باره تن امام

خلود، تقدير روشني است که جز بر صحيفه وسعت يافتگان، رقم نخواهد خورد.
مي شناسيمش؛ نه از نام سبزي که در عرصه ابلاغ و تبليغ و شکوه به جا گذاشته؛ نه فقط از نسيم روح انگيزي که صفحات داستان راستانش را نوازش مي دهد؛ نه فقط با انديشه اي تابناک که «آزادي معنوي» را تفسير مي کند؛ نه از شفايتي که بر «سيره ائمه اطهار عليهم السلام» رقم مي زند؛ نه فقط در «فلسفه حجاب» و نه در هيچ يک از واژه هايي که قلم تابناک استاد را به اذهان باير زمان، رويش مي دهد.
مي شناسيمش؛ فقط از عشقي که به حقيقت در وجودش مشعشع بود و تلالؤ داشت .

فرهنگ مطهري


آرام بود و بي ادعا که خاصيت کوه، همين است . درست مثل باراني است که حرمت بيابان را پاس مي دارد و به شن هاي
گر گرفته صحرا، اخم نمي کند . مظهر اخلاق بود و جريان دهنده شکوه اهل بيت در بستر خويش . بي جهت نيست اگر رمز تطهير قلم را در فرهنگ مطهري بجوييم .

اولين اصل عاشقي


بيداري، اولين و مستحکم ترين اصل عاشقي اش بود و رساترين فريادي که از حنجره توفاني او؛ جان زمانه را طنين مي داد . رمز حيات را بيداري مي دانست و رمز بيداري را عشق.

سلام بر او که...!


چه کسي گفته با يک انفجار در عالم ماده، مي توان دانشمندي را از ملتي گرفت؟!
اين شايعه اي بيش نيست که با ذره ذره کردن جسمي، مي شود شهيد ساخت . استاد، از روز قلم به دست گرفتن، شهيد شده بود و از لحظه شهادتش، جاودانگي يافت.
سلام بر او که مرز اتصال دهنده اش تا خدا، فقط قلم بود و انديشه!
سلام بر قلم، آن گاه که در دست دانشمندي متعهد، به قيامي عابدانه، لبيک گويد!

بادهاي مسموم تفکرات التقاطي و انحرافي، نهال هاي ايمان را مي شکست و آفت ترس و ترديد، به ريشه نو پاي جوانان چنگ مي زد. اسلام، محجوب ابرهاي سياه جهل و غفلت بود و انقلاب، جولانگاه گرگ هاي گرسنه اي که دندان طمع براي قدرت و سياست تيزکرده بودند .
اگر استاد مطهري نبود، خورشيد اسلام، سرد مي شد و ديگر در آفاق ظلماني مکاتب ايدئولوژي هاي کفر آميز، نشاني از نور دين، در دل هاي طالبان حقيقت باقي نمي ماند . استاد مطهري ستاره اي از منظومه درخشان آن پير فرزانه بود که همچون شهابي، راه خروج از ظلمت به سوي نور را بر جويندگان آزاد انديش گشود.

از نور، جز نور زاييده نمي شود


از نور جز نور زاييده نمي شود. نور حکمت استاد مطهري، همچون صاعقه اي ناگهاني، خرمن جهان بيني دشمنان اسلام و انقلاب را به آتش کشاند و داعيه داران مکاتب غرب زده، همچون عقرب هاي گرفتار در آتش، به نيش زهر آلود دشمني خويش، از پاي در آمدند. آن کس که تفاوت نور و ظلمت را مي شناسد، مي داند که در آن خفقان و انجماد فکري و فرهنگي آغازين انقلاب که نسل جوان، ميان هزاران حزب و فرقه سرگردان بود، «نورانيت فکري» و «عمق دانش» و «طهارت روح» مطهري، سبب ساز جريان انديشمندي شد که به شکوفايي و آزاد انديشي جان هاي تشنه انجاميد.
خدمتي که استاد به انقلاب اسلامي کرد، ريشه در قيام حسيني عليه السلام دارد که اگر نهضت کربلا نبود، دين محمدي صلي الله عليه و آله ، در هجوم تحريفات و انحرافات و بدعت هاي طاغوتيان، تکه تکه مي شد. خون استاد مطهري ، حيات انقلاب اسلامي را تثبيت کرد و پايداري و ثبات حکومت ديني را تضمين.

