ما معتقدیم جامعیت و همه جانبه بودن قوانین اسلامی آنچنان است که اگر کسی آن را بشناسد معترف خواهد شد که از حد و مرز فکر بشر خارج است . معارف اسلامی برای همه امور قانون و آداب آورده است و در همه ابعاد زندگی انسان نظر داده است و اطمینان داریم که اسلام در بر دارنده پاسخ به نیازهای مردم است. با این وجود هنگامی که وضعیت جامعه کنونی را در نظر می گیریم، با انواع سوال ها و شبهات به خصوص برای نسل جوان مواجه می شویم. این معضل به همراه عملکرد نا درست برخی منسوبان به دین بسیاری از بی اعتمادی ها را در حیطه عمل به وجود آورده است. با فرض ایمان و اعتقاد به جامعیت تعالیم اسلامی لازم است اندیشه جدی در این زمینه نمودتا بتوان بر مشکلات فوق پیروز شد. یکی از راه های مهم در این زمینه بررسی و مطالعه آثار شهیدمطهری است.این دانشمند بزرگ شمعی است که همیشه بر افروخته است و انسانها از روشنایی و حرارتش بهره میگیرند . بی شک وجود این عزیز سفرکرده مایه برکت نظام مقدس جمهوری اسلامی می باشد.و با خلق آثار نفیس خود انسانهای تشنه را سیراب می کند. در این مقاله سعی شده است ضمن آشنایی مختصر با زندگی گوتاه ولی پر برکت این معلم نقش سازنده اش بررسی شود و در پایان نیز نتیجه گیری مختصری از این مقاله بعمل آید .


شهید مطهری و احیای اندیشه اسلامی

شهید مطهری ذخیره بزرگ علمی و معنوی است که باید گفت نظام جمهورى اسلامى ایران بر پایه آن تفکر و برداشتى از اسلام بنا شده است که آن شهید بزرگوار ارائه کرد . و براستی که وی درک و تشخیص صحیحی از موقعیت جامعه ایران در آن زمان داشت. که یکی از نقاط مثبت آثار و خط فکری شهید مطهری اینست که موضوع های مورد نیاز جامعه را می شناخت و آنگاه به خوبی عمق مسئله را موشکافی می کرد و سخنرانی های وی هم پر از عناوین و موضوعاتی است که هگی جزء موضوعات فکری مورد احتیاج عمیق جامعه ماست.


تلاش شهید مطهری برای احیاء اندیشه اسلامی تنها در پیرایه زدایی محدود نشد، بلکه او به همان اندازه که با افزودن وضمیمه کردن نسنجیده افکار دیگران و التقاط مذموم مخالف بود با جمود و تحجر و خرافه پرستی و افتخار ابلهانه به استخوانهای پوسیده گذشتگان و جلو گیری از نوآوری و هراس از ابتکار نیز به شدت مخالف و با آن مبارزه می کرد.


سخن درد مندانه استاد مطهری در باره تفسیرهای نا صواب چنین است:


دین مقدس اسلام، یک دین ناشناخته است.حقایق این دین،تدریجاً در نظر مردم واژگون شده است و علت اساسی گریز گروهی از مردم، تعلیمات غلطی است که به نام دین داده می شود. هجوم استعمار غربی، با عوامل مرئئ و نا مرئئ اش، از یک طرف و قصور یا تقصیر بسیاری از مدعیان حمایت از اسلام، در این عصر،از طرف دیگر ، سبب شده که اندیشه های اسلامی در زمینه های مختلف، از اصول گرفته تا فروع،مورد هجوم و حمله قرار گیرد. بدین سبب ، این بنده،وظیفه خود دیده است که در حدود توانایی درمیدان انجام وظیفه نماید


