخ‌گویی به الزامات و ایجاد مفصل‌بندی‌های ایجابی گفتمان انقلاب اسلامی نظیر الگوی ایرانی‌اسلامی پیشرفت، ایجاد سبک زندگی دینی، تحول در علوم انسانی و... که رهبر معظم انقلاب آن‌ها را مورد تأکید قرار داده‌اند، علاوه بر آنکه مستلزم تحقیق و تتبع در آثار متقدمان است، بلکه تنها از طریق بازاندیشی و نقد آنان و متکامل دانستن معرفت حاصله و حتی در پاره‌ای از مواقع تغییرات پارادایمی به‌مثابه‌ی آنچه امثال ابن ادریس حلی به انجام رسانده‌اند یا در عصر نزدیک‌تر و معاصر در عملکرد حضرت امام در حوزه‌های علمیه شاهد آن بودیم، حاصل خواهد شد. علاوه بر این پاسخ‌گویی به هجمه‌ها و شبهات جدید و رو به تزاید دشمنان نیز بی‌نیاز از نظریه‌پردازی‌ها و تتبعات جدید در منابع دینی نیست و این دو تنها از طریق ریشه‌دار شدن سنت نقد و منطق قوی و مستدل در نزد اندیشمندان دینی و پرهیز از مقدس‌انگاری پیشینیان امکان‌پذیر خواهد شد.

پی‌نوشت:

۱.مرتضی مطهری، آشنایی با علوم اسلامی (فقه)، ص ۲۹۹.
۲.روح‌الله حسینیان، چهارده قرن تلاش شیعه برای ماندن و توسعه، ص ۱۴۴.

منابع:

[۱] بیانات در دیدار جمعی از روحانیون استان همدان،‌ ۱۵ تیر ۱۳۸۳.

[ دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1392 ] [ 17:11 ] [ ]

شهید مطهری در جامعه ما بعنوان یک فیلسوف معروف است در عین حال او یک فقیه قوی و از شاگردان زبده حضرات آیات حجت تبریزی ،بروجردی، محقق داماد و رهبر کبیر انقلاب بود و کتابهایی که او در زمینه موضوعات فقهی تدوین کرده اند نمایانگر عمق بینش فقهی و فقهاتی اوست. آیت الله مطهری در سفری به نجف اشرف ملاقاتی با مرحوم آیت الله العظمی خویی داشته که از وی می پرسند آقای مطهری را چگونه یافتید در پاسخ می فرماید آقای مطهری بحری است موّاج. شهید مطهری خود را وقف اسلام کرده بود و هر کجا که احساس نیاز می کرد وارد می شد چه از طریق سخنرانی یا نویسندگی یا تدریس و یا موضع گیری سیاسی بطوریکه در برخورد با تفکرات مارکسیستی علل گرایش به مادی گری را می نویسد و در مبارزه با تفکرات ملی گرایی خدمات متقابل اسلام و ایران را تدوین می کند و در مبارزه با سطحی نگریها مقتضیات زمان را تدوین میکند و جهت برطرف ساختن نیازمندیهای کودکان داستانهای راستان را می نویسد و در مقابله با اقدامات ضد حجاب و عفت زنان کتاب حجاب را می نویسد .

شهید مطهری در چند جبهه مهم آن روز مبارزه می کرد و عبارت بودند از مبارزه با تفکر ملی گرایی، مبارزه با مکتب انحرافی مارکسیسم، مبارزه با تفکر اسلام منهای روحانیت، مبارزه با تفکر التقاطی و نفاق،مبارزه با حرکت اسلام زدایی رژیم پهلوی،مبارزه با خشکه مقدسین سطحی نگر و مبارزه با تحریفات جریانهای روشنـفکـری آن روز.امروز باید همه اساتید و معلمان حوزه و دانشگاه و همچنین آموزش و پرورش باید روشهای تعلیم و تربیت شهید مطهری را سرلوحه فعالیت های خویش قرار بدهند و در پایان یادآور شد استکبار جهانی و عوامل داخلی او شهید مطهری را بهتر از ما شناخته بود و خطر اصلی را برای آینده خود وجود شهید مطهری می دانستند.


[ دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1392 ] [ 10:13 ] [ ]

دغدغه‌هاي تربيتي آيت‌الله مطهري كه موجب مي‌شد به تبعيت از پيامبر گرامي اسلام (ص) همچون طبيبي سيار در محفل دانشجويان، مهندسان، پزشكان، رسانه‌ها و حتي عرصه قصه‌نويسي براي كودكان با شور و شوق حضور يابد و نيز پاسخ‌هاي روزآمد ايشان به شبهات و برداشت عميق و جامع‌شان از اسلام و تربيت اسلامي، همه و همه نشان شهادت را براي آن بزرگوار به ارمغان آورد و معلمان كشورمان هم اين افتخار را يافتند كه شهيد مطهري را الگوي خويش قرار دهند.امسال ايام بزرگداشت معلم، با ولادت حضرت فاطمه سلام الله عليها، تقارن و تيمن يافته است و با توجه به اينكه بيش از نيمي از جمعيت معلمان را خواهران گرانقدر تشكيل مي‌دهند، فرصت مغتنمي فراهم آمده است تا با تمسك به سيره آن حضرت، الگوي تربيت اسلامي براي عموم فرهنگيان، خصوصا بانوان معلم، بازخواني و تبيين شود. همچنين همزماني مراسم تجليل از مقام شامخ معلم با برگزاري اجلاس بين‌المللي علما و بيداري اسلامي در تهران و رهنمودهاي بلندنظرانه مقام معظم رهبري در اين اجلاس، انگيزه پيدايش اين پرسش مي‌شود كه در طليعه ظهور تمدن اسلامي در جهان و با توجه به نقش پيشگام ايران در اين تغيير ساختار نظام سياسي جهان، رسالت معلم در جامعه ما چيست؟ در پاسخ به اين پرسش است كه جايگاه رفيع و مسئوليت خطير معلم در افق آينده آشكار مي‌گردد و ضرورت تربيت فرزندان اين مرز و بوم با تراز نقش آفرينان تمدن اسلامي روشن مي‌شود. پس از پيروزي شگفت‌انگيز انقلاب اسلامي در ايران كتاب تاريخ با سرعتي غير قابل تصور ورق مي‌خورد و سلسله‌ها و نظام‌هاي سكولاريستي و استبدادي يكي پس از ديگري منقرض مي‌شوند و نهضت بيداري اسلامي در كشورهاي مسلمان هر روز بالنده‌تر مي‌شود و در عين حال شعارهاي عدالتخواهانه و اخلاق‌مدارانه آن، هويت نظام سلطه جهاني را به چالش كشيده است و در يك كلام:

"اكنون اسلام از حاشيه‌ معادلات اجتماعي و سياسي جهان خارج شده و در مركز عناصر تعيين كننده حوادث عالم جايگاهي برجسته و نمايان يافته است." (1)  در چنين شرايطي كه اسلام حضور خود را در جهان اعلام و تثبيت كرده و سكولاريسم و ماديت غرب را به مصاف طلبيده است، واژه‌ها نيز در دفاع از بار مفهومي خويش به نوعي در تقابل با يكديگر قرار گرفته‌اند و در عرصه آموزش و پرورش، تعليم و تربيت اسلامي به عنوان مطالبه و الگوي مطلوب مدرسه‌داري در تمدن اسلامي، روياروي حاكميت چند صد ساله تعليم و تربيت غير ديني و سكولاريستي قد علم كرده است. زيرا همچنان كه مقام معظم رهبري نيز اشاره فرمودند نظام تعليم و تربيت رسمي از لوازم اين تمدن‌سازي است و در پيشواز تحقق تمدن اسلامي بود كه تدوين سند "تحول بنيادين" در آموزش و پرورش براساس فلسفه تعليم و تربيت اسلامي از سال 1385 آغاز شد و خوشبختانه اينك به تصويب شوراي عالي انقلاب فرهنگي رسيده است و همچنين سند "برنامه‌ درسي‌ ملي" جمهوري اسلامي ايران براي نخستين بار با نگاهي بومي، طراحي، تهيه و تصويب شد و اين اسناد برخلاف گذشته، معلم را تنها يك سوادآموز نمي‌انگارد بلكه رسالت معلم را پرورش عقل، ايمان،‌علم، عمل و اخلاق در دانش‌آ‌موزان مي‌داند، تا بسترساز ارتباط آ‌نان در چهار ساحت خود، خدا، خلق و خلقت باشد (2) و در مجموع معلم را چنين معرفي مي‌كند:

"معلم و مربي به فردي اطلاق مي‌شود كه رسالت خطير "تربيت" دانش‌آموزان را در نظام تعليم و تربيت رسمي عمومي بر عهده دارد." (3)

با اين نگاه در نظام اسلامي،‌معلمي يك شغل نيست، يك مقام و منزلت است و در حقيقت معلم الگوي تربيت اسلامي است كه بايد زمينه پرورش كليه نيازها و استعدادهاي فطري دانش‌آموزان را فراهم سازد و يكي از اين نيازها تربيت سياسي نسل آينده براساس باور به ارزش‌هاي اسلام و انقلاب اسلامي مي‌باشد. در سال 1392 كه به عنوان سال "حماسه سياسي و حماسه اقتصادي" نامگذاري شده است حضور پرشور معلمان در خلق حماسه سياسي و برگزاري انتخاباتي با شكوه ضمن به نمايش گذاشتن ظرفيت اجتماعي آنان در دفاع از نظام مردم‌سالاري ديني حركتي درس‌آ‌موز براي دانش‌آموزان‌شان خواهد بود.


پي نوشتها:

1-سخنراني مقام معظم رهبري در اجلاس

2-سند برنامه درسي ملي

3-سند تحول

[ یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1392 ] [ 17:47 ] [ ]
معلم به تو آموخت، مادر در باران آمد و تو از همان موقع فهمیدی لطافت مادر همچون باران دوست داشتنی است.معلم به تو آموخت، گذشت را از ریز علی یاد بگیری که ایثار در قلب همه انسان هاست، دهقان یا غیر دهقان فرقی نمی کند، به تو آموخت ۱+۱=۲ تا بدانی با یک دست هیچ وقت بهار نمی شود و صفر نقطه ای است به اندازه کله مورچه، به تنهایی ارزش ندارد اما این روزها صفرهای زندگی زیاد شده اند و ما در پریشانی صفر ها دست و پا می زنیم.

معلم به تو آموخت، یک همیشه یک است و عدد اول و همان خدایی است که یکی است و بس؛ آموخت خوبی ها انعکاس دارند مثل انعکاس صدا در کوه..یادت می آید، آن روزها تخته ها سیاه، سفید یا سبز بودند، گچ های خوشرنگ سفید، صورتی؛ آبی و قرمز همیشه به تو چشمک می زد و زنگ های تفریح عشقت کشیدن نقاشی و نوشتن شعر برای خانم معلم با گچ های رنگی بر روی تخته سیاه آن روزها بود.این روزها تخته ها هوشمند و و وایت برد شده اند، اما نمی دانم هنوز هم مثل آن روزها عشق را تبادل می کنند، یا نه!

معلم در کتاب جغرافی به تو آموخت، زندگی یعنی آب، خاک و هوا، آن روزها تو عاشق هر سه بودی، اما این روزها یا آب را نابود می کنی یا خاک یا هوا را.تو بزرگ می شدی و معلم فرسوده تر، الان که بزرگ شده ای و رشید، هیچ از معلمت خبر داری؟ معلم دبستان، دبیر راهنمایی و دبیرستان یا استادی که شاگردش اش را در دانشگاه می کردی؟آن روزها پای تخته با گچ های رنگی می نوشتی، معلم شمع شدی، شعله شدی، سوختی تا هنر خود به من آموختی؛ یادت می آید؟

تو بزرگ تر می شدی و هرسال یک معلم جدید داشتی، می گفتند برای تنوع لحظات است و تو هر سال عاقل تر می شدی، بیشتر می آموختی و یاد می گرفتی تفاوت بودن و شدن را، انسان بودن در میان حرکت های مداوم زندگی و تو می دانستی تنها نباید بیاموزی؛ یادت می آید در یکی از درس هایت خواندی عالم بی عمل به چه ماند ؟ زنبور بی عسل و تو از همان روزها می خواستی زنبور عسل شوی و مفید.

زندگی گذشت و تو بزرگ شدی، عده ای همان زنبور بی عسل شدند با نیشی که بر تن های بسیاری نشست و عده ای هم زنبور عسل با شهدی شیرین.بگذرد این روزها معلم ات را می بینی که پیرتر شده است، چهره ای تکیده تر به خود گرفته است، از کنارش رد می شوی، او را نگاه می کنی، چشم در چشم و بدون سلامی از کنارش می گذری و تنها بهانه این روزهایت فشارهای زندگی است که حوصله سلام کردن را از تو گرفته است یا خیال آلزایمر در معلم که آیا مرا به یاد آورد یا نه؟

اما تمام معلمان دنیا هوش قوی ای دارند، حتی اگر هزاران دانش آموز داشته باشند، از کنارت که رد می شوند، سکوت می کنند تا ببینند تو درس هایشان را آموخته ای یا نه! ایثار و محبت را، اگر یادی از آن ها کردی دستانت را در دست می گیرند، می گویند هنوز آتیش پاره ای؟ یا خیلی درست خوب بود بالاخره چه کاره شدی؟
و تو باز دلت هوای آن روزها را می کند که روی نیمکت های چوبی کلاس می نشستی و عاشق زنگ ورزش بودی، علاقه شدیدی به شنیدن زنگ های آخر ساعت داشتی تا کیفت را دست ات بگیری و از حیاط بزرگ مدرسه بیرون بدوی و دوان دوان به خانه برسی، نمره بیست املایت را نشان پدرت دهی و بر سر کارنامه آخر سالت شرط بندی کنی.

از نقاشی هایی که روی نیمکت های چوبی بی زبان می کشیدی و آن نیمکت ها عادت داشتند دفتر نقااشی تو و دوستانت شوند… از زنگ های انشا که تو و همکلاسی هایت آرزوهای قشنگتان را می نوشتید، راستی این روزها که بزرگ شده ای، هنوز صفای آن روزها را داری؟ هنوز هم می گویی علم بهتر از ثروت است؟ یا صفرهای بی ارزش در جلوئ حساب بانکی ات همه چیز را از ذهنت پاک کرده است؟امروز روز معلم است، روزی که در کنار دانش آموز شکل می گیرد؛ فرقی نمی کند از دبستان تا دانشگاه، تو همیشه می خواستی بیاموزی و او همیشه می خواست به تو یاد دهد، اینکه شاگرد اول آن روزها بوده ای، آفرین.اینکه این روزها کسی شده ای، هزار آفرین؛ اما آیا همه چیز را آموخته ای؟ انسانیت را چی در آن هم شاگرد اولی؟

معلم عزیز یادت مبارک، تویی که دانش آموزانت می خندیند به تو و صدای دو رگه ات، لباس هایت، موهایی که هیچ وقت نداشتی یا لهجه شیرینت؛ تو می دانستی خنده بچه ها از ته دل نیست و می گذاشتی بخندند، از خندیدن آن ها شاد بودی، خودت را به کوچه علی چپ می زدی تا بچه هایت بخندند و خجالت نکشند.اما روزی که گفتند سرطان داشتی و موهای ریخته ات از سرطان بوده است، همه گریه کردند، چه طور باور کنند تو که فرشته ای بودی بی همتا و اسوه ی بی نظیر صبر دیگر سر کلاس برنمی گردی؟!یکی از شاگردانت می گفت، خیلی شیطنت می کردیم، اما او همیشه آرام بود، حتی این روزها که رنگ صورتش به زردی رفته بود، یعنی می بخشدمان؟

خانم معلمی یک جعبه آورد و آن را باز کرد، پر از نامه و کارت های کوچکی بود که به قول خودمان تو آفتاب می گذاشتی قورباغه هاش راه می رفتند؛ خانم معلم گفت، این ها با ارزش ترین چیزهای من هستند، بچه ها نوشته اند، دوستم دارند و همین ها به من انرژی می دهد.آقا معلمی می گفت، وقتی یکی از بچه هایم را در خیابان می بینم که رشید شده است و سلام می کند، کلی ذوق می کنم، انگار خودم به جایی رسیده ام.

امروز روز توست اسوه صبر و ایثار، تویی که همیشه آموختی، آدم آهنی و آدم ماشینی نشویم، اگر این روزها قلب با طراوت کودکی را نداریم، تو خودت را ملامت نکن، زندگی معلم بدی بوده است و تو معلمی خوب.آقا معلم! خانم معلم! هنوز هم در انحنای قلبمان میان صفرهای قشنگ، دروغ های شاخ و دم دار و دل شکستن های پیاپی، یادمان می آید راستی و یک بودن را و از امروز تکانی به خود می دهیم تا به کلاس اول برگردیم و معلم خوبی برای بچه هایمان باشیم درست مثل تو.

[ پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1392 ] [ 16:3 ] [ ]

در جستجوی یوسف زهرای اطهرم

در آرزوی بوسه بر این حوض کوثرم

من تشنه ی نگاه توام صاحب الزمان

من زنده ام به یاد تو در عمق باورم

هر شام با دعای فرج صبح میکنم

با نقشه ی هجوم بر این قوم کافرم

آماده ام که بجنگم کنار تو

من بنده ی خدایم و مجنون حیدرم

با هر چه شد چه به شمشیر یا زبان

من در جهاد حق چه به میدان و منبرم

دین طهورمان به طهارت رسید باز

از شیوه ی تفکر تو ای مطهری

ظاهر گرایی آفت دینمان شده است

آری کجاست همچو تویی ای مطهری

" آری تو مرتضی و علی هم شریعتی "

اینگونه ساده است تحوّل مطهری

در پرتوی عنایت مهدی فاطمه (عج)

آری چه ساده دین شود احیا مطهری

روح خدا که نام خمینی گرفته بود

جمع است با روان شما ای مطهری

آسان بود که بنیه ظالم فنا رود

از آه و اشک مردم و خطِّ مطهری

کاخی که زور بنا کرد روی کوخ

شد منهدم زخون جوانان ،مطهری

حقا معلمی ؛به تو از من درود باد

شاید رسم به خاک رهت ای مطهری

این کس که نام حنیف بر خود گرفته است

خواهان وصل راه تو است ای مطهری


ادامه مطلب
[ شنبه هفتم اردیبهشت 1392 ] [ 11:9 ] [ ]
بهمن سال ۱۲۹۸ هجری شمسی در قریه فریمان از توابع مشهد متولد شد پدرش شیخ حسین مطهری مردی بااخلاق و تقوا بود. «۱»

وی در سنین كودكی به مكتب خانه رفته و به فراگیری قرآن و تعلیمات ابتدایی می‌پردازد.در ۵ سالگی علاقه زیادی به رفتن به مكتب خانه از خود نشان می‌داد به‌طوری‌كه در یك شب مهتابی.به خیال اینكه صبح شده به سوی مكتبخانه روانه می‌شود و چون درب مكتب خانه بسته بود.پشت درب به خواب می‌رود.
در سنین ۱۲ سالگی میل و علاقهاش به اسلام و علوم دینی او را به سوی حوزه كشاند به ویژه در روزگاری كه استبداد رضا خانی عرصه را بر روحانیون تنگ كرده بود.همه اقوام به جز پدر و دایی ایشان با روحانی شدنشان مخالف بودند و می‌گفتند تو با این استعدادت باید«اداری»بشوی چون در آن زمان كار در ادارات بالاترین شغل بود.در سال ۱۳۱۱ شمسی به حوزه علمیه مشهد عزیمت نمود و تحصیل مقدمات علوم دینی را آغاز كرد.در همان آغاز اندیشه‌های مربوط به خداشناسی سخت او را به خود مشغول می‌دارد به‌طوری‌كه هدف او از خواندن مقدمات عربی.فقهی اصولی و منطقی تنها این بود كه بتواند آراء فیلسوفان بزرگ را درك نماید. «۲»

عزیمت به قم

استاد پس از حدود چهار سال تحصیل در حوزه علمیه مشهد در سال ۱۳۱۵ شمسی عازم قم گردید و طی پانزده سال اقامت در حوزه علمیه قم از محضر بزرگانی همچون آیت الله بروجردی،آیت الله امام خمینی،عالم ربانی حاج میرزا علی آقا شیرازی و علامه طباطبایی استفاده نمود «۳» استاد مطهری در مورد تفسیر المیزان گفته است كه«تفسیر المیزان ایشان یكی از بهترین تفاسیری است كه برای قرآن مجید نوشته شده است...من می‌توانم ادعا كنم كه بهترین تفسیری است كه در میان شیعه و سنی از صدر اسلام تا امروز نوشته شده است»

ارتباط با فداییان اسلام

شهید مطهری در عین جدیت در تحصیل.از مسایل اجتماعی و سیاسی غافل نبود.علی دوانی می‌گوید:استاد شهید مطهری با فداییان اسلام و افكارشان هماهنگ بود.بارها از نواب می‌شنیدم كه با احترام از آقای مطهری یاد می‌كرد و از احوال او جویا می‌شد یا مطلبی را از وی نقل می‌كرد كه بیشتر جنبه راهنمایی و نصیحت داشت.
برخی از طلاب حوزه به تحریك اطرافیان آقای بروجردی به جمعیت فدائیان اسلام در مدرسه فیضیه حمله كرده و آن‌ها را مضروب ساختند.شهید مطهری به دیدن آن‌ها رفت و پس از شنیدن گله‌های آنان از آقای بروجردی گفت:آقای نواب ببینید برادر!كوتاهی از خود شما شد.تصدیق كنید كه شما آقایان خیلی عصبانی هستید با خشم و عصبانیت كه نمی‌شود كار كرد چرا شما كاری بكنید كه به اینجا برسد؟ نباید با آقای بروجردی طرف شوید.وظیفه ندارید.واحدی و آقا سید هاشم ساكت بودند نواب سخنان شهید مطهری را تصدیق می‌كرد..
بعدها در اثر نصایح شهید مطهری نسبت به آقای بروجردی نرم‌تر شدند «۴»

مهاجرت به تهران

در سال ۱۳۳۱ استاد مطهری به تهران مهاجرت نمود و فعالیت علمی‌اش را آغاز كرد و در مدرسه سپهسالار به تدریس پرداخت و در سال ۱۳۳۲ كتاب اصول فلسفه جلد اول را شرح و پاورقی زدند.
احسان طبری ایدئولوگ حزب توده كه در اواخر عمر خود ماركسیسم را مردود اعلام كرد و به اسلام گرایش پیدا كرد در مصاحبه‌ای این تغییر ایدئولوژی خود را در نتیجه مطالعه آثار شهید مطهری خصوصاً اصول فلسفه و روش رئالیسم دانست.
شهید در سال ۱۳۳۴ فعالیت علمی خود را در دانشكده الهیات و معارف اسلامی شروع نمود و به مدت ۲۲ سال ادامه یافت. «۵»
مرحوم راشد ممتحن دانشكده الهیات پس از تصحیح ورقه استاد گفته بود اگر نمره‌ای بالاتر از ۲۰ بود به این ورقه می‌دادم.
استاد كتاب داستان و راستان را در سال ۱۳۳۹ نوشت و در صفحه ۲ سال ۱۳۴۴ از سوی كمیسیون ملی یونسكو در ایران برنده جایزهء یونسكو گردید. «۶»
در این سال‌ها استاد با انجمن اسلامی مهندسین.انجمن اسلامی پزشكان و انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران ارتباط پیدا كرد و برای آن‌ها جلسات درس و سخنرانی تشكیل داد در همین دوران با آیت ۱...طالقانی و مهندس بازرگان همكاری داشت. 

قیام ۱۵ خرداد

استاد در اثر روابط زیادی كه با مردم و اقشار مختلف تهران داشت در قیام ۱۵ خرداد نقش اساسی ایفا نمود و در شب پانزده خرداد سخنرانی مهیجی علیه شخص شاه ایراد كرد كه در نتیجه دستگیر و به زندان افتاد.
آقای هاشمی رفسنجانی می‌گوید:من و بعضی دوستان دیگر می‌دانیم كه شهید مطهری چه نقش عظیمی در حوادث محرم ۴۲ كه منجر به انقلاب ۱۵ خرداد یا ۱۲ محرم شد داشتند كه بخش ناچیزی از آنرا رژیم فهمیده بود.
همكاری با هیأت‌های مؤتلفه اسلامی

بعد از قضایای ۱۵ خرداد.عده‌ای از متدینین و نیروهای مخلص هیأت‌ها را برای یاری نهضت امام تشكیل دادند آنان از امام خواستند چند نفر نماینده را برای راهنمایی فكی و عملی آن‌ها مشخص كند.امام استاد مطهری را معرفی نمودند استاد تأكید داشت كه این هیأت‌ها از نظر فكری و آشنایی با معارف اسلامی ساخته شوند و به همین جهت درس‌هایی را برای آن‌ها دایر نمود كه كتاب انسان و سرنوشت محصول آن بحث‌ها است.
در سال ۱۳۴۳ حسنعلی منصور نخست وزیر وقت كه به روحانیت هتاكی می‌كرد توسط بخارایی از اعضای این هیأت‌ها كشته می‌شود و بخارایی در درس‌های استاد شركت می‌كرد و در دادگاه اسم ایشان را بردند و به صورت خارق‌العاده‌ای استاد نجات می‌یابند. «۷»

شیوه مبارزه و تقیه‌ای استاد

استاد در جمع هیأت مؤتلفه گفت:«چون فشار و اختناق بسیار زیاد است و سازمان امنیت مانع می‌تراشد و مانع پیشرفت كار می‌شود باید دو جبهه را سازمان دهیم:یك جبهه در جلو و آشكار و دیگری پشت جبهه كه كارش مدد دادن و فكر كردن و ایده دادن به كسانی باشد كه در صحنه هستند...»پس از اعلام نتیجه به امام ایشان فرمودند: «مردم ما هنوز اسلام را نمی‌شناسند...»پس از ۱۵ خرداد و سركوب مردم و تبعید امام،مطهری دید كه ایدئولوژی مدونی برای حكومت مهیا نشده است نه مردم از اسلام راستین اطلاع دارند و نه تعداد افراد كافی متدین و متخصصّ برای اداره كشور لذا شهید مطهری بیشتر و بهتر از دیگران از عهده این كار برآمد.
در سال ۱۳۴۵ مقاله‌ای در مجله زن روز بر ضد حقوق زن در اسلام منتشر شد.شهید مقالاتی در پاسخ به آن‌ها نوشتند كه بعدها آن مقالات به صورت نظام حقوق زن در اسلام درآمد.
تأسیس حسینیه ارشاد

استاد مطهری در سال ۱۳۴۶ با همكاری محمد همایون و حجت الا سلام شاهچراقی و ناصر میانجی حسینیه ارشاد را بنیاد گذاشتند.هدف شهید كار عمیق فرهنگی و آشناسازی نسل جوان را با اسلام راستین بود ولی در اثر شیطنت‌های ناصر میناچی.استاد مجبور به استعفا شد و سرانجام سال ۱۳۵۰ از سوی رژیم شاه تعطیل شد. «۸»
در سال ۴۸ كتاب مسأله حجاب را در انجمن اسلامی پزشكان به صورت سخنرانی القا كرد.
صفحه ۳

استاد حمایت زیادی از مردم مظلوم فلسطین و مبارزه با صهیونیسم در ایران نمود.در سال ۴۸ سخنرانی تندی بر علیه اسراییل نمود كه منجر به دستگیری او گردید و در همین راستا استاد مطهری و مرحوم علامه طباطبایی و سید ابوالفضل زنجانی حسابی را جهت جمع‌آوری اعانه برای مردم فلسطین كردند.
در سال ۱۳۴۹ سخنرانی تحت عنوان احیای تفكر اسلامی در حسینیه ارشاد نمود كه به دستگیری او منجر گردید.
مسجد الجواد

پس از تعطیلی حسینه ارشاد پایگاه استاد به مسجد الجواد منتقل گردید و اداره این مسجد كه دارای یك تالار تبلیغ نیز بود و هست به عهده استاد بود... «۹»
استاد در سال ۱۳۵۴ ممنوع المنبر گردید.در این سال‌ها تا آغاز دوره جدید نهضت به تألیف كتاب و تبلیغ و تشكیل جلسات فلسفه،اقتصاد،فلسفه تاریخ.مسأله حكومت و.. در حوزه علمیه قم پرداخت.
در سال ۱۳۵۵ به دنبال درگیری با یك استاد كمونیست دانشكده الهیات كه در سر كلاس‌های درس تبلیغات ضد دینی می‌كرد و استاد شهید بارها به او تذكر داده و او را دعوت به مناظره به جای تبلیغ در سر كلاس كرده بود.رژیم كه به دنبال فرصتی برای اخراج استاد از دانشگاه بود.ایشان را بازنشسته كرد «۱۰»
ایشان در دانشكده الهیات خدمات فراوانی انجام داد و بیشتر در دوره لیسانس تدریس می‌كرد هرچند صلاحیت بیشتر هم داشت تعداد ۲۲ رساله و ۲۰ رساله فوق لیسانس به راهنمایی و همكاری استاد تدوین گردید از افراد مشهوری كه رساله دكترای خود را تحت نظر استاد شهید نوشتند می‌توان از شهید بهشتی و شهید باهنر نام برد.
ارتباط او با امام بسیار مستحكم بود در سال ۱۳۵۵ استاد به نجف رفت و با امام در مورد حوزه قم و مسایل نهضت اسلامی گفتگو كرد،استاد در سال ۱۳۵۵«جامعه روحانیت مبارز تهران»را با همكاری چند تن از دوستان روحانی بنیان گذاری كرد.
نقش استاد در دوره جدید نهضت

۱.رابطه این امام و سایر مراجع او هرگز به خاطر عشق به امام مراجع دیگر را تحقیر نمی‌كرد،استاد شهید در حوادث ۲۹ بهمن تبریزچهلم شهدای قمآیت ا..شریعتمداری را تحریك كرده و ایشان اطلاعیه‌ای صادر كردند كه حتی گفته می‌شود متن آن توسط استاد مهیا شده بود. «۱۱»
۲-ارتباط با امام در پاریس.وقتی امام به پارس هجرت كرد استاد ارتباط فراوانی با او داشتند.آقای هاشمی می‌گوید:مركز هدایت انقلاب در داخل كشور و هماهنگی آن با رهبری حضرت امام.منزل استاد مطهری بود. «۱۲»
۳-طرح اقتصادی بعد از اعتصاب كاركنان صنعت نفت و كمبود شدید مواد سوختنی در داخل منزل آقای مطهری پیشنهاد شد و افرادی به جنوب فرستاده شدند.
۴-استاد سعی داشت تا از انحراف نهضت و بهره‌برداری منافقین خلق و دیگران جلوگیری كند خطری كه در مشروطه هم تكرار شد نمونه.مراسمی كه پیش از انقلاب از سوی جامعه روحانیت مبارز تهران در تجلیل از شهدای نهضت در بهشت زهرا برگزار شده بود در جمعیت بانوان.آرم منافقین مشاهده شد تنها استاد مطهری بود كه قاطعانه نظر داد كه این آرم باید پایین بیاید و خود شخصاً این كار را انجام داد. آقای مطهری به پاریس سفر كرد و با امام دیدار كرد و در همین سفر استاد شهید از سوی امام مسئول تشكیل شورای انقلاب اسلامی گردید.
زمانی كه دولت بختیار مانع ورود حضرت امام به كشور شده بود استاد مطهری در صف مقدم روحانیون متحصن در دانشگاه تهران حضور داشت.
وقتی امام می‌خواستند به ایران برگردند احمد آقا از فرانسه تماس گرفتند و به شهید مطهری مسأله را بیان كردند ایشان سران جمعیت مؤتلفه را جمع كرد و ساعت ۴ صبح جلسه گرفتند و خود استاد شخصاً ریاست كمیته استقبال را بر عهده گرفتند «۱۳»

آقای ناطق نوری در مصاحبه تلویزیونی گفت:اخباری كه از تهران به اقامتگاه امام در پاریس داده می‌شد امام به این اخبار اطمینان پیدا نمی‌كردند مگر آنگاه كه از سوی استاد مطهری تأیید می‌شد.
حضرت امام در بدو ورود به ایران به مدرسه رفاه رفتند ولی در آنجا زمانی پایگاه هواداری سازمان مجاهدین خلق ایران بود.استاد مطهری پیشنهاد كردند كه حضرت امام به مدرسه علوی منتقل شود كه این كار علی رغم مخالفت برخی افراد انجام شد.
پس از پیروزی انقلاب

استاد پس از پیروزی همچون مشاوری دلسوز و مورد اعتماد امام بودند.او افراد و روحی‌ات آن‌ها را خوب می‌شناخت به عنوان نمونه می‌خواستند مسئولیت كمیته انقلاب را به آقای لاهوتی بدهند كه آقای مطهری مخالفت كرد و با امام صحبت كردند و امام قبول كردند و آقای مهدوی كنی را به ریاست كمیته انتخاب كردند.
مدیریت مدرسه عالی سپهسالار را به آقای امامی كاشانی پیشنهاد كردند كه از سوی امام پذیرفته شد. «۱۴»
استاد از اینكه آیت ا...طالقانی به خاطر منافقین قهر كرده و به كرج رفته‌اند بسیار ناراحت بود.
سران منافقین در فروردین سال ۵۸ با امام ملاقات كرده و عكس نیز گرفته بودند وقتی او از داستان مطلع می‌شوند اعضای دفتر امام را مورد عتاب قرار می‌دهند كه چرا اجازه چنین كاری را دادی.این‌ها سوء استفاده می‌كنند سپس دور بیت را گرفته و فیلم آنرا زیر پا می‌گذارند. «۱۵»
در اول پیروزی انقلاب اسلامی یاسر عرفات برای بازدید
صفحه ۴

از ایران به تهران آمده و در مدرسه علوی اقامتگاه حضرت امام حضور یافته بود وی بسیار اصرار كرد كه عكسی با استاد مطهری بگیرد اما استاد به هیچوجه حاضر به این كار نشد.
شهادت

استاد مطهری در روز سه شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۵۸ ساعت ده و بیست دقیقه شب توسط گروهك جنایتكار فرقان به شهادت رسید. «۱۶»

فرقان اطلاعیه‌ای صادر كرد كه خیانت شخص مرتضی مطهری در به انحراف كشاندن انقلاب توده‌های خلق بر همه روشن بود لذا اعلام انقلابی نام برده انجام پذیرفت.
پیكر او به دستور حضرت امام به قم منتقل شد و در حرم به خاك سپرده شد و آیت ا...العظمی گلپایگانی بر او نماز گذارد.
شهید مطهری از نگاه شخصیت‌های بزرگ

۱-امام خمینی:
مطهری كه در طهارت روح و قوت ایمان و قدرت بیان كم نظیر بود مفت و به ملا اعلی پیوست لكن بدخواهان بدانند كه با رفتن او شخصیت اسلامی و علمی و فلسفی‌اش نمی‌رود. «۱۷»
«...تسلیت در شهادت مردی كه در اسلام‌شناسی و فنون مختلفه اسلام و قرآن بی‌نظیر بود.» «۱۸»

۲-علامه طباطبایی ره

به یاد یك شخصیت علمی و فلسفی كه با درگذشت خود دنیایی را غرق اسف و جهان فضل و دانش را با از میان رفتن خود عزادار نمود...
مرحوم مغفور مطهری كه دانشمندی بود متفكر و محقق دارای هوش سرشار و فكری روشن و ذهنی واقع‌بین. تألیفانی كه از خود به یادگار گذاشته و تحقیقاتی كه در اطراف مقاصد علمی و برهانی نگاشته و در لابلای كتاب‌هایش به چشم می‌خورد.اعجابآور. «۱۹»
۳-آیت الله خامنه‌ای«دام ظله»
آقای مطهری در پیروزی این انقلاب بلكه در به وجود آوردن این انقلاب هم نقش بسیار داشتند...
مرحوم مطهری جزو شخصیت‌ها و پیش روان كاروان تقریب روحانی و دانشجو بود كه با قوت و صلابت شخصیت علمی‌اش،مخاطبان خودش را متواضع كرده بود.
۴-دكتر سروش

مرحوم مطهری با این دوشریعتی و بازرگانیك تفاوت عمده داشت و آن اینكه آشنایی او با فلسفه شرق و با ریشه‌های تفكر مشرق زمین،بسیار عمیق‌تر از این هر دو بود البته یك تفاوت دیگر هم با این‌ها داشت و آن اینكه به منابع فرهنگی مغرب زمین دسترسی اول نداشت ولی به شهادت همه كسانی كه با ایشان در زمینه‌های فلسفی و فكری كار كرده‌اند.از طریق همین ترجمه‌ها و همین آثاری كه توسط مترجمین از مغرب زمین به كشور ما رسیده بود چنان خودش را به آن سرچشمه‌ها نزدیك كرده بود و چنان از درك تیزبینانه و هوشمندانه‌ای نسبت به آراء دیگران آشنا بود كه گاهی تعجب‌انگیز بود. «۲۰»

