عوامل پایداری و جاودانگی نهضت عاشورا


بقاء و جاودانگی واقعه عاشورا در تاریخ، به جز لطف الهی، محصول مجموعه ای از عوامل اختیاری است که این مقاله درصدد برشماری آن است .در یک دید کلی پدیده ای که مطابق حق و بر اساس طبیعت و فطرت بشری باشد اصیل و بادوام بوده، وهمواره قرین تایید معنوی است .
درآمدی بر طرح موضوع
اصلی ترین گرایشهای روانی انسان حب ذات و حب به کمالات ذات است که به دو شعبه اصلی علم و قدرت منشعب می شود که یکی حب به بقا و ابدیت است و دیگری هم حب به ذات . حب بقا لازمه طبیعی حب ذات است، یعنی وقتی انسان وجود خود را دوست می دارد، نه از آن جهت است که یک وجود لحظه ای است بلکه وجودش را در زمان بعد هم دوست می دارد و علاقه دارد که این وجود دوام داشته باشد . می توان گفت که طبیعی ترین اثری که بر حب ذات مترتب می شود حب بقاست و هر انسانی بالفطره این غریزه را دارد . همان طور که در سایر گرایشهای علم و معرفت، نقش اساسی را در تعیین مصداق و تعیین جهت آنها بازی می کند، در اینجا نیز همین گونه است، یعنی اگر انسان حقیقت خود و حیاتش را به درستی شناخت، آن وقت این گرایش نیز جهت صحیح خود را پیدا می کند و گرنه دچار اشتباه در مصداق می شود و منشا انحرافات اخلاقی فراوانی می گردد .
اگر انسان فهمید که حقیقت او یک حقیقت غیر مادی است و حیات انسان منحصر به این حیات دنیوی نیست، حب بقا و خلود، جهت طبیعی و فطری خود را می یابد و علاقه انسان متوجه به زندگی ابدی می شود . ولی اگر این معرفت برایش حاصل نشد و خیال کرد که وجود او همین وجود مادی است و حیات او منحصر به همین حیات دنیاست، آن گرایش فطری، منحرف می شود و در همین مرحله کوتاه از وجود انسان متوقف می گردد و به دنبالش آثار بسیار نامطلوبی به بار می آید .
علت علاقه انسان به زندگی دنیا علاقه به جاودانگی است، منتها خیال می کند که وجودش همین وجود مادی و زندگی اش نیز همین زندگی دنیوی است، لذا می خواهد این زندگی ادامه پیدا کند . اگر متوجه شود و یقین پیدا کند که حقیقت زندگی برتر از این حیات مادی است، دیگر با آن چشمی که قبلا به زندگی دنیا می نگریست نمی نگرد و نظرش تغییر می کند .
در قرآن شریف آیاتی هست که دلالت بر این میل فطری دارد و از این میل برای تربیت انسان استفاده شده است . پس معلوم است که در فطرت انسان میل به بقا و جاودانگی هست که قرآن در صدد تعیین مصداق آن برمی آید . راجع به این میل جاودانگی قرآن می فرماید:«ما عندکم ینفد و ما عند الله باق; (1) چیزهایی که در اختیار شماست (از نعمتهای دنیا) فانی شدنی است اما آنچه که نزد داست بقا دارد .»
این بیان برای کسی مفید است که فطرتا طالب بقا باشد، آن وقت مصداقش را به او نشان می دهند که آن مطلوب تو در آنجاست نه در اینجا . اینک که هزار و اندی سال از واقعه جاودانه عاشورا می گذرد، این واقعه هنوز طراوت و تازگی خود را حفظ کرده است . این بقا و جاودانگی در تاریخ به گونه ای که تمام حماسه ها را تحت الشعاع خود قرار دهد، معلول اراده حتمی خداوند می باشد:«یریدون لیطفؤوا نور الله بافواههم و الله متم نوره و لو کره الکافرون; (2) عده ای می خواهند نور خدا را خاموش کنند ولی اراده حتمی خداوند بر حفظ و حراست از آن می باشد اگرچه کافران چنین نپسندند .»
چه طوفانهای سهمگین که از سوی دشمنان اهل بیت به قصد محو نام حسین (ع) برخاست و در برهه ای از زمان گرد و غباری نیز به پا کرد، ولی دیری نپایید که در چرخش زمان نه تنها نام حسین (ع) از خاطرها محو نشد، بلکه جلای بیشتری گرفت و صاحبان آن توطئه های شیطانی نام و ذکرشان از روی گیتی به کلی محو گردید .
معیار جاودانگی ها
پدیده های اجتماعی در مدتی که باقی هستند حتما باید با خواسته های بشر تطبیق کنند . بدین معنی که یا خود آن پدیده ها خواسته بشر باشند: و یا تامین کننده خواسته های بشر بوده باشند یعنی یا باید بشر خود آنها را بخواهد، از عمق غریزه و فطرتش آنها را بخواهد، و یا باید از اموری باشند که هرچند انسان از عمق غریزه آنها را نمی خواهد و خودشان مطلوب طبیعت بشر و هدف تمایلات بشر نیستند اما وسیله می باشند، یعنی وسیله تامین خواسته های اولیه بشر می باشند و حاجتهای او را برمی آورند .
در میان خواسته های بشر دو جور خواسته داریم . خواسته های طبیعی و خواسته های غیرطبیعی، یعنی اعتیادی . خواسته های طبیعی آن چیزهایی است که ناشی از ساختمان طبیعی بشر است، یک سلسله امور است که هر بشری به موجب آنکه بشر ست خواهان آنهاست و رمز آنها را هم هنوز کسی مدعی نشده که کشف کرده است . مثلا بشر علاقه مند به تحقیق و کاوش علمی است، همچنین به مظاهر جمال و زیبایی علاقه دارد، به همدردی و خدمت به همنوع علاقه مند است . امور طبیعی مانند امور غیرطبیعی قابل ترک دادن نیست . (3) لذا به عقیده حکمای اسلامی امر غیرطبیعی دوام پیدا نمی کنند بلکه تنها جریانی که طبیعی باشد قابل بقا و دوام است . و نهضت امام حسین (ع) چون بر اساس فطرت و خواسته حقیقی انسان شکل گرفته بقا پیدا کرد . و هرگز در طول تاریخ انسانیت گذشت زمان آن را کهنه و بی رنگ نساخته است .
اصالت و دوام حق
در حکمت الهی اصالت در هستی با حق است، با خیر است، با حسن و کمال و زیبایی است و باطلها، شرور و نقصها و زشتیها در نهایت امر و در تحلیل نهایی به نیستی ها منتهی می شوند نه به هستی ها . استاد مطهری در اثبات این مطلب که اهل حق اصالت دارد می نویسد:
«باطل وجود تبعی و طفیلی دارد، وجود موقت دارد، آن چیزی که استمرار دارد حق است . هر وقت جامعه ای در مجموع به باطل گرایید محکوم به فنا شده است ... در نظام هستی، خیر غالب است، حق اصیل است و باطل هم اگر پیدا شد محکوم و غیر اصیل و نابودشدنی است، و آنچه پایدار می ماند حق است، کل شی هالک الا وجهه (4) و یبقی وجه ربک ذوالجلال و الاکرام (5) » . (6)
استاد در ادامه می افزاید:«در طول تاریخ همیشه حق و باطل با یکدیگر در حال جنگ بوده اند، ولی قرآن وعده پیروزی نهایی حق بر باطل را می دهد .» (7)
به اعتقاد حکمای اسلامی جریان حق، چون جریانی طبیعی و متناسب فطرت خدادادی بشر است امکان بقا و دوام دارد و هر جریانی که بر خلاف فطرت الهی انسان باشد دوام پیدا نمی کند و از بین می رود . و حرکت و جریان امام حسین (ع) چون یک حرکت طبیعی کاملا هماهنگ با فطرت بشر بود، اصالت و دوام پیدا کرد .
استاد شهید مطهری می نویسد:«راه حق چیزی است که انبیاء از طرف خدا آن را شناسانده، و از طرف خدا آن را تضمین کرده اند که هر که این راه را برود به نتیجه می رسد . خداوند این عالم را طوری ساخته است که همواره از کسانی که حق و حقیقت را حمایت کنند، حمایت می کند . حق همواره یک تایید معنوی با خود دارد .» (8)
بدین جهت امام حسین (ع) و یارانش همواره دریافته بودند که چون حق همواره مورد تایید خداست لذا دوام و ریشه دار است، اگرچه در منتهای تنهایی و عزلت باشد و باطل از میان رفتنی است اگرچه در کمال اوج و قدرت باشد . باطل هیچ گاه حق نمی شود و وظیفه مردان خدا در زدودن باطل از میان رفتنی نیست . آنان دریافته بودند که اگر همه مردم بکوشند و بر این اتفاق کنند که باطل را بر کرسی حق بنشانند این امر امکان پذیر نیست و اگر همگان تلاش کنند که ریشه حق را بکنند و از میانش بردارند انجام پذیر نخواهد بود . در طول مدت حیات بشر این درگیریها بین حق و باطل به زور وجود داشته، گاهی این و زمانی آن پیروز می شده است، ولی در همه حال پس از اندک مدتی حق جای خود را در دل پیروان خود باز کرده و باطل و طرفداران آن را دچار لعن و نفرت ابدی کرده است .
استاد مطهری (ره) در ادامه مطلب فوق که حق دوام دارد می افزاید:
«آنکه در طریق حق و حقیقت گام برمی دارد، در هر شرایطی قرار بگیرد، برای او خیر است . مرد حق در هر شرایطی، وظیفه خاص خویش را می شناسد و با انجام وظیفه و مسؤولیت هیچ پیش آمدی شر نیست . در طریقت پیش سالک هر چه آید خیر او است
در صراط المستقیم ای دل کسی گمراه نیست بر در میخانه رفتن کار یک رنگان بودخودفروشان را به کوی می فروشان راه نیست هر چه هست از قامت ناساز بی اندام ما است
ور نه تشریف تو بر بالای کس کوتاه نیست » (9)
عوامل مؤثر در تکوین پایداری و جاودانگی نهضت امام حسین (ع)
مجموعه عواملی که در تکوین پایداری و استمرار و جاودانگی نهضت امام حسین (ع) نقش اساسی ایفا کرده اند را به شرحی که می خوانید می توان دسته بندی کرد:
الف . عوامل اعتقادی
1 . توحید در عقیده و عمل
یکی از نکات ماندگار و حساس در شخصیت والای امام حسین (ع) علاقه و محبت شدید به خداوند تبارک و تعالی بود . ظاهرا تمام کسانی که خداوند را پذیرفته و به وجود لایتناهی وی معتقدند مدعی دوست داشتن خدا هستند . پس همه کس دعوی دوستی خداوند را دارد و از آن دم می زند و به آن معترف است و معتقد . البته در مرحله عینیت و عمل باید این ادعا به منصه اثبات برسد و گرنه همچون دیگر ادعاهای تهی از واقعیت بلکه از آنها هم بدتر خواهد بود و در اثبات این دعوی، مهم آن است که خود خداوند که محبوب واقعی است آن را بپذیرد و بر آن صحه گذارد و روشن است که مهم ترین نشانه صدق این ادعا آن است که همه گامها در راه رضای دوست برداشته شود و انسان عاشق و محب هیچ گونه حرکت و سکون و تکلم و سکوت و قیام و قعودی جز آنچه مورد رضای پروردگار است نداشته باشد .
پس جاودانگی و پایداری نهضت حسینی به این است که عقیده به توحید و خداباوری، تنها در ذهن امام حسین (ع) نماند، بلکه در همه شؤون و شرایط و زوایای زندگی او سایه افکند . وقتی ابن عباس از امام حسین (ع) می خواست که راه دیگری جز رفتن به عراق برگزیند و با بنی امیه درنیفتد حضرت ضمن تبیین اهداف و نیات امویان، فرمود:«انی ماض فی امر رسول الله (ص) حیث امرنی و انا لله و انا الیه راجعون .» (10)
و تصمیم خود را در پای بندی به فرمان حضرت رسول و بازگشت به جوار رحمت خدای هستی آفرین باز گفت، چرا که به حقانیت راه و درستی وعده های خدا باور داشت . بدین علت امام حسین (ع) تا پایان عمرش، تا روز شهادتش بلکه تا لحظه شهادتش، این ارتباط ناگسستنی یعنی توحید در نظر و عمل و آن عشق سوزان به محبوب واقعی خود را به همراه داشت . آورده اند که هر چه روز عاشورا زوال ظهر نزدیکتر می شد و ساعات بحرانی جبهه کربلا فراتر می رسید آن عاشق دل باخته با سپری شدن ساعات فراق و نزدیک شدن وعده وصل، مصمم تر، رنگ او برافروخته تر و سیمایش گلگون تر می نمود و چهره اش شکفته تر می گردید و وجد و شور مخصوصی در امام مشاهده می شد . (11)
برخی از مقتل نگاران آورده اند که در ساعات آخرین برای یک لحظه، اشراقی بر دل نورانی امام حسین (ع) تابیدن گرفت و در آن حالت احساس نمود که وی از سوی خداوند مجاز است زنده بماند و یا به وصل دوست بار یابد:«مخیر بین النصر علی اعدائه و بین لقاء الله تعالی .» (12)
این ارتباطی است ناگفتنی و پیامی است برون از شرح و وصف . امام حسین (ع) که در حال و هوای دیگری بود و جز به معبود و معشوق ازلی خود نمی اندیشید (لقاء الله تعالی) دیدار خداوند را بر بقای در این دنیای ناسوتی برگزید و آن خدادوستی وی او را به سوی دوست فرا خواند . توحید در نصرت خواهی و فقط و فقط بر خدا اعتماد کردن از جلوه های دیگر نقش آفرینی عقیده در عمل است . امام حسین (ع) تنها تکیه گاهش در بینش و در بعد عمل خدا بود، نه نامه ها و حمایتها و شعارها . وقتی سپاه حر راه را بر کاروان امام حسین (ع) بست، حضرت ضمن خطابه ای که در باره حرکت خویش و امتناع از بیعت و استناد به نامه های کوفیان بود، در پایان، ضمن گلایه از عهدشکنی کوفیان فرمود:«تکیه گاهم خداست و او مرا از شما بی نیاز می کند; سیغنی الله عنکم .» (13)
به طور کلی باور روشن و عقیده یقینی امام حسین (ع) و خدایی دانستن این راه و انتخاب او سبب شد در مقابل عوامل یاس آفرین و تردیدساز بایستد و قضای الهی و مشیت او را بر هر چیز مقدم بدارد این امر ناشی از آمیختن توحید در عقیده و عمل می باشد .
2 . همگامی با فطرت
هر مبارزه ای پشتوانه پایداری می خواهد تا آن را علی رغم همه مشکلات پیش ببرد و به ثمر برساند و پشتوانه پایدار هر مبارزه ای در درجه اول این است که خود مبارزه حق و عادلانه باشد، اگر خود مبارزه حق و عادلانه باشد، بی تردید ضمیر مردم را جذب می کند و بر ضد ستمگران به حرکت می آورد و دیر یا زود به پیروزی عملی هم نایل می گردد . مردم، فطرت عدالت خواه و ضد ظلم دارند، بدین علت است که به خاطر مظلوم و ضد ظالم اقدام و قیام می کنند و در جهت پیشبرد حق و سرکوب باطل متحول می گردند و متحول می کنند . و باز بدین جهت است که همه مکتبهای دینی و ارزشمند عدالت و ظلم را که تکیه گاه فطرت است اساس کار می گیرند و آن را مبنای دعوتهای خود، چه توحیدی و چه اصلاحی قرار می دهند و از سوی دیگر با حرکتهای انحرافی و ظالمانه مانند حرکتهای الحادی و شرک آلود، که هر دو مخالف فطرت است مبارزه می کنند . با توجه به این فطرت الهی است که مردم طرفدار عدالت و حق و ضد ظلم و باطل می باشند . و رمز موفقیت امام حسین (ع) این بود که مردم را به توحید و عدالت دعوت می کرد و چون این دعوت با فطرت مردم هماهنگ بود، از این رو به آسانی توانست انسانهای هدایت پذیری را مانند حر جذب کند . نفس دعوت امام حسین (ع) و حرکت او همگام و همزمان با فطرت بود . به هنگامی که او حرف می زد چنان بود که گویی از زبان مردم سخن می گوید . و اصولا فطرت خدایی آدمی مخالف ظلم و خیانت است و حسین (ع) مردم را به همان زمینه فطرت که دعوت به پاکی و صداقت است فرا خواند، بدین سبب نهضت او پایدار و جاودانه مانده است .
استاد مطهری در اثبات این مدعا، با عنوان: «دین حق در نهایت امر پیروز است » می گوید:«نوع انسان به حکم فطرتی که در او به ودیعه نهاده شده است طالب کمال و سعادت حقیقی خود یعنی استیلا بر عالی ترین مراتب زندگی مادی و معنوی به صورت اجتماعی می باشد و روزی به آن خواهد رسید . اسلام که دین توحید است برنامه چنین سعادتی است . انحرافاتی که در طی پیمودن این راه طولانی نصیب انسان می گردد نباید به حساب بطلان فطرت انسانی و مرگ آن گذاشته شود . همواره حاکم اصلی بر انسان همان حکم فطرت است و بس، انحرافات و اشتباهات از نوع خطای در تطبیق است، آن غایت و کمالی که انسان به حکم فطرت بی قرار کمال جوی خود آن را جستجو می کند، روزی - دیر یا زود - به آن خواهد رسید . آیات سوره روم از آیه 30 که با جمله: «فاقم وجهک للدین حنیفا فطرة الله التی فطر الناس علیها» آغاز می شود و با جمله: «لعلهم یرجعون » پایان می یابد، همین معنی را می رساند که حکم فطرت در نهایت امر تخلف ناپذیر است و انسان پس از یک سلسله چپ و راست رفتنها و تجربه ها راه خویش را می یابد و آن را رها نمی کند . به سخن آن عده نباید گوش فرا داد که اسلام را همانند یک مرحله از فرهنگ بشری که رسالت خود را انجام داده و به تاریخ تعلق دارد، می نگرند . اسلام، به آن معنی که ما می شناسیم و بحث می کنیم، عبارت است از انسان در کمال نهایی خودش که به ضرورت ناموس خلقت روزی به آن خواهد رسید .» (14)
ب . عوامل اخلاقی
اخلاق یکی از ابعاد اصلی دین اسلام است که تکمیل ارزشهای اخلاقی و جهت خدایی بخشیدن به صفات و رفتار انسانها از اهداف عمده بعثت انبیا است . تصحیح منش و رفتار انسان و کاشتن بذر کمالات اخلاقی و خصال متعالی انسانی در نهاد جان انسانها، بخشی مهم از رسالت پیامبر و امامان را تشکیل می دهد . یکی از شایسته ترین مظهر صفات انسانی در نهضت حسینی تجلی یافت . و حادثه کربلا و سخنان گهربار امام حسین (ع) و ظهور روحیات و خلق و خویی خدایی در حماسه عاشورا منبع ارزشمند و ماندگاری برای آموزش اخلاق و الگوگیری در زمینه خودسازی، سلوک اجتماعی، تربیت دینی و کرامت انسانی است . گوشه ای از این جلوه های اخلاقی جاویدان در تاریخ بشریت عبارتند از:
1 . آزادگی
آزادی در مقابل بردگی، اصطلاحی حقوقی و اجتماعی است، اما آزادگی برتر از آزادی است و نوعی حریت انسانی و رهایی انسان از قید و بندهای ذلت آور و حقارت بار است . تعلقات و پای بندی های انسان به دنیا، ثروت، اقوام، مقام، فرزند و ... در مسیر آزادی روح، مانع ایجاد می کند . اسارت در برابر تمنیات نفسانی و علقه های مادی، نشانه ضعف اراده بشری است . وقتی کمال و ارزش انسان به روح بلند و همت عالی و خصال نیکو است، خود را به دنیا و شهوات فروختن، نوعی پذیرش ذلت و حقارت است .
علی (ع) در این زمینه می فرماید:«الا حر یدع هذه اللماظة لاهلها؟ انه لیس لانفسکم ثمن الا الجنة فلاتبیعوها الا بها; (15) آیا هیچ آزاده ای نیست که این نیم خورده (دنیا) را برای اهلش واگذارد؟ یقینا بهای وجودی شما چیزی جز بهشت نیست، پس خود را جز به بهشت نفروشید!»
آزادگی در آن است که انسان کرامت و شرافت خویش را بشناسد و تن به پستی و ذلت و حقارت نفس و اسارت دنیا ندهد . در پیچ و خمها و فراز و نشیبهای زندگی، گاهی صحنه هایی پیش می آید که انسانها به خاطر رسیدن به دنیا یا حفظ آنچه دارند یا تامین تمنیات و خواسته ها یا چند روز زنده ماندن، هر گونه حقارت و اسارت را می پذیرند . اما آزادگان با ایثار جان هم بهای آزادگی را می پردازند و هرگز تن به ذلت نمی دهند . امام حسین (ع) فرمود:«موت فی عز خیر من حیاة فی ذل; (16) مرگ باعزت بهتر از زندگی ذلیلانه است .»
این نگرش به زندگی جلوه بارزی از آزادگی را در مورد امام حسین (ع) و خاندان و یارانش به جای گذاشت به طوری که یکی از آثار و برکات سیاسی - اجتماعی قیام سیدالشهداء (ع) این بود که نه فقط با حرف بلکه در عرصه عمل هم روح استقامت و پایداری و آزادی خواهی و حفظ کرامت و عزت نفس را در کالبد بی روح مسلمین در همه اعصار دمید . سالار شهیدان در برابر نیروی مهیب ستم و قوه قاهره بنی امیه بالاترین استقامت و مهم ترین پایداری و شهامت را به خرج داده و در مقابل آنان مقاومت کرده و به انسانها درس حریت و آزادگی آموخت . آن حضرت در آخرین لحظات حماسه کربلا با بدنی مجروح و خونین دشمنان را به آزادگی دعوت کرد و فرمود:
«ای پیروان ابوسفیان! اگر دین ندارید، پس در دنیا آزادمرد باشید .» (17)
حماسه عاشورا سراسر شعارهای آزادی طلبی و استقامت و عزت نفس است، چنانکه در روز عاشورا ضمن گفتارهای گرم و آتشین خود فریاد می زد:«این ناپاک و فرزند ناپاک، مرا بین دو کار مخیر ساخت، یا ذلت را بپذیرم و در برابر یزید تسلیم شوم و یا اینکه کشته شده و به حکم شمشیر تن دهم! اما از خاندان پیغمبر ذلت به دور است، نه خدا برای ما ذلت می خواهد و نه پیامبر او و نه مردان پاکدل و مؤمن و نه آن دامنهای منزهی که ما را در میان خود پرورانده است .» (18)
مرد خدا تن به ذلت نمی دهد و انسان به کسب عزت و ذلت مخیر است . و نیز در اوج عزت چنین فرمود:«نه، به خدا سوگند من دست ذلت به این ناپاکان نخواهم داد و مانند بندگان در برابر آنها تسلیم نمی گردم .» (19)
رمز موفقیت و راز جاودانگی انسان در همیشه تاریخ بستگی به استقامت و پایداری در مقابل سختی های راه دارد و امام حسین (ع) با استقامت و آزادگی خود در برابر بنای شرک و اساس کفر و الحاد و بذل جان و تمام هستی خود در این راه مقدس، باعث دمیدن روح پایداری و آزادی در میان مردم شد، به طوری که در قیامهای بعد از آن حضرت، این امر به خوبی مشهود است . اگر آزادی خواهان و آزادگان جهان، در راه استقلال و رهایی از ستم و طاغوتها می جنگند و الگویشان قهرمانی های شهدای کربلاست، در سایه همین درس «آزادگی » است که ارمغان عاشورا برای همیشه تاریخ است .
2 . عزت
عزت چه به عنوان خصلت فردی یا روحیه جمعی، به معنای مقهور عوامل بیرونی نشدن، شکست ناپذیری، صلابت نفس، کرامت و والایی روح انسانی و حفظ شخصیت است . ستم پذیری و تحمل سلطه باطل و سکوت در برابر تعدی و زیر بار منت دونان رفتن و تسلیم فرومایگان شدن و اطاعت از کافران و فاجران همه و همه از ذلت نفس و زبونی و حقارت روح سرچشمه می گیرد . قرآن در این باره می فرماید:«و لله العزة و لرسوله و للمؤمنین; (20) خداوند عزیز است و عزت را برای خود و پیامبر و صاحبان ایمان قرار داده است » .
از امام صادق (ع) در مورد یک مسلمان که نباید تن به پستی و فرومایگی و ذلت دهد روایت است:«ان الله فوض الی المؤمن امره کله و لم یفوض الیه ان یکون ذلیلا; (21) خداوند همه کارهای مؤمن را به خودش وا گذاشته، ولی اینکه ذلیل باشد، به او واگذار نکرده است .»
چرا که خدا فرموده است عزت از آن خدا و رسول و مؤمنان است . مؤمن عزیز است نه ذلیل . استاد مطهری معتقد است که بیش از همه امامان از امام حسین مطالبی در باره مساله کرامت و عزت نفس نقل شده است:«که امام حسین (ع) مرگ باعزت را بهتر از زندگی باذلت می داند یا جمله معروف امام حسین (ع) «هیهات منا الذلة » عجیب است و از آن جمله هایی است که تا دامنه قیامت از آن حرارت و نور می تابد، حماسه و کرامت و عزت و شرافت نفس می بارد .» (22)
3 . غیرت
یکی از صفات پسندیده انسانهای بزرگ «غیرت » است . غیرت به معنای آن است که سرشت و طبیعت انسان از مشارکت غیر در امر مورد علاقه اش نفرت داشته باشد . غیرت دینی نیز سبب می شود که انسان از هر نوع سوء قصد و هجوم مخالفان به دین و ارزشهای مقدس و معتقدات دینی برآشوبد و عکس العمل نشان دهد و در دفع تعرض بکوشد . پیامبر اکرم (ص) می فرماید:«الغیرة من الایمان; (23) غیرت از ایمان است .»
غیرت ورزیدن خلقی ارزشمند و پسندیده و نشانه والای شخصیت یک انسان محسوب می شود . و خداوند نیز بندگان غیرتمند خویش را دوست می دارد:«ان الله یحب من عباده الغیور .» (24)
آن حضرت در روز عاشورا خانواده و دختران و خواهر خود را توصیه کرد که پس از شهادتش گریبان ندرند و چهره نخراشند و آه و زاری و واویلا سر ندهند و پیش دشمنان صدایشان را به گریه بلند نکنند . از غیرت او بود که در همان حال هم از کار ناجوانمردانه سپاه دشمن برآشفت و اعتراض کرد و تا زنده بود نتوانست تحمل کند که نامردان به حریم ناموس او نزدیک شوند . غیرت دینی او و یارانش نیز زمینه ساز آن حماسه بزرگ شد .
استاد شهید مطهری می گوید:«حسین بن علی درس غیرت به مردم داد، درس تحمل و بردباری به مردم داد . درس تحمل شداید و سختی ها به مردم داد، اینها برای ملت مسلمان درسهای بسیار بزرگی بود . پس اینکه می گویند حسین بن علی چه کرد و چطور شد که دین اسلام زنده شد، جوابش همین است که حسین بن علی روح تازه دمید، خونها را به جوش آورد، غیرتها را تحریک کرد، عشق ایده آل به مردم داد ...» (25)
4 . عمل به تکلیف
آنچه از سوی خدا و دین به عنوان «تکلیف » بر عهده مسلمانان گذاشته شده همواره برای رسیدن به «مصالح » و جلوگیری از «مفاسد» است . اگر افراد به تکلیف خویش عمل کنند، در ابعاد مختلف، جامعه رو به پاکی و تکامل معنوی خواهد رفت . فرهنگ «عمل به تکلیف » وقتی در جامعه و میان افرادی حاکم با شد، همواره احساس پیروزی می کنند . به تعبیر قرآن کریم به «احدی الحسنیین » (26) دست می یابند و در مبارزات هم چه کشته شوند چه به پیروزی نظامی و سیاسی برسند، هر دو صورت برای آنان پسندیده است . امامان شیعه، در شرایط مختلف اجتماعی طبق تکلیف الهی عمل کردند . حادثه عاشورا نیز یکی از جلوه های عمل به وظیفه بود . امام حسین (ع) بر اساس فرهنگ عمل به تکلیف می فرماید:
«اگر قضای الهی بر همان چه که دوست می داریم نازل شود، خدا را بر نعمتهایش سپاس می گوییم و از او برای ادای شکر، کمک می خواهیم و اگر تقدیر الهی میان ما و آنچه امیدواریم مانع شد، پس کسی که نیتش حق و درونش تقوا باشد، از حق تجاوز نکرده است .» (27)
اینها همه نشان دهنده آن است که امام حسین (ع) خود را بر انجام تکلیف الهی مهیا کرده بود، نتیجه هر چه که باشد راضی بود:«ارجو ان یکون خیرا ما اراد الله بنا، قتلنا ام ظفرنا; (28) امیدواریم آنچه خدا برای ما اراده فرموده است، خیر باشد، چه کشته شویم، چه پیروز گردیم .»
تحلیل امام خمینی (ره) از نهضت حسینی، حرکت بر مبنای «عمل به تکلیف » بود، حرکت مبارزاتی ایشان بر پایه چنین فرهنگی استوار بود . حضرت امام (ره) در این زمینه می فرماید:«اینکه حضرت ابی عبدالله (ع) نهضت کرد و قیام کرد، با عدد کم و در مقابل این برای اینکه گفتند تکلیف من این است که استنکار کنم، نهی از منکر کنم .» (29) «حضرت سیدالشهدا تکلیف برای خودشان دانستند که بروند و کشته هم بشوند و محو کنند آثار معاویه و پسرش را .» (30) «لکن تکلیف بود آنجا که باید قیام بکند و خونش را بدهد، تا اینکه این ملت را اصلاح کند، تا اینکه این علم یزید را بخواباند .» (31)
پیام عاشورا برای همه مردم، بویژه آنان که موقعیت ویژه (خواص) دارند و برای دیگران خطدهنده و الگو هستند، «شناخت تکلیف » و «عمل به تکلیف » است . اگر همه پیروان حق در زمان امام حسین (ع) وظیفه خویش را می دانستند و مثل یاران خاص حسین با جانبازی و حمایت از امام خویش به وظیفه عمل می کردند، مسیر تاریخ به گونه ای دیگر ترسیم می شد و سرنوشت اسلام و مسلمانان به نحو دیگری بود . اما متاسفانه عده ای با بی اعتنایی به تکلیف و ترک وظیفه پیامدهای ناگوار و عواقب وخیمی برای تاریخ اسلام به وجود آوردند . مقام معظم رهبری در تحلیل این مساله، ضمن تقسیم بندی افراد جامعه به خواص و عوام و اینکه عوام، پیوسته دنباله رو خواصند و نقش خواص در جامعه بسیار مهم است و اگر خواص به خاطر دنیاگرایی و حفظ موقعیت و جایگاه خود، به وظیفه حساس خویش عمل نکنند، گاهی جریان تاریخ به گونه ای دیگر پیش می آید، می فرماید:«وقتی که خواص طرفدار حق در یک جامعه - یا اکثریت قاطعشان - آنچنان می شوند، که برای دنیای خودشان اهمیت پیدا می کند، از ترس جان و از ترس از دست دادن مال و از دست دادن مقام و پست، از ترس منفور شدن و تنها ماندن حاضر می شوند حاکمیت باطل را قبول کنند و در مقابل باطل نمی ایستند و از حق طرفداری نمی کنند و جانشان را به خطر نمی اندازند . وقتی که این طور شد، اولش با شهادت حسین بن علی (ع) با آن وضع آغاز می شود، آخرش هم به بنی امیه و بعد بنی عباس و بعد از بنی عباس هم سلسله سلاطین در دنیای اسلام تا امروز می رسد ... وضع آن زمان این بوده است، خواص تسلیم بودند و حاضر نبودند حرکتی بکنند ... وقتی امام حسین (ع) قیام کرد، با آن عظمتی که امام حسین (ع) در جامعه اسلامی داشت، خیلی از همین خواص، پیش امام حسین (ع) نیامدند تا به او کمک کنند . ببینید به وسیله همین خواص چقدر وضعیت در یک جامعه خراب می شود، خواصی که حاضرند دنیای خودشان را به راحتی بر سرنوشت دنیای اسلام در قرنهای آینده ترجیح دهند ... تصمیم گیری خواص در وقت لازم، تشخیص خواص در وقت لازم، گذشت خواص از دنیا در لحظه لازم، اقدام خواص برای خدا در لحظه لازم، اینهاست، که تاریخ را نجات می دهد، ارزشها را نجات می دهد، ارزشها را حفظ می کند . باید در لحظه لازم حرکت لازم را انجام داد . اگر وقت گذشت، دیگر فایده ندارد ...» (32)
ج . عوامل عرفانی
1 . یاد خدا
