موج اسلامی


(j/

 

آری،برخی از امواج اجتماعی زنده‏اند. امواج زنده همانهاست که از جوهر حیات سرچشمه می‏گیرد، مسیرشان، مسیر حیات و جهتشان، رقاء و تکامل است. پاره‏ای از نهضتهای فکری، علمی، اخلاقی و هنری از آن جهت جاوید می‏مانند که خود زنده‏اند و از نیروی مرموز حیات بهره‏مندند.

هر حادثه‏ای در جهان طبیعت(خواه طبیعت‏بیجان یا طبیعت جاندار) جنبشی می‏آفریند و موجی گرداگرد خویش به وجود می‏آورد. بلکه هر حادثه‏ای خود موجی و جنبشی است که بر سطح این اقیانوس بیکران نمودار می‏گردد.

این اقیانوس که ما آن را با نامهای جهان، طبیعت، گیتی و غیره می‏خوانیم و از طول و عرض و عمق آن فقط خدا آگاه است، همواره از درون خویش امواجی برون می‏فکند و جنبشهایی تولید می‏کند. آنچه بر ما از این اقیانوس نمودار می‏شود و در حیطه حواس ما قرار می‏گیرد و عقل ما در جستجوی کنه و ماهیت آنها بر می‏آید ـ از نظری ـ همین امواج و چین و شکن‏هاست که آنها را «حادثه‏» می‏خوانیم و نامهای مختلف بر آنها می‏نهیم و در جستجوی معرفت آنها بر می‏آییم. اگر این امواج و چین و شکن‏ها و به عبارت دیگر اگر این‏ «تعینات‏» نمی‏بود، راهی برای معرفت نبود؛ زیرا نشانی نبود. بلکه طبیعت و جهانی در کار نبود. چه، جدایی طبیعت از جنبش و تموج امکان پذیر نیست.

همین نشانه‏ها و علامتها و پیچ‏وخم‏ها و فرازونشیب‏هاست که به حواس ما امکان عکسبرداری از اشیاء می‏دهد و آن عکس و تصویرها به دست قاضی عقل سپرده می‏شود.

از این رو، هر چیزی در طبیعت تا هست، متموج است و در جنبش و تکاپوست. و تا متموج است و در تکاپوست، هست. بی‏موجی و بی‏جنبشی مساوی نیستی است:

ساحل افتاده گفت گرچه بسی زیستم

آه نه معلوم شد هیچ که من چیستم

 موج ز خود رفته‏ای تیز خرامید و گفت

 هستم اگر می‏روم، گر نروم نیستم

امواج طبق خاصیت ذاتی خود، به محض پیدایش، رو به وسعت و گسترش می‏نهند؛ متوالیا بر وسعت دایره خویش می‏افزایند و فاصله محیط و مرکز را بیشتر می‏کنند. و از طرف دیگر، به هر نسبت که بر وسعت دایره خود می‏افزایند، از قوت وشدت طول آنها کاسته می‏شود، تدریجا ضعیف و ضعیفتر می‏گردند و طولشان کم و کمتر می‏شود تا آنکه به نیستی و نابودی ـ لا اقل از نظر ما ـ می‏گرایند و به دنیای عدم می‏پیوندند.

برخورد امواج با یکدیگر سبب خنثی شدن موج ضعیفتر می‏گردد. امواج قویتر جلوی توسعه امواج ضعیفتر را می‏گیرند و آنها را به دیار نیستی می‏فرستند. از این رو، برخورد با موانع و عوامل قویتر عامل دیگری است‏برای نابود شدن امواج و حوادث و پدیده‏های جهان. حکما این نوع از نیستی و نابودی را که در اثر برخورد با موانع است، ‏«موت اخترامی‏» و نوع اول را که از پایان یافتن نیروی بقا ناشی می‏شود، «موت طبیعی‏» می‏نامند.

هو الذی...ثم قضی اجلا و اجل مسمی عنده (1).

محیط اجتماع بشری با مجموع حوادث بزرگ و کوچک سودمند یا زیان آوری که در آن رخ می‏دهد، خود دریایی است پر از موج و جنبش و توفان و لرزش. امواج این دریا نیز به تدریج رو به وسعت می‏نهند و در برخورد با هم، یکدیگر را مغلوب می‏نمایند. اما برخی از امواج این دریای عظیم بر خلاف سایر امواج ـ که هر چه بر وسعتشان افزوده می‏شود، از قدرت و قوتشان کاسته می‏شود و رو به نابودی می‏روند ـ به موازات وسعت دایره، بر قوت و قدرت و طول آنها افزوده می‏شود و توان مقابله آنها با امواج مخالف فزونی می‏گیرد؛ گویی از نوعی خاصیت‏حیاتی بهره‏مندند و نیروی مرموز «نمو» و رشد در آنها نهفته است.

آری،برخی از امواج اجتماعی زنده‏اند. امواج زنده همانهاست که از جوهر حیات سرچشمه می‏گیرد، مسیرشان مسیر حیات و جهتشان رقاء و تکامل است. پاره‏ای از نهضتهای فکری، علمی، اخلاقی و هنری از آن جهت جاوید می‏مانند که خود زنده‏اند و از نیروی مرموز حیات بهره‏مندند.

زنده‏ترین امواج اجتماعی، امواج و جنبشهای دینی است. پیوند این امواج و این نهضتها با جوهر حیات و فطرت زندگی از هر چیز دیگر اصیل‏تر است. در هیچ حرکت و در هیچ موج دیگر این اندازه نیروی حیاتی و قدرت رشد و بالندگی وجود ندارد.

تاریخ اسلام از این نظر سخت آموزنده و تکان دهنده است. اسلام در ابتدا به صورت یک موج بسیار کوچکی پدید آمد. آن روز که حضرت محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله از کوه حرا به زیر آمد، در حالی که دنیای درونش دگرگون شده بود و با[دنیای] غیب و ملکوت اتصال یافته و از فیوضات الهی لبریز شده بود و فریاد بر آورد: «قولوا لا اله الا الله تفلحوا»، این موج شروع شد. بر خلاف هزاران امواج پر سر و صدا و پر دبدبه جهان، در روزهای اول از چهار دیوار خانه‏ای که تنها سه تن ـ «محمد»(صلی الله علیه و آله)، «خدیجه» و «علی»(علیه السلام) ـ را در بر می‏گرفت، تجاوز نمی‏کرد. اندکی طول نکشید که به سایر خانه‏های مکه سرایت کرد. پس از حدود ده سال به خارج مکه به خصوص مدینه کشیده شد و در مدت کمی به سایر نقاط جزیرة العرب امتداد یافت و در کمتر از نیم قرن دامنه‏اش سراسر جهان متمدن آن روز را گرفت و آوایش به همه گوشها رسید.

این موج ـ همان طور که خاصیت موجهای زنده است ـ به موازات اینکه رو به وسعت و گسترش نهاد، بر قوت و قدرت و طول خویش افزود. هیچ دین، آیین، مسلک و نهضتی را نمی‏توان یافت که در طول این چهارده قرن تحت تاثیر اسلام قرار نگرفته باشد و هیچ نقطه متمدنی را نمی‏توان پیدا کرد که در آنجا اسلام نفوذ نکرده باشد. امروز نیز پس از چهارده قرن و در آغاز پانزدهمین قرن بعثت، بشر شاهد وسعت تدریجی و قوت و قدرت روز افزون آن است.

تاریخ و آمار نشان می‏دهد که این آیین پاک قرن به قرن پیشتر رفته و بر عدد پیروان خویش افزوده است و این پیشرفت تدریجی و طبیعی بوده است؛ و اگر سرزمینی را مانند اندلس به زور از زیر سایه پرچم مقدس و پرجلالش بیرون برده‏اند،  سرزمینهای بزرگتر و پرجمعیت‏تری مانند اندونزی و چین و غیره به طوع و رغبت، افتخار پیروی‏اش را پذیرفته‏اند.

قرآن کریم خاصیت رشد و نمو جنبش اسلامی را چنین توصیف می‏کند:

«...و مثل آنها در انجیل مثل زراعتی است که اول فقط سبزه نازکی از آن از زمین بر می‏دمد، پس خداوند او را نیرومند می‏سازد، آنگاه ستبر می‏گردد، پس روی تنه خویش می‏ایستد، رشد و نمو سریع و سبزی و خرمی این زراعت موجب شگفتی همه کشاورزان می‏شود، تا خداوند کافران و بدخواهان را به خشم آرد. (2) »

موج اسلامی در طول تاریخ چهارده قرنی خود با امواج مخالف سهمگین نژادی، مذهبی، سیاسی و فرهنگی روبرو شده است. بگذریم از سدها و دیوارهایی که مردم لجوج و متعصب و جاهل عرب صدر اسلام در جلوی این موج مقدس کشیدند و یکی پس از دیگری در هم شکست. تاریخ اسلام، مخصوصا در دویست‏ساله اول پر است از امواج مخالف مذهبی، نژادی و سیاسی که هیچ کدام تاب مقاومت نیاورده، نیست و نابود شده‏اند و اکنون جز نامی از آنها در تاریخ نیست و تنها در این قرن، استعمارگران غربی ـ که به هر ریسمان پوسیده‏ای علیه اسلام دست می‏یازند ـ درصدد بهره‏برداری از آنها افتاده‏اند. 

از آنها بالاتر، نهضتها و موجهای فکری و فلسفی و علمی و بالاخره فرهنگی این چهارده قرن است. نهضتهای فرهنگی با کسی و چیزی سر عناد ندارند، اما هر مانع و سدی را از جلوی خود بر می‏دارند و هر درخت کهنسالی را که سر راه را بگیرد، ریشه‏کن می‏کنند.

اسلام در تاریخ چهارده قرنی خود نه تنها ضربه و صدمه‏ای از نهضتهای فرهنگی ندیده است، بلکه خود موجد نهضتهای عظیم فرهنگی شد، تمدن و فرهنگ را در خدمت‏خویش گرفت و رهبری کرد و به آنها جان و ایمان داد و قوی و پایدارشان ساخت.

اکنون نیز که نیمه دوم قرن بیستم است و دوران جنگ ایدئولوژیها و عقاید است،اسلام رقیب سرسختی برای آنها به شمار می‏رود،آنها را یا به خدمت‏خود می‏گمارد و یا پیروزمندانه با آنها دست و پنجه نرم می‏کند.چه نشانی برای جاندار بودن و جاوید ماندن بهتر از این؟!

اسلام از طرفی پیمان خویش را با عقل،سخت استوار کرده است،عقل را به عنوان یکی از ارکان اصلی دین پذیرفته،بالاتر، پیامبر درونی‏اش خوانده است.از طرف دیگر،ملک و ملکوت،دنیا و آخرت،جسم و روح،ظاهر و باطن،ماده و معنی را یکجا در نظر گرفته و همه جانبه نگریسته و از هر افراط و تفریطی دوری جسته است.از اینها گذشته،«برنامه کامل‏»خویش را به وسیله رهبری شایسته و مجریانی لایق به جهان عرضه کرده است.

از این رو عجیب نیست که وقتی امروز در فاصله چهارده قرن تمام،کارنامه مشعشع این آیین پاک را مطالعه می‏کنیم آن را مملو از افتخارات می‏بینیم.

بگذریم از گروهی مغرض و جاهل که به عللی-که بر کسی پوشیده نیست-گاه بیگاه قضاوتهای مغرضانه درباره اسلام کرده‏اند.وجدان جهان،ترازوی عدل الهی است.حقیقت‏برای همیشه مکتوم نمی‏ماند.حقیقت،خود به تجربه نشان داده است که در نهایت امر وجدان و انصاف دشمن را بر می‏انگیزد.

نیرومندترین و مجهزترین مخالفان اسلام در طول این چهارده قرن،مسیحیان بوده‏اند.هنگامی که به تاریخچه داوری این رقیب نیرومند می‏نگریم می‏بینیم دوره به دوره به سوی انصاف گراییده است،و این خود از طرفی نشانه وجدان جهانی است و از طرف دیگر نشانه حقیقت اسلام است.

موجی چنان زنده که فرهنگهای جهان را در خود جذب و عقلهای نیرومند مفکران و فلاسفه و دانشمندان را در پیشگاه خود خاضع و انصاف دشمن را(!)36 برانگیزد و پیوسته در حال رشد و نمو باشد تا آنجا که در حدود هفتصد میلیون (3) جمعیت‏بشری را در پیشگاه خود خاضع نماید. جز اینکه از صمیم‏ «وحی‏» سرچشمه بگیرد و پیام خدای بشر برای بشر باشد و برای نجات بشر رسیده باشد چیز دیگری نمی‏تواند باشد. هرگز موجی که از دماغ یک بشر برخیزد، نمی‏تواند این اندازه خاصیت و اثر داشته باشد.

راستی حیرت‏آور نیست که مردی ‏«امی‏» و درس نخوانده از میان مردمی بی سواد(امیون) و در سرزمینی که جز جهل و فساد و خودخواهی و خودپرستی اثری در آن نیست، به پا خیزد و نهضتی چنین مبارک و میمون و پر ثمر ایجاد نماید؟! آری!فاما الزبد فیذهب جفاء و اما ما ینفع الناس فیمکث فی الارض(4). صدق الله العظیم

منبع : مجموعه آثار جلد 16 ، مطهری، مرتضی؛

پی‏نوشت ها

1- انعام/2[او کسی است که...سپس اجل و مدتی قرار داد،و مدتی معلوم نیز نزد خود دارد].