۵-مهندس میر حسین موسوی

ایشان هم فردی بود از روحانیت برخاسته،مجتهد و آگاه به علوم اسلامی و از سوی دیگر یك استاد دانشگاه بود... خطرهای آینده را خوب پیش‌بینی می‌كرد «۲۱» ...در مورد شهید مطهری معتقد به یك استثنایی هم هستم. «۲۲»

۶-آیت ا...مشكینی

ایشان یك اسلامشناس و درك‌كنندهء اسلام راستین بود و چون عقاید و عمل و اخلاق و روش و فروع را خوب درك می‌كرد...قهرا عده‌ای با مرحوم مطهری مخالفت داشتند و حد اقل سه تیپ با ایشان مخالفند:تیپ اول مادیون ضد الهیون...تیپ دوم آقایان التقاطی...و تیپ سوم ملی‌گرایان. «۲۳»

آثار شهید مطهری

بیش از شصت اثر جاودان از شهید مطهری به جای مانده است.استاد هفت از نگارش این كتاب‌ها و مقالاتش را اینگونه بیان می‌كند:«این بنده از حدود بیست سال پیش كه قلم به دست گرفته مقاله یا كتاب نوشته‌ام تنها چیزی كه در همه نوشته‌هایم آن‌را هدف قرار داده‌ام حلّ مشكلات و پاسخگویی به سؤالاتی است كه در زمینه مسایل اسلامی در عصر ما مطرح است... «۲۴»

پی نوشتها:
۱-سیری در زندگانی استاد مطهری،ص ۳۱.
۲-مطهری،مطهر اندیشه‌ها،ج ۱،ص ۲۰.
۳-ویژهنامه،ص ۴۹۱.
۴-سیری در زندگانی استاد مطهری،۴۷.
۵-ویژه نامه،ص ۴۹۳.
۶-لمعاتی از شیخ شهید،ص ۲۳.
۷-سیری در زندگانی استاد مطهری،ص ۶۱.
۸-همان،ص ۳-۷۲.
۹-ویژه نامه،ص ۵۰۰.
۱۰-سیری در زندگانی استاد مطهری،ص ۹۴.
۱۱-همان،ص ۱۱۷.
۱۲-همان،ص ۱۱۹.
۱۳-همان،ص ۱۲۶.
۱۴-همان،ص ۶-۱۳۵.
۱۵-همان،ص ۱۳۸.
۱۶-مطهری مطهر اندیشه‌ها،ج ۱،ص ۶۵.
۱۷-لمعاتی از شیخ شهید،ص ۴۴.
۱۸-همان،ص ۴۶.
۱۹-همان،ص ۲۷.
۲۰-مطهری مطهر اندیشه‌ها،ج ۲،ص ۷۶۰.
۲۱-همان،۷۷۴.
۲۲-همان،ص ۷۷۵.
۲۳-همان،ص ۹۰،۶۸۹
۲۴-مقدمه عدل الهی،ص ۸. 

منبع:نشریه اسوه ش ۴۱، محمد رضا ضمیری

[ چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1392 ] [ 19:3 ] [ ]

ملاك اخلاقي بودن چيست؟

فعل اخلاقي يك معيار مورد قبول همه ندارد، يعني هر مكتبي بر حسب جهان‌بيني و اصول خود فعل اخلاقي را چيزي مي‌داند که ممکن است با آنچه ديگران مي‌دانند مخالف باشد، بعضي‌ها معقدند که فعل اخلاقي فعل است که از وجدان انسان سرچشمه مي‌گيرد و وجدان همان است که در فطرت هرکس وجود دارد،‌کانت شديداً معتقد است به اينکه وجدان اخلاقي در انسان وجود دارد. فلسفه عملي او از فلسفه نظريش اهميت بيشتري دارد.

آيا "من" يا "خود" شخص تغيير پيدا مي کند؟

بعضي از سلول‌هاي بدن دائماً مي‌ميرند و به جاي آنها سلول‌هاي نو مي‌آيند آنهايي که نمي‌ميرند بدنشان دائماً در حال عوض شدن است، بدن که طبيعت است دائماً در حال عوض شدن مي‌باشد ولي من تکامل و فزوني پيدا مي‌کند، اما عوض نمي‌شود و من ديگري به جاي او نمي‌آيد.

منبع : کتاب فلسفه اخلاق

فرق تربيت و اخلاق چيست؟

تربيت مفهوم پرورش و ساختن را مي‌‌رساند و بس. از نظر تربيت فرقي نمي‌کند که تربيت چگونه باشد و براي چه هدفي باشد، يعني در مفهموم تربيت قداست نخوابيده که بگوئيم «تربيت» يعني کسي را که آن طور پرورش بدهند که يک خصائص مافوق حيوان پيدا کند، بلکه تربيت جاني هم تربيت است. و اين کلمه در مورد حيوانات نيز اطلاق مي‌شود، اما در مفهوم اخلاقي قداست نهاده شده است، و لهذا کلمه «اخلاق» را در مورد حيوان به کار نمي‌برند. مثلاً وقتي اسبي را تربيت مي کنند، نمي‌گويند که به او اخلاق تعليم مي‌دهند،فن تربيت وقتي گفته مي‌شود که منظور مطلق پرورش اخلاق باشد، به هر شکل، اين ديگر تابع غرض ماست، که طرف را چگونه و براي چه هدفي پرورش دهيم، و اما درباره اخلاقي هرکاري که انسان آن را به حکم ساختمان طبيعي‌اش انجام دهد، فعل طبيعي است و فعل اخلاقي فعل غيرطبيعي است.

انسان در چه سني تربيت پذير است؟

روحيه انسان در ابتدا حکم ماده شل و قابل انعقادي مثل گچ را دارد که ابتدا که آن را در آب مي‌ريزند شل است و بعد سفت مي‌شود. وقتي اين ماده شل است آن را در هر قالبي بريزيم به همان شکل درمي‌آيد. مي‌توان آن را به صورت انسان درآورد يا به صورت خوک يا خرس. در هر قالبي که بريزيم همين که سرد شد همان شکل را مي‌گيرد و سفت مي‌شود. مي‌گويند روح انسان در زمان کودکي حالت قابل انعطافي دارد و مانند همان ماده شل است و هرچه انسان بزرگتر شود قابليت انعطاف آن کمتر مي‌شود. اين که گفته‌اند:«العلم في‌الصغرکالنقش‌في‌الحجر» اختصاص به علم ندارد، بلکه بايد گفت:«التدبير في‌الصغرکالنقش‌في‌الحجر» البته علماي امروز هم به تربيت دوران کودکي بيشتر اهميت مي‌دهند. بچه‌اي که در کودکستان است از بچه دبستان و بچه دبستان از بچه نوجوان و نوجوان از دبيرستان از جوان دانشگاهي جنبه پذيرشش بيشتر است.

منبع : کتاب تعليم و تربيت استاد مطهري


تكيه گاه تعليم و تربيت اسلامي چيست؟

تكيه گاه تعليم و تربيت اسلامي عمل است. اسلام بشر را متوجه اين نكته مي كند كه هر چه هست عمل است. سرنوشت انسان را عمل او تشكيل مي دهد. اين يك طرز تفكر واقع بينانه و منطقي و منطبق با ناموس خلقت است. قرآن كريم راجع به عمل چه قدر صحبت كرده باشد، خوبست؟ و چه قدر تعبيرات رسا و زيبايي در اين زمينه دارد، مثلاً "و ان ليس للانسان الا ما سعي" (1) براي بشر هر آنچه كه كوشش كرده است، نيست. يعني سعادت بشر درگرو عمل اوست. "فمن يعمل مثقال ذره خيراً يره و من يعمل مثقال ذره شراً يره"(2) اگر هر كس به اندازه وزن يك ذره كار خير بكند، آن كار خير او از بين نخواهد رفت. به او خواهد رسيد و اگر به اندازه وزن يك ذره كار بد بكند، از ميان نخواهد رفت و به او خواهيد رسيد. اين تعليم يكي از بزرگترين تعليمات براي حيات يك ملت است. وقتي يك ملت فهميد كه سرنوشتش به دست خودش است. سرنوشت او را عمل خودش تعيين مي كند، آن وقت متوجه علم و نيروي خودش مي شود ، متوجه اينكه هيج چيز به درد من نمي خورد مگر عمل و نيروي من كه صرف فعاليت و سعي مي شود. اين خودش عامل بزرگي است براي حيات. شما اگر مي‌‌بينيد در صدر اسلام، مسلمين آنقدر جنبش و جوشش داشتند، چون يكي از اصول افكارشان همين بود. آنها اين تعليم را كه از سرچشمه گرفته بودند، هنوز منحرف نکرده بودند، فكرشان اين بود كه هر چه من عمل و سعي مي كنم و هر چه كه مي‌جنبم، (البته عمل يك مسلمان اختصاص به عمل جوارح ندارد، بلكه نيت او هم بايد صحيح باشد، ايمانش هم بايد صحيح باشد)،‌فقط همين است كه به درد من مي خورد و جز اين، چيز ديگري نيست.... اين چه قدر به انسان اعتماد به نفس مي دهد، چقدر انسان را متكي به نيروي خودش مي كند؟! از جمله تعليمات اسلام كه در همان صدر اسلام كم و بيش آسيب ديد و هرچه گذشت اين آسيب زيادتر شد. همين مسئله است.
1- سوره نجم آيه 39
2- سوره زلزله آيه 8-7

منبع:کتاب تعليم و تربيت اثر استاد مطهري صفحه 96-95


آيا تفكر بدون تعليم وتعلم امكان پذير است يا نه؟

تفكر بدون تعليم و تعلم امكان پذير نيست. مايه اصلي تفكر ، تعليم و تعلم است و اينكه در اسلام دارد كه تفكر عبادت است غير از اين است كه تعلم عبادت است. اين دو مسأله است. ما يكي در باب تعليم و تعلم داريم كه تعليم عبادت است، تعلم عبادت است و يكي در باب تفكر داريم كه تفكر عبادت است، و آنچه در باب تفكر درايم بيشتر است از آنچه كه در باب تعلم داريم. مثلاً "افضل العباده التفكر"(1) "لا عباده كالتفكر" (2) "يا كان اكثر عباده ابي در التفكر". (3) و در اين زمينه البته خيلي هست، و اين غير از مسأله تعلم است . در تفكر گذشته از نتيجه اي كه انسان از فكر خود مي گيرد، فكر خود را رشد مي دهد، در قرآن راجع به تفكر و تعقل مطلب زياد داريم و خيلي موارد داريم كه قرآن دعوت به تفكر و تعقل كرده است.
1- در كافي جلد 2 صفحه 55 به اين صورت است: افضل العباده ادمان التفكر في الله و في قدرته...
2- امالي طوسي جلد 1 صفحه 145: هيچ عبادتي مانند تفكر نيست. 3- بحار جلد 71 صفحه 323: بيشترين عبادت ابوذر تفكر بود.

منبع:کتاب تعليم و تربيت اثر استاد مطهري صفحه 26-25


[ سه شنبه بیستم فروردین 1392 ] [ 13:6 ] [ ]

منطق شهيد چيست؟

منطق شهيد، منطق سوختن و روشن كردن است، منطق حل شدن و جذب شدن در جامعه براي احياي جامعه است، منطق دميدن روح به اندام مردة ارزش‌هاي انساني است، منطق حماسه‌آفريني است. منطق دورنگري بلکه بسيار دورنگري است.

منبع : كتاب قيام و انقلاب مهدي


راز بقاء نهضت امام حسين (ع) چيست؟

نهضت امام حسين (ع) از طرفي منطقي است، بعد عقلي دارد و از ناحية‌ منطق حمايت مي‌شود، و از طرف ديگر در عمق احساسات و عواطف راه يافته است، ائمه‌اطهار (ع) را به گرية بر امام حسين (ع) سخت توصيه کرده‌اند، حکيمانه‌بارترين دستورها را داده‌اند. منبع : کتاب قيام و انقلاب مهدي

اخلاق چيست؟

اخلاق ريشه در وجدان انسان دارد، اين سخن هم راست است، هم راست نيست. راست است به اين معني كه واقعاً قلب انسان اينها را به او الهام مي كند. اما راست نيست به اين معني كه انسان خيال بكند وجدان حسي است مستقل از حس خداشناسي،‌ و كارش اين است كه براي ما تكليف معين مي‌كند، بدون اينكه مكلفي را به ما شناسانده باشد. ملكف هم خودش است، خودش مستقلاً‌ براي ما تكليف معين مي‌‌كند،‌ و ما بايد تكليف او را بشناسيم.

آيا اخلاق زيبائي است؟

عقل از مقوله ادراك است، نه از مقوله احساس. روح انسان ساخته شده است كه فقط زيبايي معنوي يك سلسله كارها مثل راستي،‌ امانت، ايثار، عفت را درك كند. اين نظر اشتباه است. او ناآگاهانه آن كل زيبائي،‌ منبع و اصل زيبائي را که ذات مقدس پروردگار است، درك مي‌كند و در نتيجه خواسته‌ها و طريق رضاي او را كه طريق سعادت است زيبا مي‌بيند.

منبع : كتاب بيست گفتار



ادامه مطلب
[ سه شنبه بیستم فروردین 1392 ] [ 13:3 ] [ ]

انیس روز نادانیم و خورشید دفتر خاطرات مدرسه ام ،ای معلم نامت بر تارک زمان می درخشد و همچون چراغی بر همگان نور می دهی سپاس به خاطر همه گذشتگی هایت.نامت که به گوشم می رسد به یاد تمام شیطنت هایم در روزهای مدرسه آرام می گیرم روزهایی که تخته سیاه با گچ های رنگی هنوز جای خود را به وایتبرد های ماژیک دار نداده بود وزنگ تفریح برای خودمان می شدیم یک پا نقاش و خدا می داند چه بلایی سر گچ های نو می آوردیم.

و تو ای معلم صبور و متینم با تمام وجودت در مقابل ناسپاسی هایم تاب می آوردی و هر آنچه از علم نیاز داشتم با تمام وجودت به من می آموختی روزهایی که قدر دان وجودت نبودم و حالا امروز آنچه دارم خاطرات خوبی هایت و نکته های ظریف تجربه ات است که بر تار و پود جانم خود را نشان می دهد.

از زمانی که تکریم مقام معلم در 12 اردیبهشت ماه هر سال تعیین شده یک جمله معروف از اکثر معلمان با عنوان ˈبهترین هدیه دانش آموزان خوب درس خواندن آن هاستˈرا بارها و باراها شنیده ایم اما هر بار نیز برای اکثرمان جمله قابل قبولی در مقابل انواع هدیه های قابل خرید نبوده است.از آنجایی که معلمی شغل انبیا است کار این افراد ارزشمند جامعه بسیار سخت و مهم است و معلمانی در این عرصه به تربیت دانش آموزان موفق دست خواهند یافت که بهترین شیوه تدریس و مدیریت کلاس را انتخاب و پیاده سازی کنند.

امروزه با وجود ایجاد تغییرات عمیق در نظام آموزش و پرورش و تغییر در سیاست ها و برنامه ریزی های آموزشی، بعضی از معلمان در رویارویی با مسائل و مشکلات آموزشی فاقد توانایی های لازم و اساسی هستند و از روش های قدیم و مهارت های سنتی و انفرادی برای اداره ی کلاس خود استفاده کنند که این امر باعث کندی شکل گیری فرایند یاددهی- یادگیری و آسیب پذیری امر آموزش شده است.

تحقیقات بی شمار نشان داده اند، بعضی از مشکلات اخلاقی و اجتماعی نوجوانان ماحاکی از جذاب نبودن محیط مدرسه و کلاس درس و کشمکش های این گونه دانش آموزان بامعلمان و در نتیجه افت تحصیلی آنان بوده است.وجود مدیریت کارآمد معلمان وایجاد شرایط لازم برای تسهیل در امر یادگیری در کلاس درس که مطابق نیازها و ویژگیهای فراگیران باشد، لازمه ی جامعه ی امروزی و راه گشای بسیاری از مشکلات نوجوانان است.

بعضی عقیده دارند، مدیریت کلاس درس فقط با حفظ نظم و انضباط قابل طرح است،اما مدیریت کلاس درس سخنی بس فراتر از آن است.معلم موفق کسی است که کلاس درس را به گونه ای آماده سازد تا پاسخ گوی تمامی چالشها در طول تدریس باشد.معلم باید توانایی های خود را بشناسد، روش تدریس خود راارزیابی کند و اگر روش ها قدیمی و کهنه باشند روش پویا و زنده ای را پیش گیرد تاروحیه ی خلاقیت و نوآوری را در نهاد دانش آموزان شکوفا سازد.

یک آموزگار باید روش های برخورد با مشکلات درس را بشناسد و راهبردی را اتخاذ کند که فرایند یاددهی- یادگیری را مختل نسازد و مشکلات جزئی کلاس ، به مشکلات کلی و وخیم تبدیل نشود.معلم باید رفتاری داشته باشد که دانش آموختگان کلاس درس مسائل آموزشی و مشکلات رفتاری خود را در محیطی آرام و سرشار از محبت و غیر تهدیدآمیز حل کنند.معلمان علاوه بر کسب مهارت های مربوط به هنر معلمی، یعنی تسلط بر کلاس و داشتن مهارت های آموزشی باید واکنش ها و راهبردهای معین دیگری را نیز برای اداره کلاس درس یاد بگیرند.مطالعات متعدد نشان داده است، معلم کارآمد و فعال معلمی است که می تواند بر اساس توانایی خود، به هدف های مورد نظر یادگیری و نیز دو مهارت مدیریت اداره کلاس و تدریس کارآ دست یابند.

مهم ترین دغدغه ی معلمان مبتدی از اداره ی کلاس و یا به تعبیری مدیریت اداره کلاس درس ناشی می شود.برقراری نظم و کنترل کلاس و تدریس موفق مجموعه نگرانی های این گونه معلمان است بنابراین آگاهی از مفهوم مدیریت کلاس و راهبردهای آن، راهی برای رفع این نگرانی هاست.

مدیریت کلاس درس ایجاد شرایط لازم برای تحقق یادگیری است و بر این اساس می توان استنتاج کرد مهارت های مدیریت کلاس درس سنگ بنای کل موفقیت در تدریس است که این امر به ویژه در کلاس های درس مدرسه های ایران که مملو از دانش آموزانی است که گاهی شمار آنان بالاتر از حد استاندارد است، ازاهمیت ویژه ای برخوردار است.معلمان با بررسی هدف ها و مؤلفه های مدیریت کلاس درس تأمل در مورد کلاس های خود بازدید از کلاس های دیگر همکاران و گفت وگو با کارشناسان نگرشی همه جانبه درمورد مدیریت کلاس پیدا می کنند.