ذکر و یاد خدا، در همه مراتب و مراحلش، امری پسندیده و مورد تاکید اسلام است . در آیات قرآن توصیه به یاد فراوان خدا شده است . «اذکروا الله ذکرا کثیرا .» (33) یاد، که یک مرتبه بلند عرفانی است، آن است که انسان پیوسته خدا را در خاطر داشته باشد و او را حاضر و ناظر بر خویش ببیند و در تنهاترین حالات هم او را از یاد نبرد و در شداید و مصیبتها و برخورداری ها و نعمتها، ربوبیت و ولایت الهی را فراموش نکند . زنده بودن چراغ «یاد خدا» در دل، هم سبب پیشگیری از گناه می شود، هم مقاومت انسان را در سختی ها و گرفتاری ها می افزاید و هم انسان به سرمستی و غرور نمی افتد و هم زمینه ساز ارتقاء روحی و تصفیه اخلاق از رذایل و خالی شدن خانه دل از اغیار است . عاشورا، مظهری روشن از یاد خدا است که در گفتار و رفتار و حالات امام حسین (ع) و یاران او دیده می شود . این خصلت دست پروردگان مکتب قرآن است که هرگز خدا را در هیچ حالی از یاد نمی برند . امام حسین (ع) در بحرانی ترین حالات و پیش آمدها با یاد خدا آرامش می یابد و این اطمینان قلبی را به یاران و خانواده اش نیز منتقل می کند . خطبه هایش با نام و یاد خداست . وقتی برای اصحابش خطبه می خواند، آغاز خطبه با ثنا و حمد خداست:«اثنی علی الله احسن الثناء و احمده علی السراء و الضراء; (34) خدا را به نیکوترین ستایش، می ستایم و او را در حالت سرور و غم و راحتی سپاس می گویم .»
در صبح عاشورا، وقتی سپاه دشمن به سوی او می آید، می فرماید:«اللهم انت ثقتی فی کل کرب; (35) خدایا در هر گرفتاری، تو تکیه گاه منی .»
امام و یاران پاکباز او، شب عاشورا را که مهلت گرفتند، تا صبح به نماز و قرآن و ذکر خدا پرداختند . امام حسین (ع) در روز عاشورا، در اوج سختی های توان سوز و مدهوش ساز، یک لحظه از یاد خدا غافل نبود و گویا خویش را در معرض نگاه پرمهر خدای خود می دید و پیوسته نام آن محبوب را بر زبان می راند و قطره وجودش را به دریای الهی متصل می ساخت . اینکه گفته اند روز عاشورا امام حسین (ع) پیوسته و مداوم، خدا را یاد می کرد و زیاد می گفت: «لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم .» (36) شاهد این ارتباط قلبی دوستدار با دوست است . به صراحت تاریخ و احادیث، امام حسین (ع) بیشترین محبت و شیفتگی را نسبت به خداوند داشت و وجودش سرشار از محبت خدا بود .
2 . فدا شدن در راه خدا
برای انسانهای موحد، چیزی بالاتر از آن نیست که نعمت وجود را در راه رضای معبود، به کار گیرند و در راه خدا خرج شوند و فدا گردند . آمادگی برای فدا شدن، نشانه صدق انسان در راه محبت خداست . خدا مشتری جانها و مالهاست و در برابر آن بهشت می دهد . (37) اولیای خدا در برابر پروردگار، برای خود، هیچ شانی قایل نیستند و اگر دین الهی نیازمند مال و جان و حتی آبروی آنان باشد، از نثار آن مضایقه ای ندارند . عزت و عظمت و ارزش دین، تا حدی است که برای بقای آن، عزیزترین انسانهای پاک و حجتهای الهی فدا می شوند و این فدا شدن را ادای حق الهی می شمارند .در دوره ای که دین خدا در معرض زوال بود و جهالت و غفلت مردم زمینه این اضمحلال مکتب شده بود، امام حسین (ع) حاضر شد برای بیداری و آگاهی مردم قربانی شود . در زیارت اربعین می خوانیم:«و بذل مهجته فیک لیستنقذ عبادک من الجهالة و حیرة الضلالة; (38) او خون خویش را در راه تو نثار کرد، تا بندگانت را از نادانی و سرگشتگی گمراهی نجات دهد .»
حفظ دین خدا قربانی می خواهد . حسین بن علی (ع) و یاران و فرزندانش قربانیان اهل بیت در این راه بودند . برای ملتها هم قربانی شدن و قربانی دادن، رمز عزت و پیروزی است . پیام عاشورا این است:«ملتی که در راه «آزادی » گام برداشته و برمی دارد، باید قربانیان بسیاری تقدیم آستان حریت کند و اگر جامعه ای حاضر به فدا کردن عزیزانش در راه عزیزانش (آرمان و مکتب و آزادی و استقلال) نباشد، هرگز از ذلت به عزت نمی رسد .» (39)
امام خمینی (ره) در باره نقش فداکاری امام حسین (ع) برای احیای دین اسلام می فرماید:«سیدالشهدا (ع) نهضت عاشورا را برپا نمود و با فداکاری و خون خود و عزیزان خود اسلام و عدالت را نجات داد و دستگاه بنی امیه را محکوم و پایه های آن را فرو ریخت .» (40) «اسلام، همچو عزیز است که فرزندان پیغمبر، جان خودشان را فدای اسلام کردند ...» (41)
استاد شهید مطهری (ره) در این زمینه می گوید:«ما بچه هایمان را دوست داریم . آیا حسین بن علی (ع) بچه های خود را دوست نداشت؟ مسلما او بیشتر دوست داشت . به این دلیل که از ما انسان تر بود و این عواطف، عواطف انسانی است . او انسان تر از ما بود و قهرا عواطف انسانی او هم بیشتر بود . حسین بن علی (ع) نیز بیشتر از ما فرزندان خود را دوست می داشت اما در عین حال او خدا را از همه کس و همه چیز بیشتر دوست می داشت، در مقابل خداوند و در راه خدا هیچ کس را به حساب نمی آورد .» (42)
3 . عشق به خدا
از والاترین و زلال ترین حالات جان آدمی، عشق به کمال مطلق و معبود حقیقی، خدای متعال است . پیشوایان الهی این عشق را در بالاترین درجه اش داشتند . نحوه حیات و شهادتشان نیز گویای آن است . صاحبان چنین عشقهایی، برای خود، تعینی نمی بینند و پیوسته در انتظار لحظه رهایی از قفس تن و زندان خاک و پیوستن به خداوندند . چنین عشقی «فنای فی الله » را هم در پی دارد و این فنا و جذبه، سبب می شود که جز ذات احدی و جز رضای خالق، چیزی را به حساب نیاورد و از هر چه که مانع این وصال گردد، بگذرد . گذشتن از همه چیز برای خدا، یکی از جلوه های همین عشق عرفانی به خدا است . فدا کردن جسم برای تعالی جان، جلوه دیگر آن است .
«عقل می گوید بمان و عشق می گوید برو ... و این هر دو، عقل و عشق را، خداوند آفریده است تا وجود انسان در حیرت میان عقل و عشق معنا شود ... راهی که آن قافله عشق پای در آن نهاد، راه تاریخ است و آن بانگ الرحیل هر صبح در همه جا برمی خیزد . و اگر نه، این راحلان قافله عشق، بعد از هزار و سیصد و چهل و چند سال به کدام دعوت است که لبیک گفته اند؟ ... اکنون بنگر حیرت عقل را و جرات عشق را! بگذار عاقلان ما را به ماندن بخوانند ... راحلان طریق عشق می دانند که ماندن نیز در رفتن است، جاودانه ماندن در جوار رفیق اعلی، و این اوست که ما را کشکشانه به خویش می خواند ...» (43)
مقام سلم و رضا نیز ثمره همین عشق و مجذوبیت نسبت به آن یگانه محبوب است . برافروخته تر شدن چهره امام حسین (ع) هر چه که به لحظه شهادت نزدیک می شد، نشانه دیگری از این عشق برین است .
4 . قیام برای خدا
اخلاص و خدایی بودن نیت و انگیزه، در هر کاری مطلوب و ارزشمند است، به خصوص در مسایل مبارزاتی که زمینه هوای نفس و انگیزه های مادی و جاه طلبانه و قدرت جویی یا انتقام گیری بیشتر است و به عنصر اخلاص، نیاز بیشتری است . آنکه برای خدا قیام کند، همه همتش عمل به تکلیف و کسب رضای الهی است . بنابراین نه کمی نفرات، در اراده اش خللی ایجاد می کند و نه شکست ظاهری او را مایوس و بدبین می سازد . قیام برای خدا، توصیه و موعظه الهی است .
قرآن در این باره می فرماید:«قل انما اعظکم بواحدة ان تقوموا لله مثنی و فرادی; (44) بگو شما را به یک چیز موعظه می کنم: اینکه دو تا دو تا و به تنهایی برای خدا قیام کنید .»
از نظر اسلام ملاک زیبایی و انگیزه، رنگ خدایی داشتن آن است، هر چه نزدیکی و پیوند انگیزه با آفریدگار هستی بیشتر باشد و نیت پررنگ تر شود، انگیزه زیباتر است و بر این مبنا، زیباترین انگیزه، الهی ترین آنها و بهترین نیتها، خالص ترین آنها است . زیرا تا انگیزه انسان در تلاشها رنگ خدایی پیدا نکند، کوششهای او در جهت منافع واقعی و کامیابی کامل و همیشگی خود و جامعه انسانی نخواهد بود .بنابراین آنچه برای خدا باشد ماندگار و پایدار می شود . بدین علت بود که امام حسین (ع) انگیزه الهی را تضمین بیشتری برای ادامه مبارزه تا نهایت توان و تا پایان عمر می دانست و می فرمود:
«یا اخی و الله لو لم یکن فی الدنیا ملجا و لا ماوی لما بایعت یزید بن معاویة; (45) برادرم! اگر در دنیا هیچ پناهگاهی هم نداشته باشم، هرگز با یزید بیعت نخواهم کرد .»
امام حسین (ع) به خوبی دریافته بود وقتی قیام برای خدا باشد، هرگز احساس باختن و خسارت در کار نیست . رمز جاودانگی قیام امام حسین (ع) که مرزهای زمانی و مکانی را درنوردید و مبدل به نمادی جاودانه گشت صداقت و اخلاص بود
ر . عوامل تاریخی
1 . فرا زمانی و فرا مکانی بودن کربلا و عاشورا
حماسه حسینی، کربلا و عاشورا دو چهره دارد . یکی چهره ای که در ظرف زمان و مکانی خاص قرار می گیرد، چهره ای تاریخی و جغرافیایی، چهره ای ملکی . دوم چهره ای که در ظرف زمان و مکانی خاص قرار نمی گیرد، چهره ای فراتاریخی و فراجغرافیایی، چهره ای ملکوتی، منسلخ از زمان و مکان . (46) در وجه نخست، حماسه ای شکوهمند در زمانی کوتاه و در محدوده جغرافیایی یک منطقه روی می دهد . از اواخر رجب سال 60 هجری تا صفر سال 61 (بنا بر روایت مشهور) ظرف زمانی این حادثه حدود هفت ماه است . از آن زمان که «ولید بن عتبة بن ابی سفیان » والی مدینه از طرف یزید کسی نزد حسین (ع) فرستاد و از امام برای یزید یعت خواست و امام امتناع کرد تا سخنرانی نیمه تمام امام زین العابدین (ع) در شام، و سخنرانی حضرت زینب (س) در آنجا . (47)
ظرف مکانی این حادثه شامل سه حوزه اسلامی آن روز است: حجاز، عراق و شام . از مدینه به مکه و از مکه تا عراق، به سوی کوفه و تغییر مسیر به کربلا، سرزمین «کرب » و «بلا» (48) و سیر کاروان اسیران حامل: «مصیبت حماسه و پیام » (49) تا شام .
در وجه دوم، حقیقت جاوید «کربلا» و «عاشورا» برای همه زمانها و همه مکانها رخ می نماید . این شان، به تمام انسانها مربوط می شود، باید خویش را بیابند و تکلیف خود را روشن کنند . اینکه «قبله » شان کدام است، در کدام «صف » می ایستند به «اسفل سافلین » خود میل می کنند و یا به «حقیقت » خویش روی می نمایند . در این وجه است این سخن بلند:«مثلی لایبایع لمثله; (50) همچون منی با چون او (یزید) بیعت نمی کند .»
حسین بن علی (ع) وقتی سخن می گوید، نمی فرماید من با یزید بیعت نمی کنم، بلکه در نوع مواقع حساس چنین می گوید که مثل من، با مثل یزید بیعت نمی کند . یعنی این قضایا، قضایای شخصی نیست، بلکه تا تاریخ هست، این مبارزات هم هست . هر کسی که مثل من فکر کند، با کسی که مثل یزید فکر می کند بیعت نمی کند . (51) این سخن که چون منی با چون یزیدی بیعت نمی کند، دعوت همه مردمان است در همه زمانها و مکانها به رویارویی با ستم و ستمگران و عدم مداهنه و سازش با ایشان . این سخن فراتر از تاریخ و جغرافیا است . در این وجه «کربلا» و «عاشورا» مکتبی سیار است و حقیقتی فراتر از «زمین » و «زمان » «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا .» (52) هر روز عاشوراست، مگر هر روز قیام است؟ همه جا کربلاست: مگر همه جا از خون گلگون است؟ آری! «کربلا» و «عاشورا» یعنی ظهور جلوه های زیبای حقیقت آدمی در عالم خاکی . «کربلا» و «عاشورا» دعوت به این امر است . پیام ملکوتی «عاشورا» این است . همگان نیازمند «کربلا» و «عاشورا» هستند .
اصولا از یک نگاه، دو نوع قیام قابل تصور است: نخست قیامی که فی حد نفسه با توجه به اهداف خود در یک مقطع تاریخی انجام گرفته و پرونده آن همان جا بسته می شود، چه موفق باشد چه ناموفق . البته ممکن است در عبرتهای تاریخی از آن یاد شود و مورد بازبینی قرار گیرد و تحلیل شود . دوم، نوعی دیگر از قیامها که تعدادشان واقعا انگشت شمار است، قیامهایی است که حالت اسوه برای دوره های بعد پیدا می کند . برای نمونه در تاریخ ایران، قیام کاوه آهنگر چنین حالتی پیدا کرده است . این تصویری است که فردوسی از آن برای ما ارائه کرده و قاعدتا می بایست تا روزگار وی همچنان در اذهان پابرجا بوده باشد . در ادبیات اسلامی بویژه ادبیات شیعی، قیام امام حسین (ع) حالت نوعی الگو و اسوه را یافته است . یعنی از حالت یک واقعه در یک زمان در آمده، تعمیم یافته و نوعی بی زمانی یا فرازمانی در آن لحاظ شده است . از این مهمتر، به صورت عاطفی با هویت یک فرد شیعه ممزوج شده و به نوعی جزو معتقدات او در آمده است . نهضت امام حسین (ع) به عنوان یک قیام اسوه و به صورت قیامی در آمد که حالت فرازمانی پیدا کرد . دلیلش هم این بود که ارزشهایی که در آن مطرح شد واقعا ارزشهای زمانی نبود . یعنی درست است که علیه یزید بود اما به قدری این ارزشها کلی و فراگیر بوده و هست که مربوط به هیچ زمانی نبوده و نیست . لذاست که در زیارت وارث، امام حسین (ع) از زاویه تاریخی و ارزش فراگیر و فرازمانی، در ادامه مسیر انبیا مطرح می شود و وارث آنان تلقی می گردد . (53)
بنابراین نهضت عاشورا، الهام گرفته از راه انبیا و مبارزات حق جویان تاریخ مهم ترین الگوی مبارزات حق طلبانه بوده است .
2 . اتمام حجت (حجت کامل)
در جریانات تاریخی، استناد مردم یا تاریخ سازان دلایلی است که مورد تمسک قرار می گیرد . مردم در پی حجت و سند برای عمل خویش یا ارزیابی عملکرد دیگرانند . تاریخ سازان نیز برای پاسخگویی به «محکمه تاریخ » برای قاضی وجدانها حجت بر جای می گذارند . بنابراین انسان، نیازمند حجت، برهان و بهانه شکنی است . توجیه گری، بهانه آوری و یافتن گریزگاه از حق، کوشش هماره انسان است، آنگاه که در اسارت نفس و کششها و کشمکشهای پست و فرومایه دنیوی فرو می غلتد . همه پیامبران آمده اند تا فرصت «بهانه » را از انسان بگیرند تا هیچ کس نگوید: نمی دانستم . کسی نگوید: چراغی نداشتم . خداوند در هدف بعثت انبیا می فرماید:«لئلا یکون للناس علی الله حجة بعد الرسل; (54) تا برای مردم، پس از [فرستادن] پیامبران، در مقابل خدا [بهانه] و حجتی نباشد .»
کربلا، حجت بالغه است، برای همه آنانی که نتوانستن یا نمی شود را فریاد می زنند، اتمام حجت است . کربلا از نظرگاه سنی «حجت » است و تقریبا هر کس در کربلا می تواند الگوی سنی خود را بیابد . نوجوانان، قاسم، عبدالله بن الحسن; جوانان و میانسالان علی اکبر، عباس، عبدالله و جعفر; پیران، حبیب، عابس و مسلم بن عوسجه; زنان، زینب، رباب، و ام وهب; کودکان، اصغر و رقیه . کربلا از این جهت نیز در جنگهای تاریخ اسلام یک استثنا است . همه رنگها نیز در کربلا یافت می شوند، سیاه مانند جون غلام ابوذر و سفید مانند اسلم ترکی . همه گروههای اجتماعی نیز گویی در کربلا نماینده دارند، ... کربلا، هر کس را که بخواهد با تکیه بر بهانه ها صحنه حق را رها کند، خلع سلاح می کند . حتی کودک با گریه خویشتن می تواند نقش آفرین باشد . همه حالات انسانی نیز در کربلا چهره و جلوه نموده است ... کربلا، سرزمین بی بهانگی است، تشنگی، بهانه جنگیدن و تنهایی، دلیل گریز، تسلیم و ذلت پذیری نیست . (55)
در نهضت عاشورا، امام حسین (ع) و یارانش، پیش از شروع جنگ با دشمن اتمام حجت کردند . هم خود و هدف از آمدنشان به سوی کوفه را تشریح کردند که به استناد دعوت آنها بوده است، هم خود را به روشنی معرفی کردند و هم هر گونه بهانه ای را از آنان گرفتند که دلیلی بر این مخاصمه با امام نداشته باشند . امام حسین (ع) قبل از عاشورا با عمر سعد به طور خصوصی صحبت کرد، بلکه او را از این جنایت بازدارد . به او فرمود:«وای بر تو ای پسر سعد! از خدا نمی هراسی؟ با اینکه می دانی من کیستم، با من می جنگی؟ این گروه را رها کن و بیا با من باش که به قرب خدا نزدیکتر است ...»
هر عذر و بهانه ای را که عمر سعد آورد، امام جوابش را گفت و او ساکت ماند، ولی نتوانست از مطامع دنیوی دست بکشد . امام مایوس، از هدایتش بازگشت، ولی با او اتمام حجت کرد . (56)
امام حسین (ع) نه تنها با دشمنان اتمام حجت کرد بلکه حجت را، حتی بر یاران و همراهان خویش نیز تمام کرد، تا آنان که می مانند، از روی بصیرت و انتخاب آگاهانه بمانند . در طول راه، از اوضاع داخلی کوفه به آنان خبر داد، تا هر که می خواهد، برگردد . شب عاشورا نیز به همراهان خود فرمودند:«هر که بماند، فردا کشته خواهد شد . بیم دارم که بعضی از شما از وضع فردا بی خبر باشند، یا بدانند و خجالت بکشند که بروند . نیرنگ نزد ما خاندان حرام است . هر که دوست ندارد، برود، که شب همچون پرده ای آویخته است ... و هر که می خواهد جان خویش را در راه ما فدا کند و مواسات کند، بداند که فردا در بهشت با ما است .» (57)
در همه صحنه های حق و باطل که در پهنه زمین و زمان پیش می آید، آگاهان و پیشوایان باید برای درج و ثبت در تاریخ از یک سو برای بستن راه عذر و بهانه از سوی دیگر، به اظهار بینات و هشدارها بپردازند تا در آینده تاریخ، متهم به سکوت و سازش نشوند .
3 . جامعیت اسلام در نهضت حسینی
کربلا، جلوه گاه همه زیبایی ها، عظمتها و ارزشهای مکتب اسلام است . مدرسه ای کامل که در آن، اخلاق، عرفان، فقه، سیاست، معرفت و ... در کاملترین و عالی ترین شکل ظهور و بروز یافته است . چهره «تمام » و «کمال » قرآن در هیچ صحنه ای همچون کربلا عرضه نشده است . کدام بعد قرآن و کدام زیبایی و دلارایی قرآن در بهترین و درخشان ترین وجه در کربلا نمود ندارد؟ کربلا جلوه گاه انسان کامل است . پس کربلا هیچ چیز «کم » ندارد، کلاسی کامل است برای انسان با همه درسها و آموزه های بزرگ، و شگفتا این کلاس در محدودترین زمین و در کوتاه ترین زمان شکل گرفته است . در کربلا به جست و جوی هر مصداقی از «دین » بپردازیم، خواهیم یافت، آن هم در بهترین و زیباترین جلوه . کربلا امتزاج مسایل به ظاهر متضاد، یعنی راندن و خواندن - دعوت به همراهی و پس زدن سست عنصران - خشم و رحمت، اشک و لبخند، صلابت و انعطاف و حتی شوخی و جدی است! بی مناسبت نیست نکته ای از کربلا باز گفته شود تا جلوه های گوناگون «زندگی » را در کربلا خوب تر دریابیم . (58)
حقیقت جاوید کربلا و عاشورا از این جهت که به شان تمام انسانهایی مربوط می شود که مظهر جلوه های زیبای حقیقت آدمی در عالم خاکی هستند و از این جهت که این واقعه از همه فضایل و شایستگی ها و برتری های چنین انسانی برخوردار است، یک نهضت چندمقصدی و چندجانبه و چندبعدی است و علت اینکه تفاسیر و تعابیر مختلفی در مورد این نهضت شده است محاذی بودن عناصر دخیل در آن است . ما وقتی که از جنبه بعضی عوامل و عناصر به این نهضت نگاه می کنیم، می بینیم صرفا جنبه تمرد و عدم تسلیم در مقابل قدرتهای جابر و تقاضاهای ناصحیح قدرت حاکم وقت دارد . از این نظر این نهضت یکی نفی «نه » و عدم تسلیم است .
استاد مطهری در باره جامعیت اسلام در نهضت حسینی می گوید:
«وقتی که بخواهیم به جامعیت اسلام نظر کنیم، باید نگاهی هم به نهضت حسینی بکنیم . می بینیم امام حسین (ع) کلیات اسلام را در کربلا به مرحله عمل در آورده، مجسم کرده است، ولی تجسم زنده و جاندار حقیقی واقعی نه در تجسم بی روح . انسان وقتی در حادثه کربلا تامل می کند، اموری را می بیند که دچار حیرت می شود و می گوید اینها نمی تواند تصادفی باشد و سر اینکه ائمه اطهار (ع) این همه به زنده نگه داشتن و احیای این واقعه توصیه و تاکید کرده و نگذاشته اند حادثه کربلا فراموش شود، این است که این حادثه یک اسلام مجسم است، نگذارید این اسلام مجسم فراموش شود .» (59)
به طور کلی حادثه عاشورا از این جهت که از تمامی جنبه های اسلامی، اخلاقی، اجتماعی، اندرزی، پرخاشگری، توحیدی و عرفانی، اعتقادی برخوردار می باشد، عصاره کلیه فضیلتهای بشری است .
ه . عوامل سیاسی
1 . بصیرت
شناخت روشن و یقینی از دین، تکلیف، پیشوا، حجت خدا، راه دوست و دشمن، حق و باطل «بصیرت » نام دارد . بصیرت و روشن بینی از صفات شایسته ای است که یک مسلمان در زندگی فردی و اجتماعی خود باید از آن برخوردار باشد . در مبارزات و فعالیتهای سیاسی و اجتماعی و موضع گیری ها، جایگاه بصیرت روشنتر می شود . حماسه آفرینان عاشورا، بی هدف و کورکورانه به کربلا نیامده بودند، آنان اهل بصیرت بودند، هم نسبت به درستی و حقانیت راه و رهبرشان و هم به اینکه وظیفه شان جهاد و یاری امام است و هم شناخت دشمن و حق و باطل . امام حسین (ع) از فرجام شهادت و آگاهانیدن یاران و همراهان خود کاملا آگاه بود و از روی بصیرت و آگاهی در شب عاشورا در جمع یارانش فرمود:«اینان مرا خواهند کشت و همه کسانی را که پیش روی من جهاد می کنند . پس از غارت، خانواده مرا به اسارت خواهند برد ...» (60)
استاد مطهری معتقد است از جمله ارزشهای مهمی که به قیام حسین (ع) قوام، پایداری و جاودانگی همیشگی بخشیده است، روشن بینی است . ایشان می گوید:«یکی از چیزهایی که به نهضت حسین بن علی (ع) ارزش زیاد می دهد، روشن بینی است . روشن بینی یعنی چه؟ یعنی حسین (ع) در آن روز چیزهایی در خشت خام می دید که دیگران در آیینه هم نمی دیدند . ما امروز نشسته ایم و اوضاع آن زمان را تشریح می کنیم، ولی مردمی که در آن زمان بودند آن چنانکه حسین بن علی (ع) می فهمید می فرماید، نمی فهمیدند .» (61)
به اعتقاد شهید مطهری وجود یک درک قوی در نهضت حسینی باعث تقدس این نهضت شده است و این درک قوی، آن جریان پشت پرده ضد اسلامی امویان را که مردم ظاهربین نمی دیدند، می دید ولی مردم ظاهربین و گول ظاهرخور و حمل به ظاهرکن، هیچ گونه توجهی به این امور نداشته اند ... حقیقتی بود که حسین (ع) درک می کرد و دیگران درک نمی کردند . استاد مطهری عدم روشن بینی و درک ضعیف عامه و فراموشکاری آنان را یکی از علتهای مهم شهادت امام حسین (ع) می داند . (62)
2 . امر به معروف و نهی از منکر
حیات و پایداری و قوام جامعه اسلامی منوط به حساسیت مردم نسبت به احکام خدا و نظارت عمومی در امور والیان و مسؤولان و مردم عادی است . به این مساله مهم اجتماعی از بعد مکتب، «امر به معروف و نهی از منکر» گفته می شود که از واجبات دینی بر عهده هر مسلمان است . امام حسین (ع) ضمن بیان انگیزه های قیام خودش، به این عنصر مهم اشاره دارد و می فرماید:«ارید ان آمر بالمعروف و انهی عن المنکر .» (63)
یکی از درسهای نهفته در این سخن، آن است که فریضه امر به معروف و نهی از منکر، تنها در تذکراتی نسبت به بعضی از گناهان جزیی از سوی افراد عادی خلاصه نمی شود، بلکه قیام بر ضد حکومت ستم و تلاش برای اصلاح ساختار سیاسی جامعه و تشکیل حکومتی بر اساس حق و قرآن نیز از مصادیق امر به معروف و نهی از منکر است، آن گونه که امام حسین (ع) حماسه عاشورای خود را عبارت از همان دانست . استاد مطهری در باره ارزش و اهمیت والای اصل امر به معروف و نهی از منکر در جامعه اسلامی می گوید:«امر به معروف و نهی از منکر ارزش زیادی به نهضت حسینی می دهد . به موجب همین عامل است که این نهضت شایستگی پیدا کرده که برای همیشه زنده بماند . برای همیشه یادآوری شود و آموزنده باشد . البته همه عوامل، آموزنده هستند، ولی این عامل، آموزندگی بیشتری دارد .» (64)
استاد مطهری در ادامه می افزاید:«امر به معروف و نهی از منکر، یگانه اصلی است که ضامن بقای اسلام است . به اصطلاح علت مبقیه است . اصلا اگر این اصل نباشد، اسلامی نیست ... حسین بن علی (ع) در راه امر به معروف و نهی از منکر یعنی در راه اساسی ترین اصلی که ضامن بقای اجتماع اسلامی است کشته شد، در راه آن اصلی که اگر نباشد، دنبالش متلاشی شدن، تفرق، تفکک و از میان رفتن و گندیدن پیکر اجتماع است » . (65) عنصر امر به معروف و نهی از منکر به نهضت حسینی ارزش داد، امام حسین هم به امر به معروف و نهی از منکر ارزش داد . امر به معروف و نهی از منکر، نهضت حسینی را بالا برد، ولی حسین (ع) این اصل را به نحوی اجرا کرد که شان این اصل بالا رفت .» (66)
3 . اصلاح طلبی
جامعه ای که از معیارهای اصیل دین و ملاکهای ارزشی اسلام فاصله بگیرد، فساد در پیکره آن ریشه می دواند و روابط انسانی و ارتباطات اجتماعی و آنچه میان حاکم و ملت پیش می آید، دچار انحراف از صراط مستقیم می شود . گسترش بی بند و باری و رواج ظلم و حاکمیت پول و حیف و میل بیت المال مسلمین و تعرض بی مورد نسبت به زندگی و مال و جان مسلمانان و نبودن امنیت و عدالت، گوشه ای از این فساد اجتماعی است . راه فسادزدایی نیز اقدامهای اصلاحی برای متقاعد کردن مسؤولان به رفتار عادلانه و اجرای دقیق قانون و عمل به کتاب و سنت است . این نوعی حرکت اصلاح گرانه است که امام حسین (ع) نیز در نهضت خویش آن را دنبال می کرد و بر اوضاع نابسامان اجتماع، صحه نمی گذاشت و مهر سکوت بر لب نمی زد . امام حسین (ع) در سخن معروف خویش با اشاره به این هدف اصلاحی، خروج خویش را با انگیزه اصلاح طلبی در امت پیامبر معرفی کرده است . امام حسین (ع) هدف از اصلاح طلبی خود را در طی نامه ای به عنوان وصیت نامه به برادرش محمد حنفیه، به بیان شهید مطهری این گونه بازگو می کند:
«من مثل خیلی افراد نیستم که قیام و انقلابم به خاطر این باشد که خودم به نوایی رسیده باشم، برای اینکه مال و ثروتی تصاحب کنم، برای اینکه به ملکی رسیده باشم . این را مردم دنیا از امروز بدانند (این نامه را در مدینه نوشت) قیام من قیام مصلحانه است . من مصلح در امت جدم هستم . قصدم امر به معروف و نهی از منکر است، قصدم این است که سیره رسول خدا را زنده کنم، روش علی مرتضی را زنده کنم . سیره پیغمبر مرد، روش علی مرتضی مرد، می خواهم این سیره را و این روش را زنده کنم .» (67)
ایشان همچنین می افزاید:«هر مصلحی که موفق شود این چهار اصل را عملی سازد، افکار و اندیشه ها را متوجه اسلام راستین سازد و بدعتها و خرافه ها را از مغزها بیرون براند، به زندگی عمومی از نظر تغذیه و مسکن و بهداشت و آموزش و پرورش سامان ببخشد، روابط انسانی انسانها را بر اساس برابری و برادری و احساس اخوت و همسانی برقرار سازد و ساخت جامعه را از نظر نظامات و مقررات حاکم طبق الگوی خدایی اسلام قرار دهد به حداکثر موفقیت نایل آمده است .» (68)
پی نوشت:
1) سوره نحل، آیه 96 .
2) سوره صف، آیه 8 .
3) مطهری، مرتضی، امدادهای غیبی در زندگی بشر، ص 26 - 22 .
4) سوره قصص، آیه 88 .
5) سوره الرحمن، آیه 27 .
6) مطهری، مرتضی، حق و باطل، ص 38 - 37 .
7) مطهری، مرتضی، حق و باطل، ص 46 .
8) مطهری، مرتضی، بیست گفتار، ص 159 .
9) مطهری، مرتضی، قیام و انقلاب مهدی، ص 126 - 125 .
10) موسوعة کلمات الامام الحسین، ص 321 .
11) ر . ک: بحارالانوار، ج 44، ص 297 حدیث دوم از حضرت امام زین العابدین (ع) .
12) اسرار الشهادة، علامه دربندی، متوفای 1286ه . ق، ص 403 به نقل از لهوف .
13) موسوعة کلمات الامام الحسین، ص 377 .
14) مطهری، مرتضی، جامعه و تاریخ، ص 60 - 59 .
15) نهج البلاغه، صبحی صالحی، حکمت 456 .
16) مناقب ابن شهر آشوب، ج 4، ص 68 .
17) بحارالانوار، ج 44، ص 51 .
18) تحف العقول، ص 275 .
19) انساب الاشراف، بلاذری، ج 3، ص 188 .
20) سوره منافقون، آیه 8 .
21) میزان الحکمة، ج 6، ص 288 .
22) مطهری، مرتضی، انسان کامل، ص 239 و نیز فلسفه اخلاق، ص 152 .
23) من لا یحضره الفقیه، ج 3، ص 444 .
24) میزان الحکمة، ج 7، ص 357 .
25) مطهری، مرتضی، حماسه حسینی، ج 1، ص 151 .
26) سوره توبه، آیه 52 .
27) تاریخ طبری، ج 4، ص 290 .
28) اعیان الشیعه، ج 1، ص 597 .
29) صحیفه نور، ج 4، ص 16 .
30) همان، ج 8، ص 12 .
31) همان، ج 2، ص 208 .
32) روزنامه جمهوری اسلامی 25/2/76 . شامل سخنرانی تاریخی مقام معظم رهبری در جمع فرماندهان و بسیجیان لشکر 27 رسول الله (ص) و نیز ر . ک: به رسالت خواص و عبرتهای عاشورا چاپ پنجم، نوشته سیداحمد خاتمی، قم، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، 1377، در تایخ 20/3/75 .
 