استاد مطهری به منظور احیای اندیشه اسلامی و دمیدن روح و حیات و حرکت در پیگره های افسرده و نیمه مرده مسلمانان،در اولین قدم به ریشه یابی علل فاجعه ای که تضعیف روح دینی واعراض از حق ناگرفته می پردازد.استاد در کتاب علل گرایش به مادیگری، از مواردی به عنوان برجسته ترین دلایل گرایش به مادیگری و روی گردانی از معنویت و ایمان در غرب یاد می کنند و در هر مورد می کوشد تا هم به روشنفکران غربزده ای که مبلغان بی جیره و مواجب فرهنگ غربی هستند و آن گونه می اندیشند که در غرب به آنها آموخته اند،و هم به مسلمانان خود باخته ای که ابهت و عظمت ظاهری تمدن غرب چشم آنها راخیره کرده و سبب شده تا آن را بی چون و چرا حق به حساب می آوردند،تفهیم کند که اگر غربی ها به هزار و یک دلیل،تفکر مذهبی را رها کرده و دین را افیون پنداشته اند، این امر تنها در مورد مذهبی که در میان ایشان رایج بوده صدق میکند و به هیچ وجه قابل انطباق بر اسلام که اساساً دین حیات و حرکت است و همگان را بر تلاش و تحرک فرا می خواند نیست.


استاد شهید مطهری می گوید:اسلام همیشه دم از حیات و زندگی می زند و در حقیقت به آن نوع از زندگی دعوت می کند که سر شار از دانایی و توانایی است. اینکه در قرآن از خدای متعال با کلمه "حٌی" نامبرده میشود،معنایش این نیست که خدا قلب و خون و رگ و پوست دارد بلکه به خدا از آن جهت "حی" گفته می شود که دانای مطلق است.برنامه اسلام دانایی و توانایی یا آگاهی و حرکت است.


بحث احیای تفکر دینی را استاد مطهری به مناسبت تجلیل و تحلیل از شخصیت علامه لاهوری مطرح کرد، وخلاصه آن بحث این است که اقبال، متوجه این نکته شده که اسلام هم در میان مسلمانان وجود دارد ئ هم ندارد. اسلام وجود دارد، به صورت این که ما می بینیم: شعائر اسلام در میان مسلمانان هست، بانگ اذان در میان مردم شنیده می شود. موقع نماز که می شود رو به مساجد می آورند،مرده هایشان را به رسم اسلام دفن می کنند برای نوزادهایشان به رسم اسلام، تشریفاتی قائل می شوند، اسم هایشان غالباً اسلامی است،.....ولی آن چه که روح اسلام است، دراین وجود ندارد،روح اسلام در جامعه اسلامی مرده است،این است که معتقد می شود به تجدید حیات اسلامی، و این حیات اسلامی را باید تجدید کرد و امکان تجدیدش هست، چون اسلام نمرده است، زیرا کتاب آسمانی اش هست، سنت پیغمبرش هست و اینها به صورت زنده ای هستند، یعنی کسی نتوانسته بهتر از آنها را بیاورد.پس یکی ازموارد تفکر اسلامی، این است که فکر ما،در مورد عمل، زنده شود و بفهمیم که اسلام دین عمل است و نه دین وابستگی های خیالی.


نگاه عمیق وى به مسائل اسلامى و فهم تازه استاد مطهرى از آیات و روایات و تبیین درست آنها ویژگى بى‏همتا و برجسته آن شهیدبزرگوار است که مقام معظم رهبری نیز می فرمایند : " ایشان با قوّت فکرى و اندیشه‏ى قوى و صائب خود وارد میدان‏هایى شد که تا آن‏وقت هیچ‏کس در زمینه‏ى مسائل اسلامى وارد این میدان‏ها نشده بود؛ و با تفکراتى که آن روز در کشور رایج شده بود - افکار وارداتىِ ترجمه‏یىِ غربى و شرقى - یا مى‏رفت رایج شود، خود را وارد یک چالش علمىِ عمیق و وسیع و تمام نشدنى کرد. ایشان، هم در جبهه‏ى مقابله‏ى با مارکسیست‏ها به یک جهاد بسیار هوشمندانه دست زد، و هم در جبهه‏ى مقابله‏ى با تفکرات غربى و لیبرالیست‏ها وارد میدان شد. این نقش، بسیار مهم است؛ هم جرأت و اعتماد به نفسِ لازم مى‏خواهد، هم قدرت فکرى و اجتهاد در زمینه‏هاى گوناگون را لازم دارد، هم یقین و ایمان قاطع مى‏خواهد؛ این مرد بزرگ همه‏ى اینها را با هم داشت."    