[ پنجشنبه پانزدهم فروردین 1392 ] [ 15:27 ] [ ]

بی­شک نقش ممتاز استاد شهید مرتضی مطهری، در تحوّلات فکری، سیاسی و اجتماعیِ نیم قرن اخیر ایران را نمی توان انکار کرد. شخصیت سیاسی و حیات اجتماعی این بزرگمرد، حدیثی خواندنی دارد. گروهی ناآگاه، او را به عافیت طلبی و به دور از سیاست متهم کردند و ساواک شاه او را «روحانی افراطی» می شناخت و مبارزان مجاهد، او را مغز متفکر نهضت اسلامی می دانستند.با این همه، استاد شهید، شخصیت جامعی داشت که «حاصل عمر»  امام شد.  اکنون با مروری کوتاه به حرکت سیاسی روحانیت و تبیین راهبرد مبارزات حضرت امام قدس سره در عصر کنونی، جایگاه استاد در نهضت انقلاب اسلامی را، از دهه چهل به بعد، بررسی می کنیم سپس با بیان سیر حرکت مبارزاتی آن شهید والامقام نشان خواهیم داد که او به واقع حاصل عمر امام و فرزند خلف آن یگانه دوران بود.

روحانیت و مبارزه

بررسی تحولات سیاسی، اجتماعی ایرانِ معاصر نشان می دهد که چهار نیروی عمده؛ مذهب، روشنفکری، دولت و بیگانه در این عرصه فعال بوده اند. در این میان، نیروی مذهب از اهمیت بسزایی برخوردار بوده است، به طوری که می توان گفت اساسی ترین نیروی سازنده تاریخ معاصر ایران، همین نیروی مذهب و ظرفیت بالای مذهب تشیع بوده است. در تمامی حوادث سیاسی اجتماعی ایران، روحانیت نقش محوری داشته و رهبری حرکت های مردمی را عهده دار بوده است. میرزای شیرازی، میرزای نایینی، آخوند خراسانی، شیخ شهید فضل الله نوری، شهید مدرس، آیت الله کاشانی و حضرت امام خمینی قدس سره هم از جمله رهبران شاخص دینی هستند که در این دوره، خواسته های دینی مردم را رهبری کردند و حرکت های سیاسی اجتماعی آنان را سامان بخشیدند.

سنخ شناسی روحانیت

به دنبال درگذشت مرحوم آیت الله بروجردی، در سال ۱۳۴۰، روحانیت در ایران وضعیت جدیدی یافت و حرکت های سیاسی آنان، شکل تازه ای به خود گرفت. یکی از عوارضِ از دست رفتن مرجعیتِ واحد این بود که نیروی بالقوه روحانیت را حول چند محور، با دیدگاههای متفاوت پراکنده ساخت و اختلافات سلیقه ای و گاه مبنایی در میان روحانیون را در معرض دید قرار داد. در این دوره، گونه های مختلف و طیف های رنگارنگی از روحانیت، از مرتبطین به دربار تا مبارزان مسلّح و جسور، در مقابل حکومت قابل مشاهده است. در یک تقسیم بندی کلّی می توان روحانیتِ این دوره را به دو گروه عمده تقسیم کرد:

۱.      سیاست گریزان

گروهی از روحانیت در این دوره، یا به اعتقادِ جدایی دین از سیاست و مشروع ندانستن مبارزه روآوردند. طیف وسیعی از روحانیت در این مقطعِ تاریخی، در این گروه بوده اند. اگر طیف ساکت، خاموش و بی تفاوت را نیز در این گروه جای دهیم اکثریت روحانیت شیعه در دهه چهل، در این گروه جمع بوده اند.

۲.      سیاست پذیران

گروه اقلیتی از روحانیت شیعه در این دوره، سیاست پذیر بودند. این گروه در عین قلّت و کمی تعداد، در سایه رهبریِ شخصیت بی نظیر حضرت امام قدس سره با قدرت درخشیدند و در اندک زمانی نه تنها حوزه و روحانیت، بلکه اقشار مختلف مردم را نیز تحت تأثیر خود قرار دادند.حضرت امام، اگر چه قبل از درگذشت مرحوم آیت الله بروجردی، شخصیتی سیاسی و نیز از اساتید مبارز حوزه علمیه بود و محافل گرم علمی داشت اما رحلت آیت الله بروجردی وضعیت جدیدی را به وجود آورد و موجب شد که او بیش از گذشته و این بار از جایگاه مرجعیت بدرخشد.

راهبرد مبارزاتی امام

در دوران رژیم شاهنشاهی در ایران، مخالفان حکومت و مبارزان سه شیوه و راهبرد مبارزاتی را برگزیدند: بسیاری از مبارزان، به ویژه دین مداران و متدینان در مقابل اعمال ضدّ دینی و رفتارها ضدّ ملی حکومتِ وقت، استراتژی منفی اتخاذ کرده بودند؛ این گروه کوشیدند از طریق عدم همکاری با رژیم، تحریم برخی از کالاها و یا عدم اجرای برخی از قوانین و تمرّد از مقررات، نارضایتی خود را از نظام شاهنشاهی ابراز نمایند.

گروهی دیگر، که عمدتاً غیر روحانی بودند، تلاش داشتند با پذیرش اصلِ حکومت و قانون اساسی، مبارزات خود را در سطح جزئیات، برای اصلاح امور از طریق مبارزه پارلمانی پی گیری کنند.

برخی از گروه ها نیز سیاست مبازره مسلّحانه را در مقابله با رژیم حاکم، برگزیدند.

اما روش مبارزاتی حضرت امام قدس سره با نتایجی که به بار آورد نشان داد که از تمام شیوه های پیشگفته متمایز بوده است. استراتژی مبارزاتی حضرت امام ضمن رویاروییِ صریح، شفّاف و شجاعانه سیاسی با اصل نظام سلطنتی، به ویژه شخص حاکم و حکومت های استعماری حمایت کننده، برای زمینه چینی تشکیل حکومت اسلامی بر راهبرد فرهنگی متمرکز شد. امام پیوسته کوشیدند مبارزات خود را بر بستر آگاهی بخشی و تعمیق اندیشه های دینی پی ریزی نمایند.

این استراتژی مبارزاتی بر محورهای زیر متمرکز بود:

-         تربیت شاگردان صالح و نیروهای مناسب برای مبارزه ای پی گیر و همه جانبه.

-         جذب نخبگان جامعه و همراه کردن آنان با مبارزه ای دینی از طریق معرفی صحیح اسلام سیاسی اصلاح گر و مبارز.

-         آگاهی بخشی به اقشار مختلف مردم از طریق تبلیغ دین، با شیوه های رایج حوزوی و امکانات مذهبی.

-         وسرانجام تشکیل حکومت بر مبنای اندیشه سیاسی اسلام.

این شیوه مبارزاتی، از یک سو به جهت اعتقاد به عدم مشروعیت رژیمِ حاکم و از سوی دیگر پرهیز از هر نوع شتاب و ناپختگی در مبارزه، شیوه مبارزه پارلمانی و مسلحانه را خود به خود طرد کرده، و راهبرد مبارزه منفی را در درون خود جای داد.

محاسبه فاصله مطهّری تا انقلاب

اینکه نقطه عزیمت استاد شهید به دنیای سیاست از کجا و چگونه بوده، دقیقاً مشخص نیست، امّا مسلم است که او در سال ۱۳۱۶ شمسی برای ادامه تحصیل وارد قم شده و در همان ایام با بی نظیرترین شخصیت سیاسی الهی قرن، در قالب ارتباطات حوزوی و استاد و شاگردی آشنا و شیفته او شده است. او خود دلدادگی و تأثیرپذیری اش از حضرت امام را این گونه ترسیم می کند:

«پس از مهاجرت به قم، گمشده خود را در شخصیتی دیگر یافتم... اگر چه در آغاز مهاجرت به قم، هنوز از «مقدمات» فارغ نشده بودم و شایستگی ورود در «معقولات» را نداشتم، اما درس اخلاقی که وسیله شخصیت محبوبم در هر پنج شنبه و جمعه گفته می شد و در حقیقت درس معارف و سیر و سلوک بود، نه اخلاق به مفهوم خشک علمی، مرا سر مست می کرد. بدون هیچ اغراق و مبالغه ای، این درس مرا آنچنان به وجد می آورد که تا دوشنبه و سه شنبه هفته بعد خودم را به شدت تحت تأثیر آن می یافتم. بخش مهمی از شخصیت فکری و روحی من در آن درس و سپس در درسهای دیگری که در طی دوازده سال از آن استاد الهی فرا گرفتم انعقاد یافت و همواره خود را مدیون او دانسته و می دانم. راستی که او «روح قدس الهی» بود”

چنانکه خود استاد تصریح کرده است، بخش مهمی از شخصیت فکری و روحی و علمی و اخلاقی او در ارتباط با حضرت امام شکل گرفته است. جالب است که تأثیر این درس اخلاق امام، منحصر به مطهّری نبود. او حوزه را در آستانه تحول قرار داد و مورد حساسیت ویژه ساواک رضاخانی نیز قرار گرفت.

ارتباط این چنینی با امام، به علاوه استعداد ذاتی و خلاقیت روحی که در استاد وجود داشت، حدود سالهای ۱۳۲۵ شمسی یک تحول روحی و فکری عمیقی را در ایشان پدید آورد و با پایه ریزی یک طرح اساسیِ فکری در او، زمینه ساز سیاست پذیری و اندیشه ورزی استاد در حوزه فکر و عمل سیاسی شد:

«یادم هست در زمانی که در قم تحصیل می کردم، یک روز خودم و تحصیلاتم و راهی را که در زندگی برای تحصیل انتخاب کرده ام، ارزیابی می کردم، با خود حساب می کردم که آیا اگر به جای این تحصیلات، رشته ای از تحصیلات جدید را پیش می گرفتم بهتر بود یا نه؟... آن ایام تازه با حکمت الهی اسلامی آشنا شده بودم و آن را نزد استادی (که بر خلاف اکثریت به اتفاق مدعیان و مدرّسان این رشته صرفاً یک سلسله محفوظات نبود، بلکه الهیات اسلامی را واقعاً چشیده و عمیق ترین اندیشه های آن را دریافته بود و با شیرین ترین بیان، آنها را بازگو می کرد) می آموختم. لذت آن روزها و مخصوصاً بیانات عمیق و لطیف و شیرین استاد از خاطره های فراموش ناشدنی عمر من است... خلاصه یک طرح اساسی در فکرم ریخته شده بود که زمینه حل مشکلاتم در مسایل الهی بود... در این وقت فکر کردم، دیدم اگر در این رشته نبودم و فیض محضر این استاد را درک نمی کردم، همه چیز دیگرم چه از لحاظ مادی و چه از لحاظ معنوی ممکن بود بهتر از این باشد که هست. همه آن چیزهایی که اکنون دارم داشتم و لا اقل مثل و جانشین و احیاناً بهتر از آن را داشتم. اما تنها چیزی که قطعاً نه خودِ آن را و نه جانشین آن را داشتم همین طرح فکری بود با نتایجش، الآن هم بر همان عقیده ام” این، اوج تأثیر پذیری ایشان از امام است که برای او یک طرح اساسی فکری به ارمغان آورده بود و همه نتایجی که از عمر با برکت مطهری پدید آمد، حاصل این طرح فکری است. به همین خاطر حضرت امام نیز در اولین پیام به مناسبت شهادت استاد از ایشان به مرحوم شهید مطهری پیش از آنکه یک مبارز سیاسی به معنای رایج آن باشد، یک فیلسوف سیاسی و «قوه عاقله» نهضت اسلامی بود؛ لذا همانگونه که امام در آغاز نهضت از میان استراتژی های مبارزاتی، برای بستر سازی مناسب یک انقلاب همه جانبه، راهبرد فرهنگی و اندیشه سازی را برگزیده بود مطهری نیز چنین کرد.عنوان «فرزند بسیارعزیز» و «حاصل عمر» خویش یاد می کند.

بدین ترتیب مطهری در زمره روحانیان سیاست پذیر و البته متفاوت از انقلابیون دیگر، تحت رهبری حضرت امام قرار می گیرد و از این دوره ذهن او متوجه مشکلات اساسیِ فکری، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی جامعه شده، در متن تحولات قرار می گیرد. از این زمان است که مطهری در طرح اصلاحی حوزه، بعنوان پیش زمینه احیای تفکّر اصیل اسلامی، با عده ای از علمای طراز اول حوزه؛ از جمله حضرت امام، مشارکت می کند، با فداییان اسلام ارتباط برقرار می نماید و پس از مهاجرت به تهران، نبض تفکّر اسلامی را در مجامع دانشگاهی، در قالب استراتژی فرهنگی در دست می گیرد و این روند تا دم شهادت ادامه می یابد.

[ چهارشنبه چهاردهم فروردین 1392 ] [ 12:34 ] [ ]

مقاله حاضر می کوشد، به شبهه ای که برخی درباره غیرمبارز و غیرانقلابی بودن شهید مطهری مطرح کرده و می کنند، پاسخ دهد . البته آیت الله مشکینی به آن پاسخ کوتاه و کلی داده اند، ولی ما بر آنیم پاسخی مفصلتر بر پایه خاطراتی که از مبارزان برجای مانده است، ارائه دهیم . آیت الله مشکینی در این باره گفته اند: یکی از اشکالاتی که بعضیها می گیرند، این است که می گویند ایشان (شهید مطهری) در مبارزات شرکت نکردند، در صورتی که ایشان از همان اول با آیت الله خمینی هماهنگ و هم صدا بودند و روابطشان با ایشان برقرار بود و کارهای سری می کردند . وقتی که امام در نجف بودند، با ایشان روابط داشتند . وقتی هم که امام در پاریس بودند، ایشان به دیدن آیت الله خمینی می رفتند . در پانزده خرداد 42 وقتی آیت الله خمینی را بازداشت کردند، ایشان هم از کسانی بودند که بازداشت شدند . (2)

درآمد

واعظزاده خراسانی، مبارزات عقیدتی و سیاسی شهید مطهری را در سه محور: جبهه سیاسی و مبارزه با رژیم، جبهه مبارزه با طرفداران اسلام سنتی، جبهه مبارزه با همرزمان خام، خلاصه کرده است . ولی به نظر می آید، گستره تاثیر شهید مطهری بر پیدایش انقلاب اسلامی، بسیار گسترده تر از این موارد است . با مروری بر بعضی از خاطرات همرزمان آن شهید بزرگوار، در محورهای زیر می توان به عمق تاثیر وی بر وقوع انقلاب اسلامی پی برد: مطهری و رهبری نهضت امام خمینی رحمه الله، مطهری و تشکلهای انقلابی و مبارزاتی، مطهری و مبارزان در راه خدا، مطهری و حضور در دیگر عرصه های مبارزه (3) .

ما به طور مشروح به هر یک از این محورها می پردازیم و برای هر مورد، شواهدی از یاران امام رحمه الله نقل می کنیم:

الف) مطهری و رهبری نهضت

1 - تبعیت از رهبری: «آیت الله طاهری خرم آبادی در این باره می گوید: «نکته ای که می خواهم یادآوری کنم، این است که اگر چه دارالتبلیغ کارش را بعد از تبعید امام شروع کرد، اما آن رونقی که باید می گرفت، پیدا نکرد و آخرش هم به جایی نرسید; چون مهر تایید امام به مساله دارالتبلیغ زده نشد و از این مؤسسه این مطلب انتزاع می شد که یک حرکتی است در مقابل امام و نهضت امام، مخصوصا این که مقدمات آن مصادف بود با مخالفت امام و همان زمانی که امام تبعید شدند . اینها یک سری مسائل را تداعی می کرد که اینجا یک مرکزی است در برابر نهضت و در برابر امام . در هر حال یک جوی نسبت به دارالتبلیغ پیدا شده بود که هر کس می خواست به آنجا برود انگشت نما می شد، می گفتند این شخص دارالتبلیغی است، یک نوع سرافکندگی برای او در پی داشت . چند سال بعد که به مرحوم استاد مطهری اصرار کرده بودند که یک درس در آنجا برقرار کند، ایشان با امام مشورت کرد و از امام اجازه گرفت و پس از کسب اجازه از امام بود که به آنجا رفت والا همین طوری خودش برای تدریس به دارالتبلیغ نرفت; یعنی با این که مساله، آن شدت و حدت خودش را از دست داده بود و جنبه عادی پیدا کرده بود و یک مؤسسه ای شده بود برای تربیت مبلغ، ولی باز شهید مطهری در برابر اصرار آنها به تنهایی تصمیم نگرفته بود و از طریق نامه یا پیام با امام مشورت کرده بود . امام هم فرموده بود که رفتن شما مانعی ندارد و اجازه داده بودند .» (4)

البته مرحوم مطهری در نجف اشرف مکررا با امام به گفتگو نشست و حتی جلوس و دید و بازدید خود را با موافقت حضرت امام در بیرونی ایشان گذاشت; مساله ای که صرفا در مورد شهید مطهری اتفاق افتاد و نشان دهنده عمق علاقه مندی و احترامی بود که امام نسبت به مرحوم مطهری ابراز می داشتند .