33) سوره احزاب، آیه 41; سوره جمعه، آیه 10 .
34) موسوعة کلمات الامام الحسین، ص 395 .
35) همان، ص 414 .
36) همان، ص 485 .
37) سوره توبه، آیه 111 .
38) مفاتیح الجنان، ص 468 .
39) محدثی، جواد، پیامهای عاشورا، ص 160 .
40) صحیفه نور، ج 4، ص 100 .
41) همان، ج 10، ص 30 .
42) مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج 17، ص 225 .
43) شهید سیدمرتضی آوینی، (روایت محرم) فتح خون، نشر کانون فرهنگی - هنری ایثارگران، چاپ سوم، 1375، ص 39 - 36 .
44) سوره سبا، آیه 46 .
45) بحارالانوار، ج 44، ص 329 .
46) چشمه خورشید 1، مجموعه مقالات کنگره بین المللی امام خمینی (ره) و فرهنگ عاشورا، دفتر اول، ص 31 .
47) ر . ک: ابوجعفر محمد بن جریر الطبری، تاریخ الرسل و الملوک (تاریخ الطبری) تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، الطبعة الرابعة، دائرة المعارف القاهره، ج 5، صص 364 - 338 .
48) چشمه خورشید 1، ص 31 .
49) ر . ک: محسن رشید، شمع وجود، چاپ اول، مؤسسه نشر و تحقیقات ذکر، 1367، ص 10 .
50) فتوح ابن اعثم، ج 5، ص 18; اللهلوف، ص 23 (به مثله آمده است) ; بحارالانوار، ج 44، ص 325 . (مثله آمده است) .
51) جوادی آملی، عرفان و حماسه، چاپ اول، مرکز نشر فرهنگی رجاء، 1372، ص 71 .
52) چشمه خورشید 1، دفتر اول، ص 32 .
53) بهار حماسه، ویژه نامه عاشورای حسینی، ضمیمه ماهنامه بصائر، فروردین 1381، ص 17 .
54) سوره نساء، آیه 165 .
55) سنگری، محمدرضا - عبداللهی، عوامل معنوی و فرهنگی دفاع مقدس، ج 3، نشر مرکز تحقیقات اسلامی نمایندگی ولی فقیه در سپاه، 1380، ص 38 - 36 .
56) اعیان الشیعه، ج 1، ص 599 .
57) موسوعة کلمات الامام الحسین (ع) ص 399 .
58) سنگری، محمدرضا - عبداللهی، مهدی، عوامل معنوی فرهنگی دفاع مقدس، ج 3، ص 35 - 32 .
59) مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج 17، ص 382 .
60) موسوعة کلمات الامام الحسین، ص 399 .
61) مطهری، مرتضی، حماسه حسینی 2، ص 84 .
62) مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج 17، ص 450 - 449 .
63) موسوعة کلمات الامام الحسین، ص 291 .
64) مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج 17، ص 214 .
65) همان، ص 235 .
66) همان، ص 155 .
67) همان، ص 188 .

تفسیر الگوساز عاشورا از نگاه شهید مطهری

گام نخست در الگوپذیرى قیام عاشورا این است كه راز جامعیت اسلام در كربلا درك شود و بر اساس آن، تفسیرى صحیح از این حادثه ارائه گردد. در صورتى این نكته از عاشورا قابل برداشت است كه قرائتى الگوساز از آن صورت گیرد. بى‏تردید پیشوایان دینى از زمان پیغمبر اكرم(ص) و ائمه طهار(ع) دستور اكید و بلیغ داده‏اند كه باید نام حسین بن على(ع) زنده بماند و باید سوگوارى آن حضرت هر سال تجدید بشود. سؤال اساسى این است كه چرا چنین دستورى داده‏اند و چرا این همه به این موضوع اهتمام داشته‏اند؟ از این رو تحلیل ما از قیام امام‏حسین(ع) تعیین كننده است.

از نگاه شهید مطهرى حادثه عاشورا و تاریخچه آن، دو صفحه دارد؛ یك صفحه سفید و نورانى و یك صفحه تاریك، سیاه و ظلمانى. در نگاه دوم، قهرمان حادثه یزید بن‏معاویه، عبیدالله بن زیاد، عمر سعد، شمر وامثال اینها است. وقتى این صفحه تاریك مطالعه شود فقط ظلم است، جنایت است و رثاء بشریت، كه هیچ چیز غیر از گریه، زارى و مرثیه را نمى‏طلبد اما اگر صفحه مقابل مطالعه شود قهرمان این صفحه نورانى حسین است و اهل بیت و اصحاب او. این صفحه دیگر جنایت وتراژدى نیست بلكه حماسه است، افتخار و نورانیت است، تجلى حقیقت، انسانیت و حق پرستى است. البته هر دو صفحه این واقعه یا بى‏نظیر است یا كم‏نظیر و باید به هر دوى آنها پرداخت و آن را مورد تجزیه و تحلیل عبرت‏آموز قرارداد، اما به قول آن استاد فرزانه: «چرا ما صفحه نورانى این داستان را كمتر مطالعه مى‏كنیم در حالى كه جنبه حماسى این‏داستان صد برابر بر جنبه جنایى آن مى‏چربد و نورانیت این حادثه بر تاریكى آن خیلى‏مى‏چربد»[1]؛ «اگر ما صفحه نورانى تاریخ حسینى را خواندیم آن وقت از جنبه رثائى‏اش مى‏توانیم استفاده كنیم و گرنه بیهوده است»[2]؛

«پس اول باید قهرمان بودنش براى شما مشخص بشود و بعد در رثاى قهرمان بگریید وگرنه رثاى یك آدم نفله شده بیچاره بى‏دست و پاى مظلوم كه دیگر گریه ندارد و گریه ملتى براى او معنى ندارد. در رثاى قهرمان بگریید براى اینكه احساسات قهرمانى پیدا كنید، براى اینكه پرتوى از روح قهرمان در روح شما پیدا شود و شما هم تا اندازه‏اى نسبت به حق وحقیقت غیرت پیدا كنید، شما هم عدالت‏خواه بشوید. شما هم با ظلم و ظالم نبرد كنید، شما هم آزادى‏خواه باشید، براى آزادى احترام قائل باشید، شما هم سرتان بشود كه عزت نفس یعنى چه، شرف و انسانیت یعنى چه، كرامت یعنى چه؟»[3]

بنابراین بر اساس یك تفسیر كه متاسفانه رواج هم یافته است پاسخ پرسش فوق این مى‏شود كه ترغیب ائمه(ع) و اهتمام آنان در برپایى عزاى حسینى «براى این است كه تسلى خاطرى براى حضرت زهرا باشد.» در این صورت «خیال مى‏كنیم حسین بن على در آن دنیا منتظر است كه مردم برایش دل‏سوزى كنند یا - العیاذ بالله - حضرت زهرا(س) بعد از هزار وسیصد سال آن هم در جوار رحمت الهى منتظر است كه چهار تا آدم فكسنى براى او گریه كنند تا تسلى خاطر پیدا كند!»[4]

این نگاه نه تنها حیات‏بخش، پویا و حركت‏زا نیست بلكه به تعبیر شهید مطهرى مسخره و نتیجه‏اى جز خرابى دین و ركود در جامعه ندارد. اما در تفسیر دیگر، حركت سیدالشهدا(ع) اسوه است و براى همه آزادى‏خواهان وغیرتمندان عالم طوفنده و جوشان است. در این تفسیر «حسین بن على درس غیرت به مردم داد، درس تحمل و بردبارى به مردم داد، درس تحمل شداید و سختیها به مردم داد. اینها براى ملت درسهاى بسیار بزرگى بود. پس این‏كه مى‏گویند حسین بن على چه كرد و چطور شد كه دین اسلام زنده شد، جوابش همین است كه حسین بن على روح تازه دمید، خونها را به جوش آورد، غیرتها را تحریك كرد، عشق و ایده‏آل به مردم داد، حسّ استغنا در مردم به وجود آورد، درس صبر و تحمل و بردبارى و مقاومت و ایستادگى در مقابل شداید به مردم داد، ترس را ریخت، همان مردمى كه تا آن مقدار مى‏ترسیدند، تبدیل به یك عده مردم شجاع و دلاور شدند.»[5] از این منظر امام‏حسین(ع) پیام‏آور اسلام است، عاشورا نمایشگاهى مى‏شود كه ابعاد مختلف اسلام به نمایش گذاشته شده تا انسانهاى دیگر از آن الگو بردارى كنند و در هر جامعه‏اى كه شرائط زمان امام حسین را پیدا كرد قیام حسینى به راه افتد. با این تفسیر امام‏حسین(ع) دیگر مختص به یك زمان و مكان خاص نیست، براى همیشه تاریخ است وچون روحى در كالبد اجتماع حضور دارد. براى همین درسهاى بزرگ است كه استاد مطهرى اصرار دارد حادثه كربلا در وجهه حماسى آن مورد تحلیل قرار گیرد و به یك سوژه بزرگ براى مسلمانان تبدیل گردد:

«این‏كه من تأكید مى‏كنم كه حماسه حسینى و حادثه كربلا و عاشورا باید بیشتر از این جنبه مورد استناد ما قرار بگیرد، به خاطر همین درسهاى بزرگى است كه این قیام مى‏تواند به ما بیاموزد. من مخالف رثاء و مرثیه نیستم، ولى مى‏گویم این رثاء و مرثیه باید به شكلى باشد كه در عین حال آن حس قهرمانى حسینى را در وجود ما تحریك و احیا كند. حسین بن على یك سوژه بزرگ اجتماعى است. حسین بن على در آن زمان یك سوژه بزرگ بود، هر كسى كه مى‏خواست در مقابل ظلم قیام كند، شعارش «یا لثارات الحسین»[6] بود. امروز هم حسین بن على یك سوژه بزرگ است، سوژه‏اى براى امر به معروف و نهى از منكر، براى اقامه نماز، براى زنده كردن اسلام، براى این‏كه احساسات و عواطف عالیه اسلامى در وجود ما احیا بشود.»[7]

پی نوشت ها:

1. شهید مطهرى، مرتضى، حماسه حسینى، مجموعه آثار، ج‏17، ص‏668.

2. همان، ص‏33.

3.  همان، ص‏32.

4.  همان، ص‏33.

5.  همان، ص‏59.

6. مسند الامام الرضا، ج‏1، ص‏148.

7.  حماسه حسینى، مجموعه آثار، ج‏17، ص‏59.

 

برگرفته از:

پیام های عاشورا و خطر تحریف، مهدی پور حسین

عاشورا در ساختار معرفتی استاد مطهری و ناقد حماسه حسینی

عاشورا در ساختار معرفتی استاد مطهری و ناقد حماسه حسینی

عاشوراپژوهی، در تاریخ دین پژوهی معاصر به سبب طرح وارائه تئوری های مختلف ونقد آن ها جایگاه خاصی یافته است. این نظریه ها عموما از ابعاد مختلفی قابل نقد و بررسی هستند: نقد درونی، نقد بیرونی و نقد زیرساختی. در نقد درونی به ارزیابی لایه های اصلی و درونی مانند استدلال ها، مسائل و نظریه ها پرداخته می شود؛ چنان که در نقد و ارزیابی برون ساختاری، با رسالت، روش، تاریخ و مقایسه یک نظریه با نظریه های دیگر و... سر و کار خواهیم داشت. در نقد بنیادین و زیرساختاری نیز مبانی، اصول و ارکان یک تئوری با تئوری یا تئوری های دیگر به صورت اساسی اختلاف دارد بی آن که از آن نظریه سخنی به میان آید.یکی از برجسته ترین نظریه ها در عاشوراپژوهی، نظریه استاد مطهری است که در دو مجلد با عنوان حماسه حسینی در اختیار محققان قرار دارد. این کتاب در سال های اخیر مورد نقد و ارزیابی قرار گرفت که تأمل و درنگ در آن نقدها، عاشوراپژوهیِ ما را عمق و پویایی می بخشد. در قلمرو آن نقدها می توان با رویکردهای مختلفی چون: رویکرد تاریخی، رویکرد قرآنی و حدیث شناختی، رویکرد فلسفی و کلامی، رویکرد جامعه شناختی یا اجتماعی و... به بحث و بررسی پرداخت.این بررسی فشرده در صدد آن است که با رویکرد نقد بیرونی، بر مبانی معرفتی و پیش فهم های عاشوراشناسی کتاب حماسه حسینی و ناقد آن دریچه ای بگشاید. مباحث ما در دو مرحله کلان به انجام خواهد رسید: عاشوراشناسی و ساختارهای معرفتی، ساختار معرفتی استاد مطهری و دستگاه معرفتی ناقد.

1.عاشوراشناسی و ساختارهای معرفتی

در تاریخ تمدن اسلامی، عاشوراشناسی سه رویکرد یا ساختار معرفتی را تجربه کرده است: ساختار معرفتی رازمدارانه، ساختار معرفتی راززدایانه یا خردمدارانه و ساختار معرفتی جامع که می خواهد عاشورا را به طور جامع و همه جانبه مورد شناسایی و تعمق قرار دهد.