 


یکی دیگر از ویژگی های استاد اینست که اندیشه های وی  با توصیف مبانی ارزشی ثابت از اسلام توانسته است، هم نیازهای ثابت جامعه اسلامی را برطرف کند و هم به نیازهای متغیر پاسخ دهد و براستی که  اندیشه هایی ناب،کهنگی ناپذیر و قابل استفاده برای موضوعات امروز جامعه اسلامی است.در همین زمینه حضرت امام خمینی (ره) در پیامی به مناسبت شهادت استاد می فرمایند : "مطهری که در طهارت روح و قوت ایمان و قدرت بیان کم نظیر بود ، رفت و به ملا اعلی پیوست ، لکن بدخواهان بدانند که با رفتن او شخصیت اسلامی و علمی و فلسفی اش نمی رود . او با قلمی روان و فکری توانا در تحلیل مسائل اسلامی و توضیح حقایق فلسفی با زبان مردم و بی قلق و اضطراب به تعلیم و تربیت جامعه پرداخت . آثار قلم و زبان او بی استثنا آموزنده و روانبخش است و مواعظ و نصایح او که از قلبی سرشار از ایمان و عقیدت نشات می گرفت ، برای عارف و عامی سودمند و فرح زاست."


 


اما آنچه را که امروز لازم است بیش از هر زمان به آن توجه نمود این است که متفکر بزرگ شهید مطهری به عنوان یکی از شاخص ترین احیاگران تفکر دینی و اسلامی در عصری بوده است که بعضی از تفکرات انحرافی و التقاطی مانند مارکسیم و لیبرالیسم و... در جامعه رواج داشته است . و یقینا نامگذاری روز شهادت چنین شخصیتی به عنوان روز معلم علاوه بر اینکه مقام شامخ معلم و استاد را مورد تاکید قرار می دهد اما از جنبه ای دیگر مسئولیت این قشر را نیز بیش از قبل برجسته می نماید. و همگان انتظار دارند که امروز نیز معلمان و اساتید ما در همان مسیر حرکت کرده و عامل ترویج و تقویت تفکر ناب اسلامی در جامعه و به ویژه دنشگاه باشند و به مقابله با انگاره های انحرافی - که همواره تهدیدی جدی برای محیط های تاثیرگذار ما بوده است – برخیزند.و بی شک کسانی لایق این عنوان مقدس هستند که براستی خود عامل تزریق تفکر اسلامی باشند.


 


اما باید پرسید که آیا امروز همه اساتید دانشگاههای ما اینچنین به رسالت اصلی خود عمل می کنند ؟ متاسفانه آنچه را که امروز در فضای دانشگاههای کشور شاهد هستیم آن چیزی نیست که در شان نظام اسلامی و ملت و دانشجویان برآمده از آن باشد و باید گفت که بعضی از اساتید نه تنها وظیفه خودشان را در قبال مسائل مذکور انجام نمی دهند بلکه بعضا شاهد هستیم که خود سردمداران تفکرات انحرافی بوده و عامل تزریق همان تفکراتی که استاد مطهری آن روزها در مقابل آنها ایستاد هستند.متاسفانه امروز علیرغم گذشت سه دهه از شهادت آن متفکر بزرگ اسلامی هنوز در هیئت های علمی دانشگاهها بعضی از افرادی سیطره دارند که افکار سکولار منشانه آنها و مقابله با اعتقادات عموم ملت و زیرپا گذاشتن حقوق اکثریت دانشجویان آشکارا ترویج می شود . و امروز هنوز اشخاص متزلزلی که در برابر غرب تعظیم کرده و سعی در تزریق روحیه یاس و ناامیدی در بین دانشجویان ودانشگاهیان هستند در دانشگاههای ما صاحب کرسی هستند. لذا باید توجه داشت که قاعدتا با چنین وضعیتی نمی توان دم از ادامه تفکر شهید مطهری زد و البته در این بین رسالت مسولین آموزش عالی کشور در نوع مواجهه با اینچنین افرادی بسیار موثر است.