2- «...و مثلهم فی الانجیل کزرع اخرج شطاه فازره فاستغلظ فاستوی علی سوقه یعجب الزراع لیغیظ بهم الکفار» .فتح/29.

3- [مطابق آمار آن زمان.]

4- رعد/17[اما کف پوچ و تباه شده از بین می‏رود و اما آنچه برای مردم سودمند است در زمین می‏ماند.]

بيداري امت اسلامي از منظر شهيد مطهري

«در همه‎کشور‎های اسلامی نوعی بیداری و به خودآمدگی اسلامی پیدا شده است ملل‎مسلمان با سرخوردگی از معیار‎ها و مکتب‎های شرقی و غربی به جست‎وجوی هویت‎واقعی و اصیل خود برخاسته‎اند. مسلمانان، یک دوره خودباختگی را پشت سرگذاشته‎اند و به یک دوره‎بازیافتگی رسیده‎اند لذا جهان سومی در حال تولد است که شرق و غرب را به‎مقابله برانگیخته است».

این تعابیر، مربوط به مصاحبه شهید مطهری در فروردین 1358 است. شخصیت کم‎نظیری که حاصل عمر امام و اندیشه‎پرداز جمهوری اسلامی بود و افق بلند فراروی مسلمین را رصد و تبیین می‎کرد.
بی‎شک بررسی علمی هر موضوع، مبتنی بر پیشینه و ریشه‎‎های آن است و «بیداری اسلامی» نیز جز با شناخت صحیح از اسلام و مسلمانان قابل تحلیل نخواهد بود.

جایگاه اسلام و تمدن اسلامی
مکتب نورانی اسلام به‎عنوان یک نظام جامع و منسجم، از جایگاه ویژه‎ای در اندیشه شهید مطهری برخوردار است. «اسلام دینی جامع و همه‎جانبه است، دینی است که تنها به‎یک سلسله پند‎ها و اندرز‎های اخلاقی و فردی و شخصی اکتفا نکرده است، دینی‎است جامعه ساز.» و چه زیباست که این‎جامعه مورد ادعا، تحققی شگرف و مؤثر در تمدن بشری پیدا کرد «مسلمین دوران عظمت و افتخار اعجاب‎آوری‎را پشت سر گذاشته‎اند... تمدنی عظیم و با شکوه بنا کردند که چندین قرن ادامه یافت و مشعل‎دار بشر بود، اکنون نیز یکی از حلقه‎هاي درخشان تمدن بشر به‎شمار می‎رود و تاریخ تمدن به داشتن آن به خود می‎بالد... ویل دورانت می‎گوید: اسلام طی‎پنج قرن، از لحاظ نیرو و نظم و بسط قلمرو و اخلاق نیک و تکامل سطح زندگانی و قوانین منصفانه انسانی و تساهل دینی و ادبیات و تحقیق علمی و علوم و طب و فلسفه پیشاهنگ جهان بود».

اما یک مصلح دردمند هرگز به تمجید و تعریف بسنده نمی‎کند و درپی کشف و درمان ضعف‎ها و کاستی‎هاست. «طبعا این پرسش پیش می‎آید که چطور شد مسلمانان پس از آن همه پیشروی و ترقی در علوم و معارف و صنایع و نظامات، به قهقرا برگشتند؟ مسئول این‎انحطاط و سیر قهقرایی چیست و کیست‎؟»

 علل ضعف مسلمین
استاد مطهری در کتاب ارزشمند انسان و سرنوشت، مهمترین علت ضعف مسلمانان را در سه محور فکری، اجتماعی و خارجی (کشور‎های بیگانه) دسته‎بندی کرده به تحلیل و بررسی آن‎ها می‎پردازند. جالب آن است که اکثر 19محوری که برای تحقیق و بررسی معرفی می‎کنند به اصلاح نگاه و فکر دینی ما مربوط می‎شود. به‎عبارت دیگر ریشه همه مشکلات «عدم آشنایی مردم با معارف اسلامی» است؛ از این‎رو با دردمندی تمام، دو سال قبل از قیام 15خرداد فریاد می‎زد: «ما اکنون‎بیش از هر چیزی نیازمندیم به یک رستاخیز دینی و اسلامی، به یک احیاء تفکر دینی، به یک نهضت روشنگر اسلامی».

حضور اسلام در صحنه جامعه
یکی از انحرافات مهم فکری در جوامع اسلامی «شخصی و باطنی ساختن دستورات اسلام» بوده و هست. در نتیجه بیداری اسلامی وقتی شکل می‎گیرد که به تعبیر مقام معظم رهبری: «عنصر اصلی بیداری اسلامی در منطقه، حضور واقعی و عمومی مردم در میدان عمل و صحنه‎مبارزه و جهاد باشد، نه فقط با دل و خواست و ایمانشان، بلکه علاوه‎بر آن، با جسم و تنشان.» استاد مطهری در این زمینه می‎فرماید: «اسلام دو هجرت دارد نه یک هجرت، اسلام دو جهاد دارد نه یک جهاد. هر وقت یکی را به بهانه دیگری نفی کردیم از تعلیمات اسلام منحرف شده‎ایم».

جایگاه مهم خواص و اندیشمندان
در مقدمه داستان راستان –که متأسفانه آنچنان‎که باید و شاید مورد توجه اصحاب اندیشه و هنر قرار نگرفته است - استاد بيان مي‎دارد: «صلاح و فساد طبقات اجتماع در یکدیگر تأثیر دارد، ممکن نیست که دیواری‎بین طبقات کشیده شود و طبقه‎ای از سرایت فساد یا صلاح طبقه دیگر مصون یا بی‎بهره بماند، ولی معمولا فساد از خواص شروع می‎شود و به عوام سرایت می‎کند. و صلاح بر عکس از عوام و تنبه و بیداری آن‎ها آغاز می‎شود و اجبارا خواص را به صلاح می‎آورد» این نکته مهم، علاوه‎بر نقش اساسی توده جامعه در پیشبرد نهضت اسلامی، جایگاه محوری متفکران و خواص هر عرصه را یادآور می‎شود؛ لذا مرور مستمر اصول انقلاب و آفات آن جزء ضرورت‎های فوری بیداری اسلامی است.

توجه به اصول و اهداف انقلاب
شهید مطهری احساس شخصیت و عزت ملی را رمز موفقیت و حیات ملت و نخستین قدم برای حرکت و تحول می‎دانند زیرا تا وقتی این احساس نباشد، هیچ تلاش و حرکتی مفید و مؤثر نخواهد بود.

در مرحله دیگر، بازگشت به تعالیم اسلامی مهمترین رکن بالندگی و حرکت ملل مسلمان است: «قوی‎ترین حربه دفاعی این انقلاب و مؤثرترین اسلحه پیشرفت آن، ایمان ملت به نیروی خویش و بازگشت به ارزش‎های اصیل اسلام است. غرب -منظور تمام ابرقدرت‎ها است- از یک چیز وحشت دارد و آن بیداری خلق‎مسلمان است... راه این بیداری، آشنائی با تاریخ و فرهنگ و ایدئولوژی‎خودمان است».

در سایه همین فرهنگ اسلامی است که مسأله جهاد معنا مي‎يابد و به تبلور می‎رسد. زیرا: «جهاد به‎عنوان دفاع مشروع است... ولی بحث سر مصداق دفاع است، که مصداق‎دفاع آیا فقط دفاع از شخص خود، حداکثر از ملت خود است؟ یا دفاع از انسانیت هم دفاع است؟».

از طرف ديگر توجه به اهداف جهانی اسلام و نگاه جامع به‎جامعه اسلامی است که مسأله وحدت مسلمانان را از اهمیت ویژه‎ای برخوردار می‎سازد: «یکی از مزایای معظم له[مرحوم آیت‎الله بروجردی] توجه و علاقه فراوانی بود که به مسأله وحدت‎اسلامی و حسن تفاهم و تقریب بین مذاهب اسلامی داشت.» بدیهی است مسأله وحدت اسلامی هم از جنبه علمی و فرهنگی ضرورت دارد و هم به لحاظ آفات اختلاف و تفرقه، باید مورد توجه و یادسپاری قرار گیرد.
 
حساسیت در برابر آفات
در پایان، برخی از دغدغه‎‎های شهید مطهری (رحمت‎الله‎علیه) در زمینه آفات نهضت اسلامی را مرور می‎کنیم:
1. نفوذ اندیشه‎‎های بیگانه؛
2. تجددگرائی افراطی؛
3. ناتمام گذاشتن تلاش‎ها؛
4. رخنه فرصت‎طلبان؛
5. ابهام طرح‎های آینده؛
6. تغییر جهت اندیشه‎‎ها. (حفظ اخلاص)

«من به‎عنوان یک فرد مسئول به مسئولیت الهی، به رهبران عظیم الشأن‎نهضت اسلامی که برای همه‎شان احترام فراوان قائلم، هشدار می‎دهم و بین خود و خدای متعال اتمام حجت می‎کنم که نفوذ و نشر اندیشه‎‎های بیگانه به نام‎اندیشه اسلامی و با مارک اسلامی اعم از آن‎که از روی سوء‎نیت و یا عدم سوء‎نیت صورت گیرد، خطری است که کیان اسلام را تهدید می‎کند. راه مبارزه با این خطر، تحریم و منع نیست... راه مبارزه، عرضه داشتن صحیح این مکتب در همه زمینه‎ها با زبان روز است».

زمینه های "بیداری اسلامی" از دیدگاه شهید مطهری(2)

بعد انگیزشی، بعد بینشی و بعد الگوگیری. بعد انگیزشی را که انرا در احساس شخصیّت خلاصه نمودیم بیان نمودیم. در ادامه به دو بعد دیگر می پردازیم.

2- بُعد بینشی

مراد از این بعد آن است که مردم باید اعتقاد و بینشی داشته باشند که نه تنها آنها را از حرکت و نشاط و مبارزه در برابر استعمار و استکبار باز ندارد بلکه آنها را در این مسیر تشویق نماید.

مهمترین مسأله در این زمینه فهم صحیح رابطه دین و سیاست است. استاد مطهری می فرماید:

   « كار اساسى اين است كه مردم ايمان پيدا كنند كه مبارزه سياسى يك وظيفه شرعى و مذهبى است. تنها در اين صورت است كه تا رسيدن به هدف از پاى نخواهند نشست. مردم در غفلتند كه از نظر اسلام، سياست از دين و دين از سياست جدا نيست. پس همبستگى دين و سياست را بايد به مردم تفهيم كرد.»    مجموعه‏آثار ج‏24ص36

ناگزیریم در اینجا اشاره وار نکاتی عرض نماییم. برای درک صحیح رابطه دین و سیاست باید دید دین چیست و سیاست کدام است.

اگر مراد از دین دین جامع و کامل اسلام باشد و منظور از سیاست نیز اداره جامعه و برقراری عدالت و امنیت باشد، دیانت عین سیاست خواهد بود. ولی اگر دین را غیر از اسلام دانستیم یا سیاست را به معنی دروغ و نیرنگ و قدرت طلبی معنا نمودیم هیچ رابطه ای بین این دو نخواهد بود. شهید مطهری که خود دغدغه اسلام ناب و اصیل را دارد می فرماید:

«اسلام را نبايد با اديانى كه همه محتواشان چهارتا كلمه اندرز است مقايسه كرد. اسلام خودش را در مقابل همه بدبختيهاى اجتماع مسئول مى‏داند اما فلان‏اندرزگو خودش را مسئول نمى‏داند.»

مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهرى، ج‏26، ص: 246

ایشان هم چنین در مقایسه ای بین اسلام و مسیحیّت می نویسند:« می‏گويند مسيحيت اين افتخار را دارد كه هيچ اسمى از جنگ در آن نيست. اما ما مى‏گوييم اسلام اين افتخار را دارد كه قانون جهاد دارد. مسيحيت كه جهاد ندارد چون هيچ چيز ندارد، جامعه و قانون و تشكيلات اجتماعى براساس مسيحيت ندارد تا قانون جهاد هم داشته باشد. اسلام آمده جامعه تشكيل بدهد، آمده كشور تشكيل بدهد، آمده دولت تشكيل بدهد، آمده حكومت تشكيل بدهد، رسالتش اصلاح جهان است؛ چنين دينى نمى‏تواند بى‏تفاوت باشد، نمى‏تواند قانون جهاد نداشته باشد، اسلام تمام شئون زندگى بشر را زير نظر دارد، قانون اجتماعى دارد، قانون اقتصادى دارد، قانون سياسى دارد، آمده براى تشكيل دولت، تشكيل حكومت‏.»   مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهرى، ج‏20، ص: 223

اینجاست که انسان پی می برد که طرح جدایی دین از سیاست از طرف استعمار و تبلیغ آن توسط افراد مغرض  یا نادان در کشورهای اسلامی به چه هدفی انجام می پذیرد. چنین تفکر غلطی شور انقلابی را در مردم خفه می نماید و عملا کسانی که پایبند به دین هستند خود را نسبت به  حکومت و سیاست بیگانه می بینند.

