اندیشه پیروزی نهایی نیروی حق و صلح و عدالت بر نیروی باطل و ستیز و ظلم ، گسترش جهانی ایمان اسلامی استقرار كامل و همه جانبه ارزشهای انسانی ، تشكیل مدینه فاضله و جامعه ایده آل و بالاخره اجرای ، این ایده عمومی و انسانی بوسیله حضرت مهدی(عج) اندیشه ای است كه كم وبیش همه فرق و مذاهب اسلامی با تفاوتها و اختلافهایی بدان معتقدند.

 

 

 

 

 

 

10-2) انقلاب و تحولات اجتماعی از دیدگاه شهید مطهری

مهمترین دیدگاهی كه استاد مطهری در زمینه عامل تحرك تاریخ مورد نقد و بررسی قرار داده است ، از این قرار است  :

(1) خون و نژاد : طبق این نظریه ، عامل اساسی پیش برنده رویدادها ، تغییرات و تحولات اجتماعی و در یك كلمه تاریخ به معنای تمام هستی ، نژادها هستند ؛ زیرا بعضی نژادها و خونها استعداد فرهنگ آفرینی و تمدن گستری دارند و برخی ندارند . كنت گوبینو ، دانشمند فرانسوی ، طرفدار مشهور این نظریه در تاریخ معاصر جهان است . مطهری درباره این نظریه می گوید كه این نظریه مشكلی را حل نمی كند، زیرا معلوم نیست چرا زندگی انسان یا نژادی از انسان متحول است و زندگی حیوان این چنین نیست . این كه عامـل یك نژاد باشد یا همه نژادها ،راز تاریخ را نمی گشاید . در عین حال مطهری به صورت یك احتمال ، اصل تفاوت نژادها و استعدادها را انكار نمی كند .

(2) شرایط اقلیمی و جغرافیایی : بر اساس این نظریه عامل سازنده تمدن و بوجود آورنده فرهنگ و تولید كننده صنعت و در یك كلام ، عامل تغییر و تحولات اجتماعی و غیر اجتماعی ، محیط و شرایط اقلیمی و جغرافیایی است ، منتسكیو از طرفداران این نظریه محسوب می شود . وی بر همین اساس ، تنوع نظامهای سیاسی به سلطنتی ، استبدادی و جمهوری را تبیین كرده است . مطهری در نقد این نظریه می نویسد : پرسش اصلی همچنان به قوت خود باقی است كه مثلاً چرا زنبور عسل یا سایر حیوانات كه در همان مناطق مشابه انسانها زندگی می كنند ، فاقد تحرك تاریخی هستند ؟ عامل اصلی كه سبب اختلاف و تفاوت در نحوه زیست این دو جاندار شده است چیست ؟ نتیجه اینكه منتسكیو نیز نتوانسته است عامل تحرك را به درستی توضیح دهد .

(3) نظریه الهی : بر طبق این نظریه ، آنچه در زمین پدید می آید ، امری آسمانی است كه بنا بر حكمتی بر زمین فرود آمده است . پس آنچه تاریخ را جلو می برد و دگرگون می سازد ، اراده خداوند است . بوسوئه ، مورخ و اسقف مسیحی ، از طرفداران این نظریه به شمار می رود . به نظر استاد مظهری این نظریه از نظریه های دیگر بی ربطتر است ، زیرا مگر فقط تاریخ جلوه گاه مشیت الهی است ؟ تمام هستی جلوه گاه مشیت الهی است و نسبت به مشیت الهی به همه اسباب و علل جهان و تمامی موجودات علی السویه است .

(4) نوابغ و قهرمانان : بر اساس این دیدگاه ، تغییر و تحولات معلول عملكرد و خلاقیت نوابغ است . نوابغ و قهرمانان افراد استثنایی هر جامعه هستندكه قدرت خارق العاده ای از نظر عقل و اراده ، ذوق و ابتكار دارند و هر گاه در جامعه ای پدید آیند ، آن جامعه را از نظر فنی ، علمی ، اخلاقی ، سیاسی و نظامی به جلو می برند . و به رفاه و سعادت نزدیك می كنند . بر این اساس ، اكثریت افراد بشر ، فاقد ابتكار ، دنباله رو و مصرف كننده هستند . كارلایل انگلیسی از پیشگامان این نظریه است .

