ملاك اخلاقي بودن چيست؟

فعل اخلاقي يك معيار مورد قبول همه ندارد، يعني هر مكتبي بر حسب جهان‌بيني و اصول خود فعل اخلاقي را چيزي مي‌داند که ممکن است با آنچه ديگران مي‌دانند مخالف باشد، بعضي‌ها معقدند که فعل اخلاقي فعل است که از وجدان انسان سرچشمه مي‌گيرد و وجدان همان است که در فطرت هرکس وجود دارد،‌کانت شديداً معتقد است به اينکه وجدان اخلاقي در انسان وجود دارد. فلسفه عملي او از فلسفه نظريش اهميت بيشتري دارد.

آيا "من" يا "خود" شخص تغيير پيدا مي کند؟

بعضي از سلول‌هاي بدن دائماً مي‌ميرند و به جاي آنها سلول‌هاي نو مي‌آيند آنهايي که نمي‌ميرند بدنشان دائماً در حال عوض شدن است، بدن که طبيعت است دائماً در حال عوض شدن مي‌باشد ولي من تکامل و فزوني پيدا مي‌کند، اما عوض نمي‌شود و من ديگري به جاي او نمي‌آيد.

منبع : کتاب فلسفه اخلاق

فرق تربيت و اخلاق چيست؟

تربيت مفهوم پرورش و ساختن را مي‌‌رساند و بس. از نظر تربيت فرقي نمي‌کند که تربيت چگونه باشد و براي چه هدفي باشد، يعني در مفهموم تربيت قداست نخوابيده که بگوئيم «تربيت» يعني کسي را که آن طور پرورش بدهند که يک خصائص مافوق حيوان پيدا کند، بلکه تربيت جاني هم تربيت است. و اين کلمه در مورد حيوانات نيز اطلاق مي‌شود، اما در مفهوم اخلاقي قداست نهاده شده است، و لهذا کلمه «اخلاق» را در مورد حيوان به کار نمي‌برند. مثلاً وقتي اسبي را تربيت مي کنند، نمي‌گويند که به او اخلاق تعليم مي‌دهند،فن تربيت وقتي گفته مي‌شود که منظور مطلق پرورش اخلاق باشد، به هر شکل، اين ديگر تابع غرض ماست، که طرف را چگونه و براي چه هدفي پرورش دهيم، و اما درباره اخلاقي هرکاري که انسان آن را به حکم ساختمان طبيعي‌اش انجام دهد، فعل طبيعي است و فعل اخلاقي فعل غيرطبيعي است.

انسان در چه سني تربيت پذير است؟

روحيه انسان در ابتدا حکم ماده شل و قابل انعقادي مثل گچ را دارد که ابتدا که آن را در آب مي‌ريزند شل است و بعد سفت مي‌شود. وقتي اين ماده شل است آن را در هر قالبي بريزيم به همان شکل درمي‌آيد. مي‌توان آن را به صورت انسان درآورد يا به صورت خوک يا خرس. در هر قالبي که بريزيم همين که سرد شد همان شکل را مي‌گيرد و سفت مي‌شود. مي‌گويند روح انسان در زمان کودکي حالت قابل انعطافي دارد و مانند همان ماده شل است و هرچه انسان بزرگتر شود قابليت انعطاف آن کمتر مي‌شود. اين که گفته‌اند:«العلم في‌الصغرکالنقش‌في‌الحجر» اختصاص به علم ندارد، بلکه بايد گفت:«التدبير في‌الصغرکالنقش‌في‌الحجر» البته علماي امروز هم به تربيت دوران کودکي بيشتر اهميت مي‌دهند. بچه‌اي که در کودکستان است از بچه دبستان و بچه دبستان از بچه نوجوان و نوجوان از دبيرستان از جوان دانشگاهي جنبه پذيرشش بيشتر است.