2 - علاقه مندی به رهبری: یکی از نزدیکان بیت حضرت امام در نجف اشرف می گوید: «بسیاری از افرادی که در رابطه با مسائل ایران، عراق و یا جهان اسلام می خواستند با امام ملاقات و گفتگو کنند و از دیدار ایشان در نجف اشرف واهمه و هراس داشتند - چون شایع بود که منزل امام و رفت و آمدهای افراد در آن جا، تحت مراقبت و کنترل عوامل سفارت ایران و رژیم بعث عراق قرار دارد - با استفاده از ازدحام و شلوغی کربلا و سهل الوصول بودن ملاقات با ایشان، ترجیح می دادند در کربلا با امام دیدار و گفتگو داشته باشند; مثلا اولین ملاقات و گفتگوی آیت الله شهید مطهری رحمه الله با معظم له در کربلا بود . البته مرحوم مطهری در نجف اشرف مکررا با امام به گفتگو نشست و حتی جلوس و دید و بازدید خود را با موافقت حضرت امام در بیرونی ایشان گذاشت; مساله ای که صرفا در مورد شهید مطهری اتفاق افتاد و نشان دهنده عمق علاقه مندی و احترامی بود که امام نسبت به مرحوم مطهری ابراز می داشتند .» (5)

3 - طرف مشورت رهبری: «نکته ای را که باید در اینجا توضیح بدهم، این مطلب است که در جریان نهضت، پیشنهادهای فراوانی از سوی افراد به حضرت امام ارائه می شد . امام این پیشنهادها را تجزیه و تحلیل کرده و در نهایت تصمیم می گرفتند که به آن پیشنهاد عمل کنند یا خیر . پیشنهاد با مشورت تفاوت دارد، اگر چه ممکن است در همان پیشنهاد هم یک نوع مشاوره و تبادل نظری وجود داشته باشد . تاسیس و تشکیل کمیته های انقلاب اسلامی را برای حراست از نظام نوپای اسلامی، مرحوم شهید مطهری به امام پیشنهاد کرد .» (6)

4 - حلقه وصل رهبری: «از آن زمان به بعد همواره ارتباط بین امام و حوزه علمیه قم و مدرسین و علما و روحانیون مبارز انقلابی، بیشتر شد . در تهران آیت الله مطهری و چند نفر با امام مع الواسطه در ارتباط بودند و آنها بودند که پیغامها را به کل افراد انقلابی در سطح تهران می رساندند . پیامها معمولا در قم گرفته می شد . اما یک سالی را که در ترکیه بودند ارتباطی با خارج نداشتند . اما در زمانی که در عراق بودند تا پیروزی انقلاب ولو با واسطه ارتباط برقرار می کردند . افراد می رفتند پیامها را شفاهی از امام می گرفتند و می آمدند و عمل می کردند و یا به وسیله مکاتبه و یا نامه ارتباط انجام می شد، اما در واقع، این ارتباط وجود داشت . بدون تشبیه بگویم دوران تبعید امام از ترکیه به عراق، تا سال 57 و بازگشت امام به ایران، تقریبا مثل غیب صغرای ولی عصر (روحی له الفداء) بود که ملت ایران در میان خودشان امام را نداشتند، اما کسانی که نایب امام بودند، وکیل و رابط بین امام و مردم بودند، هر چند که این وکالت و نیابت نبود، اما مردم می دانستند و می شناختند که اینها افراد مورد اعتماد امام هستند و از این طریق رهنمودها و پیامها را می گرفتند و عمل می کردند .» (7)

ب) مطهری و مبارزه سیاسی

1 - نظارت بر مبارزه: «برخی از طلاب و جوانانی که از دوستان دوران مبارزه ما هستند، در حال حاضر هم ارتباط خود را با انقلاب و نظام قطع نکرده اند، تعدادی از آنها در مجمع نمایندگان طلاب مشغول فعالیت هستند . یک بار هم به خاطر دارم که جمعی را در مدرسه فیضیه راجع به مسائل مربوط به مجلس شورای اسلامی، تشکیل دادیم . در این برنامه که هر هفته جمعه ترتیب می یافت، عده ای از همان دوستان قدیمی دوران مبارزه، به طور مرتب شرکت می کردند . محور اصلی همه تشکلها در تهران مستقر بودند و زیر نظر بزرگانی همچون شهید مطهری و شهید بهشتی اداره می شد که در حال حاضر، بازماندگان آنها جامعه روحانیت مبارز را عهده دار هستند . در مقابل روحانیون مبارز و انقلابی ما، آخوندهایی بودند که چوب لای چرخ انقلاب می گذاشتند و در صدد کارشکنی بودند . رژیم هم به این امر وقوف داشت . بنابراین، روحانیون مجاهد را به نقاطی تبعید می کرد که در آنجا آخوندهای موافق رژیم یا مخالف امام، یافت شوند و وجود چنین افرادی در یک محل، بزرگترین مانع بر سر راه هواداران انقلاب بود .» (8)

2 - انسجام بخشی به مبارزه: «امام پیامی به من دادند که برای آیت الله مطهری برسانم . این پیام در دو محور بود: مطلب اول در ارتباط با تشکل و انسجام هرچه منظمتر جامعه روحانیت مبارز در تهران و شهرستانها بود که ارتباط اینها با هم نزدیکتر و فشرده تر شود و مطلب دوم در ارتباط با آگاه کردن مردم و توجه دادن آنها به این نهضت که یک نهضت اسلامی است و همواره روحانیت باید در صحنه باشد و روحانیت، مبارزه جریانها و گروه های دیگر را جلو نیندازد و خود روحانیت، نهضت و انقلاب را رهبری کند . علت این که امام این پیام را به آیت الله مطهری فرستاد، این بود که بدون تردید، ایشان یکی از کسانی بود که در ارتباط با جامعه تهران محوریت داشت . اگر چنانچه هسته های اصلی جامعه روحانیت مبارز را پنج یا ده نفر در نظر بگیریم، شهید مطهری از افراد شاخص جامعه روحانیت بود . البته افراد دیگری نظیر شهید بهشتی و آقای هاشمی رفسنجانی و کسان دیگری نیز بودند، اما عنایتی که امام به شهید مطهری داشت، به نظرم بیش از دیگران بود . امام شهید مطهری را از لحاظ بینش اسلامی و قاطعیت او در رابطه با مواضع اصولی و اسلامی و مکتبی خوب می دانست .» (9)

3 - ارتباطدهی به مبارزه: «تصور ما این بود که هم با انتشار مقالات متنوع این نشریه (مکتب تشیع) که در آن، همه ابعاد عبادی و سیاسی و اجتماعی اسلام مطرح بود، افکار مردم را آماده می کنیم و هم شبکه ای را در اختیار داریم که به هنگام نیاز می توانیم از آن بهره برداری کنیم . شبکه ای تنظیم شد - علاوه بر شبکه طبیعی حسینیه ها، مسجدها و هیاتهای مذهبی - که دفتری در قم داشت و در آن اسامی نمایندگیها و همه کسانی که با ما رابطه مالی داشتند ثبت می شد، بدون آن که دستگاه ظنین شود و با حساسیت سیاسی ما را تعقیب کند . ما از همین وسیله برای طرح مساله فلسطین که می رفت به فراموشی سپرده شود، استفاده کردیم، ضمن آن که از این طریق ارتباطمان با بیرون (فراسوی مرزها) ایجاد و تقویت شد . در داخل هم روابط خوبی با مذهبیهای جبهه ملی، آیت الله طالقانی، مهندس بازرگان و ... پیدا کردیم . در این زمینه آیت الله شهید آقای مطهری نقش بسیار مؤثری داشتند .» (10)

4 - هدایت در عرصه مبارزه: «آقای مطهری در تحصن دانشگاه نیز نقش اساسی داشتند . یادم می آید شبی که در مدرسه رفاه جمع شده بودیم که چه باید بکنیم و چه نباید بکنیم، پیشنهاد یک تحصن مطرح شد . دکتر بهشتی، آقای مطهری، آقای خامنه ای و خیلی های دیگر بودند . قرار شد فردا در دو نقطه شهر اجتماع شود، یکی در بهشت زهرا و دیگری در میدان آزادی . احتمال می رفت که امام بیایند و به بهشت زهرا بروند . از طرف دیگر احتمال می رفت که مردم از میدان آزادی به طرف فرودگاه حرکت کنند ... بعضی از دوستان اعتقاد داشتند تحصن (باید) در مسجد امام فعلی (مسجد شاه سابق) کنار بازار باشد . اما آقای مطهری گفتند که تحصن در دانشگاه باشد و بالاخره هم همان شد ... آن تحصن، درآمدن امام خیلی مهم بود . حکومت ناچار شد که راه را باز کند و دو روز بعد، امام تشریف آوردند . وقتی هم که امام تشریف آوردند، آقای مطهری با اتومبیل رفتند به فرودگاه و تا بهشت زهرا در کنار امام بودند . در طول اقامت امام در مدرسه رفاه تا زمان رفتن ایشان به قم نیز در کنار ایشان نقش مؤثری داشتند .» (11)

ج) مطهری و مبارزان در راه خدا

1 - ارکان مبارزه و مبارزان: «مرحوم شهید مطهری بدون شک یکی از ارکان مبارزه در هنگام اوجگیری آن در تهران بود و نیز یکی از دو - سه نفر افرادی که امام نهایت اطمینان و اعتماد را در اداره قضایای ایران و تهران - که مرکز همه مسائل بود - به ایشان داشتند . هنگامی که من از تبعید برگشتم، آمدم به تهران و بعد به مشهد رفتم . باز بعد از مدت کوتاهی به تهران آمدم و با ایشان در ارتباط بودم تا این که در هفته های آخر قبل از پیروزی انقلاب که شورای انقلاب تشکیل شده بود، ایشان پیغام داد که من فورا به تهران بیایم . در آن موقع به مناسبت ماه محرم رفته بودم مشهد و اقامتم در آنجا دو - سه هفته ای طول کشیده بود . ایشان پیغام داد که با من کاری دارد . باز دو - سه روز دیگر تاخیر شد، مجددا ایشان پیغام داد و مؤکدا خواست من بیایم . به تهران آمدم، به من اطلاع داد که امام دستور فرموده اند بنده هم جزو شورای انقلاب باشم ... مرحوم شهید مطهری بینش عمیقی داشت; یعنی عمق طبیعی و فکری ایشان در میدان سیاست هم آشکار می شد . همین عمق و امانت شهید مطهری بود که باعث می شد امام به ایشان در معرفی و شناسایی افراد، بیش از همه اطمینان کنند . تعدادی از اشخاصی که امام آنها را در شورای انقلاب یا بعضی از مسؤولیتهای دیگر گماشتند، با معرفی آقای مطهری و به خاطر اطمینانی بود که امام به آقای مطهری داشتند و انصافا هم بحق بود .» (12)

2 - سنت تشویق گری مبارزان: «در دو مورد، آقای مطهری - بر سر مسائل عقیدتی - به من تبریک گفت: یکی، به خاطر همین نقدی که به کتاب فلسفه تاریخ دکتر پیمان نوشته بودم، که پس از آزادی از زندان به من گفتند: «وقتی دیدم شما این اشکالات آن کتاب را مطرح کردید، خیلی خوشحال شدم . چون فکر می کردم که بینش روشن فکری و مادی حاکم بر زندان، هر کسی را تحت تاثیر قرار می دهد .» دوم، پس از دریافت خبر بحث ما با بهرام آرام بود، که در خاطرات گذشته به آن اشاره کردم . در آستانه سفر به خارج از کشور، وقتی بحث طولانی شد، او - که با بی ادبی و با ژست قهرمانی خاصی نشسته بود و حرف می زد - گفت: «ما مگر با شاه مبارزه نمی کنیم؟» من گفتم: «بله » گفت: «شما هم با شاه مبارزه می کنید؟» گفتم: «بله » گفت: «پس ما یک نقطه مشترک داریم . به خاطر آن، نباید کمک به ما را قطع کنید .» در اینجا من گفتم: «ما با شاه مبارزه می کنیم تا خدا را جایگزین کنیم . شما می خواهید استالین را به جای شاه بنشانید . ما به مبارزه ای که نتیجه آن نشستن استالین به جای شاه باشد، کمک نمی کنیم .» این برخورد صریح با یک فرد مسلح خشن، در شرایطی که در تصفیه عقیدتی، چند همرزم خود را کشته بود و ممکن بود در عصبانیت دست به هر اقدامی بزند، برای آقای مطهری خیلی جالب بود .» (13)

3 - ژرف نگری به ابعاد مبارزه: «فراموش نمی کنم که در آن روزها به مدرسه مروی - پیش از شروع مبارزه در مرحله جدید - برای کاری رفته بودم که با آقای مطهری صحبت کنم . ایشان به من فرمودند: «این دفعه مثل گذشته نیست . مبارزه بسیار دشوار است . اینها رفته اند در جلد اصلاحات عمیق اجتماعی و شعارهایی را مطرح کرده اند که رد آن، کار مشکلی است .» واقعیت هم همین بود . اگر کسی می گفت اصلاحات ارضی نه، از آن مفهوم گیری می شد که به طرفداری از سرمایه داران و مالکین بزرگ موضع گیری کرده است . این برداشت در واقع درست نبود . معلوم بود که ما با سرمایه داران و مالکان بزرگ مخالفیم و راهمان از آنها جداست . کسی مخالف فروش سهام کارخانه های دولتی و یا غیر دولتی به کارگران نبود . مخالف با ملی شدن جنگلها از نظر ما معنی نداشت . برنامه ریزی حساب شده ای بود با شعارهایی جالب و پرجاذبه که رژیم تصور می کرد در برابر آن، زبان روحانیت بسته است و اگر در مخالفت حرفی بزنند، از چشم مردم می افتد . تحلیل رژیم این بود که پایگاه اصلی روحانیت در روستا و در میان طبقات ضعیف و محروم جامعه است و با گرفتن این پایگاه ها روحانیت را ساقط می کنند .» (14)

4 - مساعدت فکری به مبارزان: «پس از مدت کوتاهی که از اقامت ما در زندان کرمانشاه گذشت، آهسته آهسته با محیط زندان آشنا شدیم . یک هفته بعد از اقامت به ما «هواخوری » دادند و اجازه یافتیم که روزی یک بار به حیاط پایین برویم و چرخی بزنیم . در آنجا من با یکی از منافقین که کار مبارزه با دستگاه ستمشاهی را با اهداف غیرمذهبی دنبال می کرد، آشنا شدم و سر صحبت را باز کردیم . بحث کاملا حالت تند و طلبگی به خود گرفت و به هر چیز که به فرهنگ و دین و اعتقادات مربوط می شد، راه یافت . من به دلیل آن که کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم مرحوم علامه طباطبایی را با توضیحات شهید مطهری خوانده بودم، آمادگی خوبی برای بحثهای اعتقادی داشتم . گاه آنقدر گرم مناظره و مباحثه می شدیم که متوجه اتمام وقت هواخوری و تاریک شدن هوا نمی شدیم . گاه زندانبانان به ما می گفتند: «همه به سلولهایشان رفته اند، چرا شما نمی روید؟» اینجا بود که از آن زندانی منافق ! خداحافظی می کردم و قرار می گذاشتیم تا باقی صحبتها را در دیدار بعد ادامه دهیم .» (15)

5 - رفع ابهام از مبارزه: «در خصوص اعدام حسنعلی منصور و مشابه او، در مجموع آنگونه که اطلاعات بنده اجازه می دهد، از سوی مرحوم آیت الله میلانی قدس سره در مشهد صادر می شد . آن مرحوم کسی بود که حضرت امام در بسیاری از مسائل انقلاب، او را قبول داشت . مرحوم میلانی در ردیف آیات عظام و هدایت کنندگان انقلاب بود . افرادی که در نماز یا درس ایشان شرکت می کردند، بوضوح متوجه می شدند که حساب او از حساب سایر مراجع مستقر در مشهد جداست . بنده چندبار توفیق داشتم که در حلقه درس ایشان شرکت کنم و مشاهده می کردم که صفوف جلوی شاگردان، بیشتر از افراد انقلابی تشکیل می شود و به نظر می رسید که حضور برخی از آنها در درس تنها برای تحکیم موقعیت ایشان است . در قضایای مربوط به اعدام سرسپردگان رژیم، نوعا با ایشان مشورت و در قالب استفتا خواسته می شد تا مشکل شرعی ترورهایی از این دست، برطرف شود . ایشان هم به راحتی و با مراجعه به مبانی شان تصمیم می گرفتند و فتوای لازم را صادر می کردند، اما در خصوص گرفتن مجوز اعدام از شخص حضرت امام، بنده شک دارم . البته حضرت امام برای شهیدان گرانقدر مطهری و بهشتی، احترام ویژه قائل بودند و راهنمایی های آنان را قابل قبول می دانستند . چه بسا در برخی موارد، که برای گرفتن مجوز مزبور، دسترسی به امثال آیت الله میلانی میسر نبوده است، از طریق شهید مطهری و شهید بهشتی، رفع اشکال شرعی می شده است .» (16)

6 - تصمیم گیری قاطع مبارزاتی: «در جلسات روحانیت مبارز مثلا پیرامون سخنرانی، برنامه ریزی و صحبت می شد . از جمله از سال 56 به بعد، زمانی که شور انقلابی پیدا شد و شهادت آقا مصطفی پیش آمد و جلسات هفتم و چهلم گرفته شد و راهپیمایی هایی در شهرهای مختلف انجام شد، در جلسه ها بحث و مذاکره صورت می گرفت و سرانجام به یک جمع بندی می رسیدند . کسی که معمولا در تصمیمیات حرف آخر را می گفت، معمولا شهید مطهری یا شهید بهشتی بود ... یادم است که در یکی از جلسات، اواخر سال 56 یا اوایل سال 57 بود که از طرف گروه ها و جریانات ملی مذهبی، مانند نهضت آزادی تلاش می شد که ائتلافی بین نهضت آزادی و جامعه روحانیت مبارز صورت گیرد . از طرف نهضت آزادی; بازرگان و دکتر سحابی پیگیری می کردند و از این طرف، بعضی از آقایان، موافق بودند، اما در اقلیت بودند . جلسه ای در منزل شهید مفتح برقرار بود که اتفاقا دکتر سحابی هم شرکت کرده بود و کار به جایی رسید که ائتلاف جامعه روحانیت و نهضت آزادی منتفی گردید .» (17)

د) مطهری در همه میدان های مبارزه

1 - همکاری در پخش اطلاعیه ها: «امام علاوه بر آن سخنرانی، یک اعلامیه بسیار تندی هم در خصوص همین مساله کاپیتولاسیون صادر کردند . در آن اعلامیه از جمله، افسران و کادر ارتش را مورد خطاب قرار دادند که چرا غیرت ندارید؟ چرا ساکت نشسته اید؟ چرا به جوش نمی آیید؟ دارند بر سر شما می زنند . البته این تعبیرات از بنده است . امام در این اعلامیه پرده از روی خیانت ننگین شاه در ارتش برداشت و فرمود: «آیا ملت ایران می داند که افسران ارتش به جای سوگند به قرآن مجید، سوگند به کتاب آسمانی که به آن اعتقاد دارم، یاد کردند؟» اطلاعیه مفصل ایشان که تقریبا یک صفحه بزرگ بود، در یک شب و به طور شگفت انگیزی در تهران پخش شد که وحشت و نگرانی رژیم را دوچندان کرد . آن شب این اطلاعیه چون خطابش به ارتش هم بود، به درجه داران، افسران و تیمسارهای ارتش و وزرا رسید و همین طور در کوچه و خیابان بین مردم عادی پخش شد . عامل توزیع این اطلاعیه، نیروهای هیات مؤتلفه بودند که بعد از 15 خرداد به طور مخفیانه تشکیل شده بود . برخی از دوستان مانند دکتر بهشتی و استاد مطهری در هیات مؤتلفه بودند .» (18)