ساختار معرفتی نخست بر ابعاد متافیزیکی و باطنی رخداد عاشورا تأکید می کند و می کوشد در پرتو اسرار عرفانی و باطنی، ظواهر واقعه را تفسیر و تبیین کند. مولوی در غزل معروف خویش به این ساختار معرفتی عنایت دارد، آن جا که می گوید:

کجایید ای شهیدان خدایی

بلاجویان دشت کربلایی

کجایید ای سبک روحان عاشق

پرنده تر ز مرغان هوایی

در دوره صفویه نیز که عرفان و تصوف به طور جدی توسعه یافته بود، محتشم کاشانی در دوازده بند معروف خود به ابعاد عرفانی و باطنی عاشورا، بهای بیشتری داد و از جنبه های عقلانی و اجتماعی این رخداد به کلی چشم پوشی کرد. برای مثال، برای مرحوم محتشم بعد از چهره تراژدیک و غمبار عاشورا، بعد عرفانی و متافیزیک رخداد بسیار مهم و برجسته بوده است. بشنوید:

آن در که جبرئیل امین بود خادمش

اهل ستم به پهلوی خیر النسا زدند

وانگه سرادقی که ملک محرمش نبود

کندند از مدینه و در کربلا زدند

و یا:

فریاد از آن زمان که جوانان اهل بیت(ع)

گلگون کفن به عرصه محشر قدم زنند

جمعی که زد به هم صفشان شور کربلا

در حشر صف زنان، صف محشر به هم زنند

از صاحب حرم چه توقع کنند باز

آن ناکسان که تیغ به صید حرم زنند

تبیین رازمدارانه عاشورا در چکامه عرفانی و شاهکار بی نظیر مرحوم عمان سامانی (1258 1322 ه .ق) در عهد قاجار به اوج خود رسید. او در بخش آغازین گنجینة الاسرار خود رخداد عاشورا را برخاسته از منطق و سنت امتحان الهی و رابطه حضرت حق با عاشقان و اولیای خود می داند و می گوید:

باز گوید رسم عاشق این بود

بلکه این معشوق را آئین بود

چون دل عشاق را در قید کرد

خودنمایی کرد و دل ها صید کرد

امتحانشان را زروی سرخوشی

پیش گیرد شیوه عاشق کشی

در بیابان جنونشان سردهد

ره به کوی عقلشان کمتر دهد

دوست می دارد دل پردردشانا

شک های سرخ و روی زردشان

چهره و موی غبارآلودشان

مغز پر آتش دل پر دودشان

دل پریشانشان کند چون زلف خویش

زانکه عاشق را دلی باید پریش

خم کندشان قامت مانند تیر

روی چون گلشان کند همچون زریر

یعنی این قامت کمانی خوش تر است

رنگ عاشق زعفرانی خوش تر است

جمعیتشان در پریشانی خوش است

قوت جوع و جامه عریانی خوش است

خود کند ویران، دهد خود تمشیت

خود کشدشان بازگردد خود دیت

مرحوم عمان با همین منطق به تبیین اسرار عرفانی رخداد عاشورا می پردازد. واقعه شهادت اصحاب و اهل بیت حضرت(ع)، وداع امام حسین(ع)، شهادت طفل شش ماهه، آمدن سپاه زعفر جنی به یاری آن حضرت و... را بسیار هنرمندانه با رویکرد عرفانی به تصویر می کشد و در پایان شاهکار عرفانی خود، نهایت و فرجام عشق را که اتحاد عاشق با معشوق و کنار رفتن پرده دوئیت است، مطرح می کند؛ می گوید:

جبرئیل آمد که ای سلطان عشق

یکه تاز عرصه میدان عشق

دارم از حق بر تو ای فرخ امام

هم سلام و هم تحیت هم پیام

گوید ای جان حضرت جان آفرین

مر ترا بر جسم و بر جان آفرین

محکمی ها از تو میثاق مراست

روسپیدی از تو عشاق مراست

این دوئی باشد زتسویلات ظن

من توام ای من تو در وحدت تو من

مصدری و ماسوا مشتق تو راست

بندگی کردی خدایی حق تو راست

هرچه بودت داده ای اندر رهم

در رهت من هر چه دارم می دهم

شاه گفت: ای محرم اسرار ما

محرم اسرار ما از یار ما

گرچه تو محرم به صاحب خانه ای

لیک تا اندازه ای بیگانه ای

آن که از پیشش سلام آورده ای

وآنکه از نزدش پیام آورده ای

بی حجاب اینک در آغوش من است

بی تو رازش جمله در گوش من است.

جبرئیلا رفتنت زاین جا نکوست

پرده کم شو در میان ما و دوست

رنجش طبع مرا مایل مشو

در میان ما و او حایل مشو

از سر زین بر زمین آمد فراز

وز دل و جان برد جانان را نماز

با وضوئی از دل و جان شسته دست

چار تکبیری بزد بر هر چه هست

این منطق در عاشوراشناسی در قالب هنر تعزیه، شعر و تألیف و تصنیف ادامه می یابد و هرگز شعله های پرالتهاب آن به سردی نمی گراید.عاشوراپژوهی در رویکرد راززدایانه، در جهت عکس رویکرد عرفانی قرار دارد. سابقه تاریخی این رویکرد، به اندیشه واصول مکتب یا دکترین معتزله در دین شناسی بازمی گردد. آنان در برابر مکتب کلامی اهل حدیث و عرفان و تصوف، راه عقل و برهان را در پیش گرفتند. این رویکرد در دین شناسی با آغازنهضت ترجمه فرهنگ و فلسفه یونان در عهد عباسی به ویژه در عصر مأمون قوت بیشتری گرفت، زیرا حمایت بی دریغ از اصول معتزله و ترجمه فلسفه یونان، یکی از مهم ترین اصول سیاست مأمون بود.

این جریان در اندیشه «اسحق کندی» «فارابی» و «ابن سینا» ادامه یافت؛ چنان که پس از غلبه عرفان جامع «محی الدین» و پیروان وی در فاصله قرن ششم تا قرن هشتم هجری، دوباره عقل گرایی و راززدایی در تمدن اسلامی توسط «ابن رشد» و «ابن خلدون» از سرگرفته شد.ابن رشد می کوشید تا میان دین و فلسفه یا خردورزی پیوند ایجاد کند و ابن خلدون نیز با تأکید بر لزوم طبیعت شناسی حوادث تاریخی و فلسفة الاجتماع، در صدد عقلانی کردن تاریخ و امور اجتماعی برآمد. پس از آنان در عهد تمدن صفوی نیز «میرداماد» از حامیان فلسفه مشّائی است.با ورود اندیشه های غربی ، راززدایی از زمان مشروطه در ایران چهره دیگری به خود می گیرد. «احمد کسروی» بر ضرورت پالایش دین از آموزه های رازآلود و عرفانی تأکید می کند و حزب توده در عصر رضاشاه پهلوی و محمدرضا شاه، بر لزوم دین زدایی به طور کلی اصرار می ورزد تا آن که در دهه های چهل و پنجاه، سه جریان فکری راززدایانه با رویکردهای متفاوت به ظهور می رسند: یکی راززدایی سازمان مجاهدین با رویکرد التقاطی در مواجهه با ایدئولوژی چپ مارکسیست لنینیست که در کتاب راه حسین(ع) مطرح شد و دوم عاشوراشناسی مرحوم دکتر شریعتی با رویکرد انقلابی و حماسی که با عناوین شهادت و حسین(ع) وارث آدم به چاپ رسید.این دو رویکرد، هر چند در مبانی و اصول فکری از یکدیگر متمایزند، ولی در رویکرد راززدایی و عرفان گریزی مشترکند. هر دو می کوشند تا چهره ای عرفی و عقلانی از رخداد عاشورا به نمایش بگذارند.

جریان سوم، جریان فکری کتاب شهید جاوید با رویکرد عقلانی بود که از لزوم تبیین عاشورا با روش عرفی و فارغ از جنبه های عرفانی و متافیزیکی حمایت می کرد. در این میان، آیا می توان رویکرد تاریخی و فقهی تبیین عاشورا را در عداد ساختارهای معرفتی راززدایانه قرار داد؟ به نظر می رسد پاسخ به نوع برخورد ما با فقه و تاریخ بستگی داشته باشد؛ چنان که رویکرد حماسی یا عقلانی به عاشوراشناسی، با نگرش عرفانی و رازمدارانه مانعة الجمع نیست.در برابر دو ساختار معرفتی یادشده، ساختار معرفتی جامع قرار دارد که به جای حمایت از واگرایی میان رازمداری و راززدایی در معرفت عاشورا، از همگرایی میان خردورزی و عرفان و ظاهرگرایی و باطن مداری حمایت می کند. این ساختار معرفتی یا رویکرد جامع نگرانه نیز در تاریخ فرهنگ و معرفت دینی سابقه طولانی دارد. ابن سینا در اشارات در تبیین مقامات عارفان در نمط نهم از عرفان و رازهای عرفانی با منطق عقل و برهان دفاع کرد و مدعیات عرفانی را به طور جدی قابل قبول، بلکه مورد غبطه و حسرت دانست. او گفت:

جل جناب الحق عن ان یکون شریعة لکل وارد او یطلع علیه الا واحد بعد واحد. ولذلک فانّ ما یشتمل علیه هذا الفن ضحکة للمغفل عبرة للمحصل. فمن سمعه فاشمأز عنه فلیتهم نفسه لعلها لاتناسبه. وکل میسر لما خلق له؛(1) حضرت حق منزه است از این که آبشخور هر تشنه ای باشد و یا کسی بر او آگاهی یابد جز یگانه ای بعد از یگانه ای. به همین سبب آن چه که عرفان در بردارد، برای غافل مسخره و برای اهل تحقیق و معرفت مایه عبرت است. بنابراین، کسی که آن را بشنود و ابراز ناخوش آیندی کند، باید خود را متهم سازد که شاید با آن سنخیت و تناسب ندارد. هر کسی توان کاری را دارد که برای آن آفریده شده است.پس از ابن سینا، شیخ اشراق میان برهان عقلی و ذوق عرفانی جمع کرد و حکمة الاشراق را در خور کسانی دانست که در هر دو زمینه صلاحیت دارند و در مقدمه فلسفه خویش تصریح نمود که فلسفه جویان ضدعرفان و عرفان گرایان برهان ستیز دنبال حکمة الاشراق نروند که هیچ بهره ای از آن نخواهند برد.(2) تاریخ تمدن اسلامی بعد از وی شاهد ظهور بزرگانی چون محی الدین عربی، مولوی و پیش از وی «سنایی» و «صدرالدین قونوی» و «ابن ترکه» است که هر کدام از مدافعان بی چون و چرای اتحاد برهان و عرفان و عقل و عشق بودند. تا آن که در عهد صفوی مرحوم ملاصدرای شیرازی به ظهور می رسد و مکتب فلسفی خویش را بر اساس اتحاد عرفان و برهان و قرآن قرار می دهد و به نزاع تاریخی میان عرفان و فلسفه و عقل و عشق پایان می دهد.پس از ملاصدرا، باید مکتب فلسفی و مشرب عرفانی او در تمامی عرصه های دینی، طبیعی، سیاسی، هنری و ادبی، تعلیم و تربیت، تاریخ پژوهی و عاشوراشناسی حضور می یافت و ایفای نقش می نمود، ولی با کمال تأسف این حضور تحقق نیافت وجز اندکی از فرزانگان و دانشوران چون سیدجمال الدین اسدآبادی، اقبال لاهوری، امام خمینی، علاّمه طباطبایی و... به جذب و اقتباس آن همت نگماشتند.

2.ساختار معرفتی استاد مطهری و دستگاه معرفتی ناقد

ساختار معرفتی استاد مطهری و مبانی دین شناسی وی، تداوم مبانی معرفتی مرحوم ملاصدرا در جمع میان عرفان و برهان و قرآن است. با این تفاوت که مرحوم مطهری، علاوه بر عنایت کامل به ارکان معرفتی سه گانه، در بعد اجتماعی، حماسی، اطلاعات برون دینی و رویکرد جامع به پدیده های زمان و رخدادهای زمانه نیز برجسته بوده است که از مجموعه این اصول می توان به «اصول مکتب نوصدرایی» تعبیر نمود.

جهت دانلود کامل متن مقاله لطفا کلیک کنید


حادثه کربلا، صحنه نمایش ارزش های اخلاقی

حادثه کربلا، صحنه نمایش ارزش های اخلاقی

کربلا

در بخش پایانی مطلب پیشین سه محور از روش های پیام رسانی مورد بحث و تأمل قرار گرفت در اینجا ادامه بحث را پی می گیریم.

 

4-4- نرمش و پرهیز از خشونت

«مسئله دیگری در تبلیغ مطرح است و آن مسئله رفق و لینت و نرمش یعنی پرهیز از خشونت است. کسی که می خواهد پیامی را آن هم پیام خدا را به مردم برساند تا در آنها ایمان و علاقه ایجاد بشود، باید لیّن القول باشد، نرمش سخن داشته باشد. سخن هم درست مثل اشیاء مادی، نرم و سخت دارد. گاهی یک سخن را که انسان از دیگری تحویل می گیرد، گویی راحت الحلقوم گرفته، یعنی اینقدر نرم و ملایم است که دل انسان می خواهد به هر ترتیبی که شده آن را قبول کند، گاهی برعکس، یک سخن طوری است که گویی اطرافش میخ کوبیده اند، مثل یک سوهان است. آنقدر خار دارد، آنقدر گوشه و کنایه و تحقیر دارد و آنقدر خشونت دارد که طرف نمی خواهد بپذیرد. ... وقتی خداوند موسی و هارون را برای دعوت فردی مثل فرعون می فرستد، جزء دستورها در سبک و متد دعوت فرعون می فرماید: فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَّیِّنًا لَّعَلَّهُ یَتَذَكَّرُ أَوْ یَخْشَى(طه/44)؛ با این مرد متکبر ... با نرمی سخن بگویید... کوشش کنید به سخن خود نرمش بدهید، ... باشد که متذکر بشود و از خدای خودش، از ربّ خودش بترسد.

[و نیز] قرآن کریم درباره پیغمبر اکرم می فرماید: «اگر تو یک آدم درشتخو و سنگین دلی بودی، با همه قرآنی که در دست داری، با همه معجزاتی که داری و با همه مزایای دیگری که داری، مردم از دور تو پراکنده می شدند. نرمش تو عامل مؤثری است در تبلیغ و هدایت مردم، در عرفان و ایمان مردم.» (حماسه حسینی، ج2، ص 333 و 334)

 

5-4- صلابت

«فرق است میان خشونت و صلابت، این ریگ هایی که در کف نهرها هست، سالیان درازی آب آمده از رویشان عبور کرده و آنها را ساییده است. وقتی انسان یکی از اینها را از کف نهری بر می دارد، می بیند که صلابت دارد و سفت است و از این جهت با سایر سنگ ها فرقی ندارد. امّا آنچنان صاف است که انسان از لمس کردن آن کوچکترین احساس ناراحتی نمی کند. ... پیامبران در عین اینکه تواضع و نرمش را در برخوردها و گفتارها و در اخلاق خودشان با مردم داشتند، امّا در راه خودشان هم قابل انعطاف نبودند، جز خدا از احدی بیم نداشتند، از احدی نمی ترسیدند.» (همان – ص 335)

مبلغان و منادیان دینی در امور شخصی و فردی اهل تساهل و گذشت و بخشش اما در بستر دین و دفاع از ارزش های دینی اهل صلابت و مقاومت و صبرند، در این راه هرگز دلسردی و سستی به خود راه نمی دهند.

6-4- شهامت و شجاعت

"شهامت و شجاعت را می توان یکی از شرایط پیام رسان و جزء کیفیت های تبلیغ ذکر کرد.(همان – 335)

 

7-4- صبر و استقامت

مبلغان و منادیان دینی در امور شخصی و فردی اهل تساهل و گذشت و بخشش اما در بستر دین و دفاع از ارزش های دینی اهل صلابت و مقاومت و صبرند، در این راه هرگز دلسردی و سستی به خود راه نمی دهند.

تعزیه گروه اصفهان شبیه خوانی کربلا عاشورا محرم

حادثه کربلا، صحنه نمایش ارزش های اخلاقی

نگاه به حادثه کربلا، با رویکرد اخلاقی، عرفانی و زیبایی های رفتاری، جلوه ی دیگری از حماسه حسینی را به نمایش می گذارد. و بهترین و مؤثرترین و ماندگارترین شیوه ارزش های اخلاقی و انسانی را طرح و ترویج می کند.

در این اجمال تنها سه نمونه از ارزش های اخلاقی در حادثه کربلا را مورد تأمل و توجه قرار می دهیم:

 

1- مروّت با دشمنان!

«مروّت مفهوم خاصی دارد و غیر از شجاعت است گو اینکه معنایش مردانگی است ولی مفهوم خاصی دارد. ملاّی رومی از همه مهمتر آن را مجسم کرده است. آنجا که داستان مبارزه علی(علیه السلام) با عمروبن عبدود را نقل می کند که امام علی(علیه السلام) روی سینه ی عمرو می نشیند و او روی صورت حضرت آب دهان می اندازد، بعد حضرت از جا حرکت می کند و می رود و بعد می آید. اینجاست که ملاّی رومی شروع می کند به مدیحه سرایی و یک شعرش چنین است:

در شجاعت شیر ربّا نیستی                     در مروت خود که داند کیستی

و حافظ می گوید:

آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است                    با دوستان مروّت، با دشمنان مدارا

ولی فرمان اسلام از این بالاتر است، اگر به اسلام نزدیکتر می شد چنین می گفت: با دوستان مروّت با دشمنان هم مروّت و مردانگی. اینکه اباعبدالله در وقتی که دشمنش تشنه است به او آب می دهد، معنایش مروّت است. این بالاتر از شجاعت است، همان طور که علی(علیه السلام) این کار را کرد. صبح عاشورا بود. اول کسی که به طرف خیمه های حسین بن علی(علیهماالسلام) دوید تا ببیند اوضاع از چه قرار است، شمربن ذی الجوشن بود. وقتی از پشت خیمه ها آمد، دید خیمه ها را به هم نزدیک کرده و خندقی کنده اند و خار جمع کرده و آتش زده اند. خیلی ناراحت شد که از پشت نمی شود حمله کرد. شروع کرد به فحاشی، یکی از اصحاب گفت: آقا! اجازه بدهید همین جا (یک تیر) حرامش کنم. فرمود: نه: گفت: من او را می شناسم که چه جنس کثیفی دارد. چقدر فاسق و فاجر است. فرمود: می دانم ولی ما هرگز شروع به جنگ نمی کنیم ولو اینکه به نفع ما باشد.» (همان، ص 363- 364)

آنها همین قدر گفته اند: ما دیدیم که ننوشید و آب را ریخت. ابتدا کسی نفهمید که چرا چنین کاری کرد. تاریخ می گوید: ... یادش افتاد که برادرش تشنه است، گفت شایسته نیست حسین در خیمه تشنه باشد و من آب بنوشم، حال تاریخ از کجا می گوید؟ از اشعار ابوالفضل چون وقتی که بیرون آمد شروع کرد به رجز خواندن، از رجزش فهمیدند که چرا ابوالفضل تشنه آب نخورد»

«... اباعبدالله ... در تمام روز عاشورا مقید بود که جنگ را آنها که به ظاهر مسلمان و گوینده ی شهادتین بودند شروع کنند. گفت: بگذارید آنها شروع کنند. ما هرگز شروع نمی کنیم.» (همان، ص 364)

 

2- ایثار و وفا

یکی دیگر از عناصر اخلاقی موجود در این حادثه، ایثار بود. و چه نمایشگاه ایثاری بوده است کربلا! شما ببینید آیا برای ایثار تجسمی بهتر از داستان جناب ابوالفضل العباس می توان پیدا کرد؟ یک نمونه از صدر اسلام برایتان عرض می کنم ولی آنجا قهرمان چند نفرند نه یک نفر، شخصی می گوید: در یکی از جنگ های اسلامی از میان مجروحین عبور می کردم، شخصی را دیدم که افتاده و لحظات آخرش را طی می کند (و مجروح چون معمولاً خون زیاد از بدنش می رود، بیشتر تشنه می شود) من فوراً فهمیدم که این شخص به آب احتیاج دارد. رفتم یک ظرف آب آوردم که به او بدهم. اشاره کرد که آن برادرم مثل من تشنه است، آب را به او بدهید. رفتم سراغ او، او هم اشاره کرد به یک نفر دیگر که آب را به او بدهید. رفتم سراغ او (بعضی نوشته اند سه نفر بوده اند و بعضی نوشته اند ده نفر) تا سراغ آخری رفتم، دیدم تمام کرده است. برگشتم به ما قبل آخر دیدم او هم تمام کرده ماقبل او هم تمام کرده... این را می گویند «ایثار» که یکی از با شکوهترین تجلیات عاطفی روح انسان است. (همان - ص 365)

روضه حضرت عباس

با شکوهتر از همه اینکه ابوالفضل العباس(علیه السلام) بعد از آنکه چهار هزار مأمور شریعه فرات را کنار زده است، وارد آن شده و اسب را داخل آب برده است به طوری که آب به زیر شکم اسب رسیده و او می تواند بدون اینکه پیاده شود مشکش را پر از آب کند. همین که مشک را پر از آب کرد، با دستش مقداری آب برداشت و آورد جلوی دهانش که بنوشد دیگران از دور ناظر بودند. آنها همین قدر گفته اند: ما دیدیم که ننوشید و آب را ریخت. ابتدا کسی نفهمید که چرا چنین کاری کرد. تاریخ می گوید: ... یادش افتاد که برادرش تشنه است، گفت شایسته نیست حسین در خیمه تشنه باشد و من آب بنوشم، حال تاریخ از کجا می گوید؟ از اشعار ابوالفضل چون وقتی که بیرون آمد شروع کرد به رجز خواندن، از رجزش فهمیدند که چرا ابوالفضل تشنه آب نخورد». (همان، ص 365)

... خودش با خودش حرف می زند، خودش را مخاطب قرار داده و می گوید: ای نفس عبّاس! می خواهم بعد از حسین زنده نمانی، تو می خواهی آب بخوری و زنده بمانی؟ عباس! حسین در خیمه اش تشنه است و تو می خواهی آب گوارا بنوشی؟ به خدا قسم رسم نوکری و آقایی، رسم برادری، رسم امام داشتن، رسم وفاداری چنین نیست. سراسر وفا بود...» (همان، ص 366)

نگاه به حادثه کربلا، با رویکرد اخلاقی، عرفانی و زیبایی های رفتاری، جلوه ی دیگری از حماسه حسینی را به نمایش می گذارد. و بهترین و مؤثرترین و ماندگارترین شیوه ارزش های اخلاقی و انسانی را طرح و ترویج می کند.

3- مساوات اسلام

«کسانی که اباعبدالله خود را به بالین آنها رسانده است، عده ی معدودی هستند. دو نفر از آنها افرادی هستند که ظاهراً مسلّم است که قبلاً برده بوده اند، یعنی برده های آزاد شده بوده اند. اسم یکی از آنها «جون» است که می گویند ... آزاد شده ی جناب ابوذر غفاری است. این شخص سیاه است و ظاهراً بعد از آزادی اش، از درِ خانه ی اهل بیت پیغمبر دور نشده است. یعنی حکم یک خدمتکار را در آن خانه داشته است. در روز عاشورا همین جون سیاه می آید نزد اباعبدالله و می گوید: به من اجازه ی جنگ بدهید. حضرت می فرماید: نه برای تو الان وقت این است که بروی بعد از این در دنیا آقا باشی، این همه خدمت که به خانواده ی ما کرده ای بس است. ما از تو راضی هستیم. او باز التماس و خواهش می کند. حضرت امتناع می کند. بعد این مرد افتاد به پای اباعبدالله و شروع کردن به بوسیدن که آقا! مرا محروم نفرمایید، و بعد جمله ای گفت که اباعبدالله جائز ندانست که به او اجازه ندهد، عرض کرد: آقا! فهمیم که چرا به من اجازه نمی دهید من کجا و چنین سعادتی کجا! من با این رنگ سیاه و با این خون کثیف و با این بدن متعفّن شایسته ی چنین مقامی نیستم. فرمود: نه، به خاطر این نیست، برو، می رود و رجز می خواند کشته می شود.

اباعبدالله به بالین این مرد رفت. در آنجا دعا کرد. گفت: خدایا در آن جهان چهره ی او را سفید و بوی او را خوش گردان، خدایا او را با ابرار محشور گردان(ابرار مافوق متقّین هستند...) خدایا در آن جهان بین او و آل محمد شناسایی کامل برقرار کن.

ما در حادثه ی عاشورا از تمام جنبه های اسلامی، اخلاقی، اجتماعی، اندرزی ... عرفانی، اعتقادی تجسم هایی می بینیم و افرادی که به اصطلاح این نقش ها را انجام داده اند، از طفل شیرخوار تا پیرمرد هفتاد و بلکه هشتاد ساله و تا پیرزن مادر جناب عبدالله بن عمیر کلبی هستند.» (همان، ص 367)

تحریف های عاشورا در کلام استاد مطهری

تحریف های عاشورا در کلام استاد مطهری

آیت الله شهید مطهری

در دنیای امروز کسی نیست که شهید مطهری را نشناسد. این استاد بزرگ و روحانی روشنفکر و روشن ضمیر یکی از مهمترین مهره‌های انقلاب اسلامی ایران به شمار می‌رفت که وظیفه هدایت فکری جامعه را به عهده داشت.

از این عالم بزرگ کتب متعددی موجود است که یکی از آنها درباره وقایع عاشورا و تحریفاتی است که در طول این مدت اتفاق افتاده است.

واقعه کربلا که یک حادثه عظیم است ابعاد گسترده‌ای دارد و  عشق شوق انگیز مردم به ابی عبدالله باعث شده تا تمام زوایای این حادثه به درستی تحلیل نشود.

اگرچه هدف از قیام ابی عبدالله علیه السلام تقریبا مهم‌ترین و کلیدی ترین مساله در واقعه عاشورا است ولی زوایای متعددی وجود دارد که هر کدام به نوبه خود از جایگاه والایی در هدایت و جهت دهی افکار عمومی نقش به سزایی دارد.

از این رو هر گونه تحریف در این باره می‌تواند بسیار خطرناک باشد. لذا اگر شما کاربر عزیز، مجالس سخنرانی و یا مداحی را به عهده دارید حتما به این نکات مهم دقت بفرمایید.

اکنون به گوشه‌ای از بیانات این استاد گرانقدر و شهید اشاره می‌کنیم.

نهضت عاشورایی امام حسین (ع)، با انگیزه امر به معروف و نهی از منکر و با هدف برقرای عدل و عدالت و در نهایت برای نجات اسلام و مبارزه با طغیان بود.

آن همه گریه بر سیدالشهدا و عزاداری برای سید مظلومان نیز، برای زنده نگهداشتن این مکتب جهاد و شهادت و حفظ ارزش‌ها بوده است.

متاسفانه درطول تاریخ، تحریف‌هایی چه در انگیزه‌ها و اهداف، چه در چهره‌های حماسه‌ساز و چه در برنامه‌های مربوط به عاشورا انجام شد که این تحریف‌ها برخی به محتوا، برخی به شکل و برخی به افراد برمی‌گردد.

کتاب‌هایی که به عنوان مقتل نوشته شد و روضه‌هایی که برای عاشورا گفته و خوانده شد، گاهی چون با انگیزه گریاندن مستمعان بود، آمیخته به مطالب ضعیف، غیر مستند و احیانا دروغ شد.

علاقه‌ای که به چهره‌های عاشورایی وجود داشت، سبب شد در حوادث آن حماسه، غلوها و مبالغه‌هایی نقل شود که غیر عقلی و باور نکردنی است.

آمار و ارقام کشته‌ها و برخی حوادثی که به ظاهر غم‌انگیز و سوزناک بود، بر اصل واقعه افزوده شد.

انگیزه آن حماسه، گاهی تا حد کشته شدن برای شفاعت! تنزل یافت، نوع برخوردهای امام حسین(ع)، زینب و امام سجاد(ع) و کودکان و اهل بیت، گاهی به صورت عجز و لابه و ذلت و حقارت در برابر فاسقانی چون یزید و عمر سعد و ابن زیاد و شمر در آمد و خواسته بزرگ امام در این میدان حماسه، که رد بیعت با حکومت جوربود، به درخواست جرعه‌ای آب برای لب عطشان خویش یا گلوی خشک علی‌اصغر در آمد.

استاد مطهری در خصوص این تحریفات معتقد است:

"برای مصیبت امام حسین (ع) و اهل بیتش (س) به خاطر آن همه زجرهای روحی و جسمی و ضربات شمشیرها نباید گریست، بلکه باید به خاطر مظلومیت و دروغ پردازی‌هایی گریست که مقام حضرت اباعبدالله الحسین (ع) را متنزل می‌کند."

