زمینه های "بیداری اسلامی" از دیدگاه شهید مطهری(2)
بعد انگیزشی، بعد بینشی و بعد الگوگیری. بعد انگیزشی را که انرا در احساس شخصیّت خلاصه نمودیم بیان نمودیم. در ادامه به دو بعد دیگر می پردازیم.
2- بُعد بینشی
مراد از این بعد آن است که مردم باید اعتقاد و بینشی داشته باشند که نه تنها آنها را از حرکت و نشاط و مبارزه در برابر استعمار و استکبار باز ندارد بلکه آنها را در این مسیر تشویق نماید.
مهمترین مسأله در این زمینه فهم صحیح رابطه دین و سیاست است. استاد مطهری می فرماید:
« كار اساسى اين است كه مردم ايمان پيدا كنند كه مبارزه سياسى يك وظيفه شرعى و مذهبى است. تنها در اين صورت است كه تا رسيدن به هدف از پاى نخواهند نشست. مردم در غفلتند كه از نظر اسلام، سياست از دين و دين از سياست جدا نيست. پس همبستگى دين و سياست را بايد به مردم تفهيم كرد.» مجموعهآثار ج24ص36
ناگزیریم در اینجا اشاره وار نکاتی عرض نماییم. برای درک صحیح رابطه دین و سیاست باید دید دین چیست و سیاست کدام است.
اگر مراد از دین دین جامع و کامل اسلام باشد و منظور از سیاست نیز اداره جامعه و برقراری عدالت و امنیت باشد، دیانت عین سیاست خواهد بود. ولی اگر دین را غیر از اسلام دانستیم یا سیاست را به معنی دروغ و نیرنگ و قدرت طلبی معنا نمودیم هیچ رابطه ای بین این دو نخواهد بود. شهید مطهری که خود دغدغه اسلام ناب و اصیل را دارد می فرماید:
«اسلام را نبايد با اديانى كه همه محتواشان چهارتا كلمه اندرز است مقايسه كرد. اسلام خودش را در مقابل همه بدبختيهاى اجتماع مسئول مىداند اما فلاناندرزگو خودش را مسئول نمىداند.»
مجموعهآثاراستادشهيدمطهرى، ج26، ص: 246
ایشان هم چنین در مقایسه ای بین اسلام و مسیحیّت می نویسند:« میگويند مسيحيت اين افتخار را دارد كه هيچ اسمى از جنگ در آن نيست. اما ما مىگوييم اسلام اين افتخار را دارد كه قانون جهاد دارد. مسيحيت كه جهاد ندارد چون هيچ چيز ندارد، جامعه و قانون و تشكيلات اجتماعى براساس مسيحيت ندارد تا قانون جهاد هم داشته باشد. اسلام آمده جامعه تشكيل بدهد، آمده كشور تشكيل بدهد، آمده دولت تشكيل بدهد، آمده حكومت تشكيل بدهد، رسالتش اصلاح جهان است؛ چنين دينى نمىتواند بىتفاوت باشد، نمىتواند قانون جهاد نداشته باشد، اسلام تمام شئون زندگى بشر را زير نظر دارد، قانون اجتماعى دارد، قانون اقتصادى دارد، قانون سياسى دارد، آمده براى تشكيل دولت، تشكيل حكومت.» مجموعهآثاراستادشهيدمطهرى، ج20، ص: 223
اینجاست که انسان پی می برد که طرح جدایی دین از سیاست از طرف استعمار و تبلیغ آن توسط افراد مغرض یا نادان در کشورهای اسلامی به چه هدفی انجام می پذیرد. چنین تفکر غلطی شور انقلابی را در مردم خفه می نماید و عملا کسانی که پایبند به دین هستند خود را نسبت به حکومت و سیاست بیگانه می بینند.
این تفکر غلط که در برخی کشورها چون ترکیه و ایران در زمان رضاشاه عملی شد مخالفتهای زیادی را برانگیخت. شهید مطهری در همین زمینه می فرمایند:
« جدايى دين و سياست به مفهومى كه آتاتورك قهرمانِ آن بود- كه تركيه را به بدبختى كشانيد- و به شكلى كه در ايران عمل شد، به معنى بيرون كردن دين از صحنه سياست بود كه مساوى است با جدا كردن يكى از عزيزترين اعضاى پيكر اسلام از اسلام.» مجموعهآثاراستادشهيدمطهرى ج24 ص : 39
3- بعد الگوگیری
این بعد اهمیّتش از دو بعد دیگر کمتر نیست؛ چرا که ممکن است جامعه ای احساس شخصیّت پیدا نموده و سیاست را جزو دین خود بنداند ولی به دلیل فضای مبهم آینده و یا ترسها و دلهره ها موفق به بیداری و انقلاب نشود. اینجاست که وجود یک الگوی موفق کار را تمام می نماید. وقتی ببینند ملّتی راهی را با همه سختی ها رفته و در مقابل سختی ها جهاد نموده و موفّق بیرون آمده، این حرکت را دلگرم کننده دانسته وقدم در راه آن ملّت الگو می گذارد. استاد مطهری با نگا تیزبین خود که گویا تحولات امروز جهان را پیش بینی می نماید می گوید:
« من كمكم باورم آمده كه اين انقلاب به ايران محدود نمىماند، هفتصد ميليون جمعيت [مسلمانان] را در بر خواهد گرفت و چه افتخارى براى ايران خواهد بود كه يك انقلاب اسلامى از ايران شروع شود و تمام كشورهاى اسلامى را زير نفوذ خودش بگيرد، كه خواهد گرفت. عربستان سعودى از حالا چنان به خود لرزيده كه خدا مىداند! انور السادات شبها ديگر خوابش نمىبرد. ملك حسين كه ديگر هيچ. رژيم افغانستان سخت به وحشت افتاده، دارد با رژيم ايران همكارى مىكند. كمونيسم و امپرياليسم مشتركا در وحشت افتادهاند. »
مجموعهآثاراستادشهيدمطهرى، ج24، ص: 132