به نظر استاد مطهری ، این نظریه هم نمی تواند چرایی تغییرات و تحولات و حركت تاریخ را نشان دهد ، زیرا علاوه بر قهرمانان و نوابغ ، در تمام افراد بشر ، كم و بیش ، استعداد و خلاقیت و ابتكار وجود دارد ، بنابراین همه افراد و دست كم اكثریت افراد بشر می توانند در حركت تاریخ سهیم باشند ، البته سهم نوابغ و قهرمانان بیشتر است . 

(5) اقتصاد و شیوه تولید : بر طبق این نظریه ، تمام شئون اجتماعی هر قوم و ملتی ، اعم از حوزه های فرهنگی ، مذهبی ، سیاسی و نظامی جلوه گر شیوه تولید و روابط تولیدی آن جامعه است . تغییرات و تحـولات در بنیاد اقتصادی جامعه است كه جامعه را از  بیخ و بن زیر و رو می كند و جلو می برد . كارل ماركس و انگلس از مشهورترین طرفداران این نظریه هستند .

استاد مطهری جلد دوم فلسفه تاریخ را تماماً به نقد این نظریه پرداخته است . به نظر مطهری بنیادها و لوازم این نظریه تماماً مردود هستند . از جمله مبانی و لوازم این نظریه كه استاد نقد و ردكرده است عبارتند از : تقدم ماده بر روح ، تقدم كار بر اندیشه ، تقدم جامعه شناسی انسان بر روانشناسی او ، تقدم جنبه مادی جامعه بر جنبه معنوی آن . مطهری بر عكس ، معتقد به تقدم روح بر ماده ، تقدم نیازهای معنوی بر نیازهای مادی ، تقدم اندیشه بر كار ، تقدم روانشناسی بر جامعه شناسی او و تقدم جنبه معنوی جامعه بر جنبه مادی آن است .

(6) اختراعات و تكنولوژی : برخی از متفكران ، تكنیك را عامل اصلی تحولات و تغییرات معرفی كرده اند و ممفورد و هانری ژان از اندیشمندان طرفدار این نظریه هستند .

 

به نظر استاد مطهری شاید نتوان این مورد را یك عامل مستقل به حساب آورد ، مگر اینكه كسی بگوید در میان دانشهای بشری ، دانشهایی سبب تحول و تحرك تاریخ شده اند كه طبیعی بوده اند علوم طبیعی و همچنین ریاضیات ، تا حدی كه در طبیعت می توان آن را پیاده كرد ، روی دانشهای دیگر در این جهت تأثیری نداشته اند . كه البته این هم سخن درستی نیست ، زیرا نیمی از تمدن و فرهنگ بشر مادی است و نیمی انسانی و معنوی.[1]

استاد مطهری هیچ یك از نظریات فوق را به تنهایی نمی پذیرد .

11-2) نظریه انقلاب و تحولات اجتماعی از دیدگاه استاد مطهری :

در تعریف مطهری از انقلاب اجتماعی ، ویژگیهای ذیل لحاظ شده است  :[2]

ـ انقلاب عبارتست از تغییر بنیادی در جامع ؛

ـ انقلاب نوعی طغیان علیه وضع موجود است ؛

ـ انقلاب تلاش و جهاد برای برقراری وضع مطلوب است ؛

ـ انقلاب از یك ایدئولوژی و مكتب ارزشی برخوردار است ؛

ـ ایدئولوژی متناسب با انقلاب ، مكتبی است كه عنصر انكار و نفی و طرد وضع نامطلوب در متن تعلیماتش قرار داشته باشد . به نظر مطهری وقتی تمام ویژگیهای انقلاب با هم جمع شود ، انقلاب اتفاق می اُفتد . از نكته های دیگری كه استاد در مفهوم انقلاب مد نظر قرار داد ، و لازم است در آن دقت شود ، بحث ارادی بودن انقلابها و تكاملی بودن انقلابهاست .بنابراین به نظر ایشان تغییراتی از قبیل انقلاب 1917 روسیه انقلاب نیست ، بلكه ارتجاع و عقب گرد است 1 .[3]