این تفکر غلط که در برخی کشورها چون ترکیه و ایران در زمان رضاشاه عملی شد مخالفتهای زیادی را برانگیخت. شهید مطهری در همین زمینه می فرمایند:

« جدايى دين و سياست به مفهومى كه آتاتورك قهرمانِ آن بود- كه تركيه را به بدبختى كشانيد- و به شكلى كه در ايران عمل شد، به معنى بيرون كردن دين از صحنه سياست بود كه مساوى است با جدا كردن يكى از عزيزترين اعضاى پيكر اسلام از اسلام.» مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهرى  ج‏24 ص : 39

3- بعد الگوگیری

این بعد اهمیّتش از دو بعد دیگر کمتر نیست؛ چرا که ممکن است جامعه ای احساس شخصیّت پیدا نموده و سیاست را جزو دین خود بنداند ولی به دلیل فضای مبهم آینده و یا ترسها و دلهره ها موفق به بیداری و انقلاب نشود. اینجاست که وجود یک الگوی موفق کار را تمام می نماید. وقتی ببینند ملّتی راهی را با همه سختی ها رفته و در مقابل سختی ها جهاد نموده و موفّق بیرون آمده، این حرکت را دلگرم کننده دانسته  وقدم در راه آن ملّت الگو می گذارد. استاد مطهری با نگا تیزبین خود که گویا تحولات امروز جهان را پیش بینی می نماید می گوید:

«  من كم‏كم باورم آمده كه اين انقلاب به ايران محدود نمى‏ماند، هفتصد ميليون جمعيت [مسلمانان‏] را در بر خواهد گرفت و چه افتخارى براى ايران خواهد بود كه يك انقلاب اسلامى از ايران شروع شود و تمام كشورهاى اسلامى را زير نفوذ خودش بگيرد، كه خواهد گرفت. عربستان سعودى از حالا چنان به خود لرزيده كه خدا مى‏داند! انور السادات شبها ديگر خوابش نمى‏برد. ملك حسين كه ديگر هيچ. رژيم افغانستان سخت به وحشت افتاده، دارد با رژيم ايران همكارى مى‏كند. كمونيسم و امپرياليسم مشتركا در وحشت افتاده‏اند. »

     مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهرى، ج‏24، ص: 132

شهید مطهری و موج بیداری اسلامی

آری،برخی از امواج اجتماعی زنده‏اند. امواج زنده همانهاست که از جوهر حیات سرچشمه می‏گیرد، مسیرشان، مسیر حیات و جهتشان، رقاء و تکامل است. پاره‏ای از نهضتهای فکری، علمی، اخلاقی و هنری از آن جهت جاوید می‏مانند که خود زنده‏اند و از نیروی مرموز حیات بهره‏مندند.هر حادثه‏ای در جهان طبیعت(خواه طبیعت‏بیجان یا طبیعت جاندار) جنبشی می‏آفریند و موجی گرداگرد خویش به وجود می‏آورد. بلکه هر حادثه‏ای خود موجی و جنبشی است که بر سطح این اقیانوس بیکران نمودار می‏گردد.این اقیانوس که ما آن را با نامهای جهان، طبیعت، گیتی و غیره می‏خوانیم و از طول و عرض و عمق آن فقط خدا آگاه است، همواره از درون خویش امواجی برون می‏فکند و جنبشهایی تولید می‏کند. آنچه بر ما از این اقیانوس نمودار می‏شود و در حیطه حواس ما قرار می‏گیرد و عقل ما در جستجوی کنه و ماهیت آنها بر می‏آید ـ از نظری ـ همین امواج و چین و شکن‏هاست که آنها را «حادثه‏» می‏خوانیم و نامهای مختلف بر آنها می‏نهیم و در جستجوی معرفت آنها بر می‏آییم. اگر این امواج و چین و شکن‏ها و به عبارت دیگر اگر این‏ «تعینات‏» نمی‏بود، راهی برای معرفت نبود؛ زیرا نشانی نبود. بلکه طبیعت و جهانی در کار نبود. چه، جدایی طبیعت از جنبش و تموج امکان پذیر نیست.

همین نشانه‏ها و علامتها و پیچ‏وخم‏ها و فرازونشیب‏هاست که به حواس ما امکان عکسبرداری از اشیاء می‏دهد و آن عکس و تصویرها به دست قاضی عقل سپرده می‏شود.

از این رو، هر چیزی در طبیعت تا هست، متموج است و در جنبش و تکاپوست. و تا متموج است و در تکاپوست، هست. بی‏موجی و بی‏جنبشی مساوی نیستی است:

ساحل افتاده گفت گرچه بسی زیستم

آه نه معلوم شد هیچ که من چیستم

 موج ز خود رفته‏ای تیز خرامید و گفت

 هستم اگر می‏روم، گر نروم نیستم

 

  منبع:مجموعه آثار شهید مطهری ، جلد شانزدهم      

شهید مطهری و بیداری اسلامی

« اسلام را نباید با ادیانى که همه محتوایشان چهارتا کلمه اندرز است مقایسه کرد. اسلام خود را در مقابل همه بدبختیهاى اجتماع مسئول مى‏ داند ... اسلام آمده است تا جامعه تشکیل بدهد، آمده دولت و حکومت تشکیل بدهد، رسالتش اصلاح جهان است؛ چنین دینى نمى‏ تواند بى‏ تفاوت باشد ، »  محیط اجتماع بشری با مجموع حوادث بزرگ و کوچکی که در آن رخ می دهد ، چون دریایی پر از موج و جنبش و طوفان است . امواج این دریا به تدریج رو به وسعت می نهند و در برخورد با هم ، یکدیگر را مغلوب می کنند. زنده ترین امواج اجتماعی ، جنبشهای دینی است که از جوهر حیات و فطرت انسانها سرچشمه می گیرد و لذا ، از نیرویی عظیم و قدرت رشد و بالندگی برخوردار است .
امواج بیداری اسلامی در منطقه خاورمیانه که با بانگ تکبیر همراه شده ، نمونه بارز این جنبشها در برهه کنونی است . آنچه مسلم است ، این بیداری در میان ملتها و کشورهای اسلامی یک شبه رخ نداده ، بلکه بسترهای آن از قبل آماده شده است و عالمان و متفکران زیادی تمام هم و غم خود را در جهت استقلال ملتها و احیاء تفکر دینی به کار برده اند .

استاد شهید مرتضی مطهری از جمله متفکرانی است که جان خود را در مسیر احیای دین اهدا کرد. او تیزهوش ، مسئله یاب و اهل بحث و تدبیر بود ، و از همان ابتدا که به کار ارشاد و تبلیغ پرداخت ، دغدغه احیای دین و عزت انسانها را داشت .
" آرنولد توین بی " ( Arnold Toynbee ) مورخ انگلیسی می گوید : « ... آنچه یک تمدن را می میراند ، این است که حاکمان و رهبران در برابر سئوالات و مشکلات نوین ، همان پاسخهای کهن را تکرار کنند. »
مطهری همیشه به دنبال آن بود که نقبی جدید به روشنایی بزند . در فلسفه اسلامی می کوشید تا راههای تازه باز کند . در فقه ، اجتهاد و تدبر می کرد و در حقوق اسلامی به تطبیق و مقایسه می پرداخت . همواره خرافه زدایی می کرد و چهره دین را از زنگارها می پیراست . او معتقد بود که دین مانند آب حیات بخش انسانهاست ، آبی که هم ما آن را پاک و زلال نگه می داریم و هم او ما را پاک و زنده می دارد .

مطهری خوب دریافته بود که آرا ء و مکاتب نوین که مدعی معارضه با آئینهای دینی می باشند ، خود را چنان عرضه می کنند که گویی مذاهبی جدید هستند و می خواهند جایگزین مکاتب قدیم شوند . لذا در این مسیر ، او از دو چیز بسیار نگران بود و می رنجید و آن دو جمود و جهالت بود . می گفت : « دو بیماری خطرناک همواره آدمی را دراین زمینه تهدید می کند : بیماری جمود و بیماری جهالت . نتیجه بیماری اول توقف و سکون و بازماندن از پیشروی و توسعه است و نتیجه بیماری دوم ، سقوط و انحراف است . با فکر جامد ، جامعه از هر چه نو است ، متنفر است و جز با کهنه خو نمی گیرد ، (در مقابل) جاهل نیز هر پدیده نوظهوری را به نام مقتضای زمان و تجدد و ترقی موجه می شمارد .... جامد ، میان هسته و پوسته و وسیله و هدف فرقی نمی گذارد ، بر عکس ،جاهل چشم دوخته ببیند در دنیای غرب چه مد تازه و چه عادی نویی پیدا شده است که فوراً تقلید کند . » ( نظام حقوق زن در اسلام ، ص 16)

استاد مطهری در کتاب " مقدمه ای بر جهان بینی اسلامی " ، جوانه های نظام نیرومند و ناب اسلام را شکوفا می سازد و آن را دینی زنده و مستقل معرفی می کند که حرکت جامعه ها و انسانها را به سوی استقلال و آزادی سرعت می بخشد . به گواهی تاریخ ، آئین پاک اسلام به دلیل همین ویژگی ، قرن به قرن پیش رفته و بر عدد پیروانش افزوده شده است . قرآن چگونگی رشد و تقویت ایمان آورندگان و جنبش اسلامی را در آیه 29 سوره فتح چنین توصیف می کند : « ... مثل آنها در انجیل همانند زراعتی است که جوانه‏ های خود را خارج ساخته، سپس به تقویت آن پرداخته، تا محکم شده، و بر پای خود ایستاده است، و به قدری نمو و رشد کرده که زارعان را به شگفتی وامی دارد! این برای آن است که کافران را به خشم آورد، خداوند کسانی از آنها را که ایمان آورده‏ و عمل صالح انجام داده‏ اند ، وعده آمرزش و اجر عظیمی داده است.»

برای حرکت و پویایی و بیداری یک جامعه ، مهمترین نکته ای که شهید مطهری بر آن تاکید دارد ، مساله احساس شخصیّت است. اگر ملّتی احساس شخصیّت نکند ، هیچگاه دست به قیام و انقلاب نخواهد زد . ایشان می گوید: « از این سرمایه بالاتر براى اجتماع وجود ندارد که در خود احساس شخصیت و منش کند، براى خود ایده آل داشته باشد و نسبت به اجتماع هاى دیگر حس استغنا و بى‏ نیازى کند . بالاترین سرمایه این است که یک اجتماع بداند براى خودش فلسفه مستقلى در زندگى دارد و به آن افتخار و مباهات کند . اساساً حفظ حماسه در اجتماع در این است . واى به حال آن اجتماعى که این حس را از دست بدهد . » (مجموعه‏ آثاراستاد شهید مطهرى ، ج‏17 ، ص : 53)
وی در جایی دیگر می فرماید:
« اگر الجزایریها بعد از صد و پنجاه سال مبارزه توانستند استعمار فرانسه را به زانو درآورند و به استقلال برسند، براى این بود که در آنها یک حماسه و یک احساس منش وجود داشت. اگر در آن طرف مشرق زمین، ملت دیگرى با قویترین و ثروتمندترین ملتهاى جهان مبارزه مى‏ کند، این احساس شخصیت و منش آن ملت است که مبارزه مى‏ کند و مى‏ گوید من یا باید زنده و روى پاى خود ایستاده باشم و کسى بر من حکومت نکند و یا باید نباشم.»

عامل دیگر بیداری از نگاه شهید مطهری اعتقاد و بینشی است که مردم را به حرکت و نشاط و مبارزه در برابر استعمار و استکبار فرامی خواند و مشوق آنها برای برقرای عدالت و امنیت در جامعه است . اعتقادی که دین و سیاست را به هم پیوسته و مرتبط بداند ، ذلت ، وابستگی و زورگویی را زیبنده پیروان خود نمی داند. او می گوید: « کار اساسى این است که مردم ایمان پیدا کنند که مبارزه سیاسى یک وظیفه شرعى و مذهبى است. تنها در این صورت است که تا رسیدن به هدف از پاى نخواهند نشست .» ( مجموعه‏ آثار ، ج‏24 ، ص36 )

شهید مطهری که خود دغدغه اسلام ناب و اصیل را داشت ، اسلام را مهمترین عامل بیداری و جنبش علیه ستم می دانست و می گفت : « اسلام را نباید با ادیانى که همه محتوایشان چهارتا کلمه اندرز است مقایسه کرد. اسلام خود را در مقابل همه بدبختیهاى اجتماع مسئول مى‏ داند ... اسلام آمده است تا جامعه تشکیل بدهد، آمده دولت و حکومت تشکیل بدهد، رسالتش اصلاح جهان است؛ چنین دینى نمى‏ تواند بى‏ تفاوت باشد ، » ( مجموعه‏ آثار استاد شهید مطهرى، ج‏20، ص: 223 )

الگوگیری ازسایر انقلابها ، نکته ای مهم برای جوامع بحران زده است. از نگاه شهید مطهری این بعد اهمیّتش از دو بعد دیگر کمتر نیست ؛ چرا که ممکن است جامعه ای احساس شخصیّت کند و سیاست را جزو دین خود بداند ، ولی به دلیل فضای ناسالم و یا ترسها و دلهره ها موفق به بیداری و انقلاب نشود . اینجاست که وجود یک الگوی موفق ، مردم را به قیام و مبارزه برمی انگیزد. وقتی ببینند ملّتی راهی را با همه دشواری ها ادامه داده و در مقابل سختی ها جهاد نموده و موفّق بیرون آمده است ، این حرکت را دلگرم کننده می دانند و قدم در راه آن ملّت الگو می گذارند . استاد مطهری با نگاه تیزبین خود که گویا تحولات امروز جهان را پیش بینی می نماید ،می گوید :
« من کم‏ کم باورم آمده که این انقلاب اسلامی به ایران محدود نمى‏ ماند ، میلیونها جمعیت مسلمان را در بر خواهد گرفت و چه افتخارى براى ایران خواهد بود که یک انقلابی اسلامى از ایران شروع شود و تمام کشورهاى اسلامى را زیر نفوذ خود بگیرد، که خواهد گرفت. » ( مجموعه‏ آثار استاد شهید مطهرى، ج‏24، ص: 132 )

زمینه های "بیداری اسلامی" از دیدگاه شهید مطهری

مقدمه: مدّتی مردم منطقه خاورمیانه از خواب غفلت بیدار شده و قیامهای خود را شروع کرده اند. این قیامها کم کم به اروپا کشیده و ابعاد گسترده تری پیدا خواهد کرد. قطعا این بیداری در کشورهای اسلامی و غیر اسلامی یک شبه رخ نداده بلکه زمینه هایی داشته و دارد که با تحقق آنها این اتفاق عظیم روی داده است.