چراغ راه انديشمندان بي چراغ


شهادت، از نور مطهري نکاست، بکه بر تلالؤ و درخشش آن، جلوه بيشتري بخشيد؛ آن چنان که سال ها مي گذرد، نسل ها تغيير مي کند، اما هنوز کتاب هاي او، تجديد چاپ مي شود . تفکرات او، راه گشاي انديشمندان بي چراغ است.
هنوز نديده ام عالم متفکر و آزاده اي که آن روح آسماني، او را پاره تن خويش بنامد و آثار زرينش را بي هيچ کم و کاستي، انسان ساز، گران قدر و ارزشمند بداند.
خداوند، روح استاد مطهري را قرين حضرت ابا عبد الله عليه السلام فرمايد که در رگ هاي منجمد و يخ زده دين، در ميان جوانان صدر انقلاب، خون تازهاي دميد.
آنگاه که آب گل‌آلود میشد

و گوهری ناب در میان مصنوعاتی رخشنده

گم شدن می‌نمود،

مردی فرزانه به آب زد.

کاوید و پژوهید

با هر گونه فشاری که روا گشت، نلغزید

و دیری نپایید

که گهر بر کف و از آب برون خاست

چرخید و نشان داد

در پرتوِ خورشید

کیان دُرّ یگان را ...



عهدی که در باغ

هر علفی سبز، غرضمند و کانا

ادعای کهن درختی را داشت که شیرین میوه‌های بهشتی را خواهد داد

مردی قلم داس کرد و آستین بالا زد

هرزه‌ها را چید و باغبانی گرفت

و گلستان را زنده کرد و چمن را دوباره آراست

در نبود بلبلی گلشیفته، خود به نغمه‌سرایی پرداخت

که انسان چیست و کاملش کیست

یعنی که هر کس به کسی نازد، ما هم به علی نازیم

و گل را نباید از بستان جدا کرد و سوا دید.

از وحی و نبوت

تا حجاب و توحید

هر چه را جای خود آورد و نشانید.

در قوت و عزت، امکان بقا دید

چون کبر و کژی را نتوان کرد بسی پند و نصیحت ...

استادِ مطهردل اگر نیست، کلامش

در سینه این ملت آزاده جوان است

راهی که همی رفت، همان نهجِ کرامت

باشد که ز «فردین» بود این بوسه به پایش

عقل غربال كننده

يكي از بارزترين صفات عقل براي انسان همين تميز و جداكردن است . جدا كردن سخن راست از دورغ و سخن ضعيف از سخن قوي و سخن منطقي از سخن غير منطقي و خلاصه غربال كردن است . عقل آن وقت براي انسان عقل است كه به شكل غربال در بيايد ، يعني هر چه را كه وارد مي شود سبك، سنگين كند ، غربال كند ، آنهايي را كه به درد نمي خورد دور بريزد و بدرد خورها را نگاه دارد .

ستایش عشق

قدر مسلم این است كه بشر عشق را ستایش می‏كند ، یعنی یك امر قابل‏ ستایش می‏داند ، در صورتی كه آنچه از مقوله شهوت است قابل ستایش نیست‏ . مثلا انسان شهوت خوردن یا میل به غذا كه یك میل طبیعی است دارد . آیا این میل از آن جهت كه یك میل طبیعی است هیچ قابلیت تقدیس پیدا كرده‏ ؟ تا به حال شما دیده‏اید حتی یك نفر در دنیا بیاید میلش را به فلان غذا ستایش كند ؟ عشق هم تا آنجا كه به شهوت [ جنسی ] مربوط باشد ، مثل‏ شهوت خوردن است و قابل تقدیس نیست ، ولی به هر حال این حقیقت ، تقدیس شده است و قسمت بزرگی از ادبیات دنیا را تقدیس عشق تشكیل‏ می‏دهد .

فرق عشق با هوس از دیدگاه شهید مطهری

میان آنچه عشق نامیده می‏شود و به قول ابن سینا " عشق عفیف " ، و آنچه به صورت هوس و حرص و آز و حس تملك در می‏آید - با اینكه هر دو روحی و پایان ناپذیر است - تفاوت بسیار است . عشق ، عمیق و متمركزكننده نیروها و یگانه پرست است واما هوس ، سطحی و پخش كننده نیرو ومتمایل به تنوع و هرزه صفت است . (

همانطور كه در گذشته گفتیم : عشق ، عمیق و متمركز كننده نیروها و تقویت كننده نیروی تخیل و یگانه‏پرست است ، و اما هوس ، سطحی و پخش‏ كننده نیروها و متمایل به تنوع و تفنن و هرزه صفت است .