وی در ادامه می‌گوید:

در برخی از این تحریفات اشاره شده که لیلا مادر علی اکبر(ع) نذر کرده که اگر فرزندم سالم بماند از کربلا تا مدینه ریحان خواهم کاشت، بعدها علما با سند این مطلب را رد کردند. اولا حضرت در کربلا حضور نداشته، ثانیا منطقه فیمابین کربلا و مدینه برای کشت ریحان بلا امکان است، ثالثا مسافت بین آن دو شهر سیصد فرسنگ است.

در جای دیگر نیز گفته‌اند،امام حسین(ع) در کربلا سیصد هزار نفر را کشته است، اگر فرض شود هرثانیه یک نفر را بکشد برای این تعداد هشتاد و سه ساعت و بیست دقیقه وقت لازم است. بعد دیدند این تعداد کشته با طول روز جور در نمی آید، گفتند روز عاشورا هم هفتاد ساعت بوده است!

همین طور درباره حضرت ابوالفضل (ع) گفته‌اند که بیست و پنج هزار نفر را کشت! که حساب کردم اگردر هر ثانیه یک نفر کشته شود، شش ساعت و پنجاه و چند دقیقه و چند ثانیه وقت می‌خواهد.

مقایسه عصر حسنین(علیهماالسلام)  از دیدگاه شهید مطهری

در این مطلب از استاد شهید مرتضی مطهری(ره) با استفاده از كتاب‌های ایشان سوالاتی پرسیده و پاسخ داده می‌شود .

1- این ‏که فرمودید: «اگر امام حسن(علیه السلام) صلح نمی‏کرد، تاریخ او را ملامت می‏کرد که چرا با این ‏که می‏توانستی شرایط خود را در صلحنامه بگنجانی، این کار را نکردی؟» درست به نظر نمی‏رسد، زیرا مردم فرستادن کاغذ سفیدامضاء برای امام حسن(علیه السلام) را یک نیرنگ تلقّی می‏کردند؛ چرا که این کار بدین معنی است که تو هرچه می‏خواهی بنویس، من که حرف‏های تو را قبول ندارم. معاویه را مردم در زمان حضرت علی(علیه السلام) شناخته بودند.

جواب: اتفاقا در آن (کاغذ) سفید امضاء، معاویه می‏توانست نیرنگ دیگری به ‏کار ببرد و آن این است که ببیند شرایطی که امام حسن(علیه السلام) می‏نویسد، یک شرایط اسلامی است یا شرایط غیراسلامی؟ چون معاویه از نظر وضع و موقعیّت خودش ـ از نظر واقعیّت هم همین‏طور ـ می‏خواست روشن شود که امام حسن(علیه السلام) چه می‏خواهد؟ (هم امام حسن(علیه السلام) می‏خواست این کار بشود و هم معاویه) آیا شرایط او به نفع خودش است یا به نفع مسلمین؟ ما دیدیم همه شرایط به نفع مسلمین بود، و غیر از این، امام حسن(علیه السلام) نه می‏توانست بکند و نه می‏کرد. شما می‏گویید که: مردم این را نیرنگ تلقّی می‏کردند. اتّفاقا مردم می‏گفتند: چه آدم خوبی است! (و به امام حسن(علیه السلام) می‏گفتند:) حرف‌هایت را بزن، ببینیم آخر تو چه می‏خواهی؟ آیا حرفت فقط این است که من باید خلیفه باشم یا حرف دیگری داری؟ اگر حرف دیگری داری، این ‏که حاضر است که واقعا مسلمین را به سعادت برساند.

شما بعد فرمودید که: معاویه را مردم در زمان حضرت امیر(علیه السلام) شناخته بودند. اتّفاقا قضیّه این طور است که مردم معاویه را بدآدمی شناخته بودند و خوب حاکمی، و این ‏که مردم کوفه سست شدند، یکی به همین خاطر بود ... آنهایی که معاویه را شناخته بودند، به این صورت شناخته بودند که درست است که آدم بدی است امّا حاکم خوبی است، اگر او حاکم شود، هیچ فرقی میان مردم کوفه و غیر کوفه نخواهد گذاشت. مخصوصا معروف شده بود به حلم و بردباری.

معاویه یک حلم سیاسی داشت و مورّخین به او عیب گرفته‏اند که نتوانست حلم سیاسی خود را در مورد کوفه عملی کند، و اگر می‏کرد، از نظر معنوی هم پیروز می‏شد. معاویه معروف بود به حلم سیاسی. مردم می‏رفتند به او فحش می‏دادند، می‏خندید و در آخر پول می‏داد و آنها را جلب می‏کرد. می‏گفتند: برای حکومت بهتر از این، دیگر نمی‏شود پیدا کرد؛ حالا آدم بدی است، آدم بدی باشد.

معاویه یک حلم سیاسی داشت و مورّخین به او عیب گرفته‏اند که نتوانست حلم سیاسی خود را در مورد کوفه عملی کند، و اگر می‏کرد، از نظر معنوی هم پیروز می‏شد. معاویه معروف بود به حلم سیاسی. مردم می‏رفتند به او فحش می‏دادند، می‏خندید و در آخر پول می‏داد و آنها را جلب می‏کرد. می‏گفتند: برای حکومت بهتر از این، دیگر نمی‏شود پیدا کرد؛ حالا آدم بدی است، آدم بدی باشد.

امام حسن(علیه السلام) هم بر همین اساس (تصمیم به صلح گرفت، و گوئی به مردم می‏گفت:) بسیار خوب، ما این آدم بد را آوردیم که کارها را خوب انجام دهد، حال ببینید آن طور که شما انتظار دارید که این آدم بد، کارها را خوب انجام دهد، انجام خواهد داد یا انجام نخواهد داد.

هرگز معاویه به ‏عنوان یک حاکم جائر شناخته نشده بود، به‏ عنوان یک مرد جاه‌طلب شناخته شده بود نه بیش از آن. معاویه را واقعا دوران صلح امام حسن(علیه السلام) شناساند، از نظر این‏ که چگونه حاکمی است.(1)

معاویه با آن دستپاچگی که داشت، تمام شرایط صلح را پذیرفت، نتیجه‏اش این شد که معاویه فقط از جنبه سیاسی پیروز شد؛ یعنی نشان داد که یک مرد صد در صد سیاستمداری است که غیر از سیاستمداری هیچ چیز در وجودش نیست. زیرا همین قدر که مسند خلافت و قدرت را تصاحب کرد، تمام موادّ قرارداد را زیرپا گذاشت و به هیچ کدام از اینها عمل نکرد و ثابت کرد که آدم دغل‌بازی است.

معاویه وقتی که به کوفه آمد، صریحا گفت:

مردم کوفه! من در گذشته با شما نجنگیدم برای این ‏که شما نماز بخوانید، روزه بگیرید، حج کنید، زکات بدهید؛ «وَلکِنْ لاَِتَأَمَّرَ عَلَیْکُمْ؛ من جنگیدم برای این ‏که امیر و رئیس شما باشم.» بعد چون دید خیلی بد حرفی شد، گفت: اینها یک چیزهایی است که خودتان انجام می‏دهید، لازم نیست که من راجع به این مسائل برای شما پافشاری داشته باشم.

شرط کرده بود که خلافت، بعد از او تعلّق داشته باشد به حسن بن علی(علیه السلام)، و بعد از حسن بن علی، به حسین بن علی(علیه السلام). ولی بعد از هفت هشت سال که از حکومتش گذشت، شروع کرد مسئله ولایتعهدی یزید را مطرح کردن. شیعیان امیرمؤمنان را که در متن قرارداد بودند را برای این که مزاحمشان نشود، به حدّ اَشد، مزاحمشان شد و شروع کرد به کینه‏توزی نسبت به آنها.(2)

2- حال که بحث به اینجا کشیده شد، بفرمایید واقعا چه فرقی میان معاویه و عثمان هست؟

جواب: هیچ فرقی نیست، ولی عثمان کم و بیش مقام خودش را در میان مسلمین(غیر شیعه) حفظ کرد به‏ عنوان یکی از خلفای راشدین که البتّه لغزش‏هایی هم داشته است؛ ولی معاویه از همان اوّل به ‏عنوان یک سیاستمدارِ دغلباز معروف شد که از نظر فقها و علمای اسلام عموما (نه فقط ما شیعیان؛ از نظر شیعیان که منطق، جور دیگر است) معاویه و بعد از او، از ردیف خلفا، از ردیف کسانی که جانشین پیغمبرند و آمدند که اسلام را اجرا کنند، به کلّی خارج شدند و عنوان سلاطین و ملوک و پادشاهان به خود گرفتند.(3)

3- آیا نمی‏توان بر اساس روایتی که از پیامبر اکرم(صلی‏الله‏علیه‏و‏آله)‏ نقل نمودید، منطقی رسا برای امام حسین(علیه‏السلام) منظور نمود که این منطق برای امام حسن(علیه‏السلام) وجود نداشت؟

معاویه با آن دستپاچگی که داشت، تمام شرایط صلح را پذیرفت، نتیجه‏اش این شد که معاویه فقط از جنبه سیاسی پیروز شد؛ یعنی نشان داد که یک مرد صد در صد سیاستمداری است که غیر از سیاستمداری هیچ چیز در وجودش نیست. زیرا همین قدر که مسند خلافت و قدرت را تصاحب کرد، تمام موادّ قرارداد را زیرپا گذاشت و به هیچ کدام از اینها عمل نکرد و ثابت کرد که آدم دغل‌بازی است.

جواب: (بله، برای) امام حسین(علیه السلام) یک منطق بسیار رسا و یک تیغ برنده‏ای (وجود) داشت. ... «مَنْ رَأی سُلْطانا جائِرا مُسْتَحِلاًّ لِحَرامِ الله‏ِ ... انَ حَقّا عَلَی الله‏ِ اَنْ یُدْخِلَهُ مُدْخَلَهُ...»؛ اگر کسی حکومت ستمگری را ببیند که چنین و چنان کرده است و سکوت بکند، در نزد پروردگار گناهکار است.

امّا برای امام حسن(علیه السلام) این مسئله هنوز مطرح نیست. برای امام حسن(علیه السلام) حدّاکثر این مطرح است که اگر اینها بیایند، بعد از این چنین خواهند کرد. این‏ که «اگر بیایند، بعد از این چنین می‏کنند» غیر از این است که یک کاری کرده‏اند و ما الآن سند و حجّتی در مقابل اینها بالفعل داریم.

امام حسن علیه السلام

این است که می‏گویند: «صلح امام حسن(علیه السلام) زمینه را برای قیام امام حسین(علیه السلام) فراهم کرد.» لازم بود که امام حسن یک مدّتی کناره‏گیری بکند تا ماهیّت اموی‏ها که بر مردم مخفی و مستور بود، آشکار شود، تا قیامی که بناست بعد انجام گیرد از نظر تاریخ، قیام موجّهی باشد.

پس از همین قرارداد صلح، که بعد معلوم شد معاویه پایبند این موادّ نیست، عدّه‏ای از شیعیان آمدند به امام حسن(علیه السلام) عرض کردند: دیگر الآن این قرارداد صلح کَأنْ لَمْ یَکُنْ است ـ و راست هم می‏گفتند زیرا معاویه آن را نقض کرد(4) و بنابراین، شما بیایید قیام کنید. فرمود: نه، قیام برای بعد از معاویه. یعنی کمی بیش از این، باید به اینها مهلت داد تا وضع خودشان را خوب روشن کنند، آن وقت، وقت قیام است. معنی این جمله، این است که اگر امام حسن(علیه السلام) در آن وقت نبود و بعد از شهادت امیرالمؤمنین، امام ‏حسین(علیه السلام) خلیفه شده بود، قرارداد صلح امضا می‏کرد، و اگر امام حسن(علیه السلام) تا بعد از معاویه زنده بود، مثل امام حسین(علیه السلام) قیام می‏کرد، چون شرایط مختلف بوده است.(5)

4. اگر امیرمؤمنان به جای امام‏حسن(علیه‏السلام) می‏بود، آیا صلح می‏کرد یا نه؟

جواب: این سؤال را که اگر حضرت امیر(علیه السلام) در جای حضرت امام حسن(علیه السلام) بود، صلح می‏کرد یا نه؟ به این شکل نمی‏شود جواب داد. بله، اگر شرایط حضرت علی(علیه السلام) مثل شرایط حضرت امام‏حسن(علیه السلام) می‏بود، صلح می‏کرد، اگر بیم کشته شدنش در مسند خلافت می‏رفت. ولی می‏دانیم که شرایط حضرت امیر(علیه السلام) با شرایط امام حسن(علیه السلام) خیلی متفاوت بود، یعنی این نابسامانی‏ها در اواخر دوره حضرت امیر پیدا شد، و لهذا جنگ صفّین هم جنگی بود که در حال پیشرفت بود و اگر خوارج از داخل انشعاب نمی‏کردند، مسلّم امیرالمؤمنین پیروز شده بود. در این جهت، بحثی نیست.(6)

معاویه وقتی که به کوفه آمد، صریحا گفت:

مردم کوفه! من در گذشته با شما نجنگیدم برای این ‏که شما نماز بخوانید، روزه بگیرید، حج کنید، زکات بدهید؛ «وَلکِنْ لاَِتَأَمَّرَ عَلَیْکُمْ؛ من جنگیدم برای این ‏که امیر و رئیس شما باشم.» بعد چون دید خیلی بد حرفی شد، گفت: اینها یک چیزهایی است که خودتان انجام می‏دهید، لازم نیست که من راجع به این مسائل برای شما پافشاری داشته باشم.

5- حضرت علی(علیه السلام) می‏فرمود: «من حاضر نیستم یک روزِ حکومت معاویه را تحمّل کنم.» چگونه امام حسن(علیه السلام) راضی به حکومت معاویه شد؟

جواب: این‏ که شما فرمودید: چرا امیرالمؤمنین حاضر نیست یک روزِ حکومت معاویه را قبول کند ولی امام حسن حاضر می‏شود؟ شما این دو را با همدیگر مخلوط می‏کنید. حضرت امیر حاضر نیست یک روز، معاویه به ‏عنوان نایب او و به ‏عنوان منسوب از قِبَل او حکومت کند، ولی امام حسن(علیه السلام) که نمی‏خواهد معاویه را نایب و جانشین خود قرار دهد، بلکه می‏خواهد خود کنار برود. صلح امام حسن(علیه السلام) کنار رفتن است نه متعهّد بودن. در متن این قرارداد هیچ اسمی از خلافت برده نشده، اسمی از امیرالمؤمنین برده نشده، اسمی از جانشین پیغمبر برده نشده، سخن این است که ما کنار می‏رویم، کار به عهده او، ولی به شرط آن که، این ‏که شخصا صلاحیّت ندارد(معاویه)، کار را درست انجام دهد، و متعهّد شده که درست عمل کند.

پس این دو خیلی تفاوت دارد. امیرالمؤمنین گفت: من حاضر نیستم یک روز کسی مثل معاویه از طرف من و نایب من در جایی باشد. امام حسن(علیه السلام) هم حاضر به چنین چیزی نبود، و شرایط صلح نیز شامل چنین چیزی نیست.(7)

6- آیا امیرمؤمنان(علیه السلام) راجع به چگونگی برخورد با معاویه، وصیّتی به امام حسن (علیه‌السلام) کرده بودند؟

جواب: یادم نمی‏آید که تا به حال برخورد کرده باشم در وصیّت‏های حضرت امیر که چیزی راجع به این جهت گفته باشند، ولی ظاهرا وضع روشن بوده؛ اگر در متن تاریخ هم نیامده باشد، وضع روشن بوده است. امیرمؤمنان خودش تا آخر طرفدار جنگ با معاویه بود و حتّی همان اواخر هم که وضع امیرمؤمنان نابسامان بود، باز چیزی که امیرمؤمنان را ناراحت می‏داشت، وضع معاویه بود و معتقد بود که باید با معاویه جنگید تا او را از میان برد. شهادت امیرالمؤمنین مانع جنگ جدید با معاویه شد. آن خطبه معروفی که در نهج‏البلاغه است که حضرت مردم را دعوت به جهاد کرد و بعد از اصحاب با وفایش که در صفّین کشته شدند، یاد کرد و فرمود: اَیْنَ اِخْوانِیَ الَّذینَ رَکِبُوا الطَّریقَ، و مَضَوْا عَلَی‏الْحَقِّ، اَیْنَ عَمّارٌ؟ وَ اَیْنَ ابْنُ التَّیِّهانِ؟ وَ اَیْنَ ذُوالشَّهادَتَیْنِ؟(8) و بعد گریست، این خطابه را در نماز جمعه خواند، مردم را دعوت کرد که حرکت کنند؛ و نوشته‏اند: هنوز جمعه دیگر نرسیده بود که ضربت خورد و شهید شد.

امام حسن(علیه السلام) هم در ابتدا تصمیم به جنگیدن با معاویه داشت(9) ولی اموری که از مردم کوفه ظهور و بروز کرد مانع شد که امام به جنگ ادامه دهد. حتّی امام لشکرش را به همان مقدار کمی هم که آمدند، بیرون از شهر برد، گفت: بروید در نُخَیله کوفه. خودش هم خطبه خواند، مردم را دعوت کرد. و وقتی هم که خطبه خواند، یک نفر جواب مثبت نداد تا «عدیّ بن حاتم» بلند شد و مردم را ملامت کرد و بعد گفت: من خودم که راه افتادم. و خودش راه افتاد، یک هزار نفری هم داشت، بعد دیگران راه افتادند، و بعد خود امام حسن(علیه السلام) راه افتاد رفت به نخلیه کوفه، ده روز آنجا بود، فقط چهار هزار نفر جمع شدند.

امام حسن علیه السلام

بار دوم حضرت آمد مردم را بسیج کرد. این بار جمعیّت زیاد آمدند، ولی باز در همان‏جا ضعف نشان دادند، به یک عدّه از رؤسای‏شان پول دادند، شب فرار کردند و رفتند، یک عدّه به شکل دیگر، و یک عدّه به شکل دیگر؛ حضرت دید زمینه، دیگر زمینه جنگیدن افتخارآمیز نیست.(10)

7- آیا امام حسین(علیه السلام) هم صلحنامه را امضاء کرده‏اند یا خیر؟ و آیا ایشان به صلح امام حسن (علیه السلام) اعتراضی داشته‏اند یا خیر؟

جواب: من جایی ندیده‏ام که امام حسین(علیه السلام) هم صلحنامه را امضاء کرده باشد، از باب این ‏که ضرورتی نداشته که امام حسین(علیه السلام) امضاء کند، چون امام حسین(علیه السلام)، آن وقت به ‏عنوان یک نفر تابع بود و تسلیم امام حسن(علیه السلام)، و هر چه که امام حسن می‏کرد، آن را قبول داشت و متعهّد بود. حتّی یک عدّه‏ای که با صلح امام حسن(علیه السلام) مخالف بودند، آمدند نزد امام حسین(علیه السلام) که: ما این صلح را قبول نداریم، آیا بیاییم با تو بیعت کنیم؟ فرمود: نه، هرچه برادرم امام حسن(علیه السلام) انجام داده، من تابع همان هستم.

امام فرمود: نه، قیام برای بعد از معاویه. یعنی کمی بیش از این، باید به اینها مهلت داد تا وضع خودشان را خوب روشن کنند، آن وقت، وقت قیام است. معنی این جمله، این است که اگر امام حسن(علیه السلام) در آن وقت نبود و بعد از شهادت امیرالمؤمنین، امام ‏حسین(علیه السلام) خلیفه شده بود، قرارداد صلح امضا می‏کرد، و اگر امام حسن(علیه السلام) تا بعد از معاویه زنده بود، مثل امام حسین(علیه السلام) قیام می‏کرد، چون شرایط مختلف بوده است.

از نظر تاریخ، مسلّم این است که امام حسین(علیه السلام) صد درصد تابع صلح امام حسن (علیه‌السلام) بود؛(11) یعنی کوچک‏ترین ابراز مخالفتی از امام حسین(علیه السلام) نسبت به این صلح ابراز نشده، و دیده نشده که جایی اعتراض کند که من با این صلح موافق نیستم، و بعد که ببیند امام حسن(علیه السلام) مصمّم به صلح است، تسلیم شود؛ نه، هیچ اعتراضی از او دیده نشده است.(12)

8- چرا امام حسن(علیه السلام) صلح کرد، یا چرا امام حسین(علیه السلام) صلح نکرد؟ اصلاً چرا ما درباره این دو امام بگوییم، قدری جلوتر برویم. چرا علی بن ابی‏طالب در زمان خلافت ابوبکر قیام نکرد؟ چرا در زمان خلافت عمر قیام نکرد؟ چرا در زمان خلافت عثمان قیام نکرد؟ ولی بعد از عثمان که آمدند با او بیعت کردند، محکم ایستاد، در صورتی که از نظر علی بن ابی‏طالب همان‏طوری که ابوبکر غاصب بود، معاویه هم غاصب بود؟!

جواب: برای این‏ که آنچه که در نظر اسلام اصالت دارد، مطلب دیگری است و آن، این است که آن اقدامی که حفظ حوزه اسلام با او بشود، بر هر اقدام دیگری مقدّم است. حال اگر مردم و صحابه پیغمبر به حرف پیغمبر گوش می‏کردند و با علی(علیه السلام) بیعت می‏کردند و علی در یک همچو شرایطی خلیفه می‏شد، منظور پیغمبر حاصل بود؛ یعنی تصدّی خلافت، سبب تقویت اسلام بود. ولی پیغمبر، حضرت علی(علیه السلام) را برای خلافت نامزد کرده است، یک دفعه بعد از پیغمبر به فکر می‏افتند که از این قضیّه استفاده بکنند. در همان حال مردمی تازه مسلمان هستند که هنوز اسلام در دل آنها نفوذ نکرده است، تازه شهرت اسلام به دنیای خارج عرب کشیده شده است. حالا مصلحت اسلام ایجاب می‏کند که یک آرامش کاملی برقرار باشد. اوّلاً باید غائله مرتدها خوابانده شود. ثانیا آنها که از دور می‏آیند که این حساب‏ها سرشان نمی‏شود. از نظر آنها علی بن ابی‏طالب و ابوبکر علی‏السّویّه هستند. مصلحت اسلام این‏طور ایجاب می‏کند که حالا که اینها عمل ناشایستی مرتکب شده‏اند، آن کسی که در اینجا ذی حقّ است، دندان روی جگر بگذارد البته نه به‏ خاطر جان خودش، بلکه به‏ خاطر مصلحت اسلام.

مصلحت اسلام این طور ایجاب می‏کند که علی(علیه السلام) دندان روی جگر بگذارد و در صف مأمومینِ ابوبکر هم شرکت بکند و با عمر نیز همین طور رفتار کند و به سؤالات و اشکالات مردم جواب بدهد. چیزی که از نظر علی(علیه السلام) اصالت دارد، حیثیّت و آبروی اسلام است. در اینجا دندان روی جگر گذاشتن، بهتر آبروی اسلام را حفظ می‏کند یا لااقلّ کمتر آبروی اسلام را می‏برد.

مصلحت اسلام این طور ایجاب می‏کند که علی(علیه السلام) دندان روی جگر بگذارد و در صف مأمومینِ ابوبکر هم شرکت بکند و با عمر نیز همین طور رفتار کند و به سؤالات و اشکالات مردم جواب بدهد. چیزی که از نظر علی(علیه السلام) اصالت دارد، حیثیّت و آبروی اسلام است. در اینجا دندان روی جگر گذاشتن، بهتر آبروی اسلام را حفظ می‏کند یا لااقلّ کمتر آبروی اسلام را می‏برد.

امّا قضیّه می‏گذرد، اوضاع زمان تغییر می‏کند، اسلام جهانگیر می‏شود. زمان معاویه پیش می‏آید، معاویه، حیثیّت عمر و ابوبکر را ندارد. او کسی است که خودش و پدرش سالها علیه اسلام جنگیده‏اند. حساب‌ها عوض شده است. در اینجا علی(علیه السلام) با معاویه می‏جنگد. زمان امام ‏حسن (علیه‌السلام) پیش می‏آید. در این زمان در اثر جریان‌های زیادی که در زمان امیرمؤمنان پیش آمد و از همه بالاتر، آن حالت سست عنصریی که اصحاب امام حسن(علیه السلام) به خرج دادند، اگر امام حسن(علیه السلام) مقاومت می‏کرد، کشته می‏شد ولی نه کشته شدنِ شرافتمندانه و افتخارآمیز، آنگونه که حسین ‏بن ‏علی(علیهماالسلام) کشته شد.

حسین بن علی(علیهماالسلام) با هفتاد و دو نفر کشته شد، یک شهادت آبرومندانه و در یک وضع و شرایط خاصّ که هزار و چهارصد سال دارد اسلام را آبیاری می‏کند. در زمان امام حسن(علیه السلام) یک حالت رخوت و سستی و خستگی در شیعیان پیدا شده بود که اگر این کار (مقاومت در مقابل معاویه) ادامه پیدا می‏کرد، یک وقت خبردار می‏شدند که حضرت را دست بسته تحویل معاویه داده‏اند. هنوز صابون معاویه و بنی‏امیّه درست به جامه مردم نخورده بود. بیست سال معاویه حکومت کرد، «مغیرة بن شعبه» و «زیاد بن ابیه» که به جان مردم افتادند، آن وقت مردم فهمیدند که اشتباه کردند که در زمان حضرت علی(علیه السلام) دعوت او را لبّیک نگفتند، اشتباه کردند که امام حسن (علیه‌السلام) را تحویل معاویه دادند. لهذا بعدها (بعد از حادثه کربلا) عدّه‏ای پیدا شدند و «توّابین» را به وجود آوردند که همان‏ها بودند که دور «مختار» را گرفتند.

این امر؛ یعنی آگاه شدن مردم از ماهیّت حکومت اموی، از عواملی بود که شرایط را برای قیام امام حسین(علیه‏السلام) مساعد می‏کرد. گذشته از این، وضع یزید با وضع معاویه فرق می‏کرد. معاویه در لباس نفاق کار می‏کرد، یزید در لباس کفر. معاویه لااقل روی کارهایش سرپوش می‏گذاشت، علنا شراب نمی‏خورد، علنا سگ بازی نمی‏کرد، صورت ظاهر را حفظ می‏کرد، ولی یزید جوانی بود دیوانه و پرده‏در که حساب موقعیّت خودش را نمی‏کرد که هر چه هست بالأخره مردم او را خلیفه پیغمبر می‏دانند. این قدر شراب می‏خورد تا مست می‏شد و در حضور جمعیّت به پیغمبر ناسزا می‏گفت. واقعا اگر قضایای کربلا نبود و امام حسین (علیه السلام) قیام نمی‏کرد و سبب نمی‏شد که یزید از بین برود و او همان بیست سالی را که معاویه خلیفه بود، خلافت می‏کرد، اصلاً حوزه اسلام منقرض می‏شد.

پس «شرایط زمان» خیلی فرق می‏کند. بنابراین، امام حسن(علیه السلام) همان برنامه را اجرا کرد که امام حسین(علیه السلام) اجرا کرد و امام حسین(علیه السلام) همان برنامه را اجرا کرد که امام حسن(علیه السلام) اجرا کرد، فقط شکل کارشان با هم فرق داشت، ولی روح هر دو یکی بود.(13)

 

پی‏نوشت‏ها:

1. سیری در سیره ائمّه اطهار(علیهم السلام)، صص 106 ـ 108.