برآنیم در چند شماره، زمینه های بیداری اسلامی را از نگاه استاد متفکّر شهید مرتضی مطهری مطرح نموده و از اندیشه های ناب ایشان بهره گیریم. نکاتی که هنوز برای ما تازگی دارد و عمق بصیرت این اندیشمند اسلامی را می رساند.

با مطالعه آثار مختلف ایشان می توان زمینه های بیداری اسلامی را در سه بعد گرایشی، بینشی و الگوپذیری خلاصه کرد. با این توضیح که باید در این سه بعد اتفاقاتی رخ دهد تا نتیجه آن یعنی بیداری حاصل گردد.

۱- بعد انگیزشی

مهمترین نکته ای که شهید بزرگوار مطهری در این بعد بر آن تاکید دارند مساله احساس شخصیّت است. اگر ملّتی احساس شخصّیّت ننماید هیچگاه دست به قیام و انقلاب نخواهد زد. در اینجا مطالبی از ایشان را که بیانگر اهمّیت و آثار احساس شخصِت و در مقابل، بیانگر خطرات خودباختگی است، مرور می کنیم:

بالاترین سرمایه

مسأله احساس شخصيت مسأله بسيار مهمى است. از اين سرمايه بالاتر براى اجتماع وجود ندارد كه در خودش احساس شخصيت و منش كند، براى خودش ايده آل داشته باشد و نسبت به اجتماعهاى ديگر حس استغنا و بى‏نيازى داشته باشد، يك اجتماع اين‏طور فكر كند كه خودش و براى خودش فلسفه مستقلّى در زندگى دارد و به آن فلسفه مستقلّ زندگى خودش افتخار و مباهات كند، و اساساً حفظ حماسه در اجتماع يعنى همين كه اجتماع از خودش فلسفه‏اى در زندگى داشته باشد و به آن فلسفه ايمان و اعتقاد داشته باشد و او را برتر و بهتر و بالاتر بداند و به آن ببالد. واى به حال آن اجتماعى كه اين حس را از دست بدهد! اين يك مرض اجتماعى است.

مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهرى ج‏17 ص : 53

 در جایی دیگر می فرماید:

حيات ملت به اين است كه آن ملت شخصيتى را در خودش احساس كند. اى بسا ملتهاى عالِم كه شخصيت ندارند، واى بسا ملتهاى جاهل كه شخصيت خودشان را حفظ كرده‏اند. اگر الجزايريها بعد از صد و پنجاه سال مبارزه توانستند استعمار فرانسه را به زانو درآورند و به استقلال برسند، براى اين بود كه در آنها يك حماسه و يك احساس منش وجود داشت. اگر در آن طرف مشرق زمين، ملت ديگرى دارد با قويترين و ثروتمندترين ملتهاى جهان مبارزه مى‏كند، چرا مبارزه مى‏كند؟ آيا عدد يا ثروتش با آنها مبارزه مى‏كند؟ ابداً؛ احساس شخصيت و منش آن ملت مبارزه مى‏كند، مى‏گويد: من تو را به آقايى قبول ندارم، من يا بايد زنده باشم روى پاى خودم باشم و كسى بر من حكومت نكند و يا بايد نباشم.

همان ص : 58

احساس شخصیّت و حماسه

 «بعضى روحيه‏ها فاقد حماسه‏اند و بعضى داراى حماسه‏اند، و گفتيم كه حماسه، نوعى احساس شخصيت است در مقابل ديگران افرادى هستند در دنيا عارى و خالى از حماسه؛ در خود، همه احساس حقارت و تبعيّت و شكست خوردگى مى‏كنند، هيچ فكر و عقيده قابل دفاعى در روح آنها وجود ندارد، اگر دفاع كند فقط از مال و جان خود دفاع مى‏كند، اما چيز ديگر قابل تعلّق و قابل دفاعى ندارد از وطن و قوميت و نژاد و زبان و دين و آئين و حريت و كرامت ذاتى»

   مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهرى ج‏17ص 636

بزرگترین نیرنگ استعمار

 «گاهى يك جامعه در مقابل جامعه ديگر خودش را مى‏بازد، خودباخته مى‏شود، مستسبَع مى‏شود. گاهى يك جامعه جامعه ديگر را از روى زرنگى با عواملى كه دارد خودباخته مى‏كند. نيرنگ بزرگ استعمار با كشورهاى مستعمره و كشورهاى استعمارزده همين است، كوشش مى‏كند كه كشور استعمارزده اعتماد و ايمان به خودش و ايمان به حيثيت خودش را از دست بدهد؛ به فرهنگ خود، دين خود، مليت خود، كتابهاى خود، پيشوايان خود، به تاريخ گذشته خود و به هر چه كه دارد بى‏اعتقاد شود، بگويد همه آن هيچ و پوچ بوده، ما كه چيزى نيستيم، ما كه هيچ هستيم، هر چه هست آنها هستند. اين بزرگترين نيرنگ استعمار است؛ بى‏اعتقاد كردن، بى‏ايمان كردن يك ملت به شخصيت و هويت اجتماعى خودش. كارى مى‏كند  اين ملت، «بد» ى كه از ناحيه استعمار بيايد بر «خوب» ى كه از ناحيه خودش باشد ترجيح مى‏دهد.»

مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهرى ج‏24 ص : 215

در همین راستا استاد مطهری بزرگترین هدیه یک ربر به ملت خود را همین احساس شخصیت و "ایمان به خود" معرفی می نماید:

       «بزرگترين هديه‏اى كه يك رهبر به ملتش مى‏تواند بدهد «ايمان به خود» است، يعنى آن ملت را به خودش مؤمن كند. يك رهبر ممكن است هديه‏اى كه به مردمش مى‏دهد هديه مادى باشد، ممكن است هديه سياسى باشد، استقلال سياسى به ملت خودش بدهد. ممكن است ايمان به رهبر باشد يعنى ملت معتقد شود كه رهبر ما رهبر خيلى بزرگى است. ولى اينها آنقدر مهم نيست كه هديه‏اى كه يك رهبر به ملتش مى‏دهد اين باشد كه اين ملت را به خودش مؤمن و معتقد كند كه بگويد من نبايد زير بار دشمن بروم، زير بار استبداد بروم، زير بار استعمار بروم، من از خودم تاريخ دارم، از خودم فرهنگ دارم، من هيچ احتياجى ندارم كه از غرب الگو بگيرم»

مجموعه ‏آثار ج‏24 ص : 217

بيداري اسلامي و مبارزه با فرهنگ غرب از ديدگاه شهيد مطهري

شهيد مطهري معتقد است كه غرب سال‌هاست كه در پي بي‌خبر نگهداشتن مردم است؛ حال روشنفكران مسلمان دو وظيفه بر عهده دارند؛ يكي شناخت صحيح اسلام به عنوان يك فلسفه اجتماعي و ديگري شناخت مقتضيات زمان و تفكيك واقعيت‌هاي ناشي از تكامل علم از پديده‌هاي انحرافي و عوامل فساد.

به گزارش خبرنگار آيين و انديشه خبرگزاري فارس، چندي است كه امواج انقلاب اسلامي ايران و نداي بيداري اسلامي جهان اسلام را به لرزه در آورده است، به گواهي بسياري از كارشناسان سياسي، انقلاب‌هايي كه در چندماه گذشته رخ داده‌اند، حاصل انديشه سياسي انقلاب اسلامي است.


اما بايد دانست كه اگر اين نهضت‌هاي آسيب‌شناسي نشوند به عبارت ديگر اگر در اين نهضت‌ها، دشمن‌شناسي در كنار دوست‌شناسي مورد اهتمام قرار نگيرد، احتمال موج‌سواري از اين نهضت‌ها از سوي فرهنگ‌ غرب وجود دارد.


آسيب‌شناسي نهضت‌هاي بيداري در انديشه شهيد مطهري جايگاه خاصي دارد، لذا برآن شديم كه بيداري اسلامي و مبارزه با فرهنگ غرب را در انديشه مطهري بررسي كنيم؛


مبارزه با اين پديده جديد (استعمار جديد غرب) در كادر كلي اصول اسلامي وجود دارد. اسلام كه در صدر برنامه خودش مبارزه با ظلم و غارتگري را قرار داده است، وقتي كه مبارزه با ظلم و غارتگري فرد را تحمل نمي‌كند، به طريف اولي ظلم و غارتگري يك ملت را بر ملت ديگر تحمل نخواهد كرد. اسلام در تعليماتش نشان داده است كه براي حقوق جامعه حساسيت بيشتري از حقوق فرد قائل است.


امير مومنان(ع) در جمله‌اي در يكي از نامه‌هايشان مي‌فرمايد:


اعظم الخيانه خيانه الامه و الفظع الغش غش الائمه.


يعني بزرگ‌ترين خيانت‌ها خيانت به جامعه است؛ خيانت به فرد هرگز در حد خيانت به جامعه نيست. بنابر اين اسلام با استعمار هم مبارزه دارد؛ گو اينكه استعمار در آن زمان نبوده است. در زمان امير‌مومنان(ع) مبارزه بر ضد استعمار آنچنان كه در اين زمان‌ها وجود دارد وجود نداشته، ولي در برنامه و طرح‌هاي اسلام چيزهايي كه شامل مبارزه با استعمار هم بشود به نحو اكيد و شديد وجود دارد، اصولي كلي هست كه اين اصول كلي در همه جا وجود دارد (1)


* هشدار؛ غرب يكپارچه مي‌شود!


شهيد مطهري معتقد است كه غرب امروز به لحاظ فرهنگ و اقتصاد به صورت يكپارچه در برابر دنياي سوم قرار گرفته است. بنابراين، رنگ‌هاي ملي و تضادهاي ناسيوناليستي را لااقل در حيطه منافع اقتصادي مشترك منطقه‌اي كنار گذاشته‌اند. در كشورهاي دنياي سوم (كم رشد و يا در حال رشد) نيز از يك طرف سررشته اقتصادي و طبقه حاكمه اقتصادي دربند و تحت سلطه و فرمان قدرت‌هاي اقتصادي كشورهاي بزرگ قرار دارد و از طرف ديگر رهبري فرهنگي آنان نيز از طريق روشنفكران تحت تاثير و دنباله‌روي فرهنگ مسلط غرب است.


* رهبري عالمان ديني


شهيد مطهري در كتاب نهضت‌هاي اسلامي در صد سال اخبر معتقد در مقايسه رفتار و عمل سياسي علماي اهل سنت و تشيع معتقد است كه در تاريخ جهان‌تسنن، جنبشي مانند ضد استعماري تنباكو به رهبر رهبران دين كه به لغو امتياز انحصار تنباكو در ايران منجر شد و در مقابل آن استبداد داخلي و استعمار هر دو به زانو در آمد؛ با انقلابي مانند انقلاب عراق كه عليه قيوميت انگلستان بر كشور اسلامي عراق بود و به استقلال عراق منجر شد؛ يا قيامي مانند قيام مشروطيت ايران كه رژيم سلطنتي استبدادي ايران را به رژيم مشروطه مبدل كرد؛ و يا نهضتي اسلامي به رهبري رهبران ديني مانند آنچه در ايران امروز مي‌گذرد؛ مشاهده نمي‌كنيم.


علامه مطهري معتقد است كه اين انقلاب‌ها همه به رهبري روحانيت شيعه صورت گرفت؛ همان روحانيتي كه كمتر درباره اصلاح و طرح‌هاي اصلاحي سخن گفته و طرح داده است. جنبش تنابكو را علماي ايران آغاز كردند و با دخالت زعيم بزرگ مرحوم حاج‌ميرزاحسن شيرازي به پيروزي نهايي رسيد. انقلاب عراق را علماي شيعه عراق كه در راس آنها مجتهد جليل‌القدر آقا ميرزا محمد‌تقي شيرازي قرار داشت رهبري كردند. راستي حيرت‌آور و درس‌آموز است كه از شخصيتي مانند مرحوم ميرزا محمد‌تقي شيرازي، مجسمه زهد و تقوا و تهذيب نفس و به اصطلاح درون‌گرايي، يك مرتبه در شرايط خاص، شخصيتي مجاهد طلوع مي‌كند كه گويي همه عمر با جهاد و مبارزه به سركرده است.