2 - مطهری و قیام سال 42: «ما هم در حال خفا بودیم و هر روز جایمان را عوض می کردیم و هر شب در منزل یکی از دوستان جمع می شدیم . اخبار و گزارشات شهرهای دیگر نیز کم کم به گوشمان می رسید . از تهران خبر رسید که آقای فلسفی را که شب عاشورا در یک سخنرانی پرشور دولت را استیضاح کرده بود، بازداشت کردند . گروهی از علما و وعاظ تهران را نیز دستگیر کردند که آقای مکارم شیرازی و مرحوم شهید مطهری نیز جزء دستگیر شدگان بودند . عده ای دیگر از آقایان تهران برای بررسی اوضاع، جلسه ای می گیرند که نیروهای پلیس می ریزند داخل این جلسه و یکجا حدود سی نفر از علمای پیرمرد را دستگیر می کنند . البته بیشتر آنها را پس از چند روزی آزاد کردند، ولی افرادی مثل آقای فلسفی، شهید مطهری، آقای مکارم و عده ای که در ایام عاشورا سخنرانی کرده بودند و دارای نقش زیادی در حرکت پانزده خرداد بودند، تا یکی دو ماه در حبس نگه داشتند . (19)

3 - بازداشتها و زندانها: زندان موقت شهربانی در واقع زندانی بود که جمع بیشتری در آنجا زندانی بودند; هم از علمای تهران و هم از علما و شخصیتهای شهرستانهای مختلف، که آنجا محلی بود که بازداشتیهای آن شامل کسانی می شد که بازجویی را پس داده یا می خواستند با قرار آزاد شوند یا این که پرونده شان به دادگاه ارجاع شود . ما که به زندان موقت شهربانی رفتیم، دیدیم که چهل نفر آنجا زندانی هستند که با ما نه نفر، چهل و نه نفر شدیم . در زندان موقت شهربانی شخصیتهای زیادی زندانی بودند . تا آنجایی که به یاد دارم، شهید بزرگوار آیت الله مطهری رضی الله عنه شهید بزرگوار دانشمند محترم آقای هاشمی نژاد و دو آقازاده مرحوم حاج شیخ عباس قمی محدث بزرگوار و معروف، آقای اعتمادزاده یکی از وعاظ تهران و خطیب محترم و دانشمند آقای فلسفی و از زنجان; امام جمعه زنجان و مرحوم طباطبایی قمی واعظ که او هم از سادات و داماد مرحوم حاج شیخ عباس قمی بود و ایشان از منبریهای معروف بود .» (20)

4 - نفی خط انحراف: «ما اختلافاتی داشتیم البته در بین خود روحانیون - من همه مسائل را نمی توانم بگویم - ولیکن بینشهای مختلف وجود داشت . بعضی بینششان مثل شهید مطهری بود . ایشان معتقد بودند که ما باید از حالا همه آنهایی را که یک نوع انحراف فکری دارند کنار بگذاریم . حتی در مورد جریانات منافقین و موضع گیریهایی که آنها در زندان علیه آیت الله منتظری و مرحوم آیت الله طالقانی و سایر روحانیون داشتند، اعلامیه ای تنظیم و قرار شد ما موضع خودمان را در مقابل آنان مشخص کنیم و آنها را محکوم کنیم . متاسفانه بسیاری، این فکر را نپسندیدند و آن اعلامیه ای هم که تنظیم شده بود، منتشر نشد . یا در ارتباط با جبهه ملی و نهضت آزادی اختلاف نظر بود . طرز فکر ما با طرز تفکر آنها نمی خواند . مرحوم مطهری، بخصوص یک مقدار موضع گیری داشت در مقابل اینها و بیشتر با جبهه ملی، ولی بعضی دوستان دیگر معتقد بودند که باید با اینها همکاری داشت .» (21)

5 - مطهری در حسینیه ارشاد: «در زمان حاکمیت طاغوت و موج اشاعه فحشا و تباهی در ایران، تعدادی از متدینین متمول که عده قابل توجهی از آنها در شمال شهر تهران سکونت داشتند، به نظرشان رسید که خوب است محل مناسبی را برای تبلیغات اسلامی در نظر بگیرند و به فعالیت در این رابطه بپردازند . تنی چند از دوستان متمول مرحوم آیت الله شهید مطهری رضی الله عنه در میان آن جمع بودند . این افراد در جلسات سیار مرحوم مطهری شرکت می کردند و تحت برنامه ایشان بودند . قصد آنها این بود که محل مزبور ترجیحا مسجد نباشد تا خانمها و آقایان بتوانند در تمام ایام و همه حالات در آنجا شرکت کنند . از سوی دیگر محلی باشد که به اصطلاح دارای تالار سخنرانی و مجهز به امکانات صوتی و وسائل پیشرفته آن روز باشد تا قابلیت جذب افرادی را که به این جنبه ها اهمیت می دهند، داشته باشد . جای مزبور با همت افراد یاد شده تاسیس و به نام «حسینیه ارشاد» نامگذاری شد . مرحوم شهید مطهری در شمار کسانی بودند که در این حسینیه به طرح مباحثی در موضوعات مختلف پرداختند . شیوه ارائه مطالب آن مرحوم بسیار شفاف و مجاب کننده بود و در روشن کردن اذهان جوانان نسبت به مسائل انقلاب نیز نقش تعیین کننده داشت . طولی نکشید که جلسات حسینیه بسیار پر جمعیت گردید . برای این که جلسات آنجا از تنوع سخنران برخوردار گردد، تصمیم بر این شد که از افرادی همچون دکتر شریعتی برای ایراد سخن، دعوت نمایند .» (22)

6 - جذب نسل جوان و روشن فکر: «حضرت امام رحمه الله با عنایت خاصی، موضوع ارتباط خود و حوزه ها را با محیطهای علمی، فرهنگی، دانشگاهی و نسل جوان در دستور کار قرار دادند و با ارسال نامه و پیام برای نشستها، کنفرانسها و اجتماعات آنان در اروپا، آمریکا و هندوستان و تکثیر و ارسال آن به داخل کشور و توزیع در دانشگاه های داخل، عملا حوزه و روحانیت را با نسل جوان و طبقه روشن فکر متعهد پیوند زدند و آنان را درگیر مسایل فرهنگی، سیاسی و اجتماعی این نسل نو و پرقدرت نمودند . دانشگاهیان نیز وقتی جذبه و کشش خدایی حضرت امام رحمه الله را از قلب حوزه های علوم اسلامی با تمام وجود و عواطف خود احساس کردند، به این کانون نور و آسمانی متمایل شده و روی آوردند . در این میان، نقش شاگردان ارزشمند و پرورش یافتگان مکتب امام رحمه الله، همچون آیات بزرگوار: مطهری، مفتح، بهشتی، موسی صدر، سعیدی، هاشمی نژاد، دکتر باهنر و ... دیگر بزرگان در میان دانشگاه ها و مجامع و محافل روشن فکری و نسل جوان، بر کسی پوشیده نیست . آنان در کنار حرکت فراگیر امام، پاسخگوی سؤالات و نیازهای فکری، سیاسی و اعتقادی این قشر بودند .» (23)

7 - شعاع تاثیرگذاری مطهری: «مدتی بعد از آن، به زندان بوشهر منتقل شدم . رئیس زندان، از شاگردان شهید آیت الله مطهری قدس سره بود . بنابراین، با ما با احترام برخورد می کرد و اتاق بهتری را در آنجا برای ما در نظر گرفت . زندان بوشهر در واقع یک خانه قدیمی بزرگ بود که وضع رقت باری داشت . من در یکی از اتاقها با یک قاتل تبعیدی همنشین بودم ! ظواهر اتاق خوب بود و از یک پتو به عنوان فرش در آنجا استفاده می شد . سه - چهار روز بعد رئیس زندان ما را صدا کرد و گفت: «عده ای زندانی در اتاق روبرو هستند و به من گفتند: این آشیخ بیاید پیش ما . من هم راحتی شما را می خواهم، هر جا راحت ترید، می توانید اقامت کنید .» من عرض کردم: «آنها چه کاره اند؟» گفت: «فرقی نمی کند، آن آقا قاتل بود و اینها قاچاقچی!» من سری به اتاق جدید زدم و احساس کردم ساکنین آن، اهل نماز و دعا و روزه هستند . اینجا بود که موافقت کردم همنشین قاچاقچی های تبعیدی باشم! معتقدم که همین حضرات قاچاقچی سهم بسزایی در تهیه کتاب آیات الاحکام دارند ! من هر بار که می خواستم در امور روزمره به آنها کمک کنم - مثلا سبزی خوردن را پاک کنم - می گفتند: «نه، تو به کارت برس .» من هم مجدانه به کار تدوین آیات الاحکام پرداختم و تمام وقتم به این کار مصرف می شد . انصافا کار پربرکتی بود .» (24)

8 - موضع گیری در قبال دولت بازرگان: «راجع به دولت موقت یادم است یک تعبیری مرحوم شهید مطهری می کرد، می گفت: هر دولتی یک اسمی دارد، یک دولت اسم خودش را دولت آشتی ملی گذاشته بود . حالا من عین جمله ایشان را یادم نیست ولی مضمون آن، این بود که ایشان می گفت اگر یک اسم بخواهند برای این دولت موقت بگذارند باید بگذارند دولت بی عرضه ها . یک هم چنین تعبیری می کرد ایشان، همیشه اعتراض داشت به دولت موقت . البته شدت و ضعف داشت، بعضی این طور بودند . در قبل از انقلاب هم ایشان روی اینها خیلی حساسیت و موضع گیری داشت، روی منافقین خیلی موضع گیری داشت . مرحوم شهید مطهری که اصل جامعه روحانیت هم ایشان بود و مرحوم شهید بهشتی و روی اینها خیلی حساب می شد، در جامعه خیلی حساسیت روی اینها داشتند و در مورد هر فردی که یک نوع انحراف فکری از اسلام اصیل داشت، ایشان حساسیت داشت . روی گروه فرقان حساسیت داشت . یادم هست جلسه ای داشتیم که ایشان جزوه اینها را آورده بود و می گفت: اینها آخر ما را می کشند و نابود می کنند; خطر، اینها هستند . در مورد منافقین هم می گفت: خطر اینها هستند، ما از دشمن خارجی نباید زیاد بترسیم . در این مسائل جامعه روحانیت هماهنگی داشت، در عین حالی که خیلی هماهنگ نبود با دولت موقت . (25)

نکته پایانی

ظاهرا با طرح خاطرات و دیدگاه های برخی از همرزمان شهید، دیگر شبهه ای در مبارز بودن مطهری باقی نمانده باشد . ولی شاید تحلیلی که جناب آقای رفسنجانی از مطهری ارائه می کند، می تواند دلیل متقن دیگری بر مبارز بودن معلم شهید باشد: «شاید بی جهت هم نبود که ایشان (مطهری) اولین شهید از میان ما بود . با توجه به این که همه می دانند ایشان فرد هیجانی، پرخاشگر، غوغا آفرین نبود، بلکه آرام و متین و شمرده حرکت می کرد، طبعا دیرتر نیز باید مورد توجه دشمن قرار بگیرد، اما این که اول سراغ ایشان رفتند، نشانه شناخت دقیق دشمنان از ایشان و همین طور عمق کارشان بود . بنابراین، دشمنان وقتی تصمیم گرفتند حرکت انقلاب را بی محتوا کنند، اولین کسی را که می بایستی می زدند، ایشان بود . مطهری به مثابه اولین خاکریز و اولین دیوار اسلام در نظر دشمنان جلوه گر شده بود و طبعا همه تلاششان متوجه شکستن این سد عظیم بود ... با شهادت آقای مطهری، نفاق و شرک و کفر و الحاد و به طور کلی استکبار از این جنایت خشنود شد، اما برای ما این اثر را داشت که ملت و جامعه ما را بیدار کرد . اهداف مطهری را خون و کتابها و گفته هایش به انجام می رسانند . بنابراین، شهید مطهری استوانه انقلاب و شاگرد بسیار فهمیده ای برای امام و آیینه بسیار خوبی برای انتقال افکار امام و واسطه خوبی برای انتقال اسلام به مردم بود و امروز هم خون و آثارش ترکیب بسیار مقدسی برای تداوم انقلاب است .» (26)

پی نوشت:

1) عضو هیات علمی پژوهشکده تحقیقات اسلامی و مدرس دانشگاه .

2) حمیدرضا سید ناصری و امیر ستوده، پاره ای از خورشید، ذکر، تهران، 1378، ص 432 .

3) همان، صص 498 - 489 .

4) محمد رضا احمدی، خاطرات آیت الله طاهری خرم آبادی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، تهران، 1377، ج 1، ص 305 .

5) علی اکبر محتشمی، خاطرات سید علی اکبر محتشمی، سازمان تبلیغات اسلامی، تهران، 1376، ص 121 .

6) محمدرضااحمدی، پیشین، ص 113 .

7) علی پناهی، خاطرات مرحوم حجة الاسلام موحدی ساوجی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، تهران، 1381، ص 115 .

8) محمد یزدی، خاطرات آیت الله محمد یزدی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، تهران، 1380، ص 207 .

9) علی پناهی، پیشین، ص 210 .

10) محسن هاشمی، هاشمی رفسنجانی: دوران مبارزه نشر ذره، تهران، 1376، ص 113 .

11) حمیدرضا سید ناصری و امیر رضا ستوده، پیشین، ص 253 (خاطرات سید حسن طاهری خرم آبادی) .

12) همان (خاطرات مقام معظم رهبری از شهیدمطهری) .

13) محسن هاشمی، پیشین، ص 313 .

14) همان، ص 131 .

15) محمد یزدی، پیشین، ص 248 .

16) همان، ص 180 .

17) علی پناهی، پیشین، ص 202 .

18) محمد رضا احمدی، پیشین، ص 318 .

19) همان، ص 232 .

20) علی پناهی، پیشین، ص 78 .

21) حمید روحانی، خاطرات و مبارزات شهید محلاتی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، تهران، 1376، ص 100 .

22) محمد یزدی، پیشین، ص 224 .

23) علی اکبر محتشمی، پیشین، ص 141 .

24) محمد یزدی، پیشین، ص 111 .

25) حمید روحانی، پیشین، ص 137 .

26) حمیدرضا سید ناصری و امیر رضا ستوده، پیشین، ص 529 .

[ پنجشنبه یکم فروردین 1392 ] [ 14:59 ] [ ]

کلماتی قصار از کلام استاد

شهید مطهری
قرآن در پیوند انسان با خدا زیباترین بیانها را آورده است خدای قرآن برخلاف خدای فلاسفه یک موجود خشک و بی روح و بیگانه با بشر نیست ؛ خدای قرآن از رگ انسان به انسان نزدیکتر است .

 

کلماتی قصار از کلام استاد

 

فقیه فرزانه و متفکر بزرگ استاد شهید مرتضی مطهری, آثار قلمی و زبانیِ عالمانه و محققانه بسیاری را در حوزه های مختلف علوم و معارف اسلامی از خود به یادگار گذاشته که بیانگر اندیشه های بلند و ابداع و نوآوری های ارزنده و راه گشای ایشان است.

 

در این مقاله کلماتی قصار از استاد شهید مطهری خدمت شما بیان خواهد شد.

 

-          مکتب واقع بین و واقع گرای اسلام ، اقتصاد را زیربنا نمی داند اما نقش اساسی آن را نیز نادیده نمی گیرد .( ده گفتار / ص 309)

-          شعر فارسی و نثر فارسی در طول دوازده قرن، از مضامین قرآن و حدیث به شدت متأثر بوده است اغلب مضامین عالی عرفانی و موعظه ای فارسی ، تحت تأثیر قرآن و سنت راه تعالی را طی کرده است .  (مجموعه آثار ، ج 14 / ص 581)

 

-          جنبش تنباکو را علمای ایران آغاز کردند و با دخالت زعیم بزرگ مرحوم حاج میرزا حسن شیرازی به پیروزی نهایی رسید .(نهضت های اسلامی / ص55)

 

-          بشر امروزی از نظر علمی و فکری پا به جایی نهاده که آهنگ سفر افلاک کرده و سقراطها و افلاطونها باید افتخار شاگردی اش را بپذیرند اما از نظر روح و خوی و منش ، یک « زنگی مست تیغ بران به دست » بیش نیست .

( سیری در سیره نبوی /ص 14)

 

-          در مقابل قدرت علمی و فنی بشر ، هیچ دژ تسخیرناپذیری جز روح و نفس آدمی وجود ندارد .

(سیری در سیره نبوی /ص 13)

 

-          اسلام خود بنیانگذار یک تمدن عظیم است ودر تاریخ افتخارآمیز خود دانشگاه ها به وجود آورد ودانشمندان نابغه به جهان تحویل داد و به علم و تمدن کمک فراوان کرد .

(سیری در سیره نبوی /ص20)

 

-          زنده ترین امواج اجتماعی ، امواج و جنبشهای دینی است ؛ پیوند این امواج و این نهضتها با جوهر حیات وفطرت زندگی از هر چیز دیگر اصیل تر است .

(سیری در سیره نبوی / ص 24 )

 

-          وقت آن است که غرب مانند همه زمانهای دیگر با همه تقدمی که در علوم و صنایع دارد فلسفه زندگی را از شرق بیاموزد .

(اخلاق جنسی /ص 28)

 

-          اگر روح اجتماعی وجود داشته باشد وجامعه زنده و جاندار باشد بدون شک در آن جامعه همدردی و همکاری وجود دارد .

(حکمتها و اندرزها /ص 229)

 

-          شناخت صحیح شرط اول رشد است ؛ باید ببینیم آیا از وجود امکاناتی که خداوند تبارک و تعالی در اختیار ما قرار داده و سرمایه هایی که در طول تاریخ پیدا کرده ایم آگاهی داریم .

( امدادهای غیبی در زندگی بشر/ ص 135)

 

-          اقبال در عین فراگیری علوم و فنون غربی از هر گونه غربگرائی و شیفتگی نسبت به «ایسم » های غربی ، مسلمانان را برحذر می داشت .

(نهضتهای اسلامی / ص 48)

-          قرآن در پیوند انسان با خدا زیباترین بیانها را آورده است خدای قرآن برخلاف خدای فلاسفه یک موجود خشک و بی روح و بیگانه با بشر نیست ؛ خدای قرآن از رگ انسان به انسان نزدیکتر است .