2. همان، ص 94 و 95.

3. همان، ص 95.

4. همین که (معاویه) روی کار آمد و سوار شد، در اوّلین خطابه‏ای که می‏خواند، می‏رود بالای منبر و اعلام می‏کند: ایّها النّاس! از حالا به شما بگویم تمام موادّ قراردادی را که با حسن بن علی بسته بودم، زیر پا گذاشتم. با پایش هم روی آن کوبید و گفت: این طور زیر پا گذاشتم. گفتند: عجب آدم سیاستمداری است، آنجا که مصلحتش است که پیمان ببندد، پیمان می‏بندد، امضاء بکند، امضاء می‏کند، قسم بخورد، قسم می‏خورد، وقتی که به اصطلاح خرش از پل گذشت، می‏گوید: همه را زیر پا گذاشتم. آن زرنگی نیست، اسمش را زرنگی و زیرکی نگذارید، آن بی‏دینی است. فرق است میان بی‏دینی و زیرکی. آدم دیندار همه این راهها را می‏داند ولی نمی‏کند، امّا آدم بی‏دین این کارها را انجام می‏دهد. تفاوتش در پابند نبودن است، نه این‏ که او چیزی درک می‏کند که دیندار درک نمی‏کند. (آشنایی با قرآن، ج 3،ص154).

5. سیری در سیره ائمّه اطهار(ع)، ص 95 و 96.

6. همان، ص 102.

7. همان، ص 102 و 103.

8.نهج‏البلاغه،ترجمه ‏فیض‏الاسلام، خطبه181، ص596 .

9. سیری در سیره ائمّه اطهار(علیهم السلام)، ص 103 و 104.

10. همان، ص 105 و 106.

11. از نظر تاریخ عرض می‏کنیم و الاّ از نظر امامت که ما نمی‏توانیم تفکیک کنیم.

12. سیری در سیره ائمّه اطهار(علیهم السلام)، ص 108.

13. اسلام و مقتضیات زمان، ج 1، ص 224 ـ 227.

برگرفته از کوثر، ش 58، سید سعید روحانی .(با تصرف)

شهید علامه مطهری، پیامهای عاشورا و خطر تحریف، مروری دوباره

درک پیام عاشورا و الگوگیری از آن در گرو درک حقیقت قیام کربلا و ارائه تفسیر صحیح از آن و شناخت و مبارزه با تحریفاتی است که ممکن است در این حادثه رخ دهد .
در طول تاریخ، عالمان روشن‏ضمیر شیعه، پیوسته نگهبانی از این سنگر بزرگ را به عهده داشته‏اند و استاد شهید آیة‏الله مرتضی مطهری یکی از این عالمان دردآشنایی است که در زدودن تحریفات از حرکت عاشورا و نشان دادن چهره سازنده آن تلاش کرده است . بررسی کامل دیدگاههای ایشان در باره حرکت‏سیدالشهدا (ع) و پیامها و پیامدهای آن و آفاتی که متوجه تحلیل‏ها و تفسیرهای این نهضت‏شده است و کاستی‏هایی که از نظر ایشان در این زمینه وجود دارد و مسؤولیتی که بر عهده محافل علمی و حوزوی و عالمان اسلامی می‏باشد، نیازمند چند مقاله مستقل و گستره است که اینک از محدوده و حوصله این ویژه‏نامه بیرون است . اما خالی گذاشتن این مجموعه از یک مقاله محدود و انعکاس اجمالی دیدگاههای ایشان را نیز نپسندیدیم . آنچه پیش روی دارید به تناسب دفتر سوم ویژه‏نامه و به عنوان بازخوانی و مروری کوتاه بر بخش عمده‏ای از نظرات آن شهید عزیز به تناسب محور اصلی موضوعات این شماره، نگاشته شده است .
نویسنده با توجه به اسوه بودن حرکت‏سیدالشهدا (ع) برای همه آزادی‏خواهان و غیرتمندان عالم، ابتدا به تبیین درس‏های عاشورا همچون: شخصیت‏یافتن جامعه اسلامی، و احیای امر به معروف و نهی از منکر در نگاه آن دانشمند شهید پرداخته است، آنگاه از همین منظر خطر تحریف و عوامل آن را مورد بررسی قرار داده و در ادامه به رسالت علما و مسؤولیت مردم در مبارزه با تحریف اشاره کرده است .
مقاله در بخش پایانی، مسؤولیت عالمان در نظام اسلامی را یادآور شده و آورده است‏با توجه به حضور علما در مسؤولیتهای حکومت، برای مقابله با بدعتها وظیفه مضاعفی بر دوش آنان است چرا که بیش از گذشته باید از ایمان و اعتقادات صحیح و دست‏آوردهای اسلام ناب محمدی (ص) پاسداری کنند .
دقت و مطالعه عمیق و تحلیلی در قیام امام‏حسین (ع) نشان می‏دهد که این حادثه اگر چه در مکان خاصی اتفاق افتاده و محدود به زمان معینی بوده است اما حقیقت آن، مطلق و مجرد از زمان و مکان بوده و خاصیت الگوپذیری در ذات آن نهفته است . واقعه کربلا الگویی برای رهبری انقلابها و ایجاد تحولات بنیادین در جامعه بوده، تجربه پر ارزشی در اصلاح جوامع انسانی، راست کردن کجی‏ها، زدودن فسادها و انحراف‏ها به شمار می‏رود .
حماسه نینوا در طول تاریخ اسلام الگوی کامل برای شکل‏گیری تحولات سیاسی در قلمرو جهان اسلام بوده است و در یک کلام، ضامن بقای اسلام راستین به شمار می‏آید . پر واضح است که درک پیام عاشورا و الگوگیری از آن برای ایجاد تحول عمیق و سازنده در جامعه و رسیدن به جامعه مطلوب در گرو درک حقیقت قیام کربلا و ارائه تفسیر صحیح از آن و شناخت و مبارزه با تحریفاتی است که خواسته و ناخواسته به دست تحریف‏گران، در تحلیل و تفسیر این قیام و بهره جستن از آن رخ می‏نماید .
به موازات استمرار این نهضت و حرکت جوشان آن، عالمان روشن‏ضمیر شیعه نیز پیوسته نگهبانی از این جبهه بزرگ را به عهده گرفته و از «اسلام مجسم‏» به خوبی پاسداری کرده‏اند . از جمله عالمان دردآشنایی که در دهه‏های اخیر بر این امر اهتمام ورزیده و در زدودن بر چسب‏های ناروا و تحریف از حرکت عاشورا و نشان دادن چهره سازنده آن مجاهده کرده است استاد شهید آیت الله مرتضی مطهری است .
درس آموزی از عاشورا از یک سو و پاسداری آن از خطر تحریف از جمله محورهای مورد توجه ایشان از تفسیر و تحلیل این قیام است که به ترتیب در این مقاله بازگو شده است .

الف . آموزه‏های قیام حسینی

استعداد شبیه‏سازی در حادثه عاشورا

از دیدگاه شهید مطهری «کسانی که به خاطر یک سلسله اصول و مبادی قیام می‏کنند و نهضت می‏نمایند در حقیقت‏به همه جهانیان بعد از خودشان پیامی دارند و به اصطلاح معروف وصیتی دارند . آیندگان باید با پیام آنها آشنا باشند و ندای آنها را بشناسند» . (1)
قیام امام‏حسین (ع) نیز از آن دست قیامهایی است که بر اساس اصول بنیادین اسلام، با روش شناخته شده اسلام و برگرفته از سیره نبوی و علوی سامان یافته و دارای پیام و وصیت‏شفاف برای آیندگان است . اگر چه این نهضت صرفا برای شبیه‏سازی و کپی‏گیری معماری نشده است اما به گونه‏ای طراحی شده است که استعداد شبیه‏سازی در آن وجود دارد . شهید مطهری معتقد است:
«انسان وقتی تاریخ حادثه عاشورا را می‏خواند، استعدادی برای شبیه‏سازی در آن می‏بیند . همان طور که قرآن برای آهنگ‏پذیری ساخته نشده ولی این طور هست و حادثه کربلا هم برای شبیه‏سازی ساخته نشده ولی این طور هست . من نمی‏دانم و شاید شخص اباعبدالله در این مورد نظر داشته است ... متن تاریخ این حادثه، گویی اساسا برای یک نمایشنامه نوشته شده است . شبیه‏پذیر است، گویی دستور داده‏اند که آن را برای صحنه بودن بسازند .» (2)
این خاصیت در حادثه کربلا نه صرفا یک نمایش توخالی و صورت‏سازی عاری از حقیقت‏باشد بلکه به خاطر رازی است که در آن نهفته است:
«آن راز این است که اساسا خود این حادثه، تمام این حادثه تجسم اسلام است در همه ابعاد و جنبه‏ها; یعنی راز اینکه این حادثه نمایش‏پذیر و شبیه‏پذیر است، این است که تجسم فکر و ایده چندجانبه و چند وجه و چند بعد اسلامی است; همه اصول و جنبه‏های اسلامی عملا در این حادثه تجسم پیدا کرده است; اسلام است در جریان و در عمل و در مرحله تحقق .» (3)
«وقتی بخواهیم به جامعیت اسلام نظر بیفکنیم باید نگاهی هم به نهضت‏حسینی بکنیم . می‏بینیم امام‏حسین (ع) کلیات اسلام را در کربلا به مرحله عمل آورده، مجسم کرده است ولی تجسم زنده و جاندار حقیقی و واقعی، نه تجسم بی‏روح . انسان وقتی در حادثه کربلا تامل می‏کند، اموری را می‏بیند که دچار حیرت می‏شود و می‏گوید اینها نمی‏تواند تصادفی باشد . و سر اینکه ائمه اطهار این همه به زنده نگه داشتن و احیای این خاطره توصیه و تاکید کرده و نگذاشته‏اند حادثه کربلا فراموش شود، این است که این حادثه یک اسلام مجسم است .» (4)
بدین ترتیب ائمه اطهار خواسته‏اند که داستان کربلا به صورت یک مکتب تعلیمی و تربیتی همیشه زنده بماند .

تفسیر الگوساز

گام نخست در الگوپذیری قیام عاشورا این است که راز جامعیت اسلام در کربلا درک شود و بر اساس آن، تفسیری صحیح از این حادثه ارائه گردد . در صورتی این نکته از عاشورا قابل برداشت است که قرائتی الگوساز از آن صورت گیرد . بی‏تردید پیشوایان دینی از زمان پیغمبر اکرم (ص) و ائمه طهار (ع) دستور اکید و بلیغ داده‏اند که باید نام حسین بن علی (ع) زنده بماند و باید سوگواری آن حضرت هر سال تجدید بشود . سؤال اساسی این است که چرا چنین دستوری داده‏اند و چرا این همه به این موضوع اهتمام داشته‏اند؟
از این رو تحلیل ما از قیام امام‏حسین (ع) تعیین کننده است . از نگاه شهید مطهری حادثه عاشورا و تاریخچه آن، دو صفحه دارد; یک صفحه سفید و نورانی و یک صفحه تاریک، سیاه و ظلمانی . در نگاه دوم، قهرمان حادثه یزید بن‏معاویه، عبیدالله بن زیاد، عمر سعد، شمر و امثال اینها است . وقتی این صفحه تاریک مطالعه شود فقط ظلم است، جنایت است و رثاء بشریت، که هیچ چیز غیر از گریه، زاری و مرثیه را نمی‏طلبد اما اگر صفحه مقابل مطالعه شود قهرمان این صفحه نورانی حسین است و اهل بیت و اصحاب او . این صفحه دیگر جنایت و تراژدی نیست‏بلکه حماسه است، افتخار و نورانیت است، تجلی حقیقت، انسانیت و حق پرستی است . البته هر دو صفحه این واقعه یا بی‏نظیر است‏یا کم‏نظیر و باید به هر دوی آنها پرداخت و آن را مورد تجزیه و تحلیل عبرت‏آموز قرارداد، اما به قول آن استاد فرزانه:
«چرا ما صفحه نورانی این داستان را کمتر مطالعه می‏کنیم در حالی که جنبه حماسی این داستان صد برابر بر جنبه جنایی آن می‏چربد و نورانیت این حادثه بر تاریکی آن خیلی می‏چربد» (5);
«اگر ما صفحه نورانی تاریخ حسینی را خواندیم آن وقت از جنبه رثائی‏اش می‏توانیم استفاده کنیم و گرنه بیهوده است‏» (6);
«پس اول باید قهرمان بودنش برای شما مشخص بشود و بعد در رثای قهرمان بگریید و گرنه رثای یک آدم نفله شده بیچاره بی‏دست و پای مظلوم که دیگر گریه ندارد و گریه ملتی برای او معنی ندارد . در رثای قهرمان بگریید برای اینکه احساسات قهرمانی پیدا کنید، برای اینکه پرتوی از روح قهرمان در روح شما پیدا شود و شما هم تا اندازه‏ای نسبت‏به حق و حقیقت غیرت پیدا کنید، شما هم عدالت‏خواه بشوید . شما هم با ظلم و ظالم نبرد کنید، شما هم آزادی‏خواه باشید، برای آزادی احترام قائل باشید، شما هم سرتان بشود که عزت نفس یعنی چه، شرف و انسانیت‏یعنی چه، کرامت‏یعنی چه؟» (7)
بنابراین بر اساس یک تفسیر که متاسفانه رواج هم یافته است پاسخ پرسش فوق این می‏شود که ترغیب ائمه (ع) و اهتمام آنان در برپایی عزای حسینی «برای این است که تسلی خاطری برای حضرت زهرا باشد .» در این صورت «خیال می‏کنیم حسین بن علی در آن دنیا منتظر است که مردم برایش دل‏سوزی کنند یا - العیاذ بالله - حضرت زهرا (س) بعد از هزار و سیصد سال آن هم در جوار رحمت الهی منتظر است که چهار تا آدم فکسنی برای او گریه کنند تا تسلی خاطر پیدا کند!» (8) این نگاه نه تنها حیات‏بخش، پویا و حرکت‏زا نیست‏بلکه به تعبیر شهید مطهری مسخره و نتیجه‏ای جز خرابی دین و رکود در جامعه ندارد .
اما در تفسیر دیگر، حرکت‏سیدالشهدا (ع) اسوه است و برای همه آزادی‏خواهان و غیرتمندان عالم طوفنده و جوشان است . در این تفسیر «حسین بن علی درس غیرت به مردم داد، درس تحمل و بردباری به مردم داد، درس تحمل شداید و سختیها به مردم داد . اینها برای ملت درسهای بسیار بزرگی بود . پس این‏که می‏گویند حسین بن علی چه کرد و چطور شد که دین اسلام زنده شد، جوابش همین است که حسین بن علی روح تازه دمید، خونها را به جوش آورد، غیرتها را تحریک کرد، عشق و ایده‏آل به مردم داد، حس استغنا در مردم به وجود آورد، درس صبر و تحمل و بردباری و مقاومت و ایستادگی در مقابل شداید به مردم داد، ترس را ریخت، همان مردمی که تا آن مقدار می‏ترسیدند، تبدیل به یک عده مردم شجاع و دلاور شدند .» (9)
از این منظر امام‏حسین (ع) پیام‏آور اسلام است، عاشورا نمایشگاهی می‏شود که ابعاد مختلف اسلام به نمایش گذاشته شده تا انسانهای دیگر از آن الگو برداری کنند و در هر جامعه‏ای که شرائط زمان امام حسین را پیدا کرد قیام حسینی به راه افتد . با این تفسیر امام‏حسین (ع) دیگر مختص به یک زمان و مکان خاص نیست، برای همیشه تاریخ است و چون روحی در کالبد اجتماع حضور دارد . برای همین درسهای بزرگ است که استاد مطهری اصرار دارد حادثه کربلا در وجهه حماسی آن مورد تحلیل قرار گیرد و به یک سوژه بزرگ برای مسلمانان تبدیل گردد:
«این‏که من تاکید می‏کنم که حماسه حسینی و حادثه کربلا و عاشورا باید بیشتر از این جنبه مورد استناد ما قرار بگیرد، به خاطر همین درسهای بزرگی است که این قیام می‏تواند به ما بیاموزد . من مخالف رثاء و مرثیه نیستم، ولی می‏گویم این رثاء و مرثیه باید به شکلی باشد که در عین حال آن حس قهرمانی حسینی را در وجود ما تحریک و احیا کند . حسین بن علی یک سوژه بزرگ اجتماعی است . حسین بن علی در آن زمان یک سوژه بزرگ بود، هر کسی که می‏خواست در مقابل ظلم قیام کند، شعارش «یا لثارات الحسین‏» (10) بود . امروز هم حسین بن علی یک سوژه بزرگ است، سوژه‏ای برای امر به معروف و نهی از منکر، برای اقامه نماز، برای زنده کردن اسلام، برای این‏که احساسات و عواطف عالیه اسلامی در وجود ما احیا بشود .» (11)

درسهای آموزنده

نگرش الهی، حماسی به نهضت عاشورا دستاوردهای مهمی به همراه دارد که یکی از آنها تسهیل پیام‏گیری از این نمایش بی‏همتای اسلامی است . شهید مطهری با این نگاه پیام‏هایی را از این نهضت‏برداشت کرده‏اند که در اینجا به اهم آنها اشاره می‏شود:

1 . شخصیت‏یافتن جامعه اسلامی

پدیده‏های اجتماعی از جهت تاثیری که در خود اجتماع باقی می‏گذارند مختلف و گاهی متضادند . از این حیث‏بعضی از پدیده‏های اجتماعی، روح اجتماع را تاریک و کدر می‏کند، ترس و رعب به وجود می‏آورد، و به اجتماع حالت‏بردگی و اسارت می‏دهد، ولی یک سلسله پدیده‏های اجتماعی است که به اجتماع صفا و نورانیت می‏دهد، ترس اجتماع می‏ریزد، احساس بردگی و اسارت را از او می‏گیرد، به جایش جرات، جسارات و شهامت‏به او می‏دهد . نوع دوم از پدیده‏های اجتماعی نعمتی است که نصیب هر ملتی به سادگی نمی‏شود . به تعبیر شهید مطهری سرمایه‏ای است که بالاتر از آن وجود ندارد:
«مساله احساس شخصیت، مساله بسیار مهمی است . از این سرمایه بالاتر برای اجتماع وجود ندارد که در خودش احساس شخصیت و منش کند، برای خودش ایده آل داشته باشد و نسبت‏به اجتماعهای دیگر حس استغنا و بی‏نیازی داشته باشد، یک اجتماع این طور فکر کند که خودش و برای خودش فلسفه مستقلی در زندگی دارد و به آن فلسفه مستقل زندگی خودش افتخار و مباهات کند و اساسا حفظ حماسه در اجتماع یعنی همین که اجتماع از خودش فلسفه‏ای در زندگی داشته باشد و به آن فلسفه ایمان و اعتقاد داشته باشد و او را برتر و بهتر و بالاتر بداند و به آن ببالد .» (12)
نگاه حماسی به نهضت عاشورا است که این حماسه را در ملت اسلام ایجاد می‏کند، جامعه حسینی را عزتمند و همراه با غرور می‏سازد و این هنر در قیام اباعبدالله (ع) وجود دارد و در جامعه آن عصر هم چنین اثر را به جای گذاشت:
«بعد از شهادت امام‏حسین (ع) یک چنین حالتی به وجود آمد، یک رونقی در اسلام پیدا شد . این اثر در اجتماع از آن جهت‏بود که امام‏حسین (ع) با حرکات قهرمانانه خود روح مردم مسلمان را زنده کرد، احساسات بردگی و اسارتی را که از اواخر زمان عثمان و تمام دوره معاویه بر روح جامعه اسلامی حکمفرما بود، تضعیف کرد و ترس را ریخت، احساس عبودیت را زایل کرد و به عبارت دیگر به اجتماع اسلامی شخصیت داد . او بر روی نقطه‏ای در اجتماع انگشت گذاشت که بعدا اجتماع در خودش احساس شخصیت کرد . » (13)
و این مهترین درسی است که تا قیام قیامت می‏تواند الهام‏بخش ملتهای آزاده باشد به شرطی که یاد حسین (ع) و مجالس حسینی از حد احساس فراتر رفته بر عقلانیت و تدبر در این قیام افزوده شود . ملتی که شخصیت دارد همه چیز دارد اما ملتی که همه چیز دارد ولی شخصیت و هویت ندارد هیچ چیز ندارد; هویتی حسینی که امروزه بیش از هر زمان دیگر برای ملل اسلامی مورد نیاز است .
در زمانی که اموی‏ها سرمست از بازیافتن سلطنت و پادشاهی، بر همه چیز دست انداخته شخصیت اسلامی را در میان مسلمین میراندند، شخصیت کوفیان را آن‏چنان لگدمال کردند که پس از دعوت از فرزند پیامبر و حرکت او به سوی شهری که روزی مرکز خلافت اسلامی بود و افتخار شیعه علی ابن ابی‏طالب بودن را با خود داشت‏با شنیدن اسم ابن زیاد عقب نشسته و حسین (ع) را تنها گذاشتند; در این حال قیام امام‏حسین (ع) آن‏چنان جوششی در آنان ایجاد کرد، آن‏چنان هویتی برای کوفیان به ارمغان آورد که: «همین کوفه بعداز مدت سه سال انقلاب کرد و پنج هزار نفر تواب از همین کوفه پیدا شد و سر قبر حسین بن‏علی رفتند و در آنجا عزاداری کردند، گریه کردند و به درگاه الهی از تقصیری که کرده بودند توبه کردند و گفتند ما تا انتقام خون حسین بن علی را نگیریم از پای نمی‏نشینیم .» (14)
امروز نیز که نظام قلدر پرور موجود در جهان به بهانه‏ای خودساخته بر همه چیز چنگ انداخته و در صدد به انفعال کشاندن مسلمانان و هویت‏زدایی از کشورهای اسلامی است، مسلمانان باید غیرت و حمیت‏حسینی را سر مشق قرار داده، قهرمانانه در مقابل آنان ایستادگی کنند و بدانند که ملت ایران با الهام از عاشورا و با بانک ابر مردی از تبار حسین در وحشت و ظلمت، نور هدایت را یافته و مقاومت و مبارزه را از حسین بن علی (ع) آموخته است و به خواست‏خدا در مقابل تمامی دنیای آنانی که در مقابل دینشان ایستاده‏اند خواهد ایستاد چرا که به قول حضرت امام خمینی «انقلاب اسلامی ایران پرتوی از عاشورا و انقلاب عظیم الهی آن است .» (15)

2 . احیای امر به معروف و نهی از منکر

اگر از صفحه تاریک و ظلمانی حادثه عاشورا فراتر رفته و به جنبه نورانی آن نظر کنیم می‏بینیم اگر چه قیام کربلا چند وجهی و چند ماهیتی است اما یکی از عمده‏ترین عوامل آن مسؤولیت امر به معروف و نهی از منکر است که در این تلقی نمود بیشتری پیدا می‏کند . در نگاه مثبت و حماسی به عاشورا یادآوری مکرر حضرت از این عامل و اصرار بر برجسته کردن آن جایگاه خود را پیدا می‏کند . اساسا از نگاه شهید مطهری این عامل ارزش بسیار بسیار بیشتری از عوامل دیگر به نهضت‏حسینی داده و موجب ماندگاری این قیام شده است:
«به موجب همین عامل است که این نهضت‏شایستگی پیدا کرده است که برای همیشه زنده بماند، برای همیشه یادآوری شود و آموزنده باشد . البته همه عوامل آموزنده هستند ولی این عامل آموزندگی بیشتری دارد، زیرا نه متکی به دعوت است و نه متکی به تقاضای بیعت ; یعنی اگر دعوتی از امام نمی‏شد، حسین بن علی (ع) به موجب قانون امر به معروف و نهی از منکر نهضت می‏کرد . اگر هم تقاضای بیعت از او نمی‏کردند، باز ساکت نمی‏نشست، موضوع خیلی فرق می‏کند و تفاوت پیدا می‏شود .» (16)
در نگاه حماسی و سازنده به این قیام است که «حسین یک مرد معترض و منتقد است، مردی است انقلابی و قیام کننده، یک مرد مثبت است . دیگر انگیزه دیگری لازم نیست . همه جا را فساد گرفته، حلال خدا حرام و حرام خدا حلال شده است، بیت‏المال مسلمین در اختیار افراد ناشایسته قرار گرفته و در غیر راه رضای خدا مصرف می‏شود، پیغمبر اکرم فرمود: هر کس چنین اوضاع و احوالی را ببیند «فلم یغیر علیه بفعل و لا قول‏» و در صدد دگرگونی آن نباشد، در مقام اعتراض بر نیاید «کان حقا علی الله ان یدخله مدخله‏» (17) شایسته است (ثابت است در قانون الهی) که خدا چنین کسی را به آنجا ببرد که ظالمان، جابران، ستمکاران و تغییر دهندگان دین خدا می‏روند، و سرنوشت مشترک با آنها دارد .» (18)
از این‏جا است که معلوم می‏شود وظیفه امر به معروف و نهی از منکر مختص به امام‏حسین (ع) نبوده هر کسی که در چنین شرایطی قرار گیرد باید به آن قیام نماید و نباید این وظیفه را به عهده دیگری بداند و الا باید منتظر عذاب الهی بماند چنان که امام رضا (ع) از پیامبر اکرم (ص) نقل کردند:
«اذا تواکلت الناس الامر بالمعروف و النهی عن المنکر فلیاذنوا بوقاع من الله; (19) «هرگاه مردم امر به معروف و نهی از منکر را به عهده همدیگر بگذارند پس برای عذاب الهی منتظر و آماده باشند» .
اهمیت تاسی به حرکت امام‏حسین (ع) در این زمینه از آنجا بیشتر می‏شود که ببینیم با همه عنایتی که اسلام به امر به معروف و نهی از منکر داشته و آیات متعددی از قرآن در اهمیت آن وارد شده است و ملت اسلام را به خاطر آن بهترین امت نامیده و حسین (ع) هم برای احیای آن جان خود را فدا کرده است اما این امر هر روز در جامعه اسلامی کم رنگ‏تر شده و از اهمیت آن کاسته می‏شود:
«از همین جا به قول منطقیین به عکس نقیض باید بفهمیم: پس ما امت اسلام و بهترین امتها برای بشر نیستیم چون ما آمر به معروف و ناهی از منکر نیستیم . در نتیجه نمی‏توانیم ادعای شرف و بزرگی کنیم، نمی‏توانیم افتخاری داشته باشیم، اسلام ما اسلام واقعی نیست .» (20)

3 . شعارهای حیات بخش

در عاشورا دو نوع شعار دیده می‏شود یک نوع شعارهایی است که فقط معرف شخص است و بیش از این چیز دیگری نیست . ولی شعارهای دیگری است که علاوه بر معرفی شخص، معرف فکر هم هست، معرف احساس است، معرف نظر و ایده است . با یک تلقی درست از عاشورا می‏توان این شعارها را دائمی کرد و در همه اعصار از آن استفاده کرد و از طریق آن روح در جامعه دمید اما متاسفانه بهای لازم به شعارها داده نمی‏شد و اینک نیز نیازمند اهتمام است . شهید مطهری معتقدند:
«اباعبدالله (ع) در روز عاشورا شعارهای زیادی داده است که در آنها روح نهضت‏خودش را مشخص کرده که من برای چه می‏جنگم، چرا تسلیم نمی‏شوم، چرا آمده‏ام که تا آخرین قطره خون خودم را بریزم؟ و متاسفانه این شعارها در میان ما شیعیان فراموش شده و ما شعارهای دیگری به جای آنها گذاشته‏ایم که این شعارها نمی‏تواند روح نهضت اباعبدالله را منعکس کند .» (21)
شعارهای عاشورا آن چنان متنوع و همه‏جانبه است که می‏تواند یک ملت را کاملا غنی و سعادتمند کند . مهمترین شعارهای عاشورا را با الهام از شهید مطهری می‏توان به این دسته‏ها تقسیم کرد:
1 . حق‏گرایی
«الا ترون ان الحق لا یعمل به و ان الباطل لا یتناهی عنه؟ لیرغب المؤمن فی لقاء الله محقا; (22) آیا نمی‏بینید که به حق عمل نمی‏شود و کسی از باطل روی گردان نیست; در چنین شرایطی مؤمن باید لقاء پروردگارش را بر چنین زندگی‏ای ترجیح بدهد .»
2 . آزادی و شرافت
«الموت اولی من رکوب العار; (23) نزد من، مرگ از ننگ ذلت و پستی بهتر و عزیزتر است .» «لا اری الموت الا سعادة و الحیاة مع الظالمین الا برما; (24) مرگ را جز خوشبختی نمی‏بینم و زندگی با ستمکاران را جز ملامت و خستگی .»
3 . دوری از ذلت
«هیهات منا الذله; (25) ذلت و خواری از ساحت ما به دور است .»
4 . اصلاحات اجتماعی
«انی لم اخرج اشرا و لا بطرا و لا مفسدا و لا ظالما و انما خرجت لطب الاصلاح فی امة جدی; (26) بی گمان قیام من برای خوشگذرانی و مفسده‏جویی و ستمگری نمی‏باشد، بلکه قیام من فقط برای ایجاد اصلاح امور در امت جدم است .»
5 . انزجار از دنیازدگی و تظاهر دینی
«الناس عبید الدنیا و الدین لعق علی السنتهم; (27) مردم برده دنیا و دین لقلقه زبانشان می‏باشد .»