نهضت مشروطيت ايران را در درجه اول مرحوم آخوند ملا محمد كاظم خراساني و مرحوم آقا شيخ‌عبدالله مازندراني از مراجع نجف، و دو شخصيت بزرگ از علماي تهران، مرحوم سيد‌عبدالله بهبهاني و مرحوم سيد‌محمد طبايي رهبري كردند.


در جهان تسنن، هرگز جنبش‌هايي نظير جنبش‌هاي فوق‌الذكر به وسيله اصلاح‌طلبان مذهبي و مقامات روحاني سني صورت نگرفته است و حتي نهضت‌هايي نظير نهضت اصفهان، نهضت تبريز و نهضت مشهد كه در نهضت اخير، مجتهد بزرگ مرحوم حاج آقا حسين قمي در آنها نقش اول را داشت نيز صورت نگرفته است.


* فرياد در برابر خطر غرب


در منظومه غرب‌شناسي مطهري،‌اقبال جايگاه ويژه‌اي دارد، چنانچه در مورد اقبال مي‌گويد: اقبال مردي است اروپا رفته و اروپا شناخته؛ مردي است كه از تحصيلات جديد بهره بسيار عالي داشته است؛ مردي است كه دنياي اروپا او را به عنوان يك متفكر و دانشمند و صاحب‌نظر مي‌شناسد. او كسي نيست كه در گوشه هند منزوي شده و از دور شبحي از اروپا در نظرش مجسم شده باشد و بعد بخواهد انتقاداتي بكند. او اروپا را از نزديك ديده، شناخته و تجزيه و تحليل كرده است. به علم جديد هم بسيار علاقه‌مند است و جوانان مسلمان را تشويق مي‌كند كه علوم جديد را بياموزند. او كسي نيست كه با علوم جديد مخالف باشد يا مسلمانان را پرهيز بدهد كه علوم جديد را نياموزيد. خير! اين طور نيست.


* اقبال اروپا رفته و اروپا شناخته، آينده تمدن اروپا را بسيار شوم و خطرناك مي‌داند


با همه اين حرف‌ها، اولين چيزي كه در گفتار اين مرد جلب توجه مي‌كند و آن را در شعرهاي خودش به صورت منظوم بيان كرده است، اين است كه آن چيزي كه امروز آن را تمدن اروپايي مي‌گويند، يعني مجموع شئون زندگي اروپايي، ايده‌آل‌هايي كه تمدن امروز اروپايي به بشر مي‌دهد، راه و رسمي كه به بشر مي‌آموزد، اخلاق و عادت‌ها و بالاخره مسيري كه اروپاي امروز دارد را نه تنها يك چيز خوب نمي‌داند، بلكه يك امر بسيار بسيار خطرناك هم براي بشريت و هم براي خود مردم اروپا مي‌داند؛ يعني اقبال اروپا رفته و اروپا شناخته، آينده تمدن اروپا را بسيار شوم و خطرناك مي‌داند.


* ضرورت بيداري


استعمار غرب سال‌هاست بلكه قرن‌ها در پي بي‌خبر نگه داشتن مردم كوشش مي‌كرد، تا مردم بي‌خبر بودند، خيال او راحت بود مثل معروف مي‌گويد:«دزد، دشمن مؤذن است» چرا؟ چون مردم تا در خواب هستند، دزد مي‌تواند دستبرد بزند، ولي وقتي كه مؤذن رفت بالاي مناره و فرياد كرد: الله اكبر؛ الله اكبر خواب آلوده‌ها بيدار مي‌شوند. وقتي بيدار شدند دزد ديگر نمي‌تواند دستبزد بزند. دزد در حال خواب و در تاريكي مي‌تواند دستبرد بزند نه در بيداري و روشنايي.


در گذشته، مردم ما از نظر اخلاقي تا حدي سلامتي‌هايي داشتند. واقعا اين جهت را نمي‌شود انكار كرد كه مردم قديم از خيلي لحاظ‌هاي اخلاقي مردم سالمي بودند، كمتر دزدي مي‌كردند، كمتر دروغ مي‌گفتند، كمتر مشروب‌خواري مي‌كردند، كمتر فسق و فجور و مي‌كردند، مردماني بودند از نظر اخلاقي سليم، اما مردم اخلاقي سليم ناآگاهي بودند. در آن وقت دشمن به اخلاق مردم كاري نداشت. او از نداشتن چشمشان استفاده مي‌كرد، كوريشان استفاده مي‌كرد، از بي‌خبريشان استفاده مي‌كرد. اما همه را براي هميشه نمي‌شود بي‌خبر نگه داشت. هر كاري بكنيد، آخرش آگاهي از هر روزنه‌اي و از هر گوشه‌اي باشد پيدا مي‌شود. يك آدم آگاه هم كه در ميان مردم پيدا شود ميليون‌ها نفر را آگاه مي‌كند.


* رسالت روشنفكران


به اعتقاد شهيد مطهري براي روشنفكران مسلمان در عصر ما كه از نظر كيفيت زبده‌ترين طبقات اجتماعي باشند و از نظر كميت خوشبختانه قشر قابل توجهي به شمار مي‌روند مهمترين مسئله اجتماعي اسلام و مقتضيات زمان است.


دو ضرورت فوري، مسئوليتي سنگين و رسالتي دشوار بر دوش اين طبقه مي‌گذارد. يكي ضرورت شناخت صحيح اسلام واقعي به عنوان يك فلسفه اجتماعي و يك ايدئولوژي الهي و يك دستگاه سازنده فكري و اعتقادي همه جانبه و سعادت‌بخش؛ و ديگر ضرورت شناخت شرايط و مقتضيات زمان و تفكيك واقعيت‌هاي ناشي از تكامل علم و صنعت از پديده‌هاي انحرافي و عوامل فساد و سقوط.


براي يك كشتي كه مي‌خواهد اقيانوس‌ها را طي كند و از قاره‌اي به قاره ديگر برود، وجود قطب‌نما براي جهت‌يابي و همچنين لنگر محكم براي محفوظ ماندن و غرق نشدن و زيرپا گذاشتن جزر و مدها ضروري است.


همچنان كه شناخت وضع و موقعيت جغرافيايي دريا در هر لحظه امري حتمي است؛ ما بايد از طرفي اسلام را به عنوان يك راهنماي سفر و يك لنگر محكم و نگهدارنده از غرق شدن در جزر و مدها، و هم شرايط خاص زمان را به عنوان مناطق و منازل بين راه كه بايد مرتبا به آنها رسيد و گذشت، كاملا بشناسيم تا بتوانيم در اقيانوس متلاطم زندگي به سرمنزل مقصود برسيم.


براي روشنفكران مسلمان در اينجا مشكل لاينحلي وجود ندارد، فقط آشنا نبودن با حقايق اسلام و يا تميز ندادن ميان عوامل توسعه و پيشروي زمان و جريان‌ها و پديده‌هاي انحرافي كه لازمه طبيعت بشري است ممكن است مسئله را به صورت معما جلوه دهد.

احساس شخصیت اولین اصل بیداری

حیات ملت به این است كه آن ملت شخصیتى را در خودش احساس كند. اى بسا ملتهاى عالِم كه شخصیت ندارند، واى بسا ملتهاى جاهل كه شخصیت خودشان را حفظ كرده‏اند. اگر الجزایریها بعد از صد و پنجاه سال مبارزه توانستند استعمار فرانسه را به زانو درآورند و به استقلال برسند، براى این بود كه در آنها یك حماسه و یك احساس منش وجود داشت. اگر در آن طرف مشرق زمین، ملت دیگرى دارد با قویترین و ثروتمندترین ملتهاى جهان مبارزه مى‏كند، چرا مبارزه مى‏كند؟ آیا عدد یا ثروتش با آنها مبارزه مى‏كند؟ ابداً؛ احساس شخصیت و منش آن ملت مبارزه مى‏كند، مى‏گوید: من تو را به آقایى قبول ندارم، من یا باید زنده باشم روى پاى خودم باشم و كسى بر من حكومت نكند و یا باید نباشم.

منبع:مجموعه‏ آثاراستادشهیدمطهرى ج‏17 ص : 58

آسیب شناسی بیداری اسلامی از زبان شهید مطهری

شهید آیت‌‌الله مطهری(ره) دو جریان را درباره انقلاب اسلامی خطرناک می‌داند: اول؛ ناآشنایان به مفاهیم اسلامی که دل در گرو غرب دارند و دوم؛ گروهی که اندیشه‌های معاند اسلام را با برچسب اسلامی در افکار جوانان ما جای می‌دهند.

روز گذشته مقام معظم رهبری در سخنرانی افتتاحیه همایش بیداری اسلامی، به نخبگان فرهنگی و سیاسیون فعال و اندیشمندان و علمای جهان اسلام، به چندی از خطرهای و آسیب‌های فراروی بیداری مردم منطقه اشاره کرد. شهید مطهری نیز در این مورد سخنان ارزنده‌ای دارند که لازم است مورد تأمل بسیاری قرار گیرد.
شهید مطهری معتقد است که نهضت‌ها مانند همه پدیده‏هاى دیگر ممکن است دچار آفت‏زدگى شوند. وظیفه رهبرى نهضت است که پیشگیرى کند و اگر احیاناً آفت نفوذ کرد، با وسایلى که در اختیار دارد و یا باید در اختیار بگیرد، آفت‏زدایى نماید.
شهید مطهری، رهبر نهضت را حافظ معیارها و اصول انقلاب می داند، لذا می‌نویسد: اگر رهبرى یک نهضت به آفتها توجه نداشته باشد یا در آفت‏زدایى سهل‏انگارى نماید قطعاً آن نهضت، عقیم یا تبدیل به ضد خود خواهد شد و اثر معکوس خواهد بخشید.
شهید مطهری در بررسی محققانه خود، ۴ آسیب را فراروی انقلاب‌های و نهضت‌های می‌داند:

۱٫ نفوذ اندیشه هاى بیگانه
به اعتقاد شهید مظهری اندیشه‏هاى بیگانه از دو طریق نفوذ مى‏کنند. یکى از طریق دشمنان. هنگامى که یک نهضت اجتماعى اوج مى‏گیرد و جاذبه پیدا مى‏کند و مکتبهاى دیگر را تحت‏الشعاع قرار مى‏دهد، پیروان مکتب‌هاى دیگر براى رخنه کردن در آن مکتب و پوسانیدن آن از درون، اندیشه‏هاى بیگانه را که با روح آن مکتب مغایر است وارد آن مکتب مى‏کنند و آن مکتب را به این ترتیب از اثر و خاصیت مى‏اندازند و یا کم‏اثر مى‏کنند.
اسرائیلیات، مجوسیات، مانویات را شهید مطهری از جمله نفوذ اندیشه‌های بیگانه می‌داند که با مارک اسلام وارد حدیث و تفسیر و افکار و اندیشه‏هاى مسلمانان گردید و بر سر اسلام آمد آنچه آمد.
شهید مطهری یکی دیگر از راه‌های نفوذ اندیشه‌های بیگانه را از طریق دوستان و پیروان می‌داند، به اعتقاد ایشان گاهى پیروان خود مکتب به علت ناآشنایى درست با مکتب، مجذوب یک سلسله نظریات و اندیشه‏هاى بیگانه مى‏گردند و آگاهانه یا ناآگاهانه آن نظریات را رنگ مکتب مى‏دهند و عرضه مى‏نمایند.
شهید مطهری مجذوب‏شدگان به فلسفه یونانى و آداب و رسوم ایرانى و تصوف هندى، نظریات و اندیشه‏هایى را به عنوان خدمت (نه به قصد خیانت) ، نمونه‌ای از نفوذ اندیشه‌های بیگانه از طریق دوستان می‌دند که وارد اندیشه‏هاى اسلامى شده است.
شهید مطهری در مورد انقلاب اسلامی هر دو جریان را خطرناک می‌داند،‌یعنی ۱٫گروهی که هم‌ناآشنا به مفاهیم اسلامی هستند و هم دل در گرو مکتب‌های غربی دارند و ۲٫ گروهی که اندیشه‌های معاند اسلام را با مارک و برچسب اسلامی در ذهن و افکار جوانان ما جای می‌دهند.
ایشان در این مورد معتقد است: در در عصر حاضر که نهضت اسلامى ایران اوج گرفته و مکتب‌ها و «ایسم»ها را تحت‏الشعاع قرار داده است، هر دو جریان را مشاهده مى‏کنیم؛ هم گروهى را مى‏بینیم که واقعاً وابسته به مکتب‌هاى دیگر بالخصوص مکتبهاى ماتریالیستى هستند و چون مى‏دانند با شعارها و مارکهاى ماتریالیستى کمتر مى‏توان جوان ایرانى را شکار کرد، اندیشه‏هاى بیگانه را با مارک اسلامى عرضه مى‏دارند.
بدیهى است اسلامى که با محتواى ماتریالیستى در مغز یک جوان فرو رود و تنها پوسته اسلامى داشته باشد به سرعت دور انداخته مى‏شود.
و هم مى‏بینیم ـ و این خطرناکتر است ـ که افرادى مسلمان اما ناآشنا به معارف اسلامى و شیفته مکتب‌هاى بیگانه، به نام اسلام اخلاق مى‏نویسند و تبلیغ مى‏کنند اما اخلاق بیگانه، فلسفه تاریخ مى‏نویسند همان طور، فلسفه دین و نبوت مى‏نویسند همان طور، اقتصاد مى‏نویسند همان طور، سیاست مى‏نویسند همان طور، جهان‏بینى مى‏نویسند همان طور، تفسیر قرآن مى‏نویسند همان طور و …
علامه شهید مطهری با صراحت تمام و بدون ترس خطر قلم‌به‌دستان مزدور و هم قلم‌به‌دستان گمراه را هشدار می‌دهد: من به عنوان یک فرد مسئول به مسئولیت الهى، به رهبران عظیم‏الشأن نهضت اسلامى که براى همه‏شان احترام فراوان قائلم، هشدار مى‏دهم و بین خود و خداى متعال اتمام حجت مى‏کنم که نفوذ و نشر اندیشه‏هاى بیگانه به نام اندیشه اسلامى و با مارک اسلامى اعمّ از آنکه از روى سوء نیت و یا عدم سوء نیت صورت گیرد، خطرى است که کیان اسلام را تهدید مى‏کند.
البته شهید مطهری، بستن پنجره‌ها و درب‌های برای مقابله با اندیشه‌های معاند را کافی نمی‌داند،‌لذا می‌نگارد: راه مبارزه با این خطر تحریم و منع نیست. مگر مى‏شود تشنگانى را که براى جرعه‏اى آب له‏له مى‏زنند، از نوشیدن آب موجود به عذر اینکه آلوده است منع کرد؟!
این ما هستیم که مسئولیم. ما به قدر کافى در زمینه‏هاى مختلف اسلامى کتاب به زبان روز عرضه نکرده‏ایم. اگر ما به قدر کافى آب زلال و گوارا عرضه کرده بودیم، به سراغ آبهاى آلوده نمى‏رفتند.
شهید مطهری عرضه صحیح و درست اندیشه ناب محمدی را هم‌ رفتاری آفندی و هم پدافندی می‌داند، یعنی اگر ما به درستی اسلام را معرفی کرده بودیم هم جوانان را به درستی تربیت دینی کرده بودیم و هم به درستی با شبهات مقابله! لذا در این مورد می‌نگارد: راه مبارزه، عرضه داشتن صحیح این مکتب در همه زمینه‏ها با زبان روز است.
حوزه‏هاى علمیه ما که امروز اینچنین شور و هیجان فعالیت اجتماعى یافته‏اند باید به مسئولیت عظیم علمى و فکرى خود آگاه گردند، باید کارهاى علمى و فکرى خود را ۱۰ برابر کنند، باید بدانند که اشتغال منحصر به فقه و اصول رسمى جوابگوى مشکلات نسل معاصر نیست.