نقش استاد مطهری در مصاف با کج اندیشی دینی واحیاء اندیشه اسلامی


 


 


استاد مطهری یکی از بارزترین و موفق ترین شخصیت های دینی به شمار می آید که از انحرافات و کج اندیشی هایی که به نام دین مطرح می شد به هیچ وجه چشم پوشی نمی کرد. در این زمینه می نویسد: اندیشه های بیگانه از دو طریق نفوذ میکنند. یکی از طریق دشمنان،هنگامی که یک نهضت اجتماعی اوج می گیرد و جاذبه پیدا می کند و مکتبهای دیگر را تحت شعاع قرار می دهد، پیروان مکتبهای دیگر برای رخنه کردن در آن مکتب و پوسانیدن آن از درون، اندیشه های بیگانه راکه با روح مکتب مغایر است وارد آن مکتب می کنند و آن مکتب را به این ترتیب از اثر و خاصیت می اندازند و یا کم اثر می کنند.


نمونه اش را در قرون اولیه اسلام دیده ایم. پس از گستردگی و جهانگیری اسلام، مخالفان اسلام مبارزه با اسلام را از طریق تحریف آغاز کردند.اندیشه های خود را با مارک تقلبی اسلام صادرنمودند.


دیگر از طریق دوستان وپیروان گاهی پیروان خود مکتب به علت نا آشنایی درست با مکتب مجذوب یک سلسله نظریات و اندیشه های بیگانه می گردند و آگاهانه یا نا آگاهانه آن نظریات را رنگ مکتب می دهند و عرضه می کنند.


استاد شهید مطهری خود را یکی از پرچمداران با صلابت و با قدرت استدلالی قوی در برابر اینگونه انحرافات بود و هیچگاه به خاطر مصلحت اندیشی در باب انحرافات فکری در مسائل اعتقادی کوتاه نمی آمد وبا اخلاص تمام و با روش اصولی و سازنده با آن برخورد می کرد


مبارزه استاد شهید تنها در زمینه های انحرافات عقیدتی نبود، بلکه با انحرافات سیاسی و نظریات نا درست در این زمینه نیز به مبارزه پرداخت. وی در سال 1356 که دوران اوج نهضت اسلامی ایران بود با مقاله ای بحت عنوان"در روش" با مجموعه مقالات بنی صدر برخورد می کند. بنی صدر در مقاله"در روش"رهبری روحانیت آگاه در نهضت اسلامی را رهبری سنتی و این رهبری را برای ادامه یک نهضت قوی و کافی نمی داند و می نویسد: از رهبری سنتی که پاسدار بنیادهای فرهنگی است کاری ساخته نیست چرا که طی دو قرن تمام عرصه های اندیشه را از او گرفته اند و هنوز هم می گیرند.در میان این رهبری البته، سید جمال، مدرس،و.... خمینی و طالقانی و....به وجود آمدند امٌا اینها را نیز پیش از آنکه دشمنی از پا درآورد، رهبری سنتی عاجز کرده و می کند.


استاد شهید استاد شهید مطهری ضمن بررسی ونقد این مقاله می فرماید: اولاً اسلام در ذات خود یک حقیقت است نه یک مصلحت یک هدف است نه یک وسیله وتنها افرادی می توانند از این منبع انرژی اجتماعی بهره گیری نمایند که به اسلام نه به چشم حقیقت و هدف بنگرند،نه به چشم مصلحت و وسیله.اسلام یک ابزار نیست که در مقتضیات قرن 16 مورد استفاده قرار گیرد و در مقتضیات قرن بیستم به تاریخ سپرده شود.اسلام صراط مستقیم انسانیت است.