ب . خطر تحریف

به همان مقدار که تفسیر صحیح از عاشورا سازنده، حیات‏بخش و حرکت‏آفرین است، برداشت نادرست و منحرف کردن آن از مسیر واقعی می‏تواند مخرب و مخدر باشد و حداقل جامعه را بر خلاف هدف امام‏حسین (ع) دچار رکود و رخوت نماید .
شهید مطهری به این بخش اهتمام ویژه ورزیده و در خرافه‏زدایی از نهضت پاک حسینی حساسیت فوق‏العاده نشان داده است . ایشان معتقد است در پاس‏داشت قیام کربلا باید کلید شخصیت امام‏حسین (ع) را پیدا کرد و آن را اسوه جاوید قرار داد و «کلید شخصیت‏حسین حماسه است، شور است، عظمت است، صلابت است، شدت است، ایستادگی است، حق‏پرستی است .» (28)
و هر امری که این نهضت اصیل را از مسیر تعیین شده جدا کند انحراف و گمراهی است که یکی از نشانه‏های عقب ماندگی و عدم رشد اجتماع است . ایشان با نگاه به روزگاری که در آن به سر می‏برد چنین آفتی را در تفسیر و رویکرد به قیام امام‏حسین (ع) مشاهده می‏کرد و روشن است این خطری نیست که اینک از آن، کاملا در امان باشیم:
«واقعه تاریخ کربلا از آن نوع حوادث است که درا ثر عدم رشد اجتماع، مسخ و معکوس شده است، تمام عظمتها و زیباییهایش فراموش شده، حماسه و شور و افتخاراتش محو شده و به جای آنها زبونی و ضعف و جهالت و نادانی آمده است . این نشانه عدم رشد این ملت است‏برای حفظ و نگهداری تاریخ با عظمت و پر افتخار خویش .» (29)

تحریف و عوامل آن

تحریف یعنی «متمایل کردن یک چیز از آن مسیر اصلی و وضع اصلی که داشته است‏یا باید داشته باشد .» تحریف یا لفظی است‏یا معنوی . تحریف لفظی آن است که ظاهر یک چیز یا لفظ آن را عوض کنند و تحریف معنوی یعنی «منحرف کردن روح و معنی یک جمله یا یک حادثه‏» . پس تحریف یک حادثه یعنی علل و انگیزه‏ها و همچنین هدف و منظورهای آن حادثه چیزی غیر از آنچه هست معرفی شود . عامل تحریف به طور کلی سه قسم است:
1 . عامل عداوت وغرض که از سوی دشمنان صورت می‏گیرد;
2 . عامل اسطوره‏سازی که یک حس اصیل در بشر است; 3 . عامل دوستی و تمایل که از سوی نزدیکان و دوستان صورت می‏پذیرد .
ریشه تحریف از روی دوستی در نهضت عاشورا این است که عده‏ای خیال کرده‏اند چون هدف گریه کردن برای امام‏حسین (ع) و زنده کردن یاد او است و این هدف مقدس است، از وسیله نامقدس هم می‏توان استفاده کرد:
«عده‏ای آمدند گفتند گریه بر امام حسین ثوابش آنقدر زیاد است که از هر وسیله‏ای برای این کار می‏شود استفاده کرد ... دستگاه امام‏حسین (ع) از دستگاه دیگران جداست . اگر اینجا دروغ گفتی بخشیده است، جعل کردی، بخشیده است، تحریف کردی بخشیده است ... در نتیجه یک افرادی در این قضیه دست‏به جعل و تحریف زده‏اند که انسان تعجب می‏کند .» (30)
از دیدگاه شهید مطهری در حادثه عاشورا، هم تحریف لفظی رخ داده است و هم تحریف معنوی . طبعا برخی یا بسیاری از مواردی که آن عالم فرزانه به عنوان مصادیق تحریف و جعل بر شمرده‏اند، در نگاه برخی دیگر، چنین نیست و آن را نمی‏پذیرند و اساسا از منظری دیگر به این‏گونه قضایا می‏نگرند ولی نگاه پر دقت و اصولی این عالم وارسته و جامع‏نگر را باید به دیده عنایت و اهتمام نگریست: «تحریف‏های لفظی از قبیل: داستان لیلی و علی اکبر، داستان عروسی قاسم، داستان آب آوردن حضرت ابی‏الفضل در کودکی برای امام حسین، آمدن زینب در حین احتضار به بالین اباعبدالله (ع)، عبور اسرا در اربعین از کربلا، عدد مقتولین، هاشم بن عتبه با نیزه هجده ذرعی، روز عاشورا 72 ساعت‏بود، امام حسین با زی شاهان از مکه خارج شد، بی‏خبر بودن امام سجاد (ع) از وقایع، افسانه اسب آوردن زینب برای اباعبدالله و بوسیدن گلوگاه آن حضرت، بیهوش شدن امام سجاد (ع) و امام صادق .» (31)

تحریف معنوی

چنانکه گفته شد حادثه کربلا هم دچار تحریف لفظی شده است و هم تحریف معنوی اما از آنجایی که تحریف معنوی محتوا را تغییر داده قضیه را مسخ و به کلی واژگون می‏کند خطرناک است و خطرناکتر این‏که تحریف در اهداف امام‏حسین (ع) صورت گیرد . ایشان معتقدند دو تحریف معنوی بسیار عجیب و ماهرانه در هدف نهضت‏حسینی ایجاد شده است:
1 . یکی از تحریفاتی که در هدف قیام صورت گرفته و به بیان استاد مطهری تهمت‏به اباعبدالله حسین (ع) و برگرفته از معتقدات مسیحیت است این است که «حسین بن علی قیام کرد که کشته بشود برای این‏که کفاره گناهان امت‏باشد، کشته شد برای این‏که گناهان ما آمرزیده شود . حالا اگر بپرسند آخر این در کجاست؟ خود حسین چنین چیزی گفت؟ پیغمبر گفت؟ امام گفت؟ چنین حرفی را چه کسی گفت؟ می‏گوییم ما به این حرفها چه کار داریم؟ امام حسین کشته شد برای این‏که گناهان ما بخشیده شود . نمی‏دانیم که این فکر را ما از دنیای مسیحیت گرفته‏ایم . ملت مسلمان خیلی چیزها را ندانسته از دنیای مسیحیت‏بر ضد اسلام گرفت; یکی همین است .» (32)
این انحراف و تحریف می‏تواند هر گناهی را توجیه کند . یعنی شما برای امام حسین گریه کن هر کسی می‏خواهی باش، شمر باش، یزید باش، اما گریه کن!
2 . «تحریف معنوی دومی که از نظر تفسیر و توجیه حادثه کربلا رخ داد این بود که گفتند می‏دانید چرا امام حسین رفت و کشته شد؟ یک دستور خصوصی فقط برای او بود و به او گفتند تو برو و خودت را به کشتن بده . معلوم است، اگر یک چیزی دستور خصوصی باشد، به ما و شما دیگر ارتباط پیدا نمی‏کند، یعنی قابل پیروی نیست . اگر بگویند حسین چنین کرد و تو چنین بکن می‏گوید حسین از یک دستور خصوصی پیروی کرد، به ما مربوط نیست . به دستورات اسلام که دستورات کلی و عمومی است مربوط نیست! آن یک دستور خصوصی مخصوص خودش بود .» (33)
این در حالی است که امام‏حسین (ع) یک مکتب عملی برای کسانی که در این شرایط واقع بشوند بوجود آورد . این کلام امام (ع) است که فریاد می‏زند «و علی الاسلام السلام اذ قد بلیت الامة براع مثل یزید» . (34) یعنی کسی که مثل یزید باشد، نه فقط یزید، بلکه هر کسی که مثل یزید حاکم اسلامی شود اسلام را محو خواهد کرد . یا آنجایی که می‏فرماید «الا ترون ان الحق لا یعمل به و ان الباطل لا یتناهی عنه لیرغب المؤمن فی لقاء الله محقا» . وقتی حق عمل نمی‏شود و کسی از باطل روی‏گردان نیست، در این شرایط هر مؤمنی، نه فقط امام‏حسین (ع) بلکه هر مؤمنی باید مرگ را بر زندگی ترجیح دهد .
بنابراین این تحریفات که در هدف صورت پذیرفت اولا نهضت کربلا را از مکتب بودن و قابل اسوه بودن خارج کرده آن را به یک امر خصوصی که به دستور خصوصی بوده است تبدیل کرد . ثانیا به جای آنکه با برجسته کردن عنصر امر به معروف و نهی از منکر، گناه زدایی کند آن را زمینه‏ای برای گنه‏کار سازی در آورده که هر گناهی را توجیه می‏کند .
در نگاه شهید مطهری این دو تحریف که در هدف صورت گرفت طبعا به فلسفه عزاداری سرایت کرده و آن را نیز منحرف کرده است . عزاداری و نوحه سرایی که سفارش شد تا هر زمینی را کربلا و هر روز را عاشورا سازد به ضد آن بدل شده، نقش سازنده خود را از دست داده و به عادت تبدیل شده است:
«تحریف دیگر، در موضوع دستورها در باره فلسفه عزاداری است . در اینجا گاهی گفتیم برای تسلی خاطر حضرت زهراست چون ایشان در بهشت همیشه بی‏تابی می‏کنند و هزار و چهار صد سال است آرام ندارند با گریه‏های ما ایشان آرامش پیدا می‏کنند! پس آن را یک خدمت‏خصوصی به حضرت زهرا تلقی کردیم . دوم اینکه به چشم یک آدم نفله شده که حداکثر مقامش این است که بی‏تقصیر به دست‏یک ظالم کشته شد پس باید برایش متاثر بود به امام نگاه کردیم، فکر نکردیم که تنها کسی که نفله نشده و برای هر قطره خون خود ارزش بی‏نهایت قرار داد او بود . کسی که موجی ایجاد کرد که قرنها کاخهای ستمگران را لرزاند و می‏لرزاند و نامش با آزادی و برابری و عدالت و توحید و خداپرستی و ترک خودپرستی یکی شده چگونه هدر رفته است؟! ما هدر رفته‏ایم که عمری را جز در پستی و نکبت زندگی نکرده و نمی‏کنیم .» (35)

ج . رسالت علما مسئولیت مردم

در طول زمان و به خاطر عوامل گوناگون در حادثه عاشورا، چه در ناحیه اهداف و انگیزه‏های آن و چه در بخش دستاوردها و حتی عزاداریها، تحریفاتی رخ داده است . طبعا باید با این تحریف‏ها مبارزه کرد و خرافات را از ساحت این قیام مقدس زدود و معلوم است در این امر هم خواص و علما مسئولند و هم توده مردم;
1 . مسئولیت مردم
از دید شهید مطهری همه مردم در مقابل تحریفات عاشورا مسئولیت دارند برای اینکه «یک سلسله مسائل است که احتیاج به درس خواندن ندارد ... منطق و فلسفه نمی‏خواهد، فطرت سلیم می‏خواهد و فطرت سلیم را هم همه دارند، فطرتشان درک می‏کند .» (36)
بنابراین مردم نباید خیال کنند که فقط گویندگان مسئول هستند و آنها هیچ مسئولیتی ندارند، همه مسئولند برای اینکه اولا «چیزی که گفتنش حرام است و عموما یا غالبا استماع و شنیدنش نیز حرام است، مثل غیبت، تهمت، سب و دشنام به مؤمن یا اولیاء حق، آواز خوانی به باطل و استهزاء پس اگر دروغ گفتن در روضه و ذکر مصیبت‏حرام است، شنیدن و استماع آن هم حرام است . ثانیا خداوند در قرآن می‏فرماید: واجتنبوا قول الزور (37)... به طور کلی عامه مصرف کننده این کالا هستند . اینها اگر این کالا را که غالبا خودشان می‏دانند کالای تقلبی است مصرف نکنند، عرضه کننده، آن را عرضه نمی‏کند . عیب قضیه این است که عامه حتی مشوق هم هستند . (38) »
از این رو این تحریفات منکراتی است که در بازگویی قیام امام‏حسین (ع) و عزاداریها رسوخ کرده و نهی از منکر واجب است و همه مردم وظیفه دارند با آن مبارزه کنند .
وظیفه دیگری که به عهده مردم است این‏که در انتظارات خود از مجالس عزا تجدید نظر کنند;
«دیگر این تمایلی است که صاحب مجلس‏ها و مستمعین به گیراندن مجلس دارند، مجلس باید بگیرد و باید کربلا بشود . روضه‏خوان بیچاره می‏بیند که اگر بنا بشود هر چه می‏گوید از آن راستها باشد مجلسش نمی‏گیرد، بعد همین مردم هم دعوتش نمی‏کنند، ناچار یک چیزی هم اضافه می‏کند، این انتظار را مردم باید از سر خودشان بیرون کنند .» (39)
2 . رسالت علما
به بیان استاد شهید مطهری در مجالس عزاداری دو نقطه ضعف وجود دارد; یکی این‏که مردم می‏خواهند جمعیت هر چه بیشتر باشد و اگر جمعیت ازدحام نکند راضی نیستند; دوم باید مجلس از جا کنده شده و شور و واویلا بشود . در این موقعیت علما بر سر دو راهی قرار می‏گیرند که با آن مبارزه کنند یا نه؟
شهید مطهری با اشاره به دو نکته یاد شده، و در تاکید بر مسؤولیت عالمان دینی می‏گوید:
«حال، این نقطه ضعف مردم عوام است . با این نقطه ضعف چه باید کرد؟ ... بزرگترین رسالت و وظیفه علما مبارزه با نقاط ضعف اجتماع است . این است که پیغمبر اکرم فرمود: «اذا ظهرت البدع فی امتی فلیظهر العالم علمه و الا فعلیه لعنة الله‏» . (40) آنجاکه بدعتها و دروغها ظاهر می‏شود، آنجا که چیزهایی ظاهر می‏شود که در دین نیست، مسائلی پیدا می‏شود که من نگفته‏ام، بر عهده دانایان است که حقایق را بگویند و لو مردم خوششان نمی‏آید . آن کسی که کتمان می‏کند، لعنت‏خدا بر او باد ... وظیفه علما در دوره ختم نبوت مبارزه با تحریف است و خوشبختانه ابزار این کار هم در دست است .» (41)
نکته حائز اهمیت در اینجا این است که فهم منطق حسینی دارای مراتب مختلف است . اولین مرتبه آن تعلق احساسی و عاطفی است که برای عامه مردم بسیار مفید است و باید هم در بین مردم وجود داشته باشد و اصل طراحی این مرحله در پاسداشت نهضت‏حسینی بسیار ماهرانه و از روی حکمت‏بوده است اما قطعا زمانی این عواطف و احساسات، مفید فائده خواهد بود که در طریق عقلانیت نهفته در نهضت عاشورا قرار گیرد و به پل ترقی برای دست‏یابی به فهم مراتب بالاتر این واقعه تبدیل شود و الا اگر در همین سطح باقی بماند مخرب خواهد بود . بر علما است که این معارف را از سطح عوامانه فراتر برده و با موانع احتمالی مبارزه کنند . عالمان برجسته‏ای نیز بوده‏اند که حقا در تحریف‏زدایی از ساحت عاشورا تلاش کرده‏اند . در دهه‏های اخیر مبارزه و مجاهده عملی حضرت امام‏خمینی مثال زدنی است . ایشان با تاسی از سرور و سالار کربلا عملا ثابت کرد که می‏توان در تمامی گستره تاریخ ندای «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا» را بلند کرد و به رهبر آزادگان جهان اقتدا کرد . شهید بزرگوار مطهری نیز در مواجهه فکری با پدیده تحریف عالمانه و دلسوزانه به وظیفه خود عمل کرده است . حال وظیفه دیگر عالمان است که در مقابل بدعت‏ها قد علم کنند و با آن به قدر مقدور مبارزه نمایند اگر مردم و علما وظیفه فردی دارند که در این زمینه نهی از منکر کنند، مسئولیت نظام اسلامی به عنوان پاسدار ایمان و اعتقادات صحیح و دست‏آوردهای اسلام ناب محمدی، بیشتر است چرا که امکانات تبلیغی نظام اسلامی در این زمینه گسترده است، رسانه‏های نظام در این زمینه مسئولیت مضاعفی دارند و باید در این مسیر به کار گرفته شوند . با این حال اگر به هر دلیل امکانات نظام اسلامی در بدعت‏زدایی از تفسیر و تبیین قیام پاک عاشورا به‏کار گرفته نشود لااقل نباید اجازه داد ابزار دامن زدن به این امور شود .
و این مسؤولیتی نیست که ساده بتوان از آن گذشت و با «اما» و «اگر» نادیده گرفت .

پی نوشت ها:

1) شهید مطهری، مرتضی، حماسه حسینی، مجموعه آثار، ج‏17، ص‏668 .
2) همان، ص‏368 .
3) همان، ص‏379 .
4) همان، ص‏382 .
5) همان، ص‏31 .
6) همان، ص‏33 .
7) همان، ص‏32 .
8) همان، ص‏33 .
9) همان، ص‏59 .
10) مسند الامام الرضا، ج‏1، ص‏148 .
11) حماسه حسینی، مجموعه آثار، ج‏17، ص‏59 .
12) همان، ص‏53 .
13) همان، ص‏52 .
14) همان، ص‏57 .
15) صحیفه نور، ج‏18، ص‏12 .
16) مجموعه آثار، همان، ص‏214 .
17) تاریخ طبری، ج‏4، ص‏304 .
18) مجموعه آثار، همان، ص‏215 .
19) فروع کافی، ج‏5، ص‏59 .
20) مجموعه آثار، همان، ص‏219 .
21) همان، ص‏184 .
22) بحارالانوار، ج‏44، ص‏381 .
23) مقتل الحسین مقرم، ص‏345 .
24) بحار، همان .
25) اللهوف، ص‏41 .
26) مقتل الحسین، ص‏156 .
27) موسوعة کلمات الامام الحسین، ص‏425 .
28) مجموعه آثار، همان، ص‏45 .
29) همان، ص‏616 .
30) همان، ص‏90 .
31) همان، 606 .
32) همان، ص‏108 .
33) همان، ص‏109 .
34) مقتل مقرم، ص‏146 .
35) مجموعه آثار، همان، ص‏608 .
36) همان، ص‏121 .
37) سوره حج، آیه 30 .
38) مجموعه آثار، همان، ص‏614 .
39) همان، ص‏72 .
40) اصول کافی، ج‏1، ص‏54 .
41) مجموعه آثار، همان، ص‏131 .

منبع: فصلنامه حکومت اسلامی

عاشورا در ساختار معرفتی استاد مطهری و ناقد حماسه حسینی

«عاشوراپژوهی»، در تاریخ دین‏پژوهی معاصر به سبب طرح وارائه تئوری‏های مختلف ونقد آن‏ها جایگاه خاصی یافته است. این نظریه‏ها عموما از ابعاد مختلفی قابل نقد و بررسی هستند: نقد درونی، نقد بیرونی و نقد زیرساختی. در نقد درونی به ارزیابی لایه‏های اصلی و درونی مانند استدلال‏ها، مسائل و نظریه‏ها پرداخته می‏شود؛ چنان که در نقد و ارزیابی برون ساختاری، با رسالت، روش، تاریخ و مقایسه یک نظریه با نظریه‏های دیگر و... سر و کار خواهیم داشت. در نقد بنیادین و زیرساختاری نیز مبانی، اصول و ارکان یک تئوری با تئوری یا تئوری‏های دیگر به صورت اساسی اختلاف دارد بی آن که از آن نظریه سخنی به میان آید.
یکی از برجسته‏ترین نظریه‏ها در عاشوراپژوهی، نظریه استاد مطهری است که در دو مجلد با عنوان حماسه حسینی در اختیار محققان قرار دارد. این کتاب در سال‏های اخیر مورد نقد و ارزیابی قرار گرفت که تأمل و درنگ در آن نقدها، عاشوراپژوهیِ ما را عمق و پویایی می‏بخشد. در قلمرو آن نقدها می‏توان با رویکردهای مختلفی چون: رویکرد تاریخی، رویکرد قرآنی و حدیث‏شناختی، رویکرد فلسفی و کلامی، رویکرد جامعه‏شناختی یا اجتماعی و... به بحث و بررسی پرداخت.

این بررسی فشرده در صدد آن است که با رویکرد نقد بیرونی، بر مبانی معرفتی و پیش‏فهم‏های عاشوراشناسی کتاب حماسه حسینی و ناقد آن دریچه‏ای بگشاید. مباحث ما در دو مرحله کلان به انجام خواهد رسید: عاشوراشناسی و ساختارهای معرفتی، ساختار معرفتی استاد مطهری و دستگاه معرفتی ناقد.

1. عاشوراشناسی و ساختارهای معرفتی
در تاریخ تمدن اسلامی، عاشوراشناسی سه رویکرد یا ساختار معرفتی را تجربه کرده است: ساختار معرفتی رازمدارانه، ساختار معرفتی راززدایانه یا خردمدارانه و ساختار معرفتی جامع که می‏خواهد عاشورا را به طور جامع و همه‏جانبه مورد شناسایی و تعمق قرار دهد.

ساختار معرفتی نخست بر ابعاد متافیزیکی و باطنی رخداد عاشورا تأکید می‏کند و می‏کوشد در پرتو اسرار عرفانی و باطنی، ظواهر واقعه را تفسیر و تبیین کند. مولوی در غزل معروف خویش به این ساختار معرفتی عنایت دارد، آن‏جا که می‏گوید:

کجایید ای شهیدان خدایی
بلاجویان دشت کربلایی

کجایید ای سبک‏روحان عاشق
پرنده‏تر ز مرغان هوایی

در دوره صفویه نیز که عرفان و تصوف به طور جدی توسعه یافته بود، محتشم کاشانی در دوازده بند معروف خود به ابعاد عرفانی و باطنی عاشورا، بهای بیشتری داد و از جنبه‏های عقلانی و اجتماعی این رخداد به کلی چشم‏پوشی کرد. برای مثال، برای مرحوم محتشم بعد از چهره تراژدیک و غمبار عاشورا، بعد عرفانی و متافیزیک رخداد بسیار مهم و برجسته بوده است. بشنوید:

آن در که جبرئیل امین بود خادمش
اهل ستم به پهلوی خیر النسا زدند

وانگه سرادقی که ملک محرمش نبود
کندند از مدینه و در کربلا زدند

و یا:

فریاد از آن زمان که جوانان اهل‏بیت(ع)
گلگون کفن به عرصه محشر قدم زنند

جمعی که زد به هم صفشان شور کربلا
در حشر صف‏زنان، صف محشر به هم زنند

از صاحب حرم چه توقع کنند باز
آن ناکسان که تیغ به صید حرم زنند

تبیین رازمدارانه عاشورا در چکامه عرفانی و شاهکار بی‏نظیر مرحوم عمان سامانی (1258 ـ 1322 ه .ق) در عهد قاجار به اوج خود رسید. او در بخش آغازین گنجینة الاسرار خود رخداد عاشورا را برخاسته از منطق و سنت امتحان الهی و رابطه حضرت حق با عاشقان و اولیای خود می‏داند و می‏گوید:

باز گوید رسم عاشق این بود
بلکه این معشوق را آئین بود

چون دل عشاق را در قید کرد
خودنمایی کرد و دل‏ها صید کرد

امتحانشان را زروی سرخوشی
پیش گیرد شیوه عاشق‏کشی

در بیابان جنونشان سردهد
ره به کوی عقلشان کمتر دهد

دوست می‏دارد دل پردردشانا
شک‏های سرخ و روی زردشان

چهره و موی غبارآلودشان
مغز پر آتش دل پر دودشان

دل پریشانشان کند چون زلف خویش
زانکه عاشق را دلی باید پریش

خم کندشان قامت مانند تیر
روی چون گلشان کند همچون زریر

یعنی این قامت کمانی خوش‏تر است
رنگ عاشق زعفرانی خوش‏تر است

جمعیتشان در پریشانی خوش است
قوت جوع و جامه عریانی خوش است

خود کند ویران، دهد خود تمشیت
خود کشدشان بازگردد خود دیت

مرحوم عمان با همین منطق به تبیین اسرار عرفانی رخداد عاشورا می‏پردازد. واقعه شهادت اصحاب و اهل‏بیت حضرت(ع)، وداع امام حسین(ع)، شهادت طفل شش ماهه، آمدن سپاه زعفر جنی به یاری آن حضرت و... را بسیار هنرمندانه با رویکرد عرفانی به تصویر می‏کشد و در پایان شاهکار عرفانی خود، نهایت و فرجام عشق را که اتحاد عاشق با معشوق و کنار رفتن پرده دوئیت است، مطرح می‏کند؛ می‏گوید:

جبرئیل آمد که‏ای سلطان عشق
یکه تاز عرصه میدان عشق

دارم از حق بر تو ای فرخ‏امام
هم سلام و هم تحیت هم پیام

گوید ای جان حضرت جان‏آفرین
مر ترا بر جسم و بر جان آفرین

محکمی‏ها از تو میثاق مراست
روسپیدی از تو عشاق مراست

این دوئی باشد زتسویلات ظن
من توام ای من تو در وحدت تو من

مصدری و ماسوا مشتق تو راست
بندگی کردی خدایی حق تو راست

هرچه بودت داده‏ای اندر رهم
در رهت من هر چه دارم می‏دهم

شاه گفت: ای محرم اسرار ما
محرم اسرار ما از یار ما

گرچه تو محرم به صاحب خانه‏ای
لیک تا اندازه‏ای بیگانه‏ای

آن که از پیشش سلام آورده‏ای
وآنکه از نزدش پیام آورده‏ای

بی‏حجاب اینک در آغوش من است
بی‏تو رازش جمله در گوش من است.