این نوع از عطش كه هوس نامیده می‏شود ارضاء شدنی نیست . اگر مردی در این مجرا بیفتد ، فرضا حرمسرائی نظیر حرمسرای هارون الرشید و خسرو پرویز داشته باشد پر از زیبا رویان كه سالی یك بار به هر یك نوبت نرسد ، باز اگر بشنود كه در اقصی نقاط جهان یك زیباروی دیگر هست ، طالب آن‏ خواهد شد . نمی‏گوید بس است دیگر

حجاب و شرافت زن

شرافت زن اقتضا می کند هنگامی که از خانه بیرون می رود متین و سنگین و باوقار باشد ، در طرز رفتار و لباس پوشیدنش هیچگونه عمدی که باعث تحریک و تهییج شود به کار نبرد ، زباندار لباس نپوشد ، زباندار راه نرود ، زباندار و معنی دار به سخن خود آهنگ ندهد .

صراط مستقیم در مورد فعالیت زن در اجتماع

صراط مستقیم باریك‏ است،كمی از این طرف برویم پرت می‏شویم ، كمی از آن طرف برویم هم پرت‏ می‏شویم ، اندكی به نام عفت و عصمت و پاكی ، زن را بكشانیم به گوشه‏ صندوقخانه ها ، پرت شده ایم ، یك ذره به نام دخالت خانمها در اجتماعات و فعالیتها حریم ( در " مسئله حجاب " این حدود كاملا مشخص شده ) را بشكنیم نیز از آن طرف افتاده ایم‏ شركت ملازم با اختلاط نیست شركت ملازم با نوعی التذاذ جنسی از یكدیگر بردن نیست........منطق اسلام یك منطق معتدل است

  • خانه
  • آرشیو وبلاگ
  • عناوین نوشته ها
نوشته‌های پیشین
  • تیر ۱۳۹۴
  • دی ۱۳۹۲
  • آذر ۱۳۹۲
  • آبان ۱۳۹۲
  • مرداد ۱۳۹۲
  • تیر ۱۳۹۲
  • اردیبهشت ۱۳۹۲
  • فروردین ۱۳۹۲
  • اسفند ۱۳۹۱
  • بهمن ۱۳۹۱
  • دی ۱۳۹۱
  • آذر ۱۳۹۱
  • آبان ۱۳۹۱
  • مهر ۱۳۹۱
  • شهریور ۱۳۹۱
  • مرداد ۱۳۹۱
  • تیر ۱۳۹۱
  • خرداد ۱۳۹۱
  • اردیبهشت ۱۳۹۱
  • فروردین ۱۳۹۱
  • اسفند ۱۳۹۰
  • بهمن ۱۳۹۰
  • دی ۱۳۹۰
  • اردیبهشت ۱۳۹۰
  • فروردین ۱۳۹۰
  • اسفند ۱۳۸۹
  • خرداد ۱۳۸۹
  • اردیبهشت ۱۳۸۹
  • آذر ۱۳۸۸
  • اردیبهشت ۱۳۸۸
  • دی ۱۳۸۷
  • آبان ۱۳۸۷
  • اردیبهشت ۱۳۸۷
  • فروردین ۱۳۸۷
  • اردیبهشت ۱۳۸۶
  • فروردین ۱۳۸۶
  • آرشيو
آرشیو موضوعی
  • مقالات
  • ویژه نامه ها
  • سخنرانی ها
  • کتب مطهری
  • مطهرشناسی
  • مطهری وقران
  • مطهری وحجاب
  • مطهری وانقلاب
  • مطهری ومهدویت
  • مطهری وفلسفه
  • مطهری وفلسطین
  • مطهری وروحانیت
  • مطهری وامام علی
  • مطهری وامام خمینی
  • مطهری وحضرت زهرا
  • مطهری ومباحث دینی
  • مطهری وحماسه حسینی
  • شهید مطهری در دید بزرگان
  • دست نوشته های شهید مطهری
  • گالری عکس وفیلم شهید مطهری
  • مطهری وسبک زندگی اسلامی
  • مطهری وحقوق زن و نظام خانواده
  • مطهری واخلاق، عرفان و تربیت
  • علم از منظر شهید مطهری
  • شهید مطهری وبیداری اسلامی
BLOGFA.COM