از نظر سطوح انقلاب نیز مطهری دقت های ویژه ای دارد . به نظر او « انقلاب یا فردی است یا اجتماعی ، یعنی یا فرد انقلاب می كند یا جامعه » . انقلاب فردی نیز یا حیوانی است یا انسانی ، چنانكه دگرگونی اجتماعی نیز یا تكاملی است كه « انقلاب » نامیده می شود و یا در جهت سقوط است كه « ارتجاع » گویند . به نظر مطهری « توبه » نوعی انقلاب انسانی و فردی است ؛ توبه ، انقلاب وجدان اخلاقی و انسانی انسان علیه حیوانیت و درنده خویی اوست . انقلابهای فردی اقسام متعددی دارد 2:[4]

ـ گاهی خشمی است ، یعنی ناشی از عقده های درونی است ؛

ـ بعضاً جاه طلبانه است ؛

ـ گاهی فكری و فرهنگی است ؛

ـ گاهی وجدانی و فطری و الهی .

 

اما از آنجا كه مطهری ارادی بودن و تكامل را  در تعریف انقلاب لحاظ كرده است ، انقلابهای خشمی و جاه طلبانه را انقلاب نمی داند . تا كنون مفهوم و انواع تحولات و تغییرات فردی و اجتماعی ( تكاملی و ارتجاع ) از نظر استاد مطهری روشن شده است . حال عوامل تغییر و انقلاب و ارتجاع از نگاه او را مورد كاوش و بررسی قرار می دهیم.  مطهری قائل به « نظریه فطرت » است . بر اساس نظریه فطرت به طور مختصر انسان دارای ویژگیهایی است كه به  موجب آنها زندگیش در حال تكامل و پیشرفت و تغییر و تحول دائمی است ، مهمترین این خصایص به قرار زیر است:

ـ كسب ، جمع و حفظ تجارب و آموخته های دیگران و استفاده از آنها ؛

ـ یادگیری از راه بیان و قلم ؛

ـ مجهز بودن به نیروی ابتكار و عقل ؛

ـ میل ذاتی و علاقه فطری به نوآوری .[5]

 

این استعدادها و قابلیتها نیروهایی هستند كه انسان را به جلو می رانند ، از این روست كه حیوان در جا می زند و زندگی یكنواختی دارد ،در حالی كه انسان پیش میرود و زندگیش به طور دائمی در حركت و تغییر است . فطرت كمال جوی انسان پیوسته انسان را وادار می كند تا به آن چه رسیده است اكتفا نكند و قانع نشود وبدنبال كشف و دستیابی به افق های جدید و نو باشد .

 

استاد مطهری در بخش تحولات اجتماعی اعتقاد به تكامل عمومی دارد ، یعنی به نظر ایشان هستی و تاریخ به طور كلی به سوی حق و پیشرفت حق و غلبه روز افزون حق بر باطل در حال حركت است ؛

او می نویسد :

 « اندیشه پیروزی نهایی نیروی حق و صلح و عدالت بر نیروی باطل و ستیز و ظلم ، گستدش جهانی ایمان اسلامی استقرار كامل و همه جانبه ارزشهای انسانی ، تشكیل مدینه فاضله و جامعه ایده آل و بالاخره اجرای ، این ایده عمومی و انسانی بوسیله حضرت مهدی(عج) اندیشه ای است كه كم وبیش همه فرق و مذاهب اسلامی با تفاوتها و اختلافهایی بدان معتقدند» .[6]

 

به نظر مطهری تضادهای اجتماعی ریشه در تضادهای موجود در درون انسانها دارد. او ضمن نفی نظریه ماركس كه تضادهای اجتماعی را ناشی از تضادهای طبقاتی و اقتصادی می داند ، او معتقد است كه نبرد حق و باطل ریشه در درون انسانها دارد . به نظر مطهری ، میان جنبه های زمینی و خاكی و جنبه های آسمانی و مأوایی انسان ، یعنی میان غرایز متمایل به پایین كه هدفی جز یك امر فردی و محدود و موقت ندارد و غرایز متمایل به بالا كه می خواهد از حدود فردیت خارج شود ، تضاد وجود دارد .