منبع : کتاب تعليم و تربيت استاد مطهري


تكيه گاه تعليم و تربيت اسلامي چيست؟

تكيه گاه تعليم و تربيت اسلامي عمل است. اسلام بشر را متوجه اين نكته مي كند كه هر چه هست عمل است. سرنوشت انسان را عمل او تشكيل مي دهد. اين يك طرز تفكر واقع بينانه و منطقي و منطبق با ناموس خلقت است. قرآن كريم راجع به عمل چه قدر صحبت كرده باشد، خوبست؟ و چه قدر تعبيرات رسا و زيبايي در اين زمينه دارد، مثلاً "و ان ليس للانسان الا ما سعي" (1) براي بشر هر آنچه كه كوشش كرده است، نيست. يعني سعادت بشر درگرو عمل اوست. "فمن يعمل مثقال ذره خيراً يره و من يعمل مثقال ذره شراً يره"(2) اگر هر كس به اندازه وزن يك ذره كار خير بكند، آن كار خير او از بين نخواهد رفت. به او خواهد رسيد و اگر به اندازه وزن يك ذره كار بد بكند، از ميان نخواهد رفت و به او خواهيد رسيد. اين تعليم يكي از بزرگترين تعليمات براي حيات يك ملت است. وقتي يك ملت فهميد كه سرنوشتش به دست خودش است. سرنوشت او را عمل خودش تعيين مي كند، آن وقت متوجه علم و نيروي خودش مي شود ، متوجه اينكه هيج چيز به درد من نمي خورد مگر عمل و نيروي من كه صرف فعاليت و سعي مي شود. اين خودش عامل بزرگي است براي حيات. شما اگر مي‌‌بينيد در صدر اسلام، مسلمين آنقدر جنبش و جوشش داشتند، چون يكي از اصول افكارشان همين بود. آنها اين تعليم را كه از سرچشمه گرفته بودند، هنوز منحرف نکرده بودند، فكرشان اين بود كه هر چه من عمل و سعي مي كنم و هر چه كه مي‌جنبم، (البته عمل يك مسلمان اختصاص به عمل جوارح ندارد، بلكه نيت او هم بايد صحيح باشد، ايمانش هم بايد صحيح باشد)،‌فقط همين است كه به درد من مي خورد و جز اين، چيز ديگري نيست.... اين چه قدر به انسان اعتماد به نفس مي دهد، چقدر انسان را متكي به نيروي خودش مي كند؟! از جمله تعليمات اسلام كه در همان صدر اسلام كم و بيش آسيب ديد و هرچه گذشت اين آسيب زيادتر شد. همين مسئله است.
1- سوره نجم آيه 39
2- سوره زلزله آيه 8-7

منبع:کتاب تعليم و تربيت اثر استاد مطهري صفحه 96-95


آيا تفكر بدون تعليم وتعلم امكان پذير است يا نه؟

تفكر بدون تعليم و تعلم امكان پذير نيست. مايه اصلي تفكر ، تعليم و تعلم است و اينكه در اسلام دارد كه تفكر عبادت است غير از اين است كه تعلم عبادت است. اين دو مسأله است. ما يكي در باب تعليم و تعلم داريم كه تعليم عبادت است، تعلم عبادت است و يكي در باب تفكر داريم كه تفكر عبادت است، و آنچه در باب تفكر درايم بيشتر است از آنچه كه در باب تعلم داريم. مثلاً "افضل العباده التفكر"(1) "لا عباده كالتفكر" (2) "يا كان اكثر عباده ابي در التفكر". (3) و در اين زمينه البته خيلي هست، و اين غير از مسأله تعلم است . در تفكر گذشته از نتيجه اي كه انسان از فكر خود مي گيرد، فكر خود را رشد مي دهد، در قرآن راجع به تفكر و تعقل مطلب زياد داريم و خيلي موارد داريم كه قرآن دعوت به تفكر و تعقل كرده است.
1- در كافي جلد 2 صفحه 55 به اين صورت است: افضل العباده ادمان التفكر في الله و في قدرته...
2- امالي طوسي جلد 1 صفحه 145: هيچ عبادتي مانند تفكر نيست. 3- بحار جلد 71 صفحه 323: بيشترين عبادت ابوذر تفكر بود.

منبع:کتاب تعليم و تربيت اثر استاد مطهري صفحه 26-25