نقش آرای شهیدمطهری در بیداری اسلامی

نباید از ریشه های بیداری اسلامی غفلت کنیم گفت: در نیمه های قرن هفدهم میلادی ارتش عثمانی در بیرون دروازه های وین قرار گرفته بود. هنوز هم آثار گلوله های عثمانی در یکی از دروازه های وین وجود دارد. عثمانی ها در آن زمان می توانستند شهر وین را از بین ببرند اما در نتیجه برنامه ریزی رهبران شهر این ماجرا به عقب نشینی عثمانی منتهی شد. عقب نشینی که با برنامه ریزی رهبران غربی برای استعمار جهان اسلام همراه شد.

آیت الله تسخیری افزود: از آن زمان جهان اسلام در حالت غفلت فرو رفت . تهاجم غرب به جهان اسلام از استعمار هلند در اندونزی آغاز شد. اندونزی از نیمه های قرن 17 تا نیمه های قرن 20 تحت اشغال هلند بود. آسیای میانه را روسیه اشغال کرد و جهان اسلام تا اوایل قرن بیستم به عقب نشینی خود ادامه داد. تا اوایل قرن بیستم کل جهان اسلام تحت استعمار غرب بود، بیداری اسلامی سرکوب می شد و استکبار جهانی برای از بین بردن آخرین نفسهای بیداری اسلامی در جهان اسلامی سه هدف را برای خود ترسیم کرده بود.

دبیرکل مجمع تقریب مذاهب اسلامی با تأکید بر اهداف استکبار جهانی برای سرکوبی بیداری اسلامی گفت: گسترش سکولاریسم، پاره پاره کردن جهان اسلام و عقب ماندگی جهان اسلام از اهداف سه گانه استعمار تلقی می شوند. اما استعمار پس از مدتی با انقلاب اسلامی ایران رو به رو شد که تمام طرح های آنها را نقش بر آب کرد. انقلاب اسلامی ایران در شرایطی صورت گرفت که مسلمانان مأیوس و ناامید از حکومت قرآن و هدایت زندگی خود توسط اسلام بودند.

آیت الله محمد علی تسخیری در ادامه اظهارات خود اضافه کرد: انقلاب اسلامی سه هدف را دنبال می کرد که درست در مقابل اهداف استکبار بود. هدف اول سیاسی کردن دین، هدف دوم وحدت جهان اسلام و هدف سوم حرکت جهان اسلام به سوی پیشرفت بود که درست اهداف ضد استکباری بودند.

وی با اشاره به اینکه بزرگترین هنر امام بیداری اسلامی و هدایت آن بود گفت: شهید مطهری تأکید می کرد که به وجود آمدن بیداری امری عظیم است، اما عظیم تر از آن ماندگاری این بیداری است. از پیامبر(ص) روایت شده است که فرمود سوره هود ما را پیر کرد. چرا که در سوره هود به پیامبر دستور استقامت و پایداری داده شده که این امر برای پیامبر امری عظیم بود. امروز در زمان ما نیز هدایت این بیداری برعهده مقام معظم رهبری قرار دارد.

تسخیری اظهار داشت: استکبار جهانی پس از انقلاب اسلامی مدتی را در حالت گیجی سپری کرد اما پس از آن که به هوش آمد نقشه هایی برای جهان اسلام کشیده بود. آنها تلاش می کردند که انقلاب اسلامی را به مشکلات خود مشغول کنند برای این امر صدام را تحریک کردند که تا هشت سال انقلاب را به خود مشغول کند، محاصره اقتصادی ، جدایی میان انقلاب و مردم جهان اسلام، تحریک عناصر ناسیونالیسم عربی، تحریک از داخل کشور، ترویج ایران هراسی، شیعه هراسی و فارس هراسی از جمله نقشه های استکبار علیه ایران و انقلاب اسلامی بوده است. آنها 30 سال موفق شدند مانع تأثیرات کشورهای اسلامی شوند و هنوز هم در پی نقشه هایی برای ممانعت از این تأثیرات هستند.

دبیرکل مجمع تقریب مذاهب اسلامی با تأکید بر نقش سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی و مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی به عنوان نهادهایی که مسئولیت رهبری فرهنگی جمهوری اسلامی در خارج از کشور را برعهده دارند گفت: همه مؤسسات باید ما را در این امر یاری کنند تا از این فرصت استفاده کرده و به سمت گسترش تفکر اسلام پیش برویم. می توانیم در این راه از درسهای شهید مطهری استفاده کنیم. چرا که وی همواره تأکید داشت که نباید از عوامل بیداری غفلت کنیم.

براساس اظهارات آیت الله تسخیری تحول داخلی افراد و جامعه، عمق بخشیدن به ایمان و فراهم شدن زمینه گسترش بیداری اسلامی است.

دکتر محسن اسلامی مشاور رئیس سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی نیز در هم اندیشی حکمت مطهر که با محوریت بیداری و احیای تفکر اسلامی در حکمت مطهر برگزار شد گفت: حرکتهای جهان اسلام از برخی کتابهای استاد شهید مرتضی مطهری الهام گرفته است. تلألو این کتابها در جهان اسلام تأثیر داشته و چنین نتیجه ای را رقم زده است.

وی با تأکید بر اینکه امام نظریه اسلام سیاسی را ارائه کرد اما استاد شهید مطهری پردازش کننده آن بود گفت: اندیشه های استاد به این معنا پرداخته است که اسلام سیاسی است و هیچ بن بستی در آن وجود ندارد. همچنین ختم رسول الهی و ختم ادیان با دین اسلام نیز نشان دهنده این است که اسلام را باید در تمام ابعاد زندگی بشری مورد توجه قرار داد.

دکتر اسلامی یادآور شد: در دهه گذشته پس از شکل گیری حوادث یازدهم سپتامبر نظریه اسلام سیاسی به نوعی منحرف شد و متأسفانه در سطح جهان این نظریه را مترادف با افراط گرایی تلقی کردند. این درحالی است که اسلام سیاسی اساسی ترین پیام انقلاب اسلامی ایران بوده است

شهید مطهری و احیای اندیشه اسلامی

ما معتقدیم جامعیت و همه جانبه بودن قوانین اسلامی آنچنان است که اگر کسی آن را بشناسد معترف خواهد شد که از حد و مرز فکر بشر خارج است . معارف اسلامی برای همه امور قانون و آداب آورده است و در همه ابعاد زندگی انسان نظر داده است و اطمینان داریم که اسلام در بر دارنده پاسخ به نیازهای مردم است. با این وجود هنگامی که وضعیت جامعه کنونی را در نظر می گیریم، با انواع سوال ها و شبهات به خصوص برای نسل جوان مواجه می شویم. این معضل به همراه عملکرد نا درست برخی منسوبان به دین بسیاری از بی اعتمادی ها را در حیطه عمل به وجود آورده است. با فرض ایمان و اعتقاد به جامعیت تعالیم اسلامی لازم است اندیشه جدی در این زمینه نمودتا بتوان بر مشکلات فوق پیروز شد. یکی از راه های مهم در این زمینه بررسی و مطالعه آثار شهیدمطهری است.این دانشمند بزرگ شمعی است که همیشه بر افروخته است و انسانها از روشنایی و حرارتش بهره میگیرند . بی شک وجود این عزیز سفرکرده مایه برکت نظام مقدس جمهوری اسلامی می باشد.و با خلق آثار نفیس خود انسانهای تشنه را سیراب می کند. در این مقاله سعی شده است ضمن آشنایی مختصر با زندگی گوتاه ولی پر برکت این معلم نقش سازنده اش بررسی شود و در پایان نیز نتیجه گیری مختصری از این مقاله بعمل آید .


شهید مطهری و احیای اندیشه اسلامی

شهید مطهری ذخیره بزرگ علمی و معنوی است که باید گفت نظام جمهورى اسلامى ایران بر پایه آن تفکر و برداشتى از اسلام بنا شده است که آن شهید بزرگوار ارائه کرد . و براستی که وی درک و تشخیص صحیحی از موقعیت جامعه ایران در آن زمان داشت. که یکی از نقاط مثبت آثار و خط فکری شهید مطهری اینست که موضوع های مورد نیاز جامعه را می شناخت و آنگاه به خوبی عمق مسئله را موشکافی می کرد و سخنرانی های وی هم پر از عناوین و موضوعاتی است که هگی جزء موضوعات فکری مورد احتیاج عمیق جامعه ماست.


تلاش شهید مطهری برای احیاء اندیشه اسلامی تنها در پیرایه زدایی محدود نشد، بلکه او به همان اندازه که با افزودن وضمیمه کردن نسنجیده افکار دیگران و التقاط مذموم مخالف بود با جمود و تحجر و خرافه پرستی و افتخار ابلهانه به استخوانهای پوسیده گذشتگان و جلو گیری از نوآوری و هراس از ابتکار نیز به شدت مخالف و با آن مبارزه می کرد.


سخن درد مندانه استاد مطهری در باره تفسیرهای نا صواب چنین است:


دین مقدس اسلام، یک دین ناشناخته است.حقایق این دین،تدریجاً در نظر مردم واژگون شده است و علت اساسی گریز گروهی از مردم، تعلیمات غلطی است که به نام دین داده می شود. هجوم استعمار غربی، با عوامل مرئئ و نا مرئئ اش، از یک طرف و قصور یا تقصیر بسیاری از مدعیان حمایت از اسلام، در این عصر،از طرف دیگر ، سبب شده که اندیشه های اسلامی در زمینه های مختلف، از اصول گرفته تا فروع،مورد هجوم و حمله قرار گیرد. بدین سبب ، این بنده،وظیفه خود دیده است که در حدود توانایی درمیدان انجام وظیفه نماید


استاد مطهری به منظور احیای اندیشه اسلامی و دمیدن روح و حیات و حرکت در پیگره های افسرده و نیمه مرده مسلمانان،در اولین قدم به ریشه یابی علل فاجعه ای که تضعیف روح دینی واعراض از حق ناگرفته می پردازد.استاد در کتاب علل گرایش به مادیگری، از مواردی به عنوان برجسته ترین دلایل گرایش به مادیگری و روی گردانی از معنویت و ایمان در غرب یاد می کنند و در هر مورد می کوشد تا هم به روشنفکران غربزده ای که مبلغان بی جیره و مواجب فرهنگ غربی هستند و آن گونه می اندیشند که در غرب به آنها آموخته اند،و هم به مسلمانان خود باخته ای که ابهت و عظمت ظاهری تمدن غرب چشم آنها راخیره کرده و سبب شده تا آن را بی چون و چرا حق به حساب می آوردند،تفهیم کند که اگر غربی ها به هزار و یک دلیل،تفکر مذهبی را رها کرده و دین را افیون پنداشته اند، این امر تنها در مورد مذهبی که در میان ایشان رایج بوده صدق میکند و به هیچ وجه قابل انطباق بر اسلام که اساساً دین حیات و حرکت است و همگان را بر تلاش و تحرک فرا می خواند نیست.