 

نبرد درونی انسان خوا ناخواه ، به نبرد میان گروههای انسانها كشیده می شود ، یعنی نبرد میان انسان كمال یافته و آزادی معنوی بدست آورد ، از یك طرف و انسان منحط در جا زده و حیوان صفت از طرف دیگر . به تعبیر دیگر نبرد میان انسان پست منحرف حیوان صفت كه ارزشهای انسانی اش مرده و چراغ فطرتش خاموش گشته است . به تعبیر قرآن ، نبرد میان جندالله و حزب الله با جندالشیطان و حزب الشیطان.[7]

مطهری با توجه به این نبرد ، آینده جهان را دارای ویژگیهای زیر می داند  :

(1)      پیروزی نهایی صلاح و تقوا و صلح و عدالت و آزادی و صداقت بر زور و استكبار و استعباد و ظلم و اختناق و فریب ؛

(2)      حكومت جهانی واحد ؛

(3)      عمران و آبادانی تمام كره زمین ؛

(4)      رسیدن بشر به خردمندی كامل و پیروی از فكر و دین ، آزادی از زندانهای طبیعت و اجتماع و غرایز حیوانی ؛

(5)      حداكثر بهره برداری از مواهب طبیعتی ؛

(6)      برقراری مساوات كامل میان انسانها در ثروت ؛

(7)   منتفی شدن و از بین رفتن كامل مفاسد اخلاقی از قبیل ربا ، شرب خمر ،‌ خیانت ، دزدی ، آدمكشی و خالی شدن روان انسانها از عقده ها و كینه ها ؛

(8)      از بین رفتن جنگ و برقراری صلح و صفا و محبت و تعاون ؛

(9)      سازگاری انسان و طبیعت .[8]

 

بنابراین مطهری متفكری است كه به آینده خوشبین است و آینده را از امروز بهتر می داند ، چنانكه امروز را نیز بهتر از دیروز می داند .مطهری ضمن اینكه جهان را در حال حركت و رو به جلو می بیند ، این نكته را قبول دارد كه ممكن است در بخشهایی از این كره خاكی انسانهایی سقوط كنند و در نتیجه برخی جوامع به انحطاط و ارتجاع گرفتار شوند . اما معتقد است كه نمی شود تمام  انسانها در یك زمان نسبت به قبل از آن ، عقب تر رفته باشند.

 

در یك جمع بندی می توان گفت ، به نظر مطهری انسان با دو بال به جلو حركت می كند ؛ یكی بال آگاهی و دیگری بال اراده ، احساس شرف و كرامت و به عبارت دیگر ، بال اخلاق و ایمان . اگر انسان دو بال را داشته باشد ، حركتش تكاملی است و اگر نداشته باشد حركتش ارتجاعی خواهد بود  . در مجموع می توان چهار عامل عدالت یا بی عدالتی ، اتحاد یا تفرقه ، فسق و فجور و فساد اخلاقی یا ایمان و تقوا و پاكدامنی و اجرا یا ترك امر به معروف و نهی از منكر را از عوامل اصلی مؤثر در اعتلا یا انحطاط ، تكامل یا ارتجاع و صعود یا سقوط تمدنها و دولتها و جوامع تلقی كرد .