ثانیاً اگر اسلام به عنوان وسیله و ابزار کار آمد باشد قطعاً اسلام راستین و اسلام واقعی است،نه هر چه به نام اسلام قالب زده شود. چگونه است که بهره گیری از هر ابزار و وسیله ای تخصص می خواهد و بهره گیری از این وسیله تخصص نمی خواهد؟ خیال کرده اید هر مدعی روشنفکری که چند صباح با فلان پروفسور صبحانه صرف کرده است قادر خواهد بود اسلام راستین را از اسلام دروغین باز شناسد و به سود جامعه از آن استفاده کند.


ثالثاً متاسفانه باید عرض کنم که این روشنفکران محترم کمی دیر از خواب برخاسته اند، زیرا متولیان قدیمی این منبع عظیم حرکت و انرژی نشان دادند که خود طرز بهره برداری از این منبع عظیم را خوب می دانند و بنابر این فرصت خلع ید را به کسی نخواهند داد.


 


نقش شهید مطهری در آسیب شناسی دینی


 


 


همه فعالیتهای استادشهید مطهری اعم از تالیفات، سخنرانی ها و اقدامات اجتماعی و درسهایی که می دادند همه در جهت شناخت آسیبهایی بود که به دین و دینداری وارد می شد در نتیجه تمام عمر، کارش این بود که ببیند کجا دردی و آفتی هست و در کار دین چه درمانی می باید توصیه کرد.


اصطلاح آسیب شناسی دینی به دو بخش قابل تقسیم است:1-آسیب شناسی دینداری که منظور شناخت آفات و موانعی است که مانع دینداری مردم می شود.2-آسیب شناسی دینی، یعنی شناخت آفاتی است که به اصل دین لطمه می زند.


استاد شهید مطهری بیش از هرکس دیگری وبیش از موضوع دیگری علاقه مند بود که بداند چه علل وعواملی و چه آفاتی جوانان را از دین دور می کند. ایشان دو چیز را عامل اصلی در آسیب شناسی دینداری جوانان می دانست:


1-نا آگاهی جوانان از حقیقت دین


2-آلودگی اخلاقی یکی از نشانه های نا آگاهی جوانان از حقیقت دین این بود که آنها دین را یک امر غیر معقول و غیر منطقی می پنداشتند،خصوصاً قشر هایی که با اندیشه های غربی وعلم وفلسفه غربی آشنا بودند.یکی از موفقیت های استاد مطهری این بود که تصور غلط از دین را از اذهان پاک کرد و نشان داد که اسلام نظامی است که یک انسان خردمند و فرهیخته منطقی هم می تواند به آن باور داشته باشد.


نکته ای که در دین شناسی استاد مطهری اهمیت فراوان دارد این است که استاد عمیقاً به مسئله"تجربه دینی" توجه کرده است واز این جهت او را با متکلمان بزرگ و پر آوازه مغرب زمین که از جهاتی سر آمد آنان است مقایسه نمود.


دیگر آسیبهای دینی منافی دانستن دین با علوم جدید و پیشرفت و صنعت و توسعه و امثال آن است. استاد مطهری سعی کرد با این درد مبارزه کند و تفهیم کند که شناخت قانونمندیهای طبیعت، تحت عنوان علوم تجربی و بیان آن در قالب قوانین ریاضی، هیچ منافاتی با دین داری ندارد، بلکه که این از لوازم جامعه اسلامی است. استاد از جمود و جهالت، به عنوان دو انحراف فکری و دو آفت فرهنگی یاد کرده است.


رابطه دین و فرهنگ از دیدگاه استاد مطهری


 


جامعیت و همه جانبه بودن قوانین اسلامی آنچنان است که اگر کسی آن را بشناسد معترف خواهد شد که از حد و مرز فکر بشر خارج است. معارف اسلامی برای همه امور قانون و آداب آورده است و در همه ابعاد زندگی انسان نظر داده است و اطمینان داریم که اسلام در بر دارنده پاسخ به نیازهای مردم است.