جبرئیلا رفتنت زاین‏جا نکوست
پرده کم شو در میان ما و دوست

رنجش طبع مرا مایل مشو
در میان ما و او حایل مشو

از سر زین بر زمین آمد فراز
وز دل و جان برد جانان را نماز

با وضوئی از دل و جان شسته دست
چار تکبیری بزد بر هر چه هست

این منطق در عاشوراشناسی در قالب هنر تعزیه، شعر و تألیف و تصنیف ادامه می‏یابد و هرگز شعله‏های پرالتهاب آن به سردی نمی‏گراید.

عاشوراپژوهی در رویکرد راززدایانه، در جهت عکس رویکرد عرفانی قرار دارد. سابقه تاریخی این رویکرد، به اندیشه واصول مکتب یا دکترین معتزله در دین‏شناسی بازمی گردد. آنان در برابر مکتب کلامی اهل حدیث و عرفان و تصوف، راه عقل و برهان را در پیش گرفتند. این رویکرد در دین‏شناسی با آغازنهضت ترجمه فرهنگ و فلسفه یونان در عهد عباسی ـ به ویژه در عصر مأمون ـ قوت بیشتری گرفت، زیرا حمایت بی‏دریغ از اصول معتزله و ترجمه فلسفه یونان، یکی از مهم‏ترین اصول سیاست مأمون بود.

این جریان در اندیشه «اسحق‏کندی» «فارابی» و «ابن سینا» ادامه یافت؛ چنان که پس از غلبه عرفان جامع «محی الدین» و پیروان وی در فاصله قرن ششم تا قرن هشتم هجری، دوباره عقل‏گرایی و راززدایی در تمدن اسلامی توسط «ابن رشد» و «ابن خلدون» از سرگرفته شد.

ابن رشد می‏کوشید تا میان دین و فلسفه یا خردورزی پیوند ایجاد کند و ابن خلدون نیز با تأکید بر لزوم طبیعت‏شناسی حوادث تاریخی و فلسفة الاجتماع، در صدد عقلانی کردن تاریخ و امور اجتماعی برآمد. پس از آنان در عهد تمدن صفوی نیز «میرداماد» از حامیان فلسفه مشّائی است.

با ورود اندیشه‏های غربی ، راززدایی از زمان مشروطه در ایران چهره دیگری به خود می‏گیرد. «احمد کسروی» بر ضرورت پالایش دین از آموزه‏های رازآلود و عرفانی تأکید می‏کند و حزب توده در عصر رضاشاه پهلوی و محمدرضا شاه، بر لزوم دین‏زدایی به طور کلی اصرار می‏ورزد تا آن که در دهه‏های چهل و پنجاه، سه جریان فکری راززدایانه با رویکردهای متفاوت به ظهور می‏رسند: یکی راززدایی سازمان مجاهدین با رویکرد التقاطی در مواجهه با ایدئولوژی چپ مارکسیست ـ لنینیست که در کتاب راه حسین(ع) مطرح شد و دوم عاشوراشناسی مرحوم دکتر شریعتی با رویکرد انقلابی و حماسی که با عناوین شهادت و حسین(ع) وارث آدم به چاپ رسید.

این دو رویکرد، هر چند در مبانی و اصول فکری از یکدیگر متمایزند، ولی در رویکرد راززدایی و عرفان‏گریزی مشترکند. هر دو می‏کوشند تا چهره‏ای عرفی و عقلانی از رخداد عاشورا به نمایش بگذارند.

جریان سوم، جریان فکری کتاب شهید جاوید با رویکرد عقلانی بود که از لزوم تبیین عاشورا با روش عرفی و فارغ از جنبه‏های عرفانی و متافیزیکی حمایت می‏کرد. در این میان، آیا می‏توان رویکرد تاریخی و فقهی تبیین عاشورا را در عداد ساختارهای معرفتی راززدایانه قرار داد؟ به نظر می‏رسد پاسخ به نوع برخورد ما با فقه و تاریخ بستگی داشته باشد؛ چنان که رویکرد حماسی یا عقلانی به عاشوراشناسی، با نگرش عرفانی و رازمدارانه مانعة الجمع نیست.

در برابر دو ساختار معرفتی یادشده، ساختار معرفتی جامع قرار دارد که به جای حمایت از واگرایی میان رازمداری و راززدایی در معرفت عاشورا، از همگرایی میان خردورزی و عرفان و ظاهرگرایی و باطن‏مداری حمایت می‏کند. این ساختار معرفتی یا رویکرد جامع‏نگرانه نیز در تاریخ فرهنگ و معرفت دینی سابقه طولانی دارد. ابن سینا در اشارات در تبیین مقامات عارفان در نمط نهم از عرفان و رازهای عرفانی با منطق عقل و برهان دفاع کرد و مدعیات عرفانی را به طور جدی قابل قبول، بلکه مورد غبطه و حسرت دانست. او گفت:

جل جناب الحق عن ان یکون شریعة لکل وارد او یطلع علیه الا واحد بعد واحد. ولذلک فانّ ما یشتمل علیه هذا الفن ضحکة للمغفل عبرة للمحصل. فمن سمعه فاشمأز عنه فلیتهم نفسه لعلها لاتناسبه. وکل میسر لما خلق له؛(1) حضرت حق منزه است از این که آبشخور هر تشنه‏ای باشد و یا کسی بر او آگاهی یابد جز یگانه‏ای بعد از یگانه‏ای. به همین سبب آن‏چه که عرفان در بردارد، برای غافل مسخره و برای اهل تحقیق و معرفت مایه عبرت است. بنابراین، کسی که آن را بشنود و ابراز ناخوش‏آیندی کند، باید خود را متهم سازد که شاید با آن سنخیت و تناسب ندارد. هر کسی توان کاری را دارد که برای آن آفریده شده است.

پس از ابن سینا، شیخ اشراق میان برهان عقلی و ذوق عرفانی جمع کرد و حکمة الاشراق را در خور کسانی دانست که در هر دو زمینه صلاحیت دارند و در مقدمه فلسفه خویش تصریح نمود که فلسفه‏جویان ضدعرفان و عرفان‏گرایان برهان‏ستیز دنبال حکمة الاشراق نروند که هیچ بهره‏ای از آن نخواهند برد.(2) تاریخ تمدن اسلامی بعد از وی شاهد ظهور بزرگانی چون محی الدین عربی، مولوی و پیش از وی «سنایی» و «صدرالدین قونوی» و «ابن ترکه» است که هر کدام از مدافعان بی‏چون و چرای اتحاد برهان و عرفان و عقل و عشق بودند. تا آن که در عهد صفوی مرحوم ملاصدرای شیرازی به ظهور می‏رسد و مکتب فلسفی خویش را بر اساس اتحاد عرفان و برهان و قرآن قرار می‏دهد و به نزاع تاریخی میان عرفان و فلسفه و عقل و عشق پایان می‏دهد.

پس از ملاصدرا، باید مکتب فلسفی و مشرب عرفانی او در تمامی عرصه‏های دینی، طبیعی، سیاسی، هنری و ادبی، تعلیم و تربیت، تاریخ‏پژوهی و عاشوراشناسی حضور می‏یافت و ایفای نقش می‏نمود، ولی با کمال تأسف این حضور تحقق نیافت وجز اندکی از فرزانگان و دانشوران چون سیدجمال الدین اسدآبادی، اقبال لاهوری، امام خمینی، علاّمه طباطبایی و... به جذب و اقتباس آن همت نگماشتند.

2. ساختار معرفتی استاد مطهری و دستگاه معرفتی ناقد
ساختار معرفتی استاد مطهری و مبانی دین‏شناسی وی، تداوم مبانی معرفتی مرحوم ملاصدرا در جمع میان عرفان و برهان و قرآن است. با این تفاوت که مرحوم مطهری، علاوه بر عنایت کامل به ارکان معرفتی سه‏گانه، در بعد اجتماعی، حماسی، اطلاعات برون‏دینی و رویکرد جامع به پدیده‏های زمان و رخدادهای زمانه نیز برجسته بوده است که از مجموعه این اصول می‏توان به «اصول مکتب نوصدرایی» تعبیر نمود.

کتاب حماسه حسینی، مانند سیره نبوی و سیره ائمه اطهار او، بر اساس مکتب و ساختار معرفتی ایشان نوشته شده است. اصولاً عاشوراپژوهی مبتنی بر رازمداری و راززدایی که تمامی عرصه‏های عاشوراشناسی را تحت سیطره خود قرار داده بود، با عاشوراشناسی استاد مطهری وارد مرحله نوینی می‏شود که با دو مشرب و جریان فکری افراطی و تفریطی پیش از خود تمایز و اختلاف بنیادین دارد. حماسه حسینی استاد مطهری در صدد آن نیست که عاشورا را به عنوان یک رخداد بریده از زندگی اجتماعی و رابطه صرف میان عاشق و معشوق قلمداد کند، هم‏چنان که در مکتب نوصدرایی او رخداد عاشورا عرصه نمایش یک متفکر عاقل صرف همانند صدها عاقل فرزانه متعارف و یا انقلابی و مجاهد عادی دیگر نیست. در مکتب معرفتی مرحوم مطهری میان دین و دنیا و عقل و عشق و عرفان و فیزیک و متافیزیک رابطه ناگسستنی و منطقی حکم‏فرماست. در نگرش او، شخصیت‏های ربانی و الهی دارای منطق خاص و سبک زندگی خاصند؛ همان‏گونه که خردورزی آنان، عرفان آنان و حماسه آنان از نوع خردورزی فیلسوفان یا سیاستمداران و عرفان صوفیان و حماسه کشورگشایان نیست. در نگرش او، شخصیت امام حسین(ع) به همین دلیل الگو است وگرنه عقلا و مبارزان دیگری که می‏توانند الگو باشند، کم نیستند. آن‏چه که آن حضرت را الگوی بی‏نظیر و بی‏همتا می‏سازد صرفا همین شخصیت منحصر به فرد اوست.

استاد مطهری بر اساس ساختار معرفتی یادشده به تحریف‏شناسی عاشورا می‏پردازد، زیرا از دیدگاه او، در منطق انسان کامل و ربانی، رفتارهای ضدعقل و تناقض‏آمیز محکوم و مردود است؛ همان‏گونه که انسان ربانی دارای علم و فهم برتر است. او در عین عاقل بودن عاشق و عارف است، چنان که در عین آسمانی بودن، زمینی است. پس نباید جنبه‏های آسمانی و عرفانی عاشورا را خرافی و غیرعقلایی قلمداد نمود و یا گمان نمود که پذیرفتن جنبه‏های عرفانی و فوق عقل عادی، رخداد عاشورا را از الگو بودن خارج می‏کند، بلکه باید دانست که انبیا و اولیا آمده‏اند تا به ما زمینیان آسمانی‏زیستن در زمین را بیاموزند، وگرنه دعوت به عقلایی زیستن در زمین که از هر عاقلی ساخته است.

از این رو، بدیهی است که مرحوم مطهری با عاشوراشناسی‏های یک جانبه، چون: عاشوراشناسی کتاب شهادت یا حسین وارث آدم مرحوم شریعتی که صرفا به جنبه حماسی و انقلابی شخصیت امام حسین(ع) آن هم با مبانی معرفتی غیرجامع می‏پردازد موافق نباشد؛ چنان که با عاشوراپژوهی عقلانی و راززدایانه نیز موافق نیست.

نویسنده محترم شهید جاوید که ناقد تفصیلی کتاب حماسه حسینی استاد مطهری نیز هست، در مقدمه کتاب خود به طور صریح و روشن از مبانی فکری و ساختار معرفتی خود در تحلیل عاشورا پرده برداشته و می‏نویسد:

در این کتاب قیام امام حسین(ع) بر اساس جنبه بشری و در سطح زندگی اجتماعی مورد بحث واقع شده تا حرکت آن حضرت بتواند سرمشق مردم دیگر باشد. بدیهی است وقتی که قیام امام از جنبه بشری بررسی می‏شود، نباید تصور شود که از جنبه ملکوتی حضرتش چیزی کم شده، زیرا این نکته بر همه کس روشن است که بیت رسالت به وسیله جنبه الهی از خداوند کسب فیض می‏کند.(3)

در فراز دیگری مبنای خود را مبنای علما دانسته و هم آن را موجب اسوه بودن عمل امام(ع) و سرمشق بودن رفتار او تلقی کرده است:

کتاب حاضر، نهضت عظیم حسین بن علی(ع) را از نظر مجاری عادی و با صرف‏نظر از علم غیب امام بررسی کرده تا هم طبق اتفاق هر دو گروه از علما رفتار کرده باشد و هم عمل سبط پیغمبر(ص) بتواند سرمشق مردم دیگر واقع گردد.(4)

و در عبارتی دیگر تأکید می‏ورزد که عمل امام حسین(ع) با صرف‏نظر از مقام امامت او مطابق با دیدگاه یک سیاستمدار ورزیده و بافراست است. او روش کتاب را بررسی رخداد بر اساس مجرای کارهای عقلائی و مجاری طبیعی می‏داند تا مکتب آن حضرت بتواند اسوه و الگو باشد.(5) مؤلف محترم با همین مبانی و پیش‏فهم‏ها است که به نقد کتاب حماسه حسینی می‏پردازد. در پشت جلد کتاب آمده است: «کتاب حاضر از دو بخش تشکیل می‏شود: یک بخش جنبه دفاعی دارد و پاسخ به مطالبی است که شهید مطهری ـ رضوان اللّه‏ علیه ـ به نویسنده کتاب شهید جاوید نسبت داده‏اند و... . در بخش دیگر کتاب، بحث درباره نقاط ضعفی است که به نظر نویسنده شهید جاوید در نوشته‏های استاد شهید وجود دارد؛ از قبیل این که آن شهید سعید در جاهایی به منابع بی‏اعتبار استناد کرده‏اند، یا تحلیل‏هایی ارائه داده‏اند که با واقعیت‏ها منطبق نیست، یا میان سخنانشان تعارض‏هایی دیده می‏شود، یا برداشت‏هایی از گفتارها و رفتارهای امام حسین(ع) کرده‏اند که قیام امام را از الگو بودن ساقط می‏کند، یا مطالب تاریخی را با اعتماد به حافظه بر خلاف آن‏چه در متن تاریخ هست نقل کرده‏اند. از این رو لازم بود این نقاط ضعف مورد نقد و تجزیه و تحلیل قرار گیرد.(6)
خاطرنشان می‏سازیم که مشکل اصلی در این میان، فقط اختلاف در پیش‏فهم‏ها و زیرساخت‏های معرفتی است که در مقدمه شهید جاوید به آن‏ها تصریح شده است. ناقد محترم بر ضرورت تفکیک میان بعد باطنی شخصیت امام حسین(ع) و رفتار ظاهری حضرت و لزوم انسان عادی تلقی کردن امام تأکید دارد، ولی استاد مطهری تنها امتیاز امام(ع) را همان شخصیت ممتاز او که از معرفت متعالی و ایمان او سرچشمه می‏گیرد و او را از عقلای غیرالهی جدا می‏سازد، می‏داند. ناقد محترم به طور جدی ظاهرگرا و گریزان از باطن و رازمداری است و رازآلودی را نفی اسوه بودن امام(ع) تلقی می‏کند، ولی استاد مطهری در عین تأکید بر لزوم عرف و عقل و بعد بشری معصومین(ع) این بعد را ملازم با باطن و جنبه‏های الهی و آسمانی می‏داند و تفکیک میان آن دو را به مفهوم سکولاریزه کردن شخصیت امام(ع) و نفی کامل هویت انبیا و اولیای الهی می‏داند. مبانی معرفتی ناقد، شبیه مبانی معرفتی کانت در تفکیک میان عقل نظری و گرایش دینی و مکتب فلسفی و یتگنشتاین در تفکیک میان حیات علمی و حیات دینی و زبان آن دو است که هر دو نگرش در منطق و مکتب استاد مطهری غیرقابل دفاع هستند. چنان که تفکیک میان ظاهر و باطن یا جوهر و عرض فاقد مبنای فلسفی و دینی است.


از سوی دیگر، مگر در قرآن و نهج‏البلاغه به طور گسترده درباره علم لدنی، معجزه پیامبران(ع) و فرشتگان و مقامات معنوی پیامبران و اولیای الهی سخن به میان نیامده است؟ اینک آیا می‏توان این همه آموزه‏ها را بی‏ربط با زندگی و سعادت بشر و مشتی آموزه‏های مربوط به آسمان و عالمی بی‏ربط با عالم زمینی دانست؟! البته تأکید بر این اصل به مفهوم این نیست که استاد مطهری عاشورای حسینی را بر مبنای علم غیب امام(ع) و صد در صد آسمانی معرفی کرده است، بلکه هدف او تأکید بر لزوم تعمق و همه‏جانبه‏نگری در پژوهش است. ما بر این باوریم که همان‏گونه که تبیین عاشورا بر مبنای باطن‏مداری محض، به تحریف آن رخداد بی‏نظیر می‏انجامد، تبیین زمینی و عقلانی آن نیز به تحریف و وارونه‏سازی آن خواهد انجامید. تنها راه برون رفت از این مخمصه، تجدیدنظر جدی در پیش‏فهم‏ها و زیرساخت‏های مربوط به دین‏شناختی و عاشوراپژوهی است.

گذشته از مشکلات پیش‏فهمی و زیرساخت‏شناختی فاحش ناقد حماسه حسینی، یک سلسله مدعیات و نسبت‏هایی در نقد مشاهده می‏شود که نمی‏توان آن‏ها را ناشی از مشکل زیرساختی و پیش‏فهمی دانست. برای نمونه، به استاد مطهری نسبت می‏دهد که او طرفدار کشته‏شدن هرچه بیشتر یاران امام(ع) است! و این که از دیدگاه او امام حسین(ع) دیگران را به کشته‏شدن ترغیب می‏کرد!(7) در حالی که در نزد استاد مطهری، منطق امام(ع) منطق آزادگی و کرامت و دوری از ذلت و خواری و عدم سکوت در برابر رژیم منحط یزید است، خواه زنده بماند و خواه کشته شود. آن حضرت دیگران را نیز به این اصل دعوت می‏کرد نه به کشته‏شدن و خود را هلاک کردن. آیا به راستی این نکته بدیهی که مکرر در حماسه حسینی استاد مطرح می‏شود، بر ناقد محترم پوشیده مانده است؟! در کتاب ناقد حماسه، علاوه بر نقدهای برخاسته از مشکل مبنایی و زیرساختی، از این قبیل نسبت‏های عجیب نیز به چشم می‏خورد که منشأ معرفتی آن معلوم نیست.

حاصل سخن
در عاشوراپژوهی، مانند هر پژوهش دیگری، پیش از هر چیز باید به شناخت زیرساخت‏های معرفتی همت گماشت؛ چنان که در نقد و ارزیابی نظریه‏های عاشوراشناختی، پیش‏فهم‏شناسی آن‏ها رکنی اساسی است. منشأ اصلی اختلاف و تمایز یا تقابل میان نظریه‏های عاشورا شناختی نیز در پیش‏فهم‏های آن‏ها نهفته است. عاشوراشناسی استاد مطهری، بر پیش‏فهم‏های خاص مکتب نوصدرایی او که اوج جریان جامع‏نگر در تاریخ دین‏پژوهی است تکیه دارد که در آن، میان عرفان و برهان، ظاهر و باطن، فیزیک و متافیزیک و عرفان و سیاست و حماسه پیوند عمیق برقرار می‏شود. از این رو، عاشوراشناسی او نیز از عاشوراشناسی فقیهانه، صوفیانه، سیاستمدارانه و خردورزانه رازگریزانه فاصله می‏گیرد ولذا با عاشوراشناسی کتاب شهادت و حسین(ع) وارث آدم و شهید جاوید همگام نمی‏شود.

ناقد حماسه حسینی، در نقد خود به جای تأمل در پیش‏فهم‏های شهید مطهری و تصحیح پیش‏فهم‏های خود، به سراغ نقد عاشوراشناسی استاد مطهری رفته و بر اساس پیش‏فهم‏های غیرقابل دفاع و ناتمام خود، در عاشوراپژوهی او به مناقشه پرداخته است. بنابراین، آن‏چه در کتاب چهارصد و شصت صفحه‏ای خود به عنوان «برداشت‏های ابتدایی»، «تناقضات»، «اشتباهات تاریخی» و «اعتماد به منابع بی‏اعتبار» به استاد مطهری نسبت داده، به طور عمده و غالبا از بی‏توجهی وی به لزوم تأمل در زیرساخت‏های معرفتی استاد مطهری و خود ناشی شده است. پس ناقد حماسه باید پیش از هر چیز به محکم‏کردن پای‏بست خانه معرفتی خود توجه کند و خشت اول دین‏پژوهی خویش را درست بگذارد و آن‏گاه به ارزیابی عاشوراشناسی دیگران بپردازد.

 

 

 

 

پی‏نوشت‏ها:

1. ابن سینا، حسین، الاشارات و التنبیهات، ج 3، ص 394، چاپ دوم، دفتر نشر کتاب، قم 1403.

2. ر.ک: مجموعه مصنفات شیخ اشراق، ج 2، تصحیح هنری کربن، صص 12 ـ 13، چاپ دوم، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، 1373.

3. صالحی نجفی‏آبادی، نعمت اللّه‏، شهید جاوید، ص 6، چاپ اول، انتشارات امید فردا، تهران، 1379.

4. همان، ص 11.

5. همان، ص 14 و 15.

6. ر.ک، نگاهی به حماسه حسینی استاد مطهری، صالحی نجف‏آبادی، چاپ اول، انتشارات کویر، تهران، 1379.

7. همان، ص 91 ـ 111.

فلسفه عزاداری بر امام حسین (ع) در بیان شهید مطهری

حسین نوریست که هرگز خاموش نمی شود


پيشوايان دين از زمان پيغمبر اكرم و ائمه اطهار دستور اكيد و بليغ داده اند كه بايد نام حسين بن على زنده بماند ، بايد مصيبت  حسين بن على هر سال تجديد شود . چرا ؟ اين چه دستورى است  در اسلام، چرا ائمه دين اين‌همه به اين موضوع اهتمام داشتند، و چرا براى زيارت  حسين بن على اينهمه ترغيب  و تشويق است؟ به اين چرا بايد دقت  كنيد . ممكن است كسى بگويد براى اينست  كه تسلى خاطرى براى حضرت  زهرا باشد !!! آيا اين حرف  مسخره نيست ؟ بعد از 1400 سال هنوز حضرت  زهرا احتياج به تسليت داشته باشد ، در صورتى كه به نص خود امام حسين و بحكم ضرورت  دين، بعد از شهادت  امام حسين، ايشان و حضرت  زهرا نزد يكديگرند. اين چه حرفى است ؟امام 
حسین ع ! مگر حضرت  زهرا بچه است  كه بعد از 1400 سال هنوز هم به سر خودش بزند، گريه كند و ما برويم به ايشان سر سلامتى بدهيم ؟ ! اين حرفهاست كه دين را خراب  مى كند ! حسين عليه السلام مكتب  عملى اسلام را تاسيس كرد . حسين عليه السلام نمونه عملى قيامهاى اسلامى است. خواستند مكتب حسين زنده بماند، خواستند سالى يك  بار حسين با آن نداهاى شيرين و عالى و حماسه انگيزش ظهور كند ، فرياد كند: الا ترون ان الحق لا يعمل به و ان الباطل لا يتناهى عنه ليرغب  المؤمن فى لقاء الله محقا[1] خواستند  الموت  اولى من ركوب العار)[2]، مرگ  از زندگى ننگين بهتر است، براى هميشه زنده بماند. خواستند  لا ارى الموت  الا سعادة الحياة مع الظالمين الا برما [3] براى هميشه زنده بماند . زندگى با ستمكاران براى من خستگى آور است، مرگ  در نظر من جز سعادت  چيزى نيست . خواستند آن جمله هاى ديگر حسين :  خط الموت  على ولد آدم مخط القلادة على جيد الفتاة[4] زنده بماند  هيهات  منا الذله[5] زنده بماند امام حسین
 عیه السلام خواستند صحنه هايى از اين قبيل كه حسين عليه السلام مى آيد در مقابل سى هزار نفر مى ايستد در حالى كه در نهايت  شدت  از ناحيه خود و خاندان خود گرفتار است  و مرد وار ، كه چنين مردى دنيا بخود نديده است مى فرمايد :  الا و ان الدعى ابن الدعى قد ركز بين اثنتين بين السلة و الذلة و هيهات  منا الذلة يأبى الله ذلك  لنا و رسوله و المؤمنون و حجور طابت  و طهرت، زنده بماند . مكتب  حسين عليه السلام زنده بماند ، تربيت  حسينى زنده بماند ، پرتوى از روح حسينى در اين ملت دميده شود و بر آن بتابد . فلسفه اش خيلى روشن است. نگذاريد حادثه عاشورا را فراموش شود . حيات  شما ، زندگى و انسانيت  و شرف  شما به اين حادثه بستگى دارد . به اين وسيله مى توانيد اسلام را زند نگهداريد . پس ترغيب  كردند كه مجلس عزاى حسينى را زنده نگهداريد و درست  است  . عزادارى حسين بن على واقعا فلسفه صحيحى دارد، فلسفه بسيار بسيار عالى هم دارد . هر چه ما در اين راه كوشش كنيم، بشرط اينكه هدف اين كار را تشخيص دهيم ، بجاست  . اما متاسفانه عده اى اين را نشناختند، خيال كردند بدون اينكه مردم را به مكتب  حسين آشنا كنند، به فلسفه قيام حسينى آشنا كنند، مردم را عارف  به مقامات  حسينى كنند، همين قدر كه آمدند و نشستند و نفهميده و ندانسته گريه اى كردند، كفاره گناهان است[6]  .

 



[1] - بحار الانوار ج 44 صفحه 381 , تحف العقول صفحه 176 , اللهوف  صفحه 33 , مقتل الحسين خوارزمى ج 2 صفحه 5 .

 

[2] - مناقب  ابن شهرآشوب  ج 4 صفحه 110 , اللهوف  صفحه 50 , بحارالانوار جلد 45 صفحه 50 , كشف  الغمه ج 2 صفحه 32 .

[3] - بحارالانوار جلد 44 صفحه 381 , اللهوف  صفحه 33 , تحف  العقول صفحه 176

[4] - بحار الانوارج 44 صفحه 366 , اللهوف  صفحه 25

[5] - اللهوف  صفحه 41 , مقتل الحسين خوارزمى ج 2 صفحه 7 , < صفحه : 48

[6] - ر. ک. شهید مطهری، حماسه حسینی، انتشارات صدرا، ج1، ص46-48