 

12-2 تحولات سیاسی ـ اجتماعی ایران از دیدگاه شهید مطهری

در آثار استاد مطهری تحلیل های مختلفی درباره تحولات و تغییرات ، جنبش ها و قیام ها و نهضتها و انقلابهای سیاسی ـ اجتماعی در دوران گذشته و معاصر ایران وجود دارد كه در اینجا فرصت پرداختن به همه آنها نیست . از این رو فقط برای نمونه ، تحلیل او از انقلاب اسلامی و آسیب شناسی آن را به اجمال بررسی می كنیم .

 

سقوط محمد رضا پهلوی و استقرار جمهوری اسلامی را با توجه به جنبه تكاملی آن و تغییر بنیادها در آن و نیز وجود مشخصه های ارادی بودن ، نفی وضع موجود و استقرار وضع مطلوب ، ایدئولوژی اسلامی و رهبری دینی ، می توان انقلاب اجتماعی نامید .

از نظر مطهری مهمترین عواملی كه سبب وقوع انقلاب اسلامی در ایران شد از این قرار است:

(1)      استبداد خشن و وحشی و سلب آزادیهای قانونی ؛

(2)      نفوذ و سلطه استعمار جدید ، یعنی آمریكای جهانخوار ؛

(3)      معارضه با دین و تلاش برای دور نگهداشتن سیاست از دین ؛

(4)      كوشش برای بازگرداندن ایران به ارزشهای پیش از اسلام و تلاش برای احیای شعارهای مجوسی و محو شعارهای اسلامی ، از قبیل باستان گرایی و تغییر تاریخ هجری به شاهنشاهی ؛

(5)      قلب و تحریف میراث گرانقدر اسلامی و صادر كردن شناسنامه جعلی برای این فرهنگ به نام فرهنگ ایرانی ؛

(6)      تبلیغ و اشاعه ماركسیسم دولتی ؛

(7)      كشتارهای بیرحمانه ، زندانها و شكنجه ها و تبعیدهای غیر قانونی و وحشیانه ؛

(8)      تبعیض و ازدیاد روز افزون شكاف طبقاتی علیرغم ادعای اصلاحات ؛

(9)      تسلط عناصر غیر مسلمان در دستگاههای دولتی ؛

(10)       نقض آشكار قوانین و مقررات دین مبین اسلام ؛

(11)       مبارزه با ادبیات فارسی ، كه حافظ و نگهبان روح اسلامی ایران است ، به بهانه حذف واژه های بیگانه عربی ؛

(12)       قطع ارتباط با كشورهای اسلامی و برقرار كردن ارتباطات وثیق با دولتهای غیر مسلمان از قبیل اسراییل و آمریكا ؛[9]

 

عوامل فوق را می توان در سه گروه كلی تقسیم كرد :

(1)      عواملی كه جنبه مادی دارند ؛

(2)      عللی كه ناظر بر جریحه دار شدن غرور انسانی هستند ؛

(3)   عواملی كه مربوط به جریحه دار شدن عواطف اسلامی اند كه علل اخیر بیشترین سهم را در پیروزی انقلاب اسلامی داشتند .

 

به نظر استاد مطهری علاوه بر عوامل فوق ، دو عامل دیگر در این پدیده مؤثر بودند :

« یكی سرخوردگی از لیبرالیسم غربی و دیگری ناامیدی از سوسیالیسم شرقی . این جاست كه نقش آگاهی و بازگشت به خویشتن ملت مسلمان ما و احساس كرامت ذاتی و دریافت خود و فلسفه خود از سوی این مردم مشخص می شود » . [10]

 

با توجه این كه هیچ تضمینی وجود ندارد كه یك فرد یا جامعه ، حركت تكاملی خود را بدون وقفه ادامه دهد ، از این رو مطهری هشدار می دهد، بطوری كه پس از گذشت بیش از دو دهه از استقرار نظام جمهوری اسلامی ، هنوز هم آسیب شناسی مطهری از جامعیت و دقت و عمق لازم برای توجه دست اندركاران جمهوری اسلامی برخوردار است . در این باره مطهری به دو دسته از عوامل توجه كرده است:

(1) عواملی كه شرط تداوم انقلاب محسوب می شود ؛

(2) عواملی كه آفت انقلاب هستند .[11]