 


استاد مطهری در باره تفسیرهای نا صواب از دین چنین می گوید: دین مقدس اسلام، یک دین ناشناخته است.حقایق این دین،تدریجاً در نظر مردم واژگون شده است و علت اساسی گریز گروهی از مردم، تعلیمات غلطی است که به نام دین داده می شود. هجوم استعمار غربی، با عوامل مرئئ و نا مرئئ اش، از یک طرف و قصور یا تقصیر بسیاری از مدعیان حمایت از اسلام، در این عصر،از طرف دیگر، سبب شده که اندیشه های اسلامی در زمینه های مختلف، از اصول گرفته تا فروع،مورد هجوم و حمله قرار گیرد. بدین سبب، این بنده،وظیفه خود دیده است که در حدود توانایی درمیدان انجام وظیفه نماید.


 


در کتاب علل گرایش به مادیگری، از مواردی به عنوان برجسته ترین دلایل گرایش به مادیگری و روی گردانی از معنویت و ایمان در غرب یاد می کنند و می گوید: اسلام همیشه دم از حیات و زندگی می زند و در حقیقت به آن نوع از زندگی دعوت می کند که سر شار از دانایی و توانایی است. اینکه در قرآن از خدای متعال با کلمه "حٌی" نامبرده میشود،معنایش این نیست که خدا قلب و خون و رگ و پوست دارد بلکه به خدا از آن جهت "حی" گفته می شود که دانای مطلق است.برنامه اسلام دانایی و توانایی یا آگاهی و حرکت است.


 


در بحث احیای تفکر دینی می گوید: اقبال، متوجه این نکته شده که اسلام هم در میان مسلمانان وجود دارد و هم ندارد. اسلام وجود دارد، به صورت این که ما می بینیم: شعائر اسلام در میان مسلمانان هست، بانگ اذان در میان مردم شنیده می شود. موقع نماز که می شود رو به مساجد می آورند،مرده هایشان را به رسم اسلام دفن می کنند برای نوزادهایشان به رسم اسلام، تشریفاتی قائل می شوند، اسم هایشان غالباً اسلامی است،.....ولی آن چه که روح اسلام است، دراین وجود ندارد،روح اسلام در جامعه اسلامی مرده است، این حیات اسلامی را باید تجدید کرد و امکان تجدیدش هست، چون اسلام نمرده است، زیرا کتاب آسمانی اش هست، سنت پیغمبرش هست و اینها به صورت زنده ای هستند، یعنی کسی نتوانسته بهتر از آنها را بیاورد.


 


استاد مطهری در مصاف با کج اندیشی دینی


در زمینه انحرافات و کج اندیشی هایی که به نام دین مطرح می شد، می نویسد: اندیشه های بیگانه از دو طریق نفوذ میکنند. یکی از طریق دشمنان،هنگامی که یک نهضت اجتماعی اوج می گیرد و جاذبه پیدا می کند و مکتبهای دیگر را تحت شعاع قرار می دهد، پیروان مکتبهای دیگر برای رخنه کردن در آن مکتب و پوسانیدن آن از درون، اندیشه های بیگانه راکه با روح مکتب مغایر است وارد آن مکتب می کنند و آن مکتب را به این ترتیب از اثر و خاصیت می اندازند و یا کم اثر می کنند.نمونه اش را در قرون اولیه اسلام دیده ایم. پس از گستردگی و جهانگیری اسلام، مخالفان اسلام مبارزه با اسلام را از طریق تحریف آغاز کردند.اندیشه های خود را با مارک تقلبی اسلام صادرنمودند. دیگر از طریق دوستان وپیروان گاهی پیروان خود مکتب به علت نا آشنایی درست با مکتب مجذوب یک سلسله نظریات و اندیشه های بیگانه می گردند و آگاهانه یا نا آگاهانه آن نظریات را رنگ مکتب می دهند و عرضه می کنند.