استاد شهید مطهری می گوید:اسلام همیشه دم از حیات و زندگی می زند و در حقیقت به آن نوع از زندگی دعوت می کند که سر شار از دانایی و توانایی است. اینکه در قرآن از خدای متعال با کلمه "حٌی" نامبرده میشود،معنایش این نیست که خدا قلب و خون و رگ و پوست دارد بلکه به خدا از آن جهت "حی" گفته می شود که دانای مطلق است.برنامه اسلام دانایی و توانایی یا آگاهی و حرکت است.


بحث احیای تفکر دینی را استاد مطهری به مناسبت تجلیل و تحلیل از شخصیت علامه لاهوری مطرح کرد، وخلاصه آن بحث این است که اقبال، متوجه این نکته شده که اسلام هم در میان مسلمانان وجود دارد ئ هم ندارد. اسلام وجود دارد، به صورت این که ما می بینیم: شعائر اسلام در میان مسلمانان هست، بانگ اذان در میان مردم شنیده می شود. موقع نماز که می شود رو به مساجد می آورند،مرده هایشان را به رسم اسلام دفن می کنند برای نوزادهایشان به رسم اسلام، تشریفاتی قائل می شوند، اسم هایشان غالباً اسلامی است،.....ولی آن چه که روح اسلام است، دراین وجود ندارد،روح اسلام در جامعه اسلامی مرده است،این است که معتقد می شود به تجدید حیات اسلامی، و این حیات اسلامی را باید تجدید کرد و امکان تجدیدش هست، چون اسلام نمرده است، زیرا کتاب آسمانی اش هست، سنت پیغمبرش هست و اینها به صورت زنده ای هستند، یعنی کسی نتوانسته بهتر از آنها را بیاورد.پس یکی ازموارد تفکر اسلامی، این است که فکر ما،در مورد عمل، زنده شود و بفهمیم که اسلام دین عمل است و نه دین وابستگی های خیالی.


نگاه عمیق وى به مسائل اسلامى و فهم تازه استاد مطهرى از آیات و روایات و تبیین درست آنها ویژگى بى‏همتا و برجسته آن شهیدبزرگوار است که مقام معظم رهبری نیز می فرمایند : " ایشان با قوّت فکرى و اندیشه‏ى قوى و صائب خود وارد میدان‏هایى شد که تا آن‏وقت هیچ‏کس در زمینه‏ى مسائل اسلامى وارد این میدان‏ها نشده بود؛ و با تفکراتى که آن روز در کشور رایج شده بود - افکار وارداتىِ ترجمه‏یىِ غربى و شرقى - یا مى‏رفت رایج شود، خود را وارد یک چالش علمىِ عمیق و وسیع و تمام نشدنى کرد. ایشان، هم در جبهه‏ى مقابله‏ى با مارکسیست‏ها به یک جهاد بسیار هوشمندانه دست زد، و هم در جبهه‏ى مقابله‏ى با تفکرات غربى و لیبرالیست‏ها وارد میدان شد. این نقش، بسیار مهم است؛ هم جرأت و اعتماد به نفسِ لازم مى‏خواهد، هم قدرت فکرى و اجتهاد در زمینه‏هاى گوناگون را لازم دارد، هم یقین و ایمان قاطع مى‏خواهد؛ این مرد بزرگ همه‏ى اینها را با هم داشت."    


 


یکی دیگر از ویژگی های استاد اینست که اندیشه های وی  با توصیف مبانی ارزشی ثابت از اسلام توانسته است، هم نیازهای ثابت جامعه اسلامی را برطرف کند و هم به نیازهای متغیر پاسخ دهد و براستی که  اندیشه هایی ناب،کهنگی ناپذیر و قابل استفاده برای موضوعات امروز جامعه اسلامی است.در همین زمینه حضرت امام خمینی (ره) در پیامی به مناسبت شهادت استاد می فرمایند : "مطهری که در طهارت روح و قوت ایمان و قدرت بیان کم نظیر بود ، رفت و به ملا اعلی پیوست ، لکن بدخواهان بدانند که با رفتن او شخصیت اسلامی و علمی و فلسفی اش نمی رود . او با قلمی روان و فکری توانا در تحلیل مسائل اسلامی و توضیح حقایق فلسفی با زبان مردم و بی قلق و اضطراب به تعلیم و تربیت جامعه پرداخت . آثار قلم و زبان او بی استثنا آموزنده و روانبخش است و مواعظ و نصایح او که از قلبی سرشار از ایمان و عقیدت نشات می گرفت ، برای عارف و عامی سودمند و فرح زاست."


 


اما آنچه را که امروز لازم است بیش از هر زمان به آن توجه نمود این است که متفکر بزرگ شهید مطهری به عنوان یکی از شاخص ترین احیاگران تفکر دینی و اسلامی در عصری بوده است که بعضی از تفکرات انحرافی و التقاطی مانند مارکسیم و لیبرالیسم و... در جامعه رواج داشته است . و یقینا نامگذاری روز شهادت چنین شخصیتی به عنوان روز معلم علاوه بر اینکه مقام شامخ معلم و استاد را مورد تاکید قرار می دهد اما از جنبه ای دیگر مسئولیت این قشر را نیز بیش از قبل برجسته می نماید. و همگان انتظار دارند که امروز نیز معلمان و اساتید ما در همان مسیر حرکت کرده و عامل ترویج و تقویت تفکر ناب اسلامی در جامعه و به ویژه دنشگاه باشند و به مقابله با انگاره های انحرافی - که همواره تهدیدی جدی برای محیط های تاثیرگذار ما بوده است – برخیزند.و بی شک کسانی لایق این عنوان مقدس هستند که براستی خود عامل تزریق تفکر اسلامی باشند.


 


اما باید پرسید که آیا امروز همه اساتید دانشگاههای ما اینچنین به رسالت اصلی خود عمل می کنند ؟ متاسفانه آنچه را که امروز در فضای دانشگاههای کشور شاهد هستیم آن چیزی نیست که در شان نظام اسلامی و ملت و دانشجویان برآمده از آن باشد و باید گفت که بعضی از اساتید نه تنها وظیفه خودشان را در قبال مسائل مذکور انجام نمی دهند بلکه بعضا شاهد هستیم که خود سردمداران تفکرات انحرافی بوده و عامل تزریق همان تفکراتی که استاد مطهری آن روزها در مقابل آنها ایستاد هستند.متاسفانه امروز علیرغم گذشت سه دهه از شهادت آن متفکر بزرگ اسلامی هنوز در هیئت های علمی دانشگاهها بعضی از افرادی سیطره دارند که افکار سکولار منشانه آنها و مقابله با اعتقادات عموم ملت و زیرپا گذاشتن حقوق اکثریت دانشجویان آشکارا ترویج می شود . و امروز هنوز اشخاص متزلزلی که در برابر غرب تعظیم کرده و سعی در تزریق روحیه یاس و ناامیدی در بین دانشجویان ودانشگاهیان هستند در دانشگاههای ما صاحب کرسی هستند. لذا باید توجه داشت که قاعدتا با چنین وضعیتی نمی توان دم از ادامه تفکر شهید مطهری زد و البته در این بین رسالت مسولین آموزش عالی کشور در نوع مواجهه با اینچنین افرادی بسیار موثر است.


نقش استاد مطهری در مصاف با کج اندیشی دینی واحیاء اندیشه اسلامی


 


 


استاد مطهری یکی از بارزترین و موفق ترین شخصیت های دینی به شمار می آید که از انحرافات و کج اندیشی هایی که به نام دین مطرح می شد به هیچ وجه چشم پوشی نمی کرد. در این زمینه می نویسد: اندیشه های بیگانه از دو طریق نفوذ میکنند. یکی از طریق دشمنان،هنگامی که یک نهضت اجتماعی اوج می گیرد و جاذبه پیدا می کند و مکتبهای دیگر را تحت شعاع قرار می دهد، پیروان مکتبهای دیگر برای رخنه کردن در آن مکتب و پوسانیدن آن از درون، اندیشه های بیگانه راکه با روح مکتب مغایر است وارد آن مکتب می کنند و آن مکتب را به این ترتیب از اثر و خاصیت می اندازند و یا کم اثر می کنند.


نمونه اش را در قرون اولیه اسلام دیده ایم. پس از گستردگی و جهانگیری اسلام، مخالفان اسلام مبارزه با اسلام را از طریق تحریف آغاز کردند.اندیشه های خود را با مارک تقلبی اسلام صادرنمودند.


دیگر از طریق دوستان وپیروان گاهی پیروان خود مکتب به علت نا آشنایی درست با مکتب مجذوب یک سلسله نظریات و اندیشه های بیگانه می گردند و آگاهانه یا نا آگاهانه آن نظریات را رنگ مکتب می دهند و عرضه می کنند.


استاد شهید مطهری خود را یکی از پرچمداران با صلابت و با قدرت استدلالی قوی در برابر اینگونه انحرافات بود و هیچگاه به خاطر مصلحت اندیشی در باب انحرافات فکری در مسائل اعتقادی کوتاه نمی آمد وبا اخلاص تمام و با روش اصولی و سازنده با آن برخورد می کرد


مبارزه استاد شهید تنها در زمینه های انحرافات عقیدتی نبود، بلکه با انحرافات سیاسی و نظریات نا درست در این زمینه نیز به مبارزه پرداخت. وی در سال 1356 که دوران اوج نهضت اسلامی ایران بود با مقاله ای بحت عنوان"در روش" با مجموعه مقالات بنی صدر برخورد می کند. بنی صدر در مقاله"در روش"رهبری روحانیت آگاه در نهضت اسلامی را رهبری سنتی و این رهبری را برای ادامه یک نهضت قوی و کافی نمی داند و می نویسد: از رهبری سنتی که پاسدار بنیادهای فرهنگی است کاری ساخته نیست چرا که طی دو قرن تمام عرصه های اندیشه را از او گرفته اند و هنوز هم می گیرند.در میان این رهبری البته، سید جمال، مدرس،و.... خمینی و طالقانی و....به وجود آمدند امٌا اینها را نیز پیش از آنکه دشمنی از پا درآورد، رهبری سنتی عاجز کرده و می کند.


استاد شهید استاد شهید مطهری ضمن بررسی ونقد این مقاله می فرماید: اولاً اسلام در ذات خود یک حقیقت است نه یک مصلحت یک هدف است نه یک وسیله وتنها افرادی می توانند از این منبع انرژی اجتماعی بهره گیری نمایند که به اسلام نه به چشم حقیقت و هدف بنگرند،نه به چشم مصلحت و وسیله.اسلام یک ابزار نیست که در مقتضیات قرن 16 مورد استفاده قرار گیرد و در مقتضیات قرن بیستم به تاریخ سپرده شود.اسلام صراط مستقیم انسانیت است.


ثانیاً اگر اسلام به عنوان وسیله و ابزار کار آمد باشد قطعاً اسلام راستین و اسلام واقعی است،نه هر چه به نام اسلام قالب زده شود. چگونه است که بهره گیری از هر ابزار و وسیله ای تخصص می خواهد و بهره گیری از این وسیله تخصص نمی خواهد؟ خیال کرده اید هر مدعی روشنفکری که چند صباح با فلان پروفسور صبحانه صرف کرده است قادر خواهد بود اسلام راستین را از اسلام دروغین باز شناسد و به سود جامعه از آن استفاده کند.


ثالثاً متاسفانه باید عرض کنم که این روشنفکران محترم کمی دیر از خواب برخاسته اند، زیرا متولیان قدیمی این منبع عظیم حرکت و انرژی نشان دادند که خود طرز بهره برداری از این منبع عظیم را خوب می دانند و بنابر این فرصت خلع ید را به کسی نخواهند داد.


 


نقش شهید مطهری در آسیب شناسی دینی


 


 


همه فعالیتهای استادشهید مطهری اعم از تالیفات، سخنرانی ها و اقدامات اجتماعی و درسهایی که می دادند همه در جهت شناخت آسیبهایی بود که به دین و دینداری وارد می شد در نتیجه تمام عمر، کارش این بود که ببیند کجا دردی و آفتی هست و در کار دین چه درمانی می باید توصیه کرد.


اصطلاح آسیب شناسی دینی به دو بخش قابل تقسیم است:1-آسیب شناسی دینداری که منظور شناخت آفات و موانعی است که مانع دینداری مردم می شود.2-آسیب شناسی دینی، یعنی شناخت آفاتی است که به اصل دین لطمه می زند.


استاد شهید مطهری بیش از هرکس دیگری وبیش از موضوع دیگری علاقه مند بود که بداند چه علل وعواملی و چه آفاتی جوانان را از دین دور می کند. ایشان دو چیز را عامل اصلی در آسیب شناسی دینداری جوانان می دانست:


1-نا آگاهی جوانان از حقیقت دین


2-آلودگی اخلاقی یکی از نشانه های نا آگاهی جوانان از حقیقت دین این بود که آنها دین را یک امر غیر معقول و غیر منطقی می پنداشتند،خصوصاً قشر هایی که با اندیشه های غربی وعلم وفلسفه غربی آشنا بودند.یکی از موفقیت های استاد مطهری این بود که تصور غلط از دین را از اذهان پاک کرد و نشان داد که اسلام نظامی است که یک انسان خردمند و فرهیخته منطقی هم می تواند به آن باور داشته باشد.


نکته ای که در دین شناسی استاد مطهری اهمیت فراوان دارد این است که استاد عمیقاً به مسئله"تجربه دینی" توجه کرده است واز این جهت او را با متکلمان بزرگ و پر آوازه مغرب زمین که از جهاتی سر آمد آنان است مقایسه نمود.