 

گروه اول عواملی هستند كه بی توجهی به آنها موجب به خطر افتادن انقلاب می شود ، مهمترین این موارد از این قرار است  :

(1)      عدالت اجتماعی ؛

(2)      استقلال فرهنگی ؛

(3)      معنویت ؛

(4)      آزادی تفكر و عقیده ؛

(5)      اتحاد ؛

(6)      استقلال روحانیت

(7)      حضور فعال روحانیت در جامعه ، در عین حفظ قداست ؛

(8)      توجه به نیازهای مردم و تأمین آنها ؛

(9)      آفت شناسی و آفت زدایی ؛

(10)   حفظ رهبری و اطاعت از رهبری و ایمان وخلوص و صراحت در رهبری[12]

 

از عوامل دسته دوم ، یعنی آفات برای انقلاب ، می توان به موارد زیر اشاره كرد:

(1) ترك صحنه از سوی انقلابیون كه ممكن است به صورت اختیاری و یا قهری انجام پذیرد . ترك اختیاری به این صورت كه انقلاب و جنبش را تمام شده بدانند و یا اینكه احساس خستگی كنند. مطهری برای نمونه به نهضت های پیشین ، از جمله نهضت مشروطه استناد می كند . ترك قهری و اجباری ممكن است از طریق ترور فیزیكی افراد ذی نفوذ ، ترور شخصیت افراد ذی نفوذ و توجه به نیروهای متخصص غیر متعهد اتفاق بیفتد .

(2) رخنه فرصت طلبها ، اعم از افرادسودجو و یا دشمنان خارجی و داخلی ؛

(3) نفوذ اندیشه های بیگانه از سوی دشمنان و یا دوستان نادان ؛

(4) تجدد گرایی افراطی ؛

(5) ابهام در طرحهای آینده و بی پاسخ گذاشتن سؤالات و شبهات .

 

مطالعه و بررسی پدیده تغییر و تحول و جهات تكاملی و ارتجاعی آن و نیز  سرعت آن از نظر شدت و ضعف و میزان تداوم آن و همین طور علل و عوامل آن برای هر ملت و جامعه زنده ای ضروری است ، هم باید مبدأ حركت را بشناسیم و هم مقصد و پایان راه را ، هم متحرك را باید شناخت و هم محرك یا محركها را ؛ هم مسیر را باید شناسایی كنیم و هم زمانی را كه برای طی مسافت میان مبدأ و مقصد باید سپری كرد . استاد مطهری متفكری بود كه انسان را شناخت ؛ انسانی كه متحرك این مسیر است و محركها را نیز كه در درون خود او قرار دارند ، به درستی شناسایی كرد و با توجه به تنوع محركها و قدرت محركها ، جهت گیری آنها را نیز تشخیص داد و در نتیجه توانست در مسیر تعالی و انحطاط و تكامل و ارتجاع را شناسایی كند و به دیگران بشناساند. [13]

 

 

 

پی نوشتها :



[1] همان ، ص 232 .
 

[2] همان ، ص 237 .

[3] مطهری ، مرتضی ، « پیرامون جمهوری اسلامی » تهران : ‌انتشارات صدرا ، 1364 .ص 142 .

[4] لكزایی، پیشین ، ص 239 .

[5] مطهری، پیرامون جمهوری اسلامی ، ص 142 .

[6] مطهری ، مرتضی ، « قیام و انقلاب مهدی » تهران:  انتشارات صدرا ، 1361 .ص 5 .

[7] همان ، ص 40 ، 41 .

[8] همان ، ص 61 ، 58 .

[9] مطهری ، مرتضی ، « بررسی اجمالی نهضت های اسلامی در صد ساله اخیر » تهران: انتشارات صدرا ، 1377 .ص 74 ، 72 .

[10] مطهری ، پیرامون انقلاب اسلامی ،صص 118 ، 117 .

[11] لك زدایی ، پیشین، ص 245 .

[12] همان ، ص 245 .

[13] - همان ، ص 246 .