 


استاد می فرماید: اولاً اسلام در ذات خود یک حقیقت است نه یک مصلحت یک هدف است نه یک وسیله وتنها افرادی می توانند از این منبع انرژی اجتماعی بهره گیری نمایند که به اسلام نه به چشم حقیقت و هدف بنگرند،نه به چشم مصلحت و وسیله.اسلام یک ابزار نیست که در مقتضیات قرن 16 مورد استفاده قرار گیرد و در مقتضیات قرن بیستم به تاریخ سپرده شود.اسلام صراط مستقیم انسانیت است. ثانیاً اگر اسلام به عنوان وسیله و ابزار کار آمد باشد قطعاً اسلام راستین و اسلام واقعی است،نه هر چه به نام اسلام قالب زده شود. ایشان دو چیز را عامل اصلی در آسیب شناسی دینداری جوانان می دانست:


 


1- نا آگاهی جوانان از حقیقت دین


2-آلودگی اخلاقی یکی از نشانه های نا آگاهی جوانان از حقیقت دین این بود که آنها دین را یک امر غیر معقول و غیر منطقی می پنداشتند،خصوصاً قشر هایی که با اندیشه های غربی وعلم وفلسفه غربی آشنا بودند.


 


اصول کار آمدی دین


استاد مطهری بر این باور است که برای نشان دادن کار آمدی دین، باید اصول زیر را تبیین، و احیاء و پی گرفت:


1-فطری بودن احکام، ارزشها، مقررات و قوانین دینی: استاد مطهری به این باور بودند که اگر جمال حقایق و معارف دین برجان پاک و خرد سالم بشر عرضه شود واحساس نیاز به دین زنده شود،خود به دین روی خواهند آورد،هم پاسدار آن خواهند بود وهم پیاده کننده آن.


 


2-دمیدن روح حماسه دین


اسلام دین حماسه است. آیین پیش برنده انسانها به سوی ارزشهای متعالی است.شهید مطهری یکی از انحطاط مسلمانان را همین گرفتن روح حماسه از پیکره دین می دانستند. وقتی حماسه حسینی به غم خانه حسینی بدل شود،مطهٌردین"حماسه حسینی" را می سراید و"تحریفات عاشورا" را بر ملا میکند. او برآن است که امامان را به عنوان اسوه معاد و معاش، اسوه کار و تلاش وستیز با نفاق ورو در روئی با دارندگان از کمال، معرفی کند واین فکر باطل را که سالهای سال در خانه دل مسلمانان آشیان کرده است که ما کجا و ائمه کجا و آنان چنان در اوج عظمت و مجدند که ما خاکیان را به ساحت آن مقدسان راهی نیست، از صفحه ذهن مسلمانان بزداید.


 


3-خرافه زدایی از سیمای دین


خرافه، رسوبات فرهنگ جاهلی، عادات و رسوم نا هماهنگ با ارزشهای دینی، به ویژه آن گاه که رنگ دینی می گیرند و در تفسیر و دریافت از دین، نقش بازی می کنند، از پیچیده ترین باز دارندگان حرکتهای اصلاحی هستند. استاد مطهری با شجاعت تمام، با خرافه گرایان در گیر شد و از غوغای عوام نهراسید و به خواص نهیب زد و تهمت ها و تکفیر ها و نافرمانیها، او را از مبارزه بازنداشت وبه تلاش روشن گرانه خویش ادامه داد ورد پای خرافه را در جای معارف اسلامی نشان داد و دین به دور از خرافه،ارائه کرد وحقایق ناب را از باطلاق خرافه ها به در آورد وعلیه متولیان خرافه به پا خاست و دیگران را به خیزش، فرا خواند.


 


4-عقل مداری


استاد مطهری بر این باور بودند آنان که بر ظاهر، جمود می ورزند و در گذر از نقل، شهامتی نداند و پایشان می لرزد نمی تواند در برخورد فرهنگها،در آوردگاه فکرها،نقشی داشته باشند واثری بگذارند.آنان که جایگاه خود را خوب شناخته اند وازآن بهره می برند و با منطق خود به مصاف اندیشه ها می روند، در جولانگاه فکرها جایگاهی خواهند داشت وبه حساب خواهند آمد. چنین جایگاهی برای عقل و این گونه توانی برای اسلام شناسان در بهره وری از خرد،حرفی است بسیار بلند ودر خور مطالعه دقیق و درنگ بسیار،اصلی که جاودانگی اسلام را و نقش سازنده آن را در هر دوره و زمانی، تضمین می کند و احکام و مقررات و معارف و ارزشهای آن را بر قلٌه مدارد.