( وحی و نبوت /ص 93)

 

-          برای یک ملت هیچ موهبتی بالاتر از شخصیت نیست اگر همه مواهب و ابزارهای زندگی را از ملتی بگیرند و شخصیتش محفوظ باشد غمی نیست .

(یادداشتهای استاد مطهری ، ج9 /ص 51)

 

-          اگر خداوند به وسیله بعضی از افراد بشر جلو بعضی دیگر را نگیرد خرابی وفساد همه جا را می گیرد ارتشی که وظیفه اش جلوگیری از تجاوز است ، وجودش لازم و ضروری است.

(جهاد /ص 16 )

 

-          اگر در عرصه خلاقیت و سازندگی ، زمینه را «انسان » فرض کنیم هیچ هنرمندی و صنعتگری به پای پیامبران نمی رسد .

(سیری در سیره نبوی / ص 12 )

 

-          در میان عوامل فساد اخلاق و تضعیف روحیه و در میان عواملی که در زندگی ایجاد بدبختی وناتوانی می کنند ، چیزی به اندازه تنعم و نازپروردگی مؤثر نیست .

(بیست گفتار /ص 193)

 

-          ایمان پیوند ادراکی با حقیقت است ایمان یعنی تسلیم یعنی خدا آگاهی مقرون به گرایش و تسلیم در پیشگاه حق.

-          انقلاب ایجاد کردن از انقلاب نگه داشتن سهل تر است.

-           شناختن, همان دانستن است.

 

-           عشق انسان را می رساند به مرحله ای که می خواهد از معشوق, خدائی بسازد و از خود بنده ای، او را هستی مطلق بداند و خود را در مقابل او نیست و نیستی حساب کند.

-           زهد برداشت کم برای بازدهی زیاد است.

 

-            زن آفریننده عشق است و عشق آفریننده مرد و مرد آفریننده تاریخ . ناظر به نقش مستقیم زن در سازندگی تاریخ است.

 

-           زنان در طول تاریخ تنها مولد و زاینده مردان و پرورش دهنده جسم انها نبوده اند، بلکه الهام بخش و نیرو دهنده و مکمل مردانگی آنها بوده اند.

 

-          اطراف کلمه شهید را هاله ای از قدس و تعالی احاطه کرده است.

-          حسین (ع) سنگر عمل صالح است نه سنگر گناهکاری.

-          کلید شخصیت حسین (ع) حماسه است، شور است، عظمت است، صلابت است، ایستادگی و حق پرستی است.

-          تقوا محدودیت نیست، مصونیت است.

 

-          پرستش نوعی رابطه خاضعانه و ستایشگرانه است که انسان با خدای خود برقرار می کند.

-          خودباختگی یعنی تزلزل شخصیت.

[ جمعه هجدهم اسفند 1391 ] [ 12:27 ] [ ]

آیا می دانید كه شهید مطهری...
 

1. نامه خود به پدر بزرگوارش را با خطاب «روحی فداك» (جانم فدای تو باد) آغاز می نمود.
2. استاد سه شب قبل از شهادت، پیامبراكرم صلی الله علیه وآله وسلم را در خواب می بیند در حالی كه استاد در كنار امام خمینی ایستاده بودند. پیامبر پس از روبوسی با امام، استاد را در آغوش گرفته و لبهای ایشان را می بوسند. (ناقل این خاطره كه همسر استاد هستند فرموده اند:) من گفتم: ان شاءالله پیامبر گفته های شما را تأیید كرده اند. و استاد فرمود: «مطمئنّم به زودی اتفاق مهمّی برای من رخ می دهد.»
3. استاد پس از ترور و شهادت سرلشكر قرنی فرموده بود: «بعد از قرنی نوبت من است». محمد فرزند ایشان می گوید: خوشحالی ایشان در روزی كه شب آن روز به شهادت رسیدند، طوری بود كه هرگز نمونه آن را ندیده بودم.
4. شاگرد یكی از عرفا دقیقاً همزمان با شهادت استاد (ساعت 11 شب) در خواب می بیند قبری را نشان می دهند و می گویند: زیارت كنید. می پرسد: قبر كیست؟ می گویند: قبر آقای مطهری است. بعد ایشان را عروج می دهند و به جای وسیعی می برند. در آنجا تخت نورانی ای را نشان می دهند كه بسیار زیبا بوده و عده ای دورش می گشته و صلوات می فرستاده، می گفتند: این، جای اولیاءالله است. و در همین وقت آقای مطهری وارد شده، روی آن تخت می نشیند و می گویند: «از خدا یك مقام عالی می خواستم، به من مقامی متعالی عنایت فرمود.»
5. استاد بارها به دانشجویان می گفتند: «دانشگاه به منزله مسجد است. سعی كنید بدون وضو وارد دانشگاه نشوید.» و خود نیز به یكی از دانشجویان گفته بودند: «من هیچ وقت بدون وضو وارد كلاس نمی شوم.»
6. حدود 45 سال پیش در اوّلین جلسه ای كه در كلاس درس نهج البلاغه استاد حاضر شدم، توصیه زیادی برای نماز شب كردند و متذكّر شدند كه یكدیگر را در نماز شب دعا كنیم. بعد گفتند: «من از شما می خواهم كه دعایی كه در حقّ من می كنید، این باشد كه من با شهادت از دنیا بروم.»
7. بعد از آنكه من ایشان را در جریان امر مریضی كه در بیمارستان خوابیده و پدرش وضع مالی خوبی نداشت، قرار دادم، استاد به من پول دادند تا او را مرخّص كنم و فرمودند: «هر وقت از این مریض ها دیدی، به من بگو.»
8. استاد بود كه متن خیر مقدم بازگشت امام در 12 بهمن 57 را تهیه و قرائت نمود. استاد این متن را این گونه آغاز كرد: «جاءالحق و زهق الباطل انّ الباطل كان زهوقاً»، «اَلا انّ حزب الله هم الغالبون»
ای روح خدا و ای ابراهیم بت شكن اسلام و ای بنده پاكباز حق و ای جان عزیز ملت ایران! به عرض برسانم كه:
رواق منظر چشم من، آشیانه توست كرم نما و قدم نه كه خانه، خانه توست
9. استاد در نوشته ای كه پس از شهادت در جیب لباس ایشان یافت شد، این نكات را برای در میان گذاردن با امام قدس سره یاد داشت كرده بودند: نماز جمعه - تشكیلات روحانیت و خطر حزب - مسأله امر به معروف و نهی از منكر - پیشنهاد حجاب استاندارد - تسهیلات ازدواج - تعلیم فنون جنگی برای افراد 18 سال تا 40 سال و...
10. استاد خویشتن خویش را مرهون امام می دانست، در این رابطه می نویسند:
«پس از مهاجرت به قم، گمشده خود را در شخصیتی دیگر یافتم. فكر كردم كه روح تشنه ام از این شخصیت سیراب خواهد شد... درس اخلاقی كه به وسیله شخصیت محبوبم در هر پنجشنبه و جمعه گفته می شد و در حقیقت درس معارف و سیر و سلوك بود، نه اخلاق به مفهوم خشك علمی، مرا سرمست می كرد. بدون هیچ اغراق و مبالغه ای، این درس مرا آنچنان به وجد می آورد كه تا دوشنبه و سه شنبه هفته بعد خودم را شدیداً تحت تأثیر آن می یافتم. بخش مهمّی از شخصیت من در آن درس و سپس درسهای دیگری كه طی دوازده سال از استاد الهی ام فراگرفتم، انعقاد یافت و همواره خود را مدیون او دانسته و می دانم. راستی كه او روح قدس الهی بود...»
بارها می گفتند: «من نسبت به امام، حالتی چون مولوی نسبت به شمس دارم. تأثیر تعلّم در محضر ایشان زایدالوصف است.»
11. استاد در سال 1334 با دو تن از دوستان خویش قرار می گذارند كه هریك ماهیانه مبلغی روی هم بگذارند تا بتوانند مؤسّسه ای فرهنگی تأسیس نمایند. مطابق این قرار، آقای طباطبائی 300 ریال، آقای قائنی 1000 و استاد 150 ریال در ماه تعهّد كرده اند.
12. استاد وضعیت زندگی اش را در نامه ای خطاب به پدر خویش چنین توصیف كرده اند (تاریخ 5 / 7 / 44):
«خدا را شكر می كنم در زندگی محتاج نیستم، روزی كفاف دارم، به سلامتی و بهداشت خودم و فرزندانم می رسم، وظائف دینی خود را به لطف خدا انجام می دهم، به كار تحصیل و تربیت فرزندانم رسیدگی می كنم، من بر كار مسلّطم نه كار بر من. علی الظّاهر در جریان زندگی مظالمی به گردنم نمی آید، نانی كه می خورم، نان كار و زحمت است، آبرو و احترامم محفوظ است.»
13. كتاب «داستان راستان» از سوی كمیسیون ملّی یونسكو در ایران، برنده جایزه یونسكو شده است. (در سال 1344)
14. استاد شرط موافقت خویش با طبقه ای جدید - كه به تعبیر ایشان در فرهنگ جدید غربی پرورش یافته و مطالعات و علایق اسلامی دارند - را (در سال 50) چنین مطرح نموده اند:
«این طبقه می توانند حلقه ارتباط فرهنگ غربی و فرهنگ اسلامی واقع شوند ولی مشروط به این كه برنامه هایی كه به وسیله این طبقه اجرا می شود، تحت نظارت و كنترل دقیق افرادی باشد كه در فرهنگ اسلامی پرورش یافته اند و در علوم اسلامی تخصّص یافته اند. و اگر این نظارت به طور دقیق و جدّی صورت نگیرد، زیان این گونه افراد و برنامه هایی كه اجرا می كنند، از سودش بسی بیشتر است.»
15. استاد از پدر خویش چنین یاد می كنند:
«از وقتی یادم می آید، این مرد بزرگ و شریف هیچ وقت نمی گذاشت و نمی گذارد كه وقت خوابش از سه ساعت از شب گذشته تأخیر بیفتد. شام را سر شب می خورد و سه ساعت از شب گذشته می خوابد و حدّاقل دو ساعت به طلوع صبح مانده و در شبهای جمعه از سه ساعت به طلوع صبح مانده، بیدار می شود و حدّاقل قرآنی كه تلاوت می كند یك جزء است و با چه فراغت و آرامشی نماز شب می خواند... اینها دل را زنده می كند.»
16. استاد طیّ نامه ای به فرزندش چنین توصیه می نماید:
«در انتخاب دوست و رفیق فوق العاده دقیق باش كه مارخوش خطّ و خال فراوان است، همچنین در مطالعه كتابهایی كه به دستت می افتد... حتّی الامكان از تلاوت روزی یك حزب قرآن كه فقط پنج دقیقه طول می كشد، مضایقه نكن و ثوابش را هدیه روح مبارك حضرت رسول اكرم صلی الله علیه وآله وسلم بنما كه موجب بركت عمر و موفقیت است. ان شاءالله.»
17. استاد در مورد آزادی عقیده می گفتند: «انقلاب اسلامی اگر بخواهد جلو آزادی عقیده را بگیرد، شكست می خورد... البته فرق است میان فكر و عقیده، عقیده ممكن است پایه فكری داشته باشد و ممكن است چنین نباشد و مثلاً از آباء و اجداد رسیده باشد. عقیده ای كه پایه فكری ندارد و از یك اندیشه ناشی نشده است، نمی تواند آزاد باشد و به شدّت باید با آن مبارزه كرد. مثل نحوست سیزده و خرافات و... خلاصه اینكه فریب و نیرنگ، قرآن و نهج البلاغه را وسیله قراردادن، آزاد نیست؛ ولی تفكّر، آزاد است و هركس باید بتواند فكر خود را عرضه كند و در بازار افكار و اندیشه های مختلف است كه ارزش تفكّر اسلامی آشكار می شود.»
18. استاد در پاسخ دانشجویی كه از برنامه زندگی ایشان سؤال كرده بود، فرمودند:
«وقتم در زندگی تنظیم شده است؛ یكی، دو ساعت برای سخنرانی، وقت مشخّصی برای مطالعه و حتی یكی، دو ساعت برای بچه ها كه به درسشان برسم و با آنها بازی كنم. بالاخره بچه ها هم حق دارند. من برای بچه ها ارزش قائلم. در موقع مشخّصی كه باید با بچه ها باشم، حتی اگر كار مهمّی داشته باشم، ترجیح می دهم كه آن دو، سه ساعت به بچه ها و درس و مشقشان برسم.»
امام در هیچ حادثه ای از حوادث انقلاب مانند ترور استاد ناراحت نشدند،... وقتی با مقدّمه چینی های زیاد، خبر را به امام دادیم؛ امام منقلب شدند و دستشان را محكم به محاسنشان می كشیدند و می فرمودند: «مطهری، مطهری، مطهری...
19. استاد برای آنكه فضای دینی دانشكده الهیّات (قبل از انقلاب) با ورود زنان بی حجاب آسیب نبیند، قبل از شروع كنكور اختصاصی، تعداد زیادی روسری تهیه كرده و به نگهبان های در جنوبی و شمالی داده و فرمودند:
«به هر داوطلب زن كه بدون حجاب می آید، یكی از این روسری ها را هدیه كنید تا سر و گردن خود را با آن بپوشاند و بدون حجاب به دانشكده ای كه بسان یك مكان مقدّس اسلامی است، در نیاید.»
(این كار در این زمان ممكن است ساده به نظر برسد اما در آن روزگار می توانست خطرات و دشواری هایی در پی داشته باشد.)
20. (بنا به نقل همسر استاد) ایشان قبل از خواب 20 دقیقه الی نیم ساعت قرآن می خواندند و حدود ساعت 10 می خوابیدند. از 5/2 بعد از نیمه شب به نماز شب و مناجات می ایستادند. مناجاتهای عجیبی داشتند... در 24 ساعت حتی نیم ساعت بی وضو نبودند. همیشه می گفتند: «با وضو باشید. وضوی دائمی خوب است.»
21. حاج سیّد احمد خمینی قدس سره فرموده بودند: امام در هیچ حادثه ای از حوادث انقلاب مانند ترور استاد ناراحت نشدند،... وقتی با مقدّمه چینی های زیاد، خبر را به امام دادیم؛ امام منقلب شدند و دستشان را محكم به محاسنشان می كشیدند و می فرمودند: «مطهری، مطهری، مطهری...»
22. استاد در مورد اندیشه اش در این مورد كه اگر به جای تحصیل در علوم حوزوی، رشته ای از تحصیلات جدید را پیش می گرفت، چه می شد؟ چنین می فرماید:
«... در این وقت فكر كردم، دیدم اگر در این رشته نبودم و فیض محضر این استاد (به تعبیر آقای حجةالاسلام احمدی یزدی، منظور حضرت امام است.) را درك نمی كردم، همه چیز دیگرم چه از لحاظ مادی و چه از لحاظ معنوی ممكن بود بهتر از این باشد كه هست، اما تنها چیزی كه واقعاً نه خود آن را و نه جانشین آن را داشتم، همین طرح فكری بود با نتایجش. الآن هم بر همین عقیده ام.»
23. استاد در مورد تحوّلات روحی خویش می نویسد:
«از سنّ سیزده سالگی این دغدغه در من پیدا شد و حسّاسیت عجیبی نسبت به مسائل مربوط به خدا پیدا كرده بودم... چنان در این اندیشه ها غرق بودم كه شدیداً میل به «تنهایی» در من پدید آمده بود. وجود هم حجره را تحمّل نمی كردم. حجره فوقانی عالی را به نیم حجره ای دخمه مانند تبدیل كردم كه تنها با اندیشه های خودم به سر برم. در آن وقت نمی خواستم در ساعات فراغت از درس و مباحثه، به موضوع دیگری بیندیشم...»
24. استاد در مورد امام می نویسد:
«من كه قریب دوازده سال در خدمت این مرد بزرگ تحصیل كرده ام، باز وقتی كه در سفر اخیر به پاریس به ملاقات و زیارت ایشان رفتم چیزهایی از روحیه او درك كردم كه نه فقط بر حیرت من، بلكه بر ایمانم نیز اضافه كرد. وقتی برگشتم، دوستانم گفتند: چه دیدی؟ گفتم: چهار تا «آمَنَ» دیدم: آمَنَ بهدفه...، آمَنَ بسبیله...، آمَنَ بقوله... و آمَنَ بربّه...»
25. استاد هدف از نوشتن كتابهای خود را چنین بیان كرده اند:
«این بنده از حدود بیست سال پیش كه قلم به دست گرفته، مقاله یا كتاب نوشته ام، تنها چیزی كه در همه نوشته هایم آن را هدف قرار داده ام، حلّ مشكلات و پاسخگویی به سؤالاتی است كه در زمینه مسائل اسلامی در عصر ما مطرح است... هجوم استعمار غربی با عوامل مرئی و نامرئی اش از یك طرف، و قصور یا تقصیر بسیاری از مدّعیان حمایت از اسلام از سوی دیگر، سبب شده كه اندیشه های اسلامی مورد هجوم و حمله قرار گیرد. بدین سبب، این بنده وظیفه خود دیده است تا در حدود توانایی در این میدان انجام وظیفه نماید.»
26. استاد بینش خود در مورد روحانیت را چنین خلاصه می نماید:
«این بنده كه همه افتخارش این است كه در سلك این طبقه منسلك است و خوشه چینی از این خرمن به شمار می آید و در خانواده ای روحانی رشد و نما یافته و در حوزه های علوم دینی عمر خویش را به سر برده، تا آنجا كه به یاد دارد، از وقتی كه توانسته اندكی در مسائل اجتماعی بیندیشد، در اطراف این موضوع - سازمان روحانیت و مشكلات و راه حلّ آن - فكر می كرده است.»
27. جناب آقای خاتمی - رئیس جمهور محترم - در مورد مبارزه استاد با ملّی گرایی با اشاره به كتاب «خدمات متقابل اسلام و ایران» این كلام را از استاد نقل می نماید: «همه می دانیم كه در این اواخر افراد بی شمار تحت عنوان دفاع از ملّیت و قومیت ایرانی مبارزه وسیعی را علیه اسلام آغاز كردند و در زیر نقاب مبارزه با عرب و عربیّت، مقدّسات اسلام را به باد اهانت گرفته اند. آثار این مبارزه با اسلام را كه در ایران، در كتاب ها، روزنامه ها، مجلاّت هفتگی و غیره (قبل از انقلاب) می بینیم، نشان می دهد یك امر اتفاقی و تصادفی نیست، یك نقشه حساب شده است و منظوری در كار است.»
28. آقای فخرالدین حجازی می نویسد: «آنچه در مطهری تحسین آمیز بود، مرزداری او بود. او كاملاً از مرز مكتبی اسلام دفاع می كرد و اگر تجاوزی به این مرز می دید فریاد می كشید. كسانی بودند كه به نام اسلام سخنانی زیبا می گفتند و گروهی انبوه را جذب می كردند. ولی او خطر تهمت ها را می پذیرفت و بر ضدّ جریانی كه به وجود آمده بود، یك تنه برخاست و گفت: «آنچه اسلام ناب است باید گفته شود و نویسنده باید احاطه به مسائل اسلامی داشته باشد. شیوایی سخن دلیل نیست، محتوا باید صحیح باشد.»
29. مرحوم علاّمه طباطبایی فرمودند: «مرحوم مطهری هوش فوق العاده ای داشت و حرف از او ضایع نمی شد. وقتی كه ایشان در جلسه درسم حاضر می شدند (این عبارت، عبارت خوبی نیست، ولی مقصود را بیان می كند = تعبیر خود علامه) بنده از شوق و شعف، حالت رقص پیدا می كردم، به جهت اینكه می دانستم هرچه بگویم، هدر نمی رود و محفوظ است.»
30. حجةالاسلام سید محمدباقر حجّتی می نویسد:
«مدّت بسیار زیادی، ساعات تدریس استاد، از هنگام طلوع فجر تا مدّتی پس از طلوع آفتاب بود. ایشان قبل از اذان از منزل پیاده راه می افتادند و پس از اقامه نماز دوگانه بامدادان درس را آغاز می نمودند.»
31. مقام معظّم رهبری می فرمایند:
«من به حال آقای مطهری غبطه می خورم. این لطفی كه خداوند در حقّ ایشان كرد واقعاً چیز عجیبی است. خدای متعال به ایشان لطف كرده بود و استادان، شخصیت ها و بزرگانی را كه خیلی كم اتفاق می افتد كه انسان در مدّت عمرش یكی دو تا از آنها را ببیند، دیده بود.»
32. شهید محلاّتی به عنوان نمونه ای از مخالفت شدید استاد با ملّی گرایان، نظر ایشان را در مورد دولت موقّت چنین عنوان كرده اند:
«هركدام از دولت های گذشته اسمی داشتند، مثلاً دولت آشتی ملّی و... من دولت موقّت را «دولت كودن ها» می نامم. اینها آنقدر بی شعورند و به حدّی غرور بر وجودشان مسلّط شده كه خود را در مقابل امام، صاحب نظر می دانند.»
شهید محلاّتی می فرماید:
«آن زمان كه حتّی بعضی از روحانیان به خاطر جنبه های سیاسی، با منافقین كنار می آمدند، ایشان در جامعه روحانیت مبارز گفتند:
«ما باید اعلامیه بدهیم و موضع خود را نسبت به اینها مشخّص كنیم. خطر، اینها هستند! ما از دشمن خارجی نباید زیاد بترسیم.»
33. استاد وقتی در سنّ بیست سالگی برای دیدن آیةالله شاه آبادی به مسجد جمعه تهران رفته بودند، متوجّه می شود دو نفر باهم صحبت می كنند و یكی از آنها می گوید: چند سالی كه از شهرستان به تهران آمدیم، حال اگر هیچ استفاده ای نكردیم ولی لااقل توحیدی از این مرد (شاه آبادی) آموختیم. سپس استاد می گویند:
«همیشه فكر می كنم كه چقدر خوب است برای انسان كه بتواند لااقل یك نفر را زنده كند و احیاء كند.»
34. استاد می فرمودند:
«در نوجوانی شخصی مرا نصیحت می كرد كه به سراغ طلبگی نروم. حدود 18 سال بعد پس از انتشار «اصول فلسفه» در حالی كه او نماینده مجلس شده بود و تغییر حالی هم پیدا كرده بود، كلّی تعریف و تمجید می كرد، همان جا در دلم خطور كرد: تو همان كسی هستی كه مرا نصیحت می كردی دنبال این حرفها نرو. اگر آن موقع حرف تو را گوش می كردم، الآن یك پشت میز اداره نشین بودم.»
35. استاد از تملّق بیزار بود و برخورد می كرد. خود ایشان می فرمود:
«وقتی در شیراز یكی از اساتید قبل از سخنرانی برای معرّفی من مطالبی مطرح كرد و در ضمن آنها گفت: «من این جمله را با كمال جرأت می گویم. اگر برای آن، لباس روحانیت افتخار است؛ فلانی، افتخارِ لباس روحانیت است.» آتش گرفتم از این حرف و مقداری حرف زدم و رو كردم به آن شخص كه: آقای فلان! این چه حرفی بود؟ من چه كسی هستم؛ من در تمام عمرم یك افتخار بیشتر ندارم، آن هم همین عمّامه و عباست. من كیستم كه افتخار باشم؟ این تعارفهای پوچ چیست كه به همدیگر می كنیم؟!»
36. مجتبی، فرزند استاد می گوید: روزی به ایشان گفتم: پدرجان! چرا شما با اینكه میز و صندلی هست، بیشتر اوقات برای كار علمی از آن استفاده نمی كنید؟ ایشان فرمودند:
«میز و صندلی به درد دانشگاهیان و روشنفكران می خورد، ما با خوی و خصلت طلبگی انس گرفته ایم. آن كارها با روحیه ما آخوندها جور در نمی آید.»
37. مقام معظّم رهبری به عنوان نمونه ای از هیجانات عرفانی و معنوی استاد می فرمایند:
«حدود سالهای 52 و 53 بود كه استاد به مناسبتی می گفتند: «من مایلم فرصتی پیدا كنم و كارهای دانشگاهی و درسی را كنار بگذارم و بروم قم.» و تعبیری كه می كردند این بود كه «خدا را ببینم» یا مثلاً به «لقای حق برسم» و یا تعبیری شبیه این...»
38. ایشان با دیوان حافظ و اشعار عرفانی مأنوس بود. با قرآن انس زیادی داشت و در تعدادی از سفرها دیده بودم تا مقداری قرآن نمی خواند، نمی خوابید و یك شب كه در منزل ما بود، نصف شب از صدای گریه ایشان خانواده ما بیدار شده بود. اتاق ایشان هم وضعیت خاصّی داشت كه توجّهات ایشان را مشخّص می كرد. در اتاقشان یك تابلوی «الله» بود كه با نئون سبز نوشته شده، عكسی هم از استاد بود و فقط در شب و در تاریكی جلوه داشت و مشخّص می كرد استاد همان نیمه شبها كه مشغول ذكر خداست، می خواهد از همه حواس خود نیز استفاده كند. عكسی هم از استاد نهج البلاغه شان مرحوم میرزا علی آقای شیرازی در اتاقشان گذاشته بودند.
39. مرحوم میرزا جواد آقا تهرانی با آن همه عظمتِ شخصیت، در مورد استاد فرمودند:
«من برخی از سخنرانی های آن مرحوم را از رادیو گوش می دهم و استفاده می كنم. این سخنرانی ها و كتاب های او بهترین معرّف شخصیت اوست. «عطر آن است كه ببوید، نه آنكه عطّار بگوید»، هیچ تعریفی جایگزین بیانات خود آن مرحوم نمی شود.»
40. برخی ویژگی های استاد از زبان نزدیكان و آشنایان:
1. همیشه با وضو بود و به این كار توصیه می كرد.
2. به طبیعت، علاقه وافر داشت و گاه ساعت ها در نقاط با صفا به تفكّر می نشست.
3. نماز شب را به پا می داشت.
4. نسبت به انجام فرائض فرزندان نظارت دقیق داشت.
5. شبها قبل از خواب، حدود بیست دقیقه قرآن می خواند.
6. به فقرا و مستمندان كمك می كرد به طوری كه برخی مواردِ آن بعد از شهادتش آشكار شد.
7. از جوانی علاقه وافر به شهادت داشت و به افراد می سپرد تا در این باره برایش دعا كنند.
8. صدای گریه بلند او هنگام خواندن روضه سیّد الشّهداعلیه السلام، مناجات و فوت پدر و مادرش مشاهده شد.
9. از شهرت و مرید پروری گریزان بود.
10. برای پدر و مادر و استاد خویش احترام وصف ناپذیری قائل بود.
[ جمعه هجدهم اسفند 1391 ] [ 11:59 ] [ ]
........ مطالب قدیمی‌تر >>