دیگر آسیبهای دینی منافی دانستن دین با علوم جدید و پیشرفت و صنعت و توسعه و امثال آن است. استاد مطهری سعی کرد با این درد مبارزه کند و تفهیم کند که شناخت قانونمندیهای طبیعت، تحت عنوان علوم تجربی و بیان آن در قالب قوانین ریاضی، هیچ منافاتی با دین داری ندارد، بلکه که این از لوازم جامعه اسلامی است. استاد از جمود و جهالت، به عنوان دو انحراف فکری و دو آفت فرهنگی یاد کرده است.


رابطه دین و فرهنگ از دیدگاه استاد مطهری


 


جامعیت و همه جانبه بودن قوانین اسلامی آنچنان است که اگر کسی آن را بشناسد معترف خواهد شد که از حد و مرز فکر بشر خارج است. معارف اسلامی برای همه امور قانون و آداب آورده است و در همه ابعاد زندگی انسان نظر داده است و اطمینان داریم که اسلام در بر دارنده پاسخ به نیازهای مردم است.


 


استاد مطهری در باره تفسیرهای نا صواب از دین چنین می گوید: دین مقدس اسلام، یک دین ناشناخته است.حقایق این دین،تدریجاً در نظر مردم واژگون شده است و علت اساسی گریز گروهی از مردم، تعلیمات غلطی است که به نام دین داده می شود. هجوم استعمار غربی، با عوامل مرئئ و نا مرئئ اش، از یک طرف و قصور یا تقصیر بسیاری از مدعیان حمایت از اسلام، در این عصر،از طرف دیگر، سبب شده که اندیشه های اسلامی در زمینه های مختلف، از اصول گرفته تا فروع،مورد هجوم و حمله قرار گیرد. بدین سبب، این بنده،وظیفه خود دیده است که در حدود توانایی درمیدان انجام وظیفه نماید.


 


در کتاب علل گرایش به مادیگری، از مواردی به عنوان برجسته ترین دلایل گرایش به مادیگری و روی گردانی از معنویت و ایمان در غرب یاد می کنند و می گوید: اسلام همیشه دم از حیات و زندگی می زند و در حقیقت به آن نوع از زندگی دعوت می کند که سر شار از دانایی و توانایی است. اینکه در قرآن از خدای متعال با کلمه "حٌی" نامبرده میشود،معنایش این نیست که خدا قلب و خون و رگ و پوست دارد بلکه به خدا از آن جهت "حی" گفته می شود که دانای مطلق است.برنامه اسلام دانایی و توانایی یا آگاهی و حرکت است.


 


در بحث احیای تفکر دینی می گوید: اقبال، متوجه این نکته شده که اسلام هم در میان مسلمانان وجود دارد و هم ندارد. اسلام وجود دارد، به صورت این که ما می بینیم: شعائر اسلام در میان مسلمانان هست، بانگ اذان در میان مردم شنیده می شود. موقع نماز که می شود رو به مساجد می آورند،مرده هایشان را به رسم اسلام دفن می کنند برای نوزادهایشان به رسم اسلام، تشریفاتی قائل می شوند، اسم هایشان غالباً اسلامی است،.....ولی آن چه که روح اسلام است، دراین وجود ندارد،روح اسلام در جامعه اسلامی مرده است، این حیات اسلامی را باید تجدید کرد و امکان تجدیدش هست، چون اسلام نمرده است، زیرا کتاب آسمانی اش هست، سنت پیغمبرش هست و اینها به صورت زنده ای هستند، یعنی کسی نتوانسته بهتر از آنها را بیاورد.


 


استاد مطهری در مصاف با کج اندیشی دینی


در زمینه انحرافات و کج اندیشی هایی که به نام دین مطرح می شد، می نویسد: اندیشه های بیگانه از دو طریق نفوذ میکنند. یکی از طریق دشمنان،هنگامی که یک نهضت اجتماعی اوج می گیرد و جاذبه پیدا می کند و مکتبهای دیگر را تحت شعاع قرار می دهد، پیروان مکتبهای دیگر برای رخنه کردن در آن مکتب و پوسانیدن آن از درون، اندیشه های بیگانه راکه با روح مکتب مغایر است وارد آن مکتب می کنند و آن مکتب را به این ترتیب از اثر و خاصیت می اندازند و یا کم اثر می کنند.نمونه اش را در قرون اولیه اسلام دیده ایم. پس از گستردگی و جهانگیری اسلام، مخالفان اسلام مبارزه با اسلام را از طریق تحریف آغاز کردند.اندیشه های خود را با مارک تقلبی اسلام صادرنمودند. دیگر از طریق دوستان وپیروان گاهی پیروان خود مکتب به علت نا آشنایی درست با مکتب مجذوب یک سلسله نظریات و اندیشه های بیگانه می گردند و آگاهانه یا نا آگاهانه آن نظریات را رنگ مکتب می دهند و عرضه می کنند.


 


استاد می فرماید: اولاً اسلام در ذات خود یک حقیقت است نه یک مصلحت یک هدف است نه یک وسیله وتنها افرادی می توانند از این منبع انرژی اجتماعی بهره گیری نمایند که به اسلام نه به چشم حقیقت و هدف بنگرند،نه به چشم مصلحت و وسیله.اسلام یک ابزار نیست که در مقتضیات قرن 16 مورد استفاده قرار گیرد و در مقتضیات قرن بیستم به تاریخ سپرده شود.اسلام صراط مستقیم انسانیت است. ثانیاً اگر اسلام به عنوان وسیله و ابزار کار آمد باشد قطعاً اسلام راستین و اسلام واقعی است،نه هر چه به نام اسلام قالب زده شود. ایشان دو چیز را عامل اصلی در آسیب شناسی دینداری جوانان می دانست:


 


1- نا آگاهی جوانان از حقیقت دین


2-آلودگی اخلاقی یکی از نشانه های نا آگاهی جوانان از حقیقت دین این بود که آنها دین را یک امر غیر معقول و غیر منطقی می پنداشتند،خصوصاً قشر هایی که با اندیشه های غربی وعلم وفلسفه غربی آشنا بودند.


 


اصول کار آمدی دین


استاد مطهری بر این باور است که برای نشان دادن کار آمدی دین، باید اصول زیر را تبیین، و احیاء و پی گرفت:


1-فطری بودن احکام، ارزشها، مقررات و قوانین دینی: استاد مطهری به این باور بودند که اگر جمال حقایق و معارف دین برجان پاک و خرد سالم بشر عرضه شود واحساس نیاز به دین زنده شود،خود به دین روی خواهند آورد،هم پاسدار آن خواهند بود وهم پیاده کننده آن.


 


2-دمیدن روح حماسه دین


اسلام دین حماسه است. آیین پیش برنده انسانها به سوی ارزشهای متعالی است.شهید مطهری یکی از انحطاط مسلمانان را همین گرفتن روح حماسه از پیکره دین می دانستند. وقتی حماسه حسینی به غم خانه حسینی بدل شود،مطهٌردین"حماسه حسینی" را می سراید و"تحریفات عاشورا" را بر ملا میکند. او برآن است که امامان را به عنوان اسوه معاد و معاش، اسوه کار و تلاش وستیز با نفاق ورو در روئی با دارندگان از کمال، معرفی کند واین فکر باطل را که سالهای سال در خانه دل مسلمانان آشیان کرده است که ما کجا و ائمه کجا و آنان چنان در اوج عظمت و مجدند که ما خاکیان را به ساحت آن مقدسان راهی نیست، از صفحه ذهن مسلمانان بزداید.


 


3-خرافه زدایی از سیمای دین


خرافه، رسوبات فرهنگ جاهلی، عادات و رسوم نا هماهنگ با ارزشهای دینی، به ویژه آن گاه که رنگ دینی می گیرند و در تفسیر و دریافت از دین، نقش بازی می کنند، از پیچیده ترین باز دارندگان حرکتهای اصلاحی هستند. استاد مطهری با شجاعت تمام، با خرافه گرایان در گیر شد و از غوغای عوام نهراسید و به خواص نهیب زد و تهمت ها و تکفیر ها و نافرمانیها، او را از مبارزه بازنداشت وبه تلاش روشن گرانه خویش ادامه داد ورد پای خرافه را در جای معارف اسلامی نشان داد و دین به دور از خرافه،ارائه کرد وحقایق ناب را از باطلاق خرافه ها به در آورد وعلیه متولیان خرافه به پا خاست و دیگران را به خیزش، فرا خواند.


 


4-عقل مداری


استاد مطهری بر این باور بودند آنان که بر ظاهر، جمود می ورزند و در گذر از نقل، شهامتی نداند و پایشان می لرزد نمی تواند در برخورد فرهنگها،در آوردگاه فکرها،نقشی داشته باشند واثری بگذارند.آنان که جایگاه خود را خوب شناخته اند وازآن بهره می برند و با منطق خود به مصاف اندیشه ها می روند، در جولانگاه فکرها جایگاهی خواهند داشت وبه حساب خواهند آمد. چنین جایگاهی برای عقل و این گونه توانی برای اسلام شناسان در بهره وری از خرد،حرفی است بسیار بلند ودر خور مطالعه دقیق و درنگ بسیار،اصلی که جاودانگی اسلام را و نقش سازنده آن را در هر دوره و زمانی، تضمین می کند و احکام و مقررات و معارف و ارزشهای آن را بر قلٌه مدارد.


 


5-مرزبانی


عالم دینی بسان مرزبانی تیز نگر که حرکات دشمن را آن به آن زیر نظر دارد، تا از مرز، پا به این سو ننهد،اندیشه های مهاجم و نا سازگار با اندیشه خودی را، با تمام وجود زیر نظر دارد و حرکات آن را دنبال می کند و سریع به سراغ حرکات دشمن می رود وبا قوت منطق و استدلال، راه را بر آنها می بندداستاد مطهری با آشنایی با این پیچ و خم ها پا به عرصه مرزبانی و دفاع گذاشته بود. او دیده بان و مرزدار تیز نگر بود و هوشیارانه کوچکترین حرکات دشمن را در هر شکل و چهره ای می شناخت. با استمداد از بصیرت ملکوتی زیرکی مومنانه، زمان شناسی دقیق، خاستگاه جریانهای فرهنگی و فکری را نیک شناسایی کرده،باطل را در مقدس ترین و انقلابی ترین چهره آن رسوا نمود و رگه های مادی را از لا به لای گفته ها و نوشته ها به در اورد و نقد کرد.استاد مطهری، نیک دریافته بود که تفکر جدید، تنها مدعی ستیز با ادیان الهی نیست،بلکه داعیه جانشینی در سر دارد.آرا و مکتبهای نو،خود را چنان عرضه می دارند که گویی مذهب های جدیدند که برای رهایی انسان آمده اند.


 


دیدگاه استاد مطهری در مورد آسیب های فرهنگی جامعه


از نظر استاد مطهری چندین مشکل در جامعه وجود داشته است:


1-تعارض بین ملیت و دین


2-رشد و توسعه اندیشه مادیگری در ایران و جهان


3-عدم تمایل قشر جوان به دین


4-طرح تعارض بین علم و دین


5-طرح شبهاتی در هویت تاریخی، ملی و دینی جامعه


 


استاد معتقد است که تفکر دینی بایستی در جامعه حضور همه جانبه داشته باشد.راه اصلی حضور تفکر دینی، رفع آسیب های فرهنگی ودینی میباشد. وی معتقد است که تفکر دینی به واسطه فرهنگهای بیگانه مطرح شده و یا درگذشت زمان،فرهنگ اسلامی در بعضی از صورتها تحریف یافته است.



 


چگونگی فرهنگ سازی


استاد مطهری معتقد است باشناخت آسیبهای فرهنگی و عوامل موثر در این مسیر،برای ایجاد تحول فرهنگی، فعالیت های متعدد فرهنگی ضروری است.


استاد مطهری در مقابله با تهاجم فرهنگی دوران خود، فعالیت های زیر را پیشنهاد می کند:


 


1- عرضه درست مکتب الهی "مکتب الهی را به طور معقول و علمی و استدلالی صحیح عرضه بداریم"


2- ارتباط بین "مسائل الهی با مسائل اجتماعی و سیاسی مشخص شود"


3- برخورد منطقی با شبهات:"باید با هرج و مرج تبلیغی و اظهار نظرهای نا متخصص مبارزه شود"


4-"به مسئله محیط مساعد اخلاقی و اجتماعی که هم آهنگ با مفاهیم متعالی معنوی باشد باید کمال اهمٌیت داده شود".


5-" از همه ضروری تر اینکه در عصر ما باید علاقمندان و آشنایان به مفاهیم واقعی اسلامی سعی کنند بار دیگر حماسه را که رکنی از مفاهیم اسلامی بود بدانها بر گردانند"


6-"جنبه ایجاد زمینه برای رشد مفاهیم عالی معنوی فوق العاده ضروری است"


 


رابطه زندگی فرهنگی و معنوی انسان با زندگی مادی او صرفا انعکاسی از زندگی حیوانی او نیست.بلکه انسانیت در انسان اصالت دارد. علم و ایمان دو رکن از ارکان اساسی انسانیت انسان است اکنون می خواهیم ببینیم این دو رکن و این دو وجهه انسانیت، خود با یکدیگر چه رابطه ای دارند یا می توانند داشته باشند