 


5-مرزبانی


عالم دینی بسان مرزبانی تیز نگر که حرکات دشمن را آن به آن زیر نظر دارد، تا از مرز، پا به این سو ننهد،اندیشه های مهاجم و نا سازگار با اندیشه خودی را، با تمام وجود زیر نظر دارد و حرکات آن را دنبال می کند و سریع به سراغ حرکات دشمن می رود وبا قوت منطق و استدلال، راه را بر آنها می بندداستاد مطهری با آشنایی با این پیچ و خم ها پا به عرصه مرزبانی و دفاع گذاشته بود. او دیده بان و مرزدار تیز نگر بود و هوشیارانه کوچکترین حرکات دشمن را در هر شکل و چهره ای می شناخت. با استمداد از بصیرت ملکوتی زیرکی مومنانه، زمان شناسی دقیق، خاستگاه جریانهای فرهنگی و فکری را نیک شناسایی کرده،باطل را در مقدس ترین و انقلابی ترین چهره آن رسوا نمود و رگه های مادی را از لا به لای گفته ها و نوشته ها به در اورد و نقد کرد.استاد مطهری، نیک دریافته بود که تفکر جدید، تنها مدعی ستیز با ادیان الهی نیست،بلکه داعیه جانشینی در سر دارد.آرا و مکتبهای نو،خود را چنان عرضه می دارند که گویی مذهب های جدیدند که برای رهایی انسان آمده اند.


 


دیدگاه استاد مطهری در مورد آسیب های فرهنگی جامعه


از نظر استاد مطهری چندین مشکل در جامعه وجود داشته است:


1-تعارض بین ملیت و دین


2-رشد و توسعه اندیشه مادیگری در ایران و جهان


3-عدم تمایل قشر جوان به دین


4-طرح تعارض بین علم و دین


5-طرح شبهاتی در هویت تاریخی، ملی و دینی جامعه


 


استاد معتقد است که تفکر دینی بایستی در جامعه حضور همه جانبه داشته باشد.راه اصلی حضور تفکر دینی، رفع آسیب های فرهنگی ودینی میباشد. وی معتقد است که تفکر دینی به واسطه فرهنگهای بیگانه مطرح شده و یا درگذشت زمان،فرهنگ اسلامی در بعضی از صورتها تحریف یافته است.



 


چگونگی فرهنگ سازی


استاد مطهری معتقد است باشناخت آسیبهای فرهنگی و عوامل موثر در این مسیر،برای ایجاد تحول فرهنگی، فعالیت های متعدد فرهنگی ضروری است.


استاد مطهری در مقابله با تهاجم فرهنگی دوران خود، فعالیت های زیر را پیشنهاد می کند:


 


1- عرضه درست مکتب الهی "مکتب الهی را به طور معقول و علمی و استدلالی صحیح عرضه بداریم"


2- ارتباط بین "مسائل الهی با مسائل اجتماعی و سیاسی مشخص شود"


3- برخورد منطقی با شبهات:"باید با هرج و مرج تبلیغی و اظهار نظرهای نا متخصص مبارزه شود"


4-"به مسئله محیط مساعد اخلاقی و اجتماعی که هم آهنگ با مفاهیم متعالی معنوی باشد باید کمال اهمٌیت داده شود".


5-" از همه ضروری تر اینکه در عصر ما باید علاقمندان و آشنایان به مفاهیم واقعی اسلامی سعی کنند بار دیگر حماسه را که رکنی از مفاهیم اسلامی بود بدانها بر گردانند"


6-"جنبه ایجاد زمینه برای رشد مفاهیم عالی معنوی فوق العاده ضروری است"


 


رابطه زندگی فرهنگی و معنوی انسان با زندگی مادی او صرفا انعکاسی از زندگی حیوانی او نیست.بلکه انسانیت در انسان اصالت دارد. علم و ایمان دو رکن از ارکان اساسی انسانیت انسان است اکنون می خواهیم ببینیم این دو رکن و این دو وجهه انسانیت، خود با یکدیگر چه رابطه ای دارند یا می توانند داشته باشند