درباره وبلاگ

 


خلود، تقدير روشني است که جز بر صحيفه وسعت يافتگان، رقم نخواهد خورد.
مي شناسيمش؛ نه از نام سبزي که در عرصه ابلاغ و تبليغ و شکوه به جا گذاشته؛ نه فقط از نسيم روح انگيزي که صفحات داستان راستانش را نوازش مي دهد؛ نه فقط با انديشه اي تابناک که «آزادي معنوي» را تفسير مي کند؛ نه از شفايتي که بر «سيره ائمه اطهار عليهم السلام» رقم مي زند؛ نه فقط در «فلسفه حجاب» و نه در هيچ يک از واژه هايي که قلم تابناک استاد را به اذهان باير زمان، رويش مي دهد.
مي شناسيمش؛ فقط از عشقي که به حقيقت در وجودش مشعشع بود و تلالؤ داشت .

فرهنگ مطهري


آرام بود و بي ادعا که خاصيت کوه، همين است . درست مثل باراني است که حرمت بيابان را پاس مي دارد و به شن هاي
گر گرفته صحرا، اخم نمي کند . مظهر اخلاق بود و جريان دهنده شکوه اهل بيت در بستر خويش . بي جهت نيست اگر رمز تطهير قلم را در فرهنگ مطهري بجوييم .

اولين اصل عاشقي


بيداري، اولين و مستحکم ترين اصل عاشقي اش بود و رساترين فريادي که از حنجره توفاني او؛ جان زمانه را طنين مي داد . رمز حيات را بيداري مي دانست و رمز بيداري را عشق.

سلام بر او که...!


چه کسي گفته با يک انفجار در عالم ماده، مي توان دانشمندي را از ملتي گرفت؟!
اين شايعه اي بيش نيست که با ذره ذره کردن جسمي، مي شود شهيد ساخت . استاد، از روز قلم به دست گرفتن، شهيد شده بود و از لحظه شهادتش، جاودانگي يافت.
سلام بر او که مرز اتصال دهنده اش تا خدا، فقط قلم بود و انديشه!
سلام بر قلم، آن گاه که در دست دانشمندي متعهد، به قيامي عابدانه، لبيک گويد!

بادهاي مسموم تفکرات التقاطي و انحرافي، نهال هاي ايمان را مي شکست و آفت ترس و ترديد، به ريشه نو پاي جوانان چنگ مي زد. اسلام، محجوب ابرهاي سياه جهل و غفلت بود و انقلاب، جولانگاه گرگ هاي گرسنه اي که دندان طمع براي قدرت و سياست تيزکرده بودند .
اگر استاد مطهري نبود، خورشيد اسلام، سرد مي شد و ديگر در آفاق ظلماني مکاتب ايدئولوژي هاي کفر آميز، نشاني از نور دين، در دل هاي طالبان حقيقت باقي نمي ماند . استاد مطهري ستاره اي از منظومه درخشان آن پير فرزانه بود که همچون شهابي، راه خروج از ظلمت به سوي نور را بر جويندگان آزاد انديش گشود.

از نور، جز نور زاييده نمي شود


از نور جز نور زاييده نمي شود. نور حکمت استاد مطهري، همچون صاعقه اي ناگهاني، خرمن جهان بيني دشمنان اسلام و انقلاب را به آتش کشاند و داعيه داران مکاتب غرب زده، همچون عقرب هاي گرفتار در آتش، به نيش زهر آلود دشمني خويش، از پاي در آمدند. آن کس که تفاوت نور و ظلمت را مي شناسد، مي داند که در آن خفقان و انجماد فکري و فرهنگي آغازين انقلاب که نسل جوان، ميان هزاران حزب و فرقه سرگردان بود، «نورانيت فکري» و «عمق دانش» و «طهارت روح» مطهري، سبب ساز جريان انديشمندي شد که به شکوفايي و آزاد انديشي جان هاي تشنه انجاميد.
خدمتي که استاد به انقلاب اسلامي کرد، ريشه در قيام حسيني عليه السلام دارد که اگر نهضت کربلا نبود، دين محمدي صلي الله عليه و آله ، در هجوم تحريفات و انحرافات و بدعت هاي طاغوتيان، تکه تکه مي شد. خون استاد مطهري ، حيات انقلاب اسلامي را تثبيت کرد و پايداري و ثبات حکومت ديني را تضمين.

چراغ راه انديشمندان بي چراغ


شهادت، از نور مطهري نکاست، بکه بر تلالؤ و درخشش آن، جلوه بيشتري بخشيد؛ آن چنان که سال ها مي گذرد، نسل ها تغيير مي کند، اما هنوز کتاب هاي او، تجديد چاپ مي شود . تفکرات او، راه گشاي انديشمندان بي چراغ است.
هنوز نديده ام عالم متفکر و آزاده اي که آن روح آسماني، او را پاره تن خويش بنامد و آثار زرينش را بي هيچ کم و کاستي، انسان ساز، گران قدر و ارزشمند بداند.
خداوند، روح استاد مطهري را قرين حضرت ابا عبد الله عليه السلام فرمايد که در رگ هاي منجمد و يخ زده دين، در ميان جوانان صدر انقلاب، خون تازهاي دميد.
آنگاه که آب گل‌آلود میشد

و گوهری ناب در میان مصنوعاتی رخشنده

گم شدن می‌نمود،

مردی فرزانه به آب زد.

کاوید و پژوهید

با هر گونه فشاری که روا گشت، نلغزید

و دیری نپایید

که گهر بر کف و از آب برون خاست

چرخید و نشان داد

در پرتوِ خورشید

کیان دُرّ یگان را ...



عهدی که در باغ

هر علفی سبز، غرضمند و کانا

ادعای کهن درختی را داشت که شیرین میوه‌های بهشتی را خواهد داد

مردی قلم داس کرد و آستین بالا زد

هرزه‌ها را چید و باغبانی گرفت

و گلستان را زنده کرد و چمن را دوباره آراست

در نبود بلبلی گلشیفته، خود به نغمه‌سرایی پرداخت

که انسان چیست و کاملش کیست

یعنی که هر کس به کسی نازد، ما هم به علی نازیم

و گل را نباید از بستان جدا کرد و سوا دید.

از وحی و نبوت

تا حجاب و توحید

هر چه را جای خود آورد و نشانید.

در قوت و عزت، امکان بقا دید

چون کبر و کژی را نتوان کرد بسی پند و نصیحت ...

استادِ مطهردل اگر نیست، کلامش

در سینه این ملت آزاده جوان است

راهی که همی رفت، همان نهجِ کرامت

باشد که ز «فردین» بود این بوسه به پایش

عقل غربال كننده

يكي از بارزترين صفات عقل براي انسان همين تميز و جداكردن است . جدا كردن سخن راست از دورغ و سخن ضعيف از سخن قوي و سخن منطقي از سخن غير منطقي و خلاصه غربال كردن است . عقل آن وقت براي انسان عقل است كه به شكل غربال در بيايد ، يعني هر چه را كه وارد مي شود سبك، سنگين كند ، غربال كند ، آنهايي را كه به درد نمي خورد دور بريزد و بدرد خورها را نگاه دارد .

ستایش عشق

قدر مسلم این است كه بشر عشق را ستایش می‏كند ، یعنی یك امر قابل‏ ستایش می‏داند ، در صورتی كه آنچه از مقوله شهوت است قابل ستایش نیست‏ . مثلا انسان شهوت خوردن یا میل به غذا كه یك میل طبیعی است دارد . آیا این میل از آن جهت كه یك میل طبیعی است هیچ قابلیت تقدیس پیدا كرده‏ ؟ تا به حال شما دیده‏اید حتی یك نفر در دنیا بیاید میلش را به فلان غذا ستایش كند ؟ عشق هم تا آنجا كه به شهوت [ جنسی ] مربوط باشد ، مثل‏ شهوت خوردن است و قابل تقدیس نیست ، ولی به هر حال این حقیقت ، تقدیس شده است و قسمت بزرگی از ادبیات دنیا را تقدیس عشق تشكیل‏ می‏دهد .

فرق عشق با هوس از دیدگاه شهید مطهری

میان آنچه عشق نامیده می‏شود و به قول ابن سینا " عشق عفیف " ، و آنچه به صورت هوس و حرص و آز و حس تملك در می‏آید - با اینكه هر دو روحی و پایان ناپذیر است - تفاوت بسیار است . عشق ، عمیق و متمركزكننده نیروها و یگانه پرست است واما هوس ، سطحی و پخش كننده نیرو ومتمایل به تنوع و هرزه صفت است . (

همانطور كه در گذشته گفتیم : عشق ، عمیق و متمركز كننده نیروها و تقویت كننده نیروی تخیل و یگانه‏پرست است ، و اما هوس ، سطحی و پخش‏ كننده نیروها و متمایل به تنوع و تفنن و هرزه صفت است .

این نوع از عطش كه هوس نامیده می‏شود ارضاء شدنی نیست . اگر مردی در این مجرا بیفتد ، فرضا حرمسرائی نظیر حرمسرای هارون الرشید و خسرو پرویز داشته باشد پر از زیبا رویان كه سالی یك بار به هر یك نوبت نرسد ، باز اگر بشنود كه در اقصی نقاط جهان یك زیباروی دیگر هست ، طالب آن‏ خواهد شد . نمی‏گوید بس است دیگر

حجاب و شرافت زن

شرافت زن اقتضا می کند هنگامی که از خانه بیرون می رود متین و سنگین و باوقار باشد ، در طرز رفتار و لباس پوشیدنش هیچگونه عمدی که باعث تحریک و تهییج شود به کار نبرد ، زباندار لباس نپوشد ، زباندار راه نرود ، زباندار و معنی دار به سخن خود آهنگ ندهد .

صراط مستقیم در مورد فعالیت زن در اجتماع

صراط مستقیم باریك‏ است،كمی از این طرف برویم پرت می‏شویم ، كمی از آن طرف برویم هم پرت‏ می‏شویم ، اندكی به نام عفت و عصمت و پاكی ، زن را بكشانیم به گوشه‏ صندوقخانه ها ، پرت شده ایم ، یك ذره به نام دخالت خانمها در اجتماعات و فعالیتها حریم ( در " مسئله حجاب " این حدود كاملا مشخص شده ) را بشكنیم نیز از آن طرف افتاده ایم‏ شركت ملازم با اختلاط نیست شركت ملازم با نوعی التذاذ جنسی از یكدیگر بردن نیست........منطق اسلام یك منطق معتدل است

